دی 1404

 

دوفصلنامۀ علمی

مطالعات باستان‌شناسی


اهداف نشریه

انتشار مقاله در حوزۀ تخصصی مطالعات باستان‌شناسی و علوم میان‌رشته‌ای


گواهی                                                                 


نوع اعتبار علمی
توالی انتشار  دو فصلنامه
رتبه نشریه بین‌المللی
نمایه بین المللی اسکوپوس (Q2)
نمایه ISC Q2
نوع داوری  دوسو ناشناس
زبان نشریه   فارسی (با چکیدۀ مبسوط 1200 کلمه‌ای) و انگلیسی
درصد پذیرش مقاله 23 درصد
نوع انتشار  الکترونیکی
با تبعیت از قوانین COPE
نحوۀ بررسی مشابهت و سرقت ادبی  ایرانداک و سمیم نور
نوع دسترسی به مقالات  دسترسی آزاد رایگان (تمام متن)
هزینۀ بررسی و انتشار دارد

 


نویسندگان گرامی جهت اطلاع از قوانین نشریه در تنظیم و ارسال مقالات خود به راهنمای نویسندگان رجوع نمایند.

بررسی سفالینۀ نوسنگی مکشوفه از پارس‌آباد مغان در بستر فرهنگ نوسنگیِ حوزۀ فرهنگی قره‌سو - دشت مغان (شرق آذربایجان)

صفحه 5-31

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.391523.143340

قادر ابراهیمی، سید روح اله محمدی

چکیده در حوزۀ مطالعات باستان‌شناسی پیش‌ازتاریخ ایران، شرق آذربایجان جزو مناطق کم‌شناخته شده و مهجور محسوب می‌شود. باوجود پتانسیل و قابلیت‌های زیست‌محیطی بالای این منطقه مع‌الأسف اندک پژوهش‌های صورت گرفته نیز هنوز نتوانسته چارچوب‌های فرهنگی پیش‌ازتاریخ این منطقه را به‌درستی تبیین کرده باشد. کشف اتفاقی یک نمونۀ ظرف سفالین مربوط به دوران نوسنگی از قوشاتپۀ پارس‌آباد، زمینه‌های انجام این پژوهش را به‌منظور مطالعۀ فرهنگ‌های نوسنگی دشت مغان مهیا ساخت. دیگر یافته‌های جدید از دوران نوسنگی در این منطقه، ازجمله قوشاتپۀ مشگین‌شهر و بئی‌باغلی بیله‌سوار و مطالعات تطبیقی این آثار با نمونه‌های مشابه در حوضۀ دریاچۀ ارومیه و درۀ رود ارس منجر به شناسایی فرهنگ جدیدی از دورۀ نوسنگی متأخر در شرق آذربایجان گردید. تاریخ‌گذاری سنت سفالی قره‌سو - دشت مغان نشان می‌دهد این فرهنگ در هزارۀ ششم پیش‌ازمیلاد نقش رابط بین فرهنگ‌های نوسنگی حوضۀ دریاچۀ ارومیه و قفقاز جنوبی را ایفا کرده است. تکنیک‌های سفالی، تزئینات و ساختار سفال‌های فرهنگ نوسنگی قره‌سو - دشت مغان تشابهات و همانندی‌های قابل‌توجهی را با فرهنگ شولاوری-شومو تپه در قفقاز جنوبی و حاجی‌فیروز در حوضۀ دریاچۀ ارومیه آشکار ساخته است. پژوهش حاضر به‌عنوان گام نخست در معرفی و شناسایی فرهنگ نوسنگی مناطق شرقی آذربایجان ایران تحت‌عنوان فرهنگ قره‌سو - دشت مغان در دورۀ نوسنگی جدید است.

گاهنگاری مطلق C14 تپه اهرنجان و بازبینی دیدگاهی نو در باب دورۀ نوسنگی (حسنلوی X) حوضۀ شمال‌غرب دریاچۀ ارومیه

صفحه 33-61

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.402003.143375

افراسیاب گراوند، مهناز شریفی، فاطمه ملک پور

چکیده تپه اهرنجان یکی از شاخص‌ترین محوطه‌های حوضۀ دریاچۀ ارومیه است که باتوجه به مختصات منحصر‌به‌فرد فرهنگی که دارد، نقش مهمی در ادبیات باستان‌شناسی منطقه ایفا نموده است؛ چراکه اطلاعات ما درخصوص نوسنگی این منطقۀ بسیار مهم، ناشناخته باقی‌مانده و دانسته‌های ما از این بازۀ زمانی بسیار محدود است. اهرنجان دارای انباشت ضخیمی از دور‌ۀ نوسنگی است که حدود 10متر لایه‌های فرهنگی با نُه فاز استقراری را دربر می‌گیرد. هدف از این پژوهش تبیین توالی فرهنگی، گاهنگاری مطلق و پاسخ به این پرسش مهم است که، آیا شواهدی از نوسنگی بدون سفال در اهرنجان وجود دارد؟ یا استقرار صرفاً در دور‌ۀ نوسنگی با سفال صورت پذیرفته است؟ نتایج این پژوهش منجر به کشف تدفین دسته‌جمعی انسانی داخل فضای مسکونی و شناسایی کوره‌های حرارتی شد که در نوع خود منحصر بوده است. مواد فرهنگی اهرنجان شباهت‌هایی با جارمو از یک‌سو، و با دیگر محوطه‏های هم‌زمان ازجمله حاجی‌فیروز و یانیک‌تپه در حوضۀ دریاچۀ ارومیه، از سوی دیگر دارد؛ اما باوجود برخی تشابهات، تفاوت‌های بنیادینی نیز با حاجی‌فیروز دارد، با عنایت به این‌که اهرنجان و حاجی‌فیروز هم‌افق هستند، اما دارای تفاوت‌های ساختاری بوده‌اند؛ بنابراین باتوجه به مواد فرهنگی اهرنجان باید اذعان نمود که این محوطه در چارچوب فرهنگ حاجی‌فیروز که پیش‌تر معرفی شده، نمی‌گنجد و شاخصه‌های متفاوت‌تری نسبت به حاجی‌فیرور و دیگر محوطه‌های هم‌افق داراست و این مسئله به دلیل قدمت بیشتر اهرنجان از حاجی فیروز است، چنان‌چه آزمایش C14 تاریخ 5988پ.م. را مشخص نمود؛ این پژوهش نشان‌داد در دور‌ۀ نوسنگی جدید در منطقۀ شمال‌غرب، همگونی فرهنگی وجود نداشته و ما نَه با همسانی فرهنگی، بلکه با تنوع فرهنگی مواجه هستیم. 

مطالعۀ باستان‌متالورژی و خوردگی در دو شئ پایۀ مسی از باغ‌موزۀ هرندی کرمان، ایران (هزارۀ سوم پیش‌ازمیلاد)

صفحه 63-84

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.397210.143356

وحید پور زرقان، مریم علیزاده، مهدی رازانی

چکیده استان کرمان، پهناورترین استان کشور در جنوب‌شرقی فلات‌مرکزی ایران است. این استان دارای محوطه‌های باستانی زیادی مانند: جیرفت، یحیی، تل ابلیس و غیره است. تا به‌حال آثار فلزی بسیاری از این محوطه‌‌ها به‌دست‌ آمده است که اکثراً در موزه‌ها نگه‌داری می‌شوند. در این پژوهش به بررسی دو شئ مسی متعلق به موزۀ هرندی کرمان، شئ 1 با شمارۀ ثبتی 11593 به فرم ظرف و شئ 2 با شمارۀ ثبت 11594 به فرم آینه یا ابزاری کاربردی، مورد پژوهش قرار گرفته است. پرسشی که در این پژوهش مطرح می‌شود این است که روش ساخت، ترکیب آلیاژی، شناسایی و پایداری محصولات خوردگی اشیاء مفرغی موزۀ هرندی چیست و این عوامل چه نقشی در پایداری این دو شئ مفرغی دارند؟ به این‌منظور از تجهیزات آنالیزی، رادیوگرافی با استفاده از اشعۀ ایکس، SEM-EDX و (XRD) استفاده شد. باتوجه به آنالیزهای دستگاهی اشعۀ ایکس، میکرسکوپ الکترونی روبشی مجهز به طیف‌سنجی پراش انرژی پرتو ایکس مشخص شد که این آثار دارای آلیاژ با ترکیب (Cu-As) هستند که باتوجه به درصد بالای عنصر آرسنیک در این آثار جز مفرغ‌های آرسنیکی محسوب می‌شوند که از کارپذیری و چغرمگی خوبی برخوردار هستند؛ هم‌چنین آنالیزهای میکرسکوپ الکترونی روبشی نشان می‌دهد که این دو شئ به روش کارسرد (Cold-working) و تاب‌کاری (Annealing) ساخته شده‌اند. تصاویر رادیوگرافی نشان‌دهندۀ مغز سالم فلزی در این دو شئ است. در آنالیز دستگاهی XRD که به‌منظور شناسایی خوردگی‌ها (آسیب) اصلی برروی این آثار استفاده شد، نشان‌دهندۀ محصولات خوردگی کلریدی، کربناتی و اکسیدی، شناسایی شده است. باتوجه به pHسنجی محصولات خوردگی و مطابقت آن با دیاگرام پوربه، مهم‌ترین محصولات خوردگی در pH=4.5, 5 مربوط به مالاکیت، آتاکامیت و بروچانتیت است که باتوجه به آنالیز دستگاهی پراش اشعۀ ایکس، این محصولات خوردگی برروی آثار موجود، تأیید شده است.

واکنش به زلزله: شواهدی از تغییر الگوی سکونتی یا فروپاشی استقراری در دشت کنگاور در دورۀ پس از گودین III-2

صفحه 85-106

https://doi.org/10.22059/jarcs.2024.374948.143262

پروانه احمدطجری، عباس مترجم، مهدی زارع

چکیده زمین‌لرزه یکی از رخ‌دادهای طبیعی است، که کنترل آن خارج از توانایی انسان‌ قرار می‌گیرد، اما عواقب و تغییراتی ایجاد می‌کند که ساختارهای انسانی، استقرارها و فرهنگ را دچار تحول، دگرگونی یا تغییر می‌کند. فلات ایران به‌واسطۀ قرار گرفتن برروی کمربند زلزلۀ خیز آلپ-هیمالیا یکی از زلزله‌خیزترین مناطق جهان محسوب می‌شود. این سرزمین از دوران گذشته شاهد زلزله‌های ویرانگری بوده است که مدارک و شواهد آن‌ها علاوه‌بر منابع مکتوب در قرن اخیر درنتیجۀ کاوش‌های باستان‌شناسی، نیز شناسایی شده است. گودین‌تپه یکی از محوطه‌های باستانی ایران در منطقۀ غرب ایران است که شواهد حداقل دو رخ‌داد زلزله در دوره‌های مختلف آن در کاوش‌های باستان‌شناسی شناسایی شده است. یکی از این زلزله‌های مخرب در اواخر فاز 2 لایۀ III گودین‌تپه رخ‌داده است که به‌نظر می‌رسد منجر به تغییرات محیطی و فرهنگی، نه‌تنها در محوطۀ گودین، که در کل دشت کنگاور گردیده است. یکی از این شواهد را می‌توان تغییر اساسی در الگوی زندگی به‌صورت کاهش محسوس محوطه‌های استقراری در دوران پس از فاز دوم گودین III در دشت کنگاور دید؛ این کاهش استقرارها در دوران آهن نیز در منطقه مشاهده شده است. در اواخر دورۀ گودین III2 و دوره فرا گودین IIIp-2 در استقرارهای منطقۀ دشت کنگاور تغییراتی به‌وجود آمده است که نشان‌دهندۀ تغییر در شیوۀ زندگی از یکجانشینی به کوچ‌روی است؛ در همین‌راستا، پژوهش حاضر در تلاش است با بررسی عوامل مؤثر در این تغییر الگوی سکونتی به جستجوی دلایل آن بپردازد. پرسش مهم و اصلی پژوهش این است که، عوامل تأثیرگذار در تغییر الگوی زیستی دشت کنگاور در دورۀ پس از III2 گودین به چه صورت قابل بررسی است؟ روش این پژوهش براساس گردآوری اطلاعات به شیوۀ اسنادی و به روش توصیفی-تحلیلی است. در این پژوهش عوامل آب‌وهوایی، شرایط سیاسی (جنگ و خشونت) و زلزله رخ‌داده این دوران در منطقه بررسی شد. باتوجه به آرام بودن منطقه ازنظر آب‌وهوایی و سیاسی در نیمۀ هزارۀ دوم پیش‌ازمیلاد، زلزله از دلایل مهم این تغییر و تحول نوع زندگی انسان‌های منطقۀ کنگاور درنظر گرفته شد.

گاهنگاری مطلق و مقایسه‌ای عصرآهن و دورۀ تاریخی مازندران با تأکید بر داده‌های باستان‌شناختی محوطۀ شَهنه‌پُشتۀ بابل

صفحه 107-164

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.324252.143379

حسن فاضلی نشلی، مجتبی صفری، حامد طهماسبی فر، یودیت تومالسکی

چکیده  گورستان شَهنه‌پُشتۀ بابل واقع‌در کوه‌پایه‌های البرز مرکزی مشرف‌بر دشت‌های مرکزی مازندران یکی از غنی‌ترین محوطه‌های عصرآهن مازندران و ایران با 11هکتار وسعت می‌باشد که در سال‌های 1397 و 1399ه‍.ش. طی دو فصل بررسی و کاوش باستان‌شناختی گردید. ماحصل فعالیت‌های میدانی این محوطه، شناسایی 39 تدفین برجای قابل‌مطالعه به‌علاوه اشیائ گوناگون تدفینی شامل: ظروف سفالی، زیورآلات و اشیائ تزئینی و جنگ‌افزارهای فلزی بوده است. در پژوهش پیشِ‌رو تلاش گردیده تا با مطالعات تطبیقی مجموعۀ اشیاء و هم‌چنین گاهنگاری مطلق حاصل از نمونه‌های تدفینی انسانی و بقایای زغال به تبیین گاهنگاری نسبی و مطلق این گورستان پرداخته و به پرسش‌هایی دربارۀ برهم‌کنش‌های فرهنگی با محوطه‌های درون‌منطقه‌ای در مازندران و برون‌منطقه‌ای در فلات ایران پاسخ داده شود. گورآوندهای این محوطه به‌عنوان متغیرهای قابل‌سنجش جهت تاریخ‌گذاری نسبی نشان می‌دهند که اکثر تدفین‌ها و مواد فرهنگی آن در وهلۀ نخست قابل‌مقایسه با سبک‌های محلی مازندران و برخی نیز مشابه با سبک‌های فرمی فرامنطقه‌ای رایج در مناطقی مانند: گیلان، گرگان، فلات مرکزی و شمال‌غربی در اواخر هزارۀ دوم و هزارۀ نخست پیش‌ازمیلاد می‌باشند. هم‌چنین سن‌سنجی‌های مطلق کربن 14 از 5 اسکلت انسانی با تاریخ‌های اواخر هزارۀ دوم تا نیمۀ دوم هزارۀ نخست پیش‌ازمیلاد تأییدی بر گاهنگاری نسبی گورهای این محوطه است و بدین‌ترتیب براساس مطالعات گاهنگاری مطلق و نسبی ۳۹ تدفین موردنظر، 29 تدفین را در چاچوب عصرآهن I تا III و 10 تدفین دیگر را در بستر زمانی اواخر دورۀ هخامنشی - اوایل اشکانی (آهن IV) می‌توان جای‌داد. هم‌چون سایر محوطه‌های شاخص عصرآهن، در گورستان شهنه‌پشته نیز با مجموعه‌ای از داده‌ها و گونه‌های مختلف ظروف سفالی روبه‌رو هستیم که درواقع مهم‌ترین متغیر و عامل در تعیین گاهنگاری نسبی می‌باشند و نشان‌دهندۀ ارتباطات قوی سبکی و فرهنگی این محوطه با محوطه‌های هم‌افق و هم‌زمانِ دررون‌منطقه‌ای در استان مازندران و هم‌چنین برون‌منطقه‌ای و مجاور می‌باشند. 

در جستجوی زردشت: امکان‌سنجی ارتباط فرهنگ‌های عصرآهن جنوب آسیای میانه با آئین زردشتی

صفحه 165-185

https://doi.org/10.22059/jarcs.2024.379180.143278

سید مهدی موسوی نیا

چکیده زردشت یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ ایران باستان است. به‌رغم اهمیت فهم زمان زیست زردشت در درک بهتر روند تحولات فرهنگی جامعۀ ایرانی، تنوعی از تاریخ‌های پیشنهادی از دورۀ نوسنگی تا دورۀ هخامنشی، بر دشواری ورود به این مسأله گواهی می‌دهد. گوناگونی تاریخ‌های پیشنهادی که از منابع کلاسیک، متون پهلوی و آثار نویسندگان دورۀ اسلامی مستفاد شده است بعدتر با مطالعات زبان‌شناسی و داده‌های باستان‌شناسی نظم گرفت. در این پژوهش تلاش می‌شود با مبنا قرار دادن مطالعات زبان‌شناسی، داده‌های باستان‌شناسی هزارۀ دوم و اول پیش‌ازمیلاد آسیای میانه با هدف امکان‌سنجی ارتباط آن‌ها با آئین زردشتی بررسی و ارزیابی گردد. در این‌راستا این مسأله طرح می‌شود که، تا چه اندازه می‌توان بین تحولات هزارۀ دوم پیش‌ازمیلاد در شرق جهان ایرانی و ظهور زردشت ارتباط برقرار کرد؟ به‌علاوه، داده‌های باستان‌شناسی عصرآهن آسیای میانه چه اطلاعاتی راجع‌به زردشتی‌گری به‌دست می‌دهد؟ به‌منظور پاسخ به مسائل طرح شده از مطالعات کتابخانه‌ای و گزارش‌های میدانی با روش توصیفی-تحلیلی استفاده شده است. این پژوهش نشان می‌دهد هم‌زمان با تحولات اجتماعی اواخر فرهنگ بلخی-مروی و شروع عصرآهن برخی تحولات فرهنگی نیز در جریان بوده است که با استناد به مطالعات زبان‌شناسی و داده‌های باستان‌شناسی می‌توان آن‌ها را در بافتار آئین زردشتی ارزیابی و تفسیر کرد. از مصادیق این تحولات می‌توان به ناپدیدشدن دفن مردگان در گورها، فراوانی گورهایی با استخوان‌های مفصل‌بندی نشده، رواج واگذاری اجساد در فضای باز و کشف شواهدی از آتشکده‌های زردشتی اشاره کرد. با استناد به مطالعات باستان‌شناسی، متون تاریخی و مطالعات زبان‌شناسی، هم‌زمان با آخرین سده‌های مفرغ پایانی و شروع عصرآهن، تحولات اجتماعی گسترده‌ای در آسیای میانه شکل گرفته است که می‌توان آن‌را با ایدئولوژی‌های مذهبی تفسیر کرد. احتمالاً بتوان تحولات فوق را در بافتار جنوب آسیای میانه با ظهور مذهب و پیامبر جدید (زردشت؟) پیوند داد. پیامبری که احتمالاً در حدود ۱۵۰۰-۱۷۰۰پ.م. در شرق جهان ایرانی ظهور کرد و پایه‌گذار یکی از قدیمی‌ترین و تأثیرگذارترین آئین‌های دنیای باستان گردید.

حضور مادی‌ها در مناطق مرکزی میان‌رودان براساس منابع بابلی و داده‌های باستان‌شناسی تل گُبه

صفحه 187-212

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.392062.143341

کاظم ملازاده

چکیده دورۀ پادشاهی مادها دوره‌ای مهم و تأثیرگذار در حیات سیاسی و فرهنگی ایران است. باوجود این، متأسفانه داده‌های تاریخی و باستان‌شناسی اندکی در دسترس بوده و ابهامات اساسی در ارتباط با جنبه‌های مختلف وجودی آن، ازجمله جغرافیای تاریخی و باستان‌شناسی وجود دارد. یکی از چالش‌‌های مهم، نوع ساختار و گسترۀ جغرافیایی پادشاهی ماد، به‌ویژه در مقطع بعد از سقوط آشور است. آیا مادی‌ها پادشاهی بزرگی شکل دادند و در مناطق تصرف شده، به‌ویژه قلمرو سابق آشور استقرار یافته و سنت‌های فرهنگی خود را در منطقه گسترش داده و آثاری برجای گذاشتند و یا این‌که حضور آن‌ها موقت و صرفاً سیاسی و نظامی بود؟ برای پاسخ به این پرسش، مطالعات هدفمند در مناطق مورد بحث و بازبینی داده‌ها ضرورت دارد. پژوهش حاضر با تکیه‌بر منابع تاریخی و باستان‌شناسی و بررسی اسناد و مدارک منتشر نشده وزارت آثار باستانی عراق، به بررسی حضور ماد در مناطق مرکزی میان‌رودان پرداخته و به روش تحلیلی-تاریخی (در بخش تاریخی) و نیز توصیفی -تحلیلی(در بخش باستان‌شناسی) توانسته با ارائه شواهد و مدارک، حضور مادی‌ها در مناطق مورد بحث را نشان دهد. براساس منابع بابلی مادی‌ها نه‌تنها در شمال‌شرق عراق و شمال سوریه حضور نظامی قدرتمندی داشتند، بلکه در مناطق مرکزی میان‌رودان هم حضور پیدا کرده و تهدیدات امنیتی برای بابل ایجاد کرده بودند، به‌گونه‌ای که بابل برای حفظ مرزهای شمالی و پایتخت، استحکامات دفاعی گسترده‌ای تدارک دیده بود. داده‌های باستان‌شناسی نشان می‌دهد حضور مادی‌ها در شمال و مرکز میان‌رودان همراه با استقرارها و آثاری بوده که بقایای آن در مناطق اربیل، سلیمانیه، رانیه و دیاله شناسایی شده است. در این میان تل گُبه در منطقۀ دیاله به‌دلیل قرار داشتن در مناطق جنوبی و کنار مرزهای بابل و هم‌چنین برخورداری از معماری و مواد فرهنگی شاخص، اهمیت ویژه دارد. باوجود انتساب طبقۀ دوم این محوطه به دورۀ هخامنشی، داده‌های پژوهش نشان می‌دهد این استقرار بعد از سقوط آشور، با سبک و مصالح متفاوت شکل گرفته و در دورۀ هخامنشی تغییراتی در آن انجام گرفته است. نتایج پژوهش ضمن تأیید انتساب این استقرار و سنت‌های فرهنگی آن به مادی‌ها، حضور و گسترش پادشاهی ماد را در مناطق مرکزی میان‌رودان نشان می‌دهد. 

ساختار معماری و تزئینات بنای یادمانی دروازۀ پردیس پارسه (تل آجری) در آغاز عصر هخامنشی

صفحه 213-268

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.402260.143376

علیرضا عسکری چاوردی، پی یرفرانچسکو کالیری

چکیده محوطۀ باستانی معروف به تَل آجری در 3کیلومتری شمال‌غرب تخت‌جمشید در محل معروف به «باغ فیروزی» قرار دارد. در محدودۀ باغ فیروزی همواره این پرسش محوری در پژوهش‌های باستان‌شناسی هخامنشی مطرح بوده که کارکرد بناهای واقع‌در این مکان چه بوده است؟ درنتیجۀ 13فصل کاوش باستان‌شناسی هیأت مشترک ایرانی-ایتالیایی (1402 - 1390ه‍.ش.) در چارچوب پروژۀ «از کاخ تا شهر»  چشم‌اندازی نو در بخش فیروزی گشوده شد. این افق تازه، کشف دروازه‌ای در پردیس پارسه، به شکل ساختمانی با جهت شمال‌غرب-جنوب‌شرقی است که حدود 20درجه از محور شرقی-غربی به‌طرف شمال انحراف دارد، با ابعاد 06/29×07/39متر با یک راهرو و اتاق مرکزی بین دو دیوار ستبر که هرکدم به عرض 47/10متر است. دسترسی به این اتاق ازطریق دو راهرو امکان‌پذیر بوده است. با کشف کتیبه‌های میخی بابلی و ایلامی و باتوجه به کارکرد بنا مشخص شده که این بنا دروازۀ یادمانی بوده است. این دروازۀ باشکوه در مقیاس وسیع‌تری طرح دروازۀ معروف ایشتار (حدود ۵۸۰پ.‌م.) را تکرار می‌کند، که پیش ‌از ساخت تختگاه تخت‌جمشید در دورۀ یکی از دو پادشاه نخستین پارسیان بنا شده است. به‌نظر می‌رسد هدف از ساخت این دروازه نشان‌دادن فتح شهر بابل در سال ۵۳۹پ.‌م. در دورۀ کوروش بزرگ بوده است. بنا به‌طور کامل از آجر و خشت ساخته و نمای سرتاسر دیوارها با آجر لعاب‌دار تزئین شده است. تزئین بخش پایین دیوارها دارای نقوش هندسی و گل است. آجرهای لعاب‌دار متعدد کشف‌شده از آوارهای بنا نشان می‌دهد که سرتاسر سطوح دیوارها با نقوش حیوانات اسطوره‌ای گاو نر و حیوان ترکیبی موشخوشو تزئین شده است. این بنای تاریخی امکان دسترسی به باغ سلطنتی (پردیس) را فراهم می‌کرده که شامل کاخ بزرگ بوده و اکنون ویرانه‌های آن در محوطۀ فیروزی 5 به‌جای مانده است. این دروازۀ یادمانی در دورۀ هخامنشی متروک و سپس بر اثر زمین‌لرزه‌ای بزرگ تخریب شده و در دوره‌های بعد دیوارهای آن به غارت رفته است.

جنوب فارس در گذار از اشکانیان به ساسانیان، براساس شواهد تاریخی و مدارک باستان‌شناختی

صفحه 269-296

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.397270.143357

خدیجه غلامی، یعقوب محمدی‌فر

چکیده در اوایل سدۀ سوم میلادی، ایران شاهد تحولات سیاسی و نظامی عمیقی بود که به ظهور یکی از بزرگ‌ترین سلسله‌های تاریخ این سرزمین، یعنی ساسانیان، انجامید. براساس منابع تاریخی اردشیر برای تسلط بر فارس، به‌ویژه نواحی جنوب آن چندین نبرد را انجام‌داده است. در مطالعات باستا‌ن‌شناسی ساسانی، خاندان‌های جنوب فارس در دورۀ گذار از اشکانیان به ساسانیان مغفول مانده است. پژوهش حاضر بر آن است باتوجه‌به شواهد تاریخی خاندان‌های قدرت در جنوب فارس را شناسایی کند تا به این پرسش پاسخ دهد که، کدام داده‌های باستان‌شناسی وجود قدرت‌های محلی را در دورۀ اشکانی در جنوب فارس نشان می‌دهند؟ هم‌چنین، ارتباط این خاندان‌ها با حکومت اشکانی و روش‌های «اردشیر» برای مقابله با آنان بررسی می‌شود. پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و میدانی انجام شده است. منابع تاریخی از خاندان‌های «نوشزاد» و «سباک» در ابرساس و «میلادیان» در لارستان و قدرت‌هایی مانند «هفتواد» در کجاران و «سنطرق» در بحرین یاد می‌کنند. براساس منابع تاریخی، شیوه‌های نظامی، دیپلماسی و پیوند با خاندان‌های اشکانی، از راهکارهای ساسانیان برای تثبیت قدرت و مشروعیت در ایران و به‌ویژه در جنوب فارس بوده است؛ هم‌چنین، یافته‌های باستان‌شناسی نشان می‌دهد خاندان‌های قدرت در جنوب فارس حضور داشتند. محوطۀ تمب ‌بت به‌عنوان یک مقر شبه‌شاهی در دورۀ اشکانی، نشانی از وجود قدرت در جنوب فارس است. عوامل قدرت این خاندان‌ها شامل پیوندهای خویشاوندی با پارتیان، موقعیت ژئوپلیتیکی، کنترل راه‌های تجاری و شبکه‌ای از قلعه‌ها (براساس گاهنگاری سفالی قعله‌های منطقۀ هرمز فارس در پژوهش است. 

شهر ساسانی «وه-‌اندیوک-شاپور» به روایت اسناد نوشتاری و شواهد باستان‌شناسی

صفحه 297-333

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.383892.143311

یوسف مرادی، زینب ولی‌زاده قره‌آغاجی

چکیده باوجود شواهد باستان‌شناسی و منابع نوشتاری قابل‌توجه دربارۀ شهر ساسانی «وه-اندیوک-شاپور»، در پژوهش‌های امروزی به‌طور بایسته‌ای به سیما و اجزای تشکیل‌دهندۀ این شهر و جایگاه علمی، اداری، سیاسی، دینی و اقتصادی آن در دورۀ ساسانی پرداخته نشده است. یک فصل کاوش و گمانه‌زنی که در سال‌های 1396-1395ه‍.ش. به‌سرپرستی «یوسف مرادی» در این شهر به‌انجام رسید، اطلاعات تازه‌ای را درخصوص نقشه، سازماندهی فضایی و عناصر کالبدی این شهر در اختیار قرار داد. یافته‌های باستان‌شناسی این فصل در کنار داده‌های حاصل از عکس‌های هوایی و تصاویر ماهواره‌ای آگاهی دقیق‌تری را از ویژگی‌های شهرسازی «وه-اندیوک-شاپور» در دورۀ ساسانی پیشِ‌رو نهاد و برخی از نتایج مطالعات پیشین و تصورات رایج دربارۀ ساختار شهر، ازجمله ماهیت پشته‌های دورتادور شهر، پشته‌ها و جاده‌های خاکی متقاطع سطح شهر و تپه‌های پراکنده در این محوطه را به چالش کشید. این یافته‌ها نشان‌داد که «وه-اندیوک-شاپور» شهری مستطیل‌شکل بوده که پیرامون آن‌را حصار مستحکمی با پشت‌بندهای مدور و یک خندق محصور می‌کرده است. گمانه‌زنی‌ها مشخص کرد که برخلاف برخی تصورات پیشین، خطوط متقاطع مشخص در عکس‌های هوایی و جاده‌های خاکی در سطح شهر، خیابان‌های شهر در دورۀ ساسانی نیستند؛ بلکه پشته‌هایی هستند که پس از سدۀ چهارم هجری‌قمری و با تبدیل شهر به کشت‌زار، برای تعیین مرز زمین‌های کشاورزی و رفت‌وآمد کشاورزان ایجاد شده‌اند؛ هم‌چنین نتایج این گمانه‌زنی‌ها نشان‌داد بسیاری از تپه‌های پراکنده در سطح شهر حاوی بناهای شهر نیستند، بلکه شامل نهشته‌ها و مصالحِ ساختمانی بناهای ویران‌شدۀ شهر هستند که به‌منظور ایجاد و گسترش زمین‌های کشاورزی جمع‌آوری و انباشت شده‌اند. در این نوشتار تلاش‌شده است تا با استفاده از نویافته‌های باستان‌شناسی در کنار بررسی متون تاریخی و مطالعات کتیبه‌ای، مهرشناسی و سکه‌شناسی تصویری نسبتاً روشن از وضعیت شهر «وه-اندیوک-شاپور» در دورۀ ساسانی ارائه شود. 

بررسی گورآوندهای دورۀ ساسانی شمال ایران (ظروف فلزی) حاصل از کاوش‌های علمی باستان‌شناسی

صفحه 335-356

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.337911.143082

سهیل احمدی واستانی، جبرئیل نوکنده، مصطفی ده پهلوان

چکیده زمینۀ فاصلۀ زمانی بین قرن سوم تا ششم میلادی (دورۀ ساسانی) ازنظر باستان‌شناسی و بررسی تحولات و دگرگونی‌های فرهنگی فلات ایران از اهمیت بسیار برخوردار است. در این دوره، ساخت و استفاده از اشیائ فلزی، خصوصاً فلزات گران‌بها، ازنظر هنر و ظرافت فلزگری به درجۀ اوج کمال خود رسیده است. این تحولات عظیم در صنعت فلزگری علاوه‌بر تأثیرات که بر اشیائ فلزی که مصارف روزمره داشته، در گورآونده‌های فلزی نیز تأثیرگذار بوده است. به‌همین دلیل، شاهد وجود اشیائ زیبا و نفیس ازلحاظ هنری در گورستان‌های دورۀ ساسانی هستیم. هدف اصلی این پژوهش بررسی فرم و تزئینات ظروف فلزی مکشوفه در گورستان‌های دورۀ ساسانی شمال ایران است تا از این‌طریق اطلاعاتی جامع درخصوص فن ساخت، کاربری، نقوش به‌کار رفته برروی این ظروف به‌دست آید. داده‌های این پژوهش براساس کاوش‌های باستان‌شناسی جمع‌آوری و مورد پژوهش قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد رایج‌ترین گونۀ ظروف فلزی مکشوفه از این منطقه، شامل: کاسه‌، پیاله، جام، تنگ و بشقاب بوده است. این ظروف علاوه‌بر کاربری روزمره، نشان‌دهندۀ نوعی جایگاه اجتماعی و سیاسی صاحبان آن و درمواردی به‌عنوان ذخیره، سرمایه در مناسبات تجاری است؛ هم‌چنین اغلب ظروف فلزی مکشوفه از گورستان‌های ساسانی این منطقه از جنس نقره و مفرغ بوده است. این ظروف عمدتاً به‌شیوۀ ریخته‌گری  و شیوۀ چکش‌کاری ساخته شده‌اند. اکثر ظروف مکشوفه بدون نقش بوده، ولی برخی از ظروف دارای نقوش جانوری، پرندگان، انسانی و هندسی هستند.

کاوش نجات‌بخشی در حوضۀ آبگیر سد چَم‌شیر: معرفی محوطۀ شمارۀ 33

صفحه 357-395

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.399302.143368

علی اصغر محمودی نسب، محسن دانا

چکیده فعالیت‌های عمرانی، ازجمله سدسازی باوجود تخریب محوطه‌ها در طی چند دهۀ اخیر موجب‌شده که فرصتی برای کاوش محوطه‌های باستانی نیز به‌وجود آید؛ ازجمله سدهایی که تعداد زیادی محوطه در محدودۀ آبگیر آن کاوش شد، سد چَم‌شیر در شهرستان گچساران واقع‌در استان کهگیلویه‌وبویراحمد است. در محدودۀ حوضۀ آبریز سد باتوجه به بررسی و کاوش‌های صورت‌گرفته در دهۀ 1390 و سال 1401ه‍.ش. محوطه‌های زیادی مربوط به دوران پیش و پس از اسلام شناسایی شده است. یکی از این محوطه‌های با ارزش که در طی کاوش نجات‌بخشی سال 1401 به‌همراه 17 محوطۀ دیگر مورد کاوش قرار گرفت، محوطۀ شمارۀ 33 است. هرچند مدت‌زمان کافی برای ارائه طرح پرسش و در ادامۀ کاوش هدفمند در محوطه نبود، با این‌وجود طی بررسی و کاوش انجام‌شده و باتوجه به آثار معماری و فرهنگی، مشخص شد که این محوطه در طی سده‌های نخستین اسلامی تا دورۀ پهلوی به‌عنوان یک استقرار موقت توسط کوچ‌نشینان منطقه مورداستفاده بوده است. در پایان فعالیت باستان‌شناختی در این محوطه، یک بافت روستایی شامل: خانه‌ها، مسجد، گورستان و بنایی منفرد با کاربری نامشخص کشف، کاوش و مستندنگاری شد. تمام ساختارهای معماری این بافت روستایی از مصالح بومی، قلوه و لاشه‌سنگ بود. از این فعالیت تعداد زیادی سفال، چند عدد قطعه شیشه و یک عدد سکۀ بسیار مستعمل و ناخوانا به‌دست آمد. به‌نظر می‌رسد این روستا، به‌طور فصلی مورداستفاده قرار می‌گرفته است. هدف از کاوش در این محوطه ضمن فعالیت‌های نجات‌بخشی، شناخت و مستندنگاری فضاهای معماری این محوطه و تحلیل داده‌های به‌دست آمده می‌باشد. پژوهش حاضر براساس روش توصیفی-تحلیلی بوده و داده‌های آن ازطریق فعالیت میدانی و مطالعۀ منابع کتابخانه‌ای جمع‌آوری شده است.

چشم‌انداز، کارکرد و نقش اجتماعی قلعه‌های دشت‌ جوین و جغتای در دوران اسلامی

صفحه 397-422

https://doi.org/10.22059/jarcs.2024.373280.143253

آزیتا میرزایی، حمید فدایی، علی اقراء

چکیده قلعه،‌ یکی از گونه‌های معماری است که به‌دلیل محصور بودن ضامن امنیت جامعۀ انسانی مستقر در آن بوده است. اگرچه تأمین امنیت عامل اصلی وجودی قلعه‌ها بوده، اما پویایی جوامع انسانی به‌تدریج بر ماهیت آن‌ها تأثیر گذاشت و تبدیل به نمود مادّی یا جلوه‌ای از شرایط سیاسی اجتماعی حاکم در زمان حیات خود گردیدند. با شکل‌گیری حکومت‌ها، قلعه‌ها محل اقامت نخبگان سیاسی و نظامی‌شدند و برحسب نوع کارکردشان مدیریت بخشی از جامعۀ پیرامون خود را برعهده داشتند. در سال 1399ه‍.ش. بررسی باستان‌شناختی در دو شهرستان جوین و جغتای در بخش شمال‌غربی استان خراسان رضوی انجام شد. حاصل این جستجوی میدانی، شناسایی 16 قلعه و تپه‌قلعه بود که تا پیش از این معرفی و مطالعه نشده بودند. در این پژوهش با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی سعی‌شده به پرسش‌هایی درخصوص گونه‌شناسی، نقش چشم‌انداز در تعیین کارکرد و در آخر جایگاه اجتماعی قلعه‌ها پاسخ داده شود. در این پژوهش علاوه‌بر مطالعات میدانی و مستندنگاریِ کامل شواهدِ معماری و یافته‌های سطحی، از علوم‌میان رشته‌ای چون سنجش از راه دور، پایش محیطی منطقه‌ با پهپاد نیز انجام شد؛ هم‌چنین در بخش اسنادی از منابع تاریخی و معماری مرتبط با مبحث استفاده گردید. رهاورد این پژوهش شناسایی و معرفی چهار گونۀ متفاوت قلعۀ دشتی و دو گونۀ قلعۀ کوهستانی در منطقه است که هر یک براساس الگوی کالبدی دارای ویژگی‌ها، کارکرد و نقش اجتماعی خاص خود هستند. ازلحاظ گاهنگاری، این قلعه‌ها متعلق به دوران اسلامی می‌باشند و در بازۀ زمانی ایلخانی تا قاجار قرار می‌گیرند.

شناسایی و مطالعۀ راه‌های سنگ‌فرش‌ مازندران در دوران متأخر اسلامی

صفحه 423-461

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.397298.143358

مهدی خلیلی، سید رسول موسوی حاجی، مرتضی عطائی

چکیده استان مازندران به‌دلیل موقعیت جغرافیایی، ویژگی‌های اقلیمی و اهمیت تاریخی خود، همواره نقش مهمی در تحولات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران ایفا کرده است. وجود موانع طبیعی، مانند: رشته‌کوه البرز و شکل‌گیری حکومت‌های نیمه‌مستقل در این منطقه، ازجمله عواملی هستند که سبب شد تا پیش از دورۀ صفویه، راه‌های ارتباطی محدودی بین فلات ایران و مازندران وجود داشته باشد. از دورۀ صفوی، به‌ویژه در عهد «شاه‌عباس اول» (حک: 995-1038هـ.ق.)، با احداث «جاده‌های شاه‌عباسی»، تحولی اساسی در توسعۀ راه‌های کوهستانی و جلگه‌ای مازندران پدید آمد. در دورۀ قاجار، به‌ویژه دورۀ «ناصرالدین‌شاه» (حک: 1264-1313هـ.ق.) نیز این منطقه به‌دلیل نقش حیاتی در تأمین مواد غذایی پایتخت و تجارت با روسیه، شاهد گسترش راه‌ها تحت‌عنوان «جاده‌های ناصرالدین‌شاهی» بود. باوجود اهمیت راه‌های تاریخی مازندران و سازه‌های وابسته به آن، پژوهش‌های باستان‌شناسی چندانی در این‌زمینه انجام نشده و پرسش‌های بسیاری دربارۀ تأثیر جغرافیا و اقلیم بر شکل‌گیری راه‌ها، کارکردهای گوناگون آن‌ها و انطباق جاده‌های امروزی با مسیرهای تاریخی باقی‌مانده است. تحقیق حاضر ازنظر هدف، پژوهشی بنیادی، و از نظر ماهیت و روش، مطالعه‌ای تاریخی با رویکرد توصیفی-تحلیلی است. داده‌های پژوهش ازطریق روش‌های کتابخانه‌ای و مطالعات میدانی باستان‌شناختی گردآوری شده‌اند. این تحقیق با ترکیب این دو روش، به بررسی و رفع برخی ابهامات پرداخته و نقش راه‌های تاریخی را در توسعۀ منطقه‌ای و ملّی استان مازندران مورد تحلیل قرار داده است. برای دستیابی به این هدف، در این مطالعه، 20 راه سنگ‌فرش تاریخی در مازندران مورد بررسی قرار گرفت. برخی از این راه‌ها که در جلگه، میان‌بند و ارتفاعات این منطقه قرار دارند، برای نخستین‌بار در این پژوهش شناسایی و معرفی می‌شوند. نتیجۀ این تحقیق نشان می‌دهد که راه‌های مورد بررسی در این پژوهش که عمدتاً مربوط به دوره‌های صفویه و قاجاریه هستند، در زمان خود به‌عنوان مسیرهای مواصلاتی بین‌منطقه‌ای یا درون‌منطقه‌ای عمل می‌کرده‌اند. 

بازآفرینی حماسه در تاریخ؛ الگوبرداری بهرام چوبینه از روایت اسطوره آرش کمانگیر

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 15 فروردین 1403

https://doi.org/10.22059/jarcs.2024.373773.143254

علی اکبر مسگر، سارا اخروی

چکیده داده ها و گزارش های تاریخی این قابلیت را دارند تا با مفاد اساطیری و حماسی تطبیق و اینهمان شوند. پدید آمدن شرایط خاص در تاریخ و مشابهت آن با شرایط حماسی یا اساطیری منجر به بازآفرینی شخصیت های تاریخی با الگوهای حماسی می شود. به مخاطره افتادن کیان ایرانشهر در روایت ملی مهم ترین زمینه برای پیدایش پهلوانانی است که از حیثیت ایران زمین پاسداری می کنند. حمله ی تورانیان به ایران منتهی به نبردهای دیرپایی می شود که در این کارزارها پهلوانان ایران با جانفشانی های گوناگون از مرز و سرزمین و شهریاری ایران محافظت می کنند. در واقع روایت شرق مهاجم و ظهور حماسه ها و در پی آن درخشش پهلوانان، مهم ترین پیرنگ روایات ملی ایران است. همین طرح و الگو عینا از اواسط شهریاری ساسانی به بعد که هنگامه حمله ی ترکان و هون ها به ایرانشهر است تکرار می شود. در این دوره بهرام چوبین به مثابه پهلوانی با دشمن شرقی در می آویزد و در تلاش است تا کیان ایران را حراست کند. به نظر می رسد اسطوره آرش که از قضا ریشه ای از دودمان مهران (همتبار با آرش کمانگیر) دارد به عنوان اسوه و الگوی بهرام چوبین از حماسه در اواخر عصر ساسانی کانونیت یافته و مورد بهره برداری قرار می گیرد. در این پژوهش برآنیم تا با روش توصیفی و تحلیلی فرضیه الگو بودگی روایت اساطیری آرش کمانگیر برای بهرام چوبینه را به آزمون بگذاریم.

جابجایی دارالملک هرموز به جزیرۀ جرون و تاثیر آن بر شکل گیری شبکه راههای مناطق شمال خلیج فارس

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 بهمن 1403

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.382216.143296

کاظم امیدی، طیبه رحیمی، مهران رضایی

چکیده جابجایی مرکز سیاسی و اداری ملوک هرموز، از هرموز ساحلی به جزیرۀ جرون، یکی از حوادث تاثیرگذار در تحولات سیاسی و اقتصادی خلیج فارس طی اواخر قرن هفتم هجری بود. جابجایی، موقعیّت جدیدی را برای امور حمل و نقل کالاها و در نتیجه مسیرهای بازرگانی به وجود آورد. هرموز ساحلی از طریق یک شاهراه اصلی به جیرفت و سپس به کرمان متصل می‌شد و این جاده تا قرن هشتم هجری مهمترین مسیر دسترسی کاروان‌های زمینی به بندر هرموز محسوب می‌شد. شواهد متعدد باستان-شناسی و تاریخی نشان می‌دهد که رفت و آمد در این مسیر طی قرن هشتم هجری به بعد به تدریج رو به افول گذاشت و به مسیری مکمل تبدیل شد. در عین حال، رونق راههای جدید نیز شرایط را برای رشد و رونق شهرها و سکونتگاهها فراهم نمود و باعث به وجود آمدن فضای جغرافیایی جمعیتی و اجتماعی جدیدی گردید. از آنجایی که مسالۀ تاثیر جابجایی کانون تجارت خلیج فارس و شکل‌گیری شبکه راههای شمال خلیج فارس در قرن هشتم هجری و تاثیرات آن بر رونق و آبادی سکونتگاهها و آبادیها مورد مطالعه و بررسی قرار نگرفته است، مقاله حاضر برآن است با تحقیق میدانی و بهره‌گیری از منابع تاریخی، موضوع جابجایی کانون تجارت از هرموز ساحلی به جزیره جرون و چگونگی شکل‌گیری شبکه راههای شمال خلیج فارس در قرن هشتم هجری را مورد تحقیق قرار دهد که در این راستا فرضیۀ «منحنی رونق و افول شهرها و آبادیهای شمال خلیج فارس، تابعی از متغیّر شبکه راهها و جابجایی مراکز تجاری» نیز به کار گرفته شده است.

Archaeological Studies on Sgraffito-Type Pottery Production Workshops in Iran (9th–14th Centuries AD): Insights from Archaeological Excavations at the Aghche Rish Site, Northwest Iran

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 09 شهریور 1404

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.399060.143365

مهدی کاظم پور، یدالله حیدری باباکمال

چکیده For several centuries (9th to 14th AD), Sgraffito-type pottery was widely distributed across a vast region, including Iran, the Caucasus, Anatolia, Eastern Europe, and Transoxiana. Based on the typological studies of Grube and Allen, this pottery tradition is classified into five main groups—Simple Sgraffito, Splashed Glazed Sgraffito, Champlevé/Garrus, Agh Kand, and Amol—each named after geographic locations in Iran where examples were first identified. Despite this established classification, our knowledge of the actual production contexts—workshops, kilns, tools, and technological processes—remained speculative, relying mainly on unverified accounts from antique dealers. No systematic archaeological investigations of production sites had previously been undertaken. These gaps raise significant research questions: How did Sgraffito pottery technology develop over a span of five centuries? Which styles represent earlier phases, and which embody the latest technical innovations? To address these questions, I initiated fieldwork in 2015 in the southern part of northwest Iran, a region historically rich in ceramic traditions. Surveys identified more than 20 sites containing substantial Sgraffito pottery remains. Among them, the site of Aghche Rish was selected for excavation, marking the first archaeological project in Iran devoted specifically to uncovering Sgraffito pottery production workshops. Excavations revealed a complex dating from the 9th to 14th centuries AD. Finds included multiple pottery kilns, extensive quantities of Garrus and Agh Kand wares , residential structures, workshop buildings, kiln-support tools such as bars and tripods, glass bracelets, 10th-century coins, tombs, and a historical cemetery. The presence of both domestic and industrial features provides valuable insight into the organization of pottery production and the daily lives of the craftspeople. This article first examines the workshop activities at Aghche Rish, offering rare archaeological evidence of Sgraffito production in Iran, and then presents a detailed typological analysis of the pottery assemblage, contributing to a deeper understanding of its technological and chronological development.

Site Size Hierarchy and the complex chiefdoms in the Bampur Valley during the Chalcolithic Period (4500-3900 B.C)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 10 شهریور 1404

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.383347.143304

حسین مرادی، زهرا رجبیون، حسین سرحدی دادیان

چکیده Bampur Valley in southeastern Iran, located in the central part of Iranian Baluchestan, has been a key area for understanding various cultural processes since the Chalcolithic period. To better comprehend these processes in the prehistoric era, the present article focuses on site size hierarchy, based on data related to the Yahya VA/Aliabad Period, around 4500-3900 B.C., collected from 41 sites during a survey conducted in 2009. The surveyed area spans more than 300 square kilometers along the Bampur River. The area of each site was estimated using GPS mapping, and SPSS analysis helped us classify the site sizes. Consequently, a three-level classification proved more acceptable than others, which includes: 1) sites less than 3 hectares, comprising 31 sites; 2) sites between 3-7 hectares, consisting of 7 sites; and 3) sites larger than 7 hectares, which includes only one site named Chah Hosseini, covering more than 15 hectares.

For a better understanding of the various aspects of complexity and site size hierarchy, the relationship between site size and the distance of each site from the others was analyzed using SPSS. Consequently, the correlation between them was calculated by Pearson R and regression tests. Ultimately, this analysis demonstrates that examining distances and sizes is meaningful    

پژوهشی در سنت‌های تدفین دورۀ ساسانی در بندر تاریخی نَجیرم (بَتانه)، دَیر، بوشهر

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 29 آبان 1404

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.399548.143366

حسین توفیقیان

چکیده مطالعۀ سنت‌های تدفین از مهم‌ترین راه‌های شناخت ساختارهای مذهبی، فرهنگی و اجتماعی دوران ساسانی است. علی‌رغم یکپارچکی مذهبی و اجبار حکومتی درخصوص رواج سنت تدفین دین زرتشت مبنی بر قراردادن مردگان در فضای باز جهت جلوگیری از آلودگی عناصر طبیعی؛ به‌دلیل گستردگی قلمرو، تنوع محیطی و حضور مذاهب دیگر، سنت‌های متنوعی در تدفین دورۀ ساسانی پدید آمده است. سواحل خلیج‌فارس از این قاعده مستثنی نیست و دارای تنوع زیادی در سنت‌های تدفین است. تدفین‌های چاله‌سنگی، خمره‌های تدفین، تابوت سنگی، قبور با پوشش تخته سنگ و برج‌های خاموشان از مهم‌ترین سنت‌های تدفین حوزه خلیج‌فارس است. در مطالعات باستان‌شناسی بندر تاریخی نجیرم انواع نویافته‌ای از سنت‌های تدفین این دوره شناسایی گردید که در جای دیگری گزارش نشده است. در این محوطه باستانی علاوه بر تدفین‌های چاله سنگی، گوردخمه یا استودان و برج خاموشان، سازه‌هایی برای تدفین با استفاده از ملات آهک و سنگ‌های لاشه در چهار شکل متفاوت ساخته شده است. در نوع نخست یک سکوی کوچک برای قراردادن استخوان مردگان به‌عنوان تدفین ثانویه است. نوع دوم سردابه کوچکی است با پوشش طاقی شکل که درون آن استخوان مردگان قرار می‌گرفت و نوع سوم سردابه-های محقری است که درون آن استخوان قرار می‌گرفت و روی سقف طاقی شکل آن به‌صورت مسطح برای قرار دادن استخوان ساخته شده است. این برج خاموشان با سردابه درون آن چهارمین سازه تدفین شمال نجیرم است. مطالعه این سنت-های متنوع تدفین دورۀ ساسانی در کنار تدفین‌های متعلق به سایر ادیان هم‌چون مسلمانان و یهودیان اطلاعات با‌ارزشی درخصوص ساختار اجتماعی، فرهنگی و مذهبی بندر تاریخی نجیرم ارایه می‌دهد.

مرزبندی‌های فرهنگی در شمال‌شرق ایران در نیمه دوم هزاره چهارم قبل از میلاد: بازنگری نقش تپه حصار در پدیده آغاز ایلامی بر پایه شواهد باستان‌شناختی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 21 آذر 1404

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.398139.143362

دنیا اعتمادی فر، روح الله یوسفی زشک، محمد اقبال چهری

چکیده تحقیقات باستان‌شناسی اخیر در تپه حصار، واقع در شمال شرق فلات مرکزی ایران، شواهد ملموسی از حضور پدیده آغاز ایلامی در این محوطه ارائه داده است. محور اصلی این پژوهش، تحلیل تطبیقی سفال های خاکستری و مهر استوانه‌ای به‌دست‌آمده از لایه‌های دوره حصار II (نیمه دوم هزاره چهارم پیش از میلاد) با نمونه‌های شناخته شده از سایر محوطه های آغاز ایلامی است. یافته‌ها نشان می‌دهد که سفال‌های خاکستری حصار، از حیث ترکیب خمیر، شیوه پخت، فرم و تزئینات، شباهت‌های روشنی با نمونه‌های استاندارد آغاز ایلامی تپه سفالین پیشوا دارند. تحلیل مهرهای استوانه‌ای حصار، از منظر مواد، شیوه ساخت و بیان تصویری، پیوندهای فرهنگی حصار با جنوب غرب ایران و نیز نقش آن در شبکه‌های مبادلاتی و هنری آغاز ایلامی را بازتاب می‌دهد. مجموعه شواهد مزبور، تپه حصار را نه صرفاً به عنوان یک نقطه تماس‌، بلکه به مثابه حلقه‌ای فعال و نوآور در تعاملات فرهنگی اواخر هزاره چهارم ق.م مطرح می‌سازد و ضرورت بازنگری در مدل‌های رایج انتقال فرهنگ آغاز ایلامی به مناطق شمالی‌تر را برجسته می‌کند. بر مبنای داده‌های سفال و مهر، تپه حصار نه صرفاً یک حلقه منفعل، بلکه کنشگری فعال در شبکه‌های ارتباطی و تحولات فرهنگی عصر آغاز ایلامی در شمال فلات ایران به‌شمار می‌رود؛ محوطه‌ای که با انتخاب و بازآفرینی عناصر وارداتی و محلی، به شکل‌گیری سنت‌های فرهنگی متمایز یاری رسانده است.

Village Period Cultivation of Faba Bean (Vicia faba L.) at Chega Sofla, Southwestern Iran: New evidence from the Southeastern Fertile Crescent

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 بهمن 1404

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.409517.143397

عباس مقدم

چکیده با وجود اهمیت باقلا (Vica faba L.) به‌عنوان یکی از کهن‌ترین لگوم‌های کشت‌شده در آسیای جنوب غربی، شواهد باستان‌گیاه‌شناسی مربوط به گسترش و کشت آن در لبة جنوب‌شرقی هلال حاصل‌خیز همچنان محدود است. این مقاله به‌ معرفی و تحلیل بقایای سوخته شدة باقلا، به‌دست آمده از چگاسفلا می‌پردازد. بقایای مذکور شامل هفت دانه (پنج‌ دانة کامل و دو شکسته) هستند که از یک فضای انبار غلات در کارگاه الف پشتة شرقی محوطه و در ساختمان سوختة آن به صورت برجا به‌دست آمده‌اند.
به‌منظور تعیین گاه‌نگاری، یکی از دانه‌های باقلا با روش تاریخ‌گذاری رادیوکربن شتاب‌دهنده (AMS14 C) مورد سنجش قرار گرفت که تاریخ کالیبره شدة ۶۴۸۶-۶۳۸۷ سال پیش‌از حال حاضر را نشان می‌دهد و کشت بالاقلا را در این محوطه به دورة روستا‌نشینی جدید (کالکولتیک) نسبت می‌دهد. شناسایی گونه‌ای و بررسی ریخت‌سنجی دانه‌ها با استفاده از میکروسکوپ استریو و مقایسه با داده‌های منتشرشده از محوطه‌های نوسنگی و پسا‌نوسنگی جنوب‌غرب آسیا انجام شد. نتایج نشان می‌دهد که دانه‌های باقلا در چگاسفلا از نوع کوچک‌دانه بوده و از نظر ابعاد کلی، کوچک‌تر از نمونه‌های گزارش شده از بسیاری از محوطه‌های هم‌زمان یا متاخر در مناطق مدیترانه‌ای و اروپایی است.
با توجه به تعداد محدود نمونه‌ها و ماهیت زغال‌شدة بقایا، این ویژگی‌های باید به عنوان مشاهداتی توصیفی و نه تبیینی در نظر گرفته شوند. با این حال، داده‌های ارائه شده شواهد مستقیمی از کشت باقلا در حاشیة جنوب شرقی هلال حاصل‌خیز در هزارة پنجم پیش‌ازمیلاد فراهم می‌کند و به درک بهتر از تنوع محصولات کشاورزی، راهبرد‌های ذخیره‌سازی و شدت‌یافتن اقتصاد کشاورزی در جنوب ایران پس از دورة نوسنگی کمک می‌کند.

پیوند آسمانی یا سیاست‌های زمینی: تلاش نبونئید برای بازآفرینی رسم خدا-همسری در میانرودان

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 09 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.416157.143421

شاهرخ رزمجو

چکیده چکیده: نبونئید، بازپسین شاه دوران بابل-نو برای زنده کردن دوبارۀ آیین‌های کهن میانرودانی، با جستجو در نوشته‌های باستانی بابل و کاوش در مکان‌های مدفون‌شده، توانست جزئیاتی دربارۀ اِنتوها یا "کاهنه‌های بلندپایه" در پرستشگاه‌ها بیابد تا سنت فراموش‌شدۀ خدا-همسری در میانرودان باستان را بار دیگر از نو برقرار سازد. او با استناد به یک ماه گرفتگی، دختر خود را به همسری خدای سین، خدای ماه درآورد و نام اِن-نیگلدی-نانّا، را بر او نهاد. اِن-نیگلدی-نانّا، در کنار زیگورات اور در بنای گیپَرو که اقامتگاه کهن اِنتوها بود و پدرش آن جا را بازسازی کرده بود، اقامت گزید و ادارۀ پرستشگاه و امور اقتصادی آن را برعهده گرفت. با این کار، نبونئید میان خود و خدای ماه پیوند خانوادگی برقرار می‌کرد و به چند هدف سیاسی و اقتصادی مهم نیز دست می‌یافت که مهمترین آن تحکیم جایگاه خدای سین در برابر مردوک، خدای بزرگ بابل بود. کارهای نبونئید، مخالفت و خشم روحانیان بابل را برانگیخت و جایگاه نبونئید را پیش از سر رسیدن کورش بزرگ به شدت تضعیف کرد. اما زندگی و جایگاه دختر نبونئید به عنوان کاهنۀ بزرگ پرستشگاه سین و همسر خدای ماه در اور با سقوط پدرش تغییر نکرد. او در کنار انجام وظایف آیینی روزانۀ خود و ادارۀ پرستشگاه به کاوش‌ در محوطه‌های باستانی جنوب میانرودان و گردآوری آثار کهن پرداخت که این کار تا دوران پادشاهی داریوش بزرگ همچنان ادامه داشت. اما آنچه کمتر به آن توجه شده این است که گزینش او به عنوان کاهنۀ پرستشگاه تا پایان عمر، به خواست نبونئید و برای تحکیم موقعیت سیاسی‌اش بود و خود اِن-نیگلدی-نانّا در این انتخاب ناگزیر، چاره‌ای جز اطاعت نداشته است. این بازتابی از واقعیت قدرت در جوامع باستانی میانرودان است.

گاهنگاری مطلق و نسبی عصر مفرغ در تپه شیره‌پزخانه (شیره‌تل)، دشت قزوین، ایران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 17 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.402388.143377

محمدرضا عسگری، فریبا محمدی، حسن فاضلی نشلی، باربارا هلوینگ، حسین داودی

چکیده این مطالعه، گاهنگاری مطلق و نسبی عصر مفرغ در تپه شیره‌پزخانه (شیره‌تل) در دشت قزوین واقع در بخش شمالی فلات مرکزی ایران را بر اساس کاوش‌های انجام شده در سال‌های 1394 و 1395 شمسی بررسی می‌کند. این محوطه، توالی فرهنگی چند دوره‌ای، شامل نهشته‌های دوره نوسنگی متأخر، مفرغ میانی و مفرغ متأخر را در خود جای داده است. با وجود دانش محدود از عصر مفرغ در فلات مرکزی ایران، به‌ویژه شکاف قابل توجه از اواسط هزاره سوم تا اواسط هزاره دوم پیش از میلاد، یافته‌های تپه شیره‌پزخانه شواهد ارزشمندی در مورد پویایی فرهنگی و اجتماعی این دوره ارائه می‌دهد. هدف این پژوهش، مستندسازی و تجزیه و تحلیل ویژگی‌های باستان‌شناسی مواد فرهنگی مکشوفه، به‌خصوص گونه‌شناسی ظروف سفالی، برای بازشناسی گاهنگاری نسبی و مطلق برای مراحل عصر مفرغ در این محوطه است. این مطالعه همچنین سنت‌های فرهنگی مشاهده شده در تپه شیره‌پزخانه را با سنت‌های محوطه‌های همزمان در مناطق همجوار مقایسه خواهد کرد تا تداوم فرهنگی و تعاملات منطقه‌ای را ارزیابی کند. از نظر روش‌شناسی، کاوش روشمند و تحلیل لایه‌نگاری برای طبقه‌بندی و گونه‌شناسی ظروف سفالی و بقایای معماری به‌کار گرفته شده است. با بررسی این یافته‌ها، این تحقیق به درک عمیق‌تر از پویایی فرهنگی - اجتماعی - سیاسی عصر مفرغ در منطقه کمک خواهد کرد و به درک بهتری از گذارهای منتهی به عصر آهن و امپراتوری‌های بعدیِ ماد و هخامنشی می‌انجامد. در نتیجه گاهنگاری نسبی و مطلق برای نهشته‌های عصر مفرغ، مشخص شد که این محوطه در بردارندۀ چندین مرحله استقراری از دوره مفرغ میانی و مفرغ متأخر است. بازه زمانی پیشنهادی برای این دو دوره در این محوطه، 2400 تا 2100 پیش از میلاد برای دوره مفرغ میانی و 1800 تا 1700 پیش از میلاد برای دوره مفرغ متأخر است.

افق ادراکی جامعۀ شهری نیشابور در سده‌های 3-4ه.ق بر پایۀ کتیبه‌های کوفی سفال

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 25 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.414004.143413

حسین صدیقیان

چکیده سفال‌های کتیبه‌دار نیشابور در سده‌های 3-4ه.ق، یکی از مهم‌ترین داده‌های فرهنگ مادی جهان اسلام و ایران در سده‌های اولیۀ هجری به‌شمار می‌آیند که علاوه بر کارکرد مصرفی، حامل مضامین اخلاقی و معنوی نیز بودند. با این حال ظرفیت تفسیری این کتیبه‌ها به‌عنوان داده‌هایی برای بازسازی افق ادراکی جامعۀ شهری نیشابور، تاکنون به‌طور نظام‌مند مورد توجه قرار نگرفته است. بر همین اساس، هدف این پژوهش بازسازی بخشی از افق ادراکی جامعۀ شهری نیشابور از خلال تحلیل انطباق مضامین این کتیبه‌ها با گفتمان‌های فکری رایج مانند فتوت، ملامتیه و تصوف است. پرسش اصلی پژوهش این است که کتیبه‌های کوفی سفال نیشابور چه مضامین فکری و اخلاقی را بازتاب می‌دهند و این مضامین تا چه اندازه با گفتمان‌های فکری و اجتماعی زمانه هم‌پوشانی دارند؟ روش پژوهش مبتنی بر تحلیل محتوای کیفی-گفتمانی 60 کتیبۀ کوفی است که بر اساس مقایسۀ مفهومی با منابع متنی و چارچوب نظری فرهنگ مادی و باستان‌شناسی ادراکی صورت گرفته است. در این چارچوب، کتیبه‌ها نه صرفاً متون تزئینی، بلکه به‌مثابه رسانه‌های معنایی در نظر گرفته شده‌اند که امکان بازخوانی ساختارهای ذهنی و اخلاقی بخشی از جامعه شهری را فراهم می‌کنند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که فتوت و ملامتیه بیشترین سهم را در میان گفتمان‌های قابل انطباق دارند و در کنار آن‌ها تصوف، اهل حدیث، ادب دیوانی، کرامیه و معتزله نیز با درجات متفاوتی حضور دارند. این توزیع بیانگر آن است که فرهنگ فکری طبقۀ متوسط به بالای نیشابور در این دوره ماهیتی چندلایه و هم‌پوشان داشته و مرزهای فرقه‌ای در سطح فرهنگ مادی به‌صورت شبکه‌ای از مفاهیم اخلاقی و معنوی بازنمایی شده است. شایان ذکر است که در میان این کتیبه‌ها، یک نمونه با مضمون هویتی صریح، از الگوی غالب حکمی-اخلاقی فاصله گرفته که خود اهمیت تحلیلی ویژه‌ای دارد.

تحلیل باستان‌شناختی و آزمایشگاهی سفال‌های عصر مفرغ قدیم در محوطه‌های تم مارون و سلطان‌میران، رودان (هرمزگان)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 27 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.403494.143382

سمیه نظری، بابک رفیعی علوی، پرویز هلاکویی، سیامک سرلک

چکیده این مقاله به مطالعه باستان‌شناسانه محوطه‌های تم مارون و سلطان‌میران در عصر مفرغ قدیم در شهرستان رودان استان هرمزگان ایران می‌پردازد. این دو محوطه دارای لایه‌هایی از عصر مفرغ تا دوران اسلامی هستند و تمرکز اصلی این نوشتار بر داده‌های سفالی عصر مفرغ کاوش شده از این محوطه‌ها است. در این مقاله یک تحلیل جامع شامل طبقه‌بندی، گونه‌شناسی و مطالعات تطبیقی سفال‌ها به همراه استفاده از علوم آزمایشگاهی مانند فلورسانس اشعه ایکس (XRF) و پتروگرافی برای شناخت بهتر داده‌ها انجام شده است. یکی از اهداف دیگر شناخت روابط متقابل بالقوه بین این دو محوطه با مناطق اطراف به‌ویژه حوضه هلیل‌رود است که به درک تعاملات فرهنگی و توسعه سکونتگاه‌های اولیه در پس کرانه‌های خلیج‌فارس و ارتباط آن با مسیرهای تجاری تاریخی و مراکز فرهنگی باستانی کمک می‌کند. جلگه کمیز دشتی میانکوهی است که چهار سویش را ارتفاعات فراگرفته‌اند؛ آب‌های جاری از کوه‌ها وارد آن شده و رسوبات حاصلخیز برجای می‌گذارند، به همین دلیل این جلگه همچون زهکش طبیعی، پرآب و حاصلخیز است. بر اساس مطالعات انجام‌شده، سفال‌های تم مارون و سلطان‌میران به هفت گونه چندرنگ و دورنگ، سفال‌های نخودی، قرمز، سفال گونه امیر، سفال‌های نارنجی ساده و منقوش، سفال‌های قهوه‌ای روشن و سفال‌های آشپزخانه‌ای تقسیم می‌شوند. مقایسه باستان‌شناختی و همچنین داده‌های تجزیه کمّی فلوئورسانی پرتو ایکس نشان می‌دهد سفال‌های تم مارون و سلطان‌میران با سفال‌های به‌دست‌آمده از یکی از محوطه‌های مهم عصر مفرغ قدیم جنوب شرق ایران یعنی تپه یحیی در بازه زمانی از اواخر هزاره چهارم تا اوایل هزاره سوم ق.م شباهت معنی‌دار دارد، درحالی‌که بخشی از سفال‌های این دو محوطه را می‌توان به‌عنوان سفال محلی معرفی کرد.

واکاوی واژه «احمد»: معنا و کارکرد یک کتیبه تکرارشونده بر سفال‌های منقوش گلابه‌ای سامانی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 30 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.416868.143425

مرتضی عطائی

چکیده سفال‌های منقوشِ گلابه‌ای دوره سامانی یکی از روشن‌ترین مصادیق درهم‌تنیدگی شیء و نوشتار در هنر اسلامی به‌شمار می‌آیند؛ آثاری که در آن‌ها کتیبه‌های عربی با مضامین عمدتاً اخلاقی و حکمی، نه صرفاً عنصری تزئینی بلکه جزئی از ساختار معنایی ظرف هستند. علی‌رغم پژوهش‌های متعدد درباره کتیبه‌های این سفال‌ها، تکرار واژه «احمد» در مرکز گروهی از این آثار همچنان محل اختلاف تفسیری است. پژوهش‌های پیشین، بدون دستیابی به اجماع، این واژه را گاه نام شخصی، گاه امضای سفالگر و گاه عبارتی دعایی یا تبرکی دانسته‌اند، بی‌آن‌که تحلیلی نظام‌مند و هم‌زمان از جایگاه، مضامین کتیبه‌های پیرامونی و ویژگی‌های صوری آن‌ها ارائه دهند. این مقاله با تمرکز بر مجموعه‌ای از نمونه‌های دارای کتیبه «احمد» و با بهره‌گیری از تحلیل معناشناختیِ کتیبه‌های پیرامونی، بررسی پالئوگرافیکِ خط و مقایسه با سنت رقم‌گذاری در سفالگری اسلامی، به بازخوانی ماهیت و کارکرد این واژه بر این سفال‌ها می‌پردازد. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که این آثار از نظر مضامین به مجموعه‌ای محدود و تکرارشونده گرایش دارند و از حیث صوری نیز تقریباً به دو گونه مشخص از خط کوفی محدود می‌شوند. این همسانی‌های ساختاری، همراه با شواهدی تکمیلی از رقم‌های مشتمل بر نسب در نمونه‌های مشابه، احتمال وابستگی این گروه به یک کارگاه کوچک یا شبکه‌ای از تولید خانوادگی مرتبط با فردی به نام «احمد» را تقویت می‌کند. بدین‌سان، «احمد» را می‌توان نشانه‌ای هویتی دانست که در پیوندی ظریف میان فردیت سازنده و هویت کارگاهی شکل گرفته و هم‌زمان می‌توانسته است لایه‌ای از تداعی‌های معنوی یا اخلاقیِ پیوسته به این نام را در ذهن مخاطب هم‌عصر زنده سازد.

تأملی در برخی نقش‌مایه‌های نمادین حیوانی بر مُهرها و گِل‌مهرهای ساسانی (نمونه‌های مورد پژوهش: مُهرها و گِل‌مهرهای ساسانی موزۀ مقدم)

تأملی در برخی نقش‌مایه‌های نمادین حیوانی بر مُهرها و گِل‌مهرهای ساسانی (نمونه‌های مورد پژوهش: مُهرها و گِل‌مهرهای ساسانی موزۀ مقدم)

دوره 7، شماره 2، دی 1394، صفحه 47-67

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.57747

مصطفی ده پهلوان، محمد قنواتی هندیجانی

چکیده یک دسته از مواد فرهنگی دورۀ ساسانی که اطلاعات فراوانی در اختیار ما قرارمی‌دهند،  مهرها و گل­مهرها هستند. در موزۀ مقدم دانشگاه تهران تعدادی مهر و گل­­مهر مربوط به دوره­های مختلف وجود دارد که به طور شایسته­ای معرفی نشده‌اند. در این مقاله مهرهای دورۀ ساسانی این موزه با نقوش نمادین حیوانی معرفی می­شود. پس از تهیۀ اثر مهرها و عکس­برداری، مهرها با مجموعه­های مهم موزه­ای و خصوصی جهان و نیز مجموعة گل­مهرهای به دست آمده از قصر ابونصر و مجموعۀ تخت سلیمان مقایسه شدند. برخی از مهرهای موزۀ مقدم در هیچ موزه یا مجموعۀ خصوصی دیده نشده‌ و برای نخستین­بار معرفی شده‌اند که سه مهر از این گروه دارای کتیبه هستند. در ادامه، جایگاه نمادین هرکدام از نقوش حیوانی بررسی شده است. گفتنی است تفسیر برخی از نقوش این مهرها، نکات علمی جدیدی از حضور عناصر میترائیسم در دورۀ ساسانی پیش­روی ما قرارداد.

معرفی دوازده گونه از آرایه‌های گچی در تزئینات معماری دوران اسلامی ایران 
 براساس شگردهای فنّی و جزئیات اجرایی

معرفی دوازده گونه از آرایه‌های گچی در تزئینات معماری دوران اسلامی ایران براساس شگردهای فنّی و جزئیات اجرایی

دوره 3، شماره 1، شهریور 1390، صفحه 89-1069

احمد صالحی کاخکی، حسام اصلانی

چکیده براساس مطالعات میدانی و بررسی‌های مقدّماتی آزمایشگاهی بر روی آثار تزئینی گچی در ایران دوران اسلامی، مشخص گردید که کمینه 12 گونة مختلف از تزئینات، گچی وجود دارند که در هرگونه، جزئیات فنی به‌کار گرفته شده در اجرا، بسته به مواد متشکله و روش عمل‌آوری، شیوة شکل‌دهی، و میزان برجستگی تزئینات متفاوت است. برخلاف دو نوع طبقه‌بندی رایج پیشین که بر اساس شیوة شکل‌دهی و میزان برجستگی انجام می‌گرفت، این نوع طبقه‌بندی، چون براساس جزئیات فنی و روش اجرایی تزئینات ارایه می‌گردد، همخوانی بیشتری با اهداف فن‌شناسی آثار داشته و در حوزة باستان‌شناسی و نیز حفاظت و مرمّت، کارایی مؤثّرتری خواهد داشت. براساس جزئیات فنی، تزئینات گچی در آرایش معماری دوران اسلامی ایران به گونه‌هایِ تزئینات گچی با برجستگی زیاد، نیم‌برجسته، قالبی، کُشته‌بُری، کُپ‌بُری، تلفیق با مصالحی چون شیشه یا کاشی، تزئینات گچی مجوّف شامل دو نوع تُنگ‌بُری و مشبک، فتیله‌ای، گچ‌بری روی آیینة تخت، گچ‌بری روی سیم گِل، و معرق‌های گچی، قابل تقسیم است.

بررسی شیوه های تدفین دوره اشکانی در گورستان ولیران دماوند

بررسی شیوه های تدفین دوره اشکانی در گورستان ولیران دماوند

دوره 4، شماره 2، اسفند 1391، صفحه 103-121

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.32122

محمدرضا نعمتی، علی صدرایی

چکیده دوره اشکانی به دلیل دوران طولانی امپراطوری ،گستردگی وسعت زیاد قلمرو حکومتی و وجود مذاهب مختلف ،  شیوه‌های متنوعی جهت دفن اجساد وجود داشته است. تاکنون گورستانهای متعدی از این دوره با شیوه‌های متفاوت تدفین از قبیل :قبور خمره‌ای ، سردابه‌ای ، گور معبد ، تابوتی ، چاهی ، مکعب مستطیل ، گودالهای ساده و سنگ چین در نقاط مختلف داخل و خارج ایران کشف و حفاری شده است. در بخش شمال شرق فلات مرکزی ایران و بخصوص در استان تهران به دلیل عدم انجام بررسی‌های علمی و کاوشهای باستان شناسی ، هیچ گونه اطلاعی از وضعیت تاریخی و باستان شناسی این بخش از فلات مرکزی ایران وبخصوص شیوه‌های تدفین در دوره اشکانی وجود نداشت.با انجام دو فصل کاوش در محوطه ولیران در شرق استان تهران گورستانی با تعدادی گور و شیوه های مختلف تدفین کشف و شناسایی گردید که با مطالعه اولیه آنها ،اطلاعات مفید و ارزشمندی در خصوص شیوه‌های تدفین و نگرش مذهبی اشکانیان در منطقه دماوند حاصل آمد که در این مقاله به شرح آنها خواهیم پرداخت.

ارزیابی مجدّد گاهنگاری آثار زیویه

ارزیابی مجدّد گاهنگاری آثار زیویه

دوره 1، شماره 2، اسفند 1388، صفحه 121-141

امیر ساعد موچشی

چکیده باستان‌شناسانی که در رابطه با زیویه به تحقیق پرداخته‌اند، نظریات مختلفی دربارة سازندگان آثار و سبکهای هنری آن بیان نموده‌اند. بیشتر آنان با تکیه بر یک شیء منفرد و خاص و با تجزیه و تحلیل نقوش آن و مقایسة آن با نمونه‌های مشابه از فرهنگ‌ها و یا محوطه‌های همجوار منشأ اشیاء و یا منشأ هنری و سبک آن را به ناحیة مورد نظر منتسب کرده و بر پایة همین مقایسه‌ها، تمام مجموعه زیویه را تاریخ‌گذاری کرده‌اند. از اشتباهات صورت‌گرفته در مورد سبک‌شناسی و تعیین قدمت اشیاء زیویه، همزمان پنداشتن تمامی مجموعه به دست آمده از زیویه، است. شاید یکی از دلایل این امر پیدا شدن اکثر آثار گنجینه در تابوت برنزی بوده است. در این مقاله سعی شده تا تمامی سبکهای موجود در زیویه مورد توجّه قرار گیرد تا بتوان تاریخ‌گذاریِ مطمئن‌تری را که بتواند تمامی سبکهای مورد نظر و نیز تمامی مواد فرهنگی به دست آمده را شامل شود، ارائه کرد. گاهنگاری پیشنهاد شده، اواخر عصر آهن2 تا دورة ماد را در بر می‌گیرد.

چگونگی ساخت کانال سوئز توسّط داریوش
 و
 بررسی تأثیر سیاسی ـ اقتصادیِ آن در دورة هخامنشیان

چگونگی ساخت کانال سوئز توسّط داریوش و بررسی تأثیر سیاسی ـ اقتصادیِ آن در دورة هخامنشیان

دوره 1، شماره 2، اسفند 1388، صفحه 177-201

رحیم ولایتی

چکیده اگر شروع حیات امپراتوری هخامنشی را از سال559 ق.م.، سال به قدرت رسیدن کوروش دوم، و پایان آن را سال 332 ق.م. فتح ایران توسّط اسکندر مقدونی بدانیم، در این 227 سال توسعة قدرت سیاسی و نظامی امپراتوری هخامنشی تعدادی از کشورها و ملل ـ به عنوان مثال، مصرـ زیر سلطة نظامی، اقتصادی و سیاسی این امپراتوری، به عنوان ساتراپ‌نشین هخامنشی تحت فرمان ایران قرارگرفته بودند. در مصر از مهمترین پروژه‌های هخامنشیان، ادامة حفر وافتتاح کانال سوئز بوده است که امکان کشتی‌رانی را بین دریای مدیترانه و دریای سرخ مخصوصاً قسمت شرقی آن ساحل قارّة آفریقا و خلیج‌فارس و اقیانوس هند فراهم می‌آورد. داریوش خود در این باره در کتیبه و سنگ یاد بود سوئز می‌گوید: {من پارسی ام. مصر را تسخیر کردم. دستور دادم این کانال را از رودخانه‌ای به نام نیل که در مصر واقع شده است به دریایی که تا پارس امتداد می‌یابد، حفر کنند. سپس چنانکه دستور داده بودم، این کانال حفر شد و کشتی‌ها از مصر توسّط این کانال به پارس می‌رفتند، آن‌گونه که خواست من بود.} از یافته‌های باستان‌شناسی و شاخص‌ترین آثارهخامنشی در مصر سنگ یادبودها و کتیبه‌های داریوش در کنار کانال سوئز می‌باشد.

پژوهشی در آئین‌های تدفین دورۀ ساسانی در سواحل خلیج‌فارس

پژوهشی در آئین‌های تدفین دورۀ ساسانی در سواحل خلیج‌فارس

دوره 8، شماره 2، اسفند 1395، صفحه 17-34

https://doi.org/10.22059/jarcs.2017.61723

حسن توفیقیان، محرم باستانی

چکیده اغلب محققین بر این باورند که در دورۀ ساسانی، جسد مردگان در هوای آزاد رها می‌شد تا حیوانات و پرندگان آن را تجزیه کنند. پس از متلاشی­‌شدن جسد، استخوان‌های باقی‌مانده را در فرورفتگی‌ها و طاقچه‌های ایجاد شده در صخره‌ها قرار می‌دانند. این فضاهای ایجاد شده در سنگ سخت کوه را استودان (استخوان­دان) می‌نامند. شمار زیادی از این استودان‌ها در کوه‌های فارس مانند نقش رجب در دامنه کوه رحمت در حوالی زنگی‌آباد، در کوه رحمت حوالی استخر، روی سکویی در دامنه کوه گونداشلو، روی قطعه‌سنگی جداافتاده در نزدیکی نقش رستم، در سطح بریده سنگی بزرگ در تنگ حشک نزدیک سیوند، در اقلید نزدیک آباده و در بالای دژی مشرف‌ به بیشاپور شناسایی‌ شده است. این استودان‌ها به دو صورت قبور دائمی و قبور موقت (دخمک­ها­) در بدنۀ سنگی کوه‌ها و یا لایه‌های کنگلومرا ایجاد شده‌اند. در این پژوهش ضمن مطالعۀ نمونه‌های یادشده، تعدادی از استودان‌های شناسایی ‌شده در سواحل خلیج‌فارس که  قابل‌مقایسه با نمونه‌های فارس می‌باشد، معرفی‌شده و کاربری واقعی آنها مورد بحث قرار می‌گیرد. این استودان‌ها در سیراف، گورستان شغاب، بندر ریگ (گناوه)، گورستان تیس در چابهار و گورستان حصیرآباد در شهر اهواز واقع ‌شده‌اند. 

حمام حاج میرحسن قزوین؛ گرمابه‌ای از اوایل دوره قاجار

حمام حاج میرحسن قزوین؛ گرمابه‌ای از اوایل دوره قاجار

دوره 3، شماره 2، اسفند 1390، صفحه 193-219

پریوش اکبری، هایده لاله، علی شجاعی اصفهانی

چکیده حمام‌های عمومی در زمرة ابنیة عام‌المنفعه‌ای هستند که با ظهور دین اسلام،که مقدمة بسیاری از فرائضش تطهیر است، در سراسر قلمرو اسلام گسترش یافتند. متأسفانه از آغاز دوران اسلامی تا قرن هشتم هجری قمری، نمونه‌ای پابرجا از حمام‌های عمومی در ایران باقی نمانده است، اما از دورة صفوی و به‌ویژه دورة قاجار حمام‌های عمومی بسیاری در سراسر ایران هنوز پابرجاست. یکی از شهرهایی که تعداد زیادی حمام عمومی قدیمی در آن وجود دارد، قزوین است. از حمام‌های پیش از دورة صفوی در این شهر نمونة پابرجایی نمیشناسیم و در متون کهن پیش از این دوران نیز به‌جز نام حمام قمک و حمام مسلم به نام دیگری برنمیخوریم، اما منابع دورة صفوی به احداث حمام‌های متعدد در شهر در این دوره اشاره کرده و جهانگردان خارجی هم، که در این عصر از قزوین دیدن کرده‌اند، به تعدد و زیبایی گرمابه‌های عمومی این شهر اشاره کرده‌اند. امروزه از دورة صفوی حمام‌های بلور و قجر برجاست که هردو مرمت و بازسازی شده و به موزه تغییر کاربری یافته‌اند. در دورة قاجار نیز تعداد زیادی گرمابه در قزوین احداث شد. ادیب‌الممالک، دولتمرد دورة قاجار، از 50 باب حمام عمومی در شهر قزوین در زمان خود یاد کرده که 15 باب از آنها در زمرة حمام‌های مشهور بوده‌اند. یکی از حمام‌های مشهوری که وی از آن نام میبرد حمام حاج میرحسن است‌. این حمام، که قدیمی‌ترین حمام به‌جا‌مانده از دورة قاجار است، در سال‌های اخیر مرمت و بازسازی شده و در حال حاضر به موزه و فرهنگسرا تغییرکاربری یافته است.

Volume Count 17
Number of issues 38
Number of articles 473
Number of authors 850
Number of article views 1,190,770
The number of downloads of the original article file 908,096
Article view ratio 2517.48
File download ratio on article 1919.86
----------------------------------------
Number of submitted articles 1,413
Number of rejected articles 837
rejection rate 59
Number of articles accepted 329
acceptance rate 23
Acceptance time (day) 373
Number of indexed databases 14
number of reviewers 306

شناسنامه نشریه
بانک ها و نمایه نامه ها

ابر واژگان