دوره و شماره: دوره 13، شماره 2 - شماره پیاپی 26، تابستان 1400، صفحه 1-280 
تعداد مقالات: 15

چشم انداز تدفینی دشت مرودشت در دورۀ فراهخامنشی: بررسی یادمان های دستکند تدفینی در نیمۀ جنوب شرقی دشت

صفحه 1-23

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.296495.142840

احسان احمدی نیا، شاهرخ رزمجو

چکیده در امتداد کوهپایه­ های دشت مرودشت تعداد قابل توجهی از یادمان­های دست کند تدفینی طی دوران هخامنشی تا اوایل دورۀ اسلامی شکل گرفته است. این آثار در اشکال مختلف ساخته شده و بجز مقابر سلطنتی و برخی نمونه­های همراه با کتیبۀ پهلوی ساسانی، گاهنگاری بقیۀ یادمان­ها مورد اختلاف نظر است. نگارندگان با بررسی میدانی دشت مرودشت با هدف بررسی یادمان­های قابل انتساب به دورۀ فراهخامنشی، علاوه بر توصیف دقیق ساختاری چنین نمونه­ هایی، تمامی شواهد گاه شناختی مورد استناد را به تفصیل مورد واکاوی قرار داده اند. شواهد مورد استناد شامل: شیوه­های ساختاری و شکل ­گیری فضایی، بررسی ابزار تراش، تزئینات، بررسی محدودۀ پیرامونی به شعاع حدود یک کیلومتر به منظور قرار دادن یادمان­ها در بافت باستان­شناختی مرتبط، و همچنین کمک گرفتن از شیوۀ استدلال منفی به جای استدلال اثباتی بوده است؛ در این شیوه به منظور اثبات گاهنگاری فراهخامنشی برخی نمونه­ ها، به جای ارائۀ شواهد مثبت به نفع تاریخ فراهخامنشی به ذکر دلایلی می­پردازیم که تاریخگذاری اثر به دورۀ هخامنشی و ساسانی را نفی می ­کند. این مقاله تنها به بررسی نیمۀ جنوب­ شرقی دشت یعنی کوهپایه­ های جنوبی و غربی کوه رحمت می­ پردازد و با تکمیل مطالعات، نتیجۀ بررسی در نیمۀ شمال شرقی دشت نیز منتشر خواهد شد. بر اساس بررسی­ های انجام گرفته در راستای پژوهش حاضر، آثار دست­ کند تدفینیِ موجود در نیمۀ شرقی دشت مرودشت بلا استثنا در دامنۀ جنوبی و غربی کوه رحمت قرار گرفته اند. این بررسی­ ها همچنین نشان داده است که مجموعه ­های تدفینی تنگ زندان، آخور رستم، برزن شمالی و لانه طاووس قابل تاریخگذاری به دورۀ فراهخامنشی هستند. در یک جمع بندی تفسیری و کلی می­ توان این گونه استدلال کرد که  تدفین­ های دست­ کند صخره­ ای قابل تاریخگذاری به دورۀ فراهخامنشی در دشت مرودشت، مانند هر دوره یا محل دیگری، در درجۀ اول به عنوانِ گونه­ای از تدفین­ هایِ شأن زا برای اعضای خانواده­ های قدرتمند در هرم قدرت اجتماعی ساخته و استفاده می­ شدند. یادمان­هایی که از یکسو اعتبار، مشروعیت و قدرت ایشان را در بین جمعیت بومی و سایر قدرت­ های منطقه­ ای افزایش می­ داد. از دیگر سو، سندی معتبر برای اخلاف دودمانی اشراف در جهت تملک و تداوم تسلط بر املاک اجدادی در آینده محسوب می­ شدند.

پژوهشی در گاهنگاری و کارکرد قلعه گِلی کاج قم

صفحه 25-46

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.240953.142471

رسول احمدی، رضا مهرآفرین، سید رسول موسوی حاجی

چکیده محوطه قلعه­ گِلی کاج، واقع در 50 کیلومتری شمال­ شرقی شهر قم، با حدود هفت هکتار وسعت، یکی از مهم‌ترین استقرارهای دوران تاریخی منطقه قم محسوب می­ شود. این محوطه که متشکل از دو بخش قلعه­ ی مرکزی و بقایای استقراری پیرامون آن است از منظر ویژگی­ های معماری و تکنیک­ های متنوع اجرای قوس، در مطالعات باستان­ شناسی و تاریخ معماری ایران از اهمیت ویژه ­ای برخوردار است. علی­رغم پژوهش­ های پراکنده ­ای که در مورد این محوطه صورت گرفته است، هنوز پرسش ­های متعددی در خصوص تاریخ­گذاری، کاربری و همچنین عوامل مؤثر در تکوین، توسعه و متروک شدن این مکان مطرح است. پژوهش حاضر بر آن است تا با بهره­ گیری از شواهد باستان­ شناختی حاصل از پیمایش سطحی محوطه و مطالعه­ ی منابع مکتوب تاریخی و جغرافیایی، به پرسش ­ها و ابهامات موجود پاسخ مناسبی دهد؛ بنابراین، روش مورد استفاده در این پژوهش، مبتنی بر تحلیل تاریخی و گردآوری اطلاعات بر پایه­ ی مطالعات میدانی و اسنادی است. بر اساس نتایج، قرارگیری قلعه­ گِلی کاج، در کنار یکی از شاخه­ های فرعی جاده ابریشم (راه اصفهان به ری) و لزوم تأمین امنیت جانی و مالی کاروان­ های تجاری، از جمله اصلی ­ترین عوامل شکل­گ یری و توسعه­ی  این محوطه بوده است. در حقیقت، هسته­ ی اولیه استقرار قلعه­ گِلی در دوره­ ی اشکانی به صورت تأسیساتی مرتبط با راه ارتباطی پیرامون آن شکل گرفت و طی دوره­ی ساسانی، در نتیجه­ ی گسترش روابط بازرگانی، به یک شهرک آباد تبدیل گردید. با ورود اسلام به ایران و در پی رکود فعالیت ­های اقتصادی، سکونت در قلعه­ گِلی نیز به مدت چندین سده از رونق افتاد؛ اما با روی کار آمدن سلجوقیان و توجه مجدد به امور بازرگانی، با بازسازی ساختارهای معماری قلعه ­گِلی و احداث کاروانسرایی سنگی در جانب جنوب­ شرقی آن، این شهرک دوباره آباد گردید. استقرار سلجوقی قلعه­ گِلی آخرین مرحله­ ی سکونت در آن نیست و به گواه مدارک باستان­ شناسی، در طول دوران ایلخانی و صفوی نیز مورد استفاده قرار گرفته است؛ لیکن هیچ­گاه به مانند گذشته شکوه و عظمت خود را بازنیافته است. سرانجام، با احداث راه ارتباطی جدید میان قم و تهران در سال 1300 ه. ق قلعه­ گِلی نیز متروک گردید.

زمینه‌های شکل‌گیری مطالعات اسلامی در اروپا با رویکرد نحوۀ همزیستی مسلمانان و مسیحیان در اندلس

صفحه 47-70

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.269453.142642

مهری السادات هاشمی دولابی، مهرناز بهروزی

چکیده آنچه ما امروز مطالعات اسلامی می‌نامیم، از شرق‌شناسی ناشی می‌شود که در قرن‌های اخیر به یک رشته مطالعات توسعه‌یافته علمی تبدیل شده است. شروع شرق‌شناسی را در غرب مسیحی از زمان تقسیم شورای کلیسای وین در سال 1312 م مبنی بر ایجاد کرسی زبان‌های عربی، یونانی، عبرانی، سریانی در دانشکده‌های پاریس، آکسفورد، بلونیا و سالامانکا می‌دانند. همچنین شرق‌شناسان را بیشتر متخصصین در کتاب مقدس، دانشجویان رشته‌های زبان سامی، اسلام‌شناسان یا چین‌شناسان می‌دانستند. با این‌حال نمی‌توان این مسئله را ندیده گرفت که برخی از پژوهشگران معتقدند نقطۀ آغاز شرق‌شناسی، به اوایل قرن 11 م بازمی‌گردد و عدۀ دیگری آغاز شرق‌شناسی را با ترجمۀ قران برای اولین بار به زبان لاتین مرتبط می‌دانند. از سدۀ بیستم میلادی، شرق‌شناسی وارد مرحلۀ تازه‌ای شد که قسمتی از آن به طور مجزا مطالعات اسلامی نام گرفت. مطالعات اسلامی یک پل از شرق‌شناسی به مطالعات دینی است که محققان در آن تلاش دارند با تأکید بر دیدگاه‌های جدیدتر گفتگوی بیشتری در مطالعات دینی انجام دهند. در میان تحقیقات انجام‌شده، شکل‌گیری مطالعات اسلامی در اروپا با تأکید بر همزیستی مسلمانان و مسیحیان در اندلس، مسئله‌ای است که کمتر به آن پرداخته شده است. مسئله در این پژوهش این است که همزیستی مسلمانان و مسیحیان، چه زمینه‌هایی جهت شکل‌گیری مطالعات اسلامی ایجاد کرد؟ همچنین روند شکل‌گیری مطالعات اسلامی با توجه به زمینه‌های ایجادشده چه بود؟ در این پژوهش فرض بر این است که همزیستی مسیحیان و مسلمانان در اندلس، توانست زمینه‌های تبشیری، علمی و اقتصادی مطالعات اسلامی را ایجاد کند. این پژوهش به روش تحلیلی، توصیفی انجام‌گرفته و برای گردآوری داده‌ها از روش کتابخانه‌ای استفاده شده است. نتایج حاصله از این پژوهش، بیانگر آن است که پس از فتح اندلس روابط مسلمانان و مسیحیان طبیعی و غیر خصمانه بود. با ادامۀ روابط مسلمانان و مسیحیان در قرن‌های بعد، زبان عربی به عنوان زبان علم و فرهنگ انتخاب‌ شد. با گسترش اسلام در اندلس، شکل‌گیری تمدن اسلامی، شکوفایی اقتصاد و غلبۀ فرهنگ و ادبیات مسلمانان، زمینه‌های تبشیری، اقتصادی و علمی مطالعات اسلامی فراهم شد. پس از آغاز جنبش بازپس‌گیری به وسیلۀ مسیحیان و فتح شهرهای اسلامی، توجه آنان به علوم، فنون و فرهنگ مسلمانان، برانگیخته‌ شد. برای دستیابی به گنجینه‌های علمی که در کتابخانه‌های اسلامی وجود داشت، ترجمۀ کتاب‌های عربی آغاز شد. شروع نهضت ترجمه در اندلس، مطالعات اسلامی را پایه‌ریزی کرد و انتقال آثار ترجمه شده به وسیلۀ محققان و پژوهشگران که از سراسر اروپا به اندلس سرازیر شده بودند، مطالعات اسلامی را در اروپا گسترش داد.

نگرشی بر تحولات و سنت‌های فرهنگی دورۀ نوسنگی جدید در دشت ملایر(براساس یافته‌های کاوش تپۀ پُشت فرودگاه)

صفحه 71-94

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.258800.142575

خلیل الله بیک محمدی، اردشیر جوانمردزاده، رضا رضالو، بهروز افخمی

چکیده کرانۀ شرقی زاگرس‌مرکزی، به‌ویژه دشت ملایر، از مهم‌ترین مناطق در تحولات دورۀ نوسنگی جدید به‌شمار می‌آید. تا پیش از پژوهش حاضر، مطالعات نظام‌مند باستان‌شناختی در مورد دورۀ نوسنگی این حوزه انجام نشده بود. نوسنگی جدید دشت ملایر، نیمۀ دوم هزارۀ ششم قبل‌ازمیلاد را دربر می‌گیرد که به‌دلیل تغییرات در نقش و رنگ سفال با دوره‌های پیشین و سپسین، متفاوت است. از شاخص‌ترین گونه‌ها و سنت‌های سفالی این دوره، سفال گونۀ منقوشِ هندسی سراب است. این نوع سنت سفالی، در پس‌کرانه‌های شرقی زاگرس‌مرکزی و دشت‌ ملایر نیز شناسایی شده است. از آنجایی‌که تاکنون مطالعات هدفمند در این حوزۀ فرهنگی انجام نشده، اطلاعات ما از جوامع نوسنگی این حوزه بسیار محدود است. پژوهش حاضر، با روش تاریخی-تحلیلی و براساس آثار مکشوف از کارگاه I و II کاوش تپۀ «پشت فرودگاه» برای نخستین‌بار به ‌مطالعۀ حضور جوامع نوسنگی جدید در دشت ملایر می‌پردازد. این جستار، با طرح مسئلۀ ماهیت فرهنگ‌های رایج نوسنگی جدید دشت ملایر و چگونگی تأسّی و ‌کُنشِ‌ از سنت‌های فرهنگی رایجِ ادوار نوسنگی جدید زاگرس‌مرکزی برآمده تا با توجه به تحلیل لایه‌نگاشتی مراحل استقراری شکل‌گرفته در تپۀ پشت فرودگاه، بتوان به چشم‌انداز دقیق و کامل‌تری از توالی گاهنگاری نوسنگی در کرانه‌های شرقی زاگرس‌مرکزی و دشت ملایر با محوریت تحولات نوسنگی جدید دست‌یافت. با کاوش و مطالعۀ هدفمند در تپۀ پشت فرودگاه برخی از ابهامات نوسنگی جدید دشت ملایر زدوده شد و سنت‌های مختلف از نوسنگی جدید زاگرس‌مرکزی در دشت ملایر نمایان گردید که علاوه‌بر تأیید حضور سفال‌های منقوش خطی و هندسی مشبک رایج در سیاه‌بید، سه‌گابی و سراب جدید؛ سنت‌های رایج سفالی در تپۀ قلاگپ و گوران نیز شناسایی شد که ضمن متأثر بودن از نواحی غربی در کرمانشاه، نشان از تأسّی و حضور فرهنگ‌های رایجِ نوسنگی جدید لرستان در دشت ملایر است. درنهایت، برآیند پژوهش نشان می‌دهد که دورۀ نوسنگی جدید در دشت ملایر در تعامل با فرهنگ‌های نوسنگی جدید زاگرس‌مرکزی، شکل‌گرفته است.

نتایج سال‌یابی ترمولومینسانس در بنای موسوم به ارگ علیشاه در تبریز

صفحه 95-105

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.293523.142812

فرشته پاشائی کمالی، امین مرادی

چکیده اشارات همه متون تاریخی به ایجاد «بزرگ‌ترین سازه تاقی آجری در جهان اسلام» توسط تاج‌الدین علیشاه جیلانی، وزیر  سلطان محمد خدابنده اولجایتو در قرن 8 ه.ق، همواره مورخان و محققان تاریخ معماری را بر آن داشته است تا در پی انتساب حجم آجریِ عظیم U شکل در مرکز بافت تاریخی تبریز به علیشاه، وزیر ایلخانی، این سازه U  شکل تاقی عظیم را دهانة همان تاقی متصور شوند که اندکی پس از ساخت آن و به دلیل تعجیل در فرایند اجرا در دوره ایلخانی فرو ریخته است؛ در حالی که یافته‌های نوین پژوهشی راهگشای افق‌های نوینی پیرامون هویت معماری و کاربری بقایای امروزی این بنای منسوب به ارگ علیشاه است. بر همین اساس، پرسمان اصلیِ این پژوهش پیشرو، تعیین ارتباط معماری این بنای مورد نظر با ساختمان ایجادشده در دورة ایلخانی خواهد بود. اگر فرض بر این باشد که دو فاز کاملاً متمایز معماری وجود دارد، با استفاده از فن سال‌یابی به روش ترمولومینسانس، بر روی آجرهای این سازه عظیم بر این اساس که آجر یکی از مصالح بنایی مطلوب جهت تاریخ‌گذاری مطلق بناهای تاریخی به روش ترمولومینسانس در سال‌های اخیر است، اختلافِ زمانی حداقل دو قرن را در این سازه موجود را نشان می‌دهد و این بیانگر این واقعیت است که هیچ ارتباطی بین بقایای امروزی تاق منسوب به ارگ علیشاه و تاق ایجادشده در دوره ایلخانی وجود ندارد. مطابق با شواهد معماری و مطالعات به عمل آمده، آنچه مسلم است، بقایای امروزی منسوب به علیشاه جیلانی حدود دو قرن پس از دوره ایلخانی ایجاد شده است و حجم آجری U شکل موجود، فاز ساختمانیِ متأخری است که جهت مسدود کردن، تکمیل و تبدیل کاربری بقایای بنای ایلخانی بخش شمالی در ضلع جنوبی آن ایجاد شده است و هیچ ارتباطی میان حجم معماری U شکل موجود و تاق معروف علیشاه وجود ندارد.

تأثیر نقوش تزیینی دورۀ ساسانی بر تزیینات نگارهای گیاهی– اسلیمی مساجد شاخص دورۀ آل‌بویه: مورد مطالعاتی نگاره‌های مسجد جورجیر، مسجد جامع نائین و مسجد جامع زواره

صفحه 107-128

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.292326.142805

حمیدرضا جانسوز، بیتا سودایی

چکیده ایدئولوژی جوامع در شکل­گیری آرایه‌های هنری تأثیر بسزایی دارند، در هنر اسلامی، نقوش گیاهی از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند و بخش زیادی از تزئینات هنر اسلامی را به خود اختصاص داده‌اند. باور به تقدس و اساطیری بودن این نقوش از جمله باورهایی است که از دیرباز در اندیشۀ ایرانیان دیده می‌شود و پس از اسلام نیز در پیوند با حکمت اسلامی تداوم‌یافته است. با به قدرت رسیدن آل‌بویه، همراه با اندیشه‌های اسلامی - شیعی، شاهد رشد و شکوفایی اندیشه‌های ساسانی در هنر این دوره هستیم. آثار هنری شکل‌گرفته در این بستر، بازتاب عقاید و فرهنگ دوران قبل از خود هستند که در قالب نمادین درآمده‌اند. عناصر شناختی شکل‌دهنده به این بینش‌ها، با روش نگاره‌شناسی و مطالعه هم‌زمان اجتماعی قابل‌شناسایی است. پژوهش حاضر به دنبال بیان مفاهیم نهفته در نقوش گیاهی به‌ کار رفته در هنر دوران آل‌بویه و تأثیرپذیری آن از اندیشه و هنر قبل از اسلام به منظور شناسایی باورهای مذهبی حاکم بر این دوران است. پرسش اصلی پژوهش در مورد چیستی و چرایی شباهت‌ها و تمایزات فنی و بصری نگاره‌های گیاهی در هنر آل‌بویه با هنر قبل از خود است. بدین منظور هدف از این پژوهش بررسی و بازنمایی نمادهای ایرانی در پیدایش نقوش و زمینۀ کاربرد آن‌ها در هنر اسلامی است. پژوهش حاضر به روش توصیفی- تحلیلی با رویکرد نشانه‌شناسی به بررسی روند شکل‌گیری نقوش اسلیمی پرداخته است و بدین منظور نگاره‌های گیاهی مسجد جورجیر، مسجد جامع نائین و مسجد جامع زواره را مورد بررسی قرار داده است. نتایج نشان می‌دهد نقوش به کاررفته در تزئینات مساجد شاخص آل‌بویه بن‌مایه هنر ساسانی دارند و شاهد نگرش و عقاید ایرانی در شکل‌گیری نگاره‌های گیاهی- اسلیمی این مساجد هستیم. همراه با این تأثیرپذیری و شکل‌گیری فرهنگ اسلامی، هنرمندان مسلمان نقوش جدیدی خلق می‌کنند.

تجزیه عنصری قِران های نُقره ناصرالدین شاه قاجار ضرب‌شده در کرمان به روش پیکسی

صفحه 129-148

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.297585.142849

زهره جوزی، محمدامین سعادتمهر

چکیده شهر و ایالت کرمان به دلیل موقعیت­­ های اقتصادی و تجاری فراوان همیشه از اهمیت ویژه­ای برخوردار بوده، علاوه بر آن نیز جایگاه سیاسی بالایی برای حکمرانان قاجاری داشته است؛ به همین دلایل از دیرباز ضرابخانه فعالی تا سال 1295 ه.ق. در این شهر دایر بود که در دوره ناصرالدین­شاه قاجار (1264-1313 ه.ق.) قِران­های نقره فراوانی را بین سال­ های 1265-1266، 1269-1272، 1277، 1280-1284، 1286-1288، 1290، 1292-1293 و 1295 ه.ق. به ضرب رسانده بود. نظام ضرب سکه دوره ناصری هرچند به صورت اسمی پیرو نظام تهران بود، اما در عمل هر شهر نظامی خودمختار داشت و سکه­ های بیشتر شهرها با مقادیر متفاوت خلوص نقره به ضرب می­ رسید. این مسائل دو پرسش را برای ضرابخانه کرمان مطرح می­ سازد: 1- مقدار خلوص عناصر اصلی (نقره، مس، آهن، طلا و سرب) سکه­ های ضرب‌شده در کرمان چگونه بوده و سیر تغییرات آن چگونه رقم خورده است؟ 2- مقدار خلوص نقره سکه­ های شهر کرمان، در جایگاه شهر مهم اقتصادی، در مقایسه با دیگر شهرهای مهم ایران، نظیر مشهد، تبریز، تهران، اصفهان و شیراز چگونه بوده است؟ بنابراین برای پاسخ گفتن به این سؤالات تجزیه عنصری سکه­ های این دوره با استفاده از شیوه پیکسی به دلیل غیرمخرب بودن، سرعت و دقت بالای آن، پایه اصلی این پژوهش قرار گرفت. در این پژوهش تعداد 23 سکه در 19 تاریخ متفاوت و 4 سکه جهت سنجش اعتبار نتایج و تحلیل­ ها، مورد تجزیه عنصری قرار گرفت که در نتیجه روند تغییرات میزان خلوص نقره را به طور میانگین در سه بازه زمانی بین سال­های 1265-1272 ه.ق 90.09%، 1277-1288 ه.ق 86.53%، 1290-1295 ه.ق 84.17% و در کل دوره ضرب 87.16%، تبیین نمود و جایگاه آن از نظر میزان خلوص نقره در مقابل ضرابخانه ­های مشهد (84%)، تبریز (82%)، تهران (90%)، اصفهان (84%) و شیراز (90%)، مشخص گردانید. در آخر نیز اطلاعات ارزشمندی از نحوه تغییر عیار فلز سکه­ ها با فلزات مس و آهن و نوع معادن نقره مورد استفاده، یعنی معادن سروزیت به دست آمد.

تحلیل باستان شناختی سنگ‌های تراش‌خورده در قبرستان‌های منطقه هرسین، استان کرمانشاه

صفحه 149-173

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.293332.142811

محمداقبال چهری، صفورا سبزیان پور

چکیده بر اساس مطالعات باستان شناسی، درشهرستان هرسین تعدادی قبرستان وجود دارند که برسطح آن نقوش سنگی و سنگ های تراش خورده از دوره تاریخی موجود است که اهمیت برخی قبرستان های منطقه را از نظر حجاری سنگی نشان می دهد. سهولت دسترسی به سنگ های آهکی کوههای منطقه در جاهایی چون دامنه کوه بیستون، باعث گردیده تا در دوره ساسانی با سنگ های تراش خورده متعددی مواجه شویم که وفور این سنگ ها را در بناها، پل ها و حتی سنگ قبور برخی قبرستان های منطقه می توان ملاحظه نمود. لذا بر روی برخی از سنگ قبور این قبرستان ها، سنگ هایی تراش خورده با علائم حجار وجود دارند که با مطالعه دقیق آنها، می توان برخی از مسائل باستان شناسی در مورد سنگ تراشی و نقوش برجسته سنگی را روشن ساخت. قبرستان های چهر و قیسوند در غرب هرسین به همراه قبرستان های امامزاده مهدی، عزیزآباد و شمس آباد از جمله محوطه های منطقه است که بر سطح آن، سنگ هایی تراش خورده وجود دارند که تاکنون مطالعه باستان شناسی خاصی در مورد آنها انجام نگرفته است. بامطالعات باستان شناختی نگارندگان مشخص شده است، بر سطح برخی از این قبرستان ها، سنگ قبور ویژه ای چون سنگ های تراش خورده به اشکال متنوع با امضاء حجار، تنه ستون های سنگی به همراه آب پَر متعلق به بنا و ستون سنگی آتشدان از دوره ساسانی به دست آمده است. بنابراین تبدیل آنها به سنگ قبور به عنوان یک کاربری ثانویه بوده است که در دوره اسلامی متأخر صورت گرفته است.

مطالعه سفال دوره مس سنگ میانه چهارمحال و بختیاری با استفاده از آنالیز پتروگرافی و ICP-OES

صفحه 175-198

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.290969.142795

فاطمه حاجی نوروزی، محمود حیدریان، علیرضا خسروزاده

چکیده در پژوهش حاضر سعی شده تا با استفاده از مطالعات آزمایشگاهی، اشتراکات ساختاری سفال‌های مس سنگ میانه منطقه چهارمحال و بختیاری که از نظر ویژگی‌های ظاهری شباهت زیادی با سفال مناطق خوزستان و فارس دارند، بررسی شود.. سفال­هایی با پخت مناسب و در طیف رنگی نخودی، کرم، سبز روشن، سبز نخودی و تعداد کمی نارنجی که به طور معمول با نقوش سیاه یا قهوه­ای روی زمینه نخودی، کرم یا سبز نخودی ظاهر شده بودند و نقوش روی این سفال­ها طرح­هایی مانند نقوش هندسی، خطوط موازی، مثلث­ها و نقوش نقطه­ای را شامل می­شد. استفاده از روش‌های آزمایشگاهی برای منشاء‌یابی این‌گونه‌های سفالی ضروری به نظر می‌رسید تا مشخص شود این سفال بومی بوده یا اینکه از طریق کوچروها وارد منطقه می‌شده است چراکه پاسخ به این‌گونه سؤال‌ها می‌تواند تا حد زیادی برهمکنش‌های فرهنگی بین جوامع ساکن در فلات ایران در دوره مس سنگ میانی را نیز مشخص کند. به همین منظور، تلفیقی از روش‌های میدانی و آزمایشگاهی بکار بسته شد. 32 قطعه سفالی جمع‌آوری‌شده از سطح محوطه‌های مس سنگ میانه مناطق چهارمحال و بختیاری (منطقه اصلی) و خوزستان و فارس (مناطق شاهد) با انجام آزمایش‌های پتروگرافی و طیف­سنجی پلاسمای جفت شده القایی ((ICP-OES، تجزیه‌وتحلیل شدند. بعد از انجام آزمایش­ها و با مقایسه چند عنصری بین نمونه‌های چهارمحال و بختیاری و نمونه‌های مشابه از لحاظ ساختاری، این نتیجه حاصل شد که نمونه‌های خوزستان و فارس طبیعتاً در همان مناطق که به ترتیب خاستگاه سفال شوشان و باکون هستند، تولید می‌شده­اند؛ اما نمونه‌های چهارمحال و بختیاری با وجود شباهت‌های بسیار از لحاظ ظاهری و فنی با مناطق همجوار، در خود چهار محال و بختیاری و در محدوده همان محوطه‌ها تولید شده‌اند. در واقع تولید سفال اگرچه با تأثیر از فرهنگ‌های همجوار ساخته‌شده اما این تأثیرپذیری به دلیل کوچ سفالگران به منطقه و یا انتقال فن‌آوری ساخت سفال در اثر همین حرکات کوچروی بوده است.

سنت معماری آرامگاه‌ها در هزارة سوم پیش از میلاد در دمب‌کوه مکران، استان سیستان و بلوچستان

صفحه 199-224

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.301810.142872

مرتضی حصاری

چکیده مهم‌ترین منطقه‌ای که ارتباط مستقیمی با تمدن سند و کشورهای ساحلی جنوبی خلیج‌فارس دارد، مکوران است. این سه حوزۀ فرهنگی، به‌ویژه در هزارۀ سوم پیش از میلاد، اشتراکات فرهنگی بسیاری دارند. یکی از اشتراکات فرهنگی بیان مادی و معنوی، تدفین در این دوره است که همین هویت فرهنگی را در این نقطه از جهان نشان می‌دهد. مرگ ساده‌ترین واقعیت زندگی است و اعمالی که در هنگام دفن انجام می‌شود نوعی نگرانی برای سرنوشت مرده است. تدفین آیین جدایی از جهانی به جهان دیگر است و تدفین نوعی تعهد به متوفی به عنوان عضوی از جامعه است. تدفین و سنت‌های مربوط به آن بازتابی از جنبه‌های معنوی و آیینی فرهنگ‌های بشری است. شباهت‌های مشترک را می‌توان در میان فرهنگ‌های مختلف یافت. یکی از مراکزی که این اشتراکات را می‌توان یافت، قبرستان دمبوکوه است. این گورستان بزرگ‌ترین گورستان و محوطه‌ای است که در منتهی‌الیه جنوب‌شرقی ایران کشف شده است. این منطقه از هزارۀ سوم قبل از میلاد به‌صورت دوره‌ای تا دورۀ اسلامی تأسیس شده است. سایت با توجه به داده‌های به دست آمده از آن باید تعامل نزدیکی با مناطق فرهنگی اطراف خود به‌ویژه تمدن سند داشته باشد. روش این تحقیق توصیفی- تحلیلی و تطبیقی است و داده‌های پایه و پایه مورد نیاز از طریق مطالعات میدانی که شامل اکتشاف و بررسی سطحی به دست آمده است. نتیجه کلی، ظاهر همگن قبور، چند قبر و استفاده از قبور در دوره‌های بعد است. مهم‌ترین منطقه‌ای که ارتباط مستقیمی با تمدن سند و کشورهای ساحلی جنوبی خلیج‌فارس دارد، مکوران است. این سه حوزۀ فرهنگی، به‌ویژه در هزارۀ سوم پیش از میلاد، اشتراکات فرهنگی بسیاری دارند. یکی از اشتراکات فرهنگی بیان مادی و معنوی، تدفین در این دوره است که همین هویت فرهنگی را در این نقطه از جهان نشان می‌دهد.

ساختارشناسی ظروف مرمری دشت جیرفت و تطبیق با سنگ‌های مرمری پراکنده در شاخابه‌های هلیل و شور، در جنوب شرق ایران

صفحه 225-243

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.275663.142676

مهدی رازانی، رامین محمدی سفید خانی، بهرام آجورلو، احمد جهانگیری

چکیده جنوب‌شرق ایران در پیش‌ازتاریخ از مهم ­ترین مراکز تولید و صادرات مصنوعات مرمری در جنوب‌غرب آسیا محسوب می­ شود. ساختارشناسی مرمرینه ­های این منطقه برای شناسایی و بازاندیشی صنعت و تجارت در جوامع پیش‌ازتاریخی حوزه­ های فرهنگی سند تا بین­ النهرین ضرورت دارد. از طرفی شناخت دقیق نوع سنگ با واژگان علمی ثبت‌شده برای معرفی آن­ها گامی مهم در بررسی رابطه مصنوعات مرمری با حوزه­ های زمین­ ساختی و منشأیابی است اما معرفی مصنوعات مرمری در حوزه باستان­شناسی مشخص‌کننده ساختار ماده تولیدی نبوده و با توجه به ویژگی­ های ظاهری بیان می­ شوند و در سنگ­ شناسی مصنوعات ایجاد سردرگمی می­ کنند که در این مقاله به آن نیز پرداخته می ­شود. پرسش این مقاله حول محور سنگ­ شناسی ظروف مرمری دشت جیرفت و رابطه احتمالی آن با حوزه زمین­ ساخت منطقه است. در همین راستا به‌منظور ساختارشناسی و بررسی فرآیند تهیه ماده خام تولید ظروف مرمری حوزه هلیل و دشت جیرفت در استان کرمان، پس از بررسی­ های میدانی و جمع ­آوری نمونه­ ها شامل هفت نمونه قطعات ظروف پیش‌ازتاریخی، به‌علاوه دو نمونه از معدن مرمریت گلوماران و سازند آهکی قم و دوازده نمونه سنگ­های خام پراکنده در امتداد رودخانه­ های هلیل و شور اطراف تپه کنارصندل، روش ­های آزمایشگاهی پتروگرافی، XRPD و SEM- EDX مورداستفاده قرار گرفتند. پس از بررسی نتایج پتروگرافی و تشخیص تشابه و همسانی در نمونه قطعات ظروف مرمری، نمونه مطالعاتی حاصل از لایه ­های فرهنگی کنارصندل جنوبی برای مطالعه تکمیلی با آنالیز دستگاهی XRPD و نیز نمونه توقیفی-با توجه به ویژگی­ های متفاوت با دیگر نمونه­ های باستانی این تحقیق- به منظور بررسی با دستگاه آنالیز SEM- EDX انتخاب شدند. نتیجه این پژوهش، دسته ­بندی صحیحی برای گونه سنگ­ های مصطلح شده به مرمر در مطالعات باستان­ شناسی و معرفی ساختار آراگونیتی برای ظروف مرمری جنوب‌شرق ایران، حاصل از سازندهای رسوبی چشمه ­هاست. هم­چنین با توجه به تطبیق نتایج پژوهش با نقشه زمین­شناسی دشت جیرفت و وجود سنگ­ های هم­جنس قابل‌تعمیم به نمونه ­های باستانی، بوم آورد بودن فرآیند تهیه ماده خام تولیدی برای مطالعات آینده پیشنهاد می‌گردد.

سنت های تدفین در آئین زردشتی گری، تداوم سنت دیرپای تدفین ثانویه ی دوره فراپارینه سنگی و نوسنگی

صفحه 245-270

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.275808.142677

محمد حسین رضایی، محسن سنگ برگان، عمران گاراژیان

چکیده سنت ها تدفینی یکباره خلق نشده اند و در بلند مدت عوامل زیادی در شکل گیری آنها دخیل بوده اند. مشابه شیوه تدفینی (استودان) در دین زرتشتی، در دوره های فراپارینه سنگی تا اواخر عصر مفرغ در فلات ایران و خارج از ایران، از منطقه لوانت و آسیای مرکزی یافت شده است.. این پژوهش ارزیابی و بررسی ارتباط شیوه تدفین ثانویه از دوره فراپارینه سنگی تا زمان ظهور دین زرتشتی و تاثیر آن بر شیوه تدفین در آئین زرتشتی است. بر این اساس، پژوهش حاضر در پی پاسخ به پرسش های زیر است: بر اساس داده های باستان شناختی تدفین ثانویه از چه زمانی شروع و به چه صورتی انجام می گرفته است؟ بر چه آیین هایی اشاره دارد؟ و چه ارتباطی میان شیوه تدفین ثانویه با شیوه تدفین در آئین زرتشت وجود دارد؟. روش انجام این پژوهش به صورت توصیفی – تحلیلی است. در پژوهش حاضر اطلاعات لازم از گزارش‌های باستان شناختی و انتشارات، گردآوری شده است و در نهایت با تجزیه و تحلیل اطلاعات و شواهد موجود، به پرسش های مطرح شده، پاسخ داده شده است. تدفین های ثانویه در ایران و لوانت در دوره های فراپارینه سنگی و نوسنگی شباهت هایی به شیوه تدفین در دین زرتشتی دارند. ممارست سنت شیوه تدفین ثانویه به نظر می رسد فراتر از احترام به طبیعت بوده، همچنین به نظر می رسد این شیوه در بین گروه های غیر یکجانشین رایج بوده است.

آیکونوگرافی نقوش حیوانی مهرهای مغان دوران ساسانی

صفحه 271-291

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.274985.142673

میثم شهسواری، سید مهدی موسوی کوهپر، جواد نیستانی

چکیده تاکنون دربارۀ روحانیان، سلسله ­مراتب، نقش و جایگاه آن­ها در دوران ساسانی پژوهش­ های بسیاری صورت گرفته و از رهگذر این پژوهش­ ها اطلاعات معتنابه اگرنه زیادی در دست است. عمدۀ این آگاهی­ ها از شواهد متنی اعم از کتیبه ­ها و کتاب­ های دینی و غیردینی به دست آمده است. تنها شواهد باستان­ شناختی مربوط به این قشر مهم از جامعۀ این دوره مهرها، اثر مهرها و نیز نقش برجسته‌های کرتیر هستند. نقش­ های کرتیر به دلیل غلبۀ وجه فردی آن­ها کمک چندانی به درک ما از نقش و جایگاه این طبقه در دوران ساسانی نمی­ کنند، اما گروه دوم یعنی مهرها و اثر مهرهای کشف‌شدۀ متعلق به دورۀ ساسانی منبعی دست­ اول برای مطالعۀ این قشر مهم و تأثیرگذار به شمار می­ روند. با این‌که بسیاری از این مهرها به ویژه مهرهای کشف‌شده در تخت سلیمان از سوی پژوهشگران به عنوان مهرهای مغان معرفی و پذیرفته شده­ اند اما تنها بخش اندکی از آن­ها بر اساس کتیبه به این قشر تعلق دارند. به این معنی که تنها بخش اندکی از آن­ها مشخصاً عبارت مغ یا موبد روی آن­ها نوشته شده است. در پژوهش حاضر نیز همین مهرها مورد مطالعه قرار گرفته ­اند و در واقع از میان تمام مهرهای منتسب به مغان گزیده شده­ اند. نقوش روی این مهرها بسیار متنوع ­اند و تقریباً شامل تمام نقش ­مایه ­های روی مهرهای دورۀ ساسانی اعم از انسانی، حیوانی، گیاهی، نمادین و مونوگرام می­ شوند. این پژوهش با رویکرد آیکونوگرافی، تنها به نقوش حیوانی ترسیم‌ شده بر این مهرها پرداخته است. به این منظور پس از گردآوری نقوش مورد نظر از گزارش­های متعدد ـ که عموماً به صورت کاتالوگ و در معرفی مهرها هستند ـ و ارایۀ توصیف مختصری به تحلیل آن­ها بر اساس متون زرتشتی پرداخته شد. این مقاله به این نتیجه کلی رسیده است که در مهرنگاری، نقوش انحصاری و ویژۀ مغان وجود ندارد و این قشر پیرو همان سلیقه و ذائقه و زیبایی­ شناسی عمومی بوده­اند.  

الگوهای استقراری محوطه های عصر مفرغ حوضۀ اترک در شمال شرق ایران

صفحه 293-317

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.279390.142703

علیرضا هژبری نوبری، رافائل بیشونه، نسا جودی

چکیده در مطالعات باستان­ شناختی منطقه جنوب­ غرب آسیا، در طی دوره‌ی زمانی اواخر هزارۀ چهارم ق.م تا شروع عصر آهن (نیمه‌ی هزاره‌ی دوم ق.م) پدیده­ هائی مانند بزرگ شدن استقرارها از نظر مساحت و جمعیت، ظهور شهرهای اولیه، تجارت فرامنطقه­ ای، شکل­ گیری نهادهای حکومتی، ظهور و رواج سفال خاکستری و سیاه، تغییرات گسترده در تکنولوژی و توسعه چشمگیر صنعت ذوب فلز و استفاده از ابزار مفرغی، شناسائی گردید. در این فرایند شبکه ارتباطی وسیعی با هدف کنترل راه­ های تجاری و دسترسی به مواد خام در سراسر فلات از راه خشکی و دریا بسیاری از مناطق را با هم پیوند می­ داد. از نظر اقتصادی در این عصر، بازرگانی فرامنطقه ­ای راه دور ایجاد شد و جوامع برای به‌دست آوردن منابع مورد نیاز با هزاران کیلومتر دورتر از موطن خود ارتباط داشتند. علی­رغم این پیشرفت­ ها، دانش ما از منطقه خراسان از منظر باستان­شناسی نسبت به دیگر مناطق ایران ناشناخته ­تر و در کنار کمبود اطلاعات در زمینه توالی گاهنگاری ، از الگوهای استقراری و پراکنش محوطه ­ها طی دوره­ های مختلف پیش از تاریخ به ویژۀ عصر مفرغ در بخش­ های مختلف آن آگاهی چندانی در دسترس نیست. منطقه مورد مطالعه در این پژوهش حوضه آبریز رودخانه اترک در شمال شرق ایران است که دالانی طبیعی بین شمال خراسان و مناطق مرکزی آن و در چشم­ اندازی وسیع ­تر بین آسیای مرکزی و بخش ­های داخلی فلات ایران است.در این پژوهش 38 استقرار از بازۀ زمانی عصر مفرغ که طی یک دهه اخیر در قالب بررسی ­های باستان­ شناختی منطقه اترک بالا و میانی شناسایی شده، مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی انجام گرفته و برای تحلیل داده­ها از نرم‌افزارهای سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) و SPSS و روش­های تحلیل همبستگی و خوشه ­بندی استفاده شده است. در حوضه اترک بالا و میانی شاهد الگوی استقراری مشابه، متشکل از الگوهای دو رتبه­ای با محوطه­ ای بزرگ و تعدادی محوطه کوچک در اطراف آن مواجهیم. نتایج پژوهش نشان ­می­دهد که با توجه به کمبود منابع آب در منطقه، دسترسی به منابع آبِ پایدار مهم‌ترین عامل در شکل­ گیری استقرارهای عصر مفرغ بوده است. همچنین بیشتر استقرارها طی عصر مفرغ قدیم تشکیل شده و با رسیدن به عصر مفرغ میانی و جدید تعداد استقرارها کاهش یافته است.

اهمیت و جایگاه مطالعات باستان‌شناختی (تاریخی) جوامع زرتشتیان میبد یزد

صفحه 319-341

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.266881.142623

روث یانگ، سید طاها هاشمی، اشکان پوریان اولی، سپیده جمشیدی یگانه، زینب نظری طهرانی، محمد حسین عزیزی خرانقی، حسن فاضلی نشلی

چکیده فصل اول پروژه مطالعه باستان‌شناختی فرهنگ زرتشتیان میبد در اردیبهشت سال 1395 به انجام رسید. در این راستا، به صورتی موازی بررسی معمارانه و مطالعه مردم‌نگاری در منطقه صورت گرفت که طی آن با توجه به اهداف پروژه و سؤالات پژوهش اجزایی از فرهنگ مادی منطقه مورد بررسی قرار گرفت. در اینجا گزارش مقدماتی فصل اول در دو بخش ارائه می‌گردد. در ابتدا گزارش بررسی معماری ارائه می‌شود که در آن اهداف بررسی و نتایج مقدماتی آن مورد بحث قرارگرفته‌اند. مطالعه معمارانه در منطقه در راستای روشن کردن الگوهای ساختمان‌سازی و گونه نگاری معمارانه در نسبت به با شرایط زیستی مردم انجام شد. برای دستیابی به این هدف دو دسته کلی از فضا (فضاهای آیینی و فضاهای مسکونی) مورد مطالعه قرار گرفتند. بخش دوم گزارشی از مطالعه مردم نگارانه و نتایج آن است. این مطالعه با هدف دستیابی به درکی کلی از تجربه زیستن و شناخت تاریخی مردم محلی از فرهنگ مادی انجام گرفت. بدین منظور با 9 نفر از اهالی محوطه‌های مورد بررسی با توجه به متغیرهای سن، ‌جنسیت و مذهب مصاحبه صورت گرفت. نتایج حاصل از این بررسی مقدماتی برای دستیابی به چهارچوب‌های اولیه بررسی و مقایسه و تحلیل فصول آینده بررسی در منطقه مورد استفاده قرار خواهند گرفت.