دوره و شماره: دوره 10، شماره 1 - شماره پیاپی 17، تیر 1397، صفحه 1-260 
تعداد مقالات: 13

درآمدی باستان‌شناسانه بر صنعتی شدن تهران با دگرگونی در ساختار فضاهای تولیدی آن در دوره قاجار

صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.214183.142323

محمد اسماعیل اسمعیلی جلودار، اشکان اولی پوریان

چکیده تحول در اقتصاد یکی از عرصه­های حیاتی مطالعه در نظام مدرن ایران است. بدین­منظور با مطالعۀ دگرگونی باستان­شناختی فضاهای تولید صنعتی می­توان شمه­ای از تحول فرهنگ مادی را در عصر تجدد مطالعه نمود. بدین­منظور در اینجا روند شکل­گیری و تغییر در 4 فضای تولیدی از دو دورۀ قاجار و پهلوی مورد مطالعه قرار گرفت و منطق این فضاها در بافت تاریخی تحولات اقتصادی و تولیدی در انتهای دورۀ قاجار و ابتدای دورۀ پهلوی بررسی شد. هدف از این بررسی این است که روند تحول فضاهای تولیدی و تضمنی که این تحول در ارتباط با ساختار تولید در اجتماع ایران انتهای قرن سیزدهم و ابتدای قرن چهاردهم شمسی داشت مورد مطالعه قرار گیرد. نتیجۀ نهایی این بحث آن است که تحول در ساختار فضا و ساختار اجتماع در عین همپوشانی و ارتباط در بستر تاریخی ناهمسانی شکل می­گیرد. بدین­صورت که در عین وجود تحول همگام، عناصری از شیوۀ تولید و فرایند کار در گذشته همواره ساختار را اصلاح کرده و آن را متناسب با فرهنگ قدیم تولید در ایران شکل می­دهد.

گونه شناسی معماری جوامع دام‌پرور کوچ‌رو: مقیاسی برای مطالعات باستان‌مردم‌شناسی

صفحه 21-40

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.210944.142307

بهروز آقایی، مرتضی حصاری، حمید کرمی

چکیده تحرک یک عامل کلیدی در صورت بخشیدن به‌تمامی ابعاد زیستی جوامع دام‌پرور متخصص به شمار می‌رود. این مؤلفه سبب پویایی در رفتار و در تعاقب آن پویایی در فرهنگِ مادی این جوامع می‌شود. از ویژگی‌های دیگر فرهنگِ مادیِ جوامعِ دام‌پرور کوچ رو، می‌توان به زوال‌پذیری غالبِ مواد فرهنگیِ مرتبط به آن‌ها اشاره نمود که خود متأثر از مؤلفه اول یعنی تحرک است. بخشِ غیرمنقول معماریِ سکونت‌گاه‌های جوامع مذکور موضوعِ اصلی این پژوهش به شمار می‌رود زیرا معماری به‌عنوان نمودی از کوشش انسان در راستای انطباقِ فرهنگی و سازواری با زیست محیط، فراتر از خود می‌تواند نشان‌دهنده ساختار اقتصادی و اجتماعی جوامع انسانی باشد. پژوهش حاضر در یک مطالعه موردی و بر اساس الگوی تحرک و اسکان یک جامعه دام‌پرور کوچ رو، طیف وسیعی از ساختارهای معماریِ سکونت‌گاهی را در چشم‌اندازهای کوهستانی شناسایی و موردبررسی قرار داده، و برای گونه‌های مختلف معماری موردمطالعه، سه الگوی مکانی- زمانی، اقتصادی- اجتماعی و تاریخی- فرهنگی را پیشنهاد، و نشان می‌دهد که معماری جوامع دام‌پرور کوچ رو چگونه در چشم‌اندازهای زیست‌محیطی سازواری یافته و چگونه می‌تواند نشان‌دهنده ساختار اجتماعی- اقتصادی این جوامع باشد. درنهایت الگوهایی پیشنهادی می‌شود که می‌توانند به‌عنوان یک مقیاس در مطالعات باستان‌مردم‌شناسی به کار گرفته شوند.
 

همسنجی سالیابی نسبی فلوئور، اورانیوم، و نیتروژن (FUN) با سالیابی مطلق رادیوکربن در محیط های نمکی بر اساس مطالعه نمونه استخوان های مردان نمکی معدن چهرآباد زنجان

صفحه 41-56

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.213444.142317

مسعود باقرزاده کثیری، بیستون علیزاده

چکیده سال‌یابی یافته‌هایی همانند استخوان امکان بررسی تقدم و تأخر یا هم‌زمانی گونه‌های مختلف انسانی کشف شده در یک محل مشخص را فراهم می­کند. در این پژوهش نیز نمونه استخوان­های اجساد شماره دو، سه و پنج مومیایی­های مردان نمکی معدن چهرآباد زنجان که قبلاً با روش رادیو کربن تاریخ­گذاری مطلق شده­ بودند بر اساس سال‌یابی نسبی فلوئور، اورانیوم، و نیتروژن (FUN)، تاریخ‌گذاری شدند. مبنای این روش سالیابی بر این اصل استوار است که هرچه استخوان عناصر فلوئور و اورانیوم را بیشتر جذب کند سن قدیمی‌تری داشته و هر چه میزان نیتروژن آن بیشتر باشد استخوان سن کمتری خواهد داشت. نتایج به‌دست‌آمده نشان دادند که ابتدا جسد شماره پنج، سپس جسد شماره سه، و در انتها نیز جسد شماره دو دفن شده است که این ترتیب زمانی تدفین توسط اندازه‌گیری‌های قبلی سال‌یابی کربن 14 تائید می‌شوند. در مرحله‌ی بعد، نرمال بودن توزیع داده­ها با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS بررسی شده، و بر اساس رگرسیون خطی، نمودار لُجستیک، آزمون تی و آنالیز واریانس (ANOVA) مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفتند. نتایج این پژوهش صحت و دقت بالای آزمون سال‌یابی FUN در محوطه­های باستانی و همخوانی مناسب آن با روش سال‌یابی رادیو کربن را، در محیط‌هایی که نمونه‌ها به‌خوبی محافظت‌شده‌اند نشان می­دهد.
 

برهمکنش های فرهنگی عصر مفرغ مازندران بر پایه داده‌های سفالی

صفحه 57-74

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.220765.142355

نرجس حیدری، رحمت عباس نژاد سرستی، حسن فاضلی نشلی

چکیده تحلیل روابط درون و برون منطقه‌ای دوران مفرغ در جلگه مازندران و دشت‌های میانکوهی آن بر اساس سفال، مسئله‌ی اصلی پژوهش حاضر است. سفال­های شاخص این دوران، خاکستری و سیاه براق و سفال قرمز ساده و منقوش (مفرغ قدیم) بوده است. نگارندگان، چگونگی وجود این سفال‌ها را در هفت محوطه‌ی کاوش‌شده و هشت محوطه‌ی بررسی‌شده‌ در این منطقه، ارزیابی و با سفال‌های مناطق همجوار مقایسه نمودند. این پژوهش اولا مشخص نموده که، تولید سفال‌های طیف قرمز و خاکستری در دوره مفرغ قدیم در اغلب این محوطه‌ها به موازات هم در جریان بوده و لذا، فناوری سفال دوران مفرغ مازندران به صورت یک جریان درونی و تدریجی تحول یافته است؛ ثانیا، شباهت سفال­های محوطه­های بخش شرقی مازندران با مراکز دوران مفرغ دشت­های گرگان و دامغان، و تشابه سفالی تپه­های این دوره در بخش غربی منطقه­ی مورد مطالعه با محوطه­های مناطق شمال غربی، موجب تقویت نظریه­ی وجود برهم‌کنش­ها بین مناطق مذکور گردیده است.
 

تبیین شاخصه‌های سفالی اوایل دوره پارتی در حوضه کشف‌رود: براساس گونه شناسی سفال های تپه اسماعیل آباد مشهد

صفحه 75-94

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.239481.142460

محمدصادق داوری، فاطمه موسیوند، حسن باصفا

چکیده دوره پارتی در ایران به نسبت دیگر دوره‌های تاریخی، کمتر شناخته شده است. اطلاعاتی که متون تاریخی و جغرافیای تاریخی ارائه می کنند، می‌توان خاستگاه اشکانیان را در سرزمین‌های شمال‌شرق ایران بویژه خراسان و بخش‌هایی از دشت گرگان پیجویی نمود. با گذشت زمان و تغییر مراکز دولتی این سلسله از شمال‌شرق ایران به سرزمین‌های غربی، هنر و فرهنگ آنها نیز رفته‌رفته دگرگون شده که تنها می‌توان بقایای آن را در مراکز دولتی غربی آنها به طور ملموس مشاهده کرد. از طرفی بر اساس مطالعات محدود و ناهمگونی که در خراسان انجام شده است، می‌توان این دوره فرهنگی را در منطقه کاملاً ناشناخته محسوب کرد. براساس بررسی‌های باستان‌شناختی دشت مشهد، تپه اسماعیل آباد با مواد سطحی متعلق به دوره پارتی شناسایی شده است. در پژوهش حاضر تلاش می‌شود براساس مطالعات گونه شناسی و مطالعات تطبیقی، سنت‌های سفالی دوره پارتی حوضه کشف‌رود را تا حدی بازسازی نمود که به نوعی می‌تواند روشن کننده بخشی از فرهنگ‌ پارتی منطقه خراسان و همچنین مبنای گاهنگاری نسبی این دوره در منطقه محسوب شود. نتایج حاصل از پژوهش بیانگر وجود فرم‌ها و گونه‌های سفالی متعددی است که بدلیل منشأ بودن و شکل گیری اولیه سلسله پارتی در این منطقه تا حدی از سنت‌های سفالی دوره قبل(دوره آهن، فرهنگ موسوم به یاز) وام گرفته و دارای کلاس های محلی نسبت به دیگر سنت‌های شناخته شده در مناطق مرکزی و غربی ایران نیز می‌باشد.

مطالعه تزیینات گچ‌بری آرامگاه میر‌زبیر سیرجان و بررسی انتساب آن به هنرمندان کرمانی

صفحه 95-114

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.221865.142359

زهرا راشدنیا، احمد صالحی کاخکی، بهاره تقوی نژاد

چکیده آرامگاه میر­زبیر، در روستای شریف­آبادِ سیرجان، دارای تزیینات گچ­بری زیبا و پر­کاری همانند؛ محراب، کتیبه­کمربندی، طاق­نماها، گوشواره­ها و ... است که تاکنون مطالعه کامل و همه­جانبه­ای در­باره­ی این اثر و هنرمند سازنده این تزیینات، صورت نگرفته است. در این پژوهش بر­آن شدیم تا به دلیل تشابه گچ­بری­های این بنا، از لحاظ ساختار، نقوش و کتیبه، با گچ­بری­های امام­زاده ربیعه­خاتون اشترجان، مسجد کوچه­میر نطنز و مسجد کرمانی تربت­جام، که دارای امضای هنرمندان کرمانی هستند، ضمن اشاره­ به محراب­هایی که اثر صُنع هنرمندان کرمانی است، ویژگی­های بصری آن­ها را، مبنای مطالعه تطبیقی خود، قرار دهیم و به اهدافی همچون؛ مطالعه تزیینات گچ­بری آرامگاه میر­زبیر سیرجان و نیز بررسی دلایل انتساب آن به هنرمندان کرمانی دست یابیم. روش یافته اندوزی بر پایه مطالعات میدانی همچون بازدید از بناهای مورد مطالعه و عکس‌برداری از آن­ها و با استناد به منابع مکتوب صورت گرفته که به روش تاریخی ـ تطبیقی، به تحلیل داده­های به‌دست‌آمده از نمونه­های مطالعاتی می­پردازد. از این‌رو به دلیل وجوه مشترک بسیار گچ­بری­های دارای امضای هنرمندان کرمانی با گچ­بری­های آرامگاه میر­زبیر سیرجان، چه در ساختار آن­ها مانند؛ مزین شدن لچکی­ محراب­ و برخی طاق­نماها، با فرمی گرد، مماس بودن این فرم گرد در تمام لچکی­ها با دیواره محیطی لچکی و چه در نقش­مایه­ها همانند؛ گل و برگ­های ختایی با تزیینات رویه­سازی مشترک و نیز در کتیبه­ها مثل؛ قرار دادن جایگاهی ثابت، برای ثبت کتیبه­های حاوی؛ نام هنرمند سازنده و تاریخ ساخت محراب، فشردگی و شلوغی کتیبه­های کمربندی و ... به‌احتمال‌قوی می­توان گفت که، تزیینات گچ­بری این بنا نیز، کار هنرمندان کرمانی است.    
 

هویت شناسی نقش نمادینِ انسان درون قرص ماه، براساس نمونه های هخامنشی و نقش قیزقاپان

صفحه 115-134

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.140587.142249

ایرج رضائی، بهمن فیروزمندی

چکیده نقش پیکرۀ درون ماه یکی از اسرارآمیزترین نقوش نمادین ایران باستان است که تاکنون بسیاری از پژوهشگران دربارۀ هویت شناسی و خاستگاه آن اظهارنظر کرده­اند. بااین‌حال هیچ‌گاه مدارک موجود، برای دستیابی به یک نتیجه‌گیری نهایی و قطعی کافی نبوده است. برخی از پژوهشگران پیشینۀ نقش پیکرۀ درون ماه را به‌پیش از دورۀ هخامنشی رسانده و بر این باورند که هنر آشور نو خاستگاه این نقش بوده است. از طرفی این احتمال نیز وجود دارد که نقش پیکرۀ درون ماه یک نقش‌مایۀ ابداعی کاملاً ایرانی (ماد یا هخامنشی) باشد. به­علاوه تاکنون گزینه­های متنوع و متفاوتی چون اهورامزدا، خدای ماه، میترا، خورنۀ شاهی، شاه مُرده یا زنده و ... برای هویت نقش پیکرۀ درون ماه پیشنهاد شده است. نوشتار پیش رو ضمن بررسی پیشینۀ نقش پیکرۀ درون ماه و تجزیه‌وتحلیل آراء پژوهشگران پیشین دربارۀ هویت آن، به این نتیجه منتهی شده است که در میان گزینه­های متعدد پیشنهادی برای هویت نقش مذکور، دو گزینۀ بسیار محتمل وجود دارد؛ 1. شاه 2. خدایی غیر از اهورامزدا. در حالت اول محتمل­ترین گزینه شاه مُرده یا متوفی و در حالت دوم محتمل­ترین خدای پیشنهادی، میترا خواهد بود.

بررسی گورستان‌‌های خمره‌ای اشکانی حاشیه شرقی رودخانه زاب کوچک در شهرستان سردشت، شمال‌غرب ایران

صفحه 135-153

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.226461.142390

صلاح سلیمی، مصطفی ده پهلوان، حسین داودی

چکیده سردشت منطقه­ای کوهستانی با دشت­های میان­کوهی است که از نظر موقعیت جغرافیایی در حوزه زاگرس شمالی قرار می‌گیرد. در بررسی میدانی حاشیه شرقی رودخانه زاب کوچک علاوه بر کشف محوطه‌های باستانی از دوره­های فرهنگی مختلف، 5 گورستان خمره­ای شناسایی شدند. متأسفانه همه گورستان‌ها مورد حفاری غیرمجاز قرار گرفته و گورخمره­های زیادی تخریب شده­اند. چگونگی شیوۀ تدفین گورستان­های خمره­ای در سردشت و شباهت­ها و تفاوت­های موجود در آن با گورستان­های دیگر از دورۀ اشکانی، از جمله پرسش­های مدنظر در این نوشتار هستند. روش پژوهش بدین صورت بوده که شواهد باستان­شناسی مربوط به گورستان­های اشکانی نویافته در شهرستان سردشت معرفی شده­اند و ویژگی­های آن‌ها با دیگر گورستان­های خمره­ای اشکانی شناخته شده نظیر مینگه چئویر، گرمی، کنگاور، طاق بستان، مریوان، آکروپل و شهر شاهی شوش مقایسه شده­ است. در این میان، با بررسی تطبیقی که بین شکل خمره­ها و سایر یافته­ها صورت گرفت، شباهت‌های بیشتری بین گورستان­های خمره­ای سردشت با گورستان­های گرمی و طاق بستان قابل رؤیت است. با توجه به مقایسه­هایی که بین این دو گورستان با گورستان­های خمره­ای سردشت انجام شد، احتمالاً گورستان­های سردشت مربوط به قرن اول و دوم میلادی هستند.

بررسی پتروگرافی سفال های اسلامی شهر بلقیس اسفراین، خراسان شمالی

صفحه 155-167

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.215741.142330

محبوبه عباس آبادی عربی، یاسین صدقی، سید ایرج بهشتی، اکبر عابدی

چکیده در پژوهش حاضر سعی شده است تا با بررسی و مطالعه­ی پتروگرافی ده قطعه­ از سفالینه­های لعاب­دار مربوط به دوران اسلامی مکشوفه از شهر تاریخی بلقیس اسفراین، به بررسی تفاوت­ها و شباهت­های ساختاری براساس فازهای موجود، شناخت مواد خام اولیه و اجزاء معدنی و در نهایت تا حد ممکن به شناخت منشاً آن­ها باتوجه به مقایسه خاک مورد استفاده در ساخت سفال­ها و زمین­شناسی منطقه پرداخته شود. برای این منظور از روش آنالیز مقاطع نازک پتروگرافی و مطالعه آن­ها با استفاده از میکروسکوپ پلاریزان نوری عبوری استفاده گردید، که در بررسی و تحلیل نتایج حاصل از مطالعه مقاطع نازک مشخص شد تمامی آثار از نظر ساختاری و ترکیب مشابه یکدیگر و دارای بافت سیلتی ریزبلور هستند و تنها یک قطعه از آن­ها (کد 216) دارای بافت ناهمگن است اما از نظر ساختار کانی­شناسی دارای منشأیی همسان با دیگر قطعات را دارا هست. این سفال­ها دارای ساختاری مشابه و همچنین دارای منابع خاک یکسانی هستند. در این‌بین تنها قطعه­ی سفالی زرین­فام (کد 1) مورد مطالعه از نظر ساختاری و ترکیب متفاوت از دیگر سفال­ها بوده که می­توان آن را یک نمونه متفاوت و احتمالاً وارداتی به منطقه درنظر گرفت. همچنین در کاوش­های باستان­شناسی شهر بلقیس کوره­های سفال­پزی، سه­پایه­های سفالی و نیز توپی­های کوره­ کشف شده است، که نشان­دهنده­ی تولید سفال و بومی بودن این صنعت در آن را دلالت دارد

زن-بودن-روی-مُهر؛ «نشانه‌شناسی وضعی» تجسّم زنانه در شوشان باستان (۳۵۰۰-۱۰۰۰ پیش از میلاد)

صفحه 169-187

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.215872.142331

وحید عسکرپور

چکیده این مقاله به بررسی خاستگاه‌ها و تطوّر پیکرهای زنانة روی مُهرهای استوانه‌ای دشت شوشان طی هزارة چهارم تا پایان هزارة دوم پیش‌ازمیلاد می‌پردازد. پیکرهای زنانة روی مُهرهای استوانه‌ای، مطابق با بافت‌ها و وضعیّت‌های باستان‌شناختی خود به مثابه متغیّر مستقل مورد توجه قرار گرفته و کیفیات آن‌ها به‌عنوان متغیّر وابسته در نسبت با آن‌ها به آزمون گذاشته شده است. با فرض بر نسبت متقابل وجودی میان وضعیت‌های باستان‌شناختی و حالات پیکرهای زنانه، پیشنهاد شده که با دگردیسی اولی، دومی نیز به شکلی فعّالانه دست‌خوش دگرگونی می‌شود. برای کشف معانی گرفتار در پیکرهای زنانة روی مُهرهای استوانه‌ای شوشان باستان، نشانه‌شناسی وضعی بکار رفته است. برهمین‌اساس، پیکرهای زنانة روی مُهرها و اثر مُهرهای استوانه‌ای در زمینة بافت‌های زمانی-مکانی خود طبقه‌بندی و توصیف شده‌اند. گروه‌های عمده عبارت‌اند از: زنانة الف، زنانة ب، صحنه‌های صناعی، صحنه‌های جمعی و صحنه‌های آیینی. این مقاله بر طبقه‌بندی توصیفی-تحلیلی داده‌ها مطابق با شاخصه‌های شمایل‌نگاشتی آن‌ها می‌پردازد که بر بررسی نظری شواهد باستان‌شناختی مرتبط استوار است. نتایج نشان می‌دهد که زن-بودن-روی-مُهرهای استوانه‌ای پدیده‌ای پویا بوده و بر وضعیّت‌یافتگی تاریخی-باستان‌شناختی خود اتکاء داشته است.

تحلیل نقش و فرم سفال‌های تپه اسماعیل‌آباد

صفحه 189-205

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.251187.142534

احمد علی یاری، حسن طلائی

چکیده با توجه به وضعیت لایه‌‌های تپه اسماعیل‌آباد و فرا‌گیری سفال افق چشمه‌علی و شناسایی طبقات استقراری با معماری مشخص، همچنین طول مدت استقرار و تداوم این فرهنگ در تپه،  مهمترین و دقیق‌‌ترین اطلاعات را در اختیار می‌گذارد که با داده‌های  حاصل  از آن  می توان روند تغییرات و  تحولات فن آورانه، هنری، اجتماعی، اقتصادی  و باورهای آیینی را بررسی و مطالعه نمود. هدف این است که سنجیده شود در یک محوطه باستانی با ویژگی‌های تپه اسماعیل‌آباد روند  تغییر، تحول، رشد و بالندگی فرهنگ از لایه فرهنگی اول تا آخرین لایه  براساس داده‌ها  بویژه سفال‌ها چقدر قابل سنجش است. دگرگونی‌های سفال که بخشی از آن بر اثر تطور و رشد درونی فرهنگ در طول زمان به وجود می‌آید و بخش دیگر به علت پیوند‌های فرهنگی و اقتصادی با جوامع دور و نزدیک پدیدار می‌شود. در این مقاله تمام سعی و تلاش برای شناخت این  تغییرات تحولات درونی سفال و سیر دقیق آن شده است. در تحلیل‌های آماری نقوش، فرم،  با استفاده از پایگاه داده‌ها کامپیوتری مشخص شد که ظروف سفالی تپه اسماعیل‌آباد  یک  سیر تکاملی را طی کرده‌اند. در طبقات میانی همانند پیشرفت و تغییرات ملموس معماری از یک دوره درخشان  تولید سفال و شکوفایی هنری نیز برخودار بوده‌اند.
 

نتایج مقدماتی بررسی باستان‌شناختی در حوزه آبخیز زاینده‌رود جنوبی، بخش لاران، استان چهارمحال و بختیاری

صفحه 207-226

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.135136.142225

علی اصغر نوروزی، محسن حیدری دستنایی

چکیده استان چهارمحال و بختیاری به علت قرارگیری در منطقه کوهستانی مرتفع، منابع آبی دائمی، دشت‌های کوچک میانکوهی، دره­های عمیق و وجود جاده­های ایل رو و عشایری از دیرباز موردتوجه جوامع انسانی قرارگرفته است. یکی از این مناطق کوهستانی، بخش لاران است که درواقع یک دره میانکوهی نسبتاً طویلی با دره­های فرعی کوچک‌تر است. این بخش شامل حوزه آبخیز جنوبی رودخانه زاینده‌رود و شاخابه‌های آن و بخش شرقی حوزه آبخیز رودخانه کارون است. این منطقه شاید جز معدود مناطقی از کشور باشد که تاکنون فعالیت­های عمده باستان­شناختی در آن به انجام نرسیده است. با توجه به موقعیت جغرافیایی و قابلیت‌های زیست‌محیطی منطقه، انجام بررسی باستان­شناختی باهدف درک جایگاه منطقه در مطالعات باستان­شناختی زاگرس مرتفع، شناخت عوامل تأثیرگذار بر شکل­گیری، تداوم، بسط و گسست استقرارهای آن و ارزیابی تاریخ تحولات زندگی انسان در منطقه را ضروری می­نمود. بر این اساس بخش لاران در جنوب حوزه آبخیز زاینده­رود در غرب شهرستان شهرکرد، در سال 1389 به‌صورت سیستماتیک و پیمایشی فشرده بررسی شد. درمجموع 210 اثر و مکان باستانی از دوره نوسنگی جدید تا دورۀ معاصر شناسایی و ثبت گردید، بقایای کشف‌شده شامل محوطه­ها، تپه­ها،‌ غار­ها و اشگفت­ها، گورستان، پل‌ها، مساجد و امام‌زاده­هاست. درمجموع 4 استقرار از دوره نوسنگی، 20 استقرار باستانی از دوره­های مختلف مس و سنگ، 6 استقرار از دوره مفرغ، 32 محوطه از دوره آهن و هخامنشی، 60 محوطه از دوره اشکانی و ساسانی و 111 مکان باستانی از دوره اسلامی شناسایی گردید، بیشتر محوطه­های استقراری این منطقه دارای ارتفاع کم و آثار آن‌ها دارای پراکندگی سطحی بسیار ضعیفی هستند. با توجه به مکان­گزینی و ریخت­شناسی این محوطه­ها و همچنین مطالعات آثار و بقایای مردمان کوچ­نشین امروزی، به نظر می­رسد که بیشتر آن‌ها بطور فصلی استفاده می­شده­اند. این مقاله بر آن است تا به ارائه نتایج مقدماتی حاصل از این بررسی بپردازد.
 

گونه‌شناسی و طبقه‌بندی فرهنگ سفالی مس‌سنگی جدید شمال مرکزی فلات ایران در پرتو یافته‌های کارگاه شمالی محوطه میمنت‌آباد

صفحه 227-246

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.219039.142346

روح الله یوسفی زشک، مجید ضیغمی، سعید باقی زاده

چکیده تپه میمنت‌آباد در مجاورت روستای میمنت‌آباد و در استان تهران قرار دارد. پژوهش‌های باستان‌شناسی در تپه میمنت‌آباد که شامل دو برجستگی اصلی شمالی و جنوبی است به سرپرستی روح‌الله یوسفی با هدف لایه‌نگاری انجام گرفت. در تپه میمنت‌آباد، یک دوره فرهنگی استقراری اصلی مس‌و‌سنگ جدید شناسایی شده است که این عصر مس‌سنگی جدید دارای دو فرهنگ سفالی متفاوت است که در تمام محوطه های فلات مرکزی تداوم داشته است. این گزارش با درنظرگرفتن دو برجستگی مجزا، به ارائۀ گزارش کارگاه شمالی و داده‌های سفالی آن پرداخته تا بتواند تصویر مناسب‌تری از شباهت‌هایِ میان مراحل استقراری این محوطه با فرهنگ‌های مرکز فلات از دشت قزوین تا کاشان و محوطه‌های مشابه در نیمۀ هزارۀ چهارم ق.م. و اواخر آن ارائه نماید. در این مقاله به توصیف و طبقه‌بندی سفال‌های اواخر هزاره چهارم ق.م. محوطه پرداخته می‌شود که در خلال کاوش به‌دست آمده و با سایر سفال‌های مشابه مناطق دیگر مقایسه خواهند شد.