دوره و شماره: دوره 11، شماره 1 - شماره پیاپی 19، خرداد 1398، صفحه 1-252 
تعداد مقالات: 14

ساختار شناسی و مینرالوژی سفال سلادن به‌دست‌آمده از بندر تاریخی حریره در جزیره کیش؛ رد پایی بر تجارت دریایی از چین تا خلیج‌فارس

صفحه 1-17

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.71075

سید محمد امین امامی، رضا خنجری، سوگند نقوی

چکیده سفال از زمره مواد تاریخی و فرهنگی است که در بستر تاریخ گویای رشد تکنیکی و فناوری استفاده از مواد خام توسط صنعتگر سازنده آن بوده است. تنوع در هدف استفاده از این ماده و تکنیک ساخت آن سبب گشته تا سفال به‌عنوان یکی از مواد مهم در تحلیل ارتباط فرهنگی جوامع قرار گیرد. تولید سفال سلادن از اواخر قرن 3 (قرن 9 میلادی) در چین رواج گرفت و در همین سال‌ها ورود ان از طریق تجارت دریایی و زمینی به ایران اثبات‌شده است. تعداد 7 قطعه از سفال‌های به‌دست‌آمده از حفاری‌های بندر حریره در جزیره کیش مورد باهدف تعیین خصوصیات ساختاری و شیمیایی و منشأ احتمالی این مواد (صادراتی یا محلی) موردمطالعه قرار گرفتند. در این راستا از متدهای ,XRF ,XRD, ESEM-EDX LM و STA جهت شناسایی ترکیب شیمیایی خصوصیات نوری و مینرالوژی و شناسایی شیمیایی ریزساختارها فازهای تشکیل‌دهنده و درجه حرارت پخت استفاده‌شده است. نتایج نشان‌دهنده این مهم است که سفال سلادن جزیره کیش بر اساس شواهد تکنیکی و مقادیر عنصری Na2O و CaO و درجه حرارت پخت حدود 1200 درجه سانتی‌گراد با سفال سلادن چین شباهت داشته است. همچنین وجود این نوع سفال و تشابهات تکنیکی بیانگر امکان وجود ارتباط گسترده تجاری و دریایی بین چین و حوزه خلیج‌فارس بوده است.

نشانه هایی از یک نظام سازمان‌یافته عصر مفرغ، در شرق زاگرس مرکزی (دشت کنگاور)

صفحه 19-34

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.71076

بهزاد بلمکی

چکیده وضعیت باستان‌شناختی زاگرس مرکزی از مناطق پراهمیت در پیش‌ازتاریخ ایران و بین‌النهرین نشان از نقش  آن در تاریخ تطور فرهنگی روستانشینی و توسعه شهرها است. پژوهش حاضر حاصل مطالعه الگوی استقراری محوطه­های عصر مفرغ میانی و جدید در دشت میانکوهی کنگاور بر اساس شاخصه‌های انتخاب بوم‌شناختی و همین‌طور فضایی میان فرهنگی (رتبه-اندازه و آنتروپی) است. تمرکز محوطه‌های شاخص مرکزی، در حوزه جنوب شرق این پهندشت و تعادل سایر محوطه‌ها حاکی از شکل‌گیری یک نظام سازمان‌یافته فرهنگی-اقتصادی است و گویای این است که این مکان‌های مرکزی با یک دامنه کنترلی نسبتاً وسیع از طریق محوطه‌های میانی دامنه کنترل خود را در سرتاسر این پهندشت گسترانیده. ارتباطات گسترده فرا منطقه‌ای به‌عنوان یک شاخص مهم تجارت با مناطق دوردست، در کنار شاخصه‌ای دیگر فرهنگی از قبیل گسترش سفال گودین III در ایران و بین‌النهرین نیز شواهد این نظام سازمان‌یافته است.

بررسی آثار شیشه ای اشکانی کاخ شائور

صفحه 35-54

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.71081

مسلم جعفری زاده، آرمان شیشه گر

چکیده کاخ شائور در سمت غربی محوطه باستانی شوش و در مجاورت رود شائور قرار دارد. کاوش­های این محوطه از سال 1970 تا 1976 م توسط هیات فرانسوی به سرپرستی رمی بوشارلا و آدران لابروس با همکاری محمود کردوانی از ایران انجام گرفت. در این محوطه سه لایه باستانی مربوط به دوره اسلامی، اشکانی و هخامنشی شناسایی شد. در طی این کاوش­ها ظروف شیشه­ای از دوره­های اشکانی تا اسلامی کشف گردید. آثار اشکانی شائور، به ظروف داروئی و آرایشی، شامل بطری و عطردان، پیاله (کاسه)، لیوان، و زیورآلات از قبیل مهره و حلقه (انگشتری) طبقه بندی شده است. اغلب این آثار با تکنیک دمیده آزاد و بیشتر به رنگ سبز و دو نمونه نیز با روش قالب گلی ساخته شده­اند. با توجه به نمونه­های مشابه، در داخل و خارج از ایران احتمالاً این اشیاء در نقاط مختلف قلمرو اشکانی مبادله می­شده و یا در خود محل با روش ساخت و تزیینات یکسان تولید می­شده است. هر چند که در برخی نمونه­ها تاثیر هنر گذشته ایرانی به خوبی نمایانگر است، اما تاثیر هنر هلنی و رومی بر روی ظروف شیشه­ای شائور بیشتر به چشم می­خورد که نشان از تبادلات منطقه­ای میان دشت خوزستان با محوطه­های غربی­تر در این دوران است.

استقرارها و نوسانات جمعیتی حوضة رودخانه بوانات در دوران پیش ازتاریخ

صفحه 55-74

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.71096

مرتضی خانی پور، محمّدامین میرقادری، میثم نیکزاد، حبیب عمادی، ملیحه طهماسبی

چکیده حوزه فرهنگی فارس دارای چشم­انداز­های گوناگونی شامل مناطق کوهستانی و سرد، مناطق معتدل مرکزی و مناطق گرم و خشک جنوبی است که به سواحل شمالی خلیج­فارس محدود می­شود، جهت تحلیل بهتر فرهنگ­های پیش­ازتاریخ فارس فرهنگی می­بایست هر منطقه بررسی و مطالعه شود. با توجه به اهمیت موضوع، حوضه رودخانه بوانات باهدف شناسایی تمامی آثار تاریخی- فرهنگی، ارائه توالی گاهنگاری نسبی منطقه بر اساس یافته­های سطحی، بررسی و مطالعه روند تحولات استقرار‌ها در دوره­های مختلف و تبیین جایگاه فرهنگی منطقه موردبررسی در حوزه­های فرهنگی کشور موردبررسی باستان­شناسی قرار گرفت. طی بررسی صورت گرفته تعداد 200 اثر تاریخی- فرهنگی شناسایی شد که از دوره نوسنگی تا دوره متأخر اسلامی قابل تاریخ­گذاری هستند. قدیمی­ترین اثر مربوط به دوره موشکی بوده که به نظر می­رسد در این دوره با توجه به تغییرات اقلیمی جهت تأمین بخشی از نیازهای اقتصادی مردمان نوسنگی فارس این دره مورد سکونت قرار می­گیرد؛ پس‌ازآن تا دوره باکون هیچ استقراری شناسایی نشد. از هشت محوطه سفال­های نخودی منقوش دوره باکون، از هفت محوطه نیز سفال­های دوره لپویی و از دوره بانش نیز تنها یک محوطه شناسایی شد، به نظر می­رسد در دوره بانش و هم‌زمان با آغاز شهرنشینی در فارس این حوضه تا دوره هخامنشی متروک می­شود که شاید به توان تغییرات اقلیمی را یکی از دلایل اصلی متروک شدن دانست.

مطالعات باستان‌جانورشناسی محوطۀ غار بتخانه در زاگرس مرکزی

صفحه 75-94

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.71099

رویا خزائلی، مرجان مشکور، هما فتحی، مرتضی گراوند

چکیده غار بتخانه در 21 کیلومتری جنوب­شرقی شهر کوهدشت ازجمله محوطه­های باستانی است که احتمال می­رود توسط اقوام کوچ­رو مورداستفاده قرارگرفته باشد. این محوطه در معرض آسیب­های کاوش غیرمجاز قرارگرفته و مواد فرهنگی آن در سال 1386 طی پروژه ساماندهی غار جمع­آوری شد. نتایج یافته­­های سفالی به‌دست‌آمده و الگوهای استقراری محوطه­های باستانی اطراف این غار،  بازگوکننده تداوم نشانه­های زندگی کوچ­نشینی در این مکان است. در مقاله حاضر تلاش شد تا بامطالعۀ بقایای جانوری یافته شده در این محوطه ویژگی­های آن به‌عنوان محوطۀ کوچ­نشین بررسی شود. این مجموعه طیف گسترده­ای از گونه­های وحشی و اهلی را شامل می­شود که بیشترین میزان آن متعلق به بز و گوسفند و در درجۀ دوم گاو و اسب­سانان می­باشد. در این پژوهش، بامطالعۀ جنبه­های مختلف ازجمله الگوی کشتار گوسفندسانان تا حد زیادی خصوصیات یک سایت کوچ­نشین بررسی می­شود. در بخش دیگر مطالعه، فرآیندهای تأثیرگذار، تغییر دهنده و مخرب بر روی استخوان­ها قبل و پس از دفن و حتی در حین دفن (تافونومی) مطالعه، و تلاش شد با کمک این شواهد شناخت بهتری از مجموعۀ فوق حاصل شود.

آنالیز عنصری سکه‌های الیمایی موزة شخصی محمد صفار به روش پیکسی

صفحه 95-111

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.71100

بهزاد حسینی سربیشه، حمزه قبادی زاده، علی اصغر سلحشور، مهدی جاهد، موسی سبزی

چکیده در این مقاله مجموعه­ای از سکه­های برنزی و نقره­ای متعلق به دوران الیمایی با استفاده از دستگاهPIXE  مطالعه شده است، تا از طریق تجزیه عنصری و مشخص­کردن ترکیبات شیمیایی فلزات بتوان به نتایج سودمندی در مورد شناسایی غلظت عناصر موجود، تعداد معادن و تعداد ضرابخانه‌ها دست‌ یافت. برای رسیدن به اهداف یادشده 35 سکه‌ از الیماییان آنالیز گردید، این سکه­ها بازه زمانی (85 ق.م –224م ) را در برمی‌گیرند.نتایج مشاهدات نشان داد که نسبت درصد عناصر اصلی سکه‌ها همچون نقره و مس، در سه دوره الیمایی باهم متفاوت بوده و سکه‌های دوران اول نسبت به دو دوران دیگر از خلوص بیشتری برخوردار بوده­اند؛ علاوه بر آن، سکه­هایی که در این آنالیز مورداستفاده قرار گرفتند، در پنج ضرابخانه ضرب شده و ماده خام اولیه آن‌ها از سه معدن متفاوت برداشت شده است. تحلیل­های آماری در این پژوهش با استفاده از نرم­افزار SPSS انجام شده است.

تپه ربط: خوبوشکیه باستان

صفحه 113-131

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.71101

سعدی سعیدیان، فاطمه قلی زاده

چکیده خوبوشکیه نام سرزمین و نیز شهری سلطنتی در زاگرس شمالی بوده که یکی از مهم­ترین دولت‌های محلی بین پادشاهی‌های قدرتمند آشور نو و اورارتو طی قرون نهم تا هفتم ق.م به شمار می‌آمده است. منبع اصلی دانسته‌های ما در مورد این دولت کوچک هزارۀ اول ق.م، کتیبه‌های میخی آشوری است. مکان‌یابی این سرزمین و دولت کوچک نیمه نخست هزاره اول ق.م طی یک سدۀ گذشته محل مناقشه و بحث پژوهشگران متعددی بوده است. در مقاله حاضر با مطالعۀ کتیبه‌های آشوریِ مرتبط با دولت‌های غرب ایران و تجزیه و تحلیل اطلاعات جغرافیایی ماخوذ از آنها و همچنین بررسی یافته‌های باستان‌شناختی به دست آمده از چندین فصل کاوش علمی در محوطۀ ربط سردشت، انطباق تپۀ­ربط با شهر سلطنتی خوبوشکیه پیشنهاد شده است. محوطه ربط در حاشیۀ غربی رودخانه زاب کوچک در شمال غرب ایران قرار گرفته و موقعیت مکانی و یافته‌های باستان‌شناسی آن نشان از همسانی این محوطه با خوبوشکیه باستان دارد.

شبکه قلاع کوهستانی مشرف بر مرکز خوره اصفهان و نقش آن‌ها در حیات پایدار اصفهان

صفحه 133-152

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.71102

علی شجاعی اصفهانی

چکیده شناخت آثار ایجادشده در ارتفاعات مشرف بر دشت اصفهان که کنترل پهنه اصفهان به‌ویژه مرکز آن را بر عهده داشته‌اند، به ما کمک می­کند تا با نگاه جامع بتوانیم وضعیت مرکز خوره اصفهان را به­عنوان یکی از مهم‌ترین بخش‌های سرزمین ایران و جهان اسلام موردبررسی قرار دهیم. در مقاله حاضر با کمک از تصاویر ماهواره­ای و بررسی­های میدانی هجده نمونه از قلاع و استحکامات مرکز خوره اصفهان که بر رستاق جی اشراف داشته‌اند شناسایی‌شده است. با شناسایی و بررسی این عناصر هم پیوند در کنار تجزیه‌وتحلیل منابع مکتوب مشخص گردید قلعه شاه­دژ تنها قلعه مربوط به دشت اصفهان نبوده و این قلعه در تمامی دوره­ها اهمیت یکسانی نداشته است. همچنین مشخص شد شبکه قلاع اصفهان با کنترل راه‌ها و ارتباطی که با یکدیگر و با مراکز جمعیتی از طرق مختلف برقرار می­کردند به‌خوبی امکان تأمین امنیت و یا کنترل ساکنان شعاع دید آن‌ها را داشته­اند. این آثار که به‌واسطه وضعیت خاص توپوگرافیک دشت اصفهان و ارتفاعات اطراف آن ایجادشده در مکان­یابی شهرهای اصلی خوره اصفهان یعنی شهر جی و یهودیه و شکل‌گیری شاخصه‌های هر دو شهر نقش عمده­ای ایفا کرده‌اند که شناخت آن‌ها منجر به فهم بهتری از پهنه باستان‌شناختی اصفهان در دوره‌های مختلف خواهد شد. گرچه فهم زمان ساخت محوطه‌ها و تاریخ‌گذاری دقیق آن‌ها، به‌ویژه وضعیت قلاع در دوران قبل از اسلام، نیاز به انجام کاوش‌های باستان‌شناسی است اما بنا بر منابع مکتوب می‌توان مطرح کرد که محوطه‌ها در دوران اسلامی تا دوران صفویه و شکل‌گیری ایران واحد با فراز و نشیب‌هایی به حیات خود ادامه داده‌اند.

روند تغییرات در محوطه‌های دارای توالیِ استقرارِ پس از آغازایلامی بر اساس یافته‌های سفالی و هنر مهرسازی

صفحه 153-166

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.71109

طاهره شکری، مرتضی حصاری

چکیده گستره وسیع محوطه‌های آغاز ایلامی از غرب به شرق فلات ایران نشان‌دهنده اهمیت این دوره بوده و نگاهی ویژه را به محوطه‌های استقراری آغاز ایلامی خواستار است. اگرچه پژوهشگرانی بر مبنای برخی اطلاعات و داده‌ها ازجمله نوشتار آغاز ایلامی، توقف یک‌باره دوره آغاز ایلامی را مدنظر قرار می‌دهند و سیر تحول آن تا دوره ایلام قدیم را با علامت سؤال می‌نگرند؛ اما برخی محوطه‌های مهم دوره آغاز ایلامی ازجمله شوش، ملیان، یحیی(؟)، شهرسوخته و حصار که همگی دارای شاخصه اصلی آغاز ایلامی یعنی "گل نوشته" های آن می‌باشند، دارای توالی استقرار بوده و تا دوره ایلام قدیم و حتی در برخی مدت‌زمانی طولانی‌تر همچنان روند استقرار در آن‌ها ادامه داشته است. در این پژوهش سعی بر آن است تا با بررسی داده‌های پس از آغاز ایلامیِ محوطه‌های دارای توالی ازجمله سفال و مهر، چگونگی سیر تحول استقرارهای نام‌برده تا دوره ایلام قدیم موردبررسی قرار گیرند تا پاسخی در راستای این سؤال که "تغییرات فرهنگی پس از دوره آغاز ایلامی چگونه صورت گرفته، آیا توالی استقرار به‌صورت تدریجی بوده و یا اینکه به‌یک‌باره به فرهنگی نوین در دوره بعد تغییریافته است؟" را ارائه دهد. آنچه اطلاعات این پژوهش در اختیار ما قرار داده، باوجود تفاوت در مناطق مختلف می‌توان روند استقرار را هرچند با تغییرات در برخی داده‌ها، از دوره آغاز ایلامی به ایلام قدیم مشاهده نمود.

شواهدی جدید از دوره اوروک در شمال غرب ایران؛ حسنلوی VIII و VII و عدم حضور فرهنگ کورا – ارس در جنوب دریاچه ارومیه

صفحه 167-183

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.71110

اکبر عابدی، رضا حیدری، صلاح سلیمی

چکیده در طی بررسی که در سال 1386 انجام گرفت، چندین محوطه شاخص اوروکی در حوضه زاب کوچک در شهرستان سردشت در شمال غرب ایران شناسایی و معرفی گردید. ازجمله این محوطه‌ها، محوطه شاخص تپه بادامیار ربط با سفال‌های شاخص لبه واریخته اوروکی است که جزء اولین محوطه‌های شناسایی‌شده اوروکی در شمال غرب ایران به شمار می‌آید. علاوه بر تپه ربط محوطه‌های تپه باغی، تپه ولیو، تپه ملایوسف، تپه لاوین و گومان نیز دارای آثار شاخص اوروکی در حوضه زاب کوچک بودند که زمینه را جهت مطالعه وقفه فرهنگی هزارساله موجود مابین حسنلو دوره VIIIA (پیزدلی) و VIIC (کورا – ارس) در جنوب دریاچه ارومیه را فراهم نمودند که جز یکی از مبهم‌ترین دوره‌های شمال غرب ایران به شمار می‌آید. این آثار عمدتاً متعلق به دوره اوروک میانی و جدید هستند که بازه زمانی نیمه هزاره چهارم ق.م. (3600/3500 ق.م.) تا اواخر هزاره چهارم ق.م. (3100 ق.م) را در برمی‌گیرند. این آثار علاوه بر روشن ساختن بخشی از جدول گاهنگاری جنوب دریاچه ارومیه زمینه را جهت مطالعه روابط فرامنطقه­ای موجود مابین جنوب و شمال بین‌النهرین با منطقه حوضه دریاچه ارومیه فراهم ساخت. در این نوشتار سعی بر این خواهد بود تا با معرفی محوطه‌های شاخص اوروکی شمال غرب ایران به یافته‌های شاخص اوروکی محوطه تپه بادامیار ربط پرداخته شود. همچنین این مقاله سعی در روشن ساختن جایگاه فرهنگ اوروک در جدول گاهنگاری جنوب دریاچه ارومیه و ارتباطات فرامنطقه­ای با مناطق هم‌جوار را دارد.

بررسی و بازنگری ضرابخانه ناشناس 65 سلوکی

صفحه 185-200

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.71112

زهرا علی نژاد، مصطفی ده پهلوان، آرتور هوتن، محمد لامعی رشتی

چکیده در بررسی­های جدیدی که بر روی سکه­های سلوکی موزه بوعلی همدان صورت گرفت، هشت سکه چهاردرهمی جدید شناسایی شد که می­توان آن‌ها را به ضرابخانه ناشناس 65 نسبت داد. از این تعداد سکه­های شناسایی‌شده در موزه بوعلی هفت سکه مربوط به آنتیوخوس سوم (187-223ق.م) و یک سکه مربوط به سلوکوس چهارم (175- 187ق.م) است. هدف اصلی پژوهش حاضر بازبینی تولیدات و درنهایت شناسایی مکان احتمالی ضرابخانه ناشناس 65 با توجه به حضور تعداد زیادی از سکه­های این ضرابخانه در شمال غرب ایران می­باشد. بر این اساس در  مقاله حاضر به‌تمامی ویژگی­های ضرابخانه مذکور پرداخته‌شده است؛ ارائه کاتالوگ توالی ضرب سکه، اندازه و مدت‌زمان فعالیت ضرابخانه، میزان تولید سرسکه و تحلیل تطبیقی آن با ضرابخانه­های اصلی مانند انتاکیه، بررسی گونه­های متنوع چهره­های روی سکه­ها، تعداد حکاک و همچنین شناسایی عناصر موجود با روش آنالیز عنصری  پیکسی "proton induced X-ray emission" و تطبیق آن با ضرابخانه­های شرقی دوره سلوکی. بررسی­های انجام‌شده در مقاله حاضر نشان داد، برخلاف کتاب سکه­های سلوکی که ضرابخانه ناشناس 65 را به‌طور احتمالی در منطقه کماژن یا شمال سوریه  قرار داده است، مکان اصلی این ضرابخانه را می­توان احتمالاً مناطق شرقی بین­النهرین و یا غرب ایران در نظر گرفت.

بازشناسی سیمای معماری مسجد علیشاه بر اساس شواهد باستان‌شناسی، منابع مکتوبِ تاریخی و بقایای معماری

صفحه 201-215

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.71113

امین مرادی، بهروز عمرانی

چکیده قریب به یک قرن حکومت ایلخانی در ایران ناقل چنان نوآوری‌هایی در معماری و شهرسازی دوران اسلامی بوده است که بررسی وجوه مختلف آن کم‌تر موردتوجه کارشناسانه قرارگرفته است. در همین راستا، تبیین فرم معماری مسجد علیشاه در قالب بزرگ‌ترین گونه‌ی معماری مذهبی در ایران، ازجمله موضوعات قابل‌تأمل در معماری مربوط به مساجد قرون میانه در جهان اسلام می‌باشد. تحقیق پیش رو بر آن است تا به روش توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات به روش کتابخانه‌ای و بازبینی اسناد تاریخی پیرامون مسجد علیشاه در تبریز و انطباق آن با نتایج حاصل از کاوش در محوطه‌ی علیشاه، به تبیین فرم معماری و ساختار فضایی مسجد علیشاه بپردازد. مطابق نتایج به‌دست‌آمده و با فرض بر تداوم سنت مجموعه‌سازی مذهبی در دوران ایلخانی، ضمن آنکه ساختار مسجد علیشاه همانند غازانیه و سلطانیه در ارتباط با کاربری‌های جانبی شکل‌گرفته است؛ علاوه بر بزرگ‌ترین تاق آجری اجراشده در جهان، یکی از بزرگ‌ترین گنبدخانه‌های سرپوشیده‌ی جهان اسلام در بنای علیشاه ایجادشده بود.  

نتایج مقدماتی مطالعات پتروگرافی سفال‌های باکون الف در فارس

صفحه 217-232

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.71115

مریم معانی، محمدرضا سعیدی هرسینی، احمد چایچی

چکیده منطقه فارس به‌عنوان یک حوضه آبریز درون جاری با داشتن فراوانی نسبی هرزاب‌ها و رودهای دائمی، بخصوص رود کر و سیوند از گذشته تاکنون استقرارگاه­های متعددی را به وجود آورده و مطالعات آن در دوره باکون نیز اهمیت خاصی دارد. نویافته‌های این پروژه شامل مجموعه‌ای از سفالینه‌ها و سایر یافته‌های باستان‌شناختی ازجمله اثر مهرگلی و ژتون است که طی یک بررسی در منطق فارس از 62  محوطه یافت شده است. از بین این آثار 44 نمونه سفالی از 15 محوطه باکون الف به همراه 5 قطعه سفال از کاوش‌های مهروموم‌های 1932 و 1937 توسط لانگسدورف، مک کان و اشمیت، جهت انجام مطالعات پتروگرافی در نظر گرفته شد. شاخص‌ترین چیزی که در این آزمایش‌ها به‌دست‌آمده نشان می‌دهد که ترکیب مشابه در تمام سفال‌ها ناشی از منشأ یکسان نمونه‌ها از درون حوزه مورد پژوهش هستند. 

بررسی باستان شناسی محوطه های اشکانی شهرستان درگز، شمال شرق ایران

صفحه 233-252

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.71116

حسن نامی، سید مهدی موسوی نیا

چکیده شهرستان درگز در شمال شرقی ایران، در مجاورت کشور ترکمنستان واقع‌شده است. این موقعیت جغرافیایی و هم‌جواری این منطقه با نسا، به‌عنوان اولین تختگاه اشکانیان، اهمیت و جایگاه این منطقه در تاریخ ایران در دوره اشکانی را نشان می­دهد. به‌رغم هم‌جواری درگز با ترکمنستان و نسا، مطالعات معدودی راجع به محوطه­های اشکانی این شهرستان انجام‌گرفته است. این مورد که چه تعداد محوطه­های اشکانی در این حوزه جغرافیایی شکل‌گرفته‌اند؛ چه عواملی در شکل­گیری و الگوی پراکندگی آن‌ها مؤثر بوده و نهایتاً، تا چه اندازه می­توان محوطه­هایی هم‌تراز با نسا در این حوزه جغرافیایی شناسایی و پیشنهاد نمود. در بررسی­های باستان­شناسی درگز ۸۵ محوطه اشکانی شناسایی گردیده است که از منظر الگوهای محیطی و وسعت محوطه­ها، قابل‌تأمل و ارزیابی است. در نوشتار حاضر تلاش می­شود این محوطه­ها از منظر الگوهای محیطی مؤثر در شکل­گیری و پراکندگی آن‌ها موردبررسی قرار گیرد. به‌علاوه، تلاش می­شود با استناد به مؤلفه‌های محیطی و وسعت، محوطه­های اشکانی شهرستان درگز خوشه­بندی گردد. بدین منظور مختصات جغرافیایی این محوطه­ها به همراه وسعت آن‌ها در برنامه GIS مورد ارزیابی قرار گرفت. خروجی نقشه­های GIS محوطه­های اشکانی منطقه نشان داد از فاکتورهای محیطی مؤثر در شکل­گیری این محوطه­ها، سه فاکتور منابع آب، جاده­های ارتباطی و ناهمواری در نحوه شکل­گیری و پراکندگی محوطه­های اشکانی درگز بیشترین تأثیر را داشته­ است. به‌علاوه، سه خوشه برای محوطه­های اشکانی دشت درگز پیشنهاد گردید. دو محوطه توفی و شهرتپه، محوطه­های مرکزی دو خوشه A و B پیشنهاد گردید. به‌علاوه پیشنهاد گردید خوشه C معرف محوطه­های کوچ‌روی دوره اشکانی در دشت درگز بوده است. نهایتاً بر اساس اهمیت دو محوطه توقی و شهرتپه، جایگاه این دو محوطه در مطالعات باستان­شناسی شمال شرق ایران در دوره اشکانی تبیین گردیده است.