دوره و شماره: دوره 14، شماره 3 - شماره پیاپی 31، پاییز 1401، صفحه 1-220 
تعداد مقالات: 9

نقوش انسانی گچ‌بری‌های نویافته بیشاپور

صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.336829.143077

مصیب امیری

چکیده فعالیت‌های باستان‌شناسی دو دهة اخیر در بیشاپور منجر به آشکار شدن سازه‌های معماری، گچ‌بری‌ها، مهرها و دیگر آثار از این محوطة ارزشمند شده است. این شهر که از نخستین شهرها و پایتخت‌های ساسانی است خود دارای تاریخ شهرسازی مکتوب است. کاوش در این شهر از سال 1935 م، آغاز و هنوز هم فعالیت‌های باستان‌شناسانه در آن ادامه دارد. در حین فعالیت‌های باستان‌شناسی در بیشاپور چند قطعه معدود گچ‌بری با نقش انسانی پدیدار شد که همانند آن‌ها در دیگر محوطه‌های ساسانی تاکنون مشاهده و معرفی نشده‌اند، این قطعات بیشتر در فصل نهم کاوش‌های بیشاپور یافت شده و بیشتر متمرکز بر جنوب ایوان موزاییک و تالار چلیپا شکل شاه­نشین است. ظاهراً تزئینات گچ‌بری یا به یک‌باره بر روی دیوارها کشیده می ­شده و سپس هنرمند با ابزاری شبیه لیسه نقوش مورد نظر خود را روی گچ‌ها ایجاد می­کرده است و یا به‌صورت قالب­ گیری تهیه می شده و سپس درجای خود نصب می­ شده است. در این مقاله روش یافته اندوزی داده‌ها به دو شیوة میدانی و کتابخانه‌ای صورت گرفته است و کوشش شده است تا این یافته ­ها در بستر هنر گچ‌بری دورة ساسانی شهر تاریخی بیشاپور معرفی و تجزیه‌وتحلیل شود و نشان می‌دهد که هنر گچ‌بری ساسانی در ابتدای امر کاملاً وارث گذشته ایرانی است.

بررسی وضعیت گاهنگاری عصر مفرغ شرق لرستان (مبتنی بر کاوش لایه‌نگاری تپه گریران الشتر)

صفحه 21-43

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.276778.142688

مهدی حیدری، عباس مترجم، مرتضی حصاری

چکیده یکی از نواحی منطقه زاگرس مرکزی که کم‌ترین مطالعات گاهنگاری در ارتباط با دورۀ مفرغ در آن صورت گرفته، شرق لرستان است. مطالعات گاهنگاری مربوط به زاگرس مرکزی بیش از هر ناحیه دیگری، در حوضه رودخانه گاماسیاب در نهاوند و کنگاور متمرکز شده است. انطباق گاهنگاری لرستان و دره گاماسیاب در عصر مفرغ با مشکلات عدیده‌ای مواجه است. از سویی، گاهنگاری منطقه گاماسیاب و کنگاور نیز مربوط به دهه 1970 و 1980 بوده و تاکنون حجم و کیفیت یافته‌های باستان‌شناختی این منطقه نیز تغییر نموده است. به منظور روشن نمودن وضعیت گاهنگاری شرق لرستان، در تپه گریران الشتر کاوش لایه‌نگاری توسط نگارندگان صورت گرفته است. کاوش‌های صورت گرفته در این محوطه نشان داده که سفال رایج در عصر مفرغ پس از دورۀ آغاز عیلامی، سفالی منقوش خوش ساخت موسوم به گودین III است. این در حالی است، در حوضه رودخانه گاماسیاب دورۀ قدیم مفرغ با سفال یانیقی شناخته شده است. بر اساس کاوش صورت گرفته در تپه گریران، به نظر می‌رسد فرهنگ‌های رایج در عصر مفرغ لرستان بیش‌تر با نواحی غرب و جنوب لرستان در ارتباط بوده است. در این ناحیه سفال یانیقی مشاهده نشده یا به ندرت دیده شده است. در این پژوهش با توجه به یافته‌های به دست آمده از کاوش گریران گاهنگاری منطبق با واقعیت‌های فرهنگی منطقه تنظیم شده است. بر این اساس، دورۀ قدیم عصر مفرغ (اوایل تا اواسط هزاره سوم پ.م) در تپه گریران پس از دورۀ آغاز عیلامی بدون هیچ وقفه‌ای ادامه یافته است. در این دورۀ سفال موسوم به فاز‌های قدیم گودین III (که در گاهنگاری گودین مربوط به دورۀ میانی عصر مفرغ است) و سفال پلی‌کروم مفرغ قدیم رواج داشته است. در این پژوهش سعی شده تا به سؤالات زیر پاسخ داده شود: وضعیت گاهنگاری شرق لرستان در دورۀ مفرغ به چه صورتی بوده است؟ و کاوش لایه‌نگاری تپه گریران چگونه می‌تواند در اصلاح نواقص گاهنگاری شرق لرستان واقع گردد؟

آجرهای منقوش عصر آهن ایران: گونه‌شناسی و کاربرد

صفحه 45-67

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.282522.142726

اسیه دهقانی، حسن فاضلی نشلی

چکیده بررسی معماری و تزئینات وابسته بدان یکی از ابزارهای اساسی باستان‌شناسان در جهت شناخت جوامع و فرهنگ‌های باستانی است. معماری عصر آهن ایران اما علیرغم اهمیت آن به عنوان پیش‌درآمد معماری دوران تاریخی (ماد و هخامنشی) کمتر از آنچه شایسته بوده، مورد توجه قرار گرفته است. از جمله عناصر معماری عصر آهن که آگاهی ما نسبت به آن‌ها طی چند دهه اخیر به طور قابل ملاحظه‌ای افزایش یافته است، آجرهای منقوشی است که از مناطق شمال غرب، لرستان و مرکز فلات ایران و محوطه‌های گوناگونی چون حسنلو، ربط، قلایچی، باباجان، سیلک، قلی درویش، شمشیرگاه و غلام‌تپه جعفرآباد به دست آمده‌اند. در مقاله پیش رو برآنیم که ضمن توصیف آجرهای منقوش عصر آهن، به گونه‌شناسی آن‌ها پرداخته و ضمن بررسی میزان تأثیرپذیری این آجرها از هنر مناطق و ملل همجوار، کاربری آن‌ها یا به عبارت بهتر کاربری فضاهایی که آجرهای منقوش آذین‌گر آنها بوده‌اند را مشخص نماییم. نتایج پژوهش حکایت از آن دارد که این آجرها به سه دسته متمایز قابل تقسیم‌بندی هستند که با تقسیمات سه‌‌گانه سیاسی و جغرافیایی نیمه نخست هزاره اول ق.م همخوانی دارد. همچنین این آجرها ضمن تأثیرپذیری از هنر ملل همجوار، کاملاً بومی هستند و توسط هنرمندان محلی ساخته شده‌اند و اغلب در بناهای مذهبی این دوران مورد استفاده قرار گرفته‌اند. در مقاله پیش رو برآنیم که ضمن توصیف آجرهای منقوش عصر آهن، به گونه‌شناسی آن‌ها پرداخته و ضمن بررسی میزان تأثیرپذیری این آجرها از هنر مناطق و ملل همجوار، کاربری آن‌ها یا به عبارت بهتر کاربری فضاهایی که آجرهای منقوش آذین‌گر آنها بوده‌اند را مشخص نماییم. نتایج پژوهش حکایت از آن دارد که این آجرها به سه دسته متمایز قابل تقسیم‌بندی هستند که با تقسیمات سه‌‌گانه سیاسی و جغرافیایی نیمه نخست هزاره اول ق.م همخوانی دارد. همچنین این آجرها ضمن تأثیرپذیری از هنر ملل همجوار، کاملاً بومی هستند و توسط هنرمندان محلی ساخته شده‌اند و اغلب در بناهای مذهبی این دوران مورد استفاده قرار گرفته‌اند. 

بازخوانی دوبارۀ گچ‌بری‌های تالار آتشکده بندیان و پاسخی به انتقادهای اخیر

صفحه 69-92

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.331938.143058

مهدی رهبر

چکیده حدود نیمه آخر قرن چهارم میلادی، شاهد حضور قومی صحرانشین بنام هون­ها یا هپتالی­ها هستیم که به مرزهای شمال شرقی ایران تجاوز کرده، به قتل و غارت می­پرداختند. این قوم که از غرب چین به سمت آسیای میانه سـرازیر شده بودند، هر از گاهی شـمال خراسـان را مورد تاخت‌وتاز قرار می­دادند. وجود چنین دشمن بزرگی، چندین تن از پادشاهان ساسانی را وادار کرد که برای دفاع از این مرز مهم در شرق حضور پیدا کنند. یزدگرد اول از جمله پادشاهانی است که به مدت هفت سال، جهت دفع این قوم، در این خطه حضور داشت. دستگرد یزد شاپوران و بنای آتشکده بندیان، محل اقامت نامبرده است. بهرام پنجم ساسانی نیز به مانند یزدگرد، از این خطر بالقوه آگاه بود و حضورش در این جبهه شکست سنگینی برای هپتالی‌ها به ارمغان آورد. بندیان درگز یکی از آتشکده­های دورۀ ساسانی را در معرض دید قرار می‌دهد. در تالار این آتشکده وقایع جنگ بین بهرام پنجم و پادشاه هپتالی را از طریق نقش‌مایه‌های گچ‌بری شده به نمایش گذاشته است. در این گچ‌بری‌ها صحنه­های مختلفی از خارج شدن بهرام پنجم از تیسفون به قصد جنگ با پادشاه هپتالی، به صورت نقوش پی در پی به نمایش درآمده است. گچ‌بری‌های فوق براساس متون تاریخی مورد بررسی و پژوهش قرار گرفته‌اند. افزون بر نقوش گچ‌بری، کتیبه‌های پهلوی ساسانی که بر دیوار محراب آتشکده نقر شده‌اند نیز به معرفی برخی از این نقوش پرداخته‌اند. این آتشکده که در زمان یزدگرد اول ساخته شده، در زمان بهرام پنجم به منظور ایجاد نقوش گچبری‌ توسعه پیدا می‌کند. این آتشکده در زمان پیروز به وسیله هپتالی‌ها تخریب گردیده است؛ بنابراین تنها بخشی از قسمت پائین گچ‌بری‌ها برجای مانده است. در مقاله‌ای نظرات نگارنده در مورد برخی شخصیت­های موجود در این گچبری مورد نقد قرار گرفته است. نگارنده بر این باور است نویسندگان این مقاله دقت لازم در تطبیق نقوش با برخی وقایع تاریخی را نداشته‌اند. نخستین صحنه‌ای که در گچ‌بری‌ها دیده می‌شود مربوط به بهرام پنجم است.

نویافته های فلزی قرون میانی اسلامی در دست کند تَهیَق خُمین

صفحه 93-118

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.287667.142768

اسماعیل شراهی، حسین صدیقیان

چکیده یکی از محوطه­ های باستانی ارزشمند ایران در طول قرون میانی اسلامی، دست­کند زیرزمینی تهیق از توابع شهرستان خمین است. در فصل اول کاوش ­های باستان­ شـناسی این محـوطه علاوه بر شناسایی فضا­های مختلف معماری، سفالینه­ ها، ظروف شیشه­ ای و مهره­ های متنوع، آثار ارزشمند دیگری مانند انواع ظروف و اشیای فلزی از جنس مفرغ و آهن، مسکوکات طلا و زیور­آلات طلایی و نقره­ای، به دست آمد. آثار فلزی تهیق به دلیل تنوع فرم و جنس و فراوانی نمونه ­های شناسایی‌شده، در مطالعات باستان ­شناسی دوران اسلامی ایران جایگاه ویژه­ای دارند؛ زیرا از معدود محوطه­ های باستانی شناخته‌شدۀ این دوران محسوب می­شود که این میزان از آثار فلزی دوران اسلامی در کاوش­ های آن به دست آمده است. این امر بدین سبب اهمیت دارد که تعداد کل محوطه­ های باستانی این دوران که در کاوش­ های باستان­ شناسی آن با حجم زیاد انواع مختلف آثار فلزی به دست آمده باشد، از تعداد انگشتان یک دست فراتر نمی­رود؛ در عین حال که بیشتر این محوطه ­ها نیز چند مرحلۀ استقراری داشته و با قطعیت نمی­توان همۀ آثار فلزی مکشوفه در آنها را متعلق به یک دورۀ زمانی خاص دانست مانند آنچه که در کاوش­ های باستان­ شناسی نیشابور به دست آمده است. همین موضوع نشان­دهندۀ اهمیت این آثار است که تاکنون در پژوهش مستقلی بدان­ ها پرداخته نشـده است. با توجه به این موضـوع هدف اصـلی پژوهـش حاضـر بررسی، تاریخ­گذاری نسبی و مطالعۀ مقایسه آثار فلزی به دست آمده در کاوش­ های تهیق خمین است. روش پژوهش حاضر توصیفی– تحلیلی بوده و شیوۀ گردآوری اطلاعات آن شامل فعالیت ­های میدانی و مطالعات کتابخانه­ ای است. در این مطالعات چنین مشخص شد که اولاً بسیاری از آثار فلزی به دست آمده در کاوش­ های باستان ­شناسی تهیق، در قرون 6-7 ه.ق تولید شده­اند؛ موضوعی که با انجام مطالعات مقایسه ­ای دیگر و نیز وجود شواهدی از سکه ­های این دوره در کاوش ­های محوطه، ثابت‌شده است. ثانیاً بخش مهمی از ظروف فلزی به دست آمده در تهیق به­ ویژه ظروف مفرغی و زیور­آلات طلایی، احتمالاً در مناطقی همچون نیشابور و جرجان تولید و از آنجا به این منطقه صادر شده­اند.

مطالعۀ مقدماتی و معرفی مجموعه مُهرهای مکشوفه از گورستان اشکانی وِستِمین کیاسرِ ساری، بر اساس کاوش‌های سال 1394 - 1396-1397

صفحه 119-140

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.343035.143152

عبدالمطلب شریفی هولایی، بهمن فیروز مندی شیره جینی، کمال الدین نیکنامی

چکیده محوطۀ وِستِمین در هشتاد کیلومتری جنوب شهر ساری نه کیلومتری جنوب‌شرقی شهر کیاسر، مرکز بخش چهاردانگه از توابع شهرستان ساری و مرکز استان مازندران واقع شده است. وِستمین نام روستایی که محوطه تاریخی کاوش شده در سه کیلومتری شمال آن قرار دارد. نام اصلی این محوطه «لِت­سر» است. محوطه تاریخی وستمین شامل گورستان شرقی، گورستان غربی، محوطه­ استقراری، قلعه و گورستان اسلامی است. محوطۀ وِستِمین نخستین محوطه اشکانی در مازندران است که مورد کاوش باستان ­شناختی قرار گرفته است. آنچه گورستان این محوطه را از دیگر گورستان­های مکشوفه در حوزۀ فرهنگی اشکانیان متمایز می­ نماید، گورستان غربی آن شامل گور دخمه‌های خانوادگی­ است که از نظر معماری منحصر به فرد است. تدفین‌ها در داخل دخمه‌ها دسته‌جمعی می‌باشند. تعداد افرادی که درون دخمه‌ها دفن شده‌اند، از یک تا پنج مورد متفاوت و شیوه تدفین آن­ها عمدتاً چمباتمه­ ای است. در مقاله پیش رو نگارندگان بر آن است که ضمن توصیف مُهرها، به گونه‌شناسی و کاربری آن‌ها بپردازد و آین شاخص را تبیین و تفسیر نمایید. از بررسی های های به عمل آمده می توان استنتاج کرد که به دلیل نبود منابع کافی بعضی از پژوهشگران در تشخیص مُهرهای اشکانی دچار اشتباه می‌شوند. برخی از پژوهشگران مُهرهای اشکانی را به دورۀ سلوکی و برخی دیگر آن را به دورۀ ساسانی نسبت می‌دهند. ولی در مقاله حاضر نشان داده خواهد شد که مهرهای اشکانی مانند دیگر پدیده‌های هنری متأثر از دورهای قبل و تأثیرگذار بر روی مهرهای شمارۀ بعد از خود یعنی مهرهای ساسانی است. جنس مهرها و مهرهای انگشتری وستمین متنوع و از جنس سنگ عقیق، نقره، آهن و مفرغ است.  نقوش انسانی، حیوانی، گیاهی، هندسی، پرنده، نقش سوار و نقش آتشدان از جمله نقوش یافت­ شده در روی مهرهای وستمین است. در استفاده از مهرها به عنوان هدیه، جنسیت متوفی مطرح نبوده و این آثار علاوه بر مردان، به همراه زنان نیز به دست آمده‌اند. به نظر می‌رسد که مهرهای وستمین در گروه مهرهای شخصی قرار می‌گیرد. با توجه به مقایسه مُهرهای وستمین با مُهرهای محوطه اشکانی ولم، مرسین چال، حسنی محله، خرم رود و نوروز محله باید گفت مُهرهای وستمین مربوط به دورۀ اشکانی است.

تپه چای خوی، شواهد جدیدی از دوران مس و سنگ در شمال‌غرب دریاچه ارومیه؛ برهمکنش های منطقه‌ای و فرامنطقه ای با حوزه دریاچه ارومیه، منطقه قفقاز و شرق آناتولی

صفحه 141-167

افراسیاب گراوند، اردشیر جوانمردزاده، اکبر عابدی، فاطمه ملک پور

چکیده تپه چای، تپه‌ی کوچکی به ارتفاع 1 متر از سطح زمین‌های اطراف است که در 10 کیلومتری جنوب‌شرقی خوی واقع شده است. اولین فصل کاوش در این محوطه در تابستان 1400 با هدف شناخت گستره محوطه، تعیین عرصه و تدوین نقشه گستردگی محوطه و نیز به منظور ارائه یک لایه‌نگاری دقیق از معماری، لایه‌ها و مواد فرهنگی به‌دست آمده از دوره‌های مختلف صورت گرفت. وضعیت گاهنگاری منطقه در دوران مس و سنگ و مفرغ و ارتباط و برهمکنش جوامع دشت خوی با مناطق همجوار از یک سو و چگونگی استفاده و استحصال مواد خام مانند ابسیدین و نمک و نیز منشایابی ابسیدین‌های محوطه از سوی دیگر از جمله سوالات اساسی این کاوش است. در این راستا تعداد 9 گمانه جهت تعیین عرصه و حریم محوطه، مورد کاوش قرار گرفت که از این تعداد، 3 گمانه بر روی عرصه بوده و مابقی خارج از محدوده بودند و بر اساس آن وسعت حقیقی تپه 7468 مترمربع بوده و خط عرصه و حریم پیشنهادی آن بر روی نقشه ترسیم گردید. گمانه لایه‌نگاری (گمانه 10) نیز در جبهه جنوب‌غربی تپه تا عمق 8 متری از نقطه مبنای گمانه مورد کاوش قرار گرفت و در مجموع، 40/7 متر از بقایای معماری و لایه‌های فرهنگی در آن شناسایی گردید که با توجه به گونه‌شناسی سفال‌های به‌دست آمده و مقایسه آنها با دیگر محوطه‌های حوزه شمال‌غرب ایران، با یک تاریخ‌گذاری نسبی، می‌توان 4 دوره استقراری متعلق به دوره مس و سنگ قدیم (فرهنگ دالما) (تپه چای I)، مس و سنگ جدید 1 (فرهنگ پیزدلی) (تپه چای II)، مس و سنگ جدید 2 (فرهنگ سفال‌های کاه‌رو) (تپه چای III) و مس و سنگ جدید 3 (فرهنگ سفال‌های با تمپر کاه و شیاری و منقل‌های سوراخدار) و کورا – ارس I  (تپه چای IV) را برای توالی استقراری این محوطه در نظر گرفت. در طی کاوش هیچ‌گونه وقفه فرهنگی بین آثار دوران مس و سنگ جدید و مفرغ قدیم مشاهده نشد و شواهد بیانگر یک تداوم و گذار بین این دو دوره است و احتمالاً اقوام کورا- ارسی همانند کول تپه هادیشهر از درون بافت اقوام مس و سنگ جدید تپه چای بیرون آمده‌اند. بنابراین با توجه به نتایج کاوش تپه چای و هم‌چنین کاوش‌های کول تپه هادیشهر، تپه دوزداغی خوی، تپه گیجلر و گوی تپه، شاید بتوان شمال‌غرب ایران را به‌عنوان یکی از کانون‌های مرکزی شکل‌گیری فرهنگ کورا- ارس یا مفرغ قدیم معرفی کرد. هم‌چنین شواهد برجای مانده ازکاوش، یک کارکرد مبادلاتی تجاری با مناطق هم‌جوار مخصوصاً تجارت ابسیدین و نمک در دوران پیش از تاریخ برای تپه چای را پیشنهاد می‌دهد.

پیوستگی و ارتباط بین معنا و مصداق در سنگ قبور دوران اسلامی ایران (مطالعه موردی قوچ و شیر سنگی)

صفحه 169-194

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.286487.142760

اسماعیل معروفی اقدم، کریم حاجی زاده، رضا رضالو، بهروز افخمی

چکیده سنگ قبرهای موجود در گورستان­ها را شاید بتوان یکی از پیچیده­ترین آثار هنری بشری از نظر معناشناختی در ورای آنها دانست؛ چرا که این دسته از آثار با مهمترین و دردناکترین واقعه زندگی انسان یعنی مرگ و آخرت سر و کار دارند. سنگ مزارات چه از لحاظ فرم کلی و چه از منظر نقوش قرار گرفته بر روی آنها، از تنوعات زیادی برخوردار هستند؛ به طوری که مطالعه ریخت­شناسی سنگ قبور و واکاوی نگاره­های انسانی، حیوانی، گیاهی، هندسی و ... قرار گرفته بر روی آنها، در کنار هم  اطلاعات ارزشمندی را در ارتباط با باورها و اعتقادات مذهبی ایرانی - اسلامی، جامعه­شناختی تاریخی، فرهنگ­شناسی و ... در اختیار قرار می­دهد. سنگ قبرها، بنا بر اعتقادات و باورهای مذهبی و فرهنگ و جغرافیای هر منطقه، از تنوع چشمگیری برخوردار هستند. از جمله مهم­ترین این دسته از سنگ قبرها از منظر معناشناختی و باورهای اسطوره­ای، قوچ­ها و شیرهای سنگی هستند که عموما در نیمه غربی ایران و بالاخص در شمال غرب و غرب ایران یافت می­شوند. شکل و هیبت این سنگ قبرها، علاوه بر معانی اسطوره­شناختی و کهن الگویی نسبت به هنر و آیین ایران باستان، نمادی از قدرت، صلابت، شجاعت، بزرگی، جایگاه اجتماعی و ابهت شخص متوفی هستند. این مقاله به شیوه توصیفی – تحلیلی و با توجه به مطالعات میدانی و کتابخانه­ای، به دنبال کشف هم­سویی بین فرم یا حجم با نقوش و تزئینات یا همان ارتباط بین معانی و مصادیق در سنگ قبور نوع قوچ سنگی و شیر سنگی موجود در گورستان­های دوران اسلامی ایران است. بررسی­ها نشان می­دهد که سنگ قبرهای قوچ و شیر خود نمادی از بزرگی، رشادت، قهرمانی، بزرگی و شجاعت بوده و تمامی نقوش فرعی قرار گرفته بر روی بدنه این آثار نیز، به نوعی بازگوکننده و تداعی کننده این صفات و معانی بوده و در ارتباط و وابستگی کامل با حجم یا ریخت سنگ­ قبرها هستند. 

جایگاه محله جوباره در تحولات تاریخی و تأثیر آن بر بافت شهر اصفهان

صفحه 195-218

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.284264.142737

شهباز نوری فشارکی، محسن جاوری، محمد مرتضایی

چکیده اصفهان یکی از شهرهایی است که علیرغم فراز و نشیب‌هایش همچنان قسمت‌هایی از بافت تاریخی آن نسبتاً سالم مانده است. دو عامل اقلیمی کمی بارش و پایین بودن رطوبت نسبی از طرفی و عدم وقوع زلزله‌های مخرب از طرف دیگر عواملی هستند که در سالم ماندن نسبی بافت قدیمی شهر بسیار مؤثر بوده‌اند. انتخاب محله جوباره از این نظر اهمیت دارد که به عنوان قدیمی‌ترین محله شهر اصفهان و یکی از مراکز مهم جمعیتی از پیشینۀ درخشان برخوردار است. جوباره اصلی‌ترین هسته اولیه شهر اصفهان و قدیمی‌ترین محله مسکونی آن است که قدمت آن بر اساس متون به دورۀ هخامنشی می‌رسد و مرکزیت استقرار یهودیان در آنجا بوده است. این محله از صدر اسلام تا قرن پنجم هجری به یهودیه معروف بوده است. در دوران سلجوقی این محله مرکزیتی خاص یافت و درست در مجاورت بناهای مهمی از جمله مسجد جامع و مجموعه دولت‌خانه سلجوقی و بازار و میدان شهر قرار گرفت. در این مقاله به دنبال پاسخ به پرسش‌های شامل: تأثیر محله جوباره در شکل‌گیری و رشد و گسترش شهر اصفهان در قرون اولیه اسلامی و نقش یهودیان به عنوان ساکنان بومی و اولیه آن در شکل‌گیری این محلۀ تاریخی هستیم. روش تحقیق به کار گرفته‌شده در این پژوهش از نوع توصیفی- تحلیلی است که بر اساس ابنیه و آثار موجود در بافت تاریخی این محدوده و شواهد موجود تاریخی و گزارش‌های مندرج در متون در بازه زمانی قبل از اسلام تا دورۀ صفوی است. با توجه به استدلال‌های ارائه‌شده در مقاله می‌توان نتیجه گرفت یکی از مهم‌ترین مراکز اصفهان در پذیرش اعراب مهاجر، محلۀ جوباره بوده است. با سکونت اعراب در این محله و رونق روز افزون آن جوباره به شکل یک محله با اهمیت در آمد و با گذشت زمان از محلۀ جی، آبادتر و بزرگ‌تر شد و بدین ترتیب تختگاه اصفهان از جی به یهودیه (جوباره) انتقال یافت.