دوره و شماره: دوره 15، شماره 1 - شماره پیاپی 32، خرداد 1402، صفحه 1-364 
تعداد مقالات: 13

گونه شناسی و گاه‌نگاری یافته های سفالی محوطه باغ بَمید سیرجان از سده های اولیه اسلامی تا سده هفتم هجری قمری

صفحه 1-27

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.343725.143120

زینب افضلی، ستار خالدیان

چکیده بر اساس منابع مکتوب تاریخی، شهر بِیمَند یکی از شهرهای ایالت کرمان در سده‌های اولیۀ دوران اسلامی بوده که به دلیل قرارگیری در مسیر راه‌های ارتباطی مهمی همچون راه‌های شیراز به سیرجان (مرکز ایالت کرمان)، از شهرهای مهم این دوره محسوب می‌شده است. با مطابقت منابع تاریخی و یافته‌های باستان‌شناسی مشخص شد که محوطۀ باغ‌بَمید همان شهر بِیمَند در سده‌های اولیه اسلامی بوده است. هدف از پژوهش حاضر، گاه‌نگاری و گونه­شناسی سفال­های محوطه باغ­بَمید از سده اول تا سده 7 ه.ق است تا بتوان انواع گونه­های سفالی، تاریخ­گذاری نسبی و ارتباط فرهنگی این محوطه را با استقرارهای پیرامون و با دیگر مناطق دوردست روشن کرد؛ بنابراین پرسش­ های این پژوهش عبارت‌اند از: یافته­ های سفالی محوطه باغ­ بَمید شامل چه گونه­ های سفالی می­ شوند؟ این سفال­ ها به لحاظ گاه‌نگاری به چه دوره یا دوره­ هایی تعلق دارند؟ و بر اساس مقایسه یافته­ های سفالی، برهمکنش و روابط منطقه ­ای و فرامنطقه ­ای این محوطه با سایر محوطه­ های پیرامونی و مناطق دوردست چگونه بوده است؟ پژوهش به روش میدانی و کتابخانه­ ای و با رویکرد توصیفی- تحلیلی و تطبیقی انجام شده است. روش کار به این صورت است که برای تاریخ­ گذاری و گونه­ شناسی یافته ­های سفالی به‎د ست آمده از بررسی این محوطه، ابتدا این یافته ­ها بر اساس شباهت در فرم، خمیره و تزیین به گروه ­های مختلف طبقه­ بندی و با مقایسه تطبیقی با نمونه ­های مشابه به‌دست‌آمده از کاوش­ها و بررسی­ های دیگر مناطق دور و نزدیک، تاریخ­گذاری نسبی آن­ها به دست آمد. نتایج نشان می­ دهد که سفال­ های سده­ های اولیه اسلامی تا سده 7 ه.ق این محوطه شامل گونه­ های متنوعی از سفال­ های بی­ل عاب و لعاب‌دار است که شباهت بسیار زیادی با دیگر محوطه ­های دشت سیرجان بخصوص شهر قدیم سیرجان دارند. همچنین شباهت این سفال­ها با محوطه­ هایی چون جیرفت، غبیرا، نرماشیر و دیگر حوزه­ های فرهنگی چون غرب و جنوب‌غرب، حاشیه خلیج‌فارس، شرق و شمال‌شرق و حتی چین، نشان از روابط منطقه­ای و فرامنطقه ­ای این محوطه با دیگر مناطق است.

جنوب دریاچۀ ارومیه در عصر آهن3: مدارکی جدید از مهاباد

صفحه 29-54

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.281524.142720

واحد جولائی، رضا رضالو، کریم حاجی زاده، بهروز افخمی

چکیده به استناد شواهد تاریخی، جنوب دریاچۀ ارومیه در عصر آهن3 (800 – 550 پ.م ) محل زندگی اقوام مختلف بوده است و از نظر سیاسی، میان پادشاهی­های کوچک تقسیم‌شده بود که مرزهای سیاسی آن­ها با نزاع قدرت­های منطقه­ای آشور و اورارتو بر سر تصاحب منطقه تغییر می­یافت. در این میان، اقتدار و وسعت قلمرو پادشاهی مانا بیش از سایرین بوده است. با اینکه منطقۀ مهاباد بخش اصلی قلمرو پادشاهی مانا را در برمی‌گرفت، اما در مطالعات باستان­ شناسی عصر آهن3، کمتر به آن توجه شده است. در فروردین ماه 1396 بررسی بخش مرکزی شهرستان مهاباد با هدف شناخت سکونت­گاه­ های عصر آهن3 و مطالعۀ خصوصیات، تحلیل ساختار، نحوۀ پراکنش و وسعت آن­ها بازنگری شد. در این بررسی که با روش پیمایش سطحی فشرده انجام شد، شمارِ 24 محوطه از این دوره شناسایی و نمونه­­ های برداشت­ شده که عمدتاً شامل یافته­ های سفالی است، در طی مطالعات کتابخانه­ ای و با استفاده از گزارش ­ها، کتاب­ ها و مقاله ­های منتشرشده از استقرارهای عصر آهن3 تاریخ­گذاری شده است. مهم­ ترین پرسش­ های این پژوهش عبارت ­اند از اینکه ساختار و وسعت استقرارهای دورۀ آهن3 در دشت مهاباد بر اساس یافته­ های باستان­ شناسی به چه شکل و تبادلات فرهنگی و برهم­کنش ­های منطقه ­ای و فرامنطقه‌ای دشت مهاباد با مناطق هم‌جوار در این دوره چگونه بوده است. به‌طور کلی نتایج بررسی­ نشان می­ دهد محوطه ­های شناسایی­شده از نوع محوطه­ های با معماری صخره­ای، محوطه­ های گورستانی و تپه­ های استقراری است و یافته­ های سفالی حاکی از این است که دشت مهاباد در این دوره­، افزون بر ارتباطات درون منطقه ­ای، با منطقۀ غرب ایران نیز ارتباطات فرهنگی برون­ منطقه­ ای داشته است.

پژوهشی در چرایی غیبت اینشوشینک در متون مذهبی باروی تخت جمشید

صفحه 55-87

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.344574.143135

سُرور خراشادی، علیرضا انتشاری نجف آبادی

چکیده در مذهب ایلام باستان خدایان مختلفی پرستیده می‌شد که یکی از آنان، اینشوشینک خدای بزرگ شهر شوش بود. علی‌رغم اهمیت اینشوشینک در تاریخ ایلام، نام وی در گل‌نبشته‌های هخامنشی باروی تخت جمشید نیامده است؛ این در حالی است که برخی دیگر از خدایان ایلامی در این متون حضور دارند؛ بنابراین هدف پژوهش حاضر، پرداختن به چرایی این مسئله و بیان دلایل احتمالی آن است. در این جستار، ابتدا با نگاهی به سیر پرستش اینشوشینک از طریق مطالعات اسنادی مدارک کتیبه‌ای و پژوهش‌های ایلام‌شناسان این نتیجه مستفاد شد که رونق پرستش اینشوشینک با جایگاه سیاسی شوش در مقاطع زمانی مختلف رابطه‌ای مستقیم داشته است؛ سپس در پاسخ به چرایی غیبت اینشوشینک در متون تخت جمشید، با لحاظ همه شواهد و نیز نگاهی انتقادی به پژوهش‌های ایلام‌شناسان، پنج دلیل احتمالی چون کمیت متون موجود، محدودیت گستره مکانی تحت پوشش متون بارو، رکود استقراری شوش در دوره هخامنشی، دخالت حاکمیت در مناسک دین ایلامی و تلفیق اینشوشینک با خدایان ایرانی مطرح شد. پس از ارزیابی هر یک از موارد فوق، عامل تلفیق اینشوشینک با خدایان ایرانی مطرود و این نتیجه حاصل شد که غیبت اینشوشینک در دوره هخامنشی به دلایلی چون محدودیت منابع موجود، عدم رونق شهری و مذهبی شوش و شاید عدم هواداری هخامنشیان نسبت به خدای اینشوشینک مربوط می‌شود که مورد اخیر یا ناشی از شورش ایلامیان دشت خوزستان در زمان داریوش و یا مغایرت اینشوشینک با برخی باورهایشان بوده است و هر یک از این عوامل می‌توانستند به تنهایی یا در تجمیع با یکدیگر در ایجاد چشم‌انداز مذهبی دوره هخامنشی دخیل بوده باشند.

منسوجات قبطی در کشاکش تحولات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مصر، روم و ایران

صفحه 89-106

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.293773.142818

رویا دیجو، مصطفی ده پهلوان، کمال الدین نیکنامی

چکیده قبطیها به سبب تولید بافتههایی با رنگ‌های گرم و درخشان هنرمندانی صاحب آوازهاند. در این دوران شاهد تأثیرگذاری منسوجات بهعنوان وسیلهای برای بیان تمایزات اجتماعی، ارتباطات و ارزشهای زیباشناختی هستیم. به طور کلی مهمترین مظهر منسوجات قبطی پوشاک بود که افزون بر جنبة کاربردی در تدفین، تصویری واضح از تنوع تولیدات، مهارت بافندگان و جایگاه اجتماعی افراد ارائه میدهد. با نظر به اهمیت این مسئله شیوة پوشش و میل وافر به نوآوریهای روزآمد درخور توجه قرار میگیرد. در این میان، دگرگونی در سبک و معیارهای رایج بافندگی، بازتابی از نیازهای اقتصادی و صنعتی را به دنبال دارد که افزون بر پاسخگویی به تقاضای بازارهای داخلی و خارجی، به برآوردن نیازهای نظامی نیز می‌پردازد. از این حیث، درک کامل شرایط سیاسی، اجتماعی، واردات یا صادرات منسوجات، مستلزم بررسی بسیاری از مشاغل، مراکز بافندگی، عوامل اقتصادی و جنبههایی از زندگی اجتماعی است. با این وصف آنچه در این نوشتار با رویکردی تاریخی-تحلیلی بدان میپردازیم محدود به کارکردها، محل پیدایی بافتهها و صادرات منسوجات تولیدشده در ورای مرزهای سرزمینی نمیشود بلکه تعاملات میان فرهنگی مدنظر است که جلوة بارز آن را میتوان در رواج گستردة برخی از مضامین و ابریشمینههای نقش دار مشاهده کرد. در تداوم و تکامل تولید، بافندگان قبطی نه تنها میراث دوران باستان، اواخر کلاسیک در مصر و ایران ساسانی را به آنچه فاتحان عرب به ارمغان آوردند، پیوند دادند بلکه توانستند تأثیر فراوانی در مناطقی از امپراتوری روم برجای بگذارند و بدینگونه از طریق تجارت منسوجات، هنر و صنعت نساجیشان را به صورتی گسترده عرضه نمایند.

طبقه‌بندی، گونه‌شناسی و گاهنگاری سفال‌‌ عصر آهن3 محوطه میدان همدان

صفحه 107-132

https://doi.org/10.22059/jarcs.2023.341348.143105

محمد شعبانی، محمد ابراهیم زارعی، کاظم ملازاده

چکیده کشف یافته ­های دورۀ ماد و هخامنشی از شهر همدان با توجه انتساب این شهر به پایتختی ماد و استقرار تابستانی شاهان هخامنشی و عدم شناسایی هگمتانه مادی، حائز اهمیت بسیار است. در سال 1396 و در جریان یک عملیات عمرانی در میدان امام خمینی‌شهر همدان در نزدیکی محوطه هگمتانه، مواد فرهنگی از دوره‌های مختلف تاریخی شناسایی گردید و کاوش اضطراری به سرپرستی محمد شعبانی در این محل با هدف بررسی وضعیت آثار شناسایی‌شده، شکل گرفت. لایه‌های باستانی موجود، علی‌رغم مخدوش شدن بسیار آنها، معرف دوران اسلامی، اوایل اشکانی، سلوکی، هخامنشی و ماد بود. طبقه III که مستقیماً بر روی خاک بکر شکل گرفته بود، با توجه به سفالینه‌های مکشوفه معرف استقرار عصر آهن3 یا دورۀ ماد بوده که در دورۀ هخامنشی نیز تداوم پیدا کرده است. سفالینه‌های این طبقه که از نظر ساخت به انواع ظریف، معمولی و خشن طبقه‌بندی می‌شوند، در قالب زیرگونه‌های نخودی، نخودی مایل به قهوه‌ای، خاکستری و ظروف آشپزخانه‌ای ظاهر می‌شوند. بیشترین اشکال را کاسه‌ها و سپس کوزه‌ها شکل می‌دهد. در بین فرم‌های رایج، کاسه‌هایی با دسته‌های افقی چسبیده به لبه که شاخصه سفال مادی است و نیز کاسه‌هایی با لبه S شکل و کوزه‌هایی با آبریز شبدری شکل دیده می‌شوند. سفالینه‌های این دورۀ همگونی زیادی با سنت سفالگری محوطه‌های مادی به‌ویژه محوطه‌های ماد غربی از جمله گودین تپه II، نوشیجان، باباجان I-II، گونسپان پاتپه، تپه یلفان، موش تپه و تپه حاجی‌خان دارند. در مواردی ظروفی از قبیل کاسه‌های با بدنه زاویه‌دار و زورقی شکل، پیاله‌های کوچک ساده و کوزه‌هایی با لبه مثلثی شکل نیز با محوطه‌های هخامنشی از جمله پاسارگاد و تخت‌جمشید و حتی حسنلو III قابل مقایسه هستند. بر اساس مقایسه داده‌های سفالی این دوره با محوطه‌هایی چون گودین II و باباجان I و II، استقرار در طبقه III محوطه میدان احتمالاً بعد از نیمه قرن هفتم ق.م شروع‌شده و تا اواخر دوران هخامنشی ادامه یافته است.

اِسفَنجِرد، شهری مدفون در شن زارهای مَجومِرد، یزد

صفحه 133-160

https://doi.org/10.22059/jarcs.2023.353049.143174

محمد حسین عزیزی خرانقی، سمیرا عابدی، سیدجلال هاشمی مجومرد

چکیده اقلیم خشک و بیابانی نواحی مرکزی ایران در استان یزد، حرکت شن­ های روان و ماسه­ زارهای بی‌پایان، منجر به ایجاد شرایطی خاص برای استقرارهای انسانی در این بخش از ایران شده است. در طول تاریخ کم‌آبی، خشکی زمین و هوا، آفتاب سوزان و مخصوصاً حرکت شن­ های روان در دشت یزد – اردکان که موضوع این گفتار است، تهدیدی دائمی برای شهرها و روستاهای مسکون در این خطه بوده و هست. امروزه تا حدی با توجه به پیشرفت­ های صورت گرفته، خطر حرکت شن­ های روان کمتر شده؛ ولی حتی در گذشته­ های نه چندان دور، این موضوع خطری جدی و تهدیدی دائمی برای ساکنین چنین مناطقی به حساب می­آمده است. حرکت شن­ های روان منجر به کور شدن قنوات و دفن شهرها و روستاها در این محدوده شده و ساکنین را مجبور به ترک محل و اسکان در مکان جدیدی می­ کرده است. اِسفَنجِرد؛ محوطه ­ای با وسعت تقریبی 85 هکتار، در بخش شمالی شهر مَجومِرد، شهرستان اشکذر، استان یزد قرار دارد که با توجه به مواد فرهنگی جمع‌آوری‌شده از سطح محوطه و مطالعات تطبیقی تاریخی در اوایل دورۀ صفویه به دلیل حرکت شن­ های روان در زیر ماسه ­زارها دفن شده است. این محوطه در آبان ماه سال­ جاری بازدید و مورد بررسی کوتاه‌مدت باستان­ شناسی قرار گرفت و با توجه به غنای آثار شناسایی شده، پرونده ثبتی آن تنظیم و نسبت به معرفی آن اقدام شد. بر اساس شواهد سطحی و مطالعات مقایسه ­ای، گاهنگاری پیشنهادی برای محوطه، قرن پنج تا نهم هجری قمری (سلجوقی تا آغاز صفوی) است. محوطه در کنار مسیر اصلی شمال به جنوب و خراسان به فارس و اصفهان قرار داشته و با توجه به مستندات تاریخی مکتوب، وجود قنوات متعدد و موقعیت ویژه مکانی، منطقه­ ای معمور بوده است. مطالعه عکس­ های هوایی قدیمی و پراکندگی مواد فرهنگی و بقایای معماری سطحی و وسعت محدوده مورد بحث، بیانگر وجود آثاری بسیار غنی مخصوصاً از دورۀ سلجوقی در این محدوده است. فضاهای مسکونی و دیوارهای باغات پیرامون، بیانگر رونق زندگی در این منطقه بوده است.

بازتاب اندیشه های اعتقادی تشیع زیدی بر مسکوکات علویان تبرستان

صفحه 161-182

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.293180.142809

فاطمه قلی زاده، حسن کریمیان، جواد نیستانی

چکیده مهاجرت سادات علوی به ایالات تبرستان و دیلمستان بر اثر فشار خلفای عباسی و سپس قیام یحیی بن عبدالله­ در دیلم سبب گسترش تشیع زیدی در این مناطق شد. علویان زیدی مذهب با استفاده از انزوای جغرافیایی ولایاتِ مزبور از سرزمین­ های خلافت اسلامی و جلب حمایت اسپهبدان و مردم محلی موفق به تشکیل اولین حکومت شیعی شدند. حسن بن زید به‌عنوان سردمدار این حکومت جدید پس از پیروزی در آمل استقرار یافت. آمل، ساری، جرجان به‌ضمیمه گیلان و دیلم، جزو مناطقی بود که حدود 20 سال از طرف علویان اداره شد. حکومت علویان، نخستین حکومتی بود که در شرق خلافت اسلامی به دور از تأیید خلفای عباسی تشکیل شد. حسن بن زید مذهب شیعه زیدی را به‌عنوان مذهب رسمی حکومت خود اعلام کرد و بدین گونه قلمرو علویان در تبرستان به مرکزی تبدیل شد که مدعی خلافت عباسیان بود. یکی از ابزاری که علویان برای مشروع نشان دادن حکومت خود از آن استفاده می­ کردند سکه ­ها بودند. از آنجایی که مسکوکات فلزی از قابل استنادترین شواهد باستان­ شناسی هستند، در پژوهش حاضر تلاش گشته تا با بهره‌گیری از آنها به این پرسش پاسخ گفته شود که مضامین مورد استفاده علویان بر روی سکه ­ها چه تفاوتی با شعائر منقور بر سکه­ های استاندارد عباسیان داشته و ضرب آیات و احادیث جدید با چه هدفی صورت گرفته است؟ نتیجه مطالعات بر روی سکه­ ها در کنار منابع تاریخی روشن ساخت که علویان تبرستان عامدانه و با هدف اثبات مشروعیت سیاسی و مذهبی خویش، سکه­ هایی متضمن آیاتی از قرآن کریم که در باب جایگاه اهل‌بیت و جهاد در مقابل دستگاه خلافت عباسیان قابلیت تفسیر داشتند، ضرب می­ کردند. بدین ترتیب، علیرغم آنکه سکه­ های علویان طرحی مشابه مسکوکات عباسیان دارند، لیکن از نظر مضامین کاملاً متمایز و با هدف انتقال مفاهیمی چون حمایت از اهل‌بیت پیامبر، تبلیغ تشیع و مقابله با دستگاه خلافت عباسیان ضرب می ­گشتند.

بررسی و تحلیل الگوی استقراری دورۀ اشکانی در دشتِ غربی دریاچه ارومیه، بر اساس سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS)

صفحه 183-212

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.288384.142777

فرنگیس میرزایی دمیرچی، علیرضا هژبری نوبری، سید مهدی موسوی کوهپر

چکیده امروزه باستان­ شناسان از تجزیه ­و­تحلیل فضایی داده­ های محیطی و یافته­ های میدانی باستان­ شناسی برای روشن شدن الگوهای پراکندگی سکونتگاه ­های باستانی و ارتباط آن‌ها با محیط طبیعی استفاده می­ک نند. تحلیل الگوی استقرار یکی از موضوعات باستان­ شناسی است که به‌جای تمرکز بر یک مکان خاص باستانی، منطقه را مورد کاوش قرار می ­دهد. تفسیر رفتار گذشته انسان در رابطه با وابستگی آن به اجزای محیط طبیعی و اکولوژیکی در مرکز این نوع تفکر قرار دارد. نتایج این تحلیل‌ها عواملی را که بر انتخاب محل زندگی اجداد تأثیر می‌گذارند؛ شناسایی می‌کند؛ مانند دسترسی آسان به زمین‌های کشاورزی، آب، منابع دریایی و بهره‌برداری از منابع معدنی قابل‌استخراج. امنیت این بافت جغرافیایی از دیگر عوامل مهم و شناخته‌شده در بستری است که می ­تواند استقرار گروه­ های انسانی در یک منطقه را شکل دهد. بر اساس این روش و با تجزیه‌وتحلیل نتایج بررسی میدانی در غرب دریاچه ارومیه، متغیرهای جغرافیایی مؤثر بر استقرارهای دورۀ اشکانی در این منطقه، موردبررسی قرار گرفت. در بررسی میدانی دشت غربی دریاچه ارومیه، 14 محوطه از دوره اشکانی شناسایی‌شده بود که با تجزیه ­و­تحلیل نتایج این بررسی و داده­ های محیطی، الگوی استقرار منطقه بر اساس نقشه­ های GIS ترسیم گردید. این نقشه­ ها بیانگر شرایط آب ­و­هوایی ایده آل، کوه­ های پوشیده از رسوبات غنی برف و رودخانه ­های فراوانی است که این دشت را تغذیه می­ کند و قابلیت استقرار متوالی را دارد. این الگوها در دشت غربی دریاچۀ ارومیه با متغیرهایی چون ارتفاع از سطح دریا، مجاورت با رودخانه­ ها، نوع آب­و­هوا، حاصلخیزی خاک، کاربری اراضی، مجاورت با سکونتگاه­ های امروزی و استخراج و تجارت نمک، از ساحل غربی دریاچۀ ارومیه اندازه­ گیری شده ­اند که نتایج این مطالعات میدانی در مقاله پیش رو ارائه‌شده است.

نقش و کارکرد صدف و مهره‌های صدف در معبد سرخ‌دم لری

صفحه 213-241

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.337720.143080

پریسا ناصری، عباس مترجم، دیوید اس رایز

چکیده صدف‌ها به‌عنوان پوسته طبیعی برخی نرم‌تنان همواره موردتوجه انسان بوده است. برخی ازاین‌گونه‌های جانوری از ابتدای تکامل فرهنگی انسان بخشی از رژیم غذایی وی را تشکیل داده‌اند، درحالی‌که برخی دیگر به‌عنوان ظروف طبیعی و یا به‌عنوان زیورآلات کاربرد داشته‌اند، زیبایی و درخشندگی خاص صدف‌ها موجب شده تا برخی از انواع آنها در طول هزاران سال ماهیتی جادویی و آئینی در میان مردم پیدا کنند، مشخصه این گروه از صدف‌ها بر مبنای تحلیل مکانی آنها که اغلب در بافتارهای آئینی و مذهبی مانند نیایشگاه‌ها به‌عنوان نذری و هدیه ویژه و یا هدایای گور همراه متوفی قرار داده‌شده‌اند روشن می‌گردد. در حالی ‌که در برخی فرهنگ‌های شرق دور در مواردی به‌عنوان پول در دادوستد روزمره مورداستفاده قرارگرفته‌اند. محوطه سرخ‌دم لری یکی از محوطه‌های کلیدی هزارۀ دوم ق. م در منطقه پشت کوه (لرستان) در غرب ایران است که نخستین بار توسط اریخ اشمیت در سال 1938 م کاوش شد و وی آن را به‌عنوان یک نیایشگاه معرفی کرده است. بسیاری از اشیایی که از این محوطه به‌دست‌آمده اشیاء نذری است؛ که نیایشگران به خدای این معبد تقدیم کرده‌اند. از میان این اشیاء حداقل 532 قطعه صدف دریایی یافت شده است که منشأ این صدف‌ها برحسب گونه‌شناسی زیستی آن‌ها از خلیج‌فارس تا دریای عمان تعیین‌شده است. فراوانی صدف‌هایی مانند گونه کوژک یا سپید مهره (Cowrie) نشان‌دهنده این امر است که این معبد مربوط به یک الهه زن مؤنث بوده است چراکه در اغلب بافتارهای باستان‌شناسی همواره این نوع صدف صرفاً در گورهای زنان و کودکان یافت شده است که وجود یک کتیبه به خط میخی و زبان بابلی بر روی یک قطعه صدف نشان داد این نیایشگاه به الههً «نین ئیل» تعلق داشته است. همچنین عدم وجود هرگونه ابزار و ادوات جنگی در این سازه بزرگ تعلق آن به یک مکان مقدس نیایشگاهی را مجدداً تایید می‌کند. در معبد سرخ‌دم لری بسیاری از اشیاء و صدف‌های مورد مطالعه در این پژوهش تنها در میان شکاف دیوارها و لابه‌لای سنگ‌های درون فضا قرار داده ‌شده‌اند که خود اقتباسی از اهداء نذورات به معابد در سنت‌های بابلی و سومری در بین‌النهرین است.

مطالعه باستان‌شناختی سکه های ایلخانی (مطالعه موردی سکه‌های زرین دورۀ ابوسعید ایلخانی مکشوفه از مسجد جامع تبریز، موجود در مخزن موزۀ ملی ایران)

صفحه 243-259

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.269224.142761

ارینب نظریان، محمد مرتضایی، آرمان شیشه گر، رضا شعبانی

چکیده سکه‌ها از مستندترین و پایدارترین داده‌ها در پژوهش­ های باستان‌شناسی هستند. به همین دلیل می‌توانند به‌عنوان داده‌های مستند و علمی دستمایه پژوهش­ های دقیق تحلیلی و روشمند برای رفع ابهامات موجود در رابطه با دوره­ های تاریخی قرار گیرند. در این پژوهش تعداد 25 سکه از مجموعۀ 105 سکه طلای موجود در مخزن موزۀ ملی مکشوفه از مسجد جامع تبریز متعلق به قرن هفتم هـ. از دورۀ حکومت ابوسعید بهادر حاکم ایلخانی انتخاب و مورد پژوهش قرار گرفته است. بر اساس تحقیق روشمند سکه‌شناسی به منظور دستیابی به داده‌های تاریخی سیاسی، فرهنگی، هنری و اقتصادی ابتدا مستندنگاری دقیق و توزین و خوانش سطح سکه انجام گردید و در مرحلۀ بعدی شناسایی علائم و نقوش نمادین و غیر نمادین سکه‌ها انجام گرفت. در مرحلۀ نهایی برای دستیابی به داده‌هایی مبنی بر عناصر تشکیل‌دهنده فلز سکه، سه نمونه از سکه‌ها بعد از شناسایی ضرابخانه و بر اساس وزن سکه انتخاب گردیدند و در آزمایشگاه واندوگراف انرژی اتمی ایران مورد آزمایش  تجزیه عنصری (پیکسی)  قرار گرفت که در این آزمایش سعی بر آن بوده که با دقیق‌ترین روش‌های آزمایشگاهی ابتدا به داده‌های حاصل از تجزیه عنصری نمونه‌های مورد آزمایش دست‌یافته و در نهایت با استفاده از تحلیل آماری بر روی ناخالصی‌های فلزی اندازه‌گیری شده در سکه‌ها،  بر اساس بررسی‌ها و خوانش  سطح  سکه و مطالعات باستان­شناختی ساختار درونی شامل آنالیز عناصر تشکیل‌دهندۀ فلز سکه‌ها را طبقه‌بندی و از یکدیگر تفکیک نموده ضمن اینکه  رویکرد تاریخی، اقتصادی و جغرافیایی، هنری و سیاسی در تمامی مراحل مورد توجه بوده است.

شواهد باستان شناختی از پیدایی زبان فارسی دری در خراسان

صفحه 261-292

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.343747.143121

علی هژبری، احمدعلی اسدی

چکیده به نظر می­ رسد با یورش تازیان به ایران، زبان فارسی دری در نواحی خراسان بزرگ بالیده شد. زبان فارسی دری که زبان درباری ساسانیان بود با جابجایی از تیسفون (بارگاه ساسانیان) و فارس (خاستگاه ساسانیان) و گریز پادشاه و خاندان­ های بزرگ درباری از آنجا به نواحی شرقی به ویژه خراسان در یکی-دو دهه اول یورش تازیان، رشد بسیاری کرد. سؤال این است که روال گسترش زبان فارسی در خراسان در ارتباط با روند جابجایی جمعیتی ایرانیان از غرب و جنوب به نواحی شرقی شاهنشاهی فروپاشیده ساسانی چگونه بوده است؟ ما در این پژوهش با بررسی دوره انتقالی از ساسانی به آغاز دوران اسلامی و برای یافتن آتشکده­ هایی که تا سده­ های اولیه دوام آوردند، نتیجه گرفتیم که با افت‌وخیز آماری تعداد محوطه­ های این دوره­ ها، گویا ایرانیان در یورش­ های سخت اولیه از مقابل شمشیر تازیان همراه درباریان از نواحی جنوبی ایران به‌ویژه فارس و نیز مرکز شاهنشاهی آنها، تیسفون، راهی سرزمین آتش برزین­مهر، خراسان شدند. این مهاجران دو شیوه استقراری برای خود اختیار کردند: یکم، در روستاها و دوم، حرکت در یک منطقه با روش کوچروی؛ ایشان با این سیستم توانستند به زندگی ادامه داده و از عواید مصالحه دهقانان که در اواخر دوره ساسانی شکل گرفتند با عرب ­ها یکی پاسداری از فرهنگ و زبان فارسی در خراسان بود که در آنجا باعث پیشرفت­ه ایی کرده، بالیده شد. سال­ ها تلاش ایرانیان مهاجر در احیاء سبک­ های معماری و شعری در خراسان نشان داد که گرچه ایشان در میدان نبرد باختند اما در رزمگاه فرهنگی سربلند بیرون آمدند.

تحلیل گاهنگاری و روند تحول استقرارها از دورۀ اوروک تا پایان عیلام نو در دشت (پَتَک) دهلران

صفحه 293-324

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.348647.143159

شقایق هورشید

چکیده آغاز پژوهش­ های میدانی دشت دهلران به اوایل قرن بیستم میلادی بازمی ­گردد. در این مدت، پژوهش ­ها عمدتاً بر نیمه شمال­ غربی دشت متمرکز بوده است تا نیمه جنوب­ شرقی آن (دشت پَتَک)؛ اما در اواخر سال 1394 نیمه جنوب­شرقی آن با عنوان (برنامه بررسی و شناسایی شبکه زه کشی 23 از سامانه ملی گرمسیری) (1) به سرپرستی نگارنده مورد پیمایش و بررسی فشرده قرار گرفت. در مرحله نخست، هدف اولیه و کلی این برنامه که شناسایی و مستندنگاری محوطه ­ها بود، محقق شد و نتایج آن هدف بعدی یعنی تعیین جایگاه گاهنگاری و درک چگونگی مکان گزینی استقرارها و شناخت برهمکنش ­های فرهنگی آنها با نواحی همجوار را با استفاده از مواد فرهنگی مکشوفه فراهم نمود. در مجموع از میان 56 محوطه شناسایی‌شده 22 محوطه دارای شواهد سطحی دوره­ های اوروک تا پایان عیلام نو بودند که در گام نخست، این تعداد نمایانگر افزایش چهار برابری تعداد استقرارها، نسبت به نتایج بررسی‌های پیشین بود. همچنین در گام بعدی، با ثبت محوطه­ های اوروکی مشخص گردید که جمعیت ساکن در دشت نسبت به دوره قبل از خود یعنی روستانشینی جدید افزایش چشمگیری یافته است. سپس در دوره جمدت­ نصر جمعیت به‌شدت کاهش‌یافته و مجدداً در دوره سلسله­ ها شاهد افزایش استقرارها هستیم اما این روند افزایشی در دوره عیلام قدیم پایان گرفته و در دوره­ های عیلام میانه و عیلام نو روندی کاهشی یافته است که احتمالاً می­تواند در نتیجه تأثیرات مراکز قدرت فرامنطقه­ ای و تغییرات اقلیمی باشد.

اقتصاد معیشتی جامعه نوسنگی تپه خالصه

صفحه 325-353

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.309355.142921

حمید رضا ولی پور، حکمت الله ملاصالحی، آرتمیسم بختیار وند بختیاری، سیده معصومه فاضلی، جید ویتلم، آنا گرزاک

چکیده یکی از موضوعات مهم دوره نوسنگی، تغییر در اقتصاد معیشتی جوامع این دوره نسبت به ادوار پیش از خود است. بقایای گیاهی و جانوری در داخل بافت‌های باستان‌شناختی، از جمله مدارک مستقیم مرتبط با معیشت محسوب می‌شوند. در این زمینه سایر مواد فرهنگی همچون سفال، معماری، توکن­ها و نظایر آنها مدارک غیرمستقیم به شمار می‌روند. در این مقاله بر مبنای مدارک حاصل از کاوش باستان‌شناختی در محوطه نوسنگی تپه خالصه، تلاش شده است تا حدودی وضعیت غذایی و معیشتی جوامع ساکن در این محوطه مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد. بر این اساس علاوه بر مطالعه استخوان‌های جانوری و بقایای گیاهی، ظروف سفالی، توکن ها، ابزارهای استخوانی و سنگی و فضاهای معماری نیز در راستای درک اقتصاد معیشتی جامعه نوسنگی تپه خالصه به کار گرفته شده است. نتایج حاصله حاکی از این است که مردمان دوره نوسنگی تپه خالصه هم به کشاورزی به‌ویژه کشت غلات و در مقادیر اندک حبوبات مبادرت نموده‌اند و هم با نگهداری حیوانات اهلی به‌ویژه بز و گوسفند به دامداری مشغول بوده و از رژیم غذایی مطلوبی برخوردار بوده‌اند. با توجه به منابع غذایی غنی زیست‌محیطی در این منطقه، متکی بر اقتصادی خودبسنده بوده‌اند و به نظر می‌رسد طی سه مرحله استقراری در دوره نوسنگی جدید از جامعه‌ای با ساختار برابر در مرحله اول به جامعه‌ای با رتبه‌های فردی در مرحله سوم تطور یافته‌اند، به طوری که شاهد تطور سازمان تولید از تولید خانگی به صنایع خانگی هستیم.