مطالعة باستان¬سنجی آجرهای لعاب¬دار هخامنشی به¬دست¬آمده ازکاوش¬های باستان¬شناسی محوطة تل آجری در شهر پارسه

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 کارشناس ارشد مرمت آثار تاریخی ـ فرهنگی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، دانشکده هنر و معماری

2 عضو هیئت علمی گروه مرمت دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، دانشکده هنر و معماری

3 مؤسسه آموزش عالی میراث فرهنگی و مدیر پایگاه میراث جهانی پارسه و پاسارگاد

چکیده

در این پژوهش آجرهای لعاب­دار هخامنشی به­دست­آمده از کاوش­های باستان­شناسی تل آجری برای شناسایی ترکیباتسازندة لعاب رویه و بدنة آجری به کمک روش­های شیمی تجزیه دستگاهی از قبیل: XRF،­XRD ،­ICP ، SEM-EDS و نیز میکروسکوپ نوری، آزمایش شده­اند. نمونة لعاب­های مورد­ مطالعه ظاهراً به رنگ‌هایی سفید و زرد می­باشد که به دلیل سپری کردن فرایندهای فرسایش به حالت پودری و رنگ­باخته درآمده­ است، به­طوری­که به کمک میکروسکوپ نوری تکّه­هایی پراکنده از لعاب آبی­رنگ به­روی زمینة فرسودة سفید یافت شد و نتایج حاصل از تجزیة کمّی عنصری با حساسیت بالا در این نمونه وجود عناصر عامل ایجاد رنگ آبی از قبیل مس و کبالت و در نمونة زردرنگ آنتیموان و سرب را مشخص نمود. با توجّه به شناسایی لعاب­ها و ناپایداری ترکیبات رنگ­ساز سازندة آن از قبیل مس و آنتیموان در دمای بالایC 1000⁰ این آجرها در دمایی کمتر از آن پخت شده­اند. بدنه­های آجری به روش فلورسانس و پراش پرتو ایکس XRF و XRD مطالعه شدند. نتایج تجزیة عنصری این لعاب­ها با لعاب­های آجرهای لعاب­دار کاخ آپادانای شوش مقایسه شده است.

کلیدواژه‌ها


سابقة استفاده از آجرهای لعاب­دار به تمدن بین‌النهرین باستان بازمی‌گردد، آنان برای تزئین کاخ‌ها و معابد از آجرهای لعاب­دار استفاده می‌کردند. سومری‌ها و آکدی­ها در بین‌النهرین در نیمة اول هزارة سوم نمونه­های هنری خلق کردند که هنر بابل و آشور وارث آنان شد. این دو با هم اساس هنر کلاسیک را در خاور نزدیک باستان بنیان نهادند. سومری‌ها دیوارهای تالارها و ستون‌های بناها را با پوشش‌های مخروطی از گل نپخته با رنگ‌های سیاه، سفید و قرمز پوشش می‌دادند. در معماری دورة بابل از گل پخته بلوک‌های ساختمانی با نقوش برجستة دیواری ساخته و آن‌ها را با لعاب تزئین می‌کردند. کولدوی (Koldewey) در کاوش‌های بابل محوطة وسیعی از آجرهای لعاب­دار چندرنگ به­دست آورد که با کنار هم گذاشتن آن‌ها سردرهای رنگی از آجرهای لعاب­دار در موزة برلین شرقی بازسازی شد (مورتگات،302:1387-296). درزمان حکومت عیلامیان در نیمة دوم هزارة دوم از آجرهای لعاب­دار در تزئین کاخ‌ها و معابد استفاده می‌شد، نمونه­های شاخص آن‌ها و نیز تزئینات لعاب­دار با رنگ‌های سفید، سبز و آبی در بزرگ‌ترین اثر معماری به­جای­مانده از آنان یعنی زیگورات چغازنبیل به­کار رفته است، پس از عیلامیان و روی­کار­آمدن حکومت هخامنشیان آنان نیز در تزئین بناهای مهم خود در شهرهای بزرگ، همچون شوش و پارسه از آجرهای لعاب­دار با نقوش گیاهی و حیوانات اساطیری استفاده می‌کردند (گیرشمن،139:1371-130). داریوش پس از احداث کاخ در شوش تصمیم به ساخت تخت­جمشید گرفت اما ساخت تخت­جمشید در پارس تحوّلات پیشین را در این منطقه توجیه می‌کند؛ تحوّلاتی که منطقه را به یک مرکز فعّال شهری و برخوردار از کاخ و جمعیت تبدیل کرده بود که با مراکز بابلی نیز در ارتباط بوده است و آمادگی داشته که امکانات لازم برای ساخت بنای عظیم تخت­جمشید که شاه برای صفّه در پای کوه مهر طرح­ریزی کرده بود فراهم آورد (بریان،134:1380-132). شهر پارسه محیط بر صفّة تخت­جمشید و در دو درّه شمالی و جنوبی آن گسترده بوده است و شاید در حدود سال 250 قبل از میلاد، اندکی پس از سوختن تخت­جمشید در زمان اسکندر متروکه شده است (هرتسفلد، 16:1355). کاوش‌های باستان­شناسی متعددی از گذشته تا حال در شهر پارسه اطراف تخت­جمشید انجام شده و بقایای معماری و نیز آثاری از زندگی مردم عادی در آن یافت شده است، در تداوم برنامه­های روشمند مطالعة شهر پارسه در محدودة شمال غربی تخت­جمشید محوطة معروف به تل آجری که در سرتاسر نمای آثار معماری یافت­شده در آن آجرهای لعاب­دار و آجرهای مزیّن به نقوش حیوانات اساطیری به­کار رفته است، دارای اهمیّت می‌باشد، زیرا در مورد کارکرد این محوطه تفسیرهای متعددی از طرف پژوهشگران مختلف نظیر ویلیام سامنر، تیلیا، تجویدی و سباستین کنده مطرح شده است، مانند این که محوطة مذکور کورة آجرپزی یا یادمانی آجری با کارکرد اداری یا مذهبی بوده است (عسکری، کالیری،80:1390). هدف از انجام این پژوهش شناسایی مواد سازندة این آجرها، فنّ تولید آن‌ها، شناخت ماهیّت لعاب و عناصر سازندة آن و بررسی وضعیت سطح فرسوده از نظر میزان فرسایش و علّت آن و ارائة راهکاری بهینه در حفاظت این یادمان ارزشمند تاریخی است. پرسش­های اساسی تحقیق در مورد شناسایی ترکیب بدنة آجری و لعاب رویه و بررسی احتمال منقوش­بودن آن­هاست، شباهت و یا تفاوت عناصر سازندة لعاب با آجرهای لعاب­دار هخامنشی کاخ آپادانا در شوش و بررسی فرایند فرسایش لعاب­ها.

 

2- دستگاه­ها، روش آزمایش و نمونه­برداری

نمونه­برداری با همکاری بانک سفال تخت­جمشید از نمونه­های به­دست­آمده از حفاری تل آجری و نمونه­برداری از آجرهای لعاب­دار کاخ آپادانا با همکاری موزة شوش و هفت­تپّه انجام شد، نمونه­های مورد­مطالعه مطابق (شکل1، جدول1) شامل دو آجر لعاب­دار به رنگ‌های سفید  (Taj50)و زرد (Taj20) می­باشند ـ در تحقیق با کدهایPE2 , PE1   بررسی می­شوند ـ و سه آجر لعاب­دار کاخ آپادانا در شوش به رنگ‌های زرد ­SU1­ ، آبی SU2­ و سفید  SU3 می­باشند. نمونه­های تل آجری در دو بخش لعاب رویه و بدنة آجری به روش آزمایشگاهی و با استفاده از روش­های شیمی تجزیه دستگاهی بررسی شدند. دستگاه­های به­کاررفته در این پژوهش عبارتند از: میکروسکوپ الکترونی روبشی  HV:15.00kv,  Wega Tescanهمراه با تجزیه عنصری SEM-EDS­، پلاسمای جفت­شدة القایی ICP­، Agilent 735 radial . فلورسانس اشعة ایکس  Philips,X’unique II, XRF پراش اشعه ایکس XRD ، Advance Bruker D-8 و میکروسکوپ نوری. از دو نمونه PE3 و PE4  برای انجام بررسی­های فیزیکی استفاده شده است.

3- بحث و بررسی نتایج

آجرهای لعاب­دار در این پژوهش با ترکیبی از روش­های مختلف تجزیه دستگاهی که به­طور مکمّل اطلاعات ارزشمندی را در جهت شناسایی ترکیبات سازندة آجر و پی­بردن به فنون ساخت آن­ها در اختیار قرار می­دهند، مورد­مطالعه قرار گرفتند. برای شناسایی دقیق بدنه­های آجری از روشSEM-EDS ­، فلورسانس و پراش اشعه ایکس استفاده شد. درمورد لعاب رویه آزمایشات با محوریت شناسایی ترکیبات سازندة لعاب و بررسی وضعیت سطح از نظر میزان فرسودگی و بررسی فرایند فرسایش انجام گرفته است، بدین­منظور روش­های SEM-EDS­، XRF­، ­XRD­، ICP و میکروسکوپ نوری به­طور مکمّل یکدیگر اطلاعات مورد­نظر در مورد لعاب­های رویه را فراهم آوردند. نتایج حاصل از تجزیة عنصری لعاب­های تل آجری با لعاب­های کاخ آپادانای شوش مقایسه می­شود.

 

3-1- ­­ میکروسکوپ الکترونی روبشی SEM-EDS)(

بدنه­های آجری و نیز لعاب­ها به کمک میکروسکوپ الکترونی روبشی SEM برای بررسی دقیق­تر ساختار سطحی، همچنین تجزیة عنصری مورد مطالعه قرار گرفتند، در مورد بدنه­های آجری عناصر کلسیم، سیلسیم، آهن، پتاسیم، آلومینیوم و منیزیم گزارش شده است. تصاویر میکروسکوپ الکترونی از لعاب سفید از مقطع و از سطح، نشان از فرسودگی و لایه­لایه­شدن لعاب دارد. درمطالعة سطح مقطع لعاب فرسوده توسط میکروسکوپ الکترونی لایه­ای به نسبت چگال­تر میان بدنة آجری و لعاب با ضخامتی حدود 76-23 میکرومتر مشخص گردید، تجزیة سطح مقطع لعاب در سه نقطه1،2،3 مطابق (شکل2، جدول2) نشان می­دهد که این لایه ترکیبی حدّواسط میان بدنة آجری و لعاب رویه دارد و پس از اعمال لعاب به­روی آجر ایجاد شده است، واضح است که میزان زبری سطح با ازدیاد سطح تماس پوشش و پایه می­تواند در افزایش چسبندگی لعاب به بدنه موثّر بوده باشد. یکنواخت بودن حرارت کوره پس از قرارگرفتن آجرهای لعاب­داده­شده در آن و گیرش تدریجی لعاب از سطح به عمق این فرصت را برای لایه­های زیرین  و تشکیل ناحیه حدّ واسط فراهم آورده است. بررسی تجزیة عنصری در سه نقطة مشخص بر روی بدنه، لایة حدّواسط و لعاب رویه نشان می­دهد که غلظت آلومینیوم از سطح مشترک به سمت سطوح افزایش یافته و غلظت سیلسیم جهتی عکس این را نشان می­دهد، این نتایج در مورد لعاب­های سالم به­گونه­ای­دیگر است؛ به عنوان مثال برعکس لعاب­های فرسوده مقدار آلومینیوم از سطح مشترک به سمت بدنه و لعاب کاهش می­یابد (Eppler, 1998: 236-238)، این تغییرات غلظت یونی در لعاب­های فرسوده دلیلی است بر پیشرفت فرایند تعویض یونی در طی سالیان متمادی در محیط دفن. مطالعات ژئوشیمی انجام­شده در بنیاد پژوهشی پارسه و پاسارگاد نشان می‌دهد که خاک منطقه ماهیت قلیایی دارد (زارع، 20:1383-17)، از طرفی pH سنجی بدنه­های آجری نیز در این تحقیق نشان می‌دهد که آن‌ها نیز کمی قلیایی هستند بنابراین وجود رطوبت در محیط دفن و گذر زمان طولانی شرایط را برای حملات هیدروکسیل و پیشرفت حل­شدن و به اصطلاح خوردگی لعاب فراهم می‌آورد (White,1980: 2-6).

3-3 -پلاسمای القایی جفت شده ICP

فرسودگی زیاد، از بین­رفتن رنگ و کاهش غلظت موثّر آن در لعاب که از حدّ تشخیص روش­های به­کار رفته کمتر می­باشد از سویی، و محدودیت مقدار نمونه­ها از سوی دیگر ضرورت استفاده از روشی تجزیه­ای با حساسیت بالا را معلوم ساخت، بنابراین برای تجزیه و شناسایی لعاب­های فرسوده روش پلاسمای جفت شدة القایی که با دقّت زیاد (ppm) قادر به شناسایی طیف گسترده­ای از عناصر بدون تداخل شیمیایی می‌باشد، به­کار رفت(وست،387:1387-385)، نتایج حاصل از تجزیة لعاب­ها به روش ICP در جدول 3 و نتایج مقایسه­ای مقدار عناصر کم­مقدار و دیگرعناصر در نمونه­های لعاب به­صورت نمودار میله­ای در شکل­های 5- الف، 5- ب، 5-ج آمده است. این نتایج نشان می‌دهد که نمونة ظاهراً سفید که دارای ذرات میکروسکوپی لعاب آبی بود، دارای عناصر مس و کبالت به عنوان عوامل ایجاد رنگ آبی می‌باشد، این نتیجه با مشاهدات میکروسکوپی هماهنگی دارد و درستی این فرضیه را که آجر لعاب­دار Taj50 دارای نقوش غالباً آبی­رنگ بوده است را تحکیم می‌کند، از طرفی مطابق شکل(ه -1)روی این آجر لعاب­دار علائم و نشانه­هایی وجود دارد که می­توانسته راهنمایی برای چینش صحیح آجرهای منقوش و دستیابی به طرحی واحد بر روی دیوار باشد؛ این سنّت به بیان باستان­شناسان در بین‌النهرین باستان در آجرهای لعاب­دار کاخ شلمانزار III نیز وجود داشته است.(Reade,1963:39) در مورد آجرهای لعاب­دار زردرنگ SU1و PE2 عناصر سرب و آنتیموان به عنوان عوامل ایجاد رنگ زرد ، در نمونة سفید شوشSU3  ، آنتیموان و کلسیم که در ترکیب می­تواند به عنوان عامل ایجاد سفیدی لعاب باشدگزارش شده است(Holakooei 2013:120)  ؛ نتایج حاصل با سایر مطالعات انجام­شده بر روی آجرهای لعاب­دار رنگین شوش هماهنگی دارد(Harper1993:223,225)، (Caubet ,1998:23-26). وجود عناصر واسطة رنگ­ساز همچون مس و آنتیموان در ترکیب لعاب و ناپایدار بودن آن‌ها در دماهای بیش از C̊ 1000 می­تواند دلیلی بر پخت آجرهای لعاب دار مورد مطالعه در دمایی کمتر از C̊ 1000 باشد .

 (Eppler 1998 :151,155,156).

مطالعات فیزیکی

از نظر ظاهری آجرهای لعاب­دار تل آجری با سایر آجرهای لعاب­دار هخامنشی مانند آجرهای لعاب­دار شوش که ساختار ماسه ـ آهکی دارند، متفاوت می‌باشد و دارای انسجام بیشتری است. بر اساس آزمایشات فیزیکی انجام­شده در این تحقیق، مطابق دستورالعمل­های آزمایشگاهی  ICCROM­، میزان تخلخل آجرهای تل آجری به­طور میانگین و اندازه­گیری­شده در 6 نمونه از قسمت­های مختلف آجر  PE4 و­ PE3 ­50­­% می‌باشد، البته لازم به ذکر است که این آجرها به دلیل مدفون­بودن و جذب نمک­ها بخشی از ویژگی­های تخلخلی خود را از دست داده­اند، در واقع سپری­کردن فرایندهای فرسایشی در طی سالیان دفن می­توانسته است در تغییر میزان تخلخل آجر تأثیر داشته باشد، بنابراین نمونه­ها از قسمت­های مختلف بدنة آجری بوده و عدد گزارش شده میانگین است. جذب آب در بدنه به طور میانگین 25% است (جدول4- الف و ب) و مطابق با ویژگی­ها وروش آزمون آجر رسی مؤسسه استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران، حداکثر میزان جذب آب، 23% برای آجرهای با کیفیت ویژه و 20% برای آجرهای معمولی می‌باشد. تبلور نمک­های محلول در بدنة آجر مطابق با استاندارد در محدودة کم قرار می­گیرد، میزان جابجایی نمک­های محلول در بدنة این آجرها در محلول سولفات سدیم 10% و در طی 15روز 9/1 گرم است و نمودار کشش موئینگی آب (شکل 8 و جدول 5)، میزان جذب آب را بر حسب میلی­متر در بدنة آجر در صورت قرارگرفتن در شرایط مرطوب نشان می‌دهد ( 44, 47, 52,58:Teutonico

 

منابع

آجرهای رسی،1362، مؤسسة استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران، چاپ سوم.

آجررسی ویژگی و روش آزمون، تجدید نظر دوم،1371­، مؤسسة استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران، چاپ ششم.

بریان؛ پیر، امپراطوری هخامنشی جلد اول،1380، ترجمه ناهید فروغان، نشر و پژوهش فرزان روز، نشر قطره.

زارع؛ اعظم،1383، بررسی زمین­شناختی و هیدرولوژی محوطة میراث جهانی تخت­جمشید، بنیاد پژوهشی پارسه - پاسارگاد.

گیرشمن؛ رومن ،1373، زیگورات چغازنبیل، جلد اول، ترجمه اصغر کریمی، سازمان میراث فرهنگی کشور.

گیرشمن؛ رومن،1371، هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی، ترجمه دکتر عیسی بهنام، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی.

عسکری چاوردی؛ علیرضا، کالیری، پیر فرانچسکو،1390، نگرش یکپارچه چندرشته­ای به تختگاه تخت­جمشید و شهرپارسه، پژوهشگاه، پژوهشکده باستان­شناسی، بنیاد پژوهشی پارسه- پاسارگاد، دانشگاه بولونیا، مؤسسه ایزمئو ایتالیا. (منتشر نشده).

مورتگات؛ آنتوان،1387، هنر بین‌النهرین باستان (هنر کلاسیک خاور نزدیک) مترجم انگلیسی: جودیت فیلسون مترجمان فارسی: زهرا باستی، دکتر محمدرحیم صراف، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه­ها ( سمت)

وست؛ اسکوگ، داگلاس،1376، مبانی شیمی تجزیه، جلد دوم، ترجمه: عبدالرضا سلاجقه، ابوالقاسم نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران.

ویسه؛ سهراب،1373، آجر رسی مرکز تحقیقات ساختمان و مسکن، تهران.

هرتسفلد؛ ارنست، امیل ،1355، اتلال شهر پارسه (پرسپولیس)، ترجمه: مجتبی مینوی طهرانی، برلین.

 

Cardiano, Paola, 2004. Study and characterization of the ancient bricks of monastery of "San Fillipo di Frazzano (Sicily), Analytica Chemica Acta, 519: 103-111.

Caubet A. Kaczmarczyk A.,1998. Les brique glacureés du palais Darius, Techné: La scinse au  service de l'histoire de l'art et des civilizations No.7.

Cultrone Guiseppe, Sidraba Inese, Sebastina Eduardo, 2005. Mineralogical and physical characterization of the bricks used in the construction of the" Triangul Bastion"Riga(Latvia), Applied clay science 289: 297-308.

Eppler, Richard A. 1998. Glazes and glass coatings / by Richard A. Eppler and Douglas R. Eppler. The American Ceramic Society735 Ceramic Place Westerville, Ohio USA.

Harper Oliver, Aruz Joan and Tallon Francoise,1993.The Royal city of Susa: ancient Near Eastern treasure in the Louvre .Metropolitan Museum 223-225.

Holakooei, P. 2013. A Technological study of the Elamite polychrome Glazed Bricks at Susa, South-Western Iran. Archaeometry, DOI: 10.1111/arcm.12030.

May, E. Jones, M.. 2006. Conservation science heritage materials, The Royal Society of Chemistry, UK.

Reade, J.E.1963. A glazed panel from Nimrud, Iraq, Vol. 25.No.1, British Institute for the Study of Iraq. 

      Teutonico,J,M.1988.A laboratory manual for architectural conservators,ICCROM,

Rome.

White, William B.1980. Theory of corrosion of glass and ceramics, Material Research Laboratory, Pennsylvania State University, 2-6.