دوره و شماره: دوره 13، شماره 4 - شماره پیاپی 28، زمستان 1400، صفحه 1-340 
تعداد مقالات: 14

تاریخ اشکانیان و منابع سریانی نگاهی به تأثیر سنت تاریخ‌نگاری ملی ایرانیان بر منابع سریانی

صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.289750.142782

نرگس اسدپور، کمال الدین نیکنامی

چکیده در مطالعات دوران تاریخی ایران با رگه های ناپیدا و آشکار از امپراتوری پر رمز و راز اشکانی موجه ایم که عده ای از مورخان و اندیشمندان را به خود علاقمند کرده است. پژوهش‌های امروزی با استفاده از منابع یونانی، رومی، ارمنی، سریانی، منابع فارسی میانه، منابع اسلامی  و همچنین یافته‌های باستان‌شناسی تاریخ اشکانیان را موردمطالعه قرار داده و از تاریخ این سلسله در ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی ابهام‌زدایی نموده‌اند. امروزه  بازسازی بخشی از تاریخ  شاهنشاهی اشکانی بر پایه  متون کهن تاریخی امکان‌پذیر است. تواریخ نگاشته شده به زبان سریانی، بخشی از مهم‌ترین منابع تاریخی جهت بازسازی تاریخ شرق نزدیک باستان را فراهم می­کنند. این منابع برای بازسازی تاریخ ایران پیش از اسلام نیز دارای اهمیت هستند به‌گونه‌ای که نگارش تاریخ ایران در عهد ساسانی بدون بهره بردن از منابع سریانی امری بیهوده و ناقص خواهد بود. با چنین پیش‌زمینه‌ای هدف مقالۀ حاضر آن است که تاریخ شاهان اشکانی را در دسته‌ای از منابع ردیابی نماید. با بررسی تمام تواریخ موجود سریانی درنهایت مشخص می­شود که این منابع به شکلی تعجب­آور تماماً شاهان اشکانی را نادیده گرفته و هیچ نام و نشانی از آنها در این منابع یافت نمی­شود. شاید در نگاه نخست عدم وجود تاریخ شاهان اشکانی در منابع سریانی این نکته را به ذهن آورد که دیگر نیاز و ضرورتی به بررسی این منابع در ارتباط با تاریخ اشکانیان وجود ندارد، اما برخلاف چنین دیدگاهی این مقاله بر آن است که چنین غیبتی را دست‌مایه قرار داده و نشان دهد که فراموشی شاهان اشکانی در منابع سریانی امری اتفاقی نبوده است بلکه کاملاً تحت تأثیر سنت تاریخ‌نگاری ایران در عصر ساسانی بوده. این در صورتی است که  امروزه متون تاریخی نگاشته شده به زبان پهلوی در عصر ساسانی، ازجمله خدای‌نامه از میان رفته است، این منابع سریانی به شکلی غیرمستقیم به ما نشان می­دهند که چگونه تاریخ اشکانیان در تاریخ‌نگاری ملی ایرانیان یکسره نادیده گرفته‌شده بود.

تبیین و تحلیل سفالگری دوره مفرغ خراسان :مطالعه موردی محوطه شهرک فیروزه نیشابور

صفحه 21-37

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.296601.142842

حسن باصفا

چکیده مطالعه سازمان تولید سفال در دورۀ مفرغ به شناخت ویژگی‌های فرهنگی و فنی کمک ویژه­ای می­ کند. این شناخت با تکیه بر فناوری تولید و شناخت سنت­ های به کار رفته در تولید سفال با بررسی امکان مبـادله یا تـجارت و کنـش­های درون و برون منطقه­ ای حاصل خواهد شد و بر این اساس تبیین و تحلیل شاخصه­ های سفالگری اجتماعات انسانی در دوره­ های پیش از تاریخی به‌ویژه مفرغ ضرورت می‌یابد. حوزه فرهنگی خراسان که اطلاعات باستان‌شناسی دورۀ مفرغ آن اندک است، از دشت ­متعددی تشکیل شده که نیشابور یکی از مهم‌ترین آن‌ها است. دلیل این امر موقعیت مکانی مناسب برای توسعه جوامع انسانی و قرارگرفتن در مسیر راه­ های ارتباطی شرق به غرب است. در این دشت محوطه ­ای به نام شهرک فیروزه وجود دارد که به مدت  پنج فصل کاوش شده است. در این محوطه مدارک خوبی از ساختمان کوره‌ها، فنون تولید و فرم ­های سفالی به‌دست‌آمده که جامعه آماری پژوهش حاضر را شکل می ­دهد. بر این اساس فرایند تولید سفال خارج از بافت مسکونی انجام‌شده و به صورت متمرکز همچون مراکز صنعتی بزرگ مقیاس در حاشیه یا  مجاور استقرار شکل گرفته است. فناوری تولید آنها نیز با هدف تولید انبوه انتخاب و طرح ریزی گشته است. فرم‌های ساده و متنوع  در رویکردی تطبیقی با نگاهی گاه شناختی در مفرغ میانی و جدید قرار گرفته و با دانستن بومی بودن تولید در تکوین آن با فرهنگ بلخی-مروی (آمو دریا) به‌عنوان مهم‌ترین فرهنگ شناخته شده آسیای میانه در عصر مفرغ؛ احتمالاً تأثیرگذار بوده است. تشابهات سنت‌های سفالگری و به نوعی سازمان تولید تخصصی سفال مابین دشت نیشابور و آسیای میانه نشان از  سنت­ های مشابه در مقیاس فرامنطقه­ ای دارد. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می­ دهد که سفالگری دوره مفرغ نیشابور بیش از نواحی داخلی ایران، با آسیای میانه ارتباط و پیوند داشته است.

گونه‌شناسی اثر مهرهای روسا دوم بر گوی‌های اورارتویی بسطام

صفحه 39-70

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.325316.143025

مریم دارا

چکیده اورارتوها در حدود سده ­های نهم تا هفتم ق.م در نواحی اطراف دریاچه­ های ارومیه در ایران، وان در ترکیه و سوان در ارمنستان حکومت کردند و آثار و کتیبه ­های بسیاری از خود بر جا نهادند. یکی از انواع این اسناد برجای‌مانده از آن­ها گوی­های گلی هستند. تعداد 1416 گوی در کاوش­ های محوطة بسطام در استان آذربایجان غربی به‌دست‌آمده که در موزة ‌ملی ایران نگهداری می­شوند و با وجود ابعاد کوچک اطلاعات مهمی را ارائه می­ کنند. مهرهای استفاده‌شده بر این گوی­ ها از هر دو نوع جوهرگین و استوانه­ ای بودند که گاه کتیبه داشتند. یکی از انواع اثر مهرهای این گوی­ ها دارای کتیبة ‌روسا دوم اورارتویی است. پیشتر پژوهش­ هایی بر تعداد اندکی از گوی­ها و اثر مهرهای اورارتویی بسطام انجام شده است. نگارنده با پژوهش به روش میدانی و کتابخانه­ای بر کلیة گوی­های بسطام در موزة‌ ملی ایران این پرسش را داشت که آیا اثر مهرهای روسا با یکدیگر تفاوت دارند؟ اگر تفاوتی در آن­ها دیده می ­شود دقیقاً چیست؟ آیا فقط یک مهر روسا بر گوی­ های بسطام زده شده است؟ آیا مهر روسا در بسطام مشابه سایر محوطه­ های اورارتویی است؟ بر همین اساس نگارنده در این نوشته گوی­ هایی که مهرنبشتة روسا دوم را دارند معرفی و انواع آن­ها را در سه گروه اصلی و سه زیرگروه­ دیگر بنا بر متن کتیبه، جایگاه کتیبه در قیاس با نقش اثر مهر و همچنین اندازه عناصر صحنة اثر مهر بر شمرد. همچنین نگارنده اثر مهر استوانه ­ای روسا دوم را با سایر اثر مهرهای استامپی مشابه در آیانیس و زیویه مقایسه کرده است که بر آن­ها فقط تصویر روسا دیده می ­شود. اثر مهرهایی را نیز که مشابه نمونة بسطام هستند؛ اما، به روسا تعلق ندارند معرفی کرده است. وجود تفاوت­ هایی در جزئیات اثر مهرهای روسا در بسطام نشان از وجود چند عدد و گونه مهر دارد. حتی احتمال دارد تفاوت این مهرها به دلیل تقدم و تأخر زمان تولید و استفاده از آن­ها باشد. در واقع هدف نگارنده بیان آن است که این مهرهای به ظاهر مشابه تفاوت­ هایی دارند که نشان می­ دهد مهرهای متعددی از روسا بر گوی­ های بسطام زده شده است.

شناسایی توالی فرهنگی دشت مریوان؛ بر پایة پژوهش های میدانی باستان شناسی

صفحه 71-96

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.279507.142704

مرتضی زمانی دادانه، سیروان محمدی قصریان، امیر ساعدموچشی

چکیده دشت مریوان در سال 1397 در قالب برنامه بررسی و شناسایی باستان‌شناسی دشت مریوان مورد شناسایی و بازنگری مجدد قرار گرفت که در طی این پروژه 60 اثر باستانی از دوران نوسنگی بدون سفال تا دوره اسلامی شناسایی و بازنگری شدند. در میان آثار مورد بازدید 1 محوطه مربوط به دوره نوسنگی بدون سفال، 14 محوطه مربوط به دوره مس‌وسنگ(قدیم، میانی، جدید)، 2 محوطه احتمالا متعلق به دوره مفرغ، 11 محوطه و گورستان از عصر آهن، 28 محوطه تاریخی شامل استقرارها و گورستان‌های اشکانی و 12 محوطه متعلق به دوره اسلامی هستند. با توجه به الگوی استقراری شناسایی شده در نقاط مختلف دشت مریوان مشخص شد که به طرز جالبی تمامی محوطه‌های پیش از تاریخ شامل دوره‌های نوسنگی و مس‌وسنگ دشت مریوان در بخش شمالی و جنوبی دریاچه زریبار واقع شده‌اند. به احتمال زیاد چنین الگوی پراکنش استقراری به دلیل سطح آب دریاچه در ادوار یاد شده و عرض بسیار کم زمین‌های کشاورزی تا دامنه ارتفاعات در دو سوی شرقی و غربی دریاچه بوده باشد و احتمالا این کریدورها فقط مسیر-های مواصلاتی بوده‌اند که شمال و جنوب دریاچه را به هم مرتبط می‌ساخت. البته بخشی از دشت مریوان در شرق شهر کنونی مریوان پراکنده است که فاصله زیادی با دریاچه زریوار دارد و استقرار‌های پراکنده در این بخش در حاشیه رودخانه اصلی که یکی از شاخه‌های رودخانه گاران است شکل گرفته‌اند.

تحلیل الگوهای استقراری عصر آهن دشت پیرانشهر با تکیه بر سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS)

صفحه 97-115

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.257545.142564

عبیدالله سرخ آبی، رضا رضالو، کریم حاجی زاده

چکیده تفسیر رفتارهای گذشته ­ی انسان و توجّه به درک و سنجش فرایندهای پیچیده­ی تعاملی بین انسان و محیط از حیث وابستگی آن به اجزای محیط طبیعی و اکولوژیکی در مرکز توجّه باستان­ شناسی جدید قرار دارد. بررسی­ های باستان­شناسی و تحلیل الگوهای استقراری، از روش­ های شناخته شده در باستان­ شناسی برای کمک به شناخت این فرایندهای تعاملی است. حوضه ­ی جنوبی دریاچه­ی ارومیه با مطالعات هیات باستان­شناسی دانشگاه پنسیلوانیا در تپه حسنلو و دشت سندوس به یکی از مهم­ترین مناطق باستان­ شناختی و مبنایی برای گاهنگاری در شمال­غرب ایران بدل گشت. در این میان دشت پیرانشهر از طرفی به دلیل همجواری با محوطه حسنلو در شمال و محوطه ربط در جنوب و از طرف دیگر به دلیل همسایگی این منطقه با قدرت­ های بزرگی چون آشور و اورارتو و مانّا در نیمه ­ی اوّل هزاره­ی اوّل ق.م جزو نواحی مهمّ از نظر مطالعات باستان­شناسی عصر آهن شمال­غرب ایران است. پژوهش پیش رو با این فرض که استقرارهای عصر آهن دشت پیرانشهر از الگوی استقراری مشخّصی پیروی می­کنند، دشت پیرانشهر را بررسی کرد. در این پژوهش سعی گردید با استفاده از روش مطالعات میدانی و کتابخانه­ ای و به­ کارگیری مدل­ های تحلیل جغرافیایی تفسیر روشمند و مناسبی از نحوه­ی توزیع محوطه­ های عصر آهن و هزاره­ی اول ق.م دشت پیرانشهر ارائه گردد. بررسی­ ها نشان داد که استقرارهای عصر آهن منطقه بیش از همه تحت تأثیر دو عامل جغرافیایی ارتفاع از سطح دریا و میزان دسترسی به رودخانه­ ها بوده و همین امر باعث ایجاد شبکه ­های خطّی در مسیر رودخانه ­ها و با ارتفاع گزینی مناسب نسبت به دشت گردیده است. همچنین مشخص شد که استقرارهای عصر آهن این دشت به تبعیت از شکل ناهمواری­ ها و جغرافیای طبیعی منطقه در نیمه­ی نخست هزاره­ی اول ق.م با ایجاد سلسله مراتب استقراری مشخّص میل به سوی تشکیل یک واحد سیاسی مستقل محلی داشته است که می­توان نشانه­ های وجود این واحد سیاسی را در متون آشوری نو با نام خوبوشکیا شناسایی کرد.

مرمت دیوارنگاره‌های عامیانۀ تاریخ شیعی ایران: تأثیرات انتظارات مخاطبان عامۀ آنها و اولویت ارزش‌های این نقاشی‌ها بر روند بازسازی

صفحه 117-140

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.308101.142915

ریحانه قاسم آبادی، حسین احمدی

چکیده نقاشی‌های دیواری میراث تاریخ شیعی در قالب هنر عامیانه از اواخر دورۀ صفوی و اوج‌گیری آن از دوران قاجار به بعد، به‌عنوان بخشی از فرهنگ دینی تاریخی اجتماع عامه در بناهای مذهبی (بقاع، تکایا، و امامزاده‌ها) با تداوم کاربری تا به امروز، سبب ظهور نگرش مخصوص به ویژگی‌های شاخص این نقاشی‌ها و انتظارات مخاطبان عامۀ آنها به‌عنوان مخاطبان هدف، در فرایندهای مرمتی می‌گردد. اکثر دیوارنگاره‌های این ابنیه به شرح روایات مذهب شیعه پرداخته‌اند به‌طورکلی در دهه‌های اخیر بیان اهمیت جایگاه ارزش‌های مرتبط با مخاطبان هدف آثار میراثیِ در حال کاربری و تمرکز بر ادراکشان منجر به این تحقیق گردید تا در این مقاله به دنبال این هدف باشد که تأثیرات ارزش‌های نقاشی‌های عامیانۀ تاریخ شیعی ایران و انتظارات مخاطبان عامۀ امروزی آنها را بر ادراک ایشان از روایت‌های تاریخی دیوارنگاره‌ها در طی بازسازی تصویری این آثار، بررسی نماید. این مهم به سبب گسترش رویکردهای ارزش‌مدار در مبانی مرمت معاصر در سطح بین‌المللی و اهمیت مبحث جامعه‌شناسی مخاطبان هنر عامه و نیز به ضرورت و به جهت فقدان پژوهشی دانشگاهی در این زمینه در داخل کشور، صورت گرفته است. این مقاله در یک روش کیفی، از مطالعات کتابخانه‌ای و فن مصاحبۀ هدفمند و نیمه ساختاریافته با 13 نفر از متخصصین جهت جمع‌آوری داده‌ها استفاده کرده، و با رویکرد پدیدارشناسی کُلایزی به‌صورت طبقه‌بندی مصاحبه‌ها تا دستیابی به پاسخ سؤال تحقیق، مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفت. یافته‌های پژوهش منجر به دستیابی به 6 مقولۀ فرعی و 11 زیر مقوله گردید که مقولات فرعی به‌عنوان عوامل مؤثر بر بازسازی کمبودهای دیوارنگاره‌های عامیانۀ مذهبی بر اساس اولویت‌های ارزشی و انتظارات مخاطبان عامۀ این آثار عبارت‌اند از:1) جایگاه ارزش‌های ویژۀ نقاشی‌های عامیانۀ تاریخ شیعی، 2) عوامل مؤثر بر ادراک مخاطبان عامه 3) عوامل مؤثر بر بازخوانی ذهنی مخاطبان 4) تعریف مخاطبان هدف (ذینفعان) 5) انتظارات مخاطبان از خوانش تصاویر روایات تاریخی - مذهبی، و 6) انتظارات مخاطبان از مرمت و بازسازی نقاشی‌ها؛

«گونه‌شناسی سفال نوع لرستان؛ در پرتو بررسی‌های باستان‌شناختی جدید در لرستان»

صفحه 141-160

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.282333.142723

علیرضا گودرزی

چکیده سفال نوع لرستان طی سده‌های نخستین هزارۀ اول ق.م در منطقۀ پیشکوه لرستان رواج یافته است. تاکنون گونه‌‌شناسی جامعی از این گونه سفال ارائه نشده و تنها نوع منقوش آن شناخته شده است. به همین دلیل سفال نوع لرستان به سفال منقوش باباجانIII نیز شهرت دارد. علت عدم وجود گونه‌شناسی کامل سفال نوع لرستان، کمیاب بودن این نوع سفال در محوطه‌های کاوش شده و همچنین محدود بودن بررسی‌ها و مطالعات باستان‌شناختی هزاره اول ق.م در پیشکوه طی دهه‌های گذشته است. نتیجهِ این فقدان در برخی موارد سبب بروز اشتباهاتی در تاریخ‌گذاری محوطه‌ها و نیز گونه‌شناسی سفال‌های مربوط به آنها شده است. اما طی سال‌های اخیر با کشف سفال نوع لرستان در کاوش‌ چندین محوطه و نیز طی بررسی‌های هدفمند نگارنده در منطقه پیشکوه، داده‌های لازم برای این پژوهش به‌دست‌آمده است. لذا در این مقاله سعی شده با اتکا به داده‌های کاوش‌ها و بررسی‌های جدید باستان‌شناختی، گونه‌شناسی جامعی از سفال نوع لرستان ارائه شود. در این راستا تلاش شده بر اساس طبقه‌بندیِ یکسری از مشخصه‌ها مانند کیفیت ساخت، نقوش و فرم ظروف گونه‌شناسی معتبری از این نوع سفال ارائه گردد. نتایج این پژوهش نشان داد که سفال نوع لرستان یک فرهنگ سفالگری طی سده‌های نخستین هزاره اول ق.م در منطقه پیشکوه بوده است. این گونه سفال از لحاظ کیفیت ساخت در سه نوع ظریف، متوسط و خشن ساخته شده است؛ و به سه صورتِ سفال با تزیینات منقوش، سفال با تزیینات حجمی و سفال ساده تولید شده‌ است. وجود انواع استانداردها در سفال نوع لرستان که با مطالعه و گونه‌شناسی این سفالینه‌ها حاصل شد، نشان از تولید آنها در سطح گسترده دارد. علاوه بر آن، محوطه حاکمیتی باباجان تپه منبع اصلی توزیع این فرهنگ سفالگری بوده است؛ به‌طوری که بیشترین حجم و اصلی‌ترین نمونه‌های سفال نوع لرستان در این محوطه به‌دست‌آمده است. این پدیده خود می‌تواند نشانگر نوعی از وحدت سیاسی- فرهنگی حوزه پیشکوه طی اوایل هزاره اول ق.م باشد. 

بازشناسی تخت‌نشین ساسانی در میانگاه شهر اردشیرخوره؛ انگاره‌ای بر نیایشگاه و آتشگاه آناهیتا در تداوم سنت‌های پیشین

صفحه 161-187

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.282253.142722

حامد محمدپور، الهام اندرودی، محمدحسن طالبیان

چکیده در میانگاه شهر اردشیرخوره (شهر گور)، برجی چهارگوش، سازه‌ای به شکل دایره و همچنین بارو و خندقی مدور قرار دارند که از شاخص‌ترین ساختارهای این شهر به شمار می‌روند؛ اما در بخش شمال شرقی شهر اردشیرخوره، مکانی به نام «تخت‌نشین» به شکل سکویی از سنگ‌های گران‌وزن و پاک‌تراش و گودالی به شکل آبگیر باقی مانده است که افراد مختلفی از سده­های اولیه اسلامی تا امروز، به چیستی و کارکرد آن پرداخته‌اند. با این حال، هنوز دیدگاه‌های متفاوتی دربارۀ این مجموعه مطرح است؛ برای نمونه چهارتاقی واقع بر روی سکوی تخت‌نشین با نام‌هایی مانند آتشگاه، قصر، طربال، آتشکده، دکان، آتشخانه، کوشک، ایران‌کیاخره، ایوان، دکه، ایران‌گرده، کاخ، عمارت، برج، خانه، چهارطاق و زیگورات نامیده شده است. افزون بر این، آبگیر کنار سکو نیز چشمه، غدیر، حوض آب، آب‌انبار و آب‌نما نام‌گذاری شده است. این اسامی متفاوت نمایانگر ناشناختگی و ابهام در ماهیت ساخته‌های مجموعۀ تخت‌نشین است. تخریب بخش عمده‌ای از ساختمان‌های مجموعۀ تخت‌نشین و پنهان ماندن بقایای آن در زیر آوار در گذر زمان، سبب شده است که در اسناد و منابع مختلف کمتر به این مجموعه توجه شود. بنابراین با نقد دیدگاه‌های متفاوتی که پیرامون ساخته‌های این بنا وجود دارند، این پژوهش با هدف بازشناسی کارکرد مجموعۀ تخت‌نشین به چگونگی ارتباط فضاها و چرایی ساخت آن در میانگاه شهر اردشیرخوره می‌پردازد. برای دستیابی به هدف یادشده از روش تفسیری-تاریخی با مطالعه و تحلیل منابع کتابخانه‌ای، به بازخوانی گزارش‌های باستان‌شناسی و سندهای تاریخی پرداخته شده است. همچنین از طریق بازدیدها و برداشت‌های میدانی هم اطلاعات دقیق‌تر و جدیدتری به دست آمدند که راهگشای پژوهش بودند. به علاوه با تحلیل کالبدی و فضایی بناهای مشابهی همچون چهارتاقی و معبد آناهیتای شهر بیشاپور به مقایسه تطبیقی چهارتاقی و حوض آب در میانگاه شهر اردشیرخوره پرداخته شده است. در نتیجه، یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که ساختمان روی سکو به شکل تالاری چلیپایی است که الگویی چهارتاقی دارد و در بستری هم‌جوار و مشرف بر حوض دست‌ساز در میانگاه شهر اردشیرخوره قرار گرفته‌ است. به احتمال بر طبق گفتۀ ابن بلخی و بقایای آوار قابل مشاهده بر روی زمین، چهارطاقی مشابهی نیز وجود داشته است که مکان آن می­تواند همجوار بنای موجود یا روبروی حوض دوم باشد. از این رو، این چهارطاقی‌ها به‌مثابۀ آتشگاهی پیوسته و متصل به حوض آب، ساختاری را پدید آورده­اند که نشان از الگویی رایج در شکل‌گیری مجموعه‌های آیینی دوره­ی ساسانی در ارتباط با آب‌ و آتش مقدس دارد و این انگاره را به میان می‌آورد که می‌تواند با قرارگیری در کنار حوض آب مقدس و آتشگاه، نیایشگاهی برای ایزد بانو آناهیتا در یک مجموعۀ آیینی-تشریفاتی باشد

معرفی و تحلیل معماری آرامـگاه سلـطان ابراهـیم رضا (ع) در میان و خوانش یادگار نوشته‌های تاریخی آن

صفحه 189-213

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.280274.142706

علی اصغر محمودی نسب، سید رسول موسوی حاجی، عابد تقوی

چکیده بررسی بناهای دوران اسلامی در ایران، حضور بی­شمار آرامگاه ­های مذهبی و غیرمذهبی را نشان می­ دهد که در اکثر نقاط این مرز و بوم پراکنده ­اند. این ابنیه به­عنوان یکی از مهم ­ترین عناصر معماری اسلامی - ایرانی از گوناگونی ویژه­ای برخوردارند، به‌طوری‌که مطالعۀ آنها ویژگی­ های معماری و تزئینی هر دوره را نمایان می­ کند. آرامگاه برای شخصیت ­های مذهبی و بزرگان در ایران بیشتر از سایر کشورهای اسلامی مورد توجه بوده است؛ دلیل این امر نیز به نقش آرامگاه­ ها و آمیختگی آن با آداب‌ورسوم و مذهب ایرانیان مسلمان برمی ­گردد و همین امر است که توجیه­گر تداوم اقبال عامة مردم به آرامگاه ­های مذهبی در ایران است. در این تحقیق به معرفی معماری آرامگاه سلطان ابراهیم رضا (ع) واقع در روستای آبگرم شهرستان در میان، استان خراسان جنوبی پرداخته خواهد شد. در پژوهش حاضر ضمن معرفی و تحلیل معماری بنا، نقوش و تزئینات، کتیبه­ ها و یادگار نوشته ­ها بنا موردبحث قرار می­ گیرد. مقاله حاضر بر اساس روش توصیفی- تحلیلی بوده و یافته­ های آن بخشی از طریق مطالعة منابع کتابخانه ­ای و بخش دیگر به‌صورت میدانی انجام شده است. سؤال اصلی پژوهش این است که این بنا در چه دوره­ای ساخته شده است و معماری بنا دارای چه ویژگی­ هایی شاخصی است؟ با توجه به کتیبة بنا و گزارش­ های کوتاهی که توسط محققان قبلی انجام شده، تاریخ ساخت بنا به دورة صفوی برمی‌گردد، درحالی‌که با مطالعه و تحلیل معماری بنا با بناهای تیموری در خراسان، احتمالاً قدمت آن به اواخر دورۀ تیموری برمی‌گردد. آرامگاه سلطان ابراهیم رضا، بنایی چهار ایوانی که دارای گنبد و ایوان رفیعی در دو طبقه ساخته شده است. از جمله ویژگی­ های معماری بنا ضمن قرینگی آن و استفاده از طاق ­ها و قوس­ های متنوع، وجود کتیبه ­هایی با خطوط مختلف در داخل آرامگاه و درب­های کتیبه ­دار است که اطلاعات کاملی از این بنا طی یک بازۀ طولانی را ارائه می­ دهد.

نکاتی پیرامون دیسک مرمری ساسانی موجود در موزه هنر کلیولند آمریکا

صفحه 215-232

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.280949.142715

پرستو مسجدی خاک، مصطفی خزایی کوهپر

چکیده در بین اشیاء هنری دوره ساسانی، دیسکی مرمری در موزه هنر کلیولند وجود دارد که تاریخ ورود آن را سال 1963 میلادی ثبت کرده­اند. در ارتباط با نقش فرد حک‌شده روی دیسک، در اطلاعات ثبت‌شده موزه کلیولند با توجه به نظر دوروتی شپارد از موزه کلیولند آمده است که این نقش متعلق به اردشیر دوم است. با توجه به فرم غیرعادی و تک بودن چنین شیئی در میان آثار دوره ساسانی و با وجود آنکه نقش و موضوع حک‌شده بر آن شاخصه هنر دوره ساسانی است؛ اما به کمک داده­های باســتان­شناسی می­توان اطلاعات جالبی برای آن ارائه کرد. اهداف این مطالعه، درک ماهیت نقش شخص حک‌شده بر روی این دیسک مرمری و تلاش جهت ارزیابی این ادعا که فرد نقش شده آیا اردشیر دوم ساسانی است؟ به‌علاوه نگارندگان سعی کردند تا در مورد ماهیت اصلی خود دیسک مرمری بر اساس یافته­های باستان­شناسی ارزیابی انجام دهند تا بتوانند در مورد منطقه جغرافیایی تولید این اثر گمانه­زنی کرده و مشخص کنند که آیا این اثر تولید همان منطقه­ای است که از آن یافت شده­ یا تولید محل دیگری از قلمرو شاهان ساسانی بوده است؟ نگارندگان در این پژوهش با آوردن نمونه­های مشابه دیسک­های مرمری از دوره پیش از تاریخ، نشان داده­اند محل ساخت این شئ در شمال­شرق ایران، در محوطه­ای است که هم قبرستان عصر مفرغ بوده و هم آثار سکونت دوره ساسانی را داشته است؛ اصل دیسک متعلق به دوره مفرغ و فرهنگ حصار / گرگان است که نمونه­های آن از قبور این دوره یافت شده است. همچنین با توجه به فرم و تزیین تاج نقش شده روی این دیسک و مقایسه آن با تاج اردشیر دوم در طاق بستان و بشقاب اردشیر دوم که از محوطه مس عینک افغانستان به دست آمده است، به نظر می­رسد اردشیر دوم نمی­تواند شاه نقش شده بر این دیسک باشد. فرد نقش شده بر این بشقاب احتمالاً یکی از شاهزادگان ساسانی حاکم منطقه یا یکی از شاهان سلسله‌های محلی صدر اسلام منطقه است، سلسله‌هایی که چندین قرن به سنن ساسانی وفادار باقی ماندند.

بازشناسی راه بزرگ خراسان در شمال استان مرکزی

صفحه 233-260

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.286724.142763

مجید منتظر ظهوری، اسماعیل شراهی

چکیده بی‌تردید راه بزرگ خراسان که به تعابیری مصطلح راه ابریشم خوانده می­ شود، یکی از مهم‌ترین راه­ های تجاری در طول دوران تاریخی ایران بوده است. این مسیر مهم در یک‌چشم‌انداز و منظر جامع و کلی، کشور چین را به سواحل مدیترانه پیوند می­داد و در این راستا جاده مذکور از خراسان بزرگ در گستره ایران فرهنگی و بسیاری از نواحی مهم دیگر همجوار می­ گذشت. راه خراسان بزرگ علاوه بر کارکرد تجاری و تأثیرات اقتصادی و معیشتی مردمان نواحی مختلف، به دلیل برخورد فرهنگ­ ها، تأثیرات اجتماعی عمیقی و گسترده‌ای بر جوامع انسانی دوره‌های مختلف داشت. در این میان استان مرکزی و بخصوص بخش شمال این استان در محدوده­ های فعلی دو شهرستان ساوه و زرندیه نقش بسیار مهمی در این راه از پیش از اسلام تا افول آن در دوره صفوی داشته است. از این رو در پژوهش حاضر با بهره‌برداری از متون تاریخی و جغرافیایی، بررسی­ ها و کاوش ­های باستان ­شناسی صورت گرفته، تلاش شده تا امتداد این راه باستانی و همچنین شهرها، بناها و منزلگاه­های مهمی که در این مسیر تاریخی قرار داشته، مشخص و چگونگی و چرایی مسیرهای ارتباطی و موجودیت تاریخی این راه باستانی، در این ناحیه تبیین گردد. مهم‌ترین دستاورد این پژوهش تبیین چگونگی و چرایی و چشم‌انداز جغرافیایی و تاریخی این راه باستانی بر اساس انطباق موقعیت محوطه های باستانی شناسایی‌شده با جایگاه منزلگاه ­های اشاره‌شده در منابع و متون تاریخی و ترسیم نسبی راه خراسان در شمال استان مرکزی است که در این میان ساوه و مشکویه به‌عنوان دو منزلگاه مهم که به‌صورت مکرر متون به آنها پرداخته­اند و شواهد باستان‌شناسی ارزشمندی که نشان از جایگاه و اعتبار بالای آنهاست، به دست آمده است؛ در طول مسیر راه خراسان مورد واکاوی قرار گرفته و آثار فرهنگی و بناهای مرتبط به این مسیر باستانی، مشخص شدند. 

تحلیل نقش مایه های جانوری بر روی سنجاق های مفرغی منسوب به هزارۀ‌ سوم پ.م در حوضۀ هلیل‌رود (مطالعه موردی)

صفحه 261-282

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.286038.142758

فهیمه موسوی، بهزاد بلمکی، محمدرضا سعیدی هرسینی

چکیده حوضه­ی هلیل‌رود از جمله مناطق باستانی شناخته‌شدۀ هزاره­ی سوم پ.م در جنوب‌شرق ایران است که از این حوضه در پی مطالعات باستان‌شناختی سال1380 تاکنون بیش از سیصد محوطه باستانی دوره‌های پیش از تاریخ تا دوران اسلامی شناسایی شده است. مهم­ترین آثار این منطقه کشفیاتی متعلق به هزاره­ی سوم پ.م است که قابل مقایسه با آثار باستانی تمدن­های بین‌النهرین، ایلام، آسیای میانه و دره سند است. مسئله اصلی این پژوهش شناخت تمدن هلیل­رود از طریق مطالعه نقش­مایه­های نمادین اشیایی با فرم سنجاق­های میله­ای است که از سراسر حوضه­ی هلیل­رود شناسایی شده است و در باغ موزۀ هرندی کرمان نگهداری می­شود، این اشیاء 155قطعه سنجاق میله­ای است که گروهی به صورت میله­هایی ساده و فاقد نقش و 24 قطعه آن دارای سر سنجاق مزیین به نقوش جانوری،گیاهی و هندسی است که هدف این پژوهش معرفی و شناخت سه قطعه از سنجاق­های مذکور است که به دلیل نقش رویارویی جانوران انتخاب و مورد بررسی واقع شده است. توصیف نقش جانوران در این سنجاق­ها به روش توصیفی- تحلیلی انجام شده است و نقش­مایه­های این سه شیء به عنوان یافته­های فرهنگی هنری حوضۀ هلیل‌رود در یک مطالعه تطبیقی با نقش­مایه­های محوطه­های شاخص هزارۀ سوم پ.م در جنوب شرق ایران، تمدن­های بین­النهرین و آسیای میانه مورد ارزیابی قرار گرفته است و از دیدگاه بررسی تاریخ هنر، با گردآوری اطلاعات به شیوۀ میدانی شامل مشاهده این آثار در موزه و عکاسی، طراحی، گونه شناسی نقش­مایه­ها و شناخت شیوه و سبک شکل­ها به مطالعة تطبیقی و مقایسه­ای این نقوش پرداخته شده است و در کنار روش میدانی با استفاده از اسناد و منابع مکتوب این تحلیل­ها تکمیل شده است و در نتیجه بررسی این سنجاق­ها مشخص شد که فرم سنجاق­ها با فرم بدن جانورانی مانند بزهای کوهی روی پاهای جلو ایستاده­ و به صورت نمادین در حال تغذیه درخت، عقاب­هایی با بال­های برافراشته، مارهایی با دهان باز و به حالت تهاجمی و شیرهایی نشسته در مقابل یکدیگر به حالت کاملاً قرینه اجرا شده است و همین حالت قرینه بودنشان در مقابل یکدیگر، رویاروی بودن آن­ها را القاء می­کند، بنابراین این نقش­ها از نظر رویاروی بودن جانوران و ویژگی­های محتوایی و احتمالاً اسطوره‌شناختی دسته‌بندی و مورد ارزیابی قرارگرفته‌اند، با توجه به مشاهده و مقایسه این نقوش می­توان اذعان داشت که این اشیاء نشان‌دهنده تأثیر بینش و آگاهی سازندگان این آثار و تعامل نظام­مند انسان با محیط‌زیست و فرهنگ رایج درگذشته است که از طریق اعتقادات، باورها و حس زیبایی‌شناسی هنرمند تولیدکننده خلق شده است و شباهت این نقوش به جانوران محوطه­های باستانی دیگر نشان از طبیعت مشترک این مناطق و تأثیر فرهنگی هنرمندان بر یکدیگر در خلق آثار هنری بوده است.

باستان شناسی منطقه قره داغ؛ گزارش مقدماتی بررسی محوطه های دوران مفرغ و آهن شهرستان ورزقان

صفحه 283-306

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.284880.142749

حسین ناصری صومعه، علیرضا هژبری نوبری، ارکان کنیار

چکیده فعالیت­ های باستان­ شناختی منطقه قره­داغ (ارسباران) با هدف ترسیم چشم‌انداز بلندمدت علمی و درک جایگاه باستان­ شناسی منطقه، در جهت تبیین اوضاع سیاسی- اجتماعی و ارزیابی تحولات و جریانات فرهنگی و شناسایی مسیرهای ارتباطی شمال آذربایجان در دوره­های مفرغ و آهن، با اتکا بر روش‌های میدانی انجام می­ گیرد. اولین فصل این پروژه در سال 1396 به شناسایی محوطه­های مفرغ و آهن شهرستان ورزقان اختصاص یافت. منطقه مورد بررسی دارای وسعت تقریبی 2368 کیلومترمربع بوده و در منتهی ­الیه غربی منطقه قره­ داغ قرار دارد. با نظر به توپوگرافی منطقه، دره ­های میان­ کوهی غرب ورزقان دروازه ورود به قره ­داغ شمرده‌شده و به عبارتی گذرگاه طبیعی غرب به شرق محسوب می­ گردد که با توجه به مسیر حک کتیبه ­های اورارتویی، به نظر هجوم اورارتوها در قرن هشتم ق.م به منطقه نیز از این گذرگاه صورت گرفته است. لذا به‌روشنی آشکار است که منطقه از نظر پتانسیل­ های محیطی، جغرافیایی و امنیتی نیز قابل‌توجه و دارای اهمیت است. طی این بررسی 143 محوطه از دوران مفرغ قدیم تا آهن III در منطقه شناسایی گردید که از اهداف مهم این بررسی می­ توان به ثبت تحولات در گذر از هر دوره به دوره دیگر در رابطه با نوسانات جمعیتی، الگوی مکان­گزینی و استقرار، شیوه معیشت و روش تدفین اشاره کرد. طبق این شواهد، تعداد استقرارها در دوره مفرغ قدیم در منطقه بسیار محدود و ضعیف است. با فروپاشی جوامع نیمه کشاورز دوران مفرغ قدیم، زندگی عشایری به‌صورت محدود در دوره مفرغ میانی شکل می­ گیرد. در اواخر دوره مفرغ میانی، مجدداً با شکل­ گیری جوامع یکجانشین، شاهد افزایش جمعیت منطقه و به وجود آمدن پیچیدگی­ های اجتماعی طی دوره مفرغ جدید تا آهن II هستیم که در پی آن، یک نوع جامعه طبقاتی اولیه، تحت مدیریت حاکمان کوچک محلی شکل می­ گیرد. در نهایت طبق منابع مکتوب در منطقه، با هجوم قدرت­ های نظامی همسایه (اورارتوها) به منطقه، جوامع دوره آهن فروپاشیده و در ظاهر تعداد محوطه­ ها کاهش می­ یابد.

گاهنگاری و تحلیل کاربری محوطۀ موسوم به قلعه‌سام در ولایت تاریخی ماسبذان (استان ایلام)

صفحه 307-330

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.288249.142774

یونس یوسف وند، فرشاد میری

چکیده نواحی غرب ایران در طی دورۀ ساسانی و سده‌های نخستین اسلامی به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و نزدیکی به مراکز حکومتی از اهمیتی ویژه برخوردار بوده­اند. از جمله نواحی مهم غرب ایران طی این ادوار، می­ توان به ولایت ماسبذان اشاره کرد. طبق تقسیم ­بندی­ های جغرافیایی دورۀ ساسانی و اسلامی، ماسبذان به ترتیب در قالب ایالت ­های کًوَست خَوربَران و جبال قابل تعریف است که شهر سیروان/شیروان کرسی آن به شمار می­رفت. بنا به نظر پژوهشگران در جغرافیای سرزمینی کنونی ایران، ماسبذان منطبق بر بخش­های شمالی استان ایلام است. قابلیت­ ها و امکانات طبیعی بالای منطقه و موقعیت ارتباطی مناسب باعث شکل­ گیری و گسترش استقرارها و بناهای مهمی در آن شده است. «قلعه­ سام» یکی از آثار ارزشمند این ناحیه محسوب می­ شود که علی‌رغم اهمیت ویژۀ آن (به لحاظ شاخصه­ های معماری) تاکنون ناشناخته مانده است. این بنا در تنگۀ «سی­پله» در محدودۀ مرزی استان­ های لرستان و ایلام واقع شده است. قلعه‌سام از دو بخش مجزا (از نظر سازه‌ای) اما مرتبط با هم (از نظر کارکردی و تاریخ ساخت) تشکیل شده است؛ ساختار اصلی محوطه متشکل از بنای گنبددار آراسته به تزیینات گچ‌بری در پایین دست محوطه و دژی مستحکم در بالادست آن است. هدف مقالۀ حاضر آن است تا با اتکاء بر یافته­ های باستان­شناختی و شواهد معماری موجود، ضمن معرفی و شناساندن قلعه ­سام، هویت کارکردی و گاهنگاری آن ارزیابی و مورد تحلیل قرار گیرد. رویکرد تحقیق تاریخی است و یافته ­ها با استفاده از روش یافته­ اندوزی از منابع کتابخانه­ای و بررسی میدانی گردآوری شده ­اند. ویژگی­ های سازه­ای و ریخت ­شناسی قلعه‌سام، بیانگر آن است که این بنا اقامتگاهی امنیتی متعلق به شخصی عالی­رتبه بوده است. مشخصه­ های مکانی این بنا در ترکیب با سایر آثار موجود در تنگۀ سی­پله، نشان از غلبه انگیزه­ های سیاسی و امنیتی در ساخت آن دارد. عناصر معماری، سفال‌های پراکنده در عرصه و پیرامون محوطه و تزیینات گچ­ بری به ­کار رفته در بنا، نشانگر ساخت آن در بازۀ زمانی اواخر دورۀ ساسانی و سده ­های آغازین اسلامی است.