دوره و شماره: مقالات آماده انتشار
تعداد مقالات: 17

بازآفرینی حماسه در تاریخ؛ الگوبرداری بهرام چوبینه از روایت اسطوره آرش کمانگیر

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 15 فروردین 1403

https://doi.org/10.22059/jarcs.2024.373773.143254

علی اکبر مسگر، سارا اخروی

چکیده داده ها و گزارش های تاریخی این قابلیت را دارند تا با مفاد اساطیری و حماسی تطبیق و اینهمان شوند. پدید آمدن شرایط خاص در تاریخ و مشابهت آن با شرایط حماسی یا اساطیری منجر به بازآفرینی شخصیت های تاریخی با الگوهای حماسی می شود. به مخاطره افتادن کیان ایرانشهر در روایت ملی مهم ترین زمینه برای پیدایش پهلوانانی است که از حیثیت ایران زمین پاسداری می کنند. حمله ی تورانیان به ایران منتهی به نبردهای دیرپایی می شود که در این کارزارها پهلوانان ایران با جانفشانی های گوناگون از مرز و سرزمین و شهریاری ایران محافظت می کنند. در واقع روایت شرق مهاجم و ظهور حماسه ها و در پی آن درخشش پهلوانان، مهم ترین پیرنگ روایات ملی ایران است. همین طرح و الگو عینا از اواسط شهریاری ساسانی به بعد که هنگامه حمله ی ترکان و هون ها به ایرانشهر است تکرار می شود. در این دوره بهرام چوبین به مثابه پهلوانی با دشمن شرقی در می آویزد و در تلاش است تا کیان ایران را حراست کند. به نظر می رسد اسطوره آرش که از قضا ریشه ای از دودمان مهران (همتبار با آرش کمانگیر) دارد به عنوان اسوه و الگوی بهرام چوبین از حماسه در اواخر عصر ساسانی کانونیت یافته و مورد بهره برداری قرار می گیرد. در این پژوهش برآنیم تا با روش توصیفی و تحلیلی فرضیه الگو بودگی روایت اساطیری آرش کمانگیر برای بهرام چوبینه را به آزمون بگذاریم.

جابجایی دارالملک هرموز به جزیرۀ جرون و تاثیر آن بر شکل گیری شبکه راههای مناطق شمال خلیج فارس

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 بهمن 1403

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.382216.143296

کاظم امیدی، طیبه رحیمی، مهران رضایی

چکیده جابجایی مرکز سیاسی و اداری ملوک هرموز، از هرموز ساحلی به جزیرۀ جرون، یکی از حوادث تاثیرگذار در تحولات سیاسی و اقتصادی خلیج فارس طی اواخر قرن هفتم هجری بود. جابجایی، موقعیّت جدیدی را برای امور حمل و نقل کالاها و در نتیجه مسیرهای بازرگانی به وجود آورد. هرموز ساحلی از طریق یک شاهراه اصلی به جیرفت و سپس به کرمان متصل می‌شد و این جاده تا قرن هشتم هجری مهمترین مسیر دسترسی کاروان‌های زمینی به بندر هرموز محسوب می‌شد. شواهد متعدد باستان-شناسی و تاریخی نشان می‌دهد که رفت و آمد در این مسیر طی قرن هشتم هجری به بعد به تدریج رو به افول گذاشت و به مسیری مکمل تبدیل شد. در عین حال، رونق راههای جدید نیز شرایط را برای رشد و رونق شهرها و سکونتگاهها فراهم نمود و باعث به وجود آمدن فضای جغرافیایی جمعیتی و اجتماعی جدیدی گردید. از آنجایی که مسالۀ تاثیر جابجایی کانون تجارت خلیج فارس و شکل‌گیری شبکه راههای شمال خلیج فارس در قرن هشتم هجری و تاثیرات آن بر رونق و آبادی سکونتگاهها و آبادیها مورد مطالعه و بررسی قرار نگرفته است، مقاله حاضر برآن است با تحقیق میدانی و بهره‌گیری از منابع تاریخی، موضوع جابجایی کانون تجارت از هرموز ساحلی به جزیره جرون و چگونگی شکل‌گیری شبکه راههای شمال خلیج فارس در قرن هشتم هجری را مورد تحقیق قرار دهد که در این راستا فرضیۀ «منحنی رونق و افول شهرها و آبادیهای شمال خلیج فارس، تابعی از متغیّر شبکه راهها و جابجایی مراکز تجاری» نیز به کار گرفته شده است.

Archaeological Studies on Sgraffito-Type Pottery Production Workshops in Iran (9th–14th Centuries AD): Insights from Archaeological Excavations at the Aghche Rish Site, Northwest Iran

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 09 شهریور 1404

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.399060.143365

مهدی کاظم پور، یدالله حیدری باباکمال

چکیده For several centuries (9th to 14th AD), Sgraffito-type pottery was widely distributed across a vast region, including Iran, the Caucasus, Anatolia, Eastern Europe, and Transoxiana. Based on the typological studies of Grube and Allen, this pottery tradition is classified into five main groups—Simple Sgraffito, Splashed Glazed Sgraffito, Champlevé/Garrus, Agh Kand, and Amol—each named after geographic locations in Iran where examples were first identified. Despite this established classification, our knowledge of the actual production contexts—workshops, kilns, tools, and technological processes—remained speculative, relying mainly on unverified accounts from antique dealers. No systematic archaeological investigations of production sites had previously been undertaken. These gaps raise significant research questions: How did Sgraffito pottery technology develop over a span of five centuries? Which styles represent earlier phases, and which embody the latest technical innovations? To address these questions, I initiated fieldwork in 2015 in the southern part of northwest Iran, a region historically rich in ceramic traditions. Surveys identified more than 20 sites containing substantial Sgraffito pottery remains. Among them, the site of Aghche Rish was selected for excavation, marking the first archaeological project in Iran devoted specifically to uncovering Sgraffito pottery production workshops. Excavations revealed a complex dating from the 9th to 14th centuries AD. Finds included multiple pottery kilns, extensive quantities of Garrus and Agh Kand wares , residential structures, workshop buildings, kiln-support tools such as bars and tripods, glass bracelets, 10th-century coins, tombs, and a historical cemetery. The presence of both domestic and industrial features provides valuable insight into the organization of pottery production and the daily lives of the craftspeople. This article first examines the workshop activities at Aghche Rish, offering rare archaeological evidence of Sgraffito production in Iran, and then presents a detailed typological analysis of the pottery assemblage, contributing to a deeper understanding of its technological and chronological development.

Site Size Hierarchy and the complex chiefdoms in the Bampur Valley during the Chalcolithic Period (4500-3900 B.C)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 10 شهریور 1404

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.383347.143304

حسین مرادی، زهرا رجبیون، حسین سرحدی دادیان

چکیده Bampur Valley in southeastern Iran, located in the central part of Iranian Baluchestan, has been a key area for understanding various cultural processes since the Chalcolithic period. To better comprehend these processes in the prehistoric era, the present article focuses on site size hierarchy, based on data related to the Yahya VA/Aliabad Period, around 4500-3900 B.C., collected from 41 sites during a survey conducted in 2009. The surveyed area spans more than 300 square kilometers along the Bampur River. The area of each site was estimated using GPS mapping, and SPSS analysis helped us classify the site sizes. Consequently, a three-level classification proved more acceptable than others, which includes: 1) sites less than 3 hectares, comprising 31 sites; 2) sites between 3-7 hectares, consisting of 7 sites; and 3) sites larger than 7 hectares, which includes only one site named Chah Hosseini, covering more than 15 hectares.

For a better understanding of the various aspects of complexity and site size hierarchy, the relationship between site size and the distance of each site from the others was analyzed using SPSS. Consequently, the correlation between them was calculated by Pearson R and regression tests. Ultimately, this analysis demonstrates that examining distances and sizes is meaningful    

پژوهشی در سنت‌های تدفین دورۀ ساسانی در بندر تاریخی نَجیرم (بَتانه)، دَیر، بوشهر

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 29 آبان 1404

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.399548.143366

حسین توفیقیان

چکیده مطالعۀ سنت‌های تدفین از مهم‌ترین راه‌های شناخت ساختارهای مذهبی، فرهنگی و اجتماعی دوران ساسانی است. علی‌رغم یکپارچکی مذهبی و اجبار حکومتی درخصوص رواج سنت تدفین دین زرتشت مبنی بر قراردادن مردگان در فضای باز جهت جلوگیری از آلودگی عناصر طبیعی؛ به‌دلیل گستردگی قلمرو، تنوع محیطی و حضور مذاهب دیگر، سنت‌های متنوعی در تدفین دورۀ ساسانی پدید آمده است. سواحل خلیج‌فارس از این قاعده مستثنی نیست و دارای تنوع زیادی در سنت‌های تدفین است. تدفین‌های چاله‌سنگی، خمره‌های تدفین، تابوت سنگی، قبور با پوشش تخته سنگ و برج‌های خاموشان از مهم‌ترین سنت‌های تدفین حوزه خلیج‌فارس است. در مطالعات باستان‌شناسی بندر تاریخی نجیرم انواع نویافته‌ای از سنت‌های تدفین این دوره شناسایی گردید که در جای دیگری گزارش نشده است. در این محوطه باستانی علاوه بر تدفین‌های چاله سنگی، گوردخمه یا استودان و برج خاموشان، سازه‌هایی برای تدفین با استفاده از ملات آهک و سنگ‌های لاشه در چهار شکل متفاوت ساخته شده است. در نوع نخست یک سکوی کوچک برای قراردادن استخوان مردگان به‌عنوان تدفین ثانویه است. نوع دوم سردابه کوچکی است با پوشش طاقی شکل که درون آن استخوان مردگان قرار می‌گرفت و نوع سوم سردابه-های محقری است که درون آن استخوان قرار می‌گرفت و روی سقف طاقی شکل آن به‌صورت مسطح برای قرار دادن استخوان ساخته شده است. این برج خاموشان با سردابه درون آن چهارمین سازه تدفین شمال نجیرم است. مطالعه این سنت-های متنوع تدفین دورۀ ساسانی در کنار تدفین‌های متعلق به سایر ادیان هم‌چون مسلمانان و یهودیان اطلاعات با‌ارزشی درخصوص ساختار اجتماعی، فرهنگی و مذهبی بندر تاریخی نجیرم ارایه می‌دهد.

مرزبندی‌های فرهنگی در شمال‌شرق ایران در نیمه دوم هزاره چهارم قبل از میلاد: بازنگری نقش تپه حصار در پدیده آغاز ایلامی بر پایه شواهد باستان‌شناختی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 21 آذر 1404

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.398139.143362

دنیا اعتمادی فر، روح الله یوسفی زشک، محمد اقبال چهری

چکیده تحقیقات باستان‌شناسی اخیر در تپه حصار، واقع در شمال شرق فلات مرکزی ایران، شواهد ملموسی از حضور پدیده آغاز ایلامی در این محوطه ارائه داده است. محور اصلی این پژوهش، تحلیل تطبیقی سفال های خاکستری و مهر استوانه‌ای به‌دست‌آمده از لایه‌های دوره حصار II (نیمه دوم هزاره چهارم پیش از میلاد) با نمونه‌های شناخته شده از سایر محوطه های آغاز ایلامی است. یافته‌ها نشان می‌دهد که سفال‌های خاکستری حصار، از حیث ترکیب خمیر، شیوه پخت، فرم و تزئینات، شباهت‌های روشنی با نمونه‌های استاندارد آغاز ایلامی تپه سفالین پیشوا دارند. تحلیل مهرهای استوانه‌ای حصار، از منظر مواد، شیوه ساخت و بیان تصویری، پیوندهای فرهنگی حصار با جنوب غرب ایران و نیز نقش آن در شبکه‌های مبادلاتی و هنری آغاز ایلامی را بازتاب می‌دهد. مجموعه شواهد مزبور، تپه حصار را نه صرفاً به عنوان یک نقطه تماس‌، بلکه به مثابه حلقه‌ای فعال و نوآور در تعاملات فرهنگی اواخر هزاره چهارم ق.م مطرح می‌سازد و ضرورت بازنگری در مدل‌های رایج انتقال فرهنگ آغاز ایلامی به مناطق شمالی‌تر را برجسته می‌کند. بر مبنای داده‌های سفال و مهر، تپه حصار نه صرفاً یک حلقه منفعل، بلکه کنشگری فعال در شبکه‌های ارتباطی و تحولات فرهنگی عصر آغاز ایلامی در شمال فلات ایران به‌شمار می‌رود؛ محوطه‌ای که با انتخاب و بازآفرینی عناصر وارداتی و محلی، به شکل‌گیری سنت‌های فرهنگی متمایز یاری رسانده است.

Village Period Cultivation of Faba Bean (Vicia faba L.) at Chega Sofla, Southwestern Iran: New evidence from the Southeastern Fertile Crescent

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 بهمن 1404

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.409517.143397

عباس مقدم

چکیده با وجود اهمیت باقلا (Vica faba L.) به‌عنوان یکی از کهن‌ترین لگوم‌های کشت‌شده در آسیای جنوب غربی، شواهد باستان‌گیاه‌شناسی مربوط به گسترش و کشت آن در لبة جنوب‌شرقی هلال حاصل‌خیز همچنان محدود است. این مقاله به‌ معرفی و تحلیل بقایای سوخته شدة باقلا، به‌دست آمده از چگاسفلا می‌پردازد. بقایای مذکور شامل هفت دانه (پنج‌ دانة کامل و دو شکسته) هستند که از یک فضای انبار غلات در کارگاه الف پشتة شرقی محوطه و در ساختمان سوختة آن به صورت برجا به‌دست آمده‌اند.
به‌منظور تعیین گاه‌نگاری، یکی از دانه‌های باقلا با روش تاریخ‌گذاری رادیوکربن شتاب‌دهنده (AMS14 C) مورد سنجش قرار گرفت که تاریخ کالیبره شدة ۶۴۸۶-۶۳۸۷ سال پیش‌از حال حاضر را نشان می‌دهد و کشت بالاقلا را در این محوطه به دورة روستا‌نشینی جدید (کالکولتیک) نسبت می‌دهد. شناسایی گونه‌ای و بررسی ریخت‌سنجی دانه‌ها با استفاده از میکروسکوپ استریو و مقایسه با داده‌های منتشرشده از محوطه‌های نوسنگی و پسا‌نوسنگی جنوب‌غرب آسیا انجام شد. نتایج نشان می‌دهد که دانه‌های باقلا در چگاسفلا از نوع کوچک‌دانه بوده و از نظر ابعاد کلی، کوچک‌تر از نمونه‌های گزارش شده از بسیاری از محوطه‌های هم‌زمان یا متاخر در مناطق مدیترانه‌ای و اروپایی است.
با توجه به تعداد محدود نمونه‌ها و ماهیت زغال‌شدة بقایا، این ویژگی‌های باید به عنوان مشاهداتی توصیفی و نه تبیینی در نظر گرفته شوند. با این حال، داده‌های ارائه شده شواهد مستقیمی از کشت باقلا در حاشیة جنوب شرقی هلال حاصل‌خیز در هزارة پنجم پیش‌ازمیلاد فراهم می‌کند و به درک بهتر از تنوع محصولات کشاورزی، راهبرد‌های ذخیره‌سازی و شدت‌یافتن اقتصاد کشاورزی در جنوب ایران پس از دورة نوسنگی کمک می‌کند.

پیوند آسمانی یا سیاست‌های زمینی: تلاش نبونئید برای بازآفرینی رسم خدا-همسری در میانرودان

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 09 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.416157.143421

شاهرخ رزمجو

چکیده چکیده: نبونئید، بازپسین شاه دوران بابل-نو برای زنده کردن دوبارۀ آیین‌های کهن میانرودانی، با جستجو در نوشته‌های باستانی بابل و کاوش در مکان‌های مدفون‌شده، توانست جزئیاتی دربارۀ اِنتوها یا "کاهنه‌های بلندپایه" در پرستشگاه‌ها بیابد تا سنت فراموش‌شدۀ خدا-همسری در میانرودان باستان را بار دیگر از نو برقرار سازد. او با استناد به یک ماه گرفتگی، دختر خود را به همسری خدای سین، خدای ماه درآورد و نام اِن-نیگلدی-نانّا، را بر او نهاد. اِن-نیگلدی-نانّا، در کنار زیگورات اور در بنای گیپَرو که اقامتگاه کهن اِنتوها بود و پدرش آن جا را بازسازی کرده بود، اقامت گزید و ادارۀ پرستشگاه و امور اقتصادی آن را برعهده گرفت. با این کار، نبونئید میان خود و خدای ماه پیوند خانوادگی برقرار می‌کرد و به چند هدف سیاسی و اقتصادی مهم نیز دست می‌یافت که مهمترین آن تحکیم جایگاه خدای سین در برابر مردوک، خدای بزرگ بابل بود. کارهای نبونئید، مخالفت و خشم روحانیان بابل را برانگیخت و جایگاه نبونئید را پیش از سر رسیدن کورش بزرگ به شدت تضعیف کرد. اما زندگی و جایگاه دختر نبونئید به عنوان کاهنۀ بزرگ پرستشگاه سین و همسر خدای ماه در اور با سقوط پدرش تغییر نکرد. او در کنار انجام وظایف آیینی روزانۀ خود و ادارۀ پرستشگاه به کاوش‌ در محوطه‌های باستانی جنوب میانرودان و گردآوری آثار کهن پرداخت که این کار تا دوران پادشاهی داریوش بزرگ همچنان ادامه داشت. اما آنچه کمتر به آن توجه شده این است که گزینش او به عنوان کاهنۀ پرستشگاه تا پایان عمر، به خواست نبونئید و برای تحکیم موقعیت سیاسی‌اش بود و خود اِن-نیگلدی-نانّا در این انتخاب ناگزیر، چاره‌ای جز اطاعت نداشته است. این بازتابی از واقعیت قدرت در جوامع باستانی میانرودان است.

گاهنگاری مطلق و نسبی عصر مفرغ در تپه شیره‌پزخانه (شیره‌تل)، دشت قزوین، ایران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 17 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.402388.143377

محمدرضا عسگری، فریبا محمدی، حسن فاضلی نشلی، باربارا هلوینگ، حسین داودی

چکیده این مطالعه، گاهنگاری مطلق و نسبی عصر مفرغ در تپه شیره‌پزخانه (شیره‌تل) در دشت قزوین واقع در بخش شمالی فلات مرکزی ایران را بر اساس کاوش‌های انجام شده در سال‌های 1394 و 1395 شمسی بررسی می‌کند. این محوطه، توالی فرهنگی چند دوره‌ای، شامل نهشته‌های دوره نوسنگی متأخر، مفرغ میانی و مفرغ متأخر را در خود جای داده است. با وجود دانش محدود از عصر مفرغ در فلات مرکزی ایران، به‌ویژه شکاف قابل توجه از اواسط هزاره سوم تا اواسط هزاره دوم پیش از میلاد، یافته‌های تپه شیره‌پزخانه شواهد ارزشمندی در مورد پویایی فرهنگی و اجتماعی این دوره ارائه می‌دهد. هدف این پژوهش، مستندسازی و تجزیه و تحلیل ویژگی‌های باستان‌شناسی مواد فرهنگی مکشوفه، به‌خصوص گونه‌شناسی ظروف سفالی، برای بازشناسی گاهنگاری نسبی و مطلق برای مراحل عصر مفرغ در این محوطه است. این مطالعه همچنین سنت‌های فرهنگی مشاهده شده در تپه شیره‌پزخانه را با سنت‌های محوطه‌های همزمان در مناطق همجوار مقایسه خواهد کرد تا تداوم فرهنگی و تعاملات منطقه‌ای را ارزیابی کند. از نظر روش‌شناسی، کاوش روشمند و تحلیل لایه‌نگاری برای طبقه‌بندی و گونه‌شناسی ظروف سفالی و بقایای معماری به‌کار گرفته شده است. با بررسی این یافته‌ها، این تحقیق به درک عمیق‌تر از پویایی فرهنگی - اجتماعی - سیاسی عصر مفرغ در منطقه کمک خواهد کرد و به درک بهتری از گذارهای منتهی به عصر آهن و امپراتوری‌های بعدیِ ماد و هخامنشی می‌انجامد. در نتیجه گاهنگاری نسبی و مطلق برای نهشته‌های عصر مفرغ، مشخص شد که این محوطه در بردارندۀ چندین مرحله استقراری از دوره مفرغ میانی و مفرغ متأخر است. بازه زمانی پیشنهادی برای این دو دوره در این محوطه، 2400 تا 2100 پیش از میلاد برای دوره مفرغ میانی و 1800 تا 1700 پیش از میلاد برای دوره مفرغ متأخر است.

افق ادراکی جامعۀ شهری نیشابور در سده‌های 3-4ه.ق بر پایۀ کتیبه‌های کوفی سفال

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 25 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.414004.143413

حسین صدیقیان

چکیده سفال‌های کتیبه‌دار نیشابور در سده‌های 3-4ه.ق، یکی از مهم‌ترین داده‌های فرهنگ مادی جهان اسلام و ایران در سده‌های اولیۀ هجری به‌شمار می‌آیند که علاوه بر کارکرد مصرفی، حامل مضامین اخلاقی و معنوی نیز بودند. با این حال ظرفیت تفسیری این کتیبه‌ها به‌عنوان داده‌هایی برای بازسازی افق ادراکی جامعۀ شهری نیشابور، تاکنون به‌طور نظام‌مند مورد توجه قرار نگرفته است. بر همین اساس، هدف این پژوهش بازسازی بخشی از افق ادراکی جامعۀ شهری نیشابور از خلال تحلیل انطباق مضامین این کتیبه‌ها با گفتمان‌های فکری رایج مانند فتوت، ملامتیه و تصوف است. پرسش اصلی پژوهش این است که کتیبه‌های کوفی سفال نیشابور چه مضامین فکری و اخلاقی را بازتاب می‌دهند و این مضامین تا چه اندازه با گفتمان‌های فکری و اجتماعی زمانه هم‌پوشانی دارند؟ روش پژوهش مبتنی بر تحلیل محتوای کیفی-گفتمانی 60 کتیبۀ کوفی است که بر اساس مقایسۀ مفهومی با منابع متنی و چارچوب نظری فرهنگ مادی و باستان‌شناسی ادراکی صورت گرفته است. در این چارچوب، کتیبه‌ها نه صرفاً متون تزئینی، بلکه به‌مثابه رسانه‌های معنایی در نظر گرفته شده‌اند که امکان بازخوانی ساختارهای ذهنی و اخلاقی بخشی از جامعه شهری را فراهم می‌کنند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که فتوت و ملامتیه بیشترین سهم را در میان گفتمان‌های قابل انطباق دارند و در کنار آن‌ها تصوف، اهل حدیث، ادب دیوانی، کرامیه و معتزله نیز با درجات متفاوتی حضور دارند. این توزیع بیانگر آن است که فرهنگ فکری طبقۀ متوسط به بالای نیشابور در این دوره ماهیتی چندلایه و هم‌پوشان داشته و مرزهای فرقه‌ای در سطح فرهنگ مادی به‌صورت شبکه‌ای از مفاهیم اخلاقی و معنوی بازنمایی شده است. شایان ذکر است که در میان این کتیبه‌ها، یک نمونه با مضمون هویتی صریح، از الگوی غالب حکمی-اخلاقی فاصله گرفته که خود اهمیت تحلیلی ویژه‌ای دارد.

تحلیل باستان‌شناختی و آزمایشگاهی سفال‌های عصر مفرغ قدیم در محوطه‌های تم مارون و سلطان‌میران، رودان (هرمزگان)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 27 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.403494.143382

سمیه نظری، بابک رفیعی علوی، پرویز هلاکویی، سیامک سرلک

چکیده این مقاله به مطالعه باستان‌شناسانه محوطه‌های تم مارون و سلطان‌میران در عصر مفرغ قدیم در شهرستان رودان استان هرمزگان ایران می‌پردازد. این دو محوطه دارای لایه‌هایی از عصر مفرغ تا دوران اسلامی هستند و تمرکز اصلی این نوشتار بر داده‌های سفالی عصر مفرغ کاوش شده از این محوطه‌ها است. در این مقاله یک تحلیل جامع شامل طبقه‌بندی، گونه‌شناسی و مطالعات تطبیقی سفال‌ها به همراه استفاده از علوم آزمایشگاهی مانند فلورسانس اشعه ایکس (XRF) و پتروگرافی برای شناخت بهتر داده‌ها انجام شده است. یکی از اهداف دیگر شناخت روابط متقابل بالقوه بین این دو محوطه با مناطق اطراف به‌ویژه حوضه هلیل‌رود است که به درک تعاملات فرهنگی و توسعه سکونتگاه‌های اولیه در پس کرانه‌های خلیج‌فارس و ارتباط آن با مسیرهای تجاری تاریخی و مراکز فرهنگی باستانی کمک می‌کند. جلگه کمیز دشتی میانکوهی است که چهار سویش را ارتفاعات فراگرفته‌اند؛ آب‌های جاری از کوه‌ها وارد آن شده و رسوبات حاصلخیز برجای می‌گذارند، به همین دلیل این جلگه همچون زهکش طبیعی، پرآب و حاصلخیز است. بر اساس مطالعات انجام‌شده، سفال‌های تم مارون و سلطان‌میران به هفت گونه چندرنگ و دورنگ، سفال‌های نخودی، قرمز، سفال گونه امیر، سفال‌های نارنجی ساده و منقوش، سفال‌های قهوه‌ای روشن و سفال‌های آشپزخانه‌ای تقسیم می‌شوند. مقایسه باستان‌شناختی و همچنین داده‌های تجزیه کمّی فلوئورسانی پرتو ایکس نشان می‌دهد سفال‌های تم مارون و سلطان‌میران با سفال‌های به‌دست‌آمده از یکی از محوطه‌های مهم عصر مفرغ قدیم جنوب شرق ایران یعنی تپه یحیی در بازه زمانی از اواخر هزاره چهارم تا اوایل هزاره سوم ق.م شباهت معنی‌دار دارد، درحالی‌که بخشی از سفال‌های این دو محوطه را می‌توان به‌عنوان سفال محلی معرفی کرد.

واکاوی واژه «احمد»: معنا و کارکرد یک کتیبه تکرارشونده بر سفال‌های منقوش گلابه‌ای سامانی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 30 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.416868.143425

مرتضی عطائی

چکیده سفال‌های منقوشِ گلابه‌ای دوره سامانی یکی از روشن‌ترین مصادیق درهم‌تنیدگی شیء و نوشتار در هنر اسلامی به‌شمار می‌آیند؛ آثاری که در آن‌ها کتیبه‌های عربی با مضامین عمدتاً اخلاقی و حکمی، نه صرفاً عنصری تزئینی بلکه جزئی از ساختار معنایی ظرف هستند. علی‌رغم پژوهش‌های متعدد درباره کتیبه‌های این سفال‌ها، تکرار واژه «احمد» در مرکز گروهی از این آثار همچنان محل اختلاف تفسیری است. پژوهش‌های پیشین، بدون دستیابی به اجماع، این واژه را گاه نام شخصی، گاه امضای سفالگر و گاه عبارتی دعایی یا تبرکی دانسته‌اند، بی‌آن‌که تحلیلی نظام‌مند و هم‌زمان از جایگاه، مضامین کتیبه‌های پیرامونی و ویژگی‌های صوری آن‌ها ارائه دهند. این مقاله با تمرکز بر مجموعه‌ای از نمونه‌های دارای کتیبه «احمد» و با بهره‌گیری از تحلیل معناشناختیِ کتیبه‌های پیرامونی، بررسی پالئوگرافیکِ خط و مقایسه با سنت رقم‌گذاری در سفالگری اسلامی، به بازخوانی ماهیت و کارکرد این واژه بر این سفال‌ها می‌پردازد. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که این آثار از نظر مضامین به مجموعه‌ای محدود و تکرارشونده گرایش دارند و از حیث صوری نیز تقریباً به دو گونه مشخص از خط کوفی محدود می‌شوند. این همسانی‌های ساختاری، همراه با شواهدی تکمیلی از رقم‌های مشتمل بر نسب در نمونه‌های مشابه، احتمال وابستگی این گروه به یک کارگاه کوچک یا شبکه‌ای از تولید خانوادگی مرتبط با فردی به نام «احمد» را تقویت می‌کند. بدین‌سان، «احمد» را می‌توان نشانه‌ای هویتی دانست که در پیوندی ظریف میان فردیت سازنده و هویت کارگاهی شکل گرفته و هم‌زمان می‌توانسته است لایه‌ای از تداعی‌های معنوی یا اخلاقیِ پیوسته به این نام را در ذهن مخاطب هم‌عصر زنده سازد.

تحلیل رسوب‌شناسی محوطه باستانی کمیشانی: شواهدی از حرکات توده‌ای و تأثیر آن بر گسست استقرار در دوره نوسنگی انتقالی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 17 مرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.420139.143433

افسانه اهدائی، مهران مقصودی، مجتبی یمانی، محمد زمانزاده

چکیده تبیین گسست در توالی استقرار محوطه‌های باستانی، یکی از چالش‌های اصلی و بنیادین در حوزه زمین‌باستان‌شناسی به‌شمار می‌آید. تحقق این مهم، مستلزم بازسازی دقیق فرآیندهای ژئومورفولوژیکی است که در طول زمان بر نهشته‌های محوطه تأثیر گذاشته و آرایش لایه‌های فرهنگی و طبیعی را دگرگون ساخته‌اند. محوطه روباز کمیشانی در استان مازندران، با توالی استقراری از دوره میان‌سنگی تا عصر مفرغ، نمونه‌ای شاخص و برجسته از این پدیده را به نمایش می‌گذارد. شواهد باستان‌شناختی و لایه‌نگاری حاکی از وقوع وقفه استقراری در بازه زمانی حدود ۸۶۰۰ تا ۸۲۰۰ پیش از میلاد است. این گسست با ‌لایه‌هایی از رسوبات طبیعی درشت‌دانه مشخص می‌شود که در میان نهشته‌های فرهنگی قرار گرفته‌اند. پژوهش حاضر با هدف بازسازی منشأ این نهشته‌های طبیعی و تبیین نقش آن‌ها در ایجاد گسست استقراری، بر پایه تحلیل‌های جامع رسوب‌شناسی به انجام رسیده است. بدین‌منظور، مجموعه‌ای از نمونه‌های رسوبی با بهره‌گیری از روش الک خشک، تحلیل دانه‌بندی، محاسبه پارامترهای آماری رسوبات و بررسی شاخص‌های مورفومتری ذرات درشت‌دانه مطالعه شدند. نتایج این تحلیل‌ها نشان داد که نهشته‌های طبیعی عمدتاً از رسوبات درشت‌دانه با جورشدگی ضعیف تا بسیار ضعیف تشکیل شده‌اند. غلبه اشکال دیسکی و تیغه‌ای، کرویت متوسط، زاویه‌داری بالای ذرات، و تطابق سنگ‌شناسی قطعات با رخنمون‌های سنگ‌آهکی مجاور، همگی دلالت بر منشأ محلی رسوبات و مسافت حمل کوتاه آن‌ها دارد. افزون بر این، شواهد ژئومورفولوژیک منطقه شامل شیب زیاد دامنه‌ها، ساختار گسل‌خورده و سنگ‌بستر مستعد ناپایداری، این یافته‌ها را تأیید می‌کند. مجموعه این شواهد بیانگر آن است که نهشته‌های مطالعه‌شده محصول فعالیت فرآیندهای دامنه‌ای و حرکات توده‌ای بوده‌اند که با انتقال و انباشت سریع مواد، موجب ایجاد گسست در توالی نهشته‌های فرهنگی محوطه شده‌اند. یافته‌های این پژوهش بر نقش تعیین‌کننده فرآیندهای ژئومورفولوژیکی در شکل‌گیری نهشته‌های طبیعی و تفسیر گسست‌های استقراری در محوطه‌های باستانی تأکید می‌کند.

بررسی تطبیقی جایگاه سیاسی شهر شوش در دوره ساسانی(اوج و افول) بر اساس منابع مکتوب و شواهد باستان شناسی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 مرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.409992.143398

داریوش براتی دشت راهی، محمد اسماعیل اسمعیلی جلودار، مجید منتظر ظهوری

چکیده چکیده:
شهر شوش به‌عنوان یکی از کهن‌ترین مراکز شهری ایران، در دوره ساسانی با فراز و فرودهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قابل‌توجهی روبه‌رو بوده است. اگرچه در پژوهش‌های تاریخی، حمله شاپور دوم به شوش اغلب به‌عنوان نقطه پایان حیات این شهر تلقی شده، داده‌های باستان‌شناسی تصویر پیچیده‌تر و پویاتری از وضعیت شوش در این دوره ارائه می‌دهند. پژوهش حاضر باهدف بررسی عوامل اوج و افول شهر شوش در دوره ساسانی و باتکیه‌بر تحلیل منابع نوشتاری و مدارک باستان‌شناسی انجام شده است. پرسش اصلی این پژوهش آن است که چه عواملی موجب رونق و سپس کاهش جایگاه شوش در دوره ساسانی شده‌اند و شواهد مادی چگونه این تحولات را بازتاب می‌دهند. فرضیه تحقیق براین‌اساس استوار است که رونق نسبی شوش در سده‌های نخست ساسانی، به‌ویژه در دوره شاپور اول، در پی انتقال صنعتگران انطاکیه و بازسازی‌های شهری رخ‌داده و افول تدریجی آن نه نتیجه یک تخریب ناگهانی، بلکه حاصل سیاست تمرکزگرایانه دولت ساسانی، توسعه شهرهای تازه‌تأسیس نظیر جندی‌شاپور و ایران‌خوره شاپور، تغییرات جمعیتی و محدودیت‌های سیاسی–مذهبی بوده است. روش پژوهش تاریخی با رویکرد توصیفی–تحلیلی و مقایسه‌ای است. داده‌ها بر پایه مدارک اسنادی صدر اسلام و تلفیق آن با بررسی یافته‌های حاصل از کاوش‌های باستان‌شناسی شوش، شامل شواهد معماری، گنجینه‌های سکه، گل‌مهرها، سفال‌ها، نقاشی‌های دیواری، آثار فلزی و شیشه‌ای تحلیل شده‌اند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که هرچند شوش در قرن چهارم میلادی با بحرانی جدی مواجه شد، شواهد باستان‌شناسی از تداوم سکونت، فعالیت اقتصادی و حیات شهری این شهر تا اواخر دوره ساسانی حکایت دارند و افول شوش را باید فرآیندی تدریجی و ساختاری نه فروپاشی ناگهانی دانست.

مطالعۀ خانه‌های اربابی در کهگیلویه، رویکرد باستان‌شناسی تاریخی در ایران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 31 مرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.407490.143391

کاووس خسروی، محمدابراهیم زارعی

چکیده از گونه‌های رایج معماری متأخر تاریخی ایران، خانه‌های اربابی هستند که بیشتر آنها در دورۀ قاجار ساخته شده و موردتوجه حاکمان شهرها و روستاهای این دوره قرار داشتند. بیشتر خانه‌های اربابی منطقۀ کهگیلویه طی سده‌های متأخر اسلامی (از اوایل دورة قاجاریه تا پهلوی اول) به‌دلیل ضعف حکومت مرکزی و هرج و مرج‌های ناشی از آن و نیز با هدف اقامت و سکونت خان‌‌های محلی و اطرافیانشان، احداث شده‌اند. طی بررسی روشمندی که در منطقه‌ی کهگیلویه طی سال‌های 1402 الی 1404 توسط نگارندگان انجام گرفت، 34 خانه‌ی اربابی شناسایی گردید. از مهمترین اهداف این پژوهش، در کنار تجزیه و تحلیل داده‌های حاصل از آن و بهره‌گیری از نتایج انتشارات صورت گرفته در مورد استحکامات تدافعی و قلاع، مطالعۀ معماری بناهای مذکور می‌باشد. نتایج حاصل‌شده مبنی بر این است که در این بناها، به لحاظ جغرافیایی و تدافعی تپه‌های طبیعی و بلندی‌ها به جهت اشراف به مناطق پیرامون و توان دفاعی بهتر مورد توجه خاص بوده است. به لحاظ طرح، این قلعه-ها دارای نقشه‌هایی با حیاط مرکزی و به‌صورت درونگرا و با ارتباط فضایی مشابه ساخته شده‌اند. تزیینات گچبری و آجرکاری با نقوش اسلیمی و هندسی از تزیینات غالب در این دسته از بناهاست. به لحاظ طرح، این قلعه‌ها دارای نقشه‌هایی با حیاط مرکزی و به‌صورت درونگرا و با ارتباط فضایی مشابه ساخته شده‌اند. تمامی مصالح استفاده شده در این قلعه‌ها بوم‌آورد بوده و همگونی در استفاده از مصالح مختلف به‌دلیل رواج شیوه‌های معماری واحد، در ساخت بناها به‌خوبی دیده می‌شود. تزیینات گچبری و آجرکاری با نقوش اسلیمی و هندسی از تزیینات غالب در این دسته از بناهاست.

نقشه نگاری جغرافیای طبیعی و سیاسی خراسان بزرگ در سده‌های سوم و چهارم هجری(نهم و دهم میلادی) با استفاده از سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 02 شهریور 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.411760.143407

فرید روزبهانی، شهرام یوسفی فر

چکیده پژوهش حاضر با هدف بازنمای فضایی و نقشه‌نگاری جغرافیای طبیعی، انسانی و سیاسی خراسان بزرگ در سده‌های سوم و چهارم هجری با بهره‌گیری از سامانه اطلاعات جغرافیایی(GIS) انجام شده است. این پژوهش با استفاده از داده‌های جغرافیایی-تاریخیِ متون سده‌های ابتدایی اسلامی، به بازسازی نقشه‌ای منسجم از خراسان بزرگ و شناسایی استقرارگاه‌ها، پدیده‌های طبیعی و مرزهای سیاسی و انسانی آن دوره پرداخته و چارچوبی برای تبدیل داده‌های توصیفی متون تاریخی به داده‌های مکانی ارائه می‌کند. متون جغرافیایی سده‌های سوم و چهارم هجری حاوی اطلاعات پراکنده‌ای درباره شهرها، راه‌ها، مرزها و عوارض طبیعی هستند که با سازمان‌دهی در محیط GIS قابلیت بازسازی فضایی پیدا می‌کنند. در این پژوهش ابتدا محدوده و ناحیه‌های خراسان بر اساس متون جغرافیایی-تاریخی تعیین و سپس نقشه‌ای جامع از حدود، استقرارگاه‌ها، شبکه راه و عوارض طبیعی آن ترسیم شد. داده‌های مکانی و توصیفی استخراج‌شده از منابع جغرافیایی-تاریخی، از جمله« احسن التقاسیم مقدسی»، «مسالک الممالک‌ها» و تواریخ محلی، پس از سازمان‌دهی در قالب داده‌های مکانی در محیط ArcGIS Pro پردازش و برای بازسازی نقشه خراسان بزرگ به کار گرفته شد. نتایج پژوهش که منجر به ترسیم نقشه‌ای دقیق از مختصات استقرارگاهی، عوارض طبیعی، انسانی و به ویژه حدود تاریخی خراسان شد، نشان می‌دهد، روایت های منابع جغرافیایی سده‌های سوم و چهارم هجری در تعیین شهر‌ها، مسیر‌ها و مرز‌های خراسان از انسجام بسیار برخوردارند و با استفاده از بستر نرم افزاری قابل تطبیق با موقعیت امروزی می‌باشند. ترسیم نقشه‌ای جامع از خراسان بزرگ با تلفیق داده‌های متون جغرافیایی-تاریخی، بازنمایی منسجم و قابل اتکایی از ساختار فضایی، حدود تاریخی و عناصر طبیعی و انسانی این سرزمین در سده‌های سوم و چهارم هجری ارائه می‌دهد؛ همچنین لزوم استفاده از نرم‌افزار‌های ترسیم نقشه برای تحلیل و توصیف‌های تاریخی را به دانشجویان تاریخ در پژوهش‌های میان رشته‌ای را نمایان می‌سازد.

روایت جدیدی از عصر مفرغ در جنوب دریای کاسپی بر اساس کاوش‌های محوطه قلعه‌بِن، ایران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 16 شهریور 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.421419.143439

حسن فاضلی نشلی، محتبی صفری

چکیده بخش مرکزی منطقه جنوبی دریای کاسپی در طول هزاره سوم پیش از میلاد به‌طور متراکم مسکونی بوده است. از دیدگاه باستان‌شناختی، درک این موضوع اهمیت دارد که محیط‌های سرسبز و حاصلخیز این منطقه از چه زمانی و به چه شیوه‌ای توانسته‌اند جمعیت‌های قابل‌توجهی را در دوران عصر مفرغ پشتیبانی کنند و جوامع ساکن در این ناحیه چگونه در طی هزاره سوم و دوم پیش از میلاد، ساختارهای جدید اجتماعی ـ اقتصادی را توسعه داده‌اند. محوطه قلعه‌بِن یکی از محوطه‌های کلیدی عصر مفرغ در بخش مرکزی استان مازندران است که در سال ۱۳۹۷ مورد کاوش قرار گرفت. استقرار در این محوطه به دوره مس‌وسنگ متاخر، حدود ۳۲۰۰ پیش از میلاد، بازمی‌گردد و تا نیمه دوم هزاره دوم پیش از میلاد، حدود ۱۵۰۰ پیش از میلاد، تداوم داشته است. شواهد باستان‌شناختی حاصل از قلعه‌بِن نشان می‌دهد که این محوطه در عصر مفرغ یک سکونتگاه کاملاً یکجانشین و کشاورزی بوده که جمعیتی قابل‌توجه در آن زندگی می‌کرده‌اند. اقتصاد این جامعه بر ترکیبی از دامداری، شامل پرورش گوسفند، بز، خوک و گاو و کشاورزی در مقیاس گسترده استوار بوده است. در چارچوب منطقه‌ای، جوامع این ناحیه در هزاره دوم پیش از میلاد پیچیدگی بیشتری پیدا کردند؛ شواهد این فرایند را می‌توان در ظهور گورستان‌های بزرگ حاوی اشیای مرتبط با جایگاه اجتماعی، توسعه نظام‌های جدید کشاورزی و شکل‌گیری شبکه‌های تجارت در مسافت‌های طولانی مشاهده کرد. کشت ارزن دم‌روباهی و ارزن جارویی چینی نشان‌دهنده ورود محصولات زراعی جدید و تحول در نظام اقتصادی کشاورزی این دوره است. برنامه پژوهشی ما در محوطه قلعه‌بِن نه‌تنها چارچوبی جامع برای گاه‌نگاری عصر مفرغ در دامنه‌های جنوبی و شمالی رشته‌کوه البرز فراهم می‌کند، بلکه امکان بازنگری در گاه‌نگاری چندین محوطه دیگر را که پیش‌تر بر اساس روش‌های نسبی تاریخ‌گذاری شده بودند نیز فراهم می‌سازد.