دوره و شماره: دوره 13، شماره 3 - شماره پیاپی 27، پاییز 1400، صفحه 1-290 
تعداد مقالات: 14

بازبینیِ سازه‌ای بنای موسوم به ارک علیشاه در تبریز: (ارزیابی انتقادیِ منطق حضور تاق در بزرگ‌ترین دهانه‌ی آجری جهان اسلام)

صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.278863.142698

منصور حسین پور میزاب، مهدی محمدزاده، امین مرادی

چکیده بر اساس آنچه در نتایج پژوهش­های پیشین در زمینه­های تاریخ معماری و باستان‌شناسی به چشم می­خورد؛ بزرگ‌ترین تاق آجریِ جهان اسلام طیِ دورة ایلخانی (654-750 ه.ق)، در بقایای امروزیِ منسوب به علیشاه جیلانی وزیر سلطان محمد خدابنده اولجایتو و در شهر تبریز اجرا شده است. در پژوهش پیشرو با اثبات ضعف سازه‌ای حجم معماریِ منسوب به علیشاه جهت اجرای چنان تاق عظیمی در دهانه‌ای نزدیک به سی متر، ضمن آنکه نتایج مطالعات پیشین مورد تردید واقع شده است، عدم انطباق بقایای معماری امروزی با مسجد اشاره شده در متون تاریخی تأیید شده است. بدین ترتیب پس از پاسخ‌دهی به این مسئله که آیا حجم آجری منسوب به علیشاه جیلانی قابلیت اجرای چنان تاقی را داشته است یا خیر، ضمن آنالیز استاتیکی و تحلیل مشخصات سازه‌ای بقایای معماریِ موجود و مقایسة نتایج به‌دست‌آمده با گزارش‌های تاریخی پیرامون مسئله تاق در بنای مزبور، نتایج این پژوهش نقش تعیین‌کننده‌ای در بازبینیِ هویت معماری این بنا داشته است. مطابق نتایج به‌دست‌آمده، تنش حاصل از بارگذاریِ ناشی از وزن هر نوع تاق در بنای مورد نظر، فراتر از پتانسیل‌های مکانیکیِ سازه بوده و منجر به فروپاشی پایه‌ها در هر شرایط خواهد شد. از این دیدگاه، هیچ نوع پوششی از نوع تاق در هیچ بازة زمانی در بقایای معماری منسوب به علیشاه جیلانی قابل اجرا نبوده است- به نظر می‌رسد گراور طراحی‌شده توسط شاردن بیانگر تصویر دقیقی از بنای علیشاه قبل از الحاق بخش جدید جنوبی بدان باشد و اتصال بخش جنوبی پس از اوایل قرن هفدهم میلادی (سال ترسیم این گراور) صورت گرفته است- و هیچ رابطه‌ای میان بقایای امروزی منسوب به علیشاه و مسجد ساخته‌شده توسط علیشاه وزیر با بزرگ‌ترین تاق آجری جهان اسلام وجود ندارد؛ به همین ترتیب، نمی‌توان حجم معماری U شکل در تبریز را به علیشاه جیلانی نسبت داده و متعلق به او دانست.

استراتژی نظامی در امپراتوری ساسانی

صفحه 45-42

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.303502.142882

احسان خونساری نژاد، سید مهدی موسوی کوهپر، سرور خراشادی

چکیده بحث در ارتباط با برنامه­ ریزی، اجرای صحیح و کارآمدی استراتژی­ های یک حکومت، همچون تعریف واژۀ استراتژی کار بسیار دشواری است. داشتن قوای نظامی نیرومند و بهره‌مندی از انواع جنگ‌افزارهای کارآمد و روزآمد، همواره یکی از آرمان‌های حکومت‌ها در طول تاریخ بوده است. نظام‌های حاکم بر ایران نیز از این قاعده مستثنی نبوده‌اند و سرمایه‌های مالی و انسانی خود را برای نیل به این اهداف به کار برده‌اند. پادشاهی ساسانی، آخرین حکومت ایرانی دنیای باستان پیش از حمله اعراب که از نظر وسعت جغرافیایی پس از شاهنشاهی هخامنشی، پهناورترین و قدرتمندترین دولت حاکم بر ایران بود، در بسیاری از جنبه‌های نظامی پیشرفته‌تر از حکومت‌های پیش از خود بود؛ اما ساسانیان بدون برنامه‌ریزی‌های دقیق استراتژیک نمی‌توانستند چنین موفق در مسائل نظامی ظاهر شوند. حال پرسش این است که ساسانیان در راستای حفظ و تداوم حکومتشان چه استراتژی­ نظامی را اتخاذ کرده بودند؟ پرسشی که پاسخ بدان را می­ توان در انواع استراتژی­های کلان، بلندمدت و کوتاه­مدت آنان خلاصه کرد. اگرچه استراتژی بسیار متخاصمانۀ حکومت ساسانی چندان با تئوری­ های امروزی هماهنگ نیست، اما در دورانِ بسیار متزلزل باستانِ متأخر، مفید و کارآمد بوده است. بدون داشتن این استراتژی کلان، پادشاهان ساسانی نمی­ توانستند به تعداد بی ­شماری پیروزی­ بادوام و چشمگیر دست یابند. آنها همچنین از طریق کاربرد این استراتژی جایگاه خاندان سلطنت را در میان اشرافیت سنتی (خاندان­ های فئودال)، روحانیان، جنگ­آوران، بزرگان و غیره حفظ و تقویت نمودند. در این جستار برآنیم تا با رویکرد توصیفی- تطبیقی- تحلیلی در پرداختن به پرسش مطروحه، انواع استراتژی و تاکتیک­ های ساسانیان را تبیین کرده و نقش آنها در قدرت، ضعف، دوام یا زوال امپراتوری را بررسی کنیم. نتیجۀ این جستار به­ طور کلی کارآمدی انواع استراتژی­ و تاکتیک­ های ساسانیان را در ادوار اولیه و میانۀ این حکومت نشان می­ دهد؛ اما خطاهای استراتژیک برخی پادشاهان در اواخر دوران ساسانی و چند سده پافشاری در ادامه و تکرار استراتژی کلان­ موجبات تضعیف حکومت را فراهم آورد.

بررسی نظام آب‌رسانی دره گرمز بهبهان بر اساس مطالعات باستان‌شناسی

صفحه 43-68

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.284149.142736

ابراهیم رایگانی

چکیده گرمز از جمله محوطه ­های کمتر شناخته در جنوب­ غرب ایران به فاصله 13 کیلومتری جنوب­ شرقی از شهر بهبهان واقع شده است. دره ­های شرقی و دشت­ های غربی این اسکانگاه، جایگاه شکل­ گیری بخشی از سیستم آب‌رسانی محوطه­ های مهم پایین‌دست دشت زیدون و هندیجان در عصر ساسانی بوده ­اند. پژوهش پیش­رو، سیستم آبیاری و آب‌رسانی به مناطق پایین­دست دره گرمز را مورد بررسی قرار داده است. هدف از این تحقیق شناخت ویژگی­ های محلی و جغرافیایی دره گرمز در کنار ضرورت­ های ایجاد چنین پروژه­ی آب‌رسانی در عصر ساسانی و تداوم توجه به آن در سده ­های نخست اسلامی است. پرسشی که این مقاله تلاش می­کند تا به آن پاسخ دهد چنین مطرح شده است: انتقال مطمئن آب از بخش‌های بالایی رودخانه خیرآباد به نقاط فرودست چگونه و با چه اهدافی صورت گرفته است؟ ماهیت سازه­ های آبی به‌واسطه قرارگیری در مسیر سیلاب­ها و همچنین بستر رودخانه­ ها، آسیب­زا است؛ بنابراین ضرورت دارد تا پیش از نابودی کامل این سازه­های هیدرولیکی؛ آنها را مستند نمود. نتیجه آنکه بهره­گیری از توان نیروهای بومی و احتمالاً مهندسین رومی در دره گرمز سیستم آبیاری و  آب‌رسانی مبتنی بر بالا آوردن آب پشت سد یا بند را رقم زند که در نتیجه آن، انتقال آب از طریق کانال­ های کنده‌شده مشابه سیستم قنات در صخره­های آهکی مسیر سواحل رودخانه به نقاط پایین­ تر انتقال می­ یافت تا مناطق پایین­ دست را از آب سالم و شیرین بهره‌مند سازد و مانع از مهاجرت ساکنین به نقاط بالایی و توسعه تجارت و کشاورزی در نقاط جنوبی کوره ارجان گردد. پیشینه سیستم مذکور در مناطقی از جنوب­ غربی ایران از جمله کانال داریون در روزگار هخامنشی نیز ملاحظه گردید که احتمالاً تأییدی بر ایرانی بودن این سیستم آبیاری و آب‌رسانی به شمار می­رود. توسعه این سیستم آب‌رسانی در عصر ساسانی به کمک متخصصین بومی و نیروی کار مجانی یا حداقل ارزان‌قیمت اسرای رومی به سرانجام رسید. این مقاله حاصل تلفیق داده­ های پژوهش میدانی با منابع استنادی است که به کمک روش تحلیل توصیف تاریخی ارائه شده است.

بررسی تأثیر عوامل طبیعی در توزیع فضایی محوطه‌های ساسانی شهرستان دره شهر

صفحه 69-92

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.295031.142826

اکبر شریفی نیا، یعقوب محمدی فر، اسماعیل همتی ازندریانی

چکیده امروزه رویکرد مطالعات باستان‌شناسی نو، به‌کارگیری علوم مختلف، به‌ویژه استفاده از سیستم اطلاعات جغرافیایی( GIS) و علومی چون علم آمار و روش­ ها و مدل‌های مختلفِ این علوم است. گرایش باستان‌شناسی فضاها، با به‌کارگیری روش­ها و ابزارهای علومی دیگر، تا حد زیادی توانسته است به درکی درست از مباحثی چون الگوی استقراری تمدن­ ها باستانی و کنش ­های متقابل انسان و محیط، دست یابد. شهرستان دره شهر از توابع استان ایلام از جمله مناطقی است که به غیر از برخی اشارات پراکنده در محتوای متون جغرافیایی، متأسفانه تاکنون هیچ گونه مطالعه هدفمندی در رابطه با حضور ساسانیان در آن صورت نگرفته است. بنابراین برای مرتفع نمودن این خلأ تاریخی، پس از انجام بررسی‌های باستان‌شناسی با هدف کشف شواهد فرهنگی حضور ساسانیان در این شهرستان، 117 اثر مربوط به این دوران در این منطقه شناسایی شد. به عقیدۀ برخی از محققین، ویرانه‌های شهر سیمره در جنوب و جنوب‌غربی شهرکنونی شهرستان دره شهر، در دوران ساسانی مرکز کورۀ مهرجان قذق و جزء ناحیۀ غرب یا همان کوست خوربران بوده است. در این پژوهش برای نخستین بار الگوی استقراری و پراکندگی فضایی محوطه­ های ساسانی شهرستان دره­ شهر نسبت به شاخصه­ هایی محیطی ارتفاع، شیب، کاربری اراضی، فاصله از راه­ها و رودخانه­ ها، با روش توصیفی- تحلیلی و مطالعات میدانی و کتابخانه­ ای مورد تحلیل و بررسی قرار می­گیرند. برای دستیابی به اهدافی چون تعیین موقعیت محوطه ­های باستانی، تحلیل الگوی استقراری این محوطه­ ها و در نهایت بررسی تأثیر عوامل محیطی بر فرآیند شکل­گیری و پراکندگی محوطه­ های ساسانی شهرستان دره­ شهر، از ابزاری‌هایی چون سیستم اطلاعات جغرافیایی( GIS)، نرم‌افزار SPSS، مدل‌های آماری چون؛ میانگین نزدیک‌ترین همسایه، رگرسیون خطی، ضریب همبستگی و روش PCA، استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان می­ دهد که مهم‌ترین عاملِ تأثیرگذار در پراکندگی فضایی محوطه­های ساسانی شهرستان دره­ شهر ابتدا فاصله از رودخانه ­ها و پس از آن عواملی چون ارتفاع و شیب منطقه است. علاوه بر این با استناد به مدل میانگین نزدیک‌ترین همسایه، الگوی استقراری محوطه­ های ساسانی این منطقه تقریباً یکسان و به‌صورت خوشه­ ای است.

برهمکنش‌های فرهنگی حوزه رودخانه زاب کوچک در عصر مس و سنگ / مفرغ،شمال غرب ایران

صفحه 93-116

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.305384.142892

مهناز شریفی

چکیده حوضۀ رودخانه از مناطقی است که پژوهش‌های باستان­ شناسی در آن به‌ندرت انجام‌شده؛ لذا، از توالی فرهنگی آن اطلاعاتی وجود ندارد. در مطالعات شمال‌غرب تا امروز، گاهنگاری جنوب دریاچۀ ارومیه مورد توجه بوده؛ اما، کاوش‌های جدیدی در حوضۀ زاب، موجب تکمیل دانسته­ ها و گاهنگاری منطقه شده است. این منطقه، به دلیل هم‌جواری با مناطق قفقاز جنوبی و شرق آناتولی همچنین شمال بین­ النهرین، از اهمیت بسیاری در خصوص برهمکنش­ های فرهنگی برخوردار است و به عنوان یک پل ارتباطی و یا گذرگاه جمعیتی، اهمیت فراوانی در طول تاریخ داشته است. کاوش‌های حوضۀ رودخانۀ زاب، در محوطه­ های گردآشوان، بروه، برده‌زرد و آخوران، در راستای شناخت توالی فرهنگی منطقه، طی چهار فصل انجام شد که موجب شناسایی عصر مس و سنگ جدید و دوره ­های مفرغ گردید. به منظور روشن کردن گاهنگاری منطقه، در این مقاله تلاش شد روند شکل ­گیری عصر مس و سنگ و مفرغ مطالعه گردد و با تطبیق یافته­ های فرهنگی این منطقه با مناطق همجوار، بخشی از پرسش­های اساسی را پاسخ دهد؛ از جمله اینکه گاهنگاری مس و سنگ و مفرغ قدیم، میانی و جدید چگونه است؟ لذا به جهت پاسخ به پرسش مذکور، محوطه­ های پیش گفته کاوش گردید. نتایج به‌دست‌آمده، نشانگر سنت سفالین کاهرو در محوطۀ گردآشوان: حسنلو VIII، بروه: حسنلو VII(Orange painted pottery) در عصر مفرغ قدیم و برده زرد: سنت خابور وحسنلو  VIدر مفرغ میانی بود. فرایند گذر از مس و سنگ جدید به مفرغ قدیم در حوضۀ زاب، بر اساس تپه­ های گردآشوان و بروه تبیین می ­گردد. نتایج پژوهش، نشانگر تعاملات فرامنطقه ­ای از دورۀ مس و سنگ در منطقۀ شمال غرب بود. تاکنون، عصر مفرغ قدیم با سنت سفالی یانیق شناخته می‌شد؛ اما، در کاوش‌های بروه، گونه­ ای سفال بومی شناسایی شد که با توجه به انباشت ضخیم و استقرار طولانی مدت آن، نشانگر خاستگاه احتمالی آن در این منطقه است. پژوهش حاضر، بر اساس کاوش‌های میدانی و مطالعات کتابخانه­ ای صورت گرفته است و با رویکرد توصیفی- تحلیلی، سعی در تبیین مؤلفه­ های فرهنگی حوضۀ زاب دارد.

کُنش انسان و محیط در دوران اسلامیِ دشت قروه، شمال‌غربی پهنۀ سنندج-سیرجان

صفحه 117-139

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.297419.142848

فرشته شریفی، محمد ابراهیم زارعی

چکیده دشت قروه در جنوب­­ شرقی استان کردستان واقع شده است و از مناطق مرتفع زاگرس محسوب می­شود. این دشت در نوار یا پهنۀ مورب سنندج-سیرجان قرار گرفته است. بارزترین ویژگی این دشت تفاوت در ساختار زمین­ شناسی و زیست-محیط شمال و جنوب آن است. همین عامل باعث شده توزیع سکونت گاه ­ها در این دو بخش کاملاً متفاوت باشد. دشت قروه در سال 1397 مورد بررسی و بازنگری باستان­ شناسی قرار گرفت. نتیجه این بررسی شناسایی 243 اثر است که حاکی از استقرار و استمرار انسان از دوره مس‌سنگی میانه تا حال حاضر بود که بیش از 100 محوطه برای نخستین بار شناسایی شدند. از این تعداد، محوطه­ های دوره اسلامی سهم بیشتری دارد. نوشتۀ حاضر بر پایۀ یافته­ های باستان­ شناسی مربوط به دوران اسلامی حاصل از این بررسی شکل‌گرفته که با سنجش متون تاریخی، عکس­ های ماهوره­ای و نقشه­ های Gis و زمین­ شناسی سعی در بازسازی منظر سکونت گاه­ های این دوران و نحوۀ کاربری اراضی مورد بحث قرار خواهد گرفت. در این پژوهش محوطه ­های شناسایی­ شدۀ دوران اسلامی در قالب سه دورۀ قرون اولیه، میانه و متأخر تقسیم­ بندی شده ­اند هدف از این پژوهش مطالعه ارتباط انسان با محیط در دوران اسلامی این منطقه است. از جمله پرسش­ هایی که در این پژوهش مطرح هستند عبارت‌اند از: چه عواملی باعث شکل­ گیری سکونتگاه­ های دوران اسلامی بوده است؟ الگوی استقرار محوطه­ های اسلامی در دشت قروه به چه صورت است؟ آیا دشت قروه در دوران اسلامی مرکزیت شهری داشته است؟ از جمله عواملی مانند منابع آب و زمین حاصلخیز، راه­ ها و معادن در شکل­ گیری زیستگاه ­های دشت قروه نقش بسیار قابل ملاحظه­ ای داشته است. زیستگاه­ های شمال دشت بیشتر به صورت خطی و بر تراس رودخانه­ ها شکل گرفته­ اند و در مقابل در جنوب دشت عواملی از جمله زمین­ه ای کشاورزی، مسیرهای ارتباطی و منابع آبی در شکل­ گیری این محوطه ­ها اهمیت بسزایی داشته است. به نظر می ­رسد نقش محوطه ­های بزرگ‌ تر در ایجاد زیستگاه‌های کوچک و اقماری در بخش جنوبی –احتمالاً سیستم مکان مرکزی- بی‌تأثیر نبوده است.

پژوهشی بر مؤلفه‌های معماری، معناشناسی کتیبه ها و عناصر تزئینی ملوک «آل کرت» در گنبدخانه مجموعه شیخ جام

صفحه 141-168

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.303864.142885

فرامرز صابرمقدم، هائیده خمسه، محمد مرتضایی

چکیده مجموعه های آرامگاهی، به دلیل وجود ویژگی های بارز ساختمانی، شیوه های اجرا و عناصر تزئینی، بخش مهمی از الگوهای معماری ایران دوره اسلامی را در گروه بناهای تدفینی به خود اختصاص داده است. با نگرش به اهمیت بنیادین این مجموعه­ها ، از دیدگاه علمی، تحقیق و پژوهش در ابعاد مختلف شکل‌گیری و پیدایش و بررسی همه‌جانبه آنها از اهمیت فراوانی برخوردار است. یکی از مهم‌ترین مباحث ساختاری مجموعه های آرامگاهی، تعیین تاریخ دقیق ابنیه و تحولاتی است که در طول زمان بر کالبد آنها تأثیرگذار بوده است. مجموعة شیخ احمد جام، در شهر تربت‌جام که بنا به ارادت یا به منظور پیشبرد اهداف حکومتی و سیاسی برای یکی از عرفای خراسانی سده پنجم و ششم هجری بنیان گردیده است، در زمرة آثار فاخر معماری ایرانی و در شمار یکی از با ارزش­ترین مجموعه­های تاریخی ایران، آیینه­ای تمام نما از هنر ایرانی-اسلامی را به نمایش گذاشته و در طول زمان، یکی از کانون‌های عمدة عرفان و تصوف در شرق ایران و سرزمین خراسان بوده است. علی­رغم این جایگاه و اهمیت، تاکنون بسیاری از ویژگی‌های معمارانه و هنرهای تزئینی در این مجموعه ناشناخته و مغفول مانده است. در میان ابنیه موجود در مجموعه آرامگاهی شیخ احمد جام، بنای گنبدخانه یا خلوتخانه (محل عبادت)، علاوه بر دارا بودن جایگاه عرفانی و معنوی در میان فرزندان و نوادگان وی، یکی از مهم­ترین ویژگی­های این بنا وجود کتیبه منحصر به فرد احداثی- روایی از ملوک آل کرت هرات و نام شخصیتی به نام « قیماس» در آن است و از طرفی تمرکز الگو­های تزئینی به صورت دیوارنگاره،کتیبه و نقاشی در طرح­های متنوع که اهمیت گنبدخانه مزار جام را مضاعف نموده است. بنابراین هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی و تبیین اجزاء و عناصر معماری این بنا با امعان نظر به مفهوم و معناشناسی الگوهای آرایه­ای آنها بوده است. این تحقیقات با هدف نهایی دستیابی به پاسخ این سوالات به انجام رسید. (1) آیا بنای گنبدخانه همان خانقاه بی‌پیرایه شیخ احمد جام است که پس از وفاتش، سلطان سنجر آن را بازسازی نمود؟ (2) چه تو­جیهی می‌توان برای وجود کتیبه‌ها و عناصر تزئینی در فضای داخلی با مفهوم و معنایی خاص متصور بود؟ (3) آیا کتیبه‌ها و طرح‌ها در یک برهه زمانی نگارش و ترسیم شده‌اند؟ با این وصف، به منظور پاسخ علمی این پرسش‌ها، روش تحقیق و گردآوری اطلاعات در این پژوهش، بر پایه مطالعات کتابخانه‌ای، میدانی و بهره‌گیری از نتایج آزمایشگاهی هدف گذاری گردیده و رویکرد آن، توصیفی-تحلیلی و تطبیقی و مقایسه ای بوده است.

شواهدی از تمدن خراسان بزرگ (بلخی - مروی) در شرق کویر مرکزی، با استناد به «محوطه بکندا – طبس

صفحه 169-191

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.302631.142875

بهرام عنانی، فرشید ایروانی قدیم

چکیده کویر مرکزی ایران و بالاخص شهر طبس، کمتر مورد مطالعات باستان­ شناسی (میدانی و موردی) قرار گرفته است. به دلیل آب‌وهوای گرم و خشک، باستان­ شناسان کمتر به این منطقه رغبت نشان داده­اند. با  بررسی­ هایی که در سال­ های اخیر انجام گرفته، اطلاعات ارزشمندی را از این منطقه در اختیار جامعه باستان­ شناسی قرار داده است. جایگاه ویژه جغرافیایی و ارتباطی کویر مرکزی به عنوان یک کریدور طبیعی میان آسیای مرکزی و شمال خراسان با جنوب‌شرق و فلات مرکزی ایران، موجب اهمیت خاص مطالعات باستان­ شناسی این منطقه در تکمیل شناخت فرهنگ­ های باستانی شرق ایران گشته است. از همین رو شناخت صحیح و کامل فرهنگ خراسان بزرگ (بلخی- مروی)، از جمله حوزه گسترش آن در شرق و نحوه ارتباطات این فرهنگ با سایر مناطق، نیازمند تکمیل مطالعات باستان­ شناسی در بازه زمانی این فرهنگ در شرق مرکزی است. شروع فعالیت­ های باستان­ شناسی در حوزه فرهنگ خراسان بزرگ (بلخی- مروی) در شرق مرکزی ایران، در سال­ های اخیر به شناسایی استقرارگاه­ ها و گورستان­ های جدید این فرهنگ منجر گردیده است. محوطه بکندای طبس از مهم‌ترین محوطه­ های شرق کویر مرکزی است که در آن شواهد فرهنگ خراسان بزرگ (بلخی- مروی) مشاهده گردیده است. این محوطه در کنار یک رودخانه دائمی واقع‌شده و البته به میزان فراوانی آسیب دیده است. با توجه به شواهد به‌دست‌آمده به نظر می ­رسد محوطه بکندا یک گورستان متعلق به فرهنگ خراسان بزرگ (بلخی- مروی) است. روش انجام این پژوهش به دو صورت میدانی و کتابخانه ­ای است. داده­ های اصلی پژوهش، طی بررسی و گمانه­ زنی صورت گرفته در محوطه بکندای شهرستان طبس به‌دست‌آمده است. این گمانه ­زنی جهت تعیین عرصه و پیشنهاد حریم انجام شده بود. در مرحله بعدی این داده­ ها طی مطالعات کتابخانه ­ای مورد تحلیل و تفسیر قرار گرفته ­اند. هدف از این نوشتار معرفی وضعیت فرهنگ خراسان بزرگ (بلخی- مروی) در شرق کویر مرکزی و همچنین اهمیت شناخت این منطقه در درک بهتر و صحیح ­تر از ابعاد و زوایای این فرهنگ است.

بررسی تولید و منشأ مهره های صدفی دوره نوسنگی بی سفال در تپه علی کش، دشت دهلران

صفحه 193-210

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.298646.142856

حافظ قادری، حجت دارابی

چکیده افزایش شناخت انسان از محیط پیرامون و نیز برهمکنش­ های مختلف در دوره نوسنگی زمینه را برای تجارب جدید و تولید و پخش کالاها یا ایده­ های مختلف فراهم نمود. در ­غرب آسیا و به ویژه ایران، باستان­ شناسی نوسنگی همواره با محوریت شروع اهلی­ سازی و یکجانشینی جوامع بوده است؛ اما در دوره مورد نظر افزایش برهمکنش و تبادلات بین جوامع رخ داده که در گسترش برخی از دست­ ساخته­ های ویژه مانند ابسیدین نمود یافته است. بر این اساس، تاکنون اغلب پژوهشگران مبادله دوردست در این دوره را مبتنی بر محدوده پراکنش مصنوعات ساخته شده از ابسیدین مورد بررسی و بحث قرار داده­ اند. این در حالی است که اساساً طی شبکه­ های گسترده تبادلاتی، مواد و کالاهای متعددی در بین جوامع پخش شده است. در این میان اشیاء ساخته شده از صدف­های دریایی اهمیت و جایگاه ویژه­ای در دوره نوسنگی دارند. طی کاوش اخیر انجام یافته در تپه علی­ کش حجم بالایی از مهره­ های مختلف صدفی و سنگی در کنار تدفین ­های انسانی مربوط به نیمه دوم هزاره هشتم ق.م. یافت شد که بیشترین گونه آنها مربوط به نمونه­های ریز «دیسکی­شکل» است. مطالعات قبلی این مهره­ها را سنگی معرفی نموده بود؛ اما در نتیجه کاوش اخیر در این محوطه مشخص گردید که بسیاری از این مهره­ها از جنس نوعی صدف دریایی موسوم به «چروک خاردار» با نام علمی  Spondylus  هستند. به نظر می­رسد این مهره ­ها به صورت کالای آماده از کرانه ­های خلیج ­فارس به علی­ کش انتقال داده شده ­اند. شواهد لایه­ نگاری و نیز تحلیل های ایزوتوپ انسانی نشان از تحرک بالای ساکنان محوطه دارند. این موضوع زمینه­ ساز افزایش برهمنکش و تبادلات ساکنان محوطه با جوامع پیرامون بوده است. از اینرو، به نظر می­ رسد پراکنش این مهره ­ها طی شبکه­ های تبادلاتی و برهمنکش جوامع در دشت های پست جنوب­ غرب ایران به صورت غیرمستقیم از مبدأ (خلیج­ فارس) تا مقصد (علی ­کش) بوده است. اهتمام اصلی مقاله حاضر تولید و منشأ مهره ­های صدفی دوره نوسنگی بی­ سفال در تپه علی­ کش، در دشت دهلران است.

مطالعۀ نقوش سنگ‌مزارات قرون هشتم تا یازدهم هجری موزۀ آذربایجان تبریز بر مبنای ابزارهای تحلیلی رویکرد نشانه شناسی

صفحه 211-239

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.278962.142699

مهدی کاظم پور

چکیده ثبت عناصر در سنگ­ مزارهای موزه آذربایجان تبریز، از مهم‌ترین شاخصه آن است اما این نقش‌مایه‌ها صرفاً جهان واقعی را ارائه نمی‌کنند، بلکه علاوه بر خصلت بازنمایانده، از قابلیت بیانگرایانه و نمادین نیز برخوردار هستند. بنابراین، هر نقش‌مایه را می‌توان به مثابه متنی نشانه‌ای دانست که دلالت‌های متعددی را در معرض تفسیر و تأویل مخاطب قرار می‌دهد. از این‌رو، کاربست ابزارهای تحلیلی رویکرد نشانه‌شناسی در تحلیل و خوانش سنگ­ مزارها، هدف این مقاله است. بدین منظور، اصل جانشینی و همنشینی، تعامل و تقابل نشانه‌ها، معنای صریح و ضمنی، بافت یا زمینه و بینامتنیت، معرفی و در تحلیل و خوانش نقش‌مایه‌های سنگ‌مزارهای موزه آذربایجان به آزمون گذاشته شده‌اند. پرسش‌های مطرح‌شده در این پژوهش عبارت‌اند از: 1. سازوکار و نقش ابزارهای تحلیلی رویکرد نشانه‌شناسی در تحلیل و خوانش نقش‌مایه سنگ­مزارها چیست. 2 . سنگ­مزارهای موجود در موزه آذربایجان تبریز دارای چه مفهوم نمادشناسی می‌باشند؟ این پژوهش به روش، توصیفی- تحلیلی بوده و داده‌های آن بر اساس مطالعات میدانی و کتابخانه‌ای جمع آوری شده‌اند. بر اساس این پژوهش مشخص گردید که به‌واسطه کاربست ابزارهای تحلیلی موجود در رویکرد نشانه‌شناسی، افزون بر تجزیه‌وتحلیل و خوانش روشمند نقش‌مایه‌ها، جلوه‌های متعدد مفهومی، بصری و زیبایی‌شناسی آنها آشکار می‌شود و چارچوبی برای تقسیم‌بندی نقش‌مایه‌ها نیز فراهم می‌گردد. بدین شکل که به کمک این ابزارها، بهتر و دقیق‌تر می‌توان جهت ارجاع نقش‌مایه‌ها را تشخیص داد. همچنین بر اساس این مطالعه مشخص گردید که نقش‌مایه‌های موجود روی سنگ­ مزارهای موزه آذربایجان در چهار دسته: نقش‌مایه‌های گیاهی، هندسی، محرابی وکتیبه‌ای قابل تقسیم‌بندی هستند که شواهد مستقیمی از اعتقادات و باورهای آئینی و دینی عصر خود را به نمایش می­ گذارند. این مردمان طبق باورهای دینی خود، این جهان را فانی تلقی کرده و این فانی بودن را سعی کرده‌اند به دیگران گوشزد نمایند. بر همین اساس هم در انتخاب نقش‌مایه، هم در انتخاب اشعار و هم در انتخاب آیه‌هایی از قران به این امر دقت کافی داشته‌اند. همین امر باعث شده است یک هارمونی  بین نقش‌مایه‌ها وجود داشته باشد.

بررسی و مطالعه باستان ‌شناختی زیستگاه های دوره اشکانی حوزه دره سفیدرود رودبار

صفحه 241-263

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.280981.142716

علی کاظمی لویه، فرزاد مافی، زرین فخار

چکیده  توانمندی‌های زیست‌محیطی از جمله عبور رودخانه سفیدرود از بخش مرکزی رودبار در جنوب گیلان و قرار گرفتن آن بر روی مسیر ارتباطی فلات مرکزی با شمال ایران باعث شده تا از دیرباز این منطقه مورد توجه گروه‌ها و جوامع بشری باشد. از این رو موجب شده تا محوطه­های بی‌شماری در سراسر منطقه به صورت تپه‌ها، گورستان‌ها و محوطه‌های باستانی پراکنده گردد. در خلال بررسی‌های انجام شده در سال‌های 1385 الی 1389 در منطقۀ مورد مطالعه، 19 محوطۀ دورۀ اشکانی با مواد فرهنگی شاخص متعلق به این دوره شناسایی گشت. این پژوهش به شیوه توصیفی و میدانی به بررسی وضعیت توپوگرافی، موقعیت جغرافیایی، راه‌های دسترسی و منابع آبی آثار پرداخته و نیز مواد فرهنگی و آسیب­ شناسی محوطه­ ها را مورد مطالعه قرار داده است. اغلب محوطه‌های بررسی‌شده شامل گورستان و تعدادی نیز استقرارگاه‌های کوچک است. محدودیت پتانسیل‌های زیست‌محیطی از مهم‌ترین عواملی است که مانع شکل‌گیری شهرها و مراکز جمعیتی بزرگ در منطقه شده و با توجه به وجود مراتع، جنگل‌ها و منابع آبی، به نظر می‌رسد زندگی مردم منطقه ضمن آشنایی با کشاورزی مبتنی بر دامداری بوده و شیوه رایج زندگی نیز از نوع نیمه کوچروی (به سبک عمودی) بوده است. تشابه سفال‌ها و گورها در طول یک دره از پایین­ترین تا مرتفع­ ترین نقطه ارتفاعی از سطح دریا به خوبی گویای این موضوع است در این بررسی اغلب سفال‌های ادوار تاریخی و اشکانی به رنگ قرمز، نارنجی، قهوه­ ای تیره و عموماً صیقلی به دست آمد و بیشتر گورها هم حفره­ای ساده، پشته­ سنگی، دخمه­ا ی، چهارچینه سنگی و بعضاً کلان سنگی است و از این حیث قابل‌ مقایسه با سایر گورستان‌های هم‌دوره مانند طالش، رضوانشهر، دیلمان، املش، شاه­پیر، چره در گیلان و گرمی در آذربایجان و بیستون در غرب کشور است. قطعات سفالی محوطه ­ها به دو نوع ساده و تزیینی تقسیم می­ شود و تعداد قطعات سفال‌های تزیینی بیشتر از گونۀ دیگر مشاهده شد.

شهر سیرجان یکی از مراکز شیشه گری جنوب شرق ایران در سده های اولیه اسلامی: طبقه بندی و گونه شناسی شیشه های شهر قدیم سیرجان

صفحه 265-286

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.282139.142721

حسن کریمیان، زینب افضلی

چکیده محوطه تاریخی شهر قدیم سیرجان که در نزدیکی شهر کنونی سیرجان و در استان کرمان قرار دارد، بقایای شهری بازمانده از دورۀ ساسانی و سده­ های اولیه اسلامی است که در منابع تاریخی و جغرافیایی به عنوان مرکز ایالت کرمان از آن نام برده­اند. با توجه به این‌که این شهر در سده ­های اولیه اسلامی به عنوان کرسی ایالت کرمان نقشی بسیار کلیدی در تحولات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جنوب‌شرق ایران بر عهده داشته، اما مطالعات باستان­ شناسی درباره این شهر بسیار اندک است. در بررسی­ های باستان­ شناسی بهار سال 1397 در عرصه این شهر، تعداد زیادی قطعات شیشه ­ای به دست آمد. هدف پژوهشی که نتایج آن در نوشتار حاضر ارائه می­ گردد آن بود که علاوه بر طبقه­ بندی، گونه­ شناسی و گاهنگاری نسبی شیشه ­های محوطه شهر قدیم سیرجان، به مقایسه این داده­ ها با مناطق هم­جوار در سده­ های اولیه اسلامی پرداخته و ویژگی­ های فنی و تزئینی ساخت آن­ها را مشخص کند. داده­ های این پژوهش به روش­های میدانی و اسنادی گردآوری و به شیوه توصیفی – تحلیلی مورد ارزیابی قرار گرفته­اند. نتایج پژوهش حاضر مشخص ساخت که شیشه­ گری در شهر قدیم سیرجان در سده ­­های اولیه اسلامی بخصوص در حد فاصل سده ­های سوم تا پنجم ه.ق رونق فراوان داشته و مصنوعات شیشه­ ای مکشوفه از این شهر از نظر فرم، فن ساخت و تزئینات متنوع هستند. به علاوه، با توجه به پراکندگی زیاد جوش کوره در بخش صنعتی محوطه شهر قدیم و کشف قطعاتی از سنگ شیشه و هم­چنین قطعات فرآوری شده شیشه برای تولید ظروف، تردیدی نیست که اغلب این یافته­ ها در کارگاه­ های شیشه­ گری این شهر تولید شده­اند. در طبقه ­بندی و گونه­ شناسی معلوم گردید که محصولات شیشه­ا­ی این شهر از نظر شکل، روش­های ساخت و تزیینات با یافته­ های شیشه­ ای سایر نقاط ایران از جمله نیشابور، جرجان، شوش، جیرفت، غبیرا و حتی با نمونه­ های سوریه، عراق و ارمنستان شباهت بسیار دارند که این می­ تواند مؤید ارتباطات گسترده فرهنگی و تجاری سیرجان با مناطق مذکور باشد.

سبک‌های بومی و منطقه‌ای در سفال‌های اشکانی- ساسانی شرق ایران با تکیه بر نویافته‌های سفالین شهرستان نهبندان (استان خراسان جنوبی)

صفحه 287-314

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.301702.142871

میثم لباف‌خانیکی، محمد فرجامی، احمد حیدری

چکیده مجموعه مصنوعات سفالی هر منطقه در برگیرنده مفاهیم و اطلاعاتی ارزشمند از شرایط مختلف زندگی مردمان و تعاملات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بین گروه‌های انسانی است. گام نخست در تحلیل سفالینه‌های مناطق مختلف، شناخت ویژگی‌های شاخص و بررسی گونه‌های مرسوم در هر منطقه‌ است. سفال‌های اشکانی-ساسانی شرق ایران شامل گونه‌های شاخصی است که از یک‌سو تعاملات فرامنطقه‌ای و از سوی دیگر تداوم سنت‌های محلی را روایت می‌کنند. مطالعۀ تطبیقی سفال‌های شاخص اشکانی- ساسانی که از سیستان و جنوب خراسان به‌دست آمده‌اند، بیانگر ارتباط نزدیکی بین سنت‌های سفالی مناطق مزبور می‌باشند. بر این اساس، موادی که به عنوان آمیزه در خمیرۀ سفال‌ها استفاده شده‌اند و نیز شیوۀ تزیین سفال‌های این دو منطقه از شباهت نزدیکی برخوردار می‌باشند. این شباهت را می‌توان همچنین در فرم ظروف سفالی به‌دست‌آمده از نهبندان با آنچه از محوطه‌های تاریخی سیستان به‌دست‌آمده، پیگیری نمود. لازم به  ذکر است کلیۀ سفال‌های مورد مطالعه با استفاده از چرخ تولید شده‌اند و تنها قطعاتی چون دسته، درپوش و یا لوله‌های ظروف سفالی دست ساز می‌باشند. در این میان، سفال‌های نویافته از دشت نه و درۀ چهار فرسخ شهرستان نهبندان مصادیقی بارز از سبک‌ها و شیوه‌های مرسوم در سفالگری شرق ایران در طول دورۀ اشکانی و ساسانی ارائه می‌دهد. مطالعۀ سفال‌های منطقۀ نهبندان نشان می‌دهد که فرایندهای تاریخی دورۀ اشکانی و ساسانی و عبور راه‌های مهمی چون مسیر کهن خراسان- سیستان از این منطقه، تأثیرات مشهودی در شیوۀ ساخت و پرداخت سفال‌های این منطقه داشته است. بر پایۀ نتایج پژوهش حاضر، پاره‌ای از سبک‌های سفالی منطقه نهبندان به تبعیت از الگوهای رایج سفالگری شرق ایران، بومی و محلی بوده و تعداد معتنابهی از سفال‌های مورد بررسی، متأثر از الگوهای سفالی رایج در ایران و قابل مقایسه با مراکز فرهنگی ایرانِ اشکانی-ساسانی است. این واقعیت در بستر رویدادهای تاریخی و جریان‌های فرهنگی دوران اشکانی - ساسانی مفهوم می‌یابد.

تاس تپه: محوطه‌ای از دورۀ اشکانی در خراسان (برمبنای شواهد میدانی و نتایج مقدماتی)

صفحه 315-340

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.276241.142682

آزیتا میرزایی

چکیده مرزهای شرقی ایران پیوسته دستخوش رویدادها و برهمکنش‌های فرهنگی، خصوصاً ورود اقوام گوناگونِ مناطق مرکزی آسیا در اَشکال مهاجرت و یا تهاجم بوده است. منابع کهن دانسته‌های اندکی از این دست رخدادها در اختیار پژوهشگران می‌گذارد و این اندک اطلاعات نیز مختص به وقایعی است که در سطح گسترده تهدیدی برای حکومت مرکزی ایران زمین محسوب می‌شدند. از این‌روی منابع مکتوب پاسخ‌های اقناع کننده‌ای به پرسش‌های متعدد پژوهشگران باستان‌شناسی در زمینۀ مباحث سیاسی، نظامی، شهرسازی‌ و برهمکنش‌های فرهنگی ایران با اقوام همجوار شرقی خود نمی‌دهد. از سوی دیگر، تاکنون پژوهش‌های میدانی گسترده و پیوسته‌ای که دربرگیرندۀ پرسش‌ و پاسخ‌های علت و معلولی باشند نیز محدود و پراکنده انجام شده‌اند. در یک دهه اخیر در بخش میانی کریدور کپه‌داغ ـ آلاداغ در شمال خراسان بررسی‌های باستان‌شناختی گسترده‌ای انجام‌شده‌ که خود بستر شکل‌گیری سایر پژوهش‌ها در این گسترۀ جغرافیای (هرچند محدود) گردیده است. «تاس تپه» یکی از محوطه‌های شمال خراسان است که در این محدوده و در شرق شهرستان قوچان واقع شده است. با توجه به نتایج بررسی باستان‌شناختی، تاس تپه یکی از محوطه‌های مهم دورۀ اشکانی در این گستره تشخیص داده شد. پس از بررسی‌های باستان‌شناختی و در پی آن انجام مطالعات تکمیلی، یک محوطه استقراری گسترده در پیرامون تاس تپه شناسایی شد. وجود پرسش‌هایی در خصوص درستی این تشخیص، همزمانی حیات‌بخش استقراری با تپه‌قلعه، چگونگی ارتباط دو بخش با یکدیگر و تداوم حیات آن در دوره‌های بعد، منجر به تعریف یک طرح پژوهشیِ بلندمدت جهت پاسخگویی به سؤال‌ها و شناخت بیشتر این اثر باستانی گردید. این مقاله بر پایۀ پژوهش‌های فصل دوم محوطۀ تاس تپه نگارش یافته‌ و دربردارندۀ مطالبی در زمینه گسترۀ اثر، بررسی­های ژئومغناطیس، گمانه‌زنی و سپس تعیین حریم محوطه تاس تپه است. از جمله نتایج این فصل شناسایی محوطه‌ای از دورۀ اشکانی به وسعت 80 هکتار است که از دو بخش الف) تپه قلعه ب) بخش استقراری غیر محصور تشکیل شده است. بنا بر نتایج اولیه احتمالاً در دورۀ اشکانی استقرار در کل محوطه برقرار بوده اما در مقطعی استقرار در بخش ب متوقف می‌گردد در حالی که تپه‌قلعه تا دوران ساسانی مورد استفاده بوده است. سفال کلینکی یکی از مهم‌ترین یافته‌های فرهنگی این محوطه است که این نوع سفال از لحاظ گاهنگاری و گستردگیِ پراکنش دارای اهمیت است. موقعیت این محوطه در داخل کریدور نیز درخور توجه است زیرا می‌توان آن را حلقه ارتباطی بین محوطه‌های شمال کپه‌داغ از جمله نسا به داخل فلات ایران بشمار آورد.