دوره و شماره: دوره 12، شماره 2 - شماره پیاپی 22، تابستان 1399، صفحه 1-283 
تعداد مقالات: 14

پیشنهادی بر جای‌نام‌شناسی شهر اسلامی ترشیز بر اساس مطالعات میان رشته‌ای (متون نوشتاری، داده‌های باستان‌شناختی وG.I.S )

صفحه 1-21

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.249157.142520

محمد اسماعیل اسمعیلی جلودار، رضا حیدری

چکیده یکی از مهمترین دلایل شکل‌گیری شهرها در بستر تاریخی آنها، عوامل جغرافیایی آنهاست. شهر تاریخی تُرشیز با استناد به منابع تاریخی، از جمله شهرهای مهم دوران اسلامی در خراسان است که با تغییر در مکانش، چشم انداز فرهنگی ولایت ترشیز را با تغییر همراه کرد، تغییر مکانی که باعث جابجایی شهر از بخش غربی به بخش شرقی آن شد. محدوده فرهنگی ترشیز شامل شهرستان های بردسکن، خلیل آباد وکاشمر در جنوب غربی خراسان رضوی است. تا پیش از انتقال شهر تاریخی ترشیز به بخش شرقی (محدوده سیاسی شهرستان کاشمرکنونی) در حدود اواسط قرن 12 هجری قمری، این شهر در محدوده شهرستان امروزی بردسکن واقع بوده است. این پژوهش بر آن است تا با روش تاریخی و تحلیلی آماری، انواع داده های باستان‌شناسی(شامل استفاده از نتایج بررسی میدانی باستان‌شناختی منطقه)، مدل‌های آماری در سیستم اطلاعات جغرافیایی و منابع نوشتاری، پیشنهادی برای مکان شهر تاریخی ترشیز داشته باشد. نتایج بدست آمده از پژوهش با تکیه بر آگاهی‌های منابع نوشتاری، محوطه‌های مهم شناسایی شده در بررسی باستان‌شناختی منطقه و کمک‌گیری از سیستم اطلاعات جغرافیایی(G.I.S) در نهایت محوطه شناسایی شده باستانی فیروزآباد را به عنوان نزدیک‌ترین گزینه احتمالی برای جای‌نام شهر باستانی ترشیز نشان داد.
م م م م م م م م م

دلایل سازه ای استفاده و رواج گنبدهای شلجمی شکل در ایران: مطالعه موردی مسجد شاه مشهد

صفحه 23-39

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.260100.142585

زینب اکبری، جواد نیستانی، محمدرضا نصیری

چکیده گنبدهای شلجمی­شکل ازجمله گنبدهای دوپوسته گسسته به شمار می­روند که از اواسط قرن نهم هجری قمری/ پانزدهم میلادی و هم‌زمان با دوره تیموری در ایران رواج می­یابند. در این شکل از گنبدها، پوسته خارجی در زیرِ قاعده قوس از خط مستقیم منحرف می­شود و بدین­وسیله تولید شکم­دادگی مختصری می­کند که در اصطلاح معماری به آن، آوگون گفته می­شود. گنبد شلجمی به‌عنوان بخشی از فرهنگ معماری ایرانی محسوب می­شود و معماران این سرزمین این سازه پیچیده را به‌گونه‌ای شایسته تا به دوران معاصر مورداستفاده قرار داده­اند. درنتیجه به نظر می­رسد که این شکل از گنبد، نیازمند یک ارزیابی دقیق پیرامون طراحی، مکانیسم انتقال نیرو و ویژگی­های عناصر سازه­ای آن باشد. در این مقاله هدف اصلی، نشان دادن نقش آوگون به‌عنوان عنصری معمارانه در گنبدهای شلجمی شکل است که پیش‌ازاین، تنها کارکردی زیبایی­شناسانه برای آن متصور بوده­اند. در پژوهش حاضر، گنبد شلجمی شکل مسجد شاه مشهد، به‌عنوان نمونه موردی انتخاب‌شده است. این گنبد در نرم­افزار Abaqus شبیه­سازی گردید و سپس واکنش آن در برابر بارهای استاتیکی (بار وزن) و دینامیکی (بار زلزله) مورد آزمایش قرار گرفت. به‌منظور نشان دادن نقش آوگون، مقایسه­ای میان این گنبد و گنبدی با تمامِ ویژگی­های معمارانه مشابه، اما بدون آوگون، انجام گرفت. تحلیل موردنظر نشان داد که آوگون، تنها عنصری زیبایی­شناسانه نبوده و رواج این شکل از گنبد دلیل سازه­ای نیز داشته است. به این صورت که آوگون، از میزان فشاری که نیروی وزن به پایه­های گنبدخانه وارد می­کند می­کاهد.      

بررسی و تبیین کاربردهای ظروف کروی مخروطی در سفالگری دوره اسلامی

صفحه 41-59

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.243476.142486

حسام الدین آرمان، حسین کوهستانی، علی زارعی

چکیده از میان تولیدات بشری، هنر سفالگری به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای بیانگر تفکرات و اندیشه‌ها و خلاقیت‌های ذهنی انسان در طول تاریخ بوده است که در این میان، سفالینه‌های بدون لعاب در دوران اسلامی با کاربرد خاص از جایگاه ویژه‌ای برخوردار می‌باشد.کاربرد ظروف کروی مخروطی همواره از موضوعات بحث‌برانگیز در مطالعات سفال دوره اسلامی در قرون میانی بوده است. پراکندگی نظرات ارائه‌شده در کنار گستره وسیع تولید و بازۀ تاریخی محدود استفاده از این ظروف از عواملی است که به ابهام در کارکرد این اشیاء دامن زده است. هدف اصلی این مقاله رسیدن به منطقی‌ترین فرضیه‌ای است که تاکنون مطرح‌شده است. به این منظور در مورد مهم‌ترین فرضیاتی که از حدود یک‌صد سال قبل توسط محققین در این خصوص ارائه‌شده است، مطالعه شد و در این میان شش فرضیه مهم‌تر یعنی: کوزۀ فقاع، کوزۀ سیماب، عطردان، قاروره، پرتابۀ آتشزا و مخزن تولید بخار مورد تجزیه‌وتحلیل دقیق‌تر قرار گرفت. بر این اساس و با توجه به شواهد جدید به‌دست‌آمده، مشخص شد؛ فرضیه فقاع که نخستین بار توسط آقایان عبدالله قوچانی و مرحوم شهریار عدل مطرح گردیده از استواری و دقت بالایی برخوردار است. در این تحقیق از روش توصیفی تحلیلی استفاده‌شده و روش گردآوری اطلاعات کتابخانه‌ای می‌باشد.

برهمکنش محیط و فرهنگ: چشم‌انداز جغرافیایی و تحلیل باستان‌شناختی استقرارهای عصرمفرغ شهرستان هوراند

صفحه 61-81

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.250416.142529

سحر بختیاری، روح اله شیرازی، بهروز عمرانی، رضا سلمان پور

چکیده شهرستان هوراند در شرقی­ترین بخش استان آذربایجان شرقی واقع شده و شاید جز معدود مناطقی از کشور باشد که تاکنون فعالیت­های عمده باستان­شناختی در آن به انجام نرسیده است. نیک می­دانیم مجموعه عوامل زیست­محیطی نقشی موثر در ایجاد استقرارهای انسانی در هر دوره زمانی دارند، لذا در باستان­شناسی علاوه بر شناخت میزان تاثیر محیط در ایجاد هر استقرار، میزان انطباق استقرارها با شرایط محیطی حاکم را باید بررسی نمود. یکی از روش­های بررسی انطباق استقرارها با شرایط محیطی در مطالعات باستان­شناسی مطالعه و تحلیل الگوی استقراری است که به بررسی شکل­گیری محوطه­های باستانی در بسترهای محیطی می­پردازد. با توجه به موقعیت جغرافیایی و قابلیت­های زیست­محیطی منطقه، ضروری است که بدانیم کدام عوامل محیطی در ایجاد، تداوم و یا متروک شدن محوطه­ها تاثیر داشته و نحوه برخورد انسان با محیط خود در انتخاب شیوه زندگی چگونه بوده است. در راستای این مهم، 42 استقرار شهرستان هوراند که دربرگیرنده آثاری از عصرمفرغ هستند، با نگرش تعیین الگوهای استقراری بر اساس متغیرهای محیطی مورد مطالعه قرار گرفتند. در این پژوهش از طریق روش توصیفی -تحلیلی و روش آماری استنباطی از جمله تحلیل­خوشه‌ای و با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS ,ArcGIS نحوه توزیع محوطه‌های باستانی نسبت به متغیرهای طبیعی بررسی گردید. الگوی مکان­گزینی محوطه­ها در ارتباط با منابع زیست­محیطی نشان می­دهد که الگوی استقراری عصرمفرغ شهرستان هوراند مشابه الگوی استقراری امروزی بوده و همواره تحت تاثیر شرایط زیست­محیطی دو الگوی استقراری کشاورزان یکجانشین و دامداران کوچ­نشین در منطقه مشاهده می­شود.

معرفی، توصیف و طبقه بندی سفال های اشکانی فصل اول کاوش تپه بالان سردشت

صفحه 83-106

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.206209.142290

صلاح سلیمی، رضا حیدری، یوسف فلاحیان

چکیده تپه بالان یکی از پنج تپه باستانی است که در سال 1394 در راستای پروژه نجات بخشی سد سردشت کاوش شد. از مجموعه ترانشه­های کاوش شده  فصل اول  بیش از 900 قطعه سفال شاخص یافت شد که همگی آنها برای این پژوهش انتخاب شدند. اهمیت سفال‌های این محوطه به دلیل تک دوره‌ای بودن آن است. هدف اصلی از نگارش این مقاله معرفی و طبقه­بندی سفال‌های اشکانی تپه بالان است. بر این اساس، در این پژوهش سفال‌های اشکانی به دست آمده از تپه بالان بر مبنای خصوصیات فنی، ظرافت و شکل آنها مورد طبقه­بندی و گونه­شناسی قرار گرفتند. روش به کار رفته به این صورت بوده است که ابتدا تمامی سفال­های شاخص فصل اول کاوش مستندنگاری شدند، سپس شکل‌های سفالی این محوطه با محوطه‌های زاگرس مرکزی، شمال­غرب و بین­النهرین مقایسه شد و شباهت‌هایی بین آنها دیده شد. برای درک بهتر، شکل‌های سفالی در یک چهارچوب منطقی و با در نظر گرفتن شاخصه‌هایی همچون قطر دهانه، ارتفاع و شکل لبه‌ها دسته­بندی شدند و برای نام گذاری آنها از حروف لاتین استفاده شد. مطالعه انجام شده نشان داد که شکل­های A و B بیش از 60% مجموعه را به خود اختصاص داده است. خصوصیات ظاهری و فنی، آنها را در زمره ظروف با کاربری ذخیره قرار می­دهند. اشکال F و B از نوع سفال­های بومی و اشکال A و E با بعضی از شکل­های سفالی محوطه­های زاگرس مرکزی قابل مقایسه هستند.  

مطالعه و تحلیل ظروف شیشه‌ای دوران اسلامی موزه‌های هگمتانه و آرامگاه بوعلی‌سینا

صفحه 107-123

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.267992.142633

فرشته شریفی، محمد ابراهیم زارعی

چکیده صنعت شیشه‌گری از فنون و دانش‌های قدیمی در ایران پیش از اسلام بوده که در دوران اسلامی همچنان تداوم یافته ‌است. این پژوهش به مطالعۀ ظروف شیشه‌ای دوران اسلامی موزه­های هگمتانه و آرامگاه بوعلی سینا همدان می‌پردازد. اشیاء شیشه‌ای نگهداری شده در این دو مجموعه از حفاری‌های غیرمجاز بدست آمده و تاکنون هیچ­گونه پژوهشی بر روی این ظروف انجام نشده ‌است. روش پژوهش به صورت توصیفی-تحلیلی است و بر اساس مقایسه با اشیاء موزه­ای و مطالعات کتابخانه‌ای تاریخ‌گذاری شده است. مطالعه و مقایسه‌های این ظروف نشان می‌دهد که در سه دوره زمانی قابل تاریخگذاری هستند. گروه اول، مربوط به سدۀ اول و دوم هـ.ق، گروه دوم، در سدۀ سوم تا پنجم هـ.ق و گروه سوم، مربوط به سده­های ششم و هفتم هـ.ق هستند. از نظر کاربرد این اشیاء به سه گروه ظروف کوچک (ویژه مواد دارویی یا آرایشی)، ظروف حجامت و صراحی‌ها قابل تقسیم­بندی هستند. پرسش­های اساسی این است که: اشیاء مورد مطالعه قابل مقایسه و تاریخگذاری با سایر اشیا مکشوفه از کاوش‌های علمی هستند؟ محل تولید نمونه­های مورد مطالعه کجاست؟ و کاربرد آنها چه بوده است؟ تمام ظروف مورد مطالعه، قابل مقایسه با سایر ظروف شیشه‌ای مجموعه‌های داخل و خارج کشور که مربوط به دوران اسلامی بوده و از کاوش‌های علمی بدست آمده، گاهنگاری و مقایسه شده ‌است. با توجه به اینکه بیشتر نمونه­ها با یافته­های نیشابور قابل مقایسه است، نیشابور به عنوان یکی از مراکز تولید این اشیاء مورد توجه است که احتمالاً به عنوان کالای صادراتی به غرب فلات ایران ارسال شده باشند.

بررسی و باستان‌سنجی ظروف شیشه‌ای سده‌های3 و4 ه. ق با استفاده از روش میکروپیکسی مطالعه موردی: مجموعه دوران اسلامی موزه ملی ایران

صفحه 125-146

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.243957.142489

نوید صالح وند، آرمان شیشه گر، بهمن فیروزمندی شیره جین، داوود آقا علی گل

چکیده باستان­سنجی و آنالیز عنصری شیشه‌های باستانی در تعیین نوع شیشه­، فن‌آوری و مواد سازنده ­و همچنین زمان ساخت آن، کاربرد دارد. در مقاله فوق، نتایج آنالیز عنصری تعدادی از شیشه­های سده­های 3 و 4 ه. ق که در مخزن موزه ملی ایران نگهداری می­شود؛ ارائه ‌شده است. این نمونه­ها با نگاهی به پراکندگی جغرافیایی انتخاب شده تا بتوان میزان تغییرات ایجاد شده در ترکیبات شیشه را به‌صورت محلی در این بازه زمانی تحلیل کرد. نمونه­های آنالیز شده ظروف شیشه­ای در اشکال متنوع با رنگ‌های سبز، آبی و زرد حاصل از کاوش­های باستان­شناسی است. آنالیز عنصری آن­ها به روش میکروپیکسی انجام‌ و عناصر اصلی و کم­مقدار تشکیل‌دهنده نمونه­ها اندازه‌گیری شده است.
سنجش و تحلیل شیشه­گری این دوره علاوه بر نمونه­های مذکور با نمونه­های ایرانی موزه کرنیگ که توسط رابرت بریل مورد مطالعه قرارگرفته و همچنین با شیشه­­های هم عصر خود همچون فسطاط در مصر و قصر الحیر در سوریه مقایسه شده است.
نتایج نشان می­دهد، نوع شیشه‌های به‌دست‌آمده در تمام مناطق یاد شده، از نوع سیلیکا ـ سودا ـ آهکی است. میزان اکسیدهای منیزیم و پتاسیم تمام این نمونه­ها، به غیر از نمونه شماره 10و 17 بیشتر از 5/2 درصد است، لذا منبع تأمین اکسید سدیم، خاکستر حاصل از گیاهان بوده است. نمونه شماره 10 که از هفتوان تپه به­دست آمده از نوع ناترونی بوده که بیشتر از مناطق مدیترانه شرقی به دست آمده است. شیشه­گران این دوره از اکسیدهای فلزی مانند اکسید منگنز، آهن، مس و کبالت، به­عنوان عامل رنگ‌زا یا بی‌رنگ‌کننده استفاده‌ کرده­اند.

بررسی شیمیایی سفال‌های عصر مفرغ و آهن تپه سگزآباد

صفحه 147-164

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.272487.142666

رزیتا صالحی نظامی، حسن فاضلی نشلی، امید عودباشی

چکیده سفال یکی از شواهد فرهنگی است که تحولات آن در اعصار مختلف از شاخص­های مهم باستان­شناختی به شمار می‌‌‌‌­رود. سفال را می‌‌‌‌­توان از منظر­های مختلفی مورد بررسی قرار داد ویژگی­های ظاهری نظیر فرم، شکل، رنگ، تزئینات از یک سو و تکنولوژی تولید سفال از سوی دیگر با گذر زمان متحول شده است. در این پژوهش با مطالعه تکنولوژیکی سفال‌های به­دست آمده از کاوش سال 1387 تپه سگزآباد دشت قزوین که یکی از محدود مناطق استقراری کاوش شده در فلات مرکزی ایران است، چگونگی دوره گذر از عصر مفرغ به عصرآهن مورد بررسی قرارگرفته است. در این بررسی برای تعیین ترکیب شیمیایی سفال­ها، تجزیه عنصری یک مجموعه سفال که شامل سفال­های شاخص هر دوره است با استفاده از روش آنالیز عنصری ICP و مقایسه آماری داده‌های حاصل از اندازه‌گیری 40 عنصر که شامل عناصر اصلی، عناصر جزئی و عناصر کمیاب است میزان همبستگی یا عدم همبستگی این سفال‌ها تعیین گردید. مقایسه نتایج به دست آمده از تحلیل سفال‌ها نشان می‌‌‌‌­دهد که کلیه سفال­ها تولید محلی بوده و از خاک همان منطقه در اعصار مختلف برای ساخت سفال استفاده شده است و به نظر می‌‌‌‌­رسد که گذار از تولید سفال‌های عصر مفرغ و آهن ناشی از تغییرات تکنولوژیکی است تا تولید سفالی با ترکیبات خاک جدید و می‌توان اذعان داشت تکنولوژی سفال­گری در این دو دوره از سازماندهی خاصی برخوردار بوده و از تولید خانگی فراتر رفته است.

تحلیل و بررسی نقوش جانوری نمادین و اسطوره ای دوره ساسانی (با تاکید برنگارکندها،گچبری‌ها و مهرها)

صفحه 165-186

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.258200.142572

نفیسه صداقت، غلامعلی حاتم، علی اصغر میرفتاح، رضا شعبانی صمغ ابادی

چکیده دردوره ساسانی آثار هنری بی‌شماری توسط هنرمندان خلق شده‌است که شامل انواع نقوش می‌باشد که در این پژوهش به بررسی نقوش حیوانی به دو صورت 1- جانوران حقیقی 2- جانوران اسطوره­ای وترکیبی و پی‌بردن به مفاهیم نمادین و اسطوره‌ای هر کدام می‌پردازد وسوال اصلی پژوهش این است که از کدام جانوران به‌صورت حقیقی و یا اسطوره‌ای و ترکیبی در نگارکندها و گچبری‌ها و مهرها استفاده‌شده و مفاهیم نقوش هریک در دوره ساسانی چه می‌باشد و هرکدام از این نقوش در کدام‌یک از این سه آثار هنری وجود دارد؟ هدف پژوهش به‌دست‌آوردن مفاهیم نمادین و اسطوره‌ای و دسته‌بندی کردن این حیوانات در سه نوع آثار نگارکند، گچبری و مهرهای دوره ساسانی می‌باشد. در نتیجه پژوهش به‌صورت جدولی درآورده شده‌است که نشان می‌دهد این نقشمایه‌ها با مفاهیم نجومی، کیهانی، زرتشتی و اساطیر ایرانی ارتباط دارند. به‌کارگیری نقوش جانوری متعدد به‌خاطر تجلی نویدها و نعمت‌های زندگی بوده‌است که به‌شکل استعاره‌های بصری توسط هنرمند بیان شده‌است و هنرمند دوره ساسانی در نقش‌های نمادین تمایلی به بیان واقعیت موجود ندارد بلکه هدفش پرداختن به پس پرده است. به‌طور کلی هرچه از زمان باستان به اواخر دوره‌ی ساسانی نزدیک‌تر می‌شویم، تعداد آثار با نقش‌مایه‌ی جانوران ترکیبی و نیز از جنبه خداگونه بودن آن‌ها کاسته می‌شود و بیشتر با اساطیر ایرانی پیوند می‌یابند. تصویرپردازی در هنر ساسانی با توجه به دیدگاه در ایران باستان اهمیت خاصی می‌یابد.

تأملی بر تاریخ سیاسی اشکانیان هند بر اساس منابع سکه شناسی

صفحه 187-203

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.277123.142690

طاهره عزیزی پور

چکیده حکومت اشکانیان هند حکومت چندان شناخته شده‌ای نیست. از این دولت در تاریخ اساطیری و در کتب تاریخی صدر اسلام نامی برده نشده است. آنان بر قلمرویی که پیش از آنها هند و یونانی‌ها و سپس هند و سکایی‌ها حکومت می‌کردند، غلبه یافتند. بیشتر دانش ما درباره این حکومت بر پایه مطالعات سکه‌شناسی استوار است. هدف از نگارش این مقاله مطالعه تحلیلی تاریخ حکومت اشکانیان هند و ارتباط سیاسی این حکومت با حکومت اشکانیان ایران است. روش پژوهش به صورت توصیفی- تحلیلی است و تلاش شده تا با تکیه بر منابع سکه‌شناسی و بررسی تحقیقات و پژوهش‌های تاریخی، ابهامات و پیچیدگی‌های حکومت اشکانیان هند مورد توجه قرار گیرد. نتایج مطالعه نشان داد که اشکانیان هند از نظر سیاسی از اشکانیان ایران مستقل بوده و اگر چه در ظاهر روابط خصمانه‌ای بین دو حکومت مزبور وجود نداشته است؛ با این‌حال حاکمان اشکانی ایران، اشکانیان هند را به مثابه مزاحمی در قلمرو خویش می‌دیده‌اند. همچنین در توالی شاهان اشکانی هند با توجه به مدارک سکه‌شناسی می‌توان ترتیب زیر را در نظر گرفت: گوندوفر ( همزمان با اورتاگون و گودا )، ابداگاسس، پاکور، سنابارس اول، دوم و سوم، شاهان دیگری به نام پارهاس و سمارا که فقط نامی از آنها بر سکه‌ها موجود است.

مطالعه‌ی باستان شناختی منشاء تولید سفال‌های زرین‌فام مجموعه دست‌کند زیرزمینی تپه قلعه خمین با استفاده از روش آنالیز پیکسی

صفحه 205-224

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.288850.142778

مجید منتظر ظهوری، محمد ترکیهای اصفهانی، حسام طاهری

چکیده تحلیل عنصری مواد تشکیل دهنده اشیاء باستانی اطلاعات بسیار ارزشمندی در مورد مواد اولیه و تکنیک ساخت آن‌ها به‌دست می­دهد. آنالیز با باریکه یونی یک روش غیرمخرب، سریع و بس‌عنصری می­باشد که برای شناخت هویت و ماهیت اشیاء باستانی همانند سفال در کنار سایر روش­های باستان­سنجی توصیه می­شود. فعالیت­های باستان­شناسی در مجموعه دستکند زیرزمینی تپه قلعه رباط آغاج در شهرستان خمین، منجر به شناسایی تعداد زیادی قطعات سفال زرین­فام گردید که شناخت پیرامون چیستی ماهیت و تجزیه عنصری آن‌ها و همچنین تشخیص منشأ تولید این سفال­ها از سوالات این پروژه پژوهشی است. در راستای پاسخگویی به این سوالات، در این تحقیق آنالیز پیکسی (PIXE) تعداد 25 نمونه‌ سفال زرین‌فام یافت شده در این مجموعه دستکند زیرزمینی انجام ‌گردید. از شتاب دهنده واندوگراف با باریکه پروتون  2MeV  برای بمباران نمونه ها استفاده شد. آشکارساز دقت بالایSi(Li) با قدرت تفکیک 170KeV برای جمع آوری پروتون های پس پراکنده شده در زاویه 135 درجه نسبت به باریکه فرودی به کار برده شد. نمونه­ها، باریکه پروتون و آشکارساز در محفظه برهم کنش با خلا 10-5Torr قرار گرفتند. در ابتدا با مقایسه با کاشی­های زرین‌فام مناطق دیگر ماهیت عنصری نمونه­ها بررسی و سپس نتایج بدست آمده با مقادیر عنصری کاشی­های مناطق کاشان، ری و تخت‌سلیمان مقایسه شدند که بیشترین تطابق با نمونه­های تولیدی کاشان مشاهده گردید.

تحولات فرهنگی شرق فارس در هزاره‌های چهارم و سوم پیش از میلاد

صفحه 225-245

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.256262.142557

مجید منصوری

چکیده در جغرافیای باستان­شناسی ایران، شرق فارس، دره­های فسا و داراب را در بر می­گیرد. مطالعات باستان­شناسی در این حوزه ابتدا با بررسی­های گذرا و کاوش­های شتابان استین در سال 1934 آغاز شد. چند دهه بعد، نخستین بررسی متمرکز در شرق فارس در سال­های 72-1971 م. به­دست میروشیجی انجام شد، اما مواد فرهنگی آن هیچ­گاه بصورت جزئی مطالعه نشد. به همین دلیل، فرهنگ­های پیش از تاریخ شرق فارس، مبهم و ناشناخته بود. بنابراین، به ­منظور درک تحولات فرهنگی این حوزه، ابتدا مواد بررسی میروشیجی بازبینی و مطالعه شد و سپس برای شناخت فرهنگ­های هزاره­های چهارم و سوم پ. م این منطقه، تپه وکیل­آباد در دشت فسا کاوش گردید. ترکیب نتایج بررسی میروشیجی و کاوش مذکور، چارچوب مناسبی از پیش از تاریخ این منطقه ارائه داد. حوزۀ شرق فارس، پس از دورۀ بَکون تا دورۀ کفتری، یک روند فرهنگی کمابیش محلی را تجربه می­کند. سفال­های محلی این بازۀ زمانی شامل وکیل­آباد، ضحاک، جوزجان، رودبال و گلیان است. تحلیل الگوهای استقراری این حوزه بیان­گر کاهش شمار استقرارها در دروۀ وکیل­آباد/ لپویی و با شدت بیشتر در نیمۀ دوم هزارۀ چهارم و نیمۀ اول هزارۀ سوم پ. م است. این کاهش استقرارها شاید نشان ­­دهندۀ تحول شیوۀ معیشتِ بخش بزرگی از جامعه، از کشاورزی به دام­پروری بر پایۀ کوچ­روی باشد. به نظر می­رسد الگوهای استقراری پیش از تاریخ شرق فارس همانند حوضۀ رود کر بوده، اما در دورۀ بانش، حوضۀ رود کر در ارتباط با سرزمین پست شوشان به تحولات سیاسی و اجتماعی پیچیده­ای دست یافت و شرق فارس به منطقه­ای حاشیه­ای با جمعیت یکجانشین محدود، تبدیل شد.

گذرگاه کوهستانی غرب زاگرس مرکزی و شاهراه خراسان بزرگ بر مهرهای دورۀ اکد

صفحه 247-266

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.256044.142556

محمّدامین میرقادری، کمال الدین نیکنامی

چکیده منطقه سرپل­ذهاب در غرب زاگرس مرکزی و استان کرمانشاه، منطقه­ای مرزی میان ارتفاعات زاگرس و دشت­های پست میانرودان است و اصلی­ترین راه شرقی- غربی زاگرس مرکزی (شاهراه خراسان بزرگ) از آن عبور می­کند؛ به عبارت دیگر پس از عبور شاهراه خراسان بزرگ از سرپل­ذهاب وارد دشت قصرشیرین و در امتداد رود دیاله وارد عراق می­شود. همین وضعیت جغرافیایی باعث شده که این منطقه برای مطالعات باستان­شناسی بسیار جذاب باشد؛ چراکه می­توان بازتابی از رخدادهای تاریخی و فرهنگی در طی دوره­های مختلف را در این منطقه مشاهده کرد. بنابراین در این مقاله با توجه به موقعیت راهبردی این منطقه در مطالعات باستان­شناسی زاگرس مرکزی و همچنین میانرودان، به عنوان منطقه­ای مرزی میان دو حوزه­ی فرهنگی مهم در باستان­شناسی خاور نزدیک، تلاش شده با استفاده از منابع تاریخی، مهرها و اثر مهرها تصویری روشن از این منطقه همزمان با دوره­ی اکد در میانرودان ارائه دهیم. با توجه به افزایش شگفت­انگیز متون در این دوره، اطلاعات ارزشمندی در مورد جایگاه این منطقه در دوره­ی اکد در دسترس است که به آن­ها خواهیم پرداخت. مطالعات ما نشان می­دهد احتمالاً برخی از مهرهای اکدی در حال به تصویر کشیدن ارتفاعات زاگرس مرکزی، شاهراه خراسان بزرگ و سرپل­ذهاب به­عنوان دروازه ورود به زاگرس و مرکز فلات ایران هستند.

بررسی و تحلیل باستان‌شناختی محوطه شهریری استان اردبیل

صفحه 267-283

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.256843.142561

علیرضا هژبری نوبری، حمید خانعلی، یلماز آنیل، سید مهدی موسوی کوهپر

چکیده عصر مفرغ متاخر و آهن I از نظر فرهنگی نشانگر تحولاتی بسیار مهم در ساختار فرهنگ مادی و معنوی مردمان ساکن فلات ایران است. شناخت و استفاده از آهن در این دوره به مثابه کشف عظیمی بود که در تمام زوایای زندگی بشر آن روز سایه افکند. زمینه­های ایجاد امپراطوری­های گسترده در پی این دوره بر پایه­های جامعه­ای استوار گشت که با سپری­کردن عصر آهن، پتانسیل جهانی شدن یافته بود؛ لذا می­توان این برهه را دوره آغاز تاریخی ایران نامید.
     یکی از شاخص­ترین و مهم­ترین محوطه­های نشانگر این تحولات در شمال­غرب ایران، محوطه باستانی شهریری در مشکین شهر استان اردبیل است که در طی بررسی­های چالز برنی شناسایی شده و طی سه فصل کاوش باستان­شناختی طی سال­های 1382،83،84 به سرپرستی نگارنده (علیرضا هژبری نوبری) با هدف شناسایی فرهنگ­های عصر آهن حوزه شرقی شمال­غرب ایران مورد مطالعه قرار گرفت. در این محوطه می­توان شاخصه­های فرهنگی عصر آهن حوضه شرقی شمال­غرب را در بستر فرهنگی پیوسته­ای مطالعه نمود. وجود قلعه­ی استحکاماتی با بهره گیری از موانع طبیعی دفاعی، گورستان­ پراکنده در اطراف محوطه و فضای آیینی همراه با سنگ افراشت­های انسان ریخت از مهمترین قسمت­های شناخته شده­ی حاصل از کاوش­های باستان شناختی محوطه شهریری می­باشد. نتایج مطالعات انجام یافته در قلعه شهریری نشان می­دهد که شکل­گیری محوطه از اواخر دوره مفرغ میانی و مفرغ متاخر بوده و نمود باستان شناسی این دوره معبد اولیه و استقرار­های کوچ­ نشینی است. توسعه محوطه در دوره آهن بوده و نمود باستان شناسی آن قلعه استحکاماتی، معبد شهریری و گورستان وسیع می­باشد.