دوره و شماره: دوره 18، شماره 1 - شماره پیاپی 38، دی 1404 
تعداد مقالات: 14

بررسی سفالینۀ نوسنگی مکشوفه از پارس‌آباد مغان در بستر فرهنگ نوسنگیِ حوزۀ فرهنگی قره‌سو - دشت مغان (شرق آذربایجان)

صفحه 5-31

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.391523.143340

قادر ابراهیمی، سید روح اله محمدی

چکیده در حوزۀ مطالعات باستان‌شناسی پیش‌ازتاریخ ایران، شرق آذربایجان جزو مناطق کم‌شناخته شده و مهجور محسوب می‌شود. باوجود پتانسیل و قابلیت‌های زیست‌محیطی بالای این منطقه مع‌الأسف اندک پژوهش‌های صورت گرفته نیز هنوز نتوانسته چارچوب‌های فرهنگی پیش‌ازتاریخ این منطقه را به‌درستی تبیین کرده باشد. کشف اتفاقی یک نمونۀ ظرف سفالین مربوط به دوران نوسنگی از قوشاتپۀ پارس‌آباد، زمینه‌های انجام این پژوهش را به‌منظور مطالعۀ فرهنگ‌های نوسنگی دشت مغان مهیا ساخت. دیگر یافته‌های جدید از دوران نوسنگی در این منطقه، ازجمله قوشاتپۀ مشگین‌شهر و بئی‌باغلی بیله‌سوار و مطالعات تطبیقی این آثار با نمونه‌های مشابه در حوضۀ دریاچۀ ارومیه و درۀ رود ارس منجر به شناسایی فرهنگ جدیدی از دورۀ نوسنگی متأخر در شرق آذربایجان گردید. تاریخ‌گذاری سنت سفالی قره‌سو - دشت مغان نشان می‌دهد این فرهنگ در هزارۀ ششم پیش‌ازمیلاد نقش رابط بین فرهنگ‌های نوسنگی حوضۀ دریاچۀ ارومیه و قفقاز جنوبی را ایفا کرده است. تکنیک‌های سفالی، تزئینات و ساختار سفال‌های فرهنگ نوسنگی قره‌سو - دشت مغان تشابهات و همانندی‌های قابل‌توجهی را با فرهنگ شولاوری-شومو تپه در قفقاز جنوبی و حاجی‌فیروز در حوضۀ دریاچۀ ارومیه آشکار ساخته است. پژوهش حاضر به‌عنوان گام نخست در معرفی و شناسایی فرهنگ نوسنگی مناطق شرقی آذربایجان ایران تحت‌عنوان فرهنگ قره‌سو - دشت مغان در دورۀ نوسنگی جدید است.

گاهنگاری مطلق C14 تپه اهرنجان و بازبینی دیدگاهی نو در باب دورۀ نوسنگی (حسنلوی X) حوضۀ شمال‌غرب دریاچۀ ارومیه

صفحه 33-61

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.402003.143375

افراسیاب گراوند، مهناز شریفی، فاطمه ملک پور

چکیده تپه اهرنجان یکی از شاخص‌ترین محوطه‌های حوضۀ دریاچۀ ارومیه است که باتوجه به مختصات منحصر‌به‌فرد فرهنگی که دارد، نقش مهمی در ادبیات باستان‌شناسی منطقه ایفا نموده است؛ چراکه اطلاعات ما درخصوص نوسنگی این منطقۀ بسیار مهم، ناشناخته باقی‌مانده و دانسته‌های ما از این بازۀ زمانی بسیار محدود است. اهرنجان دارای انباشت ضخیمی از دور‌ۀ نوسنگی است که حدود 10متر لایه‌های فرهنگی با نُه فاز استقراری را دربر می‌گیرد. هدف از این پژوهش تبیین توالی فرهنگی، گاهنگاری مطلق و پاسخ به این پرسش مهم است که، آیا شواهدی از نوسنگی بدون سفال در اهرنجان وجود دارد؟ یا استقرار صرفاً در دور‌ۀ نوسنگی با سفال صورت پذیرفته است؟ نتایج این پژوهش منجر به کشف تدفین دسته‌جمعی انسانی داخل فضای مسکونی و شناسایی کوره‌های حرارتی شد که در نوع خود منحصر بوده است. مواد فرهنگی اهرنجان شباهت‌هایی با جارمو از یک‌سو، و با دیگر محوطه‏های هم‌زمان ازجمله حاجی‌فیروز و یانیک‌تپه در حوضۀ دریاچۀ ارومیه، از سوی دیگر دارد؛ اما باوجود برخی تشابهات، تفاوت‌های بنیادینی نیز با حاجی‌فیروز دارد، با عنایت به این‌که اهرنجان و حاجی‌فیروز هم‌افق هستند، اما دارای تفاوت‌های ساختاری بوده‌اند؛ بنابراین باتوجه به مواد فرهنگی اهرنجان باید اذعان نمود که این محوطه در چارچوب فرهنگ حاجی‌فیروز که پیش‌تر معرفی شده، نمی‌گنجد و شاخصه‌های متفاوت‌تری نسبت به حاجی‌فیرور و دیگر محوطه‌های هم‌افق داراست و این مسئله به دلیل قدمت بیشتر اهرنجان از حاجی فیروز است، چنان‌چه آزمایش C14 تاریخ 5988پ.م. را مشخص نمود؛ این پژوهش نشان‌داد در دور‌ۀ نوسنگی جدید در منطقۀ شمال‌غرب، همگونی فرهنگی وجود نداشته و ما نَه با همسانی فرهنگی، بلکه با تنوع فرهنگی مواجه هستیم. 

مطالعۀ باستان‌متالورژی و خوردگی در دو شئ پایۀ مسی از باغ‌موزۀ هرندی کرمان، ایران (هزارۀ سوم پیش‌ازمیلاد)

صفحه 63-84

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.397210.143356

وحید پور زرقان، مریم علیزاده، مهدی رازانی

چکیده استان کرمان، پهناورترین استان کشور در جنوب‌شرقی فلات‌مرکزی ایران است. این استان دارای محوطه‌های باستانی زیادی مانند: جیرفت، یحیی، تل ابلیس و غیره است. تا به‌حال آثار فلزی بسیاری از این محوطه‌‌ها به‌دست‌ آمده است که اکثراً در موزه‌ها نگه‌داری می‌شوند. در این پژوهش به بررسی دو شئ مسی متعلق به موزۀ هرندی کرمان، شئ 1 با شمارۀ ثبتی 11593 به فرم ظرف و شئ 2 با شمارۀ ثبت 11594 به فرم آینه یا ابزاری کاربردی، مورد پژوهش قرار گرفته است. پرسشی که در این پژوهش مطرح می‌شود این است که روش ساخت، ترکیب آلیاژی، شناسایی و پایداری محصولات خوردگی اشیاء مفرغی موزۀ هرندی چیست و این عوامل چه نقشی در پایداری این دو شئ مفرغی دارند؟ به این‌منظور از تجهیزات آنالیزی، رادیوگرافی با استفاده از اشعۀ ایکس، SEM-EDX و (XRD) استفاده شد. باتوجه به آنالیزهای دستگاهی اشعۀ ایکس، میکرسکوپ الکترونی روبشی مجهز به طیف‌سنجی پراش انرژی پرتو ایکس مشخص شد که این آثار دارای آلیاژ با ترکیب (Cu-As) هستند که باتوجه به درصد بالای عنصر آرسنیک در این آثار جز مفرغ‌های آرسنیکی محسوب می‌شوند که از کارپذیری و چغرمگی خوبی برخوردار هستند؛ هم‌چنین آنالیزهای میکرسکوپ الکترونی روبشی نشان می‌دهد که این دو شئ به روش کارسرد (Cold-working) و تاب‌کاری (Annealing) ساخته شده‌اند. تصاویر رادیوگرافی نشان‌دهندۀ مغز سالم فلزی در این دو شئ است. در آنالیز دستگاهی XRD که به‌منظور شناسایی خوردگی‌ها (آسیب) اصلی برروی این آثار استفاده شد، نشان‌دهندۀ محصولات خوردگی کلریدی، کربناتی و اکسیدی، شناسایی شده است. باتوجه به pHسنجی محصولات خوردگی و مطابقت آن با دیاگرام پوربه، مهم‌ترین محصولات خوردگی در pH=4.5, 5 مربوط به مالاکیت، آتاکامیت و بروچانتیت است که باتوجه به آنالیز دستگاهی پراش اشعۀ ایکس، این محصولات خوردگی برروی آثار موجود، تأیید شده است.

واکنش به زلزله: شواهدی از تغییر الگوی سکونتی یا فروپاشی استقراری در دشت کنگاور در دورۀ پس از گودین III-2

صفحه 85-106

https://doi.org/10.22059/jarcs.2024.374948.143262

پروانه احمدطجری، عباس مترجم، مهدی زارع

چکیده زمین‌لرزه یکی از رخ‌دادهای طبیعی است، که کنترل آن خارج از توانایی انسان‌ قرار می‌گیرد، اما عواقب و تغییراتی ایجاد می‌کند که ساختارهای انسانی، استقرارها و فرهنگ را دچار تحول، دگرگونی یا تغییر می‌کند. فلات ایران به‌واسطۀ قرار گرفتن برروی کمربند زلزلۀ خیز آلپ-هیمالیا یکی از زلزله‌خیزترین مناطق جهان محسوب می‌شود. این سرزمین از دوران گذشته شاهد زلزله‌های ویرانگری بوده است که مدارک و شواهد آن‌ها علاوه‌بر منابع مکتوب در قرن اخیر درنتیجۀ کاوش‌های باستان‌شناسی، نیز شناسایی شده است. گودین‌تپه یکی از محوطه‌های باستانی ایران در منطقۀ غرب ایران است که شواهد حداقل دو رخ‌داد زلزله در دوره‌های مختلف آن در کاوش‌های باستان‌شناسی شناسایی شده است. یکی از این زلزله‌های مخرب در اواخر فاز 2 لایۀ III گودین‌تپه رخ‌داده است که به‌نظر می‌رسد منجر به تغییرات محیطی و فرهنگی، نه‌تنها در محوطۀ گودین، که در کل دشت کنگاور گردیده است. یکی از این شواهد را می‌توان تغییر اساسی در الگوی زندگی به‌صورت کاهش محسوس محوطه‌های استقراری در دوران پس از فاز دوم گودین III در دشت کنگاور دید؛ این کاهش استقرارها در دوران آهن نیز در منطقه مشاهده شده است. در اواخر دورۀ گودین III2 و دوره فرا گودین IIIp-2 در استقرارهای منطقۀ دشت کنگاور تغییراتی به‌وجود آمده است که نشان‌دهندۀ تغییر در شیوۀ زندگی از یکجانشینی به کوچ‌روی است؛ در همین‌راستا، پژوهش حاضر در تلاش است با بررسی عوامل مؤثر در این تغییر الگوی سکونتی به جستجوی دلایل آن بپردازد. پرسش مهم و اصلی پژوهش این است که، عوامل تأثیرگذار در تغییر الگوی زیستی دشت کنگاور در دورۀ پس از III2 گودین به چه صورت قابل بررسی است؟ روش این پژوهش براساس گردآوری اطلاعات به شیوۀ اسنادی و به روش توصیفی-تحلیلی است. در این پژوهش عوامل آب‌وهوایی، شرایط سیاسی (جنگ و خشونت) و زلزله رخ‌داده این دوران در منطقه بررسی شد. باتوجه به آرام بودن منطقه ازنظر آب‌وهوایی و سیاسی در نیمۀ هزارۀ دوم پیش‌ازمیلاد، زلزله از دلایل مهم این تغییر و تحول نوع زندگی انسان‌های منطقۀ کنگاور درنظر گرفته شد.

گاهنگاری مطلق و مقایسه‌ای عصرآهن و دورۀ تاریخی مازندران با تأکید بر داده‌های باستان‌شناختی محوطۀ شَهنه‌پُشتۀ بابل

صفحه 107-164

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.324252.143379

حسن فاضلی نشلی، مجتبی صفری، حامد طهماسبی فر، یودیت تومالسکی

چکیده  گورستان شَهنه‌پُشتۀ بابل واقع‌در کوه‌پایه‌های البرز مرکزی مشرف‌بر دشت‌های مرکزی مازندران یکی از غنی‌ترین محوطه‌های عصرآهن مازندران و ایران با 11هکتار وسعت می‌باشد که در سال‌های 1397 و 1399ه‍.ش. طی دو فصل بررسی و کاوش باستان‌شناختی گردید. ماحصل فعالیت‌های میدانی این محوطه، شناسایی 39 تدفین برجای قابل‌مطالعه به‌علاوه اشیائ گوناگون تدفینی شامل: ظروف سفالی، زیورآلات و اشیائ تزئینی و جنگ‌افزارهای فلزی بوده است. در پژوهش پیشِ‌رو تلاش گردیده تا با مطالعات تطبیقی مجموعۀ اشیاء و هم‌چنین گاهنگاری مطلق حاصل از نمونه‌های تدفینی انسانی و بقایای زغال به تبیین گاهنگاری نسبی و مطلق این گورستان پرداخته و به پرسش‌هایی دربارۀ برهم‌کنش‌های فرهنگی با محوطه‌های درون‌منطقه‌ای در مازندران و برون‌منطقه‌ای در فلات ایران پاسخ داده شود. گورآوندهای این محوطه به‌عنوان متغیرهای قابل‌سنجش جهت تاریخ‌گذاری نسبی نشان می‌دهند که اکثر تدفین‌ها و مواد فرهنگی آن در وهلۀ نخست قابل‌مقایسه با سبک‌های محلی مازندران و برخی نیز مشابه با سبک‌های فرمی فرامنطقه‌ای رایج در مناطقی مانند: گیلان، گرگان، فلات مرکزی و شمال‌غربی در اواخر هزارۀ دوم و هزارۀ نخست پیش‌ازمیلاد می‌باشند. هم‌چنین سن‌سنجی‌های مطلق کربن 14 از 5 اسکلت انسانی با تاریخ‌های اواخر هزارۀ دوم تا نیمۀ دوم هزارۀ نخست پیش‌ازمیلاد تأییدی بر گاهنگاری نسبی گورهای این محوطه است و بدین‌ترتیب براساس مطالعات گاهنگاری مطلق و نسبی ۳۹ تدفین موردنظر، 29 تدفین را در چاچوب عصرآهن I تا III و 10 تدفین دیگر را در بستر زمانی اواخر دورۀ هخامنشی - اوایل اشکانی (آهن IV) می‌توان جای‌داد. هم‌چون سایر محوطه‌های شاخص عصرآهن، در گورستان شهنه‌پشته نیز با مجموعه‌ای از داده‌ها و گونه‌های مختلف ظروف سفالی روبه‌رو هستیم که درواقع مهم‌ترین متغیر و عامل در تعیین گاهنگاری نسبی می‌باشند و نشان‌دهندۀ ارتباطات قوی سبکی و فرهنگی این محوطه با محوطه‌های هم‌افق و هم‌زمانِ دررون‌منطقه‌ای در استان مازندران و هم‌چنین برون‌منطقه‌ای و مجاور می‌باشند. 

در جستجوی زردشت: امکان‌سنجی ارتباط فرهنگ‌های عصرآهن جنوب آسیای میانه با آئین زردشتی

صفحه 165-185

https://doi.org/10.22059/jarcs.2024.379180.143278

سید مهدی موسوی نیا

چکیده زردشت یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ ایران باستان است. به‌رغم اهمیت فهم زمان زیست زردشت در درک بهتر روند تحولات فرهنگی جامعۀ ایرانی، تنوعی از تاریخ‌های پیشنهادی از دورۀ نوسنگی تا دورۀ هخامنشی، بر دشواری ورود به این مسأله گواهی می‌دهد. گوناگونی تاریخ‌های پیشنهادی که از منابع کلاسیک، متون پهلوی و آثار نویسندگان دورۀ اسلامی مستفاد شده است بعدتر با مطالعات زبان‌شناسی و داده‌های باستان‌شناسی نظم گرفت. در این پژوهش تلاش می‌شود با مبنا قرار دادن مطالعات زبان‌شناسی، داده‌های باستان‌شناسی هزارۀ دوم و اول پیش‌ازمیلاد آسیای میانه با هدف امکان‌سنجی ارتباط آن‌ها با آئین زردشتی بررسی و ارزیابی گردد. در این‌راستا این مسأله طرح می‌شود که، تا چه اندازه می‌توان بین تحولات هزارۀ دوم پیش‌ازمیلاد در شرق جهان ایرانی و ظهور زردشت ارتباط برقرار کرد؟ به‌علاوه، داده‌های باستان‌شناسی عصرآهن آسیای میانه چه اطلاعاتی راجع‌به زردشتی‌گری به‌دست می‌دهد؟ به‌منظور پاسخ به مسائل طرح شده از مطالعات کتابخانه‌ای و گزارش‌های میدانی با روش توصیفی-تحلیلی استفاده شده است. این پژوهش نشان می‌دهد هم‌زمان با تحولات اجتماعی اواخر فرهنگ بلخی-مروی و شروع عصرآهن برخی تحولات فرهنگی نیز در جریان بوده است که با استناد به مطالعات زبان‌شناسی و داده‌های باستان‌شناسی می‌توان آن‌ها را در بافتار آئین زردشتی ارزیابی و تفسیر کرد. از مصادیق این تحولات می‌توان به ناپدیدشدن دفن مردگان در گورها، فراوانی گورهایی با استخوان‌های مفصل‌بندی نشده، رواج واگذاری اجساد در فضای باز و کشف شواهدی از آتشکده‌های زردشتی اشاره کرد. با استناد به مطالعات باستان‌شناسی، متون تاریخی و مطالعات زبان‌شناسی، هم‌زمان با آخرین سده‌های مفرغ پایانی و شروع عصرآهن، تحولات اجتماعی گسترده‌ای در آسیای میانه شکل گرفته است که می‌توان آن‌را با ایدئولوژی‌های مذهبی تفسیر کرد. احتمالاً بتوان تحولات فوق را در بافتار جنوب آسیای میانه با ظهور مذهب و پیامبر جدید (زردشت؟) پیوند داد. پیامبری که احتمالاً در حدود ۱۵۰۰-۱۷۰۰پ.م. در شرق جهان ایرانی ظهور کرد و پایه‌گذار یکی از قدیمی‌ترین و تأثیرگذارترین آئین‌های دنیای باستان گردید.

حضور مادی‌ها در مناطق مرکزی میان‌رودان براساس منابع بابلی و داده‌های باستان‌شناسی تل گُبه

صفحه 187-212

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.392062.143341

کاظم ملازاده

چکیده دورۀ پادشاهی مادها دوره‌ای مهم و تأثیرگذار در حیات سیاسی و فرهنگی ایران است. باوجود این، متأسفانه داده‌های تاریخی و باستان‌شناسی اندکی در دسترس بوده و ابهامات اساسی در ارتباط با جنبه‌های مختلف وجودی آن، ازجمله جغرافیای تاریخی و باستان‌شناسی وجود دارد. یکی از چالش‌‌های مهم، نوع ساختار و گسترۀ جغرافیایی پادشاهی ماد، به‌ویژه در مقطع بعد از سقوط آشور است. آیا مادی‌ها پادشاهی بزرگی شکل دادند و در مناطق تصرف شده، به‌ویژه قلمرو سابق آشور استقرار یافته و سنت‌های فرهنگی خود را در منطقه گسترش داده و آثاری برجای گذاشتند و یا این‌که حضور آن‌ها موقت و صرفاً سیاسی و نظامی بود؟ برای پاسخ به این پرسش، مطالعات هدفمند در مناطق مورد بحث و بازبینی داده‌ها ضرورت دارد. پژوهش حاضر با تکیه‌بر منابع تاریخی و باستان‌شناسی و بررسی اسناد و مدارک منتشر نشده وزارت آثار باستانی عراق، به بررسی حضور ماد در مناطق مرکزی میان‌رودان پرداخته و به روش تحلیلی-تاریخی (در بخش تاریخی) و نیز توصیفی -تحلیلی(در بخش باستان‌شناسی) توانسته با ارائه شواهد و مدارک، حضور مادی‌ها در مناطق مورد بحث را نشان دهد. براساس منابع بابلی مادی‌ها نه‌تنها در شمال‌شرق عراق و شمال سوریه حضور نظامی قدرتمندی داشتند، بلکه در مناطق مرکزی میان‌رودان هم حضور پیدا کرده و تهدیدات امنیتی برای بابل ایجاد کرده بودند، به‌گونه‌ای که بابل برای حفظ مرزهای شمالی و پایتخت، استحکامات دفاعی گسترده‌ای تدارک دیده بود. داده‌های باستان‌شناسی نشان می‌دهد حضور مادی‌ها در شمال و مرکز میان‌رودان همراه با استقرارها و آثاری بوده که بقایای آن در مناطق اربیل، سلیمانیه، رانیه و دیاله شناسایی شده است. در این میان تل گُبه در منطقۀ دیاله به‌دلیل قرار داشتن در مناطق جنوبی و کنار مرزهای بابل و هم‌چنین برخورداری از معماری و مواد فرهنگی شاخص، اهمیت ویژه دارد. باوجود انتساب طبقۀ دوم این محوطه به دورۀ هخامنشی، داده‌های پژوهش نشان می‌دهد این استقرار بعد از سقوط آشور، با سبک و مصالح متفاوت شکل گرفته و در دورۀ هخامنشی تغییراتی در آن انجام گرفته است. نتایج پژوهش ضمن تأیید انتساب این استقرار و سنت‌های فرهنگی آن به مادی‌ها، حضور و گسترش پادشاهی ماد را در مناطق مرکزی میان‌رودان نشان می‌دهد. 

ساختار معماری و تزئینات بنای یادمانی دروازۀ پردیس پارسه (تل آجری) در آغاز عصر هخامنشی

صفحه 213-268

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.402260.143376

علیرضا عسکری چاوردی، پی یرفرانچسکو کالیری

چکیده محوطۀ باستانی معروف به تَل آجری در 3کیلومتری شمال‌غرب تخت‌جمشید در محل معروف به «باغ فیروزی» قرار دارد. در محدودۀ باغ فیروزی همواره این پرسش محوری در پژوهش‌های باستان‌شناسی هخامنشی مطرح بوده که کارکرد بناهای واقع‌در این مکان چه بوده است؟ درنتیجۀ 13فصل کاوش باستان‌شناسی هیأت مشترک ایرانی-ایتالیایی (1402 - 1390ه‍.ش.) در چارچوب پروژۀ «از کاخ تا شهر»  چشم‌اندازی نو در بخش فیروزی گشوده شد. این افق تازه، کشف دروازه‌ای در پردیس پارسه، به شکل ساختمانی با جهت شمال‌غرب-جنوب‌شرقی است که حدود 20درجه از محور شرقی-غربی به‌طرف شمال انحراف دارد، با ابعاد 06/29×07/39متر با یک راهرو و اتاق مرکزی بین دو دیوار ستبر که هرکدم به عرض 47/10متر است. دسترسی به این اتاق ازطریق دو راهرو امکان‌پذیر بوده است. با کشف کتیبه‌های میخی بابلی و ایلامی و باتوجه به کارکرد بنا مشخص شده که این بنا دروازۀ یادمانی بوده است. این دروازۀ باشکوه در مقیاس وسیع‌تری طرح دروازۀ معروف ایشتار (حدود ۵۸۰پ.‌م.) را تکرار می‌کند، که پیش ‌از ساخت تختگاه تخت‌جمشید در دورۀ یکی از دو پادشاه نخستین پارسیان بنا شده است. به‌نظر می‌رسد هدف از ساخت این دروازه نشان‌دادن فتح شهر بابل در سال ۵۳۹پ.‌م. در دورۀ کوروش بزرگ بوده است. بنا به‌طور کامل از آجر و خشت ساخته و نمای سرتاسر دیوارها با آجر لعاب‌دار تزئین شده است. تزئین بخش پایین دیوارها دارای نقوش هندسی و گل است. آجرهای لعاب‌دار متعدد کشف‌شده از آوارهای بنا نشان می‌دهد که سرتاسر سطوح دیوارها با نقوش حیوانات اسطوره‌ای گاو نر و حیوان ترکیبی موشخوشو تزئین شده است. این بنای تاریخی امکان دسترسی به باغ سلطنتی (پردیس) را فراهم می‌کرده که شامل کاخ بزرگ بوده و اکنون ویرانه‌های آن در محوطۀ فیروزی 5 به‌جای مانده است. این دروازۀ یادمانی در دورۀ هخامنشی متروک و سپس بر اثر زمین‌لرزه‌ای بزرگ تخریب شده و در دوره‌های بعد دیوارهای آن به غارت رفته است.

جنوب فارس در گذار از اشکانیان به ساسانیان، براساس شواهد تاریخی و مدارک باستان‌شناختی

صفحه 269-296

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.397270.143357

خدیجه غلامی، یعقوب محمدی‌فر

چکیده در اوایل سدۀ سوم میلادی، ایران شاهد تحولات سیاسی و نظامی عمیقی بود که به ظهور یکی از بزرگ‌ترین سلسله‌های تاریخ این سرزمین، یعنی ساسانیان، انجامید. براساس منابع تاریخی اردشیر برای تسلط بر فارس، به‌ویژه نواحی جنوب آن چندین نبرد را انجام‌داده است. در مطالعات باستا‌ن‌شناسی ساسانی، خاندان‌های جنوب فارس در دورۀ گذار از اشکانیان به ساسانیان مغفول مانده است. پژوهش حاضر بر آن است باتوجه‌به شواهد تاریخی خاندان‌های قدرت در جنوب فارس را شناسایی کند تا به این پرسش پاسخ دهد که، کدام داده‌های باستان‌شناسی وجود قدرت‌های محلی را در دورۀ اشکانی در جنوب فارس نشان می‌دهند؟ هم‌چنین، ارتباط این خاندان‌ها با حکومت اشکانی و روش‌های «اردشیر» برای مقابله با آنان بررسی می‌شود. پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و میدانی انجام شده است. منابع تاریخی از خاندان‌های «نوشزاد» و «سباک» در ابرساس و «میلادیان» در لارستان و قدرت‌هایی مانند «هفتواد» در کجاران و «سنطرق» در بحرین یاد می‌کنند. براساس منابع تاریخی، شیوه‌های نظامی، دیپلماسی و پیوند با خاندان‌های اشکانی، از راهکارهای ساسانیان برای تثبیت قدرت و مشروعیت در ایران و به‌ویژه در جنوب فارس بوده است؛ هم‌چنین، یافته‌های باستان‌شناسی نشان می‌دهد خاندان‌های قدرت در جنوب فارس حضور داشتند. محوطۀ تمب ‌بت به‌عنوان یک مقر شبه‌شاهی در دورۀ اشکانی، نشانی از وجود قدرت در جنوب فارس است. عوامل قدرت این خاندان‌ها شامل پیوندهای خویشاوندی با پارتیان، موقعیت ژئوپلیتیکی، کنترل راه‌های تجاری و شبکه‌ای از قلعه‌ها (براساس گاهنگاری سفالی قعله‌های منطقۀ هرمز فارس در پژوهش است. 

شهر ساسانی «وه-‌اندیوک-شاپور» به روایت اسناد نوشتاری و شواهد باستان‌شناسی

صفحه 297-333

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.383892.143311

یوسف مرادی، زینب ولی‌زاده قره‌آغاجی

چکیده باوجود شواهد باستان‌شناسی و منابع نوشتاری قابل‌توجه دربارۀ شهر ساسانی «وه-اندیوک-شاپور»، در پژوهش‌های امروزی به‌طور بایسته‌ای به سیما و اجزای تشکیل‌دهندۀ این شهر و جایگاه علمی، اداری، سیاسی، دینی و اقتصادی آن در دورۀ ساسانی پرداخته نشده است. یک فصل کاوش و گمانه‌زنی که در سال‌های 1396-1395ه‍.ش. به‌سرپرستی «یوسف مرادی» در این شهر به‌انجام رسید، اطلاعات تازه‌ای را درخصوص نقشه، سازماندهی فضایی و عناصر کالبدی این شهر در اختیار قرار داد. یافته‌های باستان‌شناسی این فصل در کنار داده‌های حاصل از عکس‌های هوایی و تصاویر ماهواره‌ای آگاهی دقیق‌تری را از ویژگی‌های شهرسازی «وه-اندیوک-شاپور» در دورۀ ساسانی پیشِ‌رو نهاد و برخی از نتایج مطالعات پیشین و تصورات رایج دربارۀ ساختار شهر، ازجمله ماهیت پشته‌های دورتادور شهر، پشته‌ها و جاده‌های خاکی متقاطع سطح شهر و تپه‌های پراکنده در این محوطه را به چالش کشید. این یافته‌ها نشان‌داد که «وه-اندیوک-شاپور» شهری مستطیل‌شکل بوده که پیرامون آن‌را حصار مستحکمی با پشت‌بندهای مدور و یک خندق محصور می‌کرده است. گمانه‌زنی‌ها مشخص کرد که برخلاف برخی تصورات پیشین، خطوط متقاطع مشخص در عکس‌های هوایی و جاده‌های خاکی در سطح شهر، خیابان‌های شهر در دورۀ ساسانی نیستند؛ بلکه پشته‌هایی هستند که پس از سدۀ چهارم هجری‌قمری و با تبدیل شهر به کشت‌زار، برای تعیین مرز زمین‌های کشاورزی و رفت‌وآمد کشاورزان ایجاد شده‌اند؛ هم‌چنین نتایج این گمانه‌زنی‌ها نشان‌داد بسیاری از تپه‌های پراکنده در سطح شهر حاوی بناهای شهر نیستند، بلکه شامل نهشته‌ها و مصالحِ ساختمانی بناهای ویران‌شدۀ شهر هستند که به‌منظور ایجاد و گسترش زمین‌های کشاورزی جمع‌آوری و انباشت شده‌اند. در این نوشتار تلاش‌شده است تا با استفاده از نویافته‌های باستان‌شناسی در کنار بررسی متون تاریخی و مطالعات کتیبه‌ای، مهرشناسی و سکه‌شناسی تصویری نسبتاً روشن از وضعیت شهر «وه-اندیوک-شاپور» در دورۀ ساسانی ارائه شود. 

بررسی گورآوندهای دورۀ ساسانی شمال ایران (ظروف فلزی) حاصل از کاوش‌های علمی باستان‌شناسی

صفحه 335-356

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.337911.143082

سهیل احمدی واستانی، جبرئیل نوکنده، مصطفی ده پهلوان

چکیده زمینۀ فاصلۀ زمانی بین قرن سوم تا ششم میلادی (دورۀ ساسانی) ازنظر باستان‌شناسی و بررسی تحولات و دگرگونی‌های فرهنگی فلات ایران از اهمیت بسیار برخوردار است. در این دوره، ساخت و استفاده از اشیائ فلزی، خصوصاً فلزات گران‌بها، ازنظر هنر و ظرافت فلزگری به درجۀ اوج کمال خود رسیده است. این تحولات عظیم در صنعت فلزگری علاوه‌بر تأثیرات که بر اشیائ فلزی که مصارف روزمره داشته، در گورآونده‌های فلزی نیز تأثیرگذار بوده است. به‌همین دلیل، شاهد وجود اشیائ زیبا و نفیس ازلحاظ هنری در گورستان‌های دورۀ ساسانی هستیم. هدف اصلی این پژوهش بررسی فرم و تزئینات ظروف فلزی مکشوفه در گورستان‌های دورۀ ساسانی شمال ایران است تا از این‌طریق اطلاعاتی جامع درخصوص فن ساخت، کاربری، نقوش به‌کار رفته برروی این ظروف به‌دست آید. داده‌های این پژوهش براساس کاوش‌های باستان‌شناسی جمع‌آوری و مورد پژوهش قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد رایج‌ترین گونۀ ظروف فلزی مکشوفه از این منطقه، شامل: کاسه‌، پیاله، جام، تنگ و بشقاب بوده است. این ظروف علاوه‌بر کاربری روزمره، نشان‌دهندۀ نوعی جایگاه اجتماعی و سیاسی صاحبان آن و درمواردی به‌عنوان ذخیره، سرمایه در مناسبات تجاری است؛ هم‌چنین اغلب ظروف فلزی مکشوفه از گورستان‌های ساسانی این منطقه از جنس نقره و مفرغ بوده است. این ظروف عمدتاً به‌شیوۀ ریخته‌گری  و شیوۀ چکش‌کاری ساخته شده‌اند. اکثر ظروف مکشوفه بدون نقش بوده، ولی برخی از ظروف دارای نقوش جانوری، پرندگان، انسانی و هندسی هستند.

کاوش نجات‌بخشی در حوضۀ آبگیر سد چَم‌شیر: معرفی محوطۀ شمارۀ 33

صفحه 357-395

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.399302.143368

علی اصغر محمودی نسب، محسن دانا

چکیده فعالیت‌های عمرانی، ازجمله سدسازی باوجود تخریب محوطه‌ها در طی چند دهۀ اخیر موجب‌شده که فرصتی برای کاوش محوطه‌های باستانی نیز به‌وجود آید؛ ازجمله سدهایی که تعداد زیادی محوطه در محدودۀ آبگیر آن کاوش شد، سد چَم‌شیر در شهرستان گچساران واقع‌در استان کهگیلویه‌وبویراحمد است. در محدودۀ حوضۀ آبریز سد باتوجه به بررسی و کاوش‌های صورت‌گرفته در دهۀ 1390 و سال 1401ه‍.ش. محوطه‌های زیادی مربوط به دوران پیش و پس از اسلام شناسایی شده است. یکی از این محوطه‌های با ارزش که در طی کاوش نجات‌بخشی سال 1401 به‌همراه 17 محوطۀ دیگر مورد کاوش قرار گرفت، محوطۀ شمارۀ 33 است. هرچند مدت‌زمان کافی برای ارائه طرح پرسش و در ادامۀ کاوش هدفمند در محوطه نبود، با این‌وجود طی بررسی و کاوش انجام‌شده و باتوجه به آثار معماری و فرهنگی، مشخص شد که این محوطه در طی سده‌های نخستین اسلامی تا دورۀ پهلوی به‌عنوان یک استقرار موقت توسط کوچ‌نشینان منطقه مورداستفاده بوده است. در پایان فعالیت باستان‌شناختی در این محوطه، یک بافت روستایی شامل: خانه‌ها، مسجد، گورستان و بنایی منفرد با کاربری نامشخص کشف، کاوش و مستندنگاری شد. تمام ساختارهای معماری این بافت روستایی از مصالح بومی، قلوه و لاشه‌سنگ بود. از این فعالیت تعداد زیادی سفال، چند عدد قطعه شیشه و یک عدد سکۀ بسیار مستعمل و ناخوانا به‌دست آمد. به‌نظر می‌رسد این روستا، به‌طور فصلی مورداستفاده قرار می‌گرفته است. هدف از کاوش در این محوطه ضمن فعالیت‌های نجات‌بخشی، شناخت و مستندنگاری فضاهای معماری این محوطه و تحلیل داده‌های به‌دست آمده می‌باشد. پژوهش حاضر براساس روش توصیفی-تحلیلی بوده و داده‌های آن ازطریق فعالیت میدانی و مطالعۀ منابع کتابخانه‌ای جمع‌آوری شده است.

چشم‌انداز، کارکرد و نقش اجتماعی قلعه‌های دشت‌ جوین و جغتای در دوران اسلامی

صفحه 397-422

https://doi.org/10.22059/jarcs.2024.373280.143253

آزیتا میرزایی، حمید فدایی، علی اقراء

چکیده قلعه،‌ یکی از گونه‌های معماری است که به‌دلیل محصور بودن ضامن امنیت جامعۀ انسانی مستقر در آن بوده است. اگرچه تأمین امنیت عامل اصلی وجودی قلعه‌ها بوده، اما پویایی جوامع انسانی به‌تدریج بر ماهیت آن‌ها تأثیر گذاشت و تبدیل به نمود مادّی یا جلوه‌ای از شرایط سیاسی اجتماعی حاکم در زمان حیات خود گردیدند. با شکل‌گیری حکومت‌ها، قلعه‌ها محل اقامت نخبگان سیاسی و نظامی‌شدند و برحسب نوع کارکردشان مدیریت بخشی از جامعۀ پیرامون خود را برعهده داشتند. در سال 1399ه‍.ش. بررسی باستان‌شناختی در دو شهرستان جوین و جغتای در بخش شمال‌غربی استان خراسان رضوی انجام شد. حاصل این جستجوی میدانی، شناسایی 16 قلعه و تپه‌قلعه بود که تا پیش از این معرفی و مطالعه نشده بودند. در این پژوهش با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی سعی‌شده به پرسش‌هایی درخصوص گونه‌شناسی، نقش چشم‌انداز در تعیین کارکرد و در آخر جایگاه اجتماعی قلعه‌ها پاسخ داده شود. در این پژوهش علاوه‌بر مطالعات میدانی و مستندنگاریِ کامل شواهدِ معماری و یافته‌های سطحی، از علوم‌میان رشته‌ای چون سنجش از راه دور، پایش محیطی منطقه‌ با پهپاد نیز انجام شد؛ هم‌چنین در بخش اسنادی از منابع تاریخی و معماری مرتبط با مبحث استفاده گردید. رهاورد این پژوهش شناسایی و معرفی چهار گونۀ متفاوت قلعۀ دشتی و دو گونۀ قلعۀ کوهستانی در منطقه است که هر یک براساس الگوی کالبدی دارای ویژگی‌ها، کارکرد و نقش اجتماعی خاص خود هستند. ازلحاظ گاهنگاری، این قلعه‌ها متعلق به دوران اسلامی می‌باشند و در بازۀ زمانی ایلخانی تا قاجار قرار می‌گیرند.

شناسایی و مطالعۀ راه‌های سنگ‌فرش‌ مازندران در دوران متأخر اسلامی

صفحه 423-461

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.397298.143358

مهدی خلیلی، سید رسول موسوی حاجی، مرتضی عطائی

چکیده استان مازندران به‌دلیل موقعیت جغرافیایی، ویژگی‌های اقلیمی و اهمیت تاریخی خود، همواره نقش مهمی در تحولات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران ایفا کرده است. وجود موانع طبیعی، مانند: رشته‌کوه البرز و شکل‌گیری حکومت‌های نیمه‌مستقل در این منطقه، ازجمله عواملی هستند که سبب شد تا پیش از دورۀ صفویه، راه‌های ارتباطی محدودی بین فلات ایران و مازندران وجود داشته باشد. از دورۀ صفوی، به‌ویژه در عهد «شاه‌عباس اول» (حک: 995-1038هـ.ق.)، با احداث «جاده‌های شاه‌عباسی»، تحولی اساسی در توسعۀ راه‌های کوهستانی و جلگه‌ای مازندران پدید آمد. در دورۀ قاجار، به‌ویژه دورۀ «ناصرالدین‌شاه» (حک: 1264-1313هـ.ق.) نیز این منطقه به‌دلیل نقش حیاتی در تأمین مواد غذایی پایتخت و تجارت با روسیه، شاهد گسترش راه‌ها تحت‌عنوان «جاده‌های ناصرالدین‌شاهی» بود. باوجود اهمیت راه‌های تاریخی مازندران و سازه‌های وابسته به آن، پژوهش‌های باستان‌شناسی چندانی در این‌زمینه انجام نشده و پرسش‌های بسیاری دربارۀ تأثیر جغرافیا و اقلیم بر شکل‌گیری راه‌ها، کارکردهای گوناگون آن‌ها و انطباق جاده‌های امروزی با مسیرهای تاریخی باقی‌مانده است. تحقیق حاضر ازنظر هدف، پژوهشی بنیادی، و از نظر ماهیت و روش، مطالعه‌ای تاریخی با رویکرد توصیفی-تحلیلی است. داده‌های پژوهش ازطریق روش‌های کتابخانه‌ای و مطالعات میدانی باستان‌شناختی گردآوری شده‌اند. این تحقیق با ترکیب این دو روش، به بررسی و رفع برخی ابهامات پرداخته و نقش راه‌های تاریخی را در توسعۀ منطقه‌ای و ملّی استان مازندران مورد تحلیل قرار داده است. برای دستیابی به این هدف، در این مطالعه، 20 راه سنگ‌فرش تاریخی در مازندران مورد بررسی قرار گرفت. برخی از این راه‌ها که در جلگه، میان‌بند و ارتفاعات این منطقه قرار دارند، برای نخستین‌بار در این پژوهش شناسایی و معرفی می‌شوند. نتیجۀ این تحقیق نشان می‌دهد که راه‌های مورد بررسی در این پژوهش که عمدتاً مربوط به دوره‌های صفویه و قاجاریه هستند، در زمان خود به‌عنوان مسیرهای مواصلاتی بین‌منطقه‌ای یا درون‌منطقه‌ای عمل می‌کرده‌اند.