دوره و شماره: دوره 16، شماره 2 - شماره پیاپی 35، پاییز 1403، صفحه 1-320 (شماره انگلیسی) 
تعداد مقالات: 12

بازنگری لایه‌های باستان‌شناسی غار هوتو، ایران: گزارش مقدماتی کاوش‌های باستان‌شناسی سال 1400

صفحه 5-49

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.388982.143332

حسن فاضلی نشلی، مجتبی صفری، راجرز متیوس، جودیت تومالسکی، یان لنتشکه، مینا مدیحی

چکیده دورۀ میان‌سنگی و گذار آن به دورۀ نوسنگی در جنوب‌غرب آسیا، یکی از مهم‌ترین مراحل تحول فرهنگی انسان است که در آن جوامع انسانی به تدریج شیوۀ زندگی و رفتار فرهنگی خود را تغییر داده و وارد عصر جدید شدند. انسان پس از هزاره‌ها سبک زندگی به‌عنوان شکارچیان و خوراک‌جویان سیار وارد دوره‌ای شدند که برخی از دانشمندان آن‌ را عامل شروع دورۀ آنتروپوسن (دورۀ انسانی) می‌دانند؛ بنابراین، مطالعه و شناخت شیوۀ زندگی شکارچی-گردآورنده‌های دورۀ میان‌سنگی و ورود آن به عصر نوسنگی بسیار ضروری می‌باشد. درحال حاضر، چندین استقرارگاه‌های باستان‌شناسی مهم در محدودۀ نوار جنوب‌شرقی سواحل دریای خزر مورد پژوهش قرار گرفت که دارای توالی‌های غنی از شکارچیان و گردآورندگان خوراک از حدود ۱۵,۰۰۰ تا ۱۰,۰۰۰ سال پیش را نشان می‌دهد. این غارها ازلحاظ موادفرهنگی این دوره بسیار چشمگیر است و قابل‌مقایسه با هیچ جای ایران نیست. یکی از این مکان‌ها، غار هوتو است که در نزدیکی شهر امروزی بهشهر واقع‌شده و نخستین‌بار در سال ۱۹۴۹ و 1951م. توسط انسان‌شناس آمریکایی کارلتون کوون کاوش شد؛ اما متأسفانه به‌دلایل مختلفی گزارش مناسبی از این غار هرگز ارائه نشد. فعالیت‌های جدید ما در این غار پس از ۷۰ سال به‌دنبال تحقق یک تقویم گاهنگاری درست و مطمئن از دورۀ میان‌سنگی تا دورۀ اشکانی و پیوند دادن خلأهای واضح در توالی غار و تغییرات اقلیمی و محیطی در سال 1400ه‍.ش. بوده است. کاوش جدید در غار هوتو، نه‌تنها برای جانمایی داده‌های حاصل از کاوش‌های کوون مفید است، بلکه به ما کمک کرد تا بتوانیم توالی جدیدی را برای این غار پیشنهاد نماییم. در این پژوهش، ما نه‌تنها داده‌های کاوش سال 1400 را شرح داده‌ایم، بلکه تمام پیشنهادهای دوره‌بندی که توسط کارلتون کوون، مایکل گرگ و کریستوفر تورنتون را نیز جمع‌بندی و با داده‌های جدید ترکیب کرده‌ایم. پروژه ما نه‌تنها شامل داده‌های غار هوتو می‌باشد، بلکه کاوش‌های اخیر در دو محوطۀ مهم و کلیدی دیگر، یعنی غار کمربند و تپه کمیشانی را با هم مقایسه کرده‌ایم. براساس کاوش‌های اخیر در منطقه می‌توان مدلی جدید از گذار به دورۀ میان‌سنگی به نوسنگی جنوب‌شرق دریای کاسپی پیشنهاد نمود. همچنین داده‌های اخیر نشان می‌دهد که شاید این منطقه، یکی از کانون‌های اولیۀ اهلی‌سازی حیوانات و گیاهان درنظر گرفته شود که برای تدوین این مهم باید منتظر نتایج دیگر داده‌ها باشیم.

گزارش مقدماتی از کاوش‌های جدید در محوطۀ نوسنگی چغاگلان، استان ایلام، غرب ایران

صفحه 51-67

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.381313.143288

حجت دارابی، سعید بهرامیان، حمزه قبادی‌زاده، جمال شیخی، مهدی اسکندری

چکیده چغاگلان پیش‌تر به‌عنوان مکان بسیار مهمی در مطالعات مربوط به ظهور کشاورزی اولیه و استقرار دائمی در جنوب‌غرب آسیا شناخته شده است. کارهای مختصر قبلی دانشگاه توبینگن در سال‌های 9-1388 نشان‌داد که چغاگلان در حدود 9700-7600پیش‌ازمیلاد مسکونی بوده و شاهد یک دورۀ طولانی از تجارب اولیه در تولید غذا بوده است؛ با این‌حال، باوجود این جایگاه مهم باستان‌شناسی، این محوطه تا آغاز مرحلۀ جدیدی از کاوش‌ها در سال 1402ه‍.ش. بدون پژوهش میدانی رها شده بود. در این سال یک پروژۀ جدید با هدف بررسی ماهیت متنوع تاب‌آوری بلندمدت توسط ساکنان کوهپایه‌های زاگرس در طول گذار به نوسنگی شروع شد. در این‌راستا، نخستین فصل کاوش‌ها در ماه‌های مهر و آبان 1402 انجام شد. بر این‌اساس، ترانشه‌ای به ابعاد 8×4 متر در بالای محوطه کاوش شد؛ در نتیجه، 5 فاز استقراری براساس بقایای معماری در یک توالی به ضخامت 285 سانتی‌متر شناسایی گردید. با این‌حال، کاوش به خاک بکر نرسید و مطالعۀ لایه‌های زیرین باقی‌مانده به فصول بعدی موکول شد. این پژوهش، نتایج اولیۀ کاوش‌ مذکور را ارائه کرده و سپس اهمیت آن‌ها را در بستر جغرافیایی زاگرس برای درک بهتر فرآیند نوسنگی‌شدن این منطقه موردتوجه قرار داده است. 

سفال پوک نوسنگی کاسپی در مقابل سفال جیتونی: تاریخ‌گذاری مطلق جدید از دوران نوسنگی باسفال شرق مازندران

صفحه 69-93

https://doi.org/10.22059/jarcs.2024.382716.143299

رحمت عباس نژاد سرستی، سیدکمال اسدی اجایی، شیینگ ژو، هنگامه خیری ملکشاه

چکیده پس از گذشت 70 سال هنوز اطلاعات بسیار اندکی درمورد دوره‌های فراپارینه‌سنگی، نوسنگی بدون‌سفال و نوسنگی باسفال در دشت‌های شرق مازندران داریم. روش‌های کاوش غیرقابل اعتماد، اعمال سلیقۀ شخصی در جمع‌آوری داده‌ها و تحلیل‌های نامشخص ازجمله مسائلی است که در کاوش‌های کوون در غارهای هوتو و کمربند با آن مواجه هستیم. علاوه‌بر این، هیچ گزارش دقیقی از سفال غارها توسط کوون وجود ندارد. در سال‌های بعد نیز تنها اطلاعات کلی و چند تصویر و طرح توسط باستان‌شناسان منتشر شد که اگرچه مفید بود، اما کافی نبود. در دو دهۀ اخیر باوجود کاوش‌ها و بررسی‌های میدانی انجام‌شده، تلاشی برای معرفی سفال پوک نوسنگی کاسپی صورت نگرفته است. توق‌تپه و تپه ولیکی، واقع‌در دشت نکا، دو محوطۀ فرهنگ سفال پوک نوسنگی کاسپی هستند که بیش از 2500 قطعه متعلق به دورۀ نوسنگی از آن‌ها به‌دست آمده است. تجزیه و تحلیل این دو مجموعۀ سفال نوسنگی نیاز به تجدیدنظر در مفروضات ما درمورد گونۀ سفالی را نشان می‌دهد. تنوع در تولید و تزئین منعکس‌کنندۀ تولیدات خانگی است، اگرچه آن‌ها الگوی خاصی را در سطوح منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای نشان می‌دهند. ما تصور می‌کنیم، درحالی‌که برخی محققین از این سفال با عنوان جیتونی/چخماقی یاد کرده‌اند، مقایسۀ آن‌ها با استفاده از تاریخ‌گذاری‌های مطلق جدید، احتمالاً داستان دیگری را بیان می‌کند. قطعات ارائه شده در این پژوهش را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد؛ منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، که اکثریت آن متعلق به نوع پوک نوسنگی کاسپی هستند. قدمت طوق‌تپه حاکی از آن است که لایه‌های نوسنگی باسفال مربوط به 5800-6250پ.م. است. درحالی‌که، تاریخ‌گذاری از هوتو نشان می‌دهد که این دوره در حدود 6400پ.م. و در تپه ولیکی حدود 6600پ.م. آغاز شده است. درنتیجه فرهنگ سفال پوک نوسنگی کاسپی در منطقۀ شرق مازندران درحال‌حاضر قدیمی‌ترین فرهنگ نوسنگی در شمال‌شرق ایران محسوب می‌شود.

گاهنگاری نسبی براساس طبقه‌بندی و گونه‌شناسی سفال دورۀ مس‌وسنگ تپه مرادآباد VIII دشت ارزوئیه (استان کرمان)

صفحه 95-119

https://doi.org/10.22059/jarcs.2024.375042.143260

محبوبه ناصری طهرانی، فریبا موسی پور نگاری، مهدی مرتضوی

چکیده دشت ارزوئیه یکی از مهم‌ترین بسترهای جغرافیایی بوده که استقرارهای پیش‌ازتاریخ (خصوصاً مس‌وسنگ) در جنوب‌غرب استان کرمان را دربر گرفته است. در این دشت کاوش‌های باستان‌شناسی محدودی در محوطه‌هایی مانند: گزطویله، مرادآباد XII و وکیل‌آباد انجام‌شده، اما نتایجی از توالی استقرار در چند دورۀ فرهنگی مس‌وسنگ به‌دست نیامده است؛ لذا، لایه‌نگاری در تپۀ مرادآباد VIII که از مرتفع‌ترین تپه‌های دوران مس‌وسنگ در این منطقه است، با هدف گاهنگاری نسبی و تکمیل اطلاعات درخصوص استقرارهای دوران مس‌وسنگ و تداوم فرهنگ سفال این دوره در دشت ارزوئیه ضروری به‌نظر رسید. با توجه به ضخامت نهشته‌ها و سفال‌های پراکنده بر سطح تپۀ مرادآباد VIII وجود چند دورۀ فرهنگی متوالی، مطابق با فرهنگ سفال مس‌وسنگ یحیی انتظار می‌رفت. در این تحقیق که به روش مطالعات میدانی و کتابخانه‌ای و رویکرد توصیفی-تحلیلی، انجام‌شده است، توالی فرهنگ سفال مس‌وسنگ در استقراری طولانی‌مدت آشکار شد و 60 لایۀ فرهنگی شناسایی و 2413 قطعه سفال به‌دست آمد که 918 قطعه قابل مطالعه، طراحی و گونه‌شناسی شدند.‌ نتایج نشان‌داد که تپۀ مرادآباد VIII در دوره‌های VI, VC, VB و VA یحیی (از مس‌وسنگ قدیم تا پایان مس‌وسنگ میانی) بدون‌وقفه مسکونی بوده و تاریخ نسبی 5600 تا 4200پ.م. برای آن پیشنهاد شد.

الگوهای استقراری از دورۀ مس‌وسنگ جدید تا عصر مفرغ جدید در دشت گرگان (حدود ۳۲۰۰-۱۶۰۰ پ. م.)

صفحه 121-149

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.388987.143333

کایل جرج اولسون

چکیده دشت گرگان در استان گلستان، یکی از غنی‌ترین مناطق باستان‌شناسی در ایران به‌شمار می‌رود. با توجه به اقلیم مساعد آن، دشت گرگان برای هزاران سال مکانی جذاب برای سکونت روستاییان کشاورز بوده است. در قرن نوزدهم و بیستم میلادی، این منطقه توجه سیاحان و باستان‌شناسان اروپایی را به خود جلب کرد که آنان مجذوب دیوار بزرگ گرگان، بقایای شهرهای قرون وسطایی و هم‌چنین صدها تپۀ باستانی که موجود در دشت گرگان شدند. با این‌حال، باوجود بیش از یک‌صد سال بررسی باستان‌شناسی در دشت گرگان، هنوز اطلاعات بسیار کمی درمورد روندهای تاریخی سکونت قبل از عصر آهن وجود دارد. با استفاده از یکپارچگی دیجیتال پنج بررسی قبلاً منتشر شده از دشت گرگان و یک روش جدید بررسی از راه دور با استفاده از گوگل ارث، برای اولین‌بار امکان انجام یک توصیف بنیادی از الگوهای سکونت دیرینه‌تاریخی دشت گرگان فراهم شده است.

کاوش در سرچم، محوطه باستانی چند دوره ای در منطقه هورامان، استان کردستان، ایران

صفحه 151-181

https://doi.org/10.22059/jarcs.2024.373818.143256

امیر ساعدموچشی، سیروان محمدی قصریان، ماساشی آبه، مرتضی زمانی دادانه، سلمان خسروی، سریه امیری، مرجان مشکور، محمدصدیق قربانی، فرانک بحرالعلومی، حسین داودی

چکیده محوطۀ باستانی سرچم در جنوب‌غربی استان کردستان (منطقۀ هورامان) در غرب ایران واقع‌شده است. این محوطه به‌عنوان بخشی از پروژۀ نجات‌­بخشی باستان‌­شناسی سد داریان (DDASP) در سال 1394ه‍.ش. کاوش شد و یک محوطۀ چند دوره‌­ای با نهشته­‌های چهار دورۀ باستان‌­شناسی را نشان می­‌دهد. هدف این پژوهش، ارائه یافته­‌های حاصل از کاوش و معرفی دوره­‌های مختلف شناسایی شده آن است. توالی فرهنگی محوطه شامل دورۀ مس‌­وسنگ میانی (مرحلۀ سه­‌گابی)، عصر مفرغ میانی و جدید و عصر اشکانی/ساسانی است. سفال‌های دورۀ مس‌وسنگ میانی به‌دست آمده از محوطۀ سرچم با سفال‌های دورۀ سه­‌گابی منطقۀ زاگرس‌مرکزی؛ و به‌همین ترتیب سفال‌های دورۀ مفرغ با منطقۀ شمال‌غرب ایران، آناتولی و نیز با نمونه‌­های فاز پایانی گودین III دارای تشابه است. کاوش در محوطۀ سرچم برای نخستین‌بار داده‌هایی از دورۀ میانه و جدید عصر مفرغ در استان کردستان را آشکار ساخت. سفال‌های به‌دست آمده دال‌بر این است که برخی از ظروف خاکستری که قبلاً به دورۀ آهن I نسبت داده می­‌شد، از عصر مفرغ منشأ گرفته­ است. لایۀ فوقانی این محوطه، هرچند تا حد زیادی آشفته بود، دارای سفال‌هایی از دوران اشکانی/ساسانی است. این مطالعه بر اهمیت باستان‌­شناختی سرچم تأکید و به درک تاریخ فرهنگی منطقه کمک می­‌کند.

بحثی دربارۀ تندیسک‌های سنگی ترکیبی در فرهنگ‌های مروی بلخی و تأثیرات آن‌ها

صفحه 183-201

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.388989.143334

دنگ چن

چکیده در قرن گذشته، گروهی از مجسمه‌های سنگی زنانۀ ترکیبی عصر مفرغ، که به «پرنسس‌های باختر» معروف هستند، در بازار عتیقه‌جات پدیدار شدند و مشکوک به منشأ افغان بوده‌اند. بعدها، در خلال کاوش‌های علمی باستان‌شناسی، مجسمه‌های مشابه زنانه در جنوب ترکمنستان و شمال‌شرقی ایران کشف شد که مربوط به دورۀ دیرینۀ نمازگاه V است. بحث‌های بسیاری دربارۀ منشأ این مجسمه‌های زنانۀ سنگی ترکیبی وجود دارد. به‌طور سنتی، اعتقاد بر این است که آن‌ها عناصری واضح از تمدن ایلامی دارند و تحت‌تأثیر فرهنگ فلات جنوبی ایران قرار گرفته‌اند. از دوران نوسنگی تا عصر مفرغ در آسیای مرکزی، بقایای باستان‌شناسی ارتباطات نزدیکی با جمعیت‌های فلات ایران نشان می‌دهد. مجسمه‌های سفالی زنانه برای مدت طولانی در آسیای مرکزی و ایران استفاده می‌شدند و براساس آن‌ها، سنت مجسمه‌سازی با ویژگی‌های فرهنگی محلی به‌طور نسبتاً مستقل توݣݣسعه‌یافته است. مجسمه‌های جدید سنگی ترکیبی در نمازگاه V با سنت‌های اولیه آسیای مرکزی که از خاک رُس ساخته می‌شدند و  در شکل‌های ساده، متفاوت بودند. تزئینات روی سطح این مجسمه‌های سنگی ترکیبی، شباهت زیادی با تصاویر نخبگان از سلسلۀ ایلامی قدیم دارند؛ همچنین، مواد سنگی، عمدتاً کلریت و مرمر، می‌توانند به جنوب‌شرقی ایران نسبت داده شوند. ظهور این مجسمه‌های سنگی ترکیبی تغییراتی را در جامعۀ جنوبی آسیای مرکزی نشان می‌دهد که با انتقال مردم از دامنه‌های کوپت‌داغ به دلتای مرغاب هم‌راستا است. ادغام فرهنگ محلی آسیای مرکزی و فرهنگ ایرانی به‌طور ایدئولوژیک در این مجسمه‌ها  انعکاس یافته است.

گزارش کاوش ۲۰۲۴ در کانی‌شائی: داده‌های جدید دربارۀ اوایل عصر مفرغ و سکونتگاه‌های هلنیستی-پارتی

صفحه 203-227

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.388979.143331

استیو رنه، آندره تومه، مایکل پی. لوئیس، زانا عبدالله‌کریم قادر

چکیده کانی‌شائی یکی از مهم‌ترین استقرارگاه‌های باستان‌شناسی مهم در استان سلیمانیۀ اقلیم کردستان عراق است. این مکان در مرکز درۀ بازیان واقع‌شده و در محور ارتباطی اصلی قرار دارد که شمال میان‌رودان را از طریق کرکوک به رشته‌کوه‌های زاگرس‌مرکزی در غرب ایران متصل می‌کند. دورۀ اصلی این محوطۀ باستانی به دورۀ مس‌وسنگ و اوایل دورۀ مفرغ (مفرغ قدیم)، از حدود ۶۰۰۰ تا ۲۰۰۰پ.م. برمی‌گردد. دوره‌های بعدی نیز به عصر مفرغ جدید، دورۀ آشور نو و دورۀ هلنیستی-پارتی مربوط می‌شود. در طول این هزاره‌ها، کانی‌شائی به‌عنوان یک مرکز مهم سکونت در درۀ بازیان شناخته می‌شد؛ هرچند که هرگز بیشتر از ۳ هکتار وسعت نداشت، سکونت در هر دوره نشان‌دهندۀ عملکرد این سکونتگاه به‌عنوان یک مرکز محلی بود که در شبکه‌های تبادل جنوب‌غرب آسیا ارتباط داشت. به‌همین‌دلیل، کانی‌شائی اهمیت ویژه‌ای در پیوند باستان‌شناسی غرب ایران و دنیای میان‌رودان دارد. در این پژوهش، نتایج کاوش‌های فصل ۲۰۲۴م. را ارائه می‌دهیم که در آن دو مجموعۀ معماری چشمگیر مورد بررسی قرار گرفت. اولین مجموعه به آغاز دورۀ مفرغ قدیم، حدود ۳۰۰۰پ.م.، پس از فروپاشی شبکۀ تبادل اوروک تعلق دارد. دومین مجموعه به دورۀ هلنیستی-پارتی مربوط می‌شود و احتمالاً با گسترش جنوبی پادشاهی آدیابنه مرتبط است.

بررسی و تحلیل شواهد آئینی در قلمرو فرهنگ کورا-ارس؛ اجاق‌ها و پیکرک‌ها بارزترین شواهدی از رفتار آئینی و هویت دینی مردمان کورا-ارس

صفحه 229-267

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.387728.143323

بهلول خانی، اکبر عابدی، نصیر اسکندری، قادر ابراهیمی

چکیده گستردگی و مطالعۀ شاخصه‌های فرهنگ کورا-ارس یکی از موضوعات موردمطالعۀ باستان‌شناسان این حوزه است. یکی از مقوله‌های مبهم این فرهنگ، جایگاه دین، آئین، شواهد و مدارک آئینی در بین مردمان کورا-ارسی است. این ویژگی نه ݣݣبه‌دلیل جنبۀ معنوی و ماورا طبیعی، بلکه بیشتر به‌دلیل منابع کم، کمبود و ناشناخته بودن شواهد فرهنگی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. شواهد این قسمت از فرهنگ کورا-ارس در کاوش‌ها همانند پیکرک‌، اجاق و شاید معماری(؟) ظاهر می‌شود و در تمامی قلمرو این فرهنگ از شمال‌غرب ایران تا شرق آناتولی و قفقاز جنوبی تقریباً در همه‌جا رایج بوده است. از مهم‌ترین اهداف این پژوهش، چگونگی هویت اجتماعی، باورهای آئینی جوامع کورا-ارس و شناخت نمادها، عناصر و نشانه‌های مذهبی فرهنگ کورا-ارس برمبنای مطالعات کتابخانه‌ای-اسنادی و داده‌های دست اول کاوش‌ها در ایران به‌صورت أخص و کل قلمرو فرهنگ کورا-ارس بوده است. همچنین این پژوهش در پی پاسخ به پرسش‌ها و ابهامات پیشِ‌رو است؛ مدارک و شواهد باستان‌شناختی چه پیشنهادهایی را در رابطه با باورهای آئینی-مذهبی جوامع کورا-ارسی در اختیار می‌گذارند؟ و به‌عنوان یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها، باورهای مذهبی جوامع کورا-ارسی در ایران و قفقاز دارای چه تفاوت‌ها و چه تشابهاتی است؟ به‌طورکلی آیا می‌توان از باور، دین، آئین، مکان‌های مذهبی و آئینی در رابطه با جوامع کورا-ارسی صحبت به‌میان آورد؟ پژوهش پیشِ‌رو عمدتاً در تلاش برای پاسخ به پرسش‌ها و اهداف مطرح شده، خواهد کوشید تا بخشی از این پرسش‌ها و ابهامات را مرتفع سازد. نتایج به‌دست آمده نشان می‌دهند که این فرهنگ و مردمان آن، اگرچه مکان خاص و جایگاهی جدا برای دین و آئین خود نداشته‌اند (براساس یافته‌ها و نتایج به‌دست آمده تا کنون) اما از یک‌سو بازۀ زمانی (3500-2400/2500 پ.م.) و تداوم این فرهنگ، و از سوی دیگر فرهنگ‌های هم‌زمان، چون اوروک و غیره از دین و آئین بهره‌مند بوده‌اند و همچنین درمیان فرهنگ‌های عصر مفرغ رایج بوده است، مردمان و جوامع کورا-ارس را نمی‌توان یک فرهنگ بدون دین و آئین تصور کرد؛ اما نه به‌صورت یک فرهنگ یکجانشین و ثابت، بلکه اگر فرضیۀ نیمه‌کوچ‌رو بودن این فرهنگ را بتوانیم بپذیریم، شواهد آئینی کورا-ارس همانند پیکرک‌ها و اجاق‌ها از نظر حجم و وزن کوچک و قابل حمل بوده‌اند؛ پس در نتیجه، ریشه‌هایی از این اعتقادات آئینی را در این شواهد می‌توان دید و شاخصۀ آئینی را برای این فرهنگ می‌توان درنظر گرفت.

کوزه‌های نوک اژدری‌شکل ایران: بسترهای کشف باستان شناسی و منشأ پوشش قیری آن

صفحه 269-307

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.380179.143282

یاکوب کونان، محمد اسماعیل اسمعیلی جلودار، میخاییل انگل، آلکس زومبرگ، مهدی آذریان، جبرئیل نوکنده

چکیده یکی از مهم‌ترین سفال‌های مورداستفاده در تجارت دریایی خلیج‌فارس (خاورمیانه) با بخش بزرگی از جهانِ ‌باستان، ازجمله خلیج‌فارس، دریای عمان، اقیانوس هند، سریلانکا و درنهایت کشور تایلند (محمولۀ کشتی سورینام)، کوزۀ سفالی به‌نام سفالِ نوک اژدری‌شکل یا کوزۀ ذخیرۀ آذوقه است. اگرچه قدمت این نوع سفال را بیشتر محققین به دورۀ ساسانی منتسب می‌دانند، اما از دورۀ اشکانی تا صدر اسلام از این نوع خمره در تجارت دریایی و تدفین استفاده می‌شده است. مهم‌ترین ویژگی این نوع کوزه‌ها، پوشش قیر روی سطح داخلی آن است. تاکنون باستان‌شناسان موفق به یافتن کوره‌ای برای تولید این نوع سفال نشده‌اند؛ بنابراین اطلاع از محل تولید سفال و معدن قیر به‌کار رفته در آن‌ها بسیار حائز اهمیت است. در این پژوهش با استفاده از روش مطالعات آزمایشگاهی ژئوشیمیایی و مطالعۀ تطبیقی، نمونه‌های قیر برداشت‌شده از سفال نوک‌اژدری شکلِ جنوب و جنوب‌غرب ایران موردمطالعه و آزمایش قرار گرفت. در این تحقیق 15 قطعه سفال با پوشش قیر متعلق به کاوش‌های باستان‌شناسی بنادر سیراف و ماهروبان در سواحل خلیج‌فارس (جنوب ایران) مربوط به دورۀ ساسانی و اسلامی و نمونه‌هایی از منطقۀ شوش و شوشتر از دوران اشکانی و ساسانی برای برداشت قیر انتخاب شد. نمونۀ محوطۀ شوش از موزۀ ملی ایران و متعلق به کاوش‌های باستان‌شناسی منطقۀ شوش، نمونۀ ایوان‌کرخه مربوط به منطقۀ دزفول و نمونۀ منطقۀ دستوا نیز از منطقۀ شوشتر است. تمامی نمونه‌های قیر با هدف تعیین منشأ قیر در آزمایشگاه‌های تخصصی آن در اروپا و آمریکا مورد تجزیه و تحلیل ژئوشیمیایی قرار گرفت. نتیجۀ اصلی تحقیق استفاده از قیر چشمه‌های قیر استان‌های خوزستان، لرستان، ایلام و کرمانشاه را در سفال‌های موردمطالعه نشان می‌دهد. همچنین گاهنگاری نمونه‌ها با تکیه‌بر مستندات کاوش و بررسی باستان‌شناسی و مطالعات تطبیقی انجام و بازۀ زمانی شناسایی شده دورۀ الیمائی‌ها، اشکانیان، ساسانیان و صدر اسلام را نشان‌داد. 

بررسی تحول شهر هرات در طول دورۀ ایلخانی برمبنای مطالعۀ تحولات در محور خیابان-مزار

صفحه 309-325

https://doi.org/10.22059/jarcs.2024.341280.143104

شاهین گرکانی دشته، محمد مرتضایی

چکیده خیابان-مزار به‌گونه‌ای از مجموعه‌سازی گفته می‌شود که در آن مقابر در دو سوی یک معبر استقرار می‌یافته‌اند. خیابان هرات نیز به‌عنوان گورستانی که مقابر در امتداد محور اصلی آن استقرار داشته‌اند، از نمونه‌های منحصربه‌فرد و کهن ساخت خیابان-مزار در منطقۀ خراسان بزرگ محسوب می‌شده است. این پژوهش با هدف بررسی روند تحولات اولیه در خیابان-مزار هرات، تطورات شهرسازی هرات را در طول دورۀ ایلخانان مغول مطالعه می‌کند و ضمن مقایسۀ آن با تحولات شهر تبریز، پایتخت ایلخانان، شباهت‌ها و تفاوت‌ها، میان تحولات این دو شهر را تحلیل کرده و درنهایت، تأثیراتی که این دگرگونی‌های شهری بر روند گسترش خیابان-مزار هرات داشته‌اند را مورد بررسی قرار می‌دهد. این پژوهش با روش تحلیلی-تاریخی صورت‌گرفته و نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که تحولات شهرسازی در هرات بسیار مشابه با تبریز بوده است؛ به‌گونه‌ای که در هرات نیز مانند تبریز، مغولان حومه‌های شهر را بسیار گسترش می‌دهند و در این حومه‌ها کاربری‌های تجاری و کوشک-باغ‌های اشرافی را مستقر می‌سازند. روند گسترش حومه‌های شهری در هرات به‌قدری گسترده است که در اواخر عهد مغول، حاکم هرات به تأسی از دیوار غازانی در تبریز، دیواری گسترده بر گرد شهر هرات احداث می‌کند تا تمام حومه‌های جدیدالتأسیس آن را دربر بگیرد. با احداث این دیوار، خیابان-مزار هرات به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم‌شده و عملاً کاربری قسمت جنوبی آن‌که در داخل محدودۀ دیوار قرار داشته از کاربری گورستانی تفکیک‌شده و به تعامل با کاربری‌های گوناگون در شهر هرات سوق پیدا می‌کند.

سکه‌شناسی ضرابخانۀ تبریز در دورۀ ایلخانی (با تأکید بر دورۀ هولاکو تا اولجایتو)

صفحه 327-357

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.337049.143315

محرم باستانی، نعمت اله علی محمدی

چکیده ضرابخانۀ تبریز یکی از ضرابخانه‌های بزرگ عصر ایلخانی است. تبریز از دورۀ هولاکو به‌طوری رسمی به‌عنوان مرکز حاکمیت سیاسی ایلخانان درنظر گرفته شده بود، این انتخاب درست یا نادرست موجب شد تا تعداد زیادی از هنرمندان، دانشمندان، خطاطان، خوشنویسان، پیشه‌وران، صنعتگران و معماران، از سراسر مرزهای وسیع قلمرو ایلخانی از ماوراءالنهر تا آسیای صغیر از دشت‌های قبچاق و ماورای قفقاز تا سواحل دریای مدیترانه، از سواحل خلیج‌فارس تا منتهی‌الیه دریای عمان به‌سوی تبریز رهسپار شوند و تبریز این دوران را به یکی از بزرگ‌ترین مراکز مالی، سیاسی، علمی، نظامی و اجتماعی دنیای آن روز مبدل کـنند که با توجه به گزارش مورخان اوج این تحـولات و تغـییرات را می‌تواند در دورۀ غازان‌خان مشاهده کرد. با توجه به شهادت اسناد تاریخی، تبریز این دوران با توجه به بسترها- زمینه‌ها و شرایط جغرافیایی-سیاسی و اداری به درجه‌ای از رشد و تعالی رسید؛ به‌طوری‌که سیاحان و جهانگردان و سُفرای داخلی و خارجی ضمن بازدید از این شهر، توصیف بسیار جالبی از آن در آثار خود آوردݣݣه‌اند. به‌نظر می‌رسد با این انتخاب این شهر به‌عنوان مرکز حاکمیت سیاسی ایلخانان، برای سالیان متمادی همان‌طوری‌که از شواهد سکه‌شناسی برمی‌آید تبریز یکی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین ضرابخانه‌های ایران این عصر را در دل خود جای داده است. تغییراتی که در ادوار تاریخی در تمامی زمینه‌ها در شهر تبریز به‌وقوع پیوست، بخشی از این تغییرات در ساختار مالی آن -خاصه ضرب سکه‌ها- اتفاق افتاده است که بی‌شک بررسی این بخش از آثار سکه‌های ضرابخانۀ تبریز در تبیین برخی از تاریکی‌های تاریخ ایران تحت حاکمیت سیاسی ایلخانان بی‌تأثیر نیست؛ از این‌رو گفتار حاضر، درصدد است ضمن معرفی یکی از بزرگ‌ترین ضرابخانه‌های عصر ایلخانی، ویژگی‌ها، اختصاصات و ابتکارات این ضرابخانه را و برخی از ابعاد آن را به تصویر بکشد و با این پرسش، سکه‌های ضربی تبریز نسبت به سایر ضرابخانه‌های ایران از چه ویژگی‌هایی برخوردار است و چرایی و چگونگی برتری این ضرابخانه نسبت به سایر شهرهای ایران تحت تابعیت ایلـخانان را به چالـش بکـشد؟ بررسی‌های اولیه نشان می‌دهد که شهر تبریز به‌عنوان مرکز سیاسی ایلخانان در تمامی زمینه‌ها، شرایط، بسترهای لازم برای تبدیل‌شدن به یک بنگاه بزرگ مالی تحت نظارت ایلخان را داشته است و با پیشرفت تدریجی فکری مغول نیمه‌متمدن از یک جامعۀ ابتدایی و حرکت به‌سوی جامعۀ متمدن موجب شد تا تبریز با مرکزیت سیاسی آنان در جذب نیروهای خبره، هنرمند، با استعداد، دانشمندان، صنعتگران، حرف و پیشه‌های متعدد به‌تدریج رو به‌سوی تعالی و رشد ترقی گوی سبقت از سایر شهرهای ایران برُباید و در دورۀ پایانی حکومت ایلخانان در ایران -خاصه دورۀ اولجایتو و ابوسعید- به‌وضوح می‌توان دید که مغولان بیابان‌گرد با استفاده از نیروهای مستعد و اهل فن با مرزهای وسیع تحت تابعیت خود به چه جایگاه از رشد و تعالی در زمینه‌های سیاسی، اقتصادی، مالی، فرهنگی، معماری، هنر، کتابت، تذهیب، نقاشی، ضرب سکه و... رسیده‌اند. اهتمام گفتار حاضر تمرکز بر روی ویژگی‌ها و اختصاصات سکه‌های ضربی تبریز و چرایی و چگونگی تعالی و ترقی ضرابخانۀ تبریز بر سایر ضرابخانه‌های دیگر تبیین شده است.