دوره و شماره: دوره 13، شماره 1 - شماره پیاپی 25، بهار 1400، صفحه 1-260 
تعداد مقالات: 11

بررسی تغییرات فرهنگی منطقۀ زرندیه از دورۀ مس و سنگ تا دوران اسلامی، بر اساس نتایج بررسی باستان‌شناختی

صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.285834.142755

حنان بحرانی پور، مژگان خان مرادی

چکیده زرندیه در استان مرکزی و در حاشیه­ ی شمال غربی فلات مرکزی قرار دارد. این منطقه تا اواخر دهه­ ی 1380 خورشیدی از نظر پژوهش­ های باستان­شناختی منطقه ­ای تقریباً کم ­شناخته بود. در سال1387 بررسی این شهرستان با هدف شناسایی مکان­ های باستانی، شناسایی عوامل تأثیرگذار در شکل­گیری استقرارها و برهمکنش­ های فرهنگی با مناطق هم­جوار صورت گرفت. تعداد، نوع و وسعت محوطه ­ها، ارتباط زمانی و مکانی بین استقرارها، بسط و گسست استقرارها در دوران مختلف از جمله پرسش‌های بنیادین این برنامه­ی میدانی بود. در نتیجه­ی این بررسی که هم دشت و هم مناطق کوهستانی را در بر می­ گرفت، 99 اثر تاریخی که به دوره­ی مس و سنگ تا دوران اسلامی متأخر قابل تاریخ گذاری هستند، شناسایی گردید. این آثار شامل محوطه ­های بزرگ، تپه، مسجد، امامزاده، پل، آب انبار، یخچال، کاروانسرا، قلعه، حمام و کبوترخانه است که هم در دشت زرندیه و هم در دامنه­ های کوه خرقان کشف شدند. قدمت کهن­ترین استقرارهای شناسایی شده به دوره­ی مس و سنگ می­رسد. محوطه­ هایی از دوران مفرغ و آهن نیز شناسایی گردید. در دوران تاریخی تعداد محوطه ­ها کاهش می­یابد. با این حال بیشترین فراوانی آثار به دوران اسلامی تعلق دارد. در دوران اسلامی با ایجاد شهر و روستاهای بزرگ و کوچک و همچنین با ساخت بناهای مختلف با کاربری­ های متفاوت مواجه هستیم. بررسی صورت گرفته نشان می­ دهد که آثار شناسایی شده عمدتاً در دشت شکل گرفته­ اند. 

شناسایی مواد باقیمانده در عطردان های شیشه ای از دورة اشکانی تا سده‌های نخست دورة اسلامی به روش کروماتوگرافی گازی کوپل شده با طیف سنج جرمی(GC-MS)

صفحه 23-40

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.271372.142653

نفیسه حسینیان یگانه، آرمان شیشه گر، سید محمد امین امامی، صمد نژاد ابراهیمی

چکیده از دیرباز گیاهان و سایر مواد معطر در عطرسازی کاربرد داشته­ اند و در نتیجه ‌تولید عطردان نیز مورد توجه صنعتگران و هنرمندان بوده است. کاربرد گیاهان و سایر مواد معطر در عطرسازی‌ با گرفتن‌ روغن‌های عطرمایه‌ آنها، مقدور بوده‌ است. مواد به کار رفته در تولید مواد عطری، بیشتر از گیاهانی نظیر گل‌سرخ، میخک و زعفران‌، عود و صندل و صمغ­ های گیاهی و همچنین از برخی جانورانی چون آهو و ماهی‌عنبر، عنبر و مُشک و اظفار گرفته می­ شده است. عطردان‌هایی که برای نگهداری این محصولات به کار می‌رفته‌اند،  ظروف کوچکی از جنس­ های گوناگون بوده ­اند که بنا بر فناوری ساخت و تزئینات رایج در هر دوره اشکال و تزئینات متفاوت و متنوعی به خود گرفته‌اند. همواره شیشه یکی از مواد مورد علاقه برای تولید چنین عطردان­ هایی بوده است. در این نوشتار پس از شرحی اجمالی دربارة پیشینة عطرسازی و کاربرد عطردان از دورة هخامنشی تا سده­ های نخست دوران اسلامی، به تحلیل مواد باقیمانده درون پنج ظرف شیشه­ ای که از نظر ظاهری عطردان محسوب می­ شوند، از دوره­ های اشکانی تا سده­ های نخست دوران اسلامی موجود در مخزن موزة آبگینه­ ها و سفالینه­ های ایران پرداخته شده است.  بدین منظور این پنج عطردان، با استفاده از روش کروماتوگرافی گازی کوپل شده با طیف‌سنج جرمی ((GC-MS در آزمایشگاه کروماتوگرافی گازی پژوهشکده گیاهان و مواد اولیه داروئی دانشگاه شهید بهشتی مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفتند. آثار مواد طبیعی باقی‌مانده در این اشیا عمدتاً ترکیبات حاوی اسیدهای چرب، کلسترول و وکس شناسایی شده­ اند. همچنین در دو نمونه مشخصاً بقایای مواد عطری نیز شناسایی گردید.

کشف یک حقیقت مهم تاریخی: حضور ایزد بهرام در نقش برجستۀ تاق بزرگ بستان

صفحه 41-64

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.301912.142874

ایمان خسروی، رضا مهرآفرین، سید رسول موسوی حاجی

چکیده نقش برجسته­­ های صخره­ای همواره در طول تاریخ، یکی از مهم‌ترین رسانه­ های تبلیغاتی برای عموم بوده است. استفاده از این رسانۀ مهم، در دوران هخامنشیان از اهمیت ویژه­ ای برخوردار بود که نقش برجسته ­ها­ و کتیبه­ های بیستون، مصداق عینی آن است. این روند در دوران پارت نیز همچنان ادامه یافت تا آنکه در دوران ساسانی چه از نظر پرداختن به جزئیات هنری و چه از نظر محتوا و هم­چنین از نظر کمی، به دوام و قوام کامل رسید؛ اما شخصیت ­شناسی در نقش برجسته­­ های ساسانی به دلیل  استفاده از الگوهای مشابه موضوعی در بین پادشاهان مختلف این سلسله و نیز عدم وجود کتیبه در اکثر این نقوش، همواره دچار نقصان­ فراوان و محل مناقشه بین پژوهشگران بوده است. در این پژوهش که بر اساس هدف از نوع تحقیقات بنیادی و بر اساس ماهیت و روش از نوع تحقیقات تاریخی است، سعی گردید تا به مددِ قرائن تاریخی، شواهد چهره­ شناسی و مطالعات نشانه­ شناسی، هویت واقعی یکی از شخصیت­ های حاضر در نقش برجستۀ تاق بزرگ بستان-که به­ غلط «اهورامزدا» معرفی شده است-  روشن گردد. بر این اساس، مهم‌ترین پرسشی که مقاله حاضر درصدد پاسخ گفتن به آن است این است که «شخصیت مورد نظر در نقش برجستۀ تاق بزرگ بستان کیست؟». فرضیۀ متناظر با این پرسش نیز چنین  است: شخصیت مورد نظر در نقش برجستۀ تاق بزرگ بستان، با استناد به قرائن تاریخی و متون مذهبی، شواهد چهره­شناسی و نشانه ­شناسی، «ایزد بهرام» است و نه اهورامزدا.

پرسش‌ها و خلأهای مطالعاتی عصر آهن اولیه در زاگرس مرکزی: تحلیلی بر فعالیت های صورت گرفته

صفحه 65-90

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.300093.142861

امیر ساعدموچشی

چکیده در نوشته حاضر سعی شده تا با یافته­ های باستان­ شناسی عصر آهن اولیه (I و II) زاگرس مرکزی به نقایص مطالعاتی آن پرداخته شود و با ارزیابی آن و نیز در نظر گرفتن نظریات پژوهشگران مختلف در این حوزه به ذکر تناقضات، کاستی­ ها و پرسش­ های مطرح شده ارائه ­شود. ارزیابی مطالعات انجام شده دال بر این است که مطالعات اولیه عصر آهن غالباً در مورد سبک ­شناسی اشیائی بوده که به منطقه لرستان منتسب شده و چهارچوب گاهنگارانه، زمان شروع عصر آهن، شناسایی مواد فرهنگی این دوره، تفکیک فازهای مختلف از هم و شناسایی نوع روابط زاگرس مرکزی با مناطق اطراف را به خوبی نشان نمی­ دهد. مشکلاتی چون بومی بودن مواد فرهنگی عصر آهن، تناقض در گاهنگاری، تعمیم نظریات دیگر مناطق به داده­ های این ناحیه، انقطاع در پژوهش ­های هدفمند، نبود محوطه­ های متعدد کاوش شده، استاندارد پایین کاوش­ ها در گذشته و وجود تناقضات در آنها، اتکا بر داده­ های به دست آمده از قبرستان، عدم انتشار نتایج بررسی­ها، کاوش­ ها و عدم استفاده از علوم میان رشته­ ایی از دیگر معضلات این دوره در زاگرس مرکزی است. نتایج حاصله نشان می­ دهد که برای درک بهتر از این مسائل باید پژوهش­ های میدانی پرسش محور در این منطقه صورت گیرد و در کنار آن برای تحلیل مناسب از یافته­ های قدیمی، مطالعات آزمایشگاهی و میان رشته ­ایی را مدنظر قرار داد.

مطالعۀ مقدماتی و معرفی مجموعه سکه‌های هخامنشی مکشوفه از بندر عسلویه (؟) گنجینۀ اداره کل میراث فرهنگی مازندران

صفحه 91-116

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.276508.142684

سامان سورتیجی، کمال الدین نیکنامی، هایده خمسه

چکیده این مقاله، محصول مطالعۀ نظری و بررسی‌های اولیۀ تعداد‌240 عدد سکۀ شِکِل شاهنشاهی دورۀ هخامنشی است. این مجموعۀ با ارزش، به‌واسطۀ اقدام به‌موقع ضابطین انتظامی و قضایی مازندران، در سال 1389 در شهر آمل و از قاچاقچیان آثار تاریخی که در حین خریدوفروش بودند به دست آمده است. در حال حاضر از این مجموعۀ بسیار متنوع و با ارزش که تماماً از یک مکان از جنوب ایران و در حوالی بندر عسلویه کشف شده است، در مخزن گنجینۀ استان مازندران و در شهر ساری نگهداری می شود. از آنجایی که مستند­سازی این مسکوکات تا این زمان تنها به ثبت و ضبط­ های ابتدایی محدود بوده که توسط امین اموال موزه انجام پذیرفت، لذا نظر به اهمیت موضوع، این فرصت مهیا شد تا با انجام مراحل مختلف مطالعات کتابخانه­ ای شامل توزین، طراحی دقیق دستی و رایانه­ ای و نیز عکاسی و اسکن، زمینۀ مستند­سازی مجموعه و طرح سؤالات اصلی و اهداف این پژوهش فراهم بشود. مطالعات اولیه و مقایسه‌های انجام‌گرفته بر روی سکه‌های این مجموعه، انتساب آنها به دورۀ هخامنشی را تأیید و نتایج اولیۀ مستند­سازی، جزئیات نقوش سکه‌ها شامل تاج، پوشش و لباس، سلاح، حالت بدن و اجزای چهره و همچنین تفاوت­ در ضرب آن‌ها را نمایان و امکان مقایسه­ با نمونه­ های قابل ارجاع را فراهم ساخت. اگرچه در این پژوهش مطالبی در تأیید اصالت و تاریخ­گذاری و شناسایی محدودۀ زمانی سکه‌های مورد مطالعه پیشنهاد و ارائه شده است با این وجود، تعیین دقیق اصالت و گاهنگاری علمی آن‌ها پس از انجام آزمایش‌های دقیق‌تر امکان‌پذیر خواهد شد.

نقدی بر ماهیت میترائیسم معبد مراغه

صفحه 117-138

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.298298.142853

بهروز عمرانی، امین مرادی

چکیده مطالعات صورت گرفته پیرامون معماری صخره‌ای بنای موسوم به «معبد مراغه» هرچند منجر به تأیید کارکردهای آئینی مذهبیِ آن بوده است؛ با این حال، کنجکاوی‌های صورت گرفته در زمینۀ هویت معماری و انتساب آن به آئین‌های کهن ایرانی از جمله مهرپرستی، بدون ابراز استدلال‌های علمی، ساختار کلی این مجموعۀ مذهبی را با ابهامات جدی مواجه ساخته است. تحقیق پیش‌رو بر آن است تا با استفاده از راهبرد تحلیلی-تطبیقی ضمن رد نظریۀ مهرپرستی در آن، با بازبینیِ سابقۀ حضور ایلخانان در آذربایجان و توصیفات فضل‌الله همدانی مبنی بر علاقۀ آنان به ایجاد معابد در شهرهای خوی، تبریز و مراغه، همچنین تطبیق فضایی معبد مراغه با نمونه غار-معبد‌های پراکنده در حوزۀ فرهنگی شرق دور، راهگشای افق‌های نوینی در رابطه با این مجموعۀ معماری دست‌کند در ایران باشد. مطابق نتایج به دست آمده نه تنها هیچ یک از ملزومات معماری معابد مهرپرستی موجود در ایران و خارج از مرزهای آن از جمله رواق‌های جانبی و محراب در معماری صخره‌ای مراغه وجود ندارد، بلکه ترکیب فضایی تالار مستطیل شکلِ مرکزی منتهی به اتاق مقدس و حجره‌های پیرامونی آن بازگشتی ارادی به معماری مذهبی دوره ایلخانی است. 

شکل‌گیری، توسعه و تحولات فلزگری مس و آلیاژهای آن در دوران پیش از تاریخ فلات ایران: از به‌کارگیری مس تا شواهد تولید برنج

صفحه 139-166

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.248585.142512

امید عودباشی

چکیده فلزگری باستانی در ایران همواره فن و صنعتی در حال تحول بوده و ابداعات متنوعی در این حوزه رخ داده که از جنبه‌های فنی و  هنری و کاربردی منحصربه‌فرد و جالب‌توجه است. در این مقاله تلاش شده تا شکل‌گیری و تحولات رخ داده در فلزگری آلیاژهای مس در دوران پیش از تاریخ ایران بر اساس یافته‌های باستان‌شناسی و مطالعات فلزگری کهن (آرکئومتالورژی) مورد مطالعه و تحلیل قرار گیرند. در این مقاله ابداعات و تحولات رخ داده در حوزه فلزگری مس و آلیاژهای آن در حدود 6500 سال (بین حدود 7000 تا 500 ق.م) مورد معرفی فنی و باستان‌شناسی قرار گرفته‌اند. نتایج مطالعات فلزگری در ایران نشان می‌دهد که اولین فلز مورد استفاده، مس بوده است. روند استفاده از این فلز از دوره نوسنگی در فلات ایران آغاز شده و در طول چهار هزار سال از شکل‌دهی مس آزاد تا استحصال سنگ معدن‌های اکسیدی و سولفیدی در دوره مس‌سنگی ادامه یافته است. همچنین استفاده از آلیاژهای مس ارسنیکی، برنز و برنج از دوره مس‌سنگی تا عصر آهن از تحولات فلزگری مس در ایران بوده است. بر اساس نتایج ایران را می‌توان یکی از نواحی پیشرو و مهم در شکل‌گیری و توسعه فلزگری آلیاژهای مس در دوران پیش از تاریخ دانست

واکاوی هویتی شخص بدون ریش در نقش برجسته های اردشیر اول ساسانی

صفحه 167-188

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.270894.142650

حمزه قبادی زاده، علی اصغر سلحشور، یونس یوسف وند

چکیده در چهار نقش ­برجسته­ی اردشیر بابکان در فیروزآباد، نقش رستم و نقش رجب و در پشت سر شاه، شخصی با صورت اصلاح‌کرده نمایش داده شده است. در مورد هویت این شخص نظرات مختلفی ارائه گردیده که با عناوین مختلفی چون خواجه­ی مگسپران، خدمتکار یا محافظ شاه از او یاد شده است. مقایسه­ی این نوع شمایل­نگاری با آنچه که از نمونه­های مشابه پیش از حکومت ساسانی در ایران زمان هخامنشی و آشور بر جای مانده نشان می­دهد که تراشیدن ریش یکی از سنت‌های رایج در میان روحانیون بلند پایه بوده که به احتمال در ادوار بعد خصوصاً دوره­ی ساسانی نیز تداوم داشته است. علاوه بر این، بر اساس بررسی برخی نشانه­های موجود و تحلیل روایت­های تاریخی، احتمال تعلق نقش شخص مذکور به فردی غیر از خانواده­ی سلطنتی وجود دارد.

بررسی ساختار ملات اوایل دوره اسلامی بر اساس نمونه‌های برج‌های آرامگاهی و قلعه های شرق مازندران با روش XRD

صفحه 189-209

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.269379.142641

شاهین ماهیار، بهمن فیروزمندی شیره جینی، هایده خمسه

چکیده با توجه به شواهد آزمایشگاهی به دست آمده در این پژوهش، دو ترکیب «ژیپس و کلسیت» یا «ژیپس و دولومیت» در فاز غالب، به همراه «کوارتز» در اشکال مختلف بلورین و سولفیدهای چندگانه فلزی و ترکیبات سیلیکاته در فازهای کم اهمیت‌تر، ساختار کلی ملات در نمونه‌های مختلف جغرافیایی مربوط به دوره ساسانی را تشکیل می‌دهند. در این بررسی، آنالیز ملات قلعه‌های شاخص شرق مازندران و برج مقبره‌های سه‌گانه «لاجیم»، «رسکت» و «رادکان» غربی با روش XRD مد نظر قرار گرفتند. هر سه این برج‌ها در قرن چهارم هجری ساخته شده‌اند اما در مورد تاریخ ساخت غالب قلعه‌ها اطلاعات دقیقی در میان نیست. با توجه به زمان ساخت دقیق برج مقبره‌ها و مشابهت ترکیب ملات آن‌ها با قلعه‌های ورازان، حمام و کنگلو از یکسو و تشابه این ساختار با نمونه ملات‌های شاخص دوره ساسانی از سوی دیگر، می‌توان فرآیند تهیه ملات از سنگ گچ خام از دوره ساسانی تا اوایل دوران اسلامی در مازندران را بدون تغییر دانست و این نمونه‌ها را به دوران گذار به سوی استفاده از ملات‌های جدیدتر منتسب کرد. آنالیز نمونه‌های بسیاری از قلعه‌های مورد بررسی، حاکی از استفاده از ملات‌های آهکی است که در دورانی جدیدتر به کار گرفته شده‌اند.

پژوهشی در تکوین و تحول آرامگاه‌های برجی پرّه‌دار در معماری اسلامی ایران مورد مطالعاتی: برج اظهر درگزین

صفحه 211-234

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.290416.142790

ﺭﺿﺎ ﻧﻆﺮﻱ اﺭﺷﺪ، حسن کریمیان

چکیده آرامگاه‌ها و یادمان‌های تدفینی در فرهنگ، تمدن و معماری دوران اسلامی همواره جایگاه برجسته و والایی داشته‌اند و بخش اعظمی از روند تکامل معماری دوران اسلامی در آن‌ها قابل مشاهده و پیگیری است. آرامگاه برجی پرّه‌دار موسوم به امام‌زاده اظهر درگزین، از آثار شاخصِ آرامگاهی است که تاکنون به گونۀ جامعی ارزیابی نشده است. هدفِ پژوهش حاضر، بررسی ویژگی‌های ساختاری، عناصر تزیینی، نوآوری‌های معماری و تباردانی و هویت‌یابی شخص مدفون در بنا و هم‌چنین بررسی و تحلیل این یادمان به منزلۀ یکی از معدود آرامگاه‌های برجی با نقشه و طرح پره‌ّدار و ستاره‌ای‌شکل و مقایسۀ آن با برخی بناهای مشابه است. پرسش‌هایی که بنیان پژوهش پیش‌ِرو را تشکیل می‌دهند عبارت‌اند از: 1ـ بنای موسوم به امام‌زاده اظهر در چه تاریخی و دوره‌ای احداث‌شده و قابل مقایسه با کدام آثار معماری مشابه است؟ 2ـ ویژگی‌ها، مشخصه‌ها و نوآوری‌های معماری و تزیینی بنا کدامند؟ 3ـ با توجه به اهمیت فراوان منطقه درگزین در دوران مختلف به‌خصوص در قرون میانی اسلام و ظهور شخصیت‌های برجستۀ سیاسی، دینی و...در این منطقه، شناخت هویت و کیستی شخص مدفون در مزار چگونه تبیین می‌شود؟ برآیند پژوهش نشان می‌دهد برج‌مقبرۀ اظهر در نیمۀ یکم قرن هشتم هجری و در دورۀ تسلط ایلخانان (750ـ 654ق)، به عنوان واپسین آرامگاه برجی با نقشه و طرح مضّرس یا پره‌دار در تاریخ معماری اسلامی ایران و مطابق با الگوهای معماری و تزیینی رایج این عهد و تحت تأثیر برخی برج‌آرامگاه‌های نواحی شمالی و مرکزی ایران، به منظورِ دفن یکی از شخصیت‌های دینی برجستة منطقۀ درگزین، به نام شیخ شرف‌الدین درگزینی احداث شده است.

بررسی چگونگی ارتباطات فرهنگی بین ساکنان مرکز فلات ایران، زاگرس مرکزی، فارس و جنوب غرب ایران در هزاره پنجم ق.م

صفحه 235-258

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.289501.142829

پریسا نکوئی، روح الله یوسفی زشک

چکیده مرکز فلات ایران یکی از کانون‌های اصلی تحولات فرهنگی در هزاره­ های ششم، پنجم و چهارم ق.م به حساب می­ آید. داده ­های باستان‌شناختی چون سنت سفال­ سازی، بیانگر تعاملات فرهنگی این منطقه با دیگر بخش ­های ایران از شمال غرب تا جنوب زاگرس مرکزی و حاشیه­ های غربی مرکز فلات ایران در ربع چهارم هزاره پنجم ق.م است. تأکید مقاله حاضر بر تحلیل روابط درون و برون منطقه­ای در این مناطق فرهنگی بر اساس داده­ های سفالی است و نشان می­ دهد که تا چه اندازه ایران در طی نیمه دوم هزاره پنجم ق.م دستخوش تحولات عمده گردیده است. از این رو، در راستای شناخت سطح پیچیدگی اجتماعی و فرهنگی در طی مقطع زمانی فوق، نگارندگان چگونگی وجود این سفال­ ها را در محوطه ­های شاخص کاوش شده در گستره­ای از دشت ورامین و قم تا شرق استان‌های کردستان و زنجان و دشت ­های شرقی زاگرس مرکزی، ارزیابی و با یکدیگر مقایسه نموده­ اند. این پژوهش مشخص نموده که شباهت سفال­ های آلویی، با سفال دالما و گودین VII و تشابه سفال نخودی منـقوش قره‌تپه قمـرود با محوطه­ های مناطق فارس و جنوب غرب ایران، موجب تقویت نظریه وجود برهم­کنش ­های فرهنگی بین مناطق مذکور گردیده است. از آنجایی که جوامع مرکز فلات در این دوره بشدت دارای سازوکار و سازمان­دهی پیچـیده درون منطـقه­ ای خاص خود بوده­اند؛ و به خاطر عبور آن­ها از اقتصاد خودبسنده و نیاز به کالاهای استراتژیک همانند فلز مس که از جمله مهم‌ترین عوامل زمینه­ ساز ارتباطات و تعاملات فرهنگی بوده­ است؛ می­توان به شناخت نوینی از سطح میزان برهم­کنش­ های فرهنگی آن­ها در طی هزاره پنجم ق.م دست یافت.