دوره و شماره: دوره 5، شماره 1، شهریور 1392، صفحه 1-180 
تعداد مقالات: 10

قرائت خط خرده¬سفال کتیبه¬دار تپه هگمتانه

صفحه 1-9

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.35924

رسول بشاش کنزق

چکیده اصطلاح خط فارسی میانه یا پهلوی ساسانی و پارسیک، چه از نوع کتیبه­ای و چه کتابی آن، برای همة محققین خط و زبان، به خصوص محققین خط و زبانشناسی تاریخی و همچنین باستان­شناسی و تاریخ، آشنا است. لیکن یک مورد از انواع خط پهلوی، خطی است معروف به خط پهلوی شکسته، که در زمان خودش خطی بسیار روان و راحت برای کاتبان، امّا بسیار دشوار و ثقیل برای محققین و خط­شناسانی که اکنون اقدام به خوانش آن می­کنند. این نوع خط برروی دو دسته مجموعه­آثار مربوط به اواخر دورة ساسانی تا اوایل دوران اسلامی (قرون 7 تا9 میلادی) به­دست می­آید؛ دستة اوّل پاپیروس و پوست­نوشته­های مربوط به زمان تصرف مصر، توسط خسروپرویز (628-591 میلادی) است که در الفنتاین مصر به­دست آمده است و در حدود سال 1938 توسط هَنسِن  (O.Hanson)خوانده شده­ است. دستة دوّم سفال­نوشته­هایی است که به­نام خرده­سفال­های نوشته­دار یا اُستراکا(Ostraca) معروف است و به­طور معمول در بررسی­ها و حفاری­های محوطه­های باستانی به­دست می­آید. معروف­ترین این خرده­سفال­نوشته­ها، خرده­سفال­نوشته­های چال­طرخان عشق­آباد نزدیک ری است که در سال­های 1934-1936 توسط اریک اشمیت و جُرج میله، به دست آمد و در کتاب گچبری­های چال­طرخان عشق­آباد نزدیک ری، توسط دبورا تامپسون ( (Deborah Thompse انتشار یافت، و همچنین سفال­نوشته­های اطراف ورامین که در سال 1926 توسط هرتسفلد  (Herzfeld)به­دست آمد و بدون خوانش در مجموعة(C.I.I.Vol.IV,V)  معرفی شد. بیشتر این خرده­سفال­ها هم در سال 1992 توسط وبر ((D.Weber خوانده و منتشر شد. خرده­سفال­های تپه میل ورامین، قصر ابونصر شیراز و همچنین، خرده­سفال کتیبه­دار تپه هگمتانه، که در سال 1363 طی کاوش­های باستان­شناسی از این تپه به­دست آمده است، از همین نوع هستند. 

پروژه باستان¬شناسی دشت مهران: زیستگاه‌های دوران روستانشینی

صفحه 11-30

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.35939

اردشیر جوانمردزاده، حسن فاضلی نشلی، حجت دارابی

چکیده در فروردین­ماه سال 1389، بررسی باستان­شناسی دشت مهران با هدف شناسایی و ثبت محوطه­های پیش­از­تاریخی مشهود انجام شد. طی این بررسی تعداد 36 محوطة باستانی اعم از محوطة باز، پناهگاه صخره­ای و تپه شناسایی و ثبت شد؛ از این تعداد، 15 محوطه مربوط به دوران پیش­از تاریخ (روستانشینی تا شهرنشینی) می­باشند که در این مقاله به بحث در مورد دوره­های زیستگاهی این محوطه­ها از دوران نوسنگی تا آغاز شهرنشینی پرداخته می­شود. در مجموع می­توان 1 محوطه را به دوران نوسنگی بی­سفال، 2 محوطه روستانشینی آغازین، 5 محوطه روستانشینی قدیم، 8 محوطه روستانشینی میانه، 3 محوطه روستانشینی جدید، نسبت داد. بررسی­های انجام یافته در این محوطه­ها حاکی از برهم­کنش جوامع پیش از تاریخ دشت مهران با فرهنگ­های پیش­از­تاریخی خوزستان، دهلران و بین­النهرین است. این نوشتار به بررسی استقرارهای منسوب به دوران نوسنگی بی­سفال تا روستانشینی جدید می­پردازد.      

نگاهی به فرایندهای دگرگونی

صفحه 31-48

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.35941

محسن دانا

چکیده فرایندهای دگرگونی دربارة برهم‌کنش دست‌افزارها و ساختار‌ها با محیط، اعمّ از طبیعی و فرهنگی بحث می‌کند. فرایندی که طی آن، از چگونگی شکل‌گیری تپه یا محوطه تا آن‌چه امروز به‌چشم می‌آید، بحث می‌شود. شناخت این فرایند و جزئیات آن به باستان‌شناس کمک می‌کند که تفسیرهای واقع‌نماتری نسبت‌ به آن‌چه می‌یابد، داشته باشد. در این گفتار، آن‌چه که بلافاصله پس‌از ترک و از دور مصرف خارج شدن دست‌افزارها و ساختار‌ها (با تأکید بیشتر) در برهم‌کنش با آنها است، با ارایة نمونه‌هایی از بافت فرهنگی و اقلیمی ایران نشان داده می‌شود. با وجود ضروری بودن درک فرایندهای دگرگونی در تحلیل­های باستان‌شناختی، باید تأکید کرد که جزئی‌نگری بیش از حد در این گونه پژوهش­ها باستان‌شناس را از هدف اصلی خویش دور ساخته و او را به ورطة قوم‌نگاری و انسان‌شناسی صرف می‌اندازد.      

بررسی ساختار معماری دژ‌شهر یا قلعه حسن‌آباد

صفحه 49-68

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.35943

محمدابراهیم زارعی

چکیده استان کردستان در منطقة غرب ایران قرار دارد. موقعیت جغرافیایی این منطقه از دیرباز موجب شده است که مورد یورش همسایگان غربی ایران از جمله آشوری‌ها قرار گیرد. بنابراین، ساکنان منطقه برای مقابله و حفاظت در برابر دشمنان در دوره‌هایی از تاریخ زیستگاه‌هایی را ایجاد نمودند که از ساختاری دفاعی و استحکامی برخوردار باشد. با بررسی و مطالعه این­گونه زیستگاه‌ها می‌توان به ویژگی‌های فضایی ـ کالبدی و سازمان‌های اجتماعی آن­ها دست یافت. یکی از این نمونه‌ها دژشهر حسن‌آباد در پنج کیلومتری غرب سنندج است که از آن برای مدت­زمانی طولانی استفاده شده است. استفاده از این زیستگاه پس از یورش مغول‌ها در تاریخ ایران توسط والیان محلی اردلان، حائز اهمیت است. در این نوشته سعی شده تا به موقعیت جغرافیایی و توجه در مکان‌یابی، شکل‌گیری، نوع معماری و ساختار شهری، کارکرد و اهمیت این دژشهر در منطقه پرداخته شود.بنابراین، پرسش‌های این پژوهش این‌گونه قابل طرح است که آیا کارکرد این دژشهر یک قلعه نظامی بوده است؟ دوم، آیا ساختار آن با توجه به شرایط جغرافیایی قابل­مقایسه با ساختار فضایی ـ کالبدی شهری است؟ بررسی میدانی و بقایای آثار نشان­گر این است که این دژشهر یک قلعة صرفاً نظامی نبوده و در زمان آبادی دارای کهندژ با تالارهای بزرگ، فضاهای مسجد و مدرسه و بافتی از خانه‌های مردم ساکن در آن بوده است. این دژشهر برای مدتی مرکز ایالت (استان) کردستان بوده است. در نتیجة توافق سلیمان‌خان والی اردلان و شاه صفی صفوی، دژشهر حسن‌آباد به همراه سه دژشهر دیگر به نام‌های زلم، مریوان و پالنگان تخریب و شهر سنندج به جای آن­ها به­عنوان مرکز ایالت کردستان در سال 1046 هـ.ق. ساخته شده است.روش تحقیقدر این نوشته توصیفی ـ تاریخی تحلیلی است که بر بنیاد بررسی میدانی و مطالعات متون تاریخ محلی و کتابخانه‌ای انجام پذیرفته است.    

مکان¬یابی، تعیین فرم و سازمان فضایی شهر کِلار در سده¬های نخستین اسلامی بر اساس شواهد باستان¬شناختی

صفحه 69-88

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.35944

حسن کریمیان، سارا سقایی

چکیده منابع تاریخی سده­های نخستین اسلامی از «کِلار» به عنوان شهری آباد و پایگاه اسپهبدان غرب طبرستان در منطقة کوهستانی و هم­مرز دیلم، مطابق با کلاردشت در مازندران کنونی یاد کرده­اند. این شهر در اواسط سدة سوم به عنوان مرکز سیاسی قیام مردم طبرستان به رهبری حسن­ بن ­زید­ علوی علیه طاهریان جلوه­گر می­شود. با وجود اهمیت کلار در سده­های اولیة اسلامی،    باستان­شناسانی که بقایای تپة باستانی کِلار در کلاردشت را مورد مطالعه قرار داده­اند، شواهد محکمی از استمرار حیات شهر اسلامی کِلار در سطوح فوقانی تپة مذکور ارائه نکرده­اند. اگرچه نشانه­هایی از استمرار استقرار در عرصه و حریم این تپة باستانی در سده­های اولیة اسلامی به­دست آمد، قطر لایة اسلامی به اندازه­ای نازک ثبت شده (50 سانتی­متر) که به هیچ­وجه نمی­تواند مؤید استقرار شهر قدرتمند اسلامی کلار در این مکان باشد. فرض بر آن است که فرمانروایان اسلامی کلار، نقطه­ای را با فاصله­ای نه چندان­ دور از کلار ساسانی، با قابلیت­های خاص دفاعی و معیشتی انتخاب نموده باشند. در این مقاله برای مکان­یابی و معرفی بقایای شهر اسلامی کلار، منابع مکتوب سده­های نخست و میانی اسلام و نیز نتایج بررسی سیستماتیک نگارندگان مورد استفاده قرار گرفته است. نتایج روشن ساخت که محوطه­ای با وسعتی بالغ بر 25 هکتار و به نام محلی «شهردِلِه(1)­»(Shahr-e Dele) در فاصله 5/1 کیلومتری محور شمالی تپة کلار و در مجاورت حریم شمالی رودخانه سردآبرود، همان شهر اسلامی کلار است.     بدین­ترتیب فرمانروایان اسلامی کلاردشت، شهر جدیدی را (جدای از شهر ساسانی) در منطقه احداث و مرکز حکمرانی خود ساخته­اند.      

مطالعات لایه¬نگاری در تپة باستانی ده نو (خوزستان)

صفحه 89-108

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.35946

بهزاد مفیدی نصرآبادی، آزیتا میرزایی

چکیده تپة ده نو در مطالعات سطح­الارضی محققین آمریکایی در خوزستان شناسایی و در سال‌هایی ١٩٦٨ و ١٩٧٠ میلادی توسط استو (Steve) مورد بررسی قرار گرفت که طی آن چند آجر کتیبه­دار یافت شدند. گنجوی و کارتر (Carter) نیز در آنجا چند نمونه آجر کتیبه­دار پیدا کردند. قدیمی­ترین آجرنوشته یافت شده مربوط به دوران حکومت پادشاه ایلامی، ایگی هلکی در حدود قرن چهاردهم پیش از میلاد می­باشد. پس از او از دیگر شاهان ایلامی، شوتروک ناهونته و پسرش کوتیر ناهونته نیز آجرنوشته هایی به دست آمده که  کتیبه­های تمامی این شاهان حکایت از ساخت و مرمت معبدی برای الهه منزت دارد. در سال ١٣٧٩ خورشیدی بررسی سطح­الارضی تپة ده نو توسط بهزاد مفیدی صورت گرفت. با توجه به نتایج این بررسی­ها و همچنین اندازه­گیری­های ژئوفیزیکی بخشی از تپه در سال 1381 خورشیدی، تصمیم گرفته شد لایه­های مختلف این تپة باستانی دقیق­تر مطالعه شوند که این مهم در بهار سال 1391 محقق گردید. در این فصل کاوش به­منظور شناخت آثار ایلامی، در ارتفاعات مختلفی در بدنة مسیل طبیعی موجود در میانه تپه تاریخی، برش­هایی ایجاد شد. در لایه­نگاری مشخص گردید آثار سده­های اسلامی تقریباًً دو متر از حجم خاک بالایی سطح تپه را دربر گرفته است. به­رغم شناسایی سفال­های دوران پارتی در سطح تپه، بخش کاوش شده فاقد استقرارهای دوران پارتی بود. در عمق حدود دو متری از سطح تپه یعنی در زیر آثار اسلامی، ساختار خشتی بزرگ مربوط به معماری دوران ایلامی آشکار گردید.

از قلم مورخان تا کلنگ باستان‌شناسان

صفحه 109-126

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.35947

حکمت¬الله ملاصالحی

چکیده در هیچ دوره­ای، تاریخ و حضور تاریخی انسان در جهان چونان وجودی تاریخی­شده و تاریخ­مند، گسترده، فراگیر و جهان‌شمول‌تر از دورة جدید، موضوعیت شناخت نداشته و ماده و موضوع معرفت نبوده است. هیچ دوره­ای کنجکاو و حساس و گشاده دست‌تر از دورة جدید، سرمایة عمر نسل‌هایی از سخت­کوش­ترین فرزندانش را هزینة به­کف­آوردن و به­دست­دادن معرفت و فهمی قابل­قبول از موقعیت و معنای حضور و تقدیر تاریخی انسان در جهان به­کمک و به­وساطت منابع و ماده­های تاریخی نکرده است. درهیچ دوره­ای عقبة تاریخی و پیشینة فرهنگی و سابقة اجتماعی و مواریث مدنی و معنوی مردمان از هر تیره و تبار و قومیت و ملیتی و متعلق به­ هر دوره­ای این چنین ماده و موضوع دانش و دانایی انسان نبوده است که در دورة جدید. در همین دوره شگفتی­ها و      خلاف­آمدها و تناقض­های عقلانیت مدرن و عصر سیطره و سیادت یکی از آتشناک­ترین و جنجالی­ترین تمدن­های تاریخ، جامعه و جهان بشری ما شاهد رویداد بزرگ و بی­سابقة دیگری نیز بوده­ایم؛ کشفی از جنس دیگر و کلنگی بر نوک قلم اندیشه­ای از جنس دیگر. برای نخستین­بار قلم مورخان را می­بینیم که سر از کلنگ باستان‌شناسان برکشیده است. اینک کلنگ و کمچه دانش نوبنیاد باستان­شناسی چابک و چالاک­تر و جهانی و جهان­شمول­تر از قلم مورخان، وجب­به­وجب و لایه­به­لایه و دوره­به­دوره ارض تاریخ و پیشینه تاریخی آدمیان را زیر جراحی­های بی­امان خود گرفته و می­کاود و درباره­اش داوری می­کند. در همین عصر به­غایت طوفانی و منقلب و متحول و متورم و ملتهب است که مشاهده می­کنیم آثار و اثقال و اجساد و اجسام ارض تاریخ آدمی چونان ماده و منبع شناخت و موضوع معرفت، لایه­به­لایه نبش و کشف و گردآوری شده و زیر سقف­های بلند و ترک­خوردة موزه­های عالم مدرن به­ تماشا نهاده می­شود. در سلسله مباحثی که از محضر خوانندة گرامی می­گذرد سعی شده برخی از ابعاد این رویداد بسیار مهم و بی­سابقه از منظری تاریخی ـ فلسفی غوررسی و واکاوی شود.  

تحلیل الگو¬های استقراری عصر مفرغ میانی و جدید دشت سَرفیروزآباد در جنوب کرمانشاه، غرب زاگرس مرکزی

صفحه 127-144

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.35948

محمّدامین میرقادری، سیده پرستو حسینی، سجاد علی¬بیگی، میثم نیکزاد

چکیده سیمای باستان­شناسی غرب ایران بیانگر تحولات مهم فرهنگی ـ اجتماعی در طول ادوار مختلف پیش از تاریخ است. این منطقه که رشته­کوه­های زاگرس مرکزی بخش عمدة آن را دربر گرفته است، از اوایل قرن بیستم مورد­ توجه بسیاری از باستان­شناسان قرار گرفته و بررسی و کاوش­های متعددی در آن به انجام رسیده است. در این­ میان دشت­ سرفیروزآباد که در جنوب استان کرمانشاه قرار دارد، به­رغم قابلیت­های زیستـ بوم شناختی به جز در بازدید­های گذرا مورد مطالعه قرار نگرفته است. به همین منظور این دشت در سال 1388 توسط هیئتی از دانشگاه تهران، مورد بررسی پیمایشی فشرده قرار گرفت(1). این بررسی نتایج پرباری را دربر داشت و اطلاعات فراوانی به دانش اندک ما از وضعیت گذشتة منطقه افزود. براساس مطالعات انجام شده آشکار شد که 24 محوطه در دورۀ مفرغ میانی و جدید (فرهنگ گودین 3) دارای ساکنینی بوده است. پراکنش محوطه­ها و الگو­های استقراری این دشت، در طی این دوره وابستگی به منابع زیست محیطی به­ویژه منابع آب را نشان می­دهد. از دیگر عواملی که احتمال می­رود در شکل­گیری استقرار­های دشت سرفیروزآباد کرمانشاه مؤثر بوده باشد، مسائل فرهنگی ـ سیاسی است که بیشتر از ادوار قبل در شکل­گیری این محوطه­ها تأثیر داشته است. در این مقاله به این جنبه­ها در ارتباط با الگو­های استقراری این دشت پرداخته شده است.

محوطة ساکی¬آباد در حوزة تالاب چغاخور: شواهدی از استقرار کوچ¬نشینی در دورة مس و سنگ در شمال زاگرس جنوبی

صفحه 145-164

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.35949

علی¬اصغر نوروزی، محسن حیدری، خسرو احمدی

چکیده محوطة ساکی­آباد یکی از محوطه­های مهم در حوزة تالاب چغاخور است که آثار استقرار کوچ­نشینان را در دورة مس و سنگ نشان می‌دهد. کاوش نجات­بخشی محوطه به مدت دوماه در پائیز و زمستان سال 1389 به انجام رسید. با کاوش پنج ترانشه10×10 متر در این محوطه برای نخستین­بار در منطقه یکی از استقرارهای کوچ­نشینان با معماری سنگ و گل که از مصالح بوم­آور استفاده شده، آشکار شد. فضاهای معماری نمایان شده در این محوطه، مشابه با "وارگه­های عشایری" امروزی است که نمونة آن در 400 متری جنوب محوطه، در دامنة کوه کلار باقی مانده است. در مقالة حاضر به شرح و شیوة کاوش، توصیف مختصر یافته­ها و نتایج تاریخ­گذاری نسبی آن اشاره شده است

مطالعة باستان¬سنجی آجرهای لعاب¬دار هخامنشی به¬دست¬آمده ازکاوش¬های باستان¬شناسی محوطة تل آجری در شهر پارسه

صفحه 165-179

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.35950

سودابه یوسف¬نژاد، رضا وحیدزاده، محمدحسن طالبیان

چکیده در این پژوهش آجرهای لعاب­دار هخامنشی به­دست­آمده از کاوش­های باستان­شناسی تل آجری برای شناسایی ترکیباتسازندة لعاب رویه و بدنة آجری به کمک روش­های شیمی تجزیه دستگاهی از قبیل: XRF،­XRD ،­ICP ، SEM-EDS و نیز میکروسکوپ نوری، آزمایش شده­اند. نمونة لعاب­های مورد­ مطالعه ظاهراً به رنگ‌هایی سفید و زرد می­باشد که به دلیل سپری کردن فرایندهای فرسایش به حالت پودری و رنگ­باخته درآمده­ است، به­طوری­که به کمک میکروسکوپ نوری تکّه­هایی پراکنده از لعاب آبی­رنگ به­روی زمینة فرسودة سفید یافت شد و نتایج حاصل از تجزیة کمّی عنصری با حساسیت بالا در این نمونه وجود عناصر عامل ایجاد رنگ آبی از قبیل مس و کبالت و در نمونة زردرنگ آنتیموان و سرب را مشخص نمود. با توجّه به شناسایی لعاب­ها و ناپایداری ترکیبات رنگ­ساز سازندة آن از قبیل مس و آنتیموان در دمای بالایC 1000⁰ این آجرها در دمایی کمتر از آن پخت شده­اند. بدنه­های آجری به روش فلورسانس و پراش پرتو ایکس XRF و XRD مطالعه شدند. نتایج تجزیة عنصری این لعاب­ها با لعاب­های آجرهای لعاب­دار کاخ آپادانای شوش مقایسه شده است.