دوره و شماره: دوره 17، شماره 2 - شماره پیاپی 37، مرداد 1404 (شماره انگلیسی) 
تعداد مقالات: 12

بازسازی الگوی استفاده درزمانی از سنگ‌خام در بین جوامع پارینه‌سنگی غرب ‌زاگرس‌مرکزی در پناهگاه صخره‌ای باوه‌یوان کرمانشاه

صفحه 5-31

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.374793.143258

نعمت حریری، محسن رنجبران، الهام قصیدیان، سامان حیدری گوران

چکیده مجموعۀ غار و پناهگاه صخره‌ای باوه‌یوان به‌عنوان یکی از محوطه‌های شاخص پارینه‌سنگی در غرب ایران، دارای سه دورۀ پارینه‌سنگی میانی، نوین و فراپارینه‌سنگی است؛ این محوطه دارای طیف وسیعی از انواع دست‌افزارسنگی بوده که توسط جوامع شکارورز-گردآورنده در هر سه دورۀ یادشده و به‌طور مشخص توسط دو زیر گونۀ انسانی نئاندرتال و هوشمند در بازۀ زمانی تقریبی بین 80 تا 13.4هزار ‌سال‌ پیش‌ازحال استفاده شده است. در این پژوهش ما نتایج اولیۀ سنجش کلان‌نمایی (ماکروسکوپی) مجموعه‌ای تقریباً هزار قطعه‌ای را ارائه می‌دهیم. نتایج پژوهش حاکی از این است که در طول زمان، استفاده از مواد خام سنگی دست‌خوش تغییر می‌شود به این ترتیب که جوامع پارینه‌سنگی‌میانی از طیف متنوع‌تر موادخام‌سنگی استفاده کرده‌اند، اما در جوامع پارینه‌سنگی‌نوین و فراپارینه‌سنگی به‌تدریج شاهد راهبرد استحصال مواد خام‌سنگی انتخاب‌گرایانه که بازتاب آن منابع محدود‌تر و با کیفیت‌تری هستیم. این دست‌آورد نشان از رفتارهای متنوع انسانی از دورۀ پارینه‌سنگی‌میانی تا فراپارینه‌سنگی منطقۀ مطالعاتی دارد. هم‌چنین بیش از 99% از سنگ‌های خام مصرفی توسط جوامع پارینه‌سنگی از انواع سنگ‌های کریپتو-میکروکریستالی رسوبی است که در محیط زمین‌شناسی اطراف باوه‌یوان وجود دارند و کمتر از 1% سنگ‌های استفاده شده از سایر انواع سنگ‌های آذرین و دگرگونی است.

ساخت و کاربری ابزارهای استخوانی در جوامع نوسنگی: مطالعه‌ای بر ابزارهای استخوانی محوطۀ تپۀ پشت‌فرودگاه ملایر

صفحه 33-65

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.400621.143370

خلیل الله بیک محمدی، فهیمه رحمانی

چکیده محوطۀ تپۀ پشت‌فرودگاه در دشت ملایر، در زمرۀ محوطه‌های شاخص جوامع نیمه‌کوچ‌رو با اقتصاد معیشتی دامداری، از اواخر نوسنگی جدید در زاگرس‌مرکزی به‌شمار می‌رود. در این دوران با تثبیت شیوه‌های کشاورزی و دامداری، منجر به گسترش و تنوع در ساخت ابزارهایی از مواد خام سنگ و به‌ویژه بقایای جانوران (استخوان) شده است. بقای استخوان‌های جانوری به‌دلیل دارا بودن ویژگی‌هایی همچون: انعطاف‌پذیری، قابلیت پرداخت، مقاومت نسبی و دسترسی آسان، نقش مهمی در زندگی و معیشت جوامع نوسنگی داشته است. در این پژوهش، تعداد محدودی از ابزارهای استخوانی که با ابعاد و ویژگی‌های ظاهری و عملکردی مختلف به‌دست آمده از محوطۀ تپۀ پشت‌فرودگاه به روش توصیفی-تحلیلی و مقایسه‌ای با سایر محوطه‌های شاخص زاگرس‌مرکزی مورد بررسی قرار خواهند گرفت. پرسش نخست در این باب آن است که، ابزارهای استخوانی به‌دست آمده از محوطۀ پشت‌فرودگاه ملایر دارای چه ویژگی‌ها و خصوصیات ریخت‌شناسی و عملکردی هستند؟ دوم، با توجه به ساختار ابزارها، چه نقشی در زندگی روزمرۀ جوامع کوچ‌رو و به چه‌منظور مورداستفاده بوده‌اند؟ و پرسش‌آخر، بین ابزارهای این محوطه و سایر محوطه‌های هم‌عصر و هم‌افق خود، قرابت ساختاری و کارکردی وجود دارد؟ این پژوهش به‌دنبال اهدافی چون: تحلیل ویژگی‌های ریخت‌شناسی، فناوری هوشمندانۀ مردمان و کارکرد احتمالی آن‌ها و با کمک گرفتن از مطالعات ‌باستان‌شناسی تجربی بوده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که ابزارها عمدتاً دارای بدنۀ مخروطی، نوک‌تیز و سطح صیقل یافته‌اند و آثار سایش که نشانگر استفادۀ مکرر بوده، قابل مشاهده است. نتایج این پژوهش بر اثبات نوعی تخصص‌گرایی در ساخت ابزارهاست؛ آگاهی درست از خواص موادخام استخوانی و شکل‌گیری نظام فناورانه همراه با ساختار اجتماعی پویا در دوران نوسنگی، به‌ویژه در جامعۀ‌ نیمه‌کوچ‌رو دامدار تپۀ پشت‌فرودگاه دلالت دارد؛ چراکه با تحلیل ابزارها و بازسازی جنبه‌های معیشتی می‌توان تاحدی ساختار اجتماعی جوامع پیش‌ازتاریخ را بررسی و درک بهتری در نحوۀ ساخت، استفاده و کاربرد از نوع ابزارهای استخوانی، به‌ویژه درفش و سوزن‌ها در جوامع نوسنگی کوچ‌رو ارائه کرد. 

گونه‌شناسی و مطالعۀ ساختاری سفال‌های تل اسودِ دمشق، سوریه و پیشنهاد گاهنگاری محوطه با استفاده از آزمایش سالیابی ترمولومینسانس

صفحه 67-95

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.396851.143353

نوار احمد، فرشید ایروانی قدیم، احمد علی یاری، محسن محمدی آچاچلویی

چکیده یکی از مهم‌ترین محوطه‌های دورۀ نوسنگی در جنوب‌غرب سوریه محوطۀ تل اسود می‌باشد. این محوطه توسط «دوکنتنسن و استوردر» کاوش شده و تعداد محدودی قطعات سفال به‌دست آمده است. کاوشگران قطعات سفال شناسایی شده در تل اسود را به دورۀ نوسنگی باسفال نسبت داده‌اند، در صورتی که در بررسی‌های کارگاهی انجام‌یافته توسط نگارندگان، مشخص گردید که این قطعات سفالی به دوره‌های نوسنگی، مس‌وسنگ، مفرغ و  دوران تاریخی قابل انتصاب هستند. مسأله اصلی این پژوهش، گونه‌شناسی سفال تل اسود براساس فرم و تکنیک ساخت، و مشخص کردن تاریخ‌گذاری دقیق محوطه تل اسود براساس یافته‌های سفالی با استفاده از روش آزمایش سالیابی ترمولومینسانس می‌باشد؛ از این‌رو، تلاش خواهد شد به پرسش‌های طرح شده پاسخ داده شود؛ 1. یافته‌های سفالی تل اسود ازلحاظ گونه‌شناسی و مطالعۀ ساختاری به چه شکل قابل معرفی است؟ 2. تاریخ‌گذاری مطلق با استفاده از آزمایش سالیابی ترمولومینسانس تل اسود به چه شکل قابل تعیین می‌باشد؟ در این پژوهش، گونه‌شناسی براساس فرم و تکنیک ساخت به‌همراه آزمایش ترمولومینسانس انجام خواهد شد. سفال‌های این محوطه ازلحاظ فرم و تکنیک تزئین تنوع زیادی ندارند، ولی ازلحاظ تکنیک ساخت به‌نظر می‌رسد که سفالگران تل اسود در زمینۀ ساخت سفال تجربۀ کافی داشته‌اند. براساس نتایج تاریخ‌گذاری یافته‌های سفالی با استفاده از روش ترمولومینسانس می‌توان گفت که با توجه به این‌که استقرار در تل اسود از دورۀ نوسنگی بدون سفال آغاز شده است، ولی سفال‌های به‌دست آمده نشان‌دهندۀ دورۀ نوسنگی تا دوران تاریخی هستند.

گودین‌تپه و خاستگاه نظام اداری آغازایلامی

صفحه 97-125

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.392835.143343

روح الله یوسفی زشک، حسن افشاری سالکی، دنیا اعتمادی فر

چکیده بر پایۀ شواهد باستان‌شناسی، گودین‌تپه در نیمه و اواخر هزارۀ چهارم پیش‌از‌میلاد فاقد نشانه‌های بارز فرهنگ مادی اوروکی (مانند: سفال ویژه، معماری خاص، یا فناوری‌های اداری) بوده و بنابراین به‌عنوان یک پایگاه بازرگانیِ صرفِ اوروکی قابل شناسایی نیست. کشف لوح‌هایی با ساختار و چیدمان مشابه با متون آغازایلامی نشان می‌دهد که در این محوطه سامانه‌ای اداری بومی، مرتبط با مدیریت منابع جوامع کوهستانی، فعال بوده و گودین‌تپه در شبکۀ اقتصادی گستردۀ آغاز ایلامی ادغام شده است. کارکردهای مکمل اقتصاد کوچ‌نشینی (محصولات دامی و خدمات حمل‌ونقل) و کشاورزی یکجانشینی (محصولات زراعی و صنایع‌دستی) نشان می‌دهد که گودین‌تپه به‌عنوان حلقۀ واسط در مبادلات منطقه‌ای و محل گردهم‌آیی فصلی کوچ‌نشینان عمل می‌کرده است. یافته‌هایی هم‌چون هم‌زمانی لوح‌های اقتصادی شوش II و نمونه‌های متون مربوط با مرحلۀ شکل‌گیری فرهنگ آغازایلامی، حضور سفال‌های برآمده از کوهستان و فلات‌مرکزی، و معماری شاخص فرهنگ آغازایلامی، جایگاه این محوطه را به‌عنوان مرکز بازرگانی چندفرهنگی و نقطۀ تلاقی فناوری‌های اداری (شامل: لوح‌های اقتصادی و مُهروموم‌ها) تقویت می‌کند؛ افزون‌بر این، انبارها و ظروف بزرگ ذخیره‌سازی نقش گودین را در انبارداری و توزیع کالا نشان می‌دهد. از منظر زمانی، مواد فرهنگی گودین VI:1 حلقۀ اتصال میان شوش II و شوش III با عنوان مرحلۀ آغازین شکل‌گیری فرهنگ آغازایلامی (حدود ۳۵۰۰ تا ۳۲۰۰پ.م.) را پُر می‌کند و گذار از لوح‌های صرفاً عددی به متون کامل آغازایلامی را مستندسازی می‌کند. این مرحلۀ «شکل‌گیری فرهنگ آغازایلامی» با نوآوری‌های اداری، تنوع فرهنگی، و گسترش تعاملات منطقه‌ای تعریف می‌شود و نشان می‌دهد که شکل‌گیری این فرهنگ هم‌زمان با تداوم فرهنگ اوروک/شوش II رخ داده است. مجموعۀ این شواهد، گودین‌تپه را نَه یک پایگاه فرعی اوروکی، بلکه یک محور فعال بازرگانی برای کوچ‌نشینان آغازایلامی با نقش محوری در تکامل سامانه‌های اداری تثبیت می‌کند.

سنگ به‌عنوان نماد در آئین‌های تدفینی حوزۀ فرهنگی اسروبنایا-آندرونوو

صفحه 127-143

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.397096.143354

ایلشات بخشیه‌ف

چکیده این پژوهش به بررسی نقش سنگ به‌عنوان جانشین نمادین پیکر متوفی در آئین‌های تدفینی حوزۀ فرهنگی اسروبنایا-آندرونوو در اواخر عصر مفرغ در منطقۀ اورال جنوبی می‌پردازد. مبنای پژوهش، داده‌های به‌دست‌آمده از گورستان تپه‌ای کاشکاروفسکی (واقع‌در بخش ماورالنهر از اورالِ باشقیرستان) است، به‌ویژه گور شمارۀ ۳ از تپۀ شمارۀ ۵ که در آن یک استل سنگی انسان‌نما کشف شد و به‌عنوان عنصر مرکزی یک «سنوتاف» (قبر یادبود بدون جسد) تفسیر گردید. به‌نظر می‌رسد که در این بستر، سنگ علاوه‌بر داشتن کارکردی مقدس، جایگزین بدن غایب متوفی نیز بوده است. این پژوهش گونه‌شناسی مجموعه‌های مشابه را ارائه کرده و آن‌ها را بر اساس نحوۀ قرارگیری عمدی و ویژگی‌های سنگ‌ها در گودال‌های تدفین به چهار گروه تقسیم می‌کند؛ گروه A سنگ‌های شبیه استل که در گودال‌های تدفین قرار داده شده‌اند. گروه B سنگ‌های منفرد که به‌طور عمدی در کف گودال گذاشته شده‌اند و گاه حالت بدن خمیده را شبیه‌سازی می‌کنند. گروه‌های C و D شامل سنوتاف‌هایی با چند سنگ یا یک تخته‌سنگ منفرد در کف قبر قرار گرفته است. گودال تدفین با استل سنگی در گورستان کاشکاروفسکی در‌واقع یک مجموعۀ تدفینی سنوتاف منحصر‌به‌فرد است که در آن قرار دادن عمدی سنگ در کف گودال را می‌توان با اطمینان به آئین جایگزینی بدن متوفی نسبت داد. تعداد اندک نمونه‌های مشابه، نشان‌دهندۀ غیرمعمول بودن این رسم در آئین تدفینی مردم اسروبنایا-آندرونوو در جنگل‌استپ اورال جنوبی در اواخر عصر مفرغ است. خاستگاه این سنت هم‌چنان نامشخص است، اما پیوند آن با سنت‌های تدفینی آلاکول-فدوروفو در محوطه‌های اورال جنوبی و قزاقستان شناسایی شده است. برای تأیید این فرضیه، لازم است دامنۀ منابع باستان‌شناسی گسترش یابد. 

نبوکدنصر دوم و یهودیان: بازنگری انتقادی روایت‌های باستان‌شناختی، تاریخی و دینی

صفحه 145-165

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.394675.143348

مُسَلّم رشد الرواحنة

چکیده شخصیت نبوکدنصر دوم همچنان پژوهشگران را مجذوب خود می‌کند، درست به دلیل تضاد چشمگیری که در چگونگی یادکرد او در منابع مختلف وجود دارد. در حالی که اسناد بابلی او را پادشاهی دیندار و سازنده‌ای برجسته معرفی می‌کنند، متون کتاب مقدس، گاه او را به عنوان ابزار داوری خداوند و گاه به عنوان نماد غرور استبدادی به تصویر می‌کشند. هدف این پژوهش، گشودن گره این روایت‌های متعارض است؛ با بررسی این‌که چگونه آسیب روانی ناشی از تبعید، حافظه جمعی یهودیان را شکل داده و چگونه دغدغه‌های الهیاتی بر روایت‌های تاریخی اثر گذاشته است. این مطالعه، به جای صرفاً فهرست کردن دیدگاه‌های متفاوت، استدلال می‌کند که درک نبوکدنصر مستلزم آن است که تبعید بابلی به عنوان نقطه عطفی شناخته شود که به شکلی بنیادین هویت یهودی را دگرگون ساخت. ویرانی معبد اول صرفاً یک فاجعه سیاسی نبود، بلکه ملتی را واداشت تا رابطه خود با امر الهی را از نو بازاندیشی کنند. چهره نبوکدنصر، چه در قالب یک عامل الهی و چه به شکل یک ستمگر مغرور، پاسخی بود به نیازهای جوامع مختلف برای معنا بخشیدن به این دگرگونی بزرگ. از طریق تحلیل دقیق اسناد اداری بابلی، متون کتاب مقدس و منابع متأخر اسلامی، این پژوهش نشان می‌دهد که چگونه حافظه تاریخی در فرهنگ‌های گوناگون ساخته و بازساخته می‌شود. «تبدیل دینی» نبوکدنصر که در کتاب دانیال روایت شده است، به باور نویسنده، بیش از آنکه بازتاب‌دهنده یک تحول معنوی واقعی در پادشاه بابل باشد، بازتابی از کشمکش‌های الهیاتی یهودیان تبعیدی است.

تاریخ‌گذاری رادیوکربن بقایای انسانی گورستان مرسین‌چال

صفحه 167-187

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.395930.143351

محمدرضا نعمتی، سحر بختیاری

چکیده استفاده از گاهنگاری مطلق با روش سالیابی رادیوکربن یا کربن 14در مطالعات باستان‌شناسی امروزی در جهان به‌طور چشمگیری متداول شده است. گورستان مرسین‌چال در روستای تلاجیم، شهرستان مهدی‌شهر، استان سمنان واقع شده است. تاکنون چهار فصل کاوش در این محوطه انجام گرفته و کاوشگران بر پایۀ یافته‌های حاصل از گورهای کاوش شده، تاریخ‌گذاری نسبی آن به اواخر هزارۀ اول پیش‌ازمیلاد پیشنهاد داده‌اند. این پژوهش دارای ماهیت بنیادی با رویکردی توصیفی-تحلیلی و روش گردآوری آن دارای دو بخش میدانی و آزمایشگاهی است. در مطالعات میدانی یافته‌های حاصل از کاوش مورد مستندنگاری و مطالعه قرارگرفتند و سپس نمونه‌های آزمایشگاهی انتخاب شدند. در مرحلۀ دوم برای تاریخ‌گذاری مطلق نمونه‌هایی از بقایای شش اسکلت انسانی از شش گور که در طول فصل چهارم کاوش گورستان مرسین‌چال کشف شده بودند، انتخاب شدند. این نمونه‌ها با استفاده از تکنیک‌های رادیوکربن (C14) و با استفاده از روش طیف‌سنجی جرمی شتاب‌دهندۀ (AMS)، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند؛ بنابراین هدف اصلی این پژوهش گاهنگاری مطلق گورستان مرسین‌چال و یافته‌های داخل گورهاست. پرسش‌های قابل طرح در این پژوهش عبارتنداز: گورستان مرسین‌چال مربوط به چه دوره‌های فرهنگی است؟ و شیوه‌های تدفین و نوع اشیای داخل گورها در دوره‌های به چه شکلی بوده است؟ و افراد دفن شده در این گورستان دارای چه نوع رژیم غذایی بودند؟ نتایج تاریخ‌گذاری نشان‌داد که این گورستان در بازۀ زمانی 409 تا 51 پ.م. هم‌زمان با ادوار هخامنشی، سلوکی و اشکانی مورداستفاده قرار گرفته و شیوه‌های تدفین و اشیای درون گورها در تمام این دوره‌ها ثابت مانده و تغییر چشمگیری در گذر زمان نداشته‌اند. بررسی ترکیب ایزوتوپی کربن (δ13C) و نیتروژن (δ15N) کلاژن این افراد با روش IRMS، بیانگر مصرف ترکیبی مواد غذایی گیاهی و حیوانی در رژیم غذایی افراد مورد مطالعه است. 

نام‌شناسی تخت‌جمشید در اسناد و متون تاریخی: از آغاز تا دورۀ قاجار

صفحه 189-215

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.393407.143344

امیر راکعی، گودرز رشتیانی

چکیده این پژوهش به بررسی سیر تاریخی نام‌هایی می‌پردازد که در طول زمان به تخت‌جمشید، یکی از برجسته‌ترین محوطه‌های باستانی ایران، اطلاق شده است. مسئلۀ اصلی پژوهش، این پرسش است که، چگونه تغییرات در نام‌گذاری یادمان‌های باستانی بازتابی از دگرگونی‌های گسترده‌تر در حافظۀ جمعی، ایدئولوژی و هویت فرهنگی هستند. هدف اصلی مطالعه، دنبال کردن فرآیندهایی است که طی آن‌ها نام‌هایی چون «پارسه» در سنگ‌نوشته‌های هخامنشی تا «تخت‌جمشید» در دوره‌های متأخرتر، در بستری از گفتمان‌های تاریخی، دینی و فرهنگی شکل گرفته‌اند. این پژوهش با بهره‌گیری از رویکردی میان‌رشته‌ای که تحلیل زبان‌شناختی، تاریخی و باستان‌شناختی را با یک‌دیگر تلفیق می‌کند، به بررسی منابع متنوعی ازجمله کتیبه‌های سلطنتی، متون تاریخی کلاسیک و اسلامی، سفرنامه‌ها و ادبیات اسطوره‌ای می‌پردازد و به نقطۀ عطفی در دوران مدرن اشاره می‌کند که پیشرفت‌های علمی در حوزۀ باستان‌شناسی، به‌ویژه رمزگشایی خطوط میخی، موجب رفع برداشت‌های نادرست تاریخی شد و نام اصیل «پارسه» که در روزگار هخامنشیان به‌کار می‌رفت، بار دیگر به هویت این مجموعه بازگردانده شد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که تاریخ نام‌گذاری تخت‌جمشید صرفاً موضوعی واژگانی نیست، بلکه دریچه‌ای مهم برای درک چگونگی به یاد آوردن، بازتفسیر و بازسازی گذشته است. با قرار دادن این تاریخ نام‌شناختی در دل مباحث کلان‌تری چون: باستان‌شناسی، میراث‌فرهنگی، حافظۀ تاریخی و تاریخ‌نگاری، این پژوهش سهمی در فهم ژرف‌تر فرآیندهای فرهنگی‌ای دارد که هویت تاریخی را شکل می‌دهند و بازتعریف می‌کنند.

بنای شیخ مکان در استان ایلام، غرب ایران: آتشکده یا آسیاب آبی؟

صفحه 217-235

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.392824.143342

لیلا خسروی

چکیده بنای شیخ مکان در استان ایلام، به‌عنوان یکی از آثار بحث‌برانگیز معماری دورۀ ساسانی، همواره محل اختلاف‌نظر پژوهشگران بوده است. این پژوهش به روشی نظام‌مند به بررسی ویژگی‌های معماری، شیوۀ ساخت و یافته‌های باستان‌شناختی می‌پردازد تا کارکرد اولیۀ بنا را روشن سازد. ساختار مستطیل‌شکل بنا شامل: تالار گنبدی مرکزی، ایوان طاق‌دار و کانال‌های آبی یکپارچه است که همگی از شاخصه‌های معماری مرتبط با سازه‌های صنعتی، به‌ویژه آسیاب‌های آبی محسوب می‌شوند. نکتۀ قابل‌تأمل، فقدان عناصر تشخیصی معماری مذهبی ساسانی مانند: راهروی طواف، آتشدان و محور مقدس شمال‌-جنوب در این بناست. در مقابل، مؤلفه‌های صنعتی مشخصی ازجمله مکانیسم تولید آرد و اجزای آسیاب در آن شناسایی شده است. تحلیل تطبیقی با نمونه‌های شناخته‌شدۀ معماری مذهبی ساسانی، مانند: آتشکدۀ نگار و معبد اسپاخو (به‌عنوان یکی از معابد شاخص این دوره) تفاوت‌های بنیادین را در هر دو سطح کالبدی و عملکردی آشکار می‌سازد. شواهد باستان‌شناختی و داده‌های قوم‌باستان‌شناسی حاکی از استفاده طولانی‌مدت از این بنا به‌عنوان آسیاب آبی است که احتمالاً نشانگر بازکاربری عملکردی یک سازۀ ساسانی در دوره‌های پسین است. موقعیت راهبردی بنا در مجاورت دژ و مسیرهای تجاری نیز بیشتر بر نقش اقتصادی آن تأکید دارد تا کارکرد مذهبی. اگرچه فرضیۀ کارکرد مذهبی (آتشکده) توسط برخی پژوهشگران مطرح شده، اما این پژوهش با استناد به مدارک موجود، کارکرد اصلی بنا را به‌عنوان یک سازۀ صنعتی تأیید می‌کند که نمونه‌ای ارزشمند از بازکاربری معماری ساسانی در دوران اسلامی محسوب می‌شود. یافته‌ها بر ضرورت انجام کاوش‌های هدفمند برای روشن‌سازی زوایای تاریک گاهنگاری مطلق و سیر تحول این اثر در تاریخ معماری ایران تأکید می‌ورزد. این پژوهش سهمی مهم در درک فرآیندهای تحول عملکردی فضاهای تاریخی و رابطۀ پیچیده بین سبک معماری مذهبی و صنعتی در ایران پس از ساسانی دارد.

تحقیقات جدید دربارۀ کشف قبرهای سغدی در چین

صفحه 237-265

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.383454.143305

یوان چی ژائو

چکیده سُغدیانا یکی از قدیمی‌ترین دولت‌شهرهای شرقی در ایران باستان است که در جادۀ ابریشم باستانی واقع شده بود. براساس مدارک تاریخی و مواد باستان‌شناسی، مقبره‌های سُغدی زیادی در نقاط مختلفی از چین غربی کشف شده‌اند و گویا این مقبره‌ها توسط سغدیان مقیم این منطقه ساخته شده‌اند. بررسی این آثار نشان از آن دارد معماری ایرانی-چینی در این سازه‌ها به‌کار رفته است. مطابق اسناد تاریخی و متون چینی گویا این حقیقت است که سُغدیان به‌عنوان مقامات دولتی، بازرگانان و... وارد چین شدند و در این بخش از سرزمین‌های چین کسب‌وکارهای خانوادگی-تجاری برای خود ایجاد کرده و از این‌طریق در فرآیندهای تجارت، فرهنگ، تاریخ، دین و غیره، نقش مهمی ایفا نمودند. کشفیات باستان‌شناسی در منطقۀ دشت‌های مرکزی چین به‌طور قابل‌توجهی جایگاه استراتژیک و نقش سُغدیان و شهرهای سُغدی را در این تبادلات تقویت کرده است. با توجه به اهمیت این موضوع و اطلاعات غنی موجود در ادبیات چینی، این پژوهش به جمع‌آوری مقبره‌های کاوش‌شدۀ چینی پرداخته و قصد دارد، این داده‌ها را تحلیل کند؛ این‌که چگونه سُغدیان  توانستند در گذر زمان در جوار سایر شهرهای چین غربی به یکی از تأثیرگذارترین گروه‌های قومی در تغییرات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، مذهبی، زبانی و فرهنگی سلسله‌های چینی تبدیل شدند.

مستندسازی و مدل‌سازی سه بُعدی قلاع کوهستانی با استفاده از فتوگرامتری با پهپاد مطالعۀ موردی: قلعۀ تاریخی فورگ

صفحه 267-281

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.398310.143363

فرشته آذرخرداد، حسن هاشمی‌زرج‌آباد

چکیده قلعه فورگ، ازجمله قلاع کوهستانی است که مربوط به دورۀ متأخر اسلامی (افشاریه تا قاجار) می‌باشد این قلعه به‌دلیل موقعیت استراتژیک و معماری منحصربه‌فرد همواره موردتوجه بوده و نیاز به مستندنگاری دقیق با استفاده از روش‌های نوین می‌باشد. فتوگرامتری پهپاد، یکی از روش‌های نوینی است که با پیشرفت تکنولوژی در دهه‌های اخیر در این زمره از مطالعات قرار گرفته است که به‌صورت منفرد یا در ترکیب با روش‌های دیگر، به‌طور گسترده‌ای در مدل‌سازی سه‌بُعدی میراث‌فرهنگی غیرمنقول و محوطه‌های باستان‌شناختی استفاده می‌شود. این فناوری، با استفاده از تصاویر دو بعدی، مدل‌های سه‌بُعدی دقیق و فتورئالیستی از آثار و محوطه‌های تاریخی تولید می‌کند. این نوع مستندنگاری جهت اقدامات حفاظتی و توسعۀ پایدار آن‌ها سودمند است. پژوهش کاربردی حاضر با هدف ارزیابی توانایی فتوگرامتری پهپاد در یک قلعۀ کوهستانی با اختلاف ارتفاع قابل‌توجه صورت گرفته است که به مدل‌سازی قلعه فورگ جهت مستندنگاری و تهیۀ نقشۀ سه‌بعدی پرداخته شد. این پژوهش در سه مرحلۀ میدانی، نرم‌افزاری و اسنادی و به روش تحلیلی انجام شده است که نتیجۀ آن ایجاد مدل سه‌بُعدی قلعه کوهستانی فورگ با بافت واقعی و اندازۀ نمونۀ زمینی (GSD )97/0 سانتی‌متر بر پیکسل به‌دست آمد. در این پژوهش، ارزیابی نتایج تدقیق‌شده توسط چهار نقطۀ کنترل زمینی و سه نقطۀ آزمایشی، بیانگر عملکرد بالای فتوگرامتری پهپاد به‌عنوان روشی سریع در مستندنگاری و مدل‌سازی سه بُعدی قلاع کوهستانی با اختلاف ارتفاع در بستر کوه و آثار معماری آن‌ها با دقت زمینی 6/2 سانتی‌متر است.

تقارن بین تکنیک‌های آماده‌سازی سنگ مادر لووالوا در چین و تکنیک‌های موجود در مناطق آلتایی و مغولستان

صفحه 283-315

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.400441.143373

ژِیانگ چِن، ویلیام دیویس

چکیده در این پژوهش از چارچوب مطالعاتی مبتنی‌بر داده‌ها برای بررسی تنوع منطقه‌ای فناوری سنگ مادرهای لوالوا با هدف فهم میزان ثبات روش‌‌های تراشه‌برداری و تنوع تبادلات فناورانه در روسیه، مغولستان، و شمال چین استفاده شده است. ابتدا براساس گونه‌شناسی اریک بوئدا، سنگ‌مادرها به انواع محیطی، هم‌مرکز، دوقطبی، و تک‌قطبی طبقه‌بندی شدند؛ سپس به‌لحاظ کمّی ازطریق تصاویر دوبُعدی تحلیل شدند. در مغولستان، توالی‌های لوالوای محیطی و هم‌مرکز در اوج پیچیدگی و ثبات هستند؛ نمایه‌های تراکم جای برداشته‌ها در همۀ محوطه‌های نمونه‌برداری‌شده بیش از ۶۰% و هم‌بستگی میزان تنوع پایین است که نشانگر روش‌های تولید استانداردسازی‌شده است. در مقابل مجموعه‌های مربوط به روسیه تنوع بین‌محوطه‌ای را نشان می‌دهند؛ سنگ‌مادرهای هم‌مرکز از آنوی‌۱ به‌میزان چشمگیری یک‌دست هستند، درحالی‌که نمونه‌های هم‌زمان از کارابوم تنوع بالایی در اندازه را نشان می‌دهند. در شوییدونگو در چین سطح کلی فناوری کمّی پایین‌تر است؛ با این‌حال در لایه‌های ۶ و ۷ آن به‌وضوح روش‌های لایۀ ۸ که پایین‌تر است، منتقل شده‌اند. این مسئله نشانگر تداوم فناورانه است. در غار تونگتیان غرب چین، سنگ‌مادرها به‌وضوح پوشش سطح کمتری دارند و نواحی برداشت‌ تراشۀ کوچک‌تر است. این موضوع نشانگر مهارت فنی کمتری نسبت به محوطۀ شوییدونگو است. سنگ‌مادرهای دوقطبی روسی شباهت محدودی با نمونه‌های چینی دارند؛ درحالی‌که سنگ‌مادرهای هم‌مرکز از مجموعۀ کارا-تنش بسیار شبیه لایۀ ۷ شوییدونگو هستند. در محوطه‌های منفرد چینی لایه‌های مختلف به‌صورت متناوب با روش‌های چینی یا روسی شباهت دارند. این موضوع نشان می‌دهد به‌صورت موج‌های مکرر، معرفی و جذب و بازتولید تکنیک‌ها صورت گرفته است. در جمع‌بندی، فناوری لوالوا، فقط از طریق یک راه وارد چین نشده، بلکه از مسیرهای چندگانه و در زمان‌های مختلف به چین رسیده است. سرآغازهای لوالوای چین چندخاستگاهی هستند و احتمالاً راه‌های انتشار چندگانه در شمال اوراسیا وجود داشته است. به‌جای یک مسیر یک‌طرفه، این منطقه چشم‌اندازی درهم‌پیچیده بوده که در آن به‌صورت متداوم تعامل صورت می‌گرفته است.