موضوعات = برای مشاهده مقالات مرتبط با موضوع، روی نام موضوع کلیک کنید.
تعداد مقالات: 93
بازآفرینی حماسه در تاریخ؛ الگوبرداری بهرام چوبینه از روایت اسطوره آرش کمانگیر

بازآفرینی حماسه در تاریخ؛ الگوبرداری بهرام چوبینه از روایت اسطوره آرش کمانگیر

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 15 فروردین 1403

https://doi.org/10.22059/jarcs.2024.373773.143254

علی اکبر مسگر، سارا اخروی

چکیده داده ها و گزارش های تاریخی این قابلیت را دارند تا با مفاد اساطیری و حماسی تطبیق و اینهمان شوند. پدید آمدن شرایط خاص در تاریخ و مشابهت آن با شرایط حماسی یا اساطیری منجر به بازآفرینی شخصیت های تاریخی با الگوهای حماسی می شود. به مخاطره افتادن کیان ایرانشهر در روایت ملی مهم ترین زمینه برای پیدایش پهلوانانی است که از حیثیت ایران زمین پاسداری می کنند. حمله ی تورانیان به ایران منتهی به نبردهای دیرپایی می شود که در این کارزارها پهلوانان ایران با جانفشانی های گوناگون از مرز و سرزمین و شهریاری ایران محافظت می کنند. در واقع روایت شرق مهاجم و ظهور حماسه ها و در پی آن درخشش پهلوانان، مهم ترین پیرنگ روایات ملی ایران است. همین طرح و الگو عینا از اواسط شهریاری ساسانی به بعد که هنگامه حمله ی ترکان و هون ها به ایرانشهر است تکرار می شود. در این دوره بهرام چوبین به مثابه پهلوانی با دشمن شرقی در می آویزد و در تلاش است تا کیان ایران را حراست کند. به نظر می رسد اسطوره آرش که از قضا ریشه ای از دودمان مهران (همتبار با آرش کمانگیر) دارد به عنوان اسوه و الگوی بهرام چوبین از حماسه در اواخر عصر ساسانی کانونیت یافته و مورد بهره برداری قرار می گیرد. در این پژوهش برآنیم تا با روش توصیفی و تحلیلی فرضیه الگو بودگی روایت اساطیری آرش کمانگیر برای بهرام چوبینه را به آزمون بگذاریم.

جابجایی دارالملک هرموز به جزیرۀ جرون و تاثیر آن بر شکل گیری شبکه راههای مناطق شمال خلیج فارس

جابجایی دارالملک هرموز به جزیرۀ جرون و تاثیر آن بر شکل گیری شبکه راههای مناطق شمال خلیج فارس

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 بهمن 1403

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.382216.143296

کاظم امیدی، طیبه رحیمی، مهران رضایی

چکیده جابجایی مرکز سیاسی و اداری ملوک هرموز، از هرموز ساحلی به جزیرۀ جرون، یکی از حوادث تاثیرگذار در تحولات سیاسی و اقتصادی خلیج فارس طی اواخر قرن هفتم هجری بود. جابجایی، موقعیّت جدیدی را برای امور حمل و نقل کالاها و در نتیجه مسیرهای بازرگانی به وجود آورد. هرموز ساحلی از طریق یک شاهراه اصلی به جیرفت و سپس به کرمان متصل می‌شد و این جاده تا قرن هشتم هجری مهمترین مسیر دسترسی کاروان‌های زمینی به بندر هرموز محسوب می‌شد. شواهد متعدد باستان-شناسی و تاریخی نشان می‌دهد که رفت و آمد در این مسیر طی قرن هشتم هجری به بعد به تدریج رو به افول گذاشت و به مسیری مکمل تبدیل شد. در عین حال، رونق راههای جدید نیز شرایط را برای رشد و رونق شهرها و سکونتگاهها فراهم نمود و باعث به وجود آمدن فضای جغرافیایی جمعیتی و اجتماعی جدیدی گردید. از آنجایی که مسالۀ تاثیر جابجایی کانون تجارت خلیج فارس و شکل‌گیری شبکه راههای شمال خلیج فارس در قرن هشتم هجری و تاثیرات آن بر رونق و آبادی سکونتگاهها و آبادیها مورد مطالعه و بررسی قرار نگرفته است، مقاله حاضر برآن است با تحقیق میدانی و بهره‌گیری از منابع تاریخی، موضوع جابجایی کانون تجارت از هرموز ساحلی به جزیره جرون و چگونگی شکل‌گیری شبکه راههای شمال خلیج فارس در قرن هشتم هجری را مورد تحقیق قرار دهد که در این راستا فرضیۀ «منحنی رونق و افول شهرها و آبادیهای شمال خلیج فارس، تابعی از متغیّر شبکه راهها و جابجایی مراکز تجاری» نیز به کار گرفته شده است.

Archaeological Studies on Sgraffito-Type Pottery Production Workshops in Iran (9th–14th Centuries AD): Insights from Archaeological Excavations at the Aghche Rish Site, Northwest Iran

Archaeological Studies on Sgraffito-Type Pottery Production Workshops in Iran (9th–14th Centuries AD): Insights from Archaeological Excavations at the Aghche Rish Site, Northwest Iran

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 09 شهریور 1404

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.399060.143365

مهدی کاظم پور، یدالله حیدری باباکمال

چکیده For several centuries (9th to 14th AD), Sgraffito-type pottery was widely distributed across a vast region, including Iran, the Caucasus, Anatolia, Eastern Europe, and Transoxiana. Based on the typological studies of Grube and Allen, this pottery tradition is classified into five main groups—Simple Sgraffito, Splashed Glazed Sgraffito, Champlevé/Garrus, Agh Kand, and Amol—each named after geographic locations in Iran where examples were first identified. Despite this established classification, our knowledge of the actual production contexts—workshops, kilns, tools, and technological processes—remained speculative, relying mainly on unverified accounts from antique dealers. No systematic archaeological investigations of production sites had previously been undertaken. These gaps raise significant research questions: How did Sgraffito pottery technology develop over a span of five centuries? Which styles represent earlier phases, and which embody the latest technical innovations? To address these questions, I initiated fieldwork in 2015 in the southern part of northwest Iran, a region historically rich in ceramic traditions. Surveys identified more than 20 sites containing substantial Sgraffito pottery remains. Among them, the site of Aghche Rish was selected for excavation, marking the first archaeological project in Iran devoted specifically to uncovering Sgraffito pottery production workshops. Excavations revealed a complex dating from the 9th to 14th centuries AD. Finds included multiple pottery kilns, extensive quantities of Garrus and Agh Kand wares , residential structures, workshop buildings, kiln-support tools such as bars and tripods, glass bracelets, 10th-century coins, tombs, and a historical cemetery. The presence of both domestic and industrial features provides valuable insight into the organization of pottery production and the daily lives of the craftspeople. This article first examines the workshop activities at Aghche Rish, offering rare archaeological evidence of Sgraffito production in Iran, and then presents a detailed typological analysis of the pottery assemblage, contributing to a deeper understanding of its technological and chronological development.

Site Size Hierarchy and the complex chiefdoms in the Bampur Valley during the Chalcolithic Period (4500-3900 B.C)

Site Size Hierarchy and the complex chiefdoms in the Bampur Valley during the Chalcolithic Period (4500-3900 B.C)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 10 شهریور 1404

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.383347.143304

حسین مرادی، زهرا رجبیون، حسین سرحدی دادیان

چکیده Bampur Valley in southeastern Iran, located in the central part of Iranian Baluchestan, has been a key area for understanding various cultural processes since the Chalcolithic period. To better comprehend these processes in the prehistoric era, the present article focuses on site size hierarchy, based on data related to the Yahya VA/Aliabad Period, around 4500-3900 B.C., collected from 41 sites during a survey conducted in 2009. The surveyed area spans more than 300 square kilometers along the Bampur River. The area of each site was estimated using GPS mapping, and SPSS analysis helped us classify the site sizes. Consequently, a three-level classification proved more acceptable than others, which includes: 1) sites less than 3 hectares, comprising 31 sites; 2) sites between 3-7 hectares, consisting of 7 sites; and 3) sites larger than 7 hectares, which includes only one site named Chah Hosseini, covering more than 15 hectares.

For a better understanding of the various aspects of complexity and site size hierarchy, the relationship between site size and the distance of each site from the others was analyzed using SPSS. Consequently, the correlation between them was calculated by Pearson R and regression tests. Ultimately, this analysis demonstrates that examining distances and sizes is meaningful    

پژوهشی در سنت‌های تدفین دورۀ ساسانی در بندر تاریخی نَجیرم (بَتانه)، دَیر، بوشهر

پژوهشی در سنت‌های تدفین دورۀ ساسانی در بندر تاریخی نَجیرم (بَتانه)، دَیر، بوشهر

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 29 آبان 1404

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.399548.143366

حسین توفیقیان

چکیده مطالعۀ سنت‌های تدفین از مهم‌ترین راه‌های شناخت ساختارهای مذهبی، فرهنگی و اجتماعی دوران ساسانی است. علی‌رغم یکپارچکی مذهبی و اجبار حکومتی درخصوص رواج سنت تدفین دین زرتشت مبنی بر قراردادن مردگان در فضای باز جهت جلوگیری از آلودگی عناصر طبیعی؛ به‌دلیل گستردگی قلمرو، تنوع محیطی و حضور مذاهب دیگر، سنت‌های متنوعی در تدفین دورۀ ساسانی پدید آمده است. سواحل خلیج‌فارس از این قاعده مستثنی نیست و دارای تنوع زیادی در سنت‌های تدفین است. تدفین‌های چاله‌سنگی، خمره‌های تدفین، تابوت سنگی، قبور با پوشش تخته سنگ و برج‌های خاموشان از مهم‌ترین سنت‌های تدفین حوزه خلیج‌فارس است. در مطالعات باستان‌شناسی بندر تاریخی نجیرم انواع نویافته‌ای از سنت‌های تدفین این دوره شناسایی گردید که در جای دیگری گزارش نشده است. در این محوطه باستانی علاوه بر تدفین‌های چاله سنگی، گوردخمه یا استودان و برج خاموشان، سازه‌هایی برای تدفین با استفاده از ملات آهک و سنگ‌های لاشه در چهار شکل متفاوت ساخته شده است. در نوع نخست یک سکوی کوچک برای قراردادن استخوان مردگان به‌عنوان تدفین ثانویه است. نوع دوم سردابه کوچکی است با پوشش طاقی شکل که درون آن استخوان مردگان قرار می‌گرفت و نوع سوم سردابه-های محقری است که درون آن استخوان قرار می‌گرفت و روی سقف طاقی شکل آن به‌صورت مسطح برای قرار دادن استخوان ساخته شده است. این برج خاموشان با سردابه درون آن چهارمین سازه تدفین شمال نجیرم است. مطالعه این سنت-های متنوع تدفین دورۀ ساسانی در کنار تدفین‌های متعلق به سایر ادیان هم‌چون مسلمانان و یهودیان اطلاعات با‌ارزشی درخصوص ساختار اجتماعی، فرهنگی و مذهبی بندر تاریخی نجیرم ارایه می‌دهد.

پیوند آسمانی یا سیاست‌های زمینی: تلاش نبونئید برای بازآفرینی رسم خدا-همسری در میانرودان

پیوند آسمانی یا سیاست‌های زمینی: تلاش نبونئید برای بازآفرینی رسم خدا-همسری در میانرودان

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 09 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.416157.143421

شاهرخ رزمجو

چکیده چکیده: نبونئید، بازپسین شاه دوران بابل-نو برای زنده کردن دوبارۀ آیین‌های کهن میانرودانی، با جستجو در نوشته‌های باستانی بابل و کاوش در مکان‌های مدفون‌شده، توانست جزئیاتی دربارۀ اِنتوها یا "کاهنه‌های بلندپایه" در پرستشگاه‌ها بیابد تا سنت فراموش‌شدۀ خدا-همسری در میانرودان باستان را بار دیگر از نو برقرار سازد. او با استناد به یک ماه گرفتگی، دختر خود را به همسری خدای سین، خدای ماه درآورد و نام اِن-نیگلدی-نانّا، را بر او نهاد. اِن-نیگلدی-نانّا، در کنار زیگورات اور در بنای گیپَرو که اقامتگاه کهن اِنتوها بود و پدرش آن جا را بازسازی کرده بود، اقامت گزید و ادارۀ پرستشگاه و امور اقتصادی آن را برعهده گرفت. با این کار، نبونئید میان خود و خدای ماه پیوند خانوادگی برقرار می‌کرد و به چند هدف سیاسی و اقتصادی مهم نیز دست می‌یافت که مهمترین آن تحکیم جایگاه خدای سین در برابر مردوک، خدای بزرگ بابل بود. کارهای نبونئید، مخالفت و خشم روحانیان بابل را برانگیخت و جایگاه نبونئید را پیش از سر رسیدن کورش بزرگ به شدت تضعیف کرد. اما زندگی و جایگاه دختر نبونئید به عنوان کاهنۀ بزرگ پرستشگاه سین و همسر خدای ماه در اور با سقوط پدرش تغییر نکرد. او در کنار انجام وظایف آیینی روزانۀ خود و ادارۀ پرستشگاه به کاوش‌ در محوطه‌های باستانی جنوب میانرودان و گردآوری آثار کهن پرداخت که این کار تا دوران پادشاهی داریوش بزرگ همچنان ادامه داشت. اما آنچه کمتر به آن توجه شده این است که گزینش او به عنوان کاهنۀ پرستشگاه تا پایان عمر، به خواست نبونئید و برای تحکیم موقعیت سیاسی‌اش بود و خود اِن-نیگلدی-نانّا در این انتخاب ناگزیر، چاره‌ای جز اطاعت نداشته است. این بازتابی از واقعیت قدرت در جوامع باستانی میانرودان است.

افق ادراکی جامعۀ شهری نیشابور در سده‌های 3-4ه.ق بر پایۀ کتیبه‌های کوفی سفال

افق ادراکی جامعۀ شهری نیشابور در سده‌های 3-4ه.ق بر پایۀ کتیبه‌های کوفی سفال

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 25 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.414004.143413

حسین صدیقیان

چکیده سفال‌های کتیبه‌دار نیشابور در سده‌های 3-4ه.ق، یکی از مهم‌ترین داده‌های فرهنگ مادی جهان اسلام و ایران در سده‌های اولیۀ هجری به‌شمار می‌آیند که علاوه بر کارکرد مصرفی، حامل مضامین اخلاقی و معنوی نیز بودند. با این حال ظرفیت تفسیری این کتیبه‌ها به‌عنوان داده‌هایی برای بازسازی افق ادراکی جامعۀ شهری نیشابور، تاکنون به‌طور نظام‌مند مورد توجه قرار نگرفته است. بر همین اساس، هدف این پژوهش بازسازی بخشی از افق ادراکی جامعۀ شهری نیشابور از خلال تحلیل انطباق مضامین این کتیبه‌ها با گفتمان‌های فکری رایج مانند فتوت، ملامتیه و تصوف است. پرسش اصلی پژوهش این است که کتیبه‌های کوفی سفال نیشابور چه مضامین فکری و اخلاقی را بازتاب می‌دهند و این مضامین تا چه اندازه با گفتمان‌های فکری و اجتماعی زمانه هم‌پوشانی دارند؟ روش پژوهش مبتنی بر تحلیل محتوای کیفی-گفتمانی 60 کتیبۀ کوفی است که بر اساس مقایسۀ مفهومی با منابع متنی و چارچوب نظری فرهنگ مادی و باستان‌شناسی ادراکی صورت گرفته است. در این چارچوب، کتیبه‌ها نه صرفاً متون تزئینی، بلکه به‌مثابه رسانه‌های معنایی در نظر گرفته شده‌اند که امکان بازخوانی ساختارهای ذهنی و اخلاقی بخشی از جامعه شهری را فراهم می‌کنند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که فتوت و ملامتیه بیشترین سهم را در میان گفتمان‌های قابل انطباق دارند و در کنار آن‌ها تصوف، اهل حدیث، ادب دیوانی، کرامیه و معتزله نیز با درجات متفاوتی حضور دارند. این توزیع بیانگر آن است که فرهنگ فکری طبقۀ متوسط به بالای نیشابور در این دوره ماهیتی چندلایه و هم‌پوشان داشته و مرزهای فرقه‌ای در سطح فرهنگ مادی به‌صورت شبکه‌ای از مفاهیم اخلاقی و معنوی بازنمایی شده است. شایان ذکر است که در میان این کتیبه‌ها، یک نمونه با مضمون هویتی صریح، از الگوی غالب حکمی-اخلاقی فاصله گرفته که خود اهمیت تحلیلی ویژه‌ای دارد.

واکاوی واژه «احمد»: معنا و کارکرد یک کتیبه تکرارشونده بر سفال‌های منقوش گلابه‌ای سامانی

واکاوی واژه «احمد»: معنا و کارکرد یک کتیبه تکرارشونده بر سفال‌های منقوش گلابه‌ای سامانی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 30 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.416868.143425

مرتضی عطائی

چکیده سفال‌های منقوشِ گلابه‌ای دوره سامانی یکی از روشن‌ترین مصادیق درهم‌تنیدگی شیء و نوشتار در هنر اسلامی به‌شمار می‌آیند؛ آثاری که در آن‌ها کتیبه‌های عربی با مضامین عمدتاً اخلاقی و حکمی، نه صرفاً عنصری تزئینی بلکه جزئی از ساختار معنایی ظرف هستند. علی‌رغم پژوهش‌های متعدد درباره کتیبه‌های این سفال‌ها، تکرار واژه «احمد» در مرکز گروهی از این آثار همچنان محل اختلاف تفسیری است. پژوهش‌های پیشین، بدون دستیابی به اجماع، این واژه را گاه نام شخصی، گاه امضای سفالگر و گاه عبارتی دعایی یا تبرکی دانسته‌اند، بی‌آن‌که تحلیلی نظام‌مند و هم‌زمان از جایگاه، مضامین کتیبه‌های پیرامونی و ویژگی‌های صوری آن‌ها ارائه دهند. این مقاله با تمرکز بر مجموعه‌ای از نمونه‌های دارای کتیبه «احمد» و با بهره‌گیری از تحلیل معناشناختیِ کتیبه‌های پیرامونی، بررسی پالئوگرافیکِ خط و مقایسه با سنت رقم‌گذاری در سفالگری اسلامی، به بازخوانی ماهیت و کارکرد این واژه بر این سفال‌ها می‌پردازد. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که این آثار از نظر مضامین به مجموعه‌ای محدود و تکرارشونده گرایش دارند و از حیث صوری نیز تقریباً به دو گونه مشخص از خط کوفی محدود می‌شوند. این همسانی‌های ساختاری، همراه با شواهدی تکمیلی از رقم‌های مشتمل بر نسب در نمونه‌های مشابه، احتمال وابستگی این گروه به یک کارگاه کوچک یا شبکه‌ای از تولید خانوادگی مرتبط با فردی به نام «احمد» را تقویت می‌کند. بدین‌سان، «احمد» را می‌توان نشانه‌ای هویتی دانست که در پیوندی ظریف میان فردیت سازنده و هویت کارگاهی شکل گرفته و هم‌زمان می‌توانسته است لایه‌ای از تداعی‌های معنوی یا اخلاقیِ پیوسته به این نام را در ذهن مخاطب هم‌عصر زنده سازد.

بررسی تطبیقی جایگاه سیاسی شهر شوش در دوره ساسانی(اوج و افول) بر اساس منابع مکتوب و شواهد باستان شناسی

بررسی تطبیقی جایگاه سیاسی شهر شوش در دوره ساسانی(اوج و افول) بر اساس منابع مکتوب و شواهد باستان شناسی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 مرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.409992.143398

داریوش براتی دشت راهی، محمد اسماعیل اسمعیلی جلودار، مجید منتظر ظهوری

چکیده چکیده:
شهر شوش به‌عنوان یکی از کهن‌ترین مراکز شهری ایران، در دوره ساسانی با فراز و فرودهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قابل‌توجهی روبه‌رو بوده است. اگرچه در پژوهش‌های تاریخی، حمله شاپور دوم به شوش اغلب به‌عنوان نقطه پایان حیات این شهر تلقی شده، داده‌های باستان‌شناسی تصویر پیچیده‌تر و پویاتری از وضعیت شوش در این دوره ارائه می‌دهند. پژوهش حاضر باهدف بررسی عوامل اوج و افول شهر شوش در دوره ساسانی و باتکیه‌بر تحلیل منابع نوشتاری و مدارک باستان‌شناسی انجام شده است. پرسش اصلی این پژوهش آن است که چه عواملی موجب رونق و سپس کاهش جایگاه شوش در دوره ساسانی شده‌اند و شواهد مادی چگونه این تحولات را بازتاب می‌دهند. فرضیه تحقیق براین‌اساس استوار است که رونق نسبی شوش در سده‌های نخست ساسانی، به‌ویژه در دوره شاپور اول، در پی انتقال صنعتگران انطاکیه و بازسازی‌های شهری رخ‌داده و افول تدریجی آن نه نتیجه یک تخریب ناگهانی، بلکه حاصل سیاست تمرکزگرایانه دولت ساسانی، توسعه شهرهای تازه‌تأسیس نظیر جندی‌شاپور و ایران‌خوره شاپور، تغییرات جمعیتی و محدودیت‌های سیاسی–مذهبی بوده است. روش پژوهش تاریخی با رویکرد توصیفی–تحلیلی و مقایسه‌ای است. داده‌ها بر پایه مدارک اسنادی صدر اسلام و تلفیق آن با بررسی یافته‌های حاصل از کاوش‌های باستان‌شناسی شوش، شامل شواهد معماری، گنجینه‌های سکه، گل‌مهرها، سفال‌ها، نقاشی‌های دیواری، آثار فلزی و شیشه‌ای تحلیل شده‌اند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که هرچند شوش در قرن چهارم میلادی با بحرانی جدی مواجه شد، شواهد باستان‌شناسی از تداوم سکونت، فعالیت اقتصادی و حیات شهری این شهر تا اواخر دوره ساسانی حکایت دارند و افول شوش را باید فرآیندی تدریجی و ساختاری نه فروپاشی ناگهانی دانست.

مطالعۀ خانه‌های اربابی در کهگیلویه، رویکرد باستان‌شناسی تاریخی در ایران

مطالعۀ خانه‌های اربابی در کهگیلویه، رویکرد باستان‌شناسی تاریخی در ایران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 31 مرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.407490.143391

کاووس خسروی، محمدابراهیم زارعی

چکیده از گونه‌های رایج معماری متأخر تاریخی ایران، خانه‌های اربابی هستند که بیشتر آنها در دورۀ قاجار ساخته شده و موردتوجه حاکمان شهرها و روستاهای این دوره قرار داشتند. بیشتر خانه‌های اربابی منطقۀ کهگیلویه طی سده‌های متأخر اسلامی (از اوایل دورة قاجاریه تا پهلوی اول) به‌دلیل ضعف حکومت مرکزی و هرج و مرج‌های ناشی از آن و نیز با هدف اقامت و سکونت خان‌‌های محلی و اطرافیانشان، احداث شده‌اند. طی بررسی روشمندی که در منطقه‌ی کهگیلویه طی سال‌های 1402 الی 1404 توسط نگارندگان انجام گرفت، 34 خانه‌ی اربابی شناسایی گردید. از مهمترین اهداف این پژوهش، در کنار تجزیه و تحلیل داده‌های حاصل از آن و بهره‌گیری از نتایج انتشارات صورت گرفته در مورد استحکامات تدافعی و قلاع، مطالعۀ معماری بناهای مذکور می‌باشد. نتایج حاصل‌شده مبنی بر این است که در این بناها، به لحاظ جغرافیایی و تدافعی تپه‌های طبیعی و بلندی‌ها به جهت اشراف به مناطق پیرامون و توان دفاعی بهتر مورد توجه خاص بوده است. به لحاظ طرح، این قلعه-ها دارای نقشه‌هایی با حیاط مرکزی و به‌صورت درونگرا و با ارتباط فضایی مشابه ساخته شده‌اند. تزیینات گچبری و آجرکاری با نقوش اسلیمی و هندسی از تزیینات غالب در این دسته از بناهاست. به لحاظ طرح، این قلعه‌ها دارای نقشه‌هایی با حیاط مرکزی و به‌صورت درونگرا و با ارتباط فضایی مشابه ساخته شده‌اند. تمامی مصالح استفاده شده در این قلعه‌ها بوم‌آورد بوده و همگونی در استفاده از مصالح مختلف به‌دلیل رواج شیوه‌های معماری واحد، در ساخت بناها به‌خوبی دیده می‌شود. تزیینات گچبری و آجرکاری با نقوش اسلیمی و هندسی از تزیینات غالب در این دسته از بناهاست.

نقشه نگاری جغرافیای طبیعی و سیاسی خراسان بزرگ در سده‌های سوم و چهارم هجری(نهم و دهم میلادی) با استفاده از سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS)

نقشه نگاری جغرافیای طبیعی و سیاسی خراسان بزرگ در سده‌های سوم و چهارم هجری(نهم و دهم میلادی) با استفاده از سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 02 شهریور 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.411760.143407

فرید روزبهانی، شهرام یوسفی فر

چکیده پژوهش حاضر با هدف بازنمای فضایی و نقشه‌نگاری جغرافیای طبیعی، انسانی و سیاسی خراسان بزرگ در سده‌های سوم و چهارم هجری با بهره‌گیری از سامانه اطلاعات جغرافیایی(GIS) انجام شده است. این پژوهش با استفاده از داده‌های جغرافیایی-تاریخیِ متون سده‌های ابتدایی اسلامی، به بازسازی نقشه‌ای منسجم از خراسان بزرگ و شناسایی استقرارگاه‌ها، پدیده‌های طبیعی و مرزهای سیاسی و انسانی آن دوره پرداخته و چارچوبی برای تبدیل داده‌های توصیفی متون تاریخی به داده‌های مکانی ارائه می‌کند. متون جغرافیایی سده‌های سوم و چهارم هجری حاوی اطلاعات پراکنده‌ای درباره شهرها، راه‌ها، مرزها و عوارض طبیعی هستند که با سازمان‌دهی در محیط GIS قابلیت بازسازی فضایی پیدا می‌کنند. در این پژوهش ابتدا محدوده و ناحیه‌های خراسان بر اساس متون جغرافیایی-تاریخی تعیین و سپس نقشه‌ای جامع از حدود، استقرارگاه‌ها، شبکه راه و عوارض طبیعی آن ترسیم شد. داده‌های مکانی و توصیفی استخراج‌شده از منابع جغرافیایی-تاریخی، از جمله« احسن التقاسیم مقدسی»، «مسالک الممالک‌ها» و تواریخ محلی، پس از سازمان‌دهی در قالب داده‌های مکانی در محیط ArcGIS Pro پردازش و برای بازسازی نقشه خراسان بزرگ به کار گرفته شد. نتایج پژوهش که منجر به ترسیم نقشه‌ای دقیق از مختصات استقرارگاهی، عوارض طبیعی، انسانی و به ویژه حدود تاریخی خراسان شد، نشان می‌دهد، روایت های منابع جغرافیایی سده‌های سوم و چهارم هجری در تعیین شهر‌ها، مسیر‌ها و مرز‌های خراسان از انسجام بسیار برخوردارند و با استفاده از بستر نرم افزاری قابل تطبیق با موقعیت امروزی می‌باشند. ترسیم نقشه‌ای جامع از خراسان بزرگ با تلفیق داده‌های متون جغرافیایی-تاریخی، بازنمایی منسجم و قابل اتکایی از ساختار فضایی، حدود تاریخی و عناصر طبیعی و انسانی این سرزمین در سده‌های سوم و چهارم هجری ارائه می‌دهد؛ همچنین لزوم استفاده از نرم‌افزار‌های ترسیم نقشه برای تحلیل و توصیف‌های تاریخی را به دانشجویان تاریخ در پژوهش‌های میان رشته‌ای را نمایان می‌سازد.

بررسی سفالینۀ نوسنگی مکشوفه از پارس‌آباد مغان در بستر فرهنگ نوسنگیِ حوزۀ فرهنگی قره‌سو - دشت مغان (شرق آذربایجان)

بررسی سفالینۀ نوسنگی مکشوفه از پارس‌آباد مغان در بستر فرهنگ نوسنگیِ حوزۀ فرهنگی قره‌سو - دشت مغان (شرق آذربایجان)

دوره 18، شماره 1، دی 1404، صفحه 5-31

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.391523.143340

قادر ابراهیمی، سید روح اله محمدی

چکیده در حوزۀ مطالعات باستان‌شناسی پیش‌ازتاریخ ایران، شرق آذربایجان جزو مناطق کم‌شناخته شده و مهجور محسوب می‌شود. باوجود پتانسیل و قابلیت‌های زیست‌محیطی بالای این منطقه مع‌الأسف اندک پژوهش‌های صورت گرفته نیز هنوز نتوانسته چارچوب‌های فرهنگی پیش‌ازتاریخ این منطقه را به‌درستی تبیین کرده باشد. کشف اتفاقی یک نمونۀ ظرف سفالین مربوط به دوران نوسنگی از قوشاتپۀ پارس‌آباد، زمینه‌های انجام این پژوهش را به‌منظور مطالعۀ فرهنگ‌های نوسنگی دشت مغان مهیا ساخت. دیگر یافته‌های جدید از دوران نوسنگی در این منطقه، ازجمله قوشاتپۀ مشگین‌شهر و بئی‌باغلی بیله‌سوار و مطالعات تطبیقی این آثار با نمونه‌های مشابه در حوضۀ دریاچۀ ارومیه و درۀ رود ارس منجر به شناسایی فرهنگ جدیدی از دورۀ نوسنگی متأخر در شرق آذربایجان گردید. تاریخ‌گذاری سنت سفالی قره‌سو - دشت مغان نشان می‌دهد این فرهنگ در هزارۀ ششم پیش‌ازمیلاد نقش رابط بین فرهنگ‌های نوسنگی حوضۀ دریاچۀ ارومیه و قفقاز جنوبی را ایفا کرده است. تکنیک‌های سفالی، تزئینات و ساختار سفال‌های فرهنگ نوسنگی قره‌سو - دشت مغان تشابهات و همانندی‌های قابل‌توجهی را با فرهنگ شولاوری-شومو تپه در قفقاز جنوبی و حاجی‌فیروز در حوضۀ دریاچۀ ارومیه آشکار ساخته است. پژوهش حاضر به‌عنوان گام نخست در معرفی و شناسایی فرهنگ نوسنگی مناطق شرقی آذربایجان ایران تحت‌عنوان فرهنگ قره‌سو - دشت مغان در دورۀ نوسنگی جدید است.

گاهنگاری مطلق C14 تپه اهرنجان و بازبینی دیدگاهی نو در باب دورۀ نوسنگی (حسنلوی X) حوضۀ شمال‌غرب دریاچۀ ارومیه

گاهنگاری مطلق C14 تپه اهرنجان و بازبینی دیدگاهی نو در باب دورۀ نوسنگی (حسنلوی X) حوضۀ شمال‌غرب دریاچۀ ارومیه

دوره 18، شماره 1، دی 1404، صفحه 33-61

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.402003.143375

افراسیاب گراوند، مهناز شریفی، فاطمه ملک پور

چکیده تپه اهرنجان یکی از شاخص‌ترین محوطه‌های حوضۀ دریاچۀ ارومیه است که باتوجه به مختصات منحصر‌به‌فرد فرهنگی که دارد، نقش مهمی در ادبیات باستان‌شناسی منطقه ایفا نموده است؛ چراکه اطلاعات ما درخصوص نوسنگی این منطقۀ بسیار مهم، ناشناخته باقی‌مانده و دانسته‌های ما از این بازۀ زمانی بسیار محدود است. اهرنجان دارای انباشت ضخیمی از دور‌ۀ نوسنگی است که حدود 10متر لایه‌های فرهنگی با نُه فاز استقراری را دربر می‌گیرد. هدف از این پژوهش تبیین توالی فرهنگی، گاهنگاری مطلق و پاسخ به این پرسش مهم است که، آیا شواهدی از نوسنگی بدون سفال در اهرنجان وجود دارد؟ یا استقرار صرفاً در دور‌ۀ نوسنگی با سفال صورت پذیرفته است؟ نتایج این پژوهش منجر به کشف تدفین دسته‌جمعی انسانی داخل فضای مسکونی و شناسایی کوره‌های حرارتی شد که در نوع خود منحصر بوده است. مواد فرهنگی اهرنجان شباهت‌هایی با جارمو از یک‌سو، و با دیگر محوطه‏های هم‌زمان ازجمله حاجی‌فیروز و یانیک‌تپه در حوضۀ دریاچۀ ارومیه، از سوی دیگر دارد؛ اما باوجود برخی تشابهات، تفاوت‌های بنیادینی نیز با حاجی‌فیروز دارد، با عنایت به این‌که اهرنجان و حاجی‌فیروز هم‌افق هستند، اما دارای تفاوت‌های ساختاری بوده‌اند؛ بنابراین باتوجه به مواد فرهنگی اهرنجان باید اذعان نمود که این محوطه در چارچوب فرهنگ حاجی‌فیروز که پیش‌تر معرفی شده، نمی‌گنجد و شاخصه‌های متفاوت‌تری نسبت به حاجی‌فیرور و دیگر محوطه‌های هم‌افق داراست و این مسئله به دلیل قدمت بیشتر اهرنجان از حاجی فیروز است، چنان‌چه آزمایش C14 تاریخ 5988پ.م. را مشخص نمود؛ این پژوهش نشان‌داد در دور‌ۀ نوسنگی جدید در منطقۀ شمال‌غرب، همگونی فرهنگی وجود نداشته و ما نَه با همسانی فرهنگی، بلکه با تنوع فرهنگی مواجه هستیم. 

مطالعۀ باستان‌متالورژی و خوردگی در دو شئ پایۀ مسی از باغ‌موزۀ هرندی کرمان، ایران (هزارۀ سوم پیش‌ازمیلاد)

مطالعۀ باستان‌متالورژی و خوردگی در دو شئ پایۀ مسی از باغ‌موزۀ هرندی کرمان، ایران (هزارۀ سوم پیش‌ازمیلاد)

دوره 18، شماره 1، دی 1404، صفحه 63-84

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.397210.143356

وحید پور زرقان، مریم علیزاده، مهدی رازانی

چکیده استان کرمان، پهناورترین استان کشور در جنوب‌شرقی فلات‌مرکزی ایران است. این استان دارای محوطه‌های باستانی زیادی مانند: جیرفت، یحیی، تل ابلیس و غیره است. تا به‌حال آثار فلزی بسیاری از این محوطه‌‌ها به‌دست‌ آمده است که اکثراً در موزه‌ها نگه‌داری می‌شوند. در این پژوهش به بررسی دو شئ مسی متعلق به موزۀ هرندی کرمان، شئ 1 با شمارۀ ثبتی 11593 به فرم ظرف و شئ 2 با شمارۀ ثبت 11594 به فرم آینه یا ابزاری کاربردی، مورد پژوهش قرار گرفته است. پرسشی که در این پژوهش مطرح می‌شود این است که روش ساخت، ترکیب آلیاژی، شناسایی و پایداری محصولات خوردگی اشیاء مفرغی موزۀ هرندی چیست و این عوامل چه نقشی در پایداری این دو شئ مفرغی دارند؟ به این‌منظور از تجهیزات آنالیزی، رادیوگرافی با استفاده از اشعۀ ایکس، SEM-EDX و (XRD) استفاده شد. باتوجه به آنالیزهای دستگاهی اشعۀ ایکس، میکرسکوپ الکترونی روبشی مجهز به طیف‌سنجی پراش انرژی پرتو ایکس مشخص شد که این آثار دارای آلیاژ با ترکیب (Cu-As) هستند که باتوجه به درصد بالای عنصر آرسنیک در این آثار جز مفرغ‌های آرسنیکی محسوب می‌شوند که از کارپذیری و چغرمگی خوبی برخوردار هستند؛ هم‌چنین آنالیزهای میکرسکوپ الکترونی روبشی نشان می‌دهد که این دو شئ به روش کارسرد (Cold-working) و تاب‌کاری (Annealing) ساخته شده‌اند. تصاویر رادیوگرافی نشان‌دهندۀ مغز سالم فلزی در این دو شئ است. در آنالیز دستگاهی XRD که به‌منظور شناسایی خوردگی‌ها (آسیب) اصلی برروی این آثار استفاده شد، نشان‌دهندۀ محصولات خوردگی کلریدی، کربناتی و اکسیدی، شناسایی شده است. باتوجه به pHسنجی محصولات خوردگی و مطابقت آن با دیاگرام پوربه، مهم‌ترین محصولات خوردگی در pH=4.5, 5 مربوط به مالاکیت، آتاکامیت و بروچانتیت است که باتوجه به آنالیز دستگاهی پراش اشعۀ ایکس، این محصولات خوردگی برروی آثار موجود، تأیید شده است.

گاهنگاری مطلق و مقایسه‌ای عصرآهن و دورۀ تاریخی مازندران با تأکید بر داده‌های باستان‌شناختی محوطۀ شَهنه‌پُشتۀ بابل

گاهنگاری مطلق و مقایسه‌ای عصرآهن و دورۀ تاریخی مازندران با تأکید بر داده‌های باستان‌شناختی محوطۀ شَهنه‌پُشتۀ بابل

دوره 18، شماره 1، دی 1404، صفحه 107-164

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.324252.143379

حسن فاضلی نشلی، مجتبی صفری، حامد طهماسبی فر، یودیت تومالسکی

چکیده  گورستان شَهنه‌پُشتۀ بابل واقع‌در کوه‌پایه‌های البرز مرکزی مشرف‌بر دشت‌های مرکزی مازندران یکی از غنی‌ترین محوطه‌های عصرآهن مازندران و ایران با 11هکتار وسعت می‌باشد که در سال‌های 1397 و 1399ه‍.ش. طی دو فصل بررسی و کاوش باستان‌شناختی گردید. ماحصل فعالیت‌های میدانی این محوطه، شناسایی 39 تدفین برجای قابل‌مطالعه به‌علاوه اشیائ گوناگون تدفینی شامل: ظروف سفالی، زیورآلات و اشیائ تزئینی و جنگ‌افزارهای فلزی بوده است. در پژوهش پیشِ‌رو تلاش گردیده تا با مطالعات تطبیقی مجموعۀ اشیاء و هم‌چنین گاهنگاری مطلق حاصل از نمونه‌های تدفینی انسانی و بقایای زغال به تبیین گاهنگاری نسبی و مطلق این گورستان پرداخته و به پرسش‌هایی دربارۀ برهم‌کنش‌های فرهنگی با محوطه‌های درون‌منطقه‌ای در مازندران و برون‌منطقه‌ای در فلات ایران پاسخ داده شود. گورآوندهای این محوطه به‌عنوان متغیرهای قابل‌سنجش جهت تاریخ‌گذاری نسبی نشان می‌دهند که اکثر تدفین‌ها و مواد فرهنگی آن در وهلۀ نخست قابل‌مقایسه با سبک‌های محلی مازندران و برخی نیز مشابه با سبک‌های فرمی فرامنطقه‌ای رایج در مناطقی مانند: گیلان، گرگان، فلات مرکزی و شمال‌غربی در اواخر هزارۀ دوم و هزارۀ نخست پیش‌ازمیلاد می‌باشند. هم‌چنین سن‌سنجی‌های مطلق کربن 14 از 5 اسکلت انسانی با تاریخ‌های اواخر هزارۀ دوم تا نیمۀ دوم هزارۀ نخست پیش‌ازمیلاد تأییدی بر گاهنگاری نسبی گورهای این محوطه است و بدین‌ترتیب براساس مطالعات گاهنگاری مطلق و نسبی ۳۹ تدفین موردنظر، 29 تدفین را در چاچوب عصرآهن I تا III و 10 تدفین دیگر را در بستر زمانی اواخر دورۀ هخامنشی - اوایل اشکانی (آهن IV) می‌توان جای‌داد. هم‌چون سایر محوطه‌های شاخص عصرآهن، در گورستان شهنه‌پشته نیز با مجموعه‌ای از داده‌ها و گونه‌های مختلف ظروف سفالی روبه‌رو هستیم که درواقع مهم‌ترین متغیر و عامل در تعیین گاهنگاری نسبی می‌باشند و نشان‌دهندۀ ارتباطات قوی سبکی و فرهنگی این محوطه با محوطه‌های هم‌افق و هم‌زمانِ دررون‌منطقه‌ای در استان مازندران و هم‌چنین برون‌منطقه‌ای و مجاور می‌باشند. 

حضور مادی‌ها در مناطق مرکزی میان‌رودان براساس منابع بابلی و داده‌های باستان‌شناسی تل گُبه

حضور مادی‌ها در مناطق مرکزی میان‌رودان براساس منابع بابلی و داده‌های باستان‌شناسی تل گُبه

دوره 18، شماره 1، دی 1404، صفحه 187-212

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.392062.143341

کاظم ملازاده

چکیده دورۀ پادشاهی مادها دوره‌ای مهم و تأثیرگذار در حیات سیاسی و فرهنگی ایران است. باوجود این، متأسفانه داده‌های تاریخی و باستان‌شناسی اندکی در دسترس بوده و ابهامات اساسی در ارتباط با جنبه‌های مختلف وجودی آن، ازجمله جغرافیای تاریخی و باستان‌شناسی وجود دارد. یکی از چالش‌‌های مهم، نوع ساختار و گسترۀ جغرافیایی پادشاهی ماد، به‌ویژه در مقطع بعد از سقوط آشور است. آیا مادی‌ها پادشاهی بزرگی شکل دادند و در مناطق تصرف شده، به‌ویژه قلمرو سابق آشور استقرار یافته و سنت‌های فرهنگی خود را در منطقه گسترش داده و آثاری برجای گذاشتند و یا این‌که حضور آن‌ها موقت و صرفاً سیاسی و نظامی بود؟ برای پاسخ به این پرسش، مطالعات هدفمند در مناطق مورد بحث و بازبینی داده‌ها ضرورت دارد. پژوهش حاضر با تکیه‌بر منابع تاریخی و باستان‌شناسی و بررسی اسناد و مدارک منتشر نشده وزارت آثار باستانی عراق، به بررسی حضور ماد در مناطق مرکزی میان‌رودان پرداخته و به روش تحلیلی-تاریخی (در بخش تاریخی) و نیز توصیفی -تحلیلی(در بخش باستان‌شناسی) توانسته با ارائه شواهد و مدارک، حضور مادی‌ها در مناطق مورد بحث را نشان دهد. براساس منابع بابلی مادی‌ها نه‌تنها در شمال‌شرق عراق و شمال سوریه حضور نظامی قدرتمندی داشتند، بلکه در مناطق مرکزی میان‌رودان هم حضور پیدا کرده و تهدیدات امنیتی برای بابل ایجاد کرده بودند، به‌گونه‌ای که بابل برای حفظ مرزهای شمالی و پایتخت، استحکامات دفاعی گسترده‌ای تدارک دیده بود. داده‌های باستان‌شناسی نشان می‌دهد حضور مادی‌ها در شمال و مرکز میان‌رودان همراه با استقرارها و آثاری بوده که بقایای آن در مناطق اربیل، سلیمانیه، رانیه و دیاله شناسایی شده است. در این میان تل گُبه در منطقۀ دیاله به‌دلیل قرار داشتن در مناطق جنوبی و کنار مرزهای بابل و هم‌چنین برخورداری از معماری و مواد فرهنگی شاخص، اهمیت ویژه دارد. باوجود انتساب طبقۀ دوم این محوطه به دورۀ هخامنشی، داده‌های پژوهش نشان می‌دهد این استقرار بعد از سقوط آشور، با سبک و مصالح متفاوت شکل گرفته و در دورۀ هخامنشی تغییراتی در آن انجام گرفته است. نتایج پژوهش ضمن تأیید انتساب این استقرار و سنت‌های فرهنگی آن به مادی‌ها، حضور و گسترش پادشاهی ماد را در مناطق مرکزی میان‌رودان نشان می‌دهد. 

ساختار معماری و تزئینات بنای یادمانی دروازۀ پردیس پارسه (تل آجری) در آغاز عصر هخامنشی

ساختار معماری و تزئینات بنای یادمانی دروازۀ پردیس پارسه (تل آجری) در آغاز عصر هخامنشی

دوره 18، شماره 1، دی 1404، صفحه 213-268

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.402260.143376

علیرضا عسکری چاوردی، پی یرفرانچسکو کالیری

چکیده محوطۀ باستانی معروف به تَل آجری در 3کیلومتری شمال‌غرب تخت‌جمشید در محل معروف به «باغ فیروزی» قرار دارد. در محدودۀ باغ فیروزی همواره این پرسش محوری در پژوهش‌های باستان‌شناسی هخامنشی مطرح بوده که کارکرد بناهای واقع‌در این مکان چه بوده است؟ درنتیجۀ 13فصل کاوش باستان‌شناسی هیأت مشترک ایرانی-ایتالیایی (1402 - 1390ه‍.ش.) در چارچوب پروژۀ «از کاخ تا شهر»  چشم‌اندازی نو در بخش فیروزی گشوده شد. این افق تازه، کشف دروازه‌ای در پردیس پارسه، به شکل ساختمانی با جهت شمال‌غرب-جنوب‌شرقی است که حدود 20درجه از محور شرقی-غربی به‌طرف شمال انحراف دارد، با ابعاد 06/29×07/39متر با یک راهرو و اتاق مرکزی بین دو دیوار ستبر که هرکدم به عرض 47/10متر است. دسترسی به این اتاق ازطریق دو راهرو امکان‌پذیر بوده است. با کشف کتیبه‌های میخی بابلی و ایلامی و باتوجه به کارکرد بنا مشخص شده که این بنا دروازۀ یادمانی بوده است. این دروازۀ باشکوه در مقیاس وسیع‌تری طرح دروازۀ معروف ایشتار (حدود ۵۸۰پ.‌م.) را تکرار می‌کند، که پیش ‌از ساخت تختگاه تخت‌جمشید در دورۀ یکی از دو پادشاه نخستین پارسیان بنا شده است. به‌نظر می‌رسد هدف از ساخت این دروازه نشان‌دادن فتح شهر بابل در سال ۵۳۹پ.‌م. در دورۀ کوروش بزرگ بوده است. بنا به‌طور کامل از آجر و خشت ساخته و نمای سرتاسر دیوارها با آجر لعاب‌دار تزئین شده است. تزئین بخش پایین دیوارها دارای نقوش هندسی و گل است. آجرهای لعاب‌دار متعدد کشف‌شده از آوارهای بنا نشان می‌دهد که سرتاسر سطوح دیوارها با نقوش حیوانات اسطوره‌ای گاو نر و حیوان ترکیبی موشخوشو تزئین شده است. این بنای تاریخی امکان دسترسی به باغ سلطنتی (پردیس) را فراهم می‌کرده که شامل کاخ بزرگ بوده و اکنون ویرانه‌های آن در محوطۀ فیروزی 5 به‌جای مانده است. این دروازۀ یادمانی در دورۀ هخامنشی متروک و سپس بر اثر زمین‌لرزه‌ای بزرگ تخریب شده و در دوره‌های بعد دیوارهای آن به غارت رفته است.

جنوب فارس در گذار از اشکانیان به ساسانیان، براساس شواهد تاریخی و مدارک باستان‌شناختی

جنوب فارس در گذار از اشکانیان به ساسانیان، براساس شواهد تاریخی و مدارک باستان‌شناختی

دوره 18، شماره 1، دی 1404، صفحه 269-296

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.397270.143357

خدیجه غلامی، یعقوب محمدی‌فر

چکیده در اوایل سدۀ سوم میلادی، ایران شاهد تحولات سیاسی و نظامی عمیقی بود که به ظهور یکی از بزرگ‌ترین سلسله‌های تاریخ این سرزمین، یعنی ساسانیان، انجامید. براساس منابع تاریخی اردشیر برای تسلط بر فارس، به‌ویژه نواحی جنوب آن چندین نبرد را انجام‌داده است. در مطالعات باستا‌ن‌شناسی ساسانی، خاندان‌های جنوب فارس در دورۀ گذار از اشکانیان به ساسانیان مغفول مانده است. پژوهش حاضر بر آن است باتوجه‌به شواهد تاریخی خاندان‌های قدرت در جنوب فارس را شناسایی کند تا به این پرسش پاسخ دهد که، کدام داده‌های باستان‌شناسی وجود قدرت‌های محلی را در دورۀ اشکانی در جنوب فارس نشان می‌دهند؟ هم‌چنین، ارتباط این خاندان‌ها با حکومت اشکانی و روش‌های «اردشیر» برای مقابله با آنان بررسی می‌شود. پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و میدانی انجام شده است. منابع تاریخی از خاندان‌های «نوشزاد» و «سباک» در ابرساس و «میلادیان» در لارستان و قدرت‌هایی مانند «هفتواد» در کجاران و «سنطرق» در بحرین یاد می‌کنند. براساس منابع تاریخی، شیوه‌های نظامی، دیپلماسی و پیوند با خاندان‌های اشکانی، از راهکارهای ساسانیان برای تثبیت قدرت و مشروعیت در ایران و به‌ویژه در جنوب فارس بوده است؛ هم‌چنین، یافته‌های باستان‌شناسی نشان می‌دهد خاندان‌های قدرت در جنوب فارس حضور داشتند. محوطۀ تمب ‌بت به‌عنوان یک مقر شبه‌شاهی در دورۀ اشکانی، نشانی از وجود قدرت در جنوب فارس است. عوامل قدرت این خاندان‌ها شامل پیوندهای خویشاوندی با پارتیان، موقعیت ژئوپلیتیکی، کنترل راه‌های تجاری و شبکه‌ای از قلعه‌ها (براساس گاهنگاری سفالی قعله‌های منطقۀ هرمز فارس در پژوهش است. 

شهر ساسانی «وه-‌اندیوک-شاپور» به روایت اسناد نوشتاری و شواهد باستان‌شناسی

شهر ساسانی «وه-‌اندیوک-شاپور» به روایت اسناد نوشتاری و شواهد باستان‌شناسی

دوره 18، شماره 1، دی 1404، صفحه 297-333

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.383892.143311

یوسف مرادی، زینب ولی‌زاده قره‌آغاجی

چکیده باوجود شواهد باستان‌شناسی و منابع نوشتاری قابل‌توجه دربارۀ شهر ساسانی «وه-اندیوک-شاپور»، در پژوهش‌های امروزی به‌طور بایسته‌ای به سیما و اجزای تشکیل‌دهندۀ این شهر و جایگاه علمی، اداری، سیاسی، دینی و اقتصادی آن در دورۀ ساسانی پرداخته نشده است. یک فصل کاوش و گمانه‌زنی که در سال‌های 1396-1395ه‍.ش. به‌سرپرستی «یوسف مرادی» در این شهر به‌انجام رسید، اطلاعات تازه‌ای را درخصوص نقشه، سازماندهی فضایی و عناصر کالبدی این شهر در اختیار قرار داد. یافته‌های باستان‌شناسی این فصل در کنار داده‌های حاصل از عکس‌های هوایی و تصاویر ماهواره‌ای آگاهی دقیق‌تری را از ویژگی‌های شهرسازی «وه-اندیوک-شاپور» در دورۀ ساسانی پیشِ‌رو نهاد و برخی از نتایج مطالعات پیشین و تصورات رایج دربارۀ ساختار شهر، ازجمله ماهیت پشته‌های دورتادور شهر، پشته‌ها و جاده‌های خاکی متقاطع سطح شهر و تپه‌های پراکنده در این محوطه را به چالش کشید. این یافته‌ها نشان‌داد که «وه-اندیوک-شاپور» شهری مستطیل‌شکل بوده که پیرامون آن‌را حصار مستحکمی با پشت‌بندهای مدور و یک خندق محصور می‌کرده است. گمانه‌زنی‌ها مشخص کرد که برخلاف برخی تصورات پیشین، خطوط متقاطع مشخص در عکس‌های هوایی و جاده‌های خاکی در سطح شهر، خیابان‌های شهر در دورۀ ساسانی نیستند؛ بلکه پشته‌هایی هستند که پس از سدۀ چهارم هجری‌قمری و با تبدیل شهر به کشت‌زار، برای تعیین مرز زمین‌های کشاورزی و رفت‌وآمد کشاورزان ایجاد شده‌اند؛ هم‌چنین نتایج این گمانه‌زنی‌ها نشان‌داد بسیاری از تپه‌های پراکنده در سطح شهر حاوی بناهای شهر نیستند، بلکه شامل نهشته‌ها و مصالحِ ساختمانی بناهای ویران‌شدۀ شهر هستند که به‌منظور ایجاد و گسترش زمین‌های کشاورزی جمع‌آوری و انباشت شده‌اند. در این نوشتار تلاش‌شده است تا با استفاده از نویافته‌های باستان‌شناسی در کنار بررسی متون تاریخی و مطالعات کتیبه‌ای، مهرشناسی و سکه‌شناسی تصویری نسبتاً روشن از وضعیت شهر «وه-اندیوک-شاپور» در دورۀ ساسانی ارائه شود. 

بررسی گورآوندهای دورۀ ساسانی شمال ایران (ظروف فلزی) حاصل از کاوش‌های علمی باستان‌شناسی

بررسی گورآوندهای دورۀ ساسانی شمال ایران (ظروف فلزی) حاصل از کاوش‌های علمی باستان‌شناسی

دوره 18، شماره 1، دی 1404، صفحه 335-356

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.337911.143082

سهیل احمدی واستانی، جبرئیل نوکنده، مصطفی ده پهلوان

چکیده زمینۀ فاصلۀ زمانی بین قرن سوم تا ششم میلادی (دورۀ ساسانی) ازنظر باستان‌شناسی و بررسی تحولات و دگرگونی‌های فرهنگی فلات ایران از اهمیت بسیار برخوردار است. در این دوره، ساخت و استفاده از اشیائ فلزی، خصوصاً فلزات گران‌بها، ازنظر هنر و ظرافت فلزگری به درجۀ اوج کمال خود رسیده است. این تحولات عظیم در صنعت فلزگری علاوه‌بر تأثیرات که بر اشیائ فلزی که مصارف روزمره داشته، در گورآونده‌های فلزی نیز تأثیرگذار بوده است. به‌همین دلیل، شاهد وجود اشیائ زیبا و نفیس ازلحاظ هنری در گورستان‌های دورۀ ساسانی هستیم. هدف اصلی این پژوهش بررسی فرم و تزئینات ظروف فلزی مکشوفه در گورستان‌های دورۀ ساسانی شمال ایران است تا از این‌طریق اطلاعاتی جامع درخصوص فن ساخت، کاربری، نقوش به‌کار رفته برروی این ظروف به‌دست آید. داده‌های این پژوهش براساس کاوش‌های باستان‌شناسی جمع‌آوری و مورد پژوهش قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد رایج‌ترین گونۀ ظروف فلزی مکشوفه از این منطقه، شامل: کاسه‌، پیاله، جام، تنگ و بشقاب بوده است. این ظروف علاوه‌بر کاربری روزمره، نشان‌دهندۀ نوعی جایگاه اجتماعی و سیاسی صاحبان آن و درمواردی به‌عنوان ذخیره، سرمایه در مناسبات تجاری است؛ هم‌چنین اغلب ظروف فلزی مکشوفه از گورستان‌های ساسانی این منطقه از جنس نقره و مفرغ بوده است. این ظروف عمدتاً به‌شیوۀ ریخته‌گری  و شیوۀ چکش‌کاری ساخته شده‌اند. اکثر ظروف مکشوفه بدون نقش بوده، ولی برخی از ظروف دارای نقوش جانوری، پرندگان، انسانی و هندسی هستند.

چشم‌انداز، کارکرد و نقش اجتماعی قلعه‌های دشت‌ جوین و جغتای در دوران اسلامی

چشم‌انداز، کارکرد و نقش اجتماعی قلعه‌های دشت‌ جوین و جغتای در دوران اسلامی

دوره 18، شماره 1، دی 1404، صفحه 397-422

https://doi.org/10.22059/jarcs.2024.373280.143253

آزیتا میرزایی، حمید فدایی، علی اقراء

چکیده قلعه،‌ یکی از گونه‌های معماری است که به‌دلیل محصور بودن ضامن امنیت جامعۀ انسانی مستقر در آن بوده است. اگرچه تأمین امنیت عامل اصلی وجودی قلعه‌ها بوده، اما پویایی جوامع انسانی به‌تدریج بر ماهیت آن‌ها تأثیر گذاشت و تبدیل به نمود مادّی یا جلوه‌ای از شرایط سیاسی اجتماعی حاکم در زمان حیات خود گردیدند. با شکل‌گیری حکومت‌ها، قلعه‌ها محل اقامت نخبگان سیاسی و نظامی‌شدند و برحسب نوع کارکردشان مدیریت بخشی از جامعۀ پیرامون خود را برعهده داشتند. در سال 1399ه‍.ش. بررسی باستان‌شناختی در دو شهرستان جوین و جغتای در بخش شمال‌غربی استان خراسان رضوی انجام شد. حاصل این جستجوی میدانی، شناسایی 16 قلعه و تپه‌قلعه بود که تا پیش از این معرفی و مطالعه نشده بودند. در این پژوهش با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی سعی‌شده به پرسش‌هایی درخصوص گونه‌شناسی، نقش چشم‌انداز در تعیین کارکرد و در آخر جایگاه اجتماعی قلعه‌ها پاسخ داده شود. در این پژوهش علاوه‌بر مطالعات میدانی و مستندنگاریِ کامل شواهدِ معماری و یافته‌های سطحی، از علوم‌میان رشته‌ای چون سنجش از راه دور، پایش محیطی منطقه‌ با پهپاد نیز انجام شد؛ هم‌چنین در بخش اسنادی از منابع تاریخی و معماری مرتبط با مبحث استفاده گردید. رهاورد این پژوهش شناسایی و معرفی چهار گونۀ متفاوت قلعۀ دشتی و دو گونۀ قلعۀ کوهستانی در منطقه است که هر یک براساس الگوی کالبدی دارای ویژگی‌ها، کارکرد و نقش اجتماعی خاص خود هستند. ازلحاظ گاهنگاری، این قلعه‌ها متعلق به دوران اسلامی می‌باشند و در بازۀ زمانی ایلخانی تا قاجار قرار می‌گیرند.

شناسایی و مطالعۀ راه‌های سنگ‌فرش‌ مازندران در دوران متأخر اسلامی

شناسایی و مطالعۀ راه‌های سنگ‌فرش‌ مازندران در دوران متأخر اسلامی

دوره 18، شماره 1، دی 1404، صفحه 423-461

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.397298.143358

مهدی خلیلی، سید رسول موسوی حاجی، مرتضی عطائی

چکیده استان مازندران به‌دلیل موقعیت جغرافیایی، ویژگی‌های اقلیمی و اهمیت تاریخی خود، همواره نقش مهمی در تحولات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران ایفا کرده است. وجود موانع طبیعی، مانند: رشته‌کوه البرز و شکل‌گیری حکومت‌های نیمه‌مستقل در این منطقه، ازجمله عواملی هستند که سبب شد تا پیش از دورۀ صفویه، راه‌های ارتباطی محدودی بین فلات ایران و مازندران وجود داشته باشد. از دورۀ صفوی، به‌ویژه در عهد «شاه‌عباس اول» (حک: 995-1038هـ.ق.)، با احداث «جاده‌های شاه‌عباسی»، تحولی اساسی در توسعۀ راه‌های کوهستانی و جلگه‌ای مازندران پدید آمد. در دورۀ قاجار، به‌ویژه دورۀ «ناصرالدین‌شاه» (حک: 1264-1313هـ.ق.) نیز این منطقه به‌دلیل نقش حیاتی در تأمین مواد غذایی پایتخت و تجارت با روسیه، شاهد گسترش راه‌ها تحت‌عنوان «جاده‌های ناصرالدین‌شاهی» بود. باوجود اهمیت راه‌های تاریخی مازندران و سازه‌های وابسته به آن، پژوهش‌های باستان‌شناسی چندانی در این‌زمینه انجام نشده و پرسش‌های بسیاری دربارۀ تأثیر جغرافیا و اقلیم بر شکل‌گیری راه‌ها، کارکردهای گوناگون آن‌ها و انطباق جاده‌های امروزی با مسیرهای تاریخی باقی‌مانده است. تحقیق حاضر ازنظر هدف، پژوهشی بنیادی، و از نظر ماهیت و روش، مطالعه‌ای تاریخی با رویکرد توصیفی-تحلیلی است. داده‌های پژوهش ازطریق روش‌های کتابخانه‌ای و مطالعات میدانی باستان‌شناختی گردآوری شده‌اند. این تحقیق با ترکیب این دو روش، به بررسی و رفع برخی ابهامات پرداخته و نقش راه‌های تاریخی را در توسعۀ منطقه‌ای و ملّی استان مازندران مورد تحلیل قرار داده است. برای دستیابی به این هدف، در این مطالعه، 20 راه سنگ‌فرش تاریخی در مازندران مورد بررسی قرار گرفت. برخی از این راه‌ها که در جلگه، میان‌بند و ارتفاعات این منطقه قرار دارند، برای نخستین‌بار در این پژوهش شناسایی و معرفی می‌شوند. نتیجۀ این تحقیق نشان می‌دهد که راه‌های مورد بررسی در این پژوهش که عمدتاً مربوط به دوره‌های صفویه و قاجاریه هستند، در زمان خود به‌عنوان مسیرهای مواصلاتی بین‌منطقه‌ای یا درون‌منطقه‌ای عمل می‌کرده‌اند. 

ساخت و کاربری ابزارهای استخوانی در جوامع نوسنگی: مطالعه‌ای بر ابزارهای استخوانی محوطۀ تپۀ پشت‌فرودگاه ملایر

ساخت و کاربری ابزارهای استخوانی در جوامع نوسنگی: مطالعه‌ای بر ابزارهای استخوانی محوطۀ تپۀ پشت‌فرودگاه ملایر

دوره 17، شماره 2، مرداد 1404، صفحه 33-65

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.400621.143370

خلیل الله بیک محمدی، فهیمه رحمانی

چکیده محوطۀ تپۀ پشت‌فرودگاه در دشت ملایر، در زمرۀ محوطه‌های شاخص جوامع نیمه‌کوچ‌رو با اقتصاد معیشتی دامداری، از اواخر نوسنگی جدید در زاگرس‌مرکزی به‌شمار می‌رود. در این دوران با تثبیت شیوه‌های کشاورزی و دامداری، منجر به گسترش و تنوع در ساخت ابزارهایی از مواد خام سنگ و به‌ویژه بقایای جانوران (استخوان) شده است. بقای استخوان‌های جانوری به‌دلیل دارا بودن ویژگی‌هایی همچون: انعطاف‌پذیری، قابلیت پرداخت، مقاومت نسبی و دسترسی آسان، نقش مهمی در زندگی و معیشت جوامع نوسنگی داشته است. در این پژوهش، تعداد محدودی از ابزارهای استخوانی که با ابعاد و ویژگی‌های ظاهری و عملکردی مختلف به‌دست آمده از محوطۀ تپۀ پشت‌فرودگاه به روش توصیفی-تحلیلی و مقایسه‌ای با سایر محوطه‌های شاخص زاگرس‌مرکزی مورد بررسی قرار خواهند گرفت. پرسش نخست در این باب آن است که، ابزارهای استخوانی به‌دست آمده از محوطۀ پشت‌فرودگاه ملایر دارای چه ویژگی‌ها و خصوصیات ریخت‌شناسی و عملکردی هستند؟ دوم، با توجه به ساختار ابزارها، چه نقشی در زندگی روزمرۀ جوامع کوچ‌رو و به چه‌منظور مورداستفاده بوده‌اند؟ و پرسش‌آخر، بین ابزارهای این محوطه و سایر محوطه‌های هم‌عصر و هم‌افق خود، قرابت ساختاری و کارکردی وجود دارد؟ این پژوهش به‌دنبال اهدافی چون: تحلیل ویژگی‌های ریخت‌شناسی، فناوری هوشمندانۀ مردمان و کارکرد احتمالی آن‌ها و با کمک گرفتن از مطالعات ‌باستان‌شناسی تجربی بوده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که ابزارها عمدتاً دارای بدنۀ مخروطی، نوک‌تیز و سطح صیقل یافته‌اند و آثار سایش که نشانگر استفادۀ مکرر بوده، قابل مشاهده است. نتایج این پژوهش بر اثبات نوعی تخصص‌گرایی در ساخت ابزارهاست؛ آگاهی درست از خواص موادخام استخوانی و شکل‌گیری نظام فناورانه همراه با ساختار اجتماعی پویا در دوران نوسنگی، به‌ویژه در جامعۀ‌ نیمه‌کوچ‌رو دامدار تپۀ پشت‌فرودگاه دلالت دارد؛ چراکه با تحلیل ابزارها و بازسازی جنبه‌های معیشتی می‌توان تاحدی ساختار اجتماعی جوامع پیش‌ازتاریخ را بررسی و درک بهتری در نحوۀ ساخت، استفاده و کاربرد از نوع ابزارهای استخوانی، به‌ویژه درفش و سوزن‌ها در جوامع نوسنگی کوچ‌رو ارائه کرد. 

نبوکدنصر دوم و یهودیان: بازنگری انتقادی روایت‌های باستان‌شناختی، تاریخی و دینی

نبوکدنصر دوم و یهودیان: بازنگری انتقادی روایت‌های باستان‌شناختی، تاریخی و دینی

دوره 17، شماره 2، مرداد 1404، صفحه 145-165

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.394675.143348

مُسَلّم رشد الرواحنة

چکیده شخصیت نبوکدنصر دوم همچنان پژوهشگران را مجذوب خود می‌کند، درست به دلیل تضاد چشمگیری که در چگونگی یادکرد او در منابع مختلف وجود دارد. در حالی که اسناد بابلی او را پادشاهی دیندار و سازنده‌ای برجسته معرفی می‌کنند، متون کتاب مقدس، گاه او را به عنوان ابزار داوری خداوند و گاه به عنوان نماد غرور استبدادی به تصویر می‌کشند. هدف این پژوهش، گشودن گره این روایت‌های متعارض است؛ با بررسی این‌که چگونه آسیب روانی ناشی از تبعید، حافظه جمعی یهودیان را شکل داده و چگونه دغدغه‌های الهیاتی بر روایت‌های تاریخی اثر گذاشته است. این مطالعه، به جای صرفاً فهرست کردن دیدگاه‌های متفاوت، استدلال می‌کند که درک نبوکدنصر مستلزم آن است که تبعید بابلی به عنوان نقطه عطفی شناخته شود که به شکلی بنیادین هویت یهودی را دگرگون ساخت. ویرانی معبد اول صرفاً یک فاجعه سیاسی نبود، بلکه ملتی را واداشت تا رابطه خود با امر الهی را از نو بازاندیشی کنند. چهره نبوکدنصر، چه در قالب یک عامل الهی و چه به شکل یک ستمگر مغرور، پاسخی بود به نیازهای جوامع مختلف برای معنا بخشیدن به این دگرگونی بزرگ. از طریق تحلیل دقیق اسناد اداری بابلی، متون کتاب مقدس و منابع متأخر اسلامی، این پژوهش نشان می‌دهد که چگونه حافظه تاریخی در فرهنگ‌های گوناگون ساخته و بازساخته می‌شود. «تبدیل دینی» نبوکدنصر که در کتاب دانیال روایت شده است، به باور نویسنده، بیش از آنکه بازتاب‌دهنده یک تحول معنوی واقعی در پادشاه بابل باشد، بازتابی از کشمکش‌های الهیاتی یهودیان تبعیدی است.

تاریخ‌گذاری رادیوکربن بقایای انسانی گورستان مرسین‌چال

تاریخ‌گذاری رادیوکربن بقایای انسانی گورستان مرسین‌چال

دوره 17، شماره 2، مرداد 1404، صفحه 167-187

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.395930.143351

محمدرضا نعمتی، سحر بختیاری

چکیده استفاده از گاهنگاری مطلق با روش سالیابی رادیوکربن یا کربن 14در مطالعات باستان‌شناسی امروزی در جهان به‌طور چشمگیری متداول شده است. گورستان مرسین‌چال در روستای تلاجیم، شهرستان مهدی‌شهر، استان سمنان واقع شده است. تاکنون چهار فصل کاوش در این محوطه انجام گرفته و کاوشگران بر پایۀ یافته‌های حاصل از گورهای کاوش شده، تاریخ‌گذاری نسبی آن به اواخر هزارۀ اول پیش‌ازمیلاد پیشنهاد داده‌اند. این پژوهش دارای ماهیت بنیادی با رویکردی توصیفی-تحلیلی و روش گردآوری آن دارای دو بخش میدانی و آزمایشگاهی است. در مطالعات میدانی یافته‌های حاصل از کاوش مورد مستندنگاری و مطالعه قرارگرفتند و سپس نمونه‌های آزمایشگاهی انتخاب شدند. در مرحلۀ دوم برای تاریخ‌گذاری مطلق نمونه‌هایی از بقایای شش اسکلت انسانی از شش گور که در طول فصل چهارم کاوش گورستان مرسین‌چال کشف شده بودند، انتخاب شدند. این نمونه‌ها با استفاده از تکنیک‌های رادیوکربن (C14) و با استفاده از روش طیف‌سنجی جرمی شتاب‌دهندۀ (AMS)، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند؛ بنابراین هدف اصلی این پژوهش گاهنگاری مطلق گورستان مرسین‌چال و یافته‌های داخل گورهاست. پرسش‌های قابل طرح در این پژوهش عبارتنداز: گورستان مرسین‌چال مربوط به چه دوره‌های فرهنگی است؟ و شیوه‌های تدفین و نوع اشیای داخل گورها در دوره‌های به چه شکلی بوده است؟ و افراد دفن شده در این گورستان دارای چه نوع رژیم غذایی بودند؟ نتایج تاریخ‌گذاری نشان‌داد که این گورستان در بازۀ زمانی 409 تا 51 پ.م. هم‌زمان با ادوار هخامنشی، سلوکی و اشکانی مورداستفاده قرار گرفته و شیوه‌های تدفین و اشیای درون گورها در تمام این دوره‌ها ثابت مانده و تغییر چشمگیری در گذر زمان نداشته‌اند. بررسی ترکیب ایزوتوپی کربن (δ13C) و نیتروژن (δ15N) کلاژن این افراد با روش IRMS، بیانگر مصرف ترکیبی مواد غذایی گیاهی و حیوانی در رژیم غذایی افراد مورد مطالعه است.