دوره و شماره: دوره 10، شماره 2 - شماره پیاپی 18، دی 1397، صفحه 1-256 
تعداد مقالات: 15

ساختار بصری مشروعیت در آثار ساسانی و بیزانس

صفحه 1-18

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.68504

غزاله ایرانی ارباطی، محمد خزایی

چکیده مفهوم مشروعیت در حکومت دینی ساسانی بر مبنای فرّه شکل‌گرفته و شاه را به اقتدار دنیوی و معنوی رسانده ‌است. فرّه نیرویی است ایزدی که به‌واسطه ارتباطات حکومتی، وارد امپراتوری بیزانس نیز گردیده و درنهایت منجر به شکل­گیری رویکردی مشترک در نمایش مشروعیت دینی پادشاهان هردو دوره شده است. این مفهوم جهت ایجاد ماندگاری در ذهن مخاطب، نیازمند نشانه­هایی با مبنای اعتقادات آیینی بوده است. این عوامل به دلیل اشتراکات‌ معنایی، هم معادل محسوب شده و در آثار هنری جایگزین یکدیگر شده‌اند. چگونگی سازمان‌دهی پیام به کمک این نشانه‌ها‌، به‌عنوان هدف این مطالعه مطرح است که با رویکرد نشانه­شناسی صورت پذیرفته است. طبق این روش، آثار هنری با مضمون ‌مشروعیت در ارتباطات‌‌ اجتماعی تعاملی چند سویه داشته و به‌عنوان یک‌ موقعیت‌گفتمانی، برمبنای‌ رمزگان شکل‌گرفته­اند. رمزگشایی آن‌ها در هر دو امپراتوری با جایگیری در محورهای‌ هم‌نشینی و جانشینی، مشخص ‌می‌نماید که پیام هر اثر با عاملی مشترک‌(لنگر) به بیان محتوا می­پردازد. لنگر نخست در این چیدمان‌ها، ایزدان و فرشتگان‌اند که به‌عنوان اعطاکنندگان مشروعیت و آورنده نشانه‌های بصری آن شناخته ‌می‌شوند. آنها عموماً حلقه­ای اهدا می­کنند که به‌عنوان عامل مشترک دوم در پیوند رمزگان تصویری، نقش اصلی را ایفا کرده و به‌صورت بستری جهت پیوند نشانه­های مشروعیت مطرح‌ است. این رمزگشایی بیان می­کند که نظام‌ بصری هر دو دوره بر پایه قراردادهای دینی در جهت تثبیت ارزش‌های حکومتی شکل‌گرفته است.

بازاندیشی سنگ نگاره ی ساسانی خان تختی؛ یادمان نبرد آذرآبادگان

صفحه 19-28

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.68412

بهرام آجورلو، فهیمه کوهساری

چکیده نقش برجسته‌ی عهد ساسانی خان­تختی در کوه پیرچاووش روستای خان­تختی در نزدیکی شهر سلماس در استان آذربایجان­غربی قرار دارد که دو سوار و دو پیاده را نمایش می­دهد که پیادگان حلقه­هایی را از سواران که در اصل اردشیر بابکان و شاپور یکم هستند، دریافت می­کنند. پژوهش­های ایران­شناسان غربی و ایرانی درباره­ی کیستی این سواران و پیادگان تاکنون یکسان و همانند نبوده است؛ اما بیشتر ایشان نقش­برجسته­ی خان­تختی را نمایش بیعت و هم­پیمانی بزرگان ارمنی با اردشیر و شاپور معرفی کرده­اند. بااین‌حال، نویسندگان پس از بازاندیشی نقش­برجسته­ی خان­تختی، ایده­ی انتساب پیادگان به اشراف ارمنی را برخاسته از مغالطات سه­گانه­ی هم­بستگی، توسل به باور عموم و تشبّث به تکرار دانسته؛ و در پایان، بر مبنای گزارش­های تاریخی، چنین نتیجه گرفته­اند که این نقش­برجسته­ی ساسانی در اصل یادمان پیروزی اردشیر بابکان در نبرد آذرآبادگان و نیز روایتگر هم­پیمانی بزرگان خاندان­های اشکانی سورن و اسپهبد با خاندان ساسان است.

مقایسه سبکی گاهنگاری پیکرک‌های انسانی شهر سوخته با فرهنگ‌های همجوار در دوره مفرغ

صفحه 29-46

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.68515

مهین جهانجش، روح الله شیرازی، مجتبی خوارزمی، زینب افضلی

چکیده در شهر سوخته، پیکرک­ها یکی از مواد و اشیای فراوانی هستند که نشان‌دهنده‌ی بخشی از هنر و وضعیت کلی جامعه آن زمان بوده­اند. بررسی انواع پیکرک­های انسانی شهرسوخته در دوره مفرغ نشان می­دهد که نظیر این پیکرک­ها در محوطه­های داخل و هم‌جوار ایران به‌طور وسیعی پراکنده بوده است. این پیکرک­ها نشان‌دهنده، عقاید و باورهای دینی و تأثیرات زیست‌محیطی منطقه شهرسوخته و تبادلات فرهنگی با دیگر مناطق هستند. تحلیل­های انجام‌شده در مورد پیکرک­ها بر اساس مقایسه سبکی و گاه نگاری شهرسوخته با حوزه‌های مرتبط فرهنگی صورت گرفته است. یکی از پرسش‌های مهم این است که آیا شباهت پیکرک­های انسانی شهرسوخته با مناطق ذکرشده، ازلحاظ بازه­ی زمانی هم در یک دوره قرارگرفته یا صرفاً شباهت­های سبکی دارند. در این مقاله تحلیل­های ما با در نظر گرفتن ارتباطات تاریخی بین محوطه­های بزرگ دوره مفرغ، بر اساس گاه نگاری از محوطه‌های مجاور و حتی دورتر و هم­چنین بررسی­هایی در انواع پیکرک­های شهرسوخته با شباهت­های بین این محوطه­ها انجام‌شده است. هرچند ازلحاظ عملکردی شاید پیکرک­ها در نقاط گوناگون باهم متفاوت بودند، اما در بحث شباهت­ها و تاریخ­گذاری­ها نشان­دهنده تأثیرپذیری، تعامل و هم­زمانی پیکرک­های انسانی شهر سوخته بافرهنگ‌های هم­زمان دیگر است.

شواهدی نویافته از معماری محوطه‌های استقراری هزاره‌های دوم و اول قبل از میلاد در کرانه‌های جنوب غرب دریای کاسپی(گیلان)

صفحه 47-65

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.68517

ولی جهانی، الیاس بابایف

چکیده معماری هزاره‌های دوم و اول ق.م. در استان گیلان، موضوع مطالعه بسیاری از پژوهش‌های میدانی اخیر بوده و اطلاعات خوبی از وضعیت مساکن مردم گیلان در این ادوار به‌دست‌آمده است. در این مقاله ضمن معرفی مختصر محوطه‌های استقراری از پیش شناخته‌شده مربوط به بازه زمانی فوق، شامل پیلاقلعه و کلورز در رودبار و سردخونی‌پشت در تالش، به معرفی شاخصه‌های بقایای معماری مکشوفه از پژوهش‌های میدانی در سه محوطه اسکولک رودبار، کافرستان دیلمان و مجموعه تاریخی لیارسنگ‌بن املش پرداخته‌ایم. با توجه به یافته‌های سفالی و گاه نگاری نسبی، سه محوطه فوق دارای شواهد معماری دائمی و نیمه دائمی از اواسط هزاره دوم ق.م. تا اواخر هزاره اول ق.م. (دوره مفرغ متأخر تا دوره پارتی) هستند؛ مهم‌ترین ویژگی معماری و استقراری در این محوطه‌ها در هزاره دوم و اول ق.م. عبارت است از: بناهایی با پی سنگی و گاه فاقد پی، دیوارهای سنگی و خشتی، چینش دیوار با ملاط گل به‌صورت خشکه‌چین، فضای راست‌گوشه دارای چفت‌وبست در زوایا اما به‌دوراز رعایت تناسبات هندسی، مصطبه‌سازی، کف‌سازی به روش کوبیدن و سوزاندن به‌منظور جلوگیری از نفوذ رطوبت، استفاده از تیرهای چوبی به‌عنوان ستون یا پوشش سقف و تعبیه سازه‌های حرارتی در بخش داخلی فضاهای مسکونی.

بررسی تطبیقی نقوش براق در نگاره‏های معراج دوران اسلامی با برخی از لگام‏های مفرغی لرستان

صفحه 67-81

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.226529.142389

مریم خسروی، علیرضا طاهری

چکیده در روایات ‌اسلامی به معراج پیامبر به‌وسیله مرکبی شگفت‌انگیز بنام «براق»، اشارات زیادی شده است. تصاویر و توصیفات متفاوتی از براق، در نگاره‌ها و متن‌های ادبی برجای‌مانده است. همچون: استر، اسب یا موجودات چهارپای بالدار یا بدون بال و غیره. در عرفان و تصوف نیز «براق» دارای تفاسیر و مفاهیم ویژه‌ای است. با توجه به این توصیفات ، براق در زمره موجودات ترکیبی «انسان- حیوان» قرار می‏گیرد. موجودات تخیلی- ترکیبی پیشینه‌ای اساطیری دارند که نمونه‏های خارق‌العاده‌ای از آن در هنر مفرغ کاری لرستان خلق‌شده‌اند. سؤال پژوهش: بین ساختار فیزیکی و مفهوم نمادین براق و نقوش مفرغی مشابه آن در لرستان چه قرابتی وجود دارد؟ نقوش ترکیبی«انسان- حیوان» در تزیینات دهنۀ اسب مفرغ‌های لرستان تصویر و برجسته‌کاری شده‌اند ازنظر ظاهری شباهت بسیاری بین آن‌ها و براق وجود دارد. این پژوهش باهدف تطبیق ظاهری و مفهومی این نقوش برای پی‌بردن به پیشینۀ اساطیری براق و همچنین دست‏ یافتن به مفهوم و کاربرد لگام‌های یافت ‌شده در لرستان، با روش توصیفی- تطبیقی و ابزار گردآوری اطلاعات کتابخانه‌ای انجام‌شده است.با توجه به یافته‌ها می‌توان نقوش براق تصویر شده درصحنه‌های معراج پیامبر را متأثر از نقوش ترکیبی مفرغ‌های لرستان و پیشینه عقاید مهرپرستی و هندو ایرانی نقاشان دانست.

یک گورستان: کاوش تپه بیمارستان آشخانه (خراسان شمالی) از دیدگاه فرایندهای دگرگونی

صفحه 83-97

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.68527

محسن دانا، علیرضا هژبری نوبری

چکیده فرایندهای دگرگونی درباره برهم‌کنش دست‌افزارها و ساختار‌ها با محیط، اعم از طبیعی و فرهنگی بحث می‌کند. فرایندی که طی آن، از چگونگی شکل‌گیری تپه یا محوطه تا آنچه امروز به چشم می‌آید، بحث می‌شود. بررسی این فرایندها و شناخت آن­ها به باستان­شناس کمک می­کند تا بتواند تغییرات مواد فرهنگی درروند کاوش را بهتر درک نماید و تفسیر واقعی‌تری نسبت به این مواد داشته باشد. چراکه برخی از این عوامل دگرگونی می­توانند بر ماهیت مواد فرهنگی، مکان قرارگیری آن­ها و تغییر شکل ظاهری آن­ها تأثیر مستقیم و یا غیرمستقیم داشته باشند. در این پژوهش تلاش شده است با بهره­گیری از فرایندهای دگرگونی به تفسیر مواد فرهنگی حاصل از کاوش نجات­بخشی گورستان تپه بیمارستان آشخانه پرداخته شود. گورستان تپه بیمارستان بر روی تپه­ای طبیعی در حاشیه جنوبی شهر آشخانه قرار دارد. هدف از کاوش در تپه بیمارستان نجات داده­های فرهنگی آن پیش از تسطیح کامل آن بود. این گورستان نخست در دوران پیش‌ازتاریخی عصر آهن به‌عنوان گورستان استفاده می­شد و بار دیگر در دوران اسلامی نیز به‌منظور دفن مُردگان مورداستفاده قرار گرفت. به همین علت بسیاری از گورهای عصر آهن تخریب‌شده و فقط حجم انبوهی از قطعات سفال­های شاخص عصر آهن در کاوش به دست آمد. سفال­های به‌دست‌آمده از این گورستان با فرهنگ­های شمال مرکز و شمال غرب ایران از یک‌سو و سفال­های فرهنگ داهستان کهن در جنوب غرب ترکمنستان شباهت­های فراوانی را نشان می­دهد. بررسی جزئی­تر این سفال­ها و مقایسه­های سفالی انجام‌شده دو دوره از عصر آهن را مشخص کرد.

تحلیل الگوی استقرار دوره مس سنگی دشت رودبار جنوب، حوزه فرهنگی هلیل رود

صفحه 99-118

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.68530

علی دانشی، نصیر اسکندری

چکیده دشت رودبارجنوب و ارتفاعات پیرامون آن در جنوب شرق ایران از دیرباز به‌واسطه اقلیم مناسب دارای قابلیت‌های فراوان جهت استقرار جمعیت‌های انسانی بوده است. بررسی­های باستان‌شناسی دشت رودبار جنوب به‌عنوان بخش مهمی از پژوهش­های باستان­شناسی صورت گرفته در حوزه فرهنگی هلیل‌رود در محدوده­ای به وسعت بیش از 6000 کیلومترمربع انجام‌شده که از میان آثار شناسایی‌شده، 53 محوطه آن متعلق به دوره مس‌سنگی بوده است. رودخانه دائمی هلیل­رود و دشت حاصلخیز رودبار جنوب، مهم‌ترین عوامل مؤثر در شکل­گیری نوع الگوی استقراری محوطه­های مس­سنگی این حوزه بوده است. الگوی اصلی پراکنش محوطه­ها در این دوره، الگویی خوشه­ای در کنار هلیل‌رود و شاخه­های فرعی آن در بستر دشت رودبار و مناطق پای کوهی و میانکوهی است. با توجه به شواهد موجود ازجمله موقعیت مکانی، وسعت، میزان و تراکم آثار سطحی می­توان این محوطه­ها را به استقرارهای دائم یا موقت نسبت داد. بامطالعه گونه­های سفالی به‌دست‌آمده از این محوطه­ها و مقایسه آن با سفال‌های تپه یحیی و تل ابلیس و محطوط آباد می­توان توالی و تداوم استقرارها را در مراحل مختلف دوره مس‌سنگی مشاهده کرد. ارتباط دشت رودبار با مراکزی چون دره بردسیر (تل‌ابلیس)، دشت صوغان (تپه یحیی) و دشت جیرفت (محطوط آباد) موجب شکل­گیری فرهنگ‌های مشترک و برهم­کنش­های فرهنگی متقابل در این دوره بوده است. این مقاله تلاش دارد ضمن معرفی استقرارهای دوره مس­سنگی دشت رودبارجنوب، با بهره­گیری از سیستم اطلاعات جغرافیایی (جی­آی­اس) به بازسازی و تحلیل الگوی استقراری این دوره بپردازد.

مدارک باستان شناسی دوران آغازایلامی و ایلام قدیم در تپه سنجر خوزستان

صفحه 119-138

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.201768.142266

علیرضا سرداری زارچی، سمیرا عطارپور

چکیده ظهور فرهنگ ایلامی و شکل­گیری حکومت در این دوره در جنوب غرب ایران، فارغ از مدارک تاریخی، مسئله­ای است که از منظر مدارک باستان­شناختی در سال­های اخیر چندان موردتوجه قرار نگرفته و صرفاً به یافته­های حاصل از شوش و چند مکان دیگر محدوده مانده است. کاوش­های لایه­نگاری سال­های 1386 تا 1388 در محوطه باستانی سنجر در شمال خوزستان، مدارکی از این دوران را آشکار ساخته که شامل معماری، سفال، مهر و نمونه­هایی جهت تاریخ‌گذاری رادیو کربن می­شود. این آثار در دو گمانه A و E به‌دست‌آمده که اطلاعات مفیدی را در مورد گاه­نگاری شمال دشت شوشان، پراکنش لایه­های سکونتی و چگونگی ارتباط با شوش ارائه داده است. یافته­های کاوش نشان می­دهد که با تداوم سکونت در دوره آغازایلامی، این محوطه احتمالاً در دوره شوش 4 دچار وفقه استقراری می­شود و سپس در دوره شیماشکی دوباره مسکونی شده که تا سوکل­مخ و ایلام میانی ادامه می­یابد.

بازنگری در گاه نگاری و سبک‌شناسی گوردخمه کیکاوس صحنه

صفحه 139-158

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.68535

مزدک شروین

چکیده گوردخمه کیکاوس صحنه دارای ایوانی با دو ستون آزاد و  دو دهلیز است که یکی در زیر دیگری واقع‌شده است. مطالعات و بررسی‌های میدانی انجام‌شده در این پژوهش نشان می‌دهد که دهلیز فوقانی در شکل اولیه خود تنها دارای یک چاله تابوت و فضای تدفینی بود که با توسعه بعدی آرامگاه از جای خود برداشته‌شده است. سقف دهلیز فوقانی که بخش قدیمی‌تر آرامگاه بوده از نوع گهواره‌ای و مشابه و قابل‌مقایسه با تاق گهواره‌ای دهلیز آرامگاه خشایارشا است ولی نوع پوشش سقف دهلیز پایین که سپس تر الحاق گردیده از نوع خرپشته‌ای بوده و با سقف خرپشته‌ای آرامگاه داریوش بزرگ قابل‌مقایسه است. همچنین بررسی باقیمانده‌های شاه تیرهای فروریخته سقف ایوان گوردخمه که تاکنون پژوهشگران بدان توجه نکرده بودند و طرح بازسازی پیشنهادی آن توسط نگارنده نشان می‌دهد که سرستون‌های فروریخته گوردخمه صحنه از نوع سرستون‌های هخامنشی بوده است.

آنالیز ایزوتوپ های پایدار استرانسیوم و تعیین افراد بومی یا غیربومی در گورستان‌های باستانی، مطالعه موردی: گورستان عصر آهن محوطه باستانی گوهر تپه

صفحه 159-170

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.68536

فهیمه شیخ شعاعی، کمال الدین نیکنامی

چکیده امروزه آنالیز­های ایزوتوپی، راه گشای بسیاری از مسائل مهمِ مطرح در باستان‌شناسی و انسان‌شناسی است ازجمله، بازسازی رژیم­های غذایی گذشته، ترسیم رد پایِ مهاجرت­های باستانی، بررسی و شناسایی تغییرات آب و هواییِ مناطق باستانی و ... گوهر تپه جزو مناطق مستعدِ پاسخگو به سؤالات متعدد در مورد تحولات فرهنگی و اجتماعیِ عصر آهن شمال ایران است. این برهه زمانی در مناطق شمالی فلات ایران، با ظهور جوامع متعددی بدون هیچ‌گونه پیشینه فرهنگی، در قالب قبرستان‌های بدون ارتباط با محل سکونت، روبرو است؛ که هم‌زمان با تحولات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ناشی از جابجایی اقوام مختلف است. به‌طور خاص، شناسایی خاستگاه جغرافیاییِ افراد مدفون در این قبرستان‌ها می‌تواند کمک شایانی در شناسایی جنبه‌های گوناگون این تحولات باشد. پژوهش در این موضوعِ خاص، در گذشته تنها با روش سنتیِ بررسی مدارک معماری و مصنوعات، به‌عنوان نمایندگانی از حرکت و مهاجرت جوامع، صورت می‌گرفت ولی موفق به تهیه همه اطلاعات لازم برای فهم کامل مهاجرت‌های باستانی و تاریخیِ فردی یا گروهی انسانی نمی‌شد. پژوهش حاضر، با روش آنالیز ایزوتوپ­های پایدار استرانسیوم 87Sr/86Sr بر رویِ نمونه­های دندان یازده اسکلت از اسکلت‌های قبرستان عصر آهنِ محوطه باستانی گوهر تپه، سعی در تعیین بومی و یا غیربومی بودن این اسکلت­ها دارد. نتایج آنالیز ایزوتوپ‌های پایدار نشان می‌دهد که از کل نمونه‌ها، پنج نمونه غیربومی و شش نموند دیگر بومی هستند.

بررسی ساختاری آثار گنجینه جیحون

صفحه 171-184

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.68537

صدرالدین طاهری، رضا بایرام زاده

چکیده این نوشتار تلاش دارد با بررسی آثار «گنجینه جیحون» به گونه‌شناسی این مجموعه و نشانه‌شناسی بن‌مایه‌های هنری آن بپردازد. مهم‌ترین اهداف این پژوهش بررسی فن‌آوری ساخت و تزیین آثار گنجینه جیحون، دسته‌بندی آن‌ها بر پایه کاربرد و پی‌جویی معنای اسطوره‌ای و کهن‌الگویی بن‌مایه‌های هنری آن است. پژوهشگران، این دست‌ساخته‌ها را حاصل هنر بومی ایران می‌دانند که از درآمیختن تجربه ساکنان فلات ایران با هنر فرهنگ‌‌های هم‌جوار (میان‌رودان، اورارتو، مصر و هند) و هنر اقوام مهاجر آسیایی شکل‌گرفته است. گستره تاریخی آثار موزه‌ای بررسی‌شده، میانه دوره هخامنشی (سده‌های پنجم و چهارم پ.م) را در برمی‌گیرد. رویکرد این پژوهش تاریخی باهدف توسعه‌ای، مقایسه تطبیقی ساختار اشیاء برای تبیین گونه‌شناسی و دسته‌بندی فرمی آن‌ها، بررسی فن‌شناختی آثار و نیز نشانه‌شناسی بن‌مایه‌های به‌کاررفته در این مجموعه بوده است. در بررسی این اشیاء از دید کاربرد دستکم به 22 گونه متفاوت برمی‌خوریم: نمونک ارابه‌، پیکره، درپوش، دسته ظرف، نمونک اسب، آرایه پوشاک، نیم‌تاج، گوشواره، گردن‌بند، آویز، دستبند و بازوبند، انگشتری، لوحه آیینی، پوشش سپر، نیام شمشیر، تنگ، کاسه، جام ماهی‌گون، بست لگام، میله، مهر و سکه. این اشیای زرین و سیمین با فن‌آوری‌هایی همچون ریخته‌گری (قالب‌گیری)،قلم‌زنی و چکش‌کاری، پرچ‌کردن و لحیم‌کاری ساخته‌شده‌اند. بر روی آثار این گنجینه پنج دسته نقش‌مایه (انسانی، جانوری، برساخته، گیاهی و هندسی) دیده می‌شود که با الگوهای آشنای هنر رسمی، فرا نژادی و تلفیقی پا گرفته در دربار هخامنشی همسانی کامل دارند. نشانه‌شناسی نقش‌مایه‌های این مجموعه نشان از کارکرد آیینی و درباری و خاستگاه ایرانی این آثار دارد.

جایگاه ارزش و ارزش‌شناسی در رویکردهای گذشته‌ی حفاظت و مرمت در محوطه‌ی میراث جهانی تخت جمشید

صفحه 185-203

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.68538

پریسا عبدالهی، کورس سامانیان

چکیده بررسی دوره‌های حفاظتی در تخت‌جمشید نشان می‌دهد رویکردها تا ابتدای دهه‌ی 1340 ه.ش عمدتاً معطوف به حفاری و اکتشاف، و پس‌ازآن بر موضوع حفاظت و مرمت و بیشتر بر اساس مفاد منشور ونیز متمرکز بوده است. هدف این نوشتار بررسی رویکردهای حفاظتی و مرمتی در تخت‌جمشید با توجه به ارزش‌ آثار در فرآیندهای تصمیم‌گیری‌ است. به این منظور پیشینه‌ی این محوطه‌ی تاریخی هم ازلحاظ نگاه جامعه، و هم به لحاظ اقدامات تخصصی در حوزه‌ی حفاظت و مرمت، از طریق مطالعه‌ی منابع موجود موردبررسی قرارگرفته است. نتایج این بررسی‌ها نشان می‌دهند تصمیم‌گیری‌های حفاظتی اتخاذشده، در بسیاری از مواقع تابع شرایط مختلف سیاسی و اجتماعی جامعه بوده است و نه بنا بر ارزش‌های وجودی خودِ آثار. به‌علاوه در حوزه‌ی عملی نیز بیشتر نگاه حفاظت کالبدی حاکم بوده و پیروی از نسخه‌های از پیش آماده‌ی مرمتی جای تصمیم‌گیری‌های مبتنی بر ارزش میراث تاریخی و فرهنگی را گرفته است.

مطالعه میزان تاثیر فقه و قوانین اسلامی در ساختار محله‌ها و سازه‌های مسکونی بافت تاریخی شهر یزد، نمونه موردی: محله گلچینان شهر یزد

صفحه 205-220

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.208157.142295

حمید عزیزی بندرآبادی، حسن کریمیان

چکیده به نظر بسیاری از محققان، اعتقادات را می‌توان تأثیرگذارترین عامل در شکل یابی فضاهای شهرهای اسلامی و ساختار عناصر معماری آن‌ها دانست.در این میان، شهر یزد یکی از معدود شهرهای کشور است که بافت کهن و محلات دوران قاجار آن به نحوی شایسته حفظ گردیده است.به همین سبب، در پژوهش حاضر تلاش گردیده است تا پس از شناسایی ارزش‌ها و اصول اسلامی مؤثر، بر فرم یابی فضاهای معماری، میزان کاربرد این اصول و قوانین در یکی از محله‌های قاجاری این شهر (محله گلچینان) مورد ارزیابی قرار گیرد. آن چنانکه در پژوهش حاضر مشخص گشته است، بیشترین تأکید در محلات و به‌خصوص معماری مسکونی، به ترتیب بر روی "رعایت حریم و محرمیت"، "منع کردن از ضرر و زیان به غیر"،"تأکید بر حفظ امنیت خانواده"، "ترویج عدالت و همسانی میان امت اسلامی"، "ارتباط و وابستگی متقابل" و "حد و حریم  راه" بوده و سایر شاخص‌ها در درجه بعدی اهمیت قرار دارند.  همچنین، بر اساس مطالعات انجام‌گرفته، مشخص گردید که قریب  90% فضاهای معماری و شهری یزد در عصر قاجار از اصول و ارزش‌های اسلامی تأثیر پذیرفته‌اند. به‌عبارت‌دیگر، میان معیارها و اصول اسلامی مؤثر احصاء شده و آنچه عملاً در بافت قاجاری شهر اسلامی یزد به اجرا درآمده، مطابقت بالایی وجود دارد.

بررسی‌های باستان‌شناختی شرق آذربایجان، فصل اول؛ شمال شهرستان نمین، استان اردبیل

صفحه 221-238

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.68542

محمد علیزاده سولا، رضا رضالو، کریم حاجی زاده، بهروز افخمی

چکیده شرق شمال غرب ایران (استان اردبیل) باوجود آثار ارزشمند، در ادبیات باستان‌شناسی ایران کمتر شناخته‌شده و گاه نگاری آن بر اساس کاوش‌های حوزه دریاچه ارومیه شکل‌گرفته است. نمین به‌عنوان شرقی‌ترین بخش اردبیل از این موضوع مستثنی نیست. از زمانی که دمورگان فرانسوی در اواخر قرن 19 میلادی گزارش مختصری از کاوش‌های نمین ارائه نمود تاکنون گزارشی از فعالیت‌های باستان‌شناسی در این منطقه از آذربایجان ارائه نگردیده است. اولین فصل بررسی باستان‌شناختی شهرستان مرزی نمین که با مساحتی حدود 1100 کیلومترمربع در امتداد شمالی جنوبی در شرق استان اردبیل واقع گردیده؛ باهدف آغاز پژوهش‌های روشمند و هدفمند باستان‌شناختی در منطقه شرق آذربایجان جهت درک جایگاه و اهمیت باستان‌شناختی آن در دوره‌های مختلف فرهنگی و پر کردن خلأهای مطالعاتی موجود در حوزه شمال غرب ایرآن‌همچنین کوشش و فراهم کردن مقدمات جهت تعیین جایگاه فرهنگ‌های ادوار مختلف به‌ویژه پیش‌ازتاریخ منطقه موردمطالعه در جداول گاه نگاری شمال غرب ایران در پائیز 1394 انجام و طی آن 175 محوطه و اثر تاریخی ثبت گردید. نتایج بررسی‌ها نشانگر وجود الگوی خاص استقراری در دوران مفرغ و آهن با تمرکز بر قلاع استقراری و وجود گورستان‌های وسیع عمدتاً چهارچینه و کلان سنگی پیرامون آن‌هاست. در دوران تاریخی شاهد افزایش تعداد استقرارها و در دوران اسلامی شاهد به وجود آمدن استقرارهای بسیار وسیع می‌باشیم.

بازیابی تزئینات معماری دوره تیموریان در نگاره‌های کمال‌الدین بهزاد

صفحه 239-258

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.68543

مهدی کاظم پور، مهدی محمدزاده، راضیه حیدری

چکیده مدارک تصویری ازجمله مهم‌ترین مدارک در مطالعۀ تاریخ و به‌خصوص تاریخ معماری ایران است. مدارک تصویری انواع مختلفی دارد که نقاشی نوعی مهم در میان آن‌هاست که ظرفیت‌های آن، چندان شناخته‌شده نیست و کمتر در تحقیقات معماری مورداستفاده قرارگرفته است. جای خالی این مطالعات، در خصوص مکتب نگارگری هرات که می‌توان آن را بازنمایی واقعی فضاهای معماری دوره تیموری قلمداد نمود بیشتر رخ می‌نماید. بر همین اساس جهت بازتاب تزئینات معماری در نگاره‌های ایرانی، از میان نقاشی و نگاره‌های مکاتب مختلف ایران، مکتب نگارگری هرات با تأکید بر نگارگری کمال‌الدین بهزاد- از معروف‌ترین هنرمندان مکتب نگارگری هرات- انتخاب و مورد تجزیه‌وتحلیل قرارگرفته است. با توجه به اهمیت این موضوع و دامنه کم مطالعات، در این مقاله سعی بر آن شده است تا با ارائه مهم‌ترین شاخصه‌های معماری دوره تیموری و همچنین نگارگری آثار بهزاد، بازتاب تزئینات معماری این دوره از قبیل: حمام، کاخ و مسجد در آثار وی موردبررسی قرار گیرد. با انجام مطالعات مشخص گردید که در سه اثر متعلق به کمال‌الدین بهزاد؛ علاوه بر ارائه جزئیات بناهایی از قبیل: حمام، کاخ و مساجد، شاخصه‌های  معماری تیموریان از قبیل: نوع طاق‌ها، شکل سردرها، فرم کلی بناها، کاشی معرق، تزئینات رایج و موتیف های تزیینی بازتاب یافته است.