سلسله مراتب و ارتباط فضایی محوطه‌های اشکانی دشت سیستان

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری رشتة باستان‌شناسی دانشگاه تهران

2 دانشیار گروه باستان‌شناسی دانشگاه مازندران

چکیده

سیستان یکی از مناطق بسیار مهم دورة اشکانی در باستان­شناسی ایران به­شمار می­رود. این منطقه در تاریخ سیاسی و فرهنگی دورة مذکور به لحاظ حاکمیت یونانی­های باختر، ورود سکاها، حضور خاندان پرقدرت سورن­پهلو و محل وقوع داستان­های حماسی و پهلوانی ایران از شهرت خاصی برخوردار است. شرایط زیست­محیطی مطلوب سیستان در دورة اشکانی سبب گردید که در این منطقه شهرها و استقرارهای فراوانی به­وجود آید. چنان­که از مجموع 1662 محوطة شناسایی شده در منطقه، 392 مکان به دورة اشکانی تعلق دارند که در نیمة شمالی و نیز جنوبی آن که هم­اکنون بیابان است، پراکنده شده­اند. در هر یک از دو ناحیة مزبور محوطه­های وسیعی شناسایی شدند که بر اساس رتبه­بندی می­توان آنها را به عنوان مکان­های مرکزی سیستان در دورة اشکانی به­حساب آورد. آثار و شواهد باستان­شناسی نشان می­دهد که سیستان در دورة اشکانی سرزمینی بسیار آباد، پرجمعیت و دارای منابع آبی فراوانی بوده است که بر این اساس، در بخش­های شمالی و جنوبی آن شهرها و روستاهای بی­شماری ساخته شده است. این رخداد بنا به شرایط زیست ـ محیطی مناسب (آب فراوان، خاک خوب، هوای معتدل، مرتع، صید و شکار و تجارت) که در این ایام در سیستان جریان داشت، میسر گردید.
 
 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Hierarchical System and Spatial Distribution of Parthian Sites in the Sistan Plain

نویسندگان [English]

  • Zohre Jozi 1
  • Reza Mehr Afarin 2
چکیده [English]

In Iranian archaeology, Sistan played an important role especially in the Parthian period. This region is well known since it was cross road for Greeksto reach the East, a place for Scythians arrival, the presence of powerful Suren Pahlav clan and the place of epic and heroic tales. During the Parthian era favorable environmental conditions of Sistan caused to arise many of towns and settlements in this region as from the total 1662 archaeological site discovered, 392 of which were assigned to be occupied by Parthians. Evidence of these settlements are scattered in the northern and especially southern half of Sistan which are nowadays remain a depopulated desert. Large Parthian sites were identified in each of the two parts so that we regarded them as the central places according to their ranking in Sistan. During this period of time, Sistan was a prosperous land and it was populated due to the abundance of water resources and suitable arable lands. This paper tries to explore the impact of environmental factors in the Parthian settlement patterns since our archaeological data derived from our fieldwork indicated that there has been a positive correlation between the environment and the sites occupation processes.
 

 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Sistan
  • Parthian era
  • Archaeological Survey
  • Settlement Patterns

نویسندة گمنام «­تاریخ سیستان­» شرایط آبادانی این سرزمین را بربستن بند آب و بند ریگ می­داند و        می­نویسد: «...­هرگاه این بندها بسته باشد، اندر همة عالم هیچ شهر به نعمت و خوشی سیستان نباشد» (بی­نا، 1373: 11). مطالعة تاریخ و باستان­شناسی سیستان سرزمین شگفتی را در مقابل دیدگانمان قرار می­دهد که دارای فراز و نشیب­های فراوانی بوده است. عامل عمدة این فراز و فرود را می­توان جریان رود هیرمند و اندک ریزابه­های دیگر آن دانست. هم­چنان­که باسورث نیز به خوبی این نکته را دریافته است: «...اگر به گفتة هرودوت، مصر بخشش نیل است، سیستان نیز بخشش رود هیرمند بود» (باسورث، 1370: 70).

بررسی­های روشمند باستان­شناختی که اخیراً در سیستان صورت گرفت، سیمای آن را در ادوار مختلف تاریخی بیش­از­پیش آشکار ساخت. در فاز نخست این بررسی که در نیمة شمالی سیستان و در مساحتی بالغ بر 4500 کیلومتر مربع صورت گرفت، 808 محوطة باستانی شناسایی شد که از این تعداد 188 محوطه به دورة اشکانی (سدة سوم قبل از میلاد تا برآمدن ساسانیان) تعلق داشت (موسوی حاجی و مهرآفرین: 1386). نتیجة فاز دوم بررسی باستان­شناختی سیستان که متعاقب فاز نخست در نیمة جنوبی و منطقة بیابانی آن به انجام رسید، شناسایی 853 محوطه بود که از این تعداد 204 مکان دارای آثار دورة اشکانی بود (مهرآفرین و موسوی حاجی: 1388).

وجود 392 محوطة باستانی از دورة اشکانی در منطقه­ای با وسعت 8117 کیلومتر مربع، نشانة آبادانی، جمعیت فراوان، رودخانه­ها و انهار پرآب و تنوع اشتغال در آن بوده که با مهیا بودن شرایط زیست­ ـ محیطی مناسب، شهرها و روستاهای فراوانی از شمالی­ترین نقطة سیستان کنونی (گمشاد) تا جنوبی­ترین نقطة آن (رودخانة شیله) پراکنده شده بود.

سیستان در دوران سلوکی/اشکانی دارای تاریخی نسبتاً روشن است. در این دوره یونانیان به آن درنگیانا می­گفتند. البته پیش از این و در دورة هخامنشیان به این منطقة پهناور که هم­اکنون بخش وسیعی از آن در کشور افغانستان قرار دارد، زرنکه یا درنکه گفته می­شد (Daffina, 1967: V). درنگیانا در این دوره شامل سه بخش بود: بخش شمالی یا پروفتازیا، بخش جنوبی یا آریاسپه و بخش شرقی که سکستانه نامیده می­شد (مهرآفرین، 1391: 145). سیستانی به نقل از بطلمیوس که یکی از معروف­ترین جغرافیانگاران عصر کلاسیک یونان بوده، از یازده شهر بزرگ و معروف آن روز این سرزمین چنین نام برده است:

1-پروفتازیا (Prophthasia) که قرار نظریة آراتوسنتس به مقدار 1600 تا 1500 استادیا (هر استادیا 185 متر) از اسکندریة آریون (هرات) فاصله داشت. 2- فارازارا (Pharazara) 3- رودا (Rhauda) 4- اینا (Inna) 5- آریکادا (Arikada) 6- گزارزیار (Xarxiar) 7- نوستانا (Nostana) 8- فارازانا (Pharazana) 9- بی­گیس (Bigis) 10- آرانا (Arana) 11- آریاسپ یا آگریاسپ (Ariasps/Agriaspa) (سیستانی، 1344: 694-695).

از رویدادهای مهم تاریخ سیستان در دورة اشکانی، تسلط یونانی­های باختر بر آن و ورود سکاها در اواخر سدة دوم قبل از میلاد به این منطقه است. در حدود 120 قبل از میلاد و در زمان پادشاهی مهرداد دوم، اقوام سکایی از درة کابل به سرزمین­های جنوبی سرازیر و در کناره­های هیرمند علیا ساکن شدند. پس از ورود سکاها، اسم منطقه به نام آنان تغییر یافت. ایزیدور خاراکسی، نخستین فردی است که در اوایل قرن اول میلادی در کتاب ایستگاه­های پارتی از سرزمین سکستان یاد کرده است. بر اساس گفته­های وی، سکستان مابین زرنگیانا و آراخوزیا قرار داشته است (خاراکسی،1390 :­19). خاندان سورن پَهلَو در دورة اشکانی، یکی از هفت خاندان بزرگ ایران بود که در سکستان جای داشتند. قدرت و امتیاز این خاندان چنان بود که تاج شاهی را بر سر ولیعهد می­گذاشتند.

 

پیشینة پژوهش

تاکنون هیچ مطالعه­ و پژوهش مستقلی در باب محوطه­های اشکانی در سیستان صورت نگرفته است. البته در جریان بررسی روشمند باستان­شناختی سیستان که آقایان دکتر مهرآفرین و دکتر موسوی حاجی در دو فاز به انجام رسانیده­اند، پس از مقایسة گونه­شناختی و گاهنگاری سفال تمامی محوطه­هایی که شناسایی­ نموده­اند، آثار مربوط به دوران اشکانی نیز کاملاً مشخص گردید (موسوی حاجی و مهرآفرین، پیشین و مهرآفرین و موسوی حاجی، پیشین). کاخ کوه خواجه (قلعه کافرون) را که دارای سه دورة استقراری اشکانی، ساسانی و اسلامی است اشتاین، هرتسفلد، سید محمود موسوی و سید سجادی حفاری نموده­اند. تپة گوری­ کهنه نیز یکی دیگر از مکان­های حفاری شده در سیستان است (مهرآفرین، 1386: 333-313).

 

متدولوژی  و اهداف تحقیق

روش تحقیق مقالة حاضر، از نوع تحقیقات تاریخی است که بر اساس آن مدارک و اطلاعات مکتوب از منابع معتبر و حتی­المقدور دست اول گردآوری شده و سپس، شواهد باستان­شناختی و عناصر وابسته به آن از نتایج بررسی­ها و کاوش­های باستان­شناسی فراهم شده است و آن­گاه، با استدلال قیاسی و تحلیل­های منطقی در یک چهارچوب عقلانی به نتایج علمی و معتبر دست یافته است. سازمان جغرافیایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، سیستان را به 22 حوزة جغرافیایی تقسیم و از هر حوزه یک نقشه 50000/1 تهیه نموده است (نقشه1). پس از بررسی­های باستان­شناختی که در هریک از این حوزه­ها صورت گرفت، مجموعة محوطه­های ادوار مختلف آن بر اساس آثار و شواهد باستان­شناختی مشخص گردید (مهرآفرین و موسوی حاجی: 1388) که در این بین تعداد قابل­توجهی از این مکان­های باستانی به دورة اشکانی تعلق داشتند. این مقاله می­کوشد تا با استناد به داده­های خام این بررسی، به متغیرهایی مانند چگونگی پراکنش و توزیع محوطه­ها، رتبه­بندی آنها بر اساس ابعاد به­منظور مشخص­ساختن مکان­های مرکزی و نواحی شهری این دوره، الگوی استقراری و چیدمان محوطه­ها در محیط، شناخت منابع آبی، و ...دست یابد.  

 

محوطه­های اشکانی در سیستان

پهن­دشت گسترده و نسبتاً هموار سیستان که حیات و آبادانی خود را مدیون رودخانة عظیم هیرمند است، در ادوار مختلف تاریخی از هزارة چهارم پیش از میلاد تا عصر حاضر به صورت پیوسته و در برخی موارد تناوبی، پذیرای اقوام مختلف و استقرارهای خرد و بزرگ بوده است. تجمعات و استقرارهایی که هریک آثار و شواهد ارزنده­ای مانند تپه­ها، قلعه­ها، کاخ­ها، مکان­های آیینی، شهرها، بناهای مسکونی، قبرستان­ها و... از خود به یادگار گذاشته­اند.

چگونگی پراکندگی و کمیت محوطه­ها در هریک از حوزه­های 22گانة سیستان متفاوت است؛ به نحوی که از مجموع کل حوزه­ها، تعداد پنج حوزه فاقد آثار و شواهد استقرار در ادوار گذشته و حتی دوران معاصر می­باشند. از این میان پنج حوزه دارای آثار بسیار اندک و کمتر از 10 محوطه، هشت حوزه دارای 20 تا 100 محوطه، سه حوزه دارای 200 تا 300 محوطه و یک حوزه نزدیک به 500 محوطة باستانی دارد (موسوی حاجی و مهرآفرین: 1386؛ مهرآفرین و موسوی حاجی: 1388). با نگاهی کوتاه به نقشة پراکندگی محوطه­های شناسایی شده در سیستان می­توان به این نتیجه دست یافت؛ حوزه­هایی که تحت­تأثیر مستقیم شعبات رودخانة هیرمند قرار داشته­اند، دربردارندة بیشترین تعداد آثار باستانی می­باشند.

هر یک از محوطه­های شناسایی­شده از حیث دوره­های استقراری (پیش از تاریخ، تاریخی و اسلامی) دارای یکی از سه حالت زیر می­باشند:

- محوطه با یک دورة استقراری

- محوطه با دو دورة استقراری

- محوطه با سه دورة استقراری

بسیاری از محوطه­های دوران اشکانی سیستان بر روی محوطه­های دوره­های قبل از خود (به­ویژه محوطه­های عصر مفرغ) شکل گرفته­اند. این مسئله بیشتر در جنوب سیستان، به­خصوص در سرپنجه­های رود بیابان و سنارود دیده می­شود. گویا پس از خشک شدن رود بیابان در عصر مفرغ و پس از گذشت بیش از 1000 سال، یک­بار دیگر در دورة تاریخی آب در این رودخانه به راه افتاد و آبادی­های فراوانی پیرامون نهرهای باستانی یا جدید آن شکل گرفت. بررسی‏های میدانی باستان‏شناسی که در سیستان ایران صورت گرفت، نشان داد که از آغاز هزارة دوم قبل از میلاد تا حکومت هخامنشی، به مدت بیش از 1000 سال هیچ نوع استقرار ثابتی مانند شهرها و آبادی‏های عصر مفرغ در سیستان ایران وجود نداشته است. البته این گسست استقراری در دورة پیش از شهرنشینی نیز در سیستان ایران قابل مشاهده است. عدم پیدایش و شناسایی آثار و مواد فرهنگی این دو دوره را شاید بتوان بر اساس اطلاعات موجود به دلایلی توجیه کرد. نخست، اطلاعات باستان‏شناسی ما از سیستان فرهنگی کامل نیست و چه­بسا آثار و مواد فرهنگی باستان‏شناسی از این ادوار در افغانستان وجود داشته باشد که هنوز به­دلیل انجام نگرفتن بررسی‏های میدانی باستان­شناسی، شناسایی نشده‏اند. پیدایش و افول تمدن‏ها در سیستان همیشه تابع جریان هیرمند و دیگر ریزابه‏های آن بوده است. هرگاه هیرمند جاری باشد، شهرها و آبادی‏های کوچک و بزرگ در دو سوی این رود و انهار متعدد آن شکل می‏گیرند و هرگاه از جریان باز بماند، این شهرها و روستاها پس از چندی متروک می‏گردند. علاوه بر این، چون سرزمین سیستان مسطح است و رسوبات فراوانی سطح آن را پوشانده، بادهای محلی از جمله باد 120 روزه که با شدت در این منطقه می‏وزند، با جا‏به‏جایی این رسوبات موجب انباشته شدن انهار و در نتیجه هموار شدن بستر آنها می‏گردند. این پدیده باعث می­شود که هیرمند و انهار متعدد آن پیوسته در این سرزمین تغییر بستر دهند. از این‏ رو، این احتمال وجود دارد که در دورة پیش از حیات شهر سوخته (3200 قبل از میلاد) و از آغاز هزارة دوم قبل از میلاد تا دورة هخامنشی که آثار استقرار جوامع انسانی در سیستان ایران شناسایی شده است، هیرمند و ریزابه‏های آن به سمت شرق (افغانستان) تغییر مسیر داده باشند و در نتیجه شهرها و آبادی­ها در سیستان شرقی استمرار یافته باشند؛ یا اینکه به دلیل نامساعدبودن شرایط زیست ـ محیطی در هیرمند سفلی، چنین استقرارهایی در هیرمند علیا شکل گرفته باشد (مهرآفرین، 1391: 3). با توجه به آنچه گفته شد، در کنار سفالینه­های دورة اشکانی از چنین محوطه­هایی می­توان سفال دورة مفرغ یا هخامنشی را هم مشاهده نمود. این قضیه را همان­گونه که بیان شد می­توان به شرایط توپوگرافی و هیدرولوژی سیستان نسبت داد. با توجه به این که سیستان یک پهن­دشت مسطح و هموار است، ساکنان آن پیوسته می­کوشند تا به منظور   در­امان­ماندن از هجوم سیلاب، خانه­ها یا گورستان­های خود را در مناطق مرتفع بنا کنند و تپه­های باستانی، بهترین مکان، برای این منظور می­باشند. این مسئله به شکل دیگری نیز تکرار شده است، چنان­که برخی از محوطه­های باستانی دوران اشکانی، در دوره­های بعد استفاده شده­اند؛ به عبارتی، بر روی محوطه­های دورة اشکانی، آثار استقرار دوره­های ساسانی و اسلامی دیده می­شود. این رخداد حداقل به دو صورت قابل رؤیت است. پاره­ای از محوطه­ها که به شکل قلعه، قلعه - شهر یا نیایشگاه می­باشند، با همان کاربرد در دوره­های بعد بدون وقفه مورد استفاده قرار گرفته­اند که در این مورد می­توان به محوطه­هایی مانند قلعه کافرون، کوه خواجه، تپه شهرستان، قلعه سام، تپه آتشگاه، دَم خواجه احمد و کرکویه اشاره کرد. در مورد دسته دوم، باید به محوطه­هایی از دورة اشکانی اشاره نمود که پس از مدتی متروک گردیده و بعد از یک گسست استقراری طولانی­مدت مجدداً در دورة اسلامی از محل آنها برای ساخت­وساز یا گورستان استفاده شده است. مورد اخیر، به­خصوص برای ایجاد قبرستان در دورة اسلامی از قرن پنج هجری تا یک قرن پیش شیوع فراوانی در سیستان داشته که خود یکی از مهم­ترین عوامل تخریب محوطه­های باستانی و برهم­خوردن لایه­های آنهاست.

 

پراکندگی محوطه­های اشکانی در حوزه­های مختلف سیستان

در ابتدا، برای مشخص نمودن مکان­های مرکزی و محوطه­های پیرامونی تحت نفوذ آنها نیازمند مشخص ساختن سلسله­مراتب استقرارها در منطقة مورد بررسی می­باشیم. در این رابطه از عامل وسعت محوطه­ها به عنوان عامل تعیین­کنندة رتبة استقراری آن­ها استفاده شده است. زیرا در محوطه­هایی که دارای مساحت بیشتری می­باشند، کالا و خدمات بیشتری نسبت به محوطه­هایی که از وسعت کم­تری برخوردار هستند، ارائه می­شود. بر اساس بررسی­های باستان­شناختی سیستان، تعداد 1662 محوطه در این منطقه شناسایی گردید که از این تعداد، 392 محوطه دارای شواهد استقراری مربوط به دوران اشکانی می­باشند (نقشه2). برای گاهنگاری نسبی هریک از محوطه­های مذکور از روش طبقه­بندی، گونه­شناسی و گونه­شناختی آثار، به­خصوص سفال استفاده شد (برای اطلاعات بیشتر بنگرید به: موسوی حاجی و مهرآفرین، 1386: جلد 15-1 و نیز مهرآفرین و موسوی حاجی، 1388: جلد30-16). نمونه­ای از آثار سفالی یکی از صدها محوطة اشکانی در سیستان، در اشکال 5-3 مشاهده می­شود. این آثار در 14 حوزه از 22 حوزة سیستان پراکنده شده­اند. بیشترین محوطه­های اشکانی در حوزه­های گیردی، جنوب قلعه­رستم، زابل (1) و دوست­محمد قرار دارد.

در جدول شمارة 1، تعداد محوطه­های دورة اشکانی در هر حوزه مشخص شده است. لازم به ذکر است که در 8 حوزة جغرافیایی سیستان، هیچ آثاری از دورة اشکانی به­دست نیامده است. البته این موضوع شامل ادوار دیگر نیز می­شود.

از مجموع محوطه­های اشکانی سیستان، 8/40% (160 محوطه) در شمال سیستان قرار دارند که شامل حوزه­های جغرافیایی قرقری، شمال زابل، دوست­محمد، زابل1، کهک، زهک و محمدآباد می­باشد. 2/59% (232) محوطه­ نیز در جنوب سیستان و در حوزه­های قلعه رستم، گیردی، جنوب قلعه رستم، جنوب دریاچة هامون و شیله قرار دارد. محدودة پراکندگی محوطه­های اشکانی سیستان در نیمة شمالی آن و با توجه به وسعت منطقه، بیانگر فاصله بیشتر محوطه­ها از یکدیگر است. به نحوی­که در نیمة شمالی، تقریباً فضایی برابر با 3800 کیلومتر مربع تحت نفوذ محوطه­های دورة اشکانی قرار داشته است. در این قسمت به طور میانگین در هر 75/23  کیلومتر مربع یک محوطة باستانی مربوط به دوران اشکانی قرار دارد. استقرارهای نیمة جنوبی نسبت به نیمة شمالی متفاوت است؛ به طوری­که در محدوده­ای برابر با 2600 کیلومتر مربع (معادل تقریبی یک سوم وسعت دشت سیستان) 232 محوطه مربوط به این دوره پراکنده شده­اند. در این قسمت به طور میانگین در هر 1/11 کیلومتر مربع یک محوطه مربوط به دوران اشکانی دیده می­شود.

 

                       جدول1ـ تعداد محوطه­های استقراری اشکانی در حوزه­های مختلف سیستان

ردیف

نام حوزه

تعداد محوطه

1

قرُقُری

14

2

شمال زابل

2

3

دوست محمد

37

4

زابل (1)

50

5

زابل (2)

1

6

کهک

23

7

زهک

15

8

محمدآباد

18

9

قلعه­رستم

28

10

جنوب قلعه­رستم

52

11

جنوب دریاچه هامون

10

12

گیردی

134

13

شیله

7

14

جوریکا

1

جمع

392

 

با توجه به آنچه بیان شد، می­توان به این نتیجه رسید که تمرکز بیشتر محوطه­های اشکانی در نیمة جنوبی دشت سیستان و در منطقه­ای است که هم­اکنون کاملاً بیابانی و لم­یزرع است و هیچ آثار استقراری در آن مشاهده نمی­شود. این منطقه که از آن با عنوان بخش صحرایی سیستان یاد می­شود، قسمتی از سیستان فرهنگی محسوب می­شود که در عصر مفرغ، رود بیابان و شعبات فراوانی در آن جریان داشته است. در این دوره بخش شمالی سیستان همانند بخش جنوبی آن از شرایط زیست­ ـ محیطی مناسبی مانند آب فراوان، خاک خوب و هوای معتدل برخوردار بوده است. در دورة مذکور، در حوزه زابل (1) رودخانة پرآبی جریان داشته که از آن نهرهای فراوانی منشعب می­گشته است. از­این­رو، در حواشی آنها روستاها و شهرهای کوچک و بزرگ زیادی دائر بوده است. هم­اکنون آثار این رود باستانی به شکل یک نوار ماسه­ای در منطقه قابل رؤیت است. البته رود نیاتک را می­توان بازماندة آن رود دیرین در منطقه دانست. حوزه­های دوست­محمد و کهک نیز که در مجاورت رودخانة هیرمند قرار داشتند، به تناسب میزان برخورداری از آب رودخانه، دارای محوطه­های باستانی قابل توجهی از این دوره می­باشند.

نکته­ای که در اینجا باید به آن اشاره نمود آن است که از عصر مفرغ هیچ آثار و شواهد باستان­شناسی از شمال سیستان کنونی به­دست نیامده است، در حالی که بخش جنوبی آن در این دوره مملو از آثار استقراری است. از سوی دیگر، در برخی از ادوار اسلامی، نه در بخش شمالی و نه در بخش جنوبی آن هیچ آثاری شناسایی نشد؛ در حالی که از دورة اشکانی هم در شمال سیستان و هم در جنوب آن آثار تقریباً برابری به­دست آمده است. این مسئله به ما نشان می­دهد که تمام سیستان در دورة اشکانی از شمال تا جنوب آن به­طور پیوسته آباد و دارای جمعیت فراوانی بوده است. آبادانی سیستان نیز همان­گونه که پیش­تر گفته شد، مرهون آب هیرمند است. بنابراین در این دورة زمانی، میزان بارش در سرچشمه­های رود هیرمند بسیار زیاد بوده است. از این رو، هیرمند و هشت ریزابه دیگر سیستان دارای آب فراوان بوده­اند. این مسئله موجب شده بود که هامون­های سه­گانه پر از آب گردند و یک دریاچة بزرگ و پهناور به نام آریاپلوس را تشکیل بدهند (Hazlitt, 1851: 49). وجود آب فراوان، کشتزارهای سرسبز و پهناور، جنگل و مراتع موجب شده بود که هوای دلپذیری در منطقة سیستان به­وجود آید. این شرایط همراه با صید فراوان و شکار در دریاچة هامون، پرورش گاو و دام­داری، زمینه را برای مهاجرت اقوام و گروه­های مختلف به سیستان فراهم ساخته بود.

با توجه به این که سیستان در اواخر قرن نوزدهم میلادی بین دو کشور ایران و افغانستان تقسیم و تقریباً دو­سوم خاک آن به افغانستان واگذار گردید، انتظار می­رود که تعداد محوطه­های اشکانی در قلمرو سیستانِ واقع در افغانستان، بسیار فراتر از آن چیزی باشد که در حال حاضر در ایران شناسایی شده است. گزارش تیت از منطقة ساروتار افغانستان به­خوبی بیانگر این موضوع است (تیت، 1362: 87). البته نباید فراموش کرد که بسیاری از محوطه­های نه چندان مرتفع باستانی به دلیل شرایط جوی و توپولوژی سیستان هم­اکنون از انظار پنهان و در زیر لایه­های سطحی قرار دارند، زیرا وزش باد و سیلاب­های گل­آلود که هر­از­­چندگاهی اتفاق    می­افتد، سطح زمین را به­طور مرتب می­پوشاند.         

 

رتبة استقراری سکونتگاه­های دورة اشکانی در سیستان (بر اساس وسعت)

محوطه­های اشکانی سیستان از نظر وسعت، ارتفاع، مواد و آثار فرهنگی دارای تنوع زیادی هستند. چنان­که این محوطه­ها دارای وسعتی از چندین متر مربع (چاه­) تا چند ده هکتار می­باشند که در جدول2 نمایش داده شده ­است. همان­گونه که در این جدول مشاهده می­شود، محوطه­های با رتبة استقراری1، کمی بیش از یک­سوم محوطه­های دوران اشکانی سیستان را تشکیل می­دهند. این محوطه­ها که از وسعت اندک و ارتفاعی کمتر از سه­متر برخوردارند، در دهه­های گذشته صدمات بسیار زیادی دیده­اند. یادآوری این نکته ضروری است که وسعت این محوطه­ها بیش از این بوده، اما با گذشت زمان دامنه­های کم­ارتفاع آنها در زیر لایه­های ماسه بادی و آبرفت­های رودخانه­­ای مدفون شده است.

از 392 محوطة اشکانی، تعداد 63 محوطه دارای وسعتی بین یک تا پنج هکتار هستند. این محوطه­ها از نظر شکل و ساختار دارای نظم بیشتری نسبت به دیگر محوطه­ها می­باشند و ارتفاع برخی از آنها از پنج متر فراتر می­رود.

جدول2- تعیین رتبة استقراری سکونتگاه­های دورة اشکانی در سیستان

رتبة استقراری سکونتگاه

مساحت   سکونتگاه

تعداد محوطه

1

تا   1000 متر مربع

132

2

1000   تا 5000 متر مربع

124

3

5000   تا 10000 متر مربع

53

4

10000   تا 20000 متر مربع

35

5

20000   تا 50000 متر مربع

28

6

50000   متر مربع به بالا

20

 

از این تعداد، 14 محوطه دارای وسعتی بین 5 تا 10 هکتار و در نهایت 6 محوطه دارای وسعتی بیش از 10 هکتار می­باشند. البته محوطه­های با وسعت بیش از 10 هکتار معمولاً از چندین برآمدگی به­هم­پیوسته تشکیل شده است؛ از آن جمله می­توان به محوطة گیردی 287 (مهرآفرین و موسوی حاجی، 1388: جلد25) اشاره نمود که وسعت آن بیشتر از 27 هکتار است و از چندین تپه و پشتة به­هم­پیوسته تشکیل شده که ارتفاع آنها از یک تا 10 متر متغیر است (نقشه3).

فراوانی محوطه­های با وسعت کمتر از یک هکتار بسیار بالاست؛ به­طوری­که از مجموع محوطه­های اشکانی سیستان، 7/78% زیر یک هکتار وسعت دارند. الگوی تقریباً منظمی بین وسعت محوطه­ها و تعداد آنها در سیستان قابل مشاهده است، به طوری­که محوطه­های با وسعت کم، از فراوانی بیشتری برخوردارند.

 

                       

نمودار1 ـ تقسیم­بندی محوطه­های سیستان بر اساس متغیر وسعت

 

همان­گونه که در این نمودار مشاهده می­شود، نظم ستون­های فراوانی در محوطه­های بین 5 تا 10 هکتار بهم خورده و در این دسته، تعداد محوطه­ها بیش از دو برابر دسته ماقبل خود (محوطه­های بین 4 تا 5 هکتار) است. در مجموع تعداد محوطه­های بین 5 تا 10 هکتار، 16 محوطه و بالای ده هکتار، 6 محوطه است. البته بیشتر محوطه­هایی که وسعت آنها بالای 10 هکتار است، دارای چندین دورة استقراری می­باشند و در خصوص وسعت واقعی آنها در دورة اشکانی نمی­توان بدون عملیات حفاری و مطالعات مستقل، نظر قطعی داد. به طور مثال محوطه­هایی که بین 15 تا 20 هکتار و یا بیشتر از آن وسعت دارند، در دوران مفرغ سیستان نیز مسکونی بوده­اند. این شرایط دربارة تپه شهرستان، واقع در حوزه زهک با وسعت 48 هکتار صادق است که در آن بیشتر آثار متعلق به دورة ساسانی است.

چنان­که از رتبة استقرارها در جدول 2 مشخص است، استقرارهایی که دارای رتبة بالاتری می­باشند، به عنوان یک مکان ­مرکزی برای استقرارهایی که دارای رتبة پایین­تری می­باشند، محسوب می­شوند. بدین ترتیب، محوطه 287 حوزه گیردی با 27 هکتار به عنوان بزرگ­ترین مکان ­مرکزی نیمة جنوبی سیستان مطرح است که حوزة نفوذی آن کل منطقة مورد بررسی را دربر می­گیرد. این مکان ­مرکزی به دو صورت مستقیم و یا غیرمستقیم با محوطه­های تحت ­نفوذ خود در ارتباط بوده است. این شهر با نزدیک­ترین محوطه­های پیرامون خود دارای ارتباط مستقیم بوده و با محوطه­هایی که در فاصلة دورتری از آن قرار داشتند، ارتباط غیرمستقیم داشته است. در نظریة مکان مرکزی، عامل هزینة حمل­و­نقل برای خرید کالا و خدمات از موارد تعیین­کننده محسوب می­شود، یعنی مصرف­کنندگان کالا و خدمات برای گریز از مسافت­های دور، به نزدیک­ترین مکان مرکزی مراجعه می­کنند. نتیجة این عملکرد، کاهش تقاضا با توجه به عامل فاصله از مکان­ مرکزی است. روشن است که علاوه بر هزینة اضافی حمل­و­نقل، مدت زمان صرف­شده نیز از عوامل اصلی در مراجعه نکردن به مکان مرکزی دورتر خواهد بود (شکویی، 1385: 380). بنابراین محوطه­های استقراری کوچک­تر در منطقه تا حد امکان نیازهای خود را از نزدیک­ترین مکان ­مرکزی تهیه کرده و در موارد خاص و به میزان بسیار کم­تری به مکان­های مرکزی بزرگ­تر مراجعه می­کرده­اند. از طرف دیگر مکان شمارة 219 گیردی با 105000 متر مربع و مکان 16 حوزة شیله با 154000 متر مربع مساحت، به عنوان مکان­های ­مرکزی برای محوطه­های پیرامون خود عمل می­کرده­اند، زیرا از نظر رتبة استقراری از آنها بالاتر بوده و از طرف دیگر یک مکان پیرامونی تنها با یک مکان ­مرکزی نزدیک به خود در ارتباط نیست؛ بلکه ممکن است با دو و یا حتی بیشتر از دو مکان ­مرکزی در ارتباط باشد. در نظریة کریستالر، مکان­های مرکزی کوچک­تر با تعداد بیشتر و فاصلة کم­تر و نقش­های کم­اهمیت­تر و دامنة رقابتی ضعیف­تر در برابر مکان­های مرکزی بزرگ­تر به تعداد کم­تر و با فاصلة بیشتر و دامنة اقتصادی قوی­تر مطرح هستند (بهفروز، 1378: 26-25).

تپه شهرستان با 48 هکتار مساحت، بزرگ­ترین محوطة دور‌ة اشکانی ـ ساسانی سیستان را در نیمة شمالی آن به عنوان یک مکان مرکزی مطرح می­سازد. پس از این محوطه می­توان به تپه­های کنگ امام­داد در زابل1 و میلک در حوزة کهک اشاره نمود که هریک با وسعتی که در حال­حاضر دارند، قابلیت مکان مرکزی در حوزة جغرافیایی خود را دارا بوده­اند.

 

ساختارشناسی محوطه­های اشکانی سیستان

براساس وضعیت توپوگرافی و ظاهر فعلی محوطه­های اشکانی در سیستان، می­توان آنها را به سه دسته کلی تقسیم نمود که عبارتند از:

الف) محوطه­های بدون ساختار و شواهد معماری: با مطالعه در وضعیت توپوگرافی و ظاهر محوطه­های اشکانی سیستان، از مجموع 392 محوطه، تعداد 346 مکان جزء این دسته، یعنی محوطه­های بدون ساختار و شواهد معماری می­باشند. این نوع محوطه­ها از نظر ظاهری دارای ساختار منظم و مشخصی نیستند و خود به دو دستة تپه­ها و محوطه­های پست تقسیم می­شوند.

ب) محوطه­های دارای وضعیت توپوگرافی منظم و مشخص: تعداد 30 محوطه، جزء دستة دوم محسوب می­شوند. این نوع محوطه­ها به صورت تپه­های منظم و تقریباً مدور یا تپه­هایی با محیط چهارگوش (مربع یا مستطیل) هستند که به­راحتی می­توان ساختار یک بنای عظیم یا یک قلعة مدور را برای آنها متصور شد. با یک دید کلی، می­توان این نوع محوطه­ها را «­قلعه تپه­» نامید. سه نمونة قابل توجه از این نوع محوطه­ها، تپه دز و تپه رضاخان و قلعه تپه در شمال سیستان می­باشد.

ج) محوطه­های دارای ساختار معماری: از کل محوطه­های اشکانی سیستان، تنها 16 محوطه در این دسته قرار دارند. این نوع محوطه­ها، جزء شاخص­ترین محوطه­های اشکانی سیستان می­باشند که با مطالعه و تحقیق در آنها می­توان بخشی از بناها و معماری دوران اشکانی سیستان را بازسازی نمود. مهم­ترین این محوطه­ها عبارتند از: قلعه کافرون، قلعه کک کهزاد، قلعه چهل دختر، قلعه رخش، قلعه کورَک، تپه شهرستان، تپه کرکویه، قلعه سام و تپه آتشگاه. از آن جایی که بناهای سیستان غالباً با خشت و گل ساخته می­شود، با گذشت زمان این آثار کاملاً از بین می­روند و به تپه­های کاملاً خاکی تبدیل می­شوند.

 

منابع آبی سیستان در دورة اشکانی

سیستان سرزمین پهناوری است که کاملاً به جریان­های آبی رودخانة هیرمند وابسته است و با کوچک­ترین تغییری در وضعیت منابع آبی آن، چهرة این سرزمین دگرگون می­گردد. هیدرولوژی این سرزمین محدود به رودخانة هیرمند و چند رودخانة فصلی دیگر است که منشأ تغدیة دریاچة هامون و رود شیله می­باشند. بنابر این، در صورت خشکی و کم­آبی این رودخانه­ها، آب دریاچة هامون نیز کم یا خشک می­شود.

خاک سیستان متشکل از رسوبات دانه­ریزی است که نمی­توان در آن مانند سایر نقاط به حفر چاه عمیق یا قنات مبادرت نمود. از سویی، به دلیل کوهستانی نبودن منطقه، هیچ چشمة ­آبی نیز در آن جریان ندارد. این مسائل همراه با بارش زیر صد میلی­متر در سال، آن را به منطقه­ای تبدیل نموده که جز هیرمند به هیچ منبع آبی دیگری وابسته نیست. از­این­رو، هرگاه هیرمند به هر علتی، چه طبیعی و چه انسانی از جریان بازبماند، ساکنان آن ناگزیر به ترک منطقه می­گردند. این روند بارها در تاریخ سیستان رخ داده و جمعیت زیادی از ساکنان آن تن به مهاجرت داده­اند. شرایط مذکور در سیستان وضعیتی را پدید آورده است که با مطالعة محوطه­های باستانی آن می­توان به چگونگی هیدرولوژی منطقه دست یافت.    

رودخانة هیرمند بزرگ­ترین رودخانة دشت سیستان و شرق فلات ایران است که حوضة آبریزی به وسعت 370 هزار کیلومتر مربع را پوشش می­دهد و در انتها به دشت سیستان وارد می­شود (ابراهیم­زاده، 1388: 138). این رودخانة بارها در طول تاریخ تغییر مسیر داده است. بر اساس شواهد و مدارک موجود مانند تصاویر ماهواره­ای، گزارش­های تاریخی و شواهد باستان­شناختی جریان­های آبی سیستان را از عصر مفرغ به این سو می­توان به شرح زیر تفسیر کرد:

1- رود بیابان (رامرود - ترقون): تعیین قدمت تاریخی دقیق این مسیر دشوار است؛ اما شواهد موجود نشان می­دهد که از هزارة چهارم ق.م رودخانه در این مسیر جاری و به دنبال آن سکونتگاه­های انسانی شکل گرفته­اند که در نیمة نخست هزارة سوم ق.م. به بیشترین وسعت و جمعیت خود می­رسد (ابراهیم­زاده، 1383: 13). تصور می­شود که آب هیرمند در این دوره از طریق رود بیابان در جنوب سیستان به دریاچة هامون وارد    می­شده است.

2- سنارود: در اواخر هزارة سوم قبل از میلاد و یا اوایل هزارة دوم قبل از میلاد مسیر رودخانه از مجرای رامرود ـ ترقون از رونق افتاد. پس از این دوره، هیچ آثاری مبنی بر چگونگی جریان رودخانه در سیستان ایران وجود ندارد. اما در هزارة اول قبل از میلاد، و یا اندکی پیش­تر از آن رودخانه سنارود در بخش شمالی سیستان کنونی به جریان می­افتد. از مهم­ترین محوطه­های باستانی این مسیر می­توان به شهر هخامنشی دهانه غلامان اشاره نمود که تاریخ آن به اواخر قرن ششم یا اوایل قرن پنجم و چهارم پیش از میلاد برمی­گردد (شراتو، 1375:­143). پایان عمر این رود را شاید بتوان در اواخر دورة هخامنشی دانست، زیرا در این دوره محوطة باستانی دهانه غلامان خالی از سکنه می­گردد.

3- رود بیابان (رامرود ـ ترقون): این رود که در اوایل هزارة دوم قبل از میلاد در بخش جنوبی سیستان از جریان بازمانده بود، یک­بار دیگر در دوران تاریخی در مسیر باستانی خود جریان پیدا کرد و در سرتاسر حوزه­های قلعه رستم و گیردی و نواحی پیرامون آنها پخش شد. اوج جریان رودخانه و شعبات آن در این دوره، مصادف با حکومت اشکانیان است. پایان جریان دورة دوم رود بیابان را می­توان به اواسط دورة ساسانی نسبت داد.

4- مسیر شمالی (هیرمند): پس از دورة هخامنشی، رود هیرمند در دلتای کنونی سیستان جریان یافت. این تغییر مسیر از جنوب دشت سیستان در خطی تقریباً عمود به سمت شمال صورت گرفت و از محل فعلی سد کهک تا هامون پوزک، چند شاخه از آن مانند رود سیستان و نیاتک به مناطق غربی سیستان جریان داشته است.

5- رود بیابان (سنارود ـ ترقون): برای بار سوم از سدة شش هجری در همان مجرای باستانی خود جریان پیدا کرد. اما این­بار میزان دبی و مدت آن بسیارکم بود. در حالی که بیشتر جریان آب هیرمند به شمال آن وارد می­شد.

بررسی باستان­شناختی و مطالعة مکان­گزینی محوطه­ها نشان می­دهد که اکثر محوطه­های اشکانی در دو محور اصلی رود بیابان (رامرود ـترقون) در جنوب و رود هیرمند (رود سیستان و نیاتک) در شمال شکل گرفته­اند. البته هریک از این رودها خود در انتها به چندین شاخه تقسیم می­شوند؛ چنان­که رود هیرمند شمالی به دو شاخه، رود سیستان به پنج شاخه و رود بیابان نیز به پنج شاخه تقسیم می­شود. پراکنش محوطه­های اشکانی در هریک از محورهای فوق نیز متفاوت است؛ به نحوی که از مجموع 392 محوطة اشکانی در سیستان، 48 محوطه در حوزة رود سیستان و شاخه­های آن، 112 محوطه در حوزة رود هیرمند شمالی و 232 محوطه در حوزة رود بیابان و شعبات آن در جنوب قرار دارد. البته پراکندگی محوطه­های اشکانی در شاخه­های رود بیابان هم متفاوت است؛ به نحوی که 70% محوطه­ها در پیرامون دو شاخة شمالی رود بیابان شکل گرفته­اند.

نکته قابل ذکر درخصوص دریاچة هامون این است که در ساحل کنونی یا نزدیکی آن، استقرارهای قابل توجهی از دورة اشکانی به­دست نیامده است. به­طوری­که از مجموع محوطه­های اشکانی، تنها 14 محوطة کوچک در ساحل دریاچه قرار داشته­اند. این موضوع نشان می­دهد که وسعت دریاچة هامون در دورة اشکانی بسیار بیشتر از آن بوده است که هم­اکنون دیده می­شود.

 

نتیجه

با توجه به مباحثی که مطرح شد، می­توان گفت که در دوران اشکانی، تقریباً تمام نقاط سیستان دارای مکان­های استقراری بوده است. چنان­که آثار مربوط به این دورة تاریخی در بیشتر مناطق آن قابل­مشاهده می­باشند. با­این­حال، تمرکز و تراکم محوطه­های اشکانی در تمام سطح دشت یکسان نبوده، به­نحوی­که تراکم در بخش­های جنوبی آن به­مراتب بیشتر و فشرده­تر از بخش­های شمالی است.

از سوی دیگر، محوطه­های دارای معماری با ساختار مشخص، بیشتر در بخش شمالی سیستان دیده می­شوند که از آن جمله می­توان به قلعه تپه، قلعه کافرون، تپه شهرستان، قلعه کورَک و تپه آتشگاه اشاره کرد. به احتمال فراوان، مراکز حکومتی در این دوره در بخش شمالی سیستان متمرکز بوده که بر این اساس، بناهای مستحکم و ماندگاری در این ناحیه به­جای مانده است. البته مسئلة فرسایش بناها را در نیمة جنوبی سیستان نسبت به نیمة شمالی آن نباید نادیده گرفت. در این بخش به دلیل وجود ماسة فراوان، میزان تخریب آثار هنگام وزش بادهای 120 روزه سیستان بسیار بیشتر است.

رودخانه و زمین­های آبرفتی، مهم­ترین عامل برای جماعات دوران اشکانی در گزینش محل برای استقرار به­شمار می­رفتند. به عبارت دیگر، ساکنان منطقه در دوران اشکانی بیشترین توجه خود را به رودخانه معطوف کرده بودند و مکان­هایی که شرایط آبرسانی آنها برای مصارف کشاورزی و شرب بهتر و دائمی­تر بود، انتخاب می­شد. این مهم را می­توان از تفاوت بین شاخه­های رود بیابان متوجه شد؛ چنان­که 70% محوطه­های بخش جنوبی سیستان تحت­تأثیر دو شاخة شمالی رود بیابان قرار داشته­اند؛ زیرا این دوشاخه از نظر عرض بستر، تعداد زیرشاخه­های باریک و همچنین شیب بسیار یکنواخت، بر شاخه­های دیگر برتری دارند.

در یک جمع­بندی باید گفت که سیستان در دورة اشکانی سرزمینی بسیار آباد، پرجمعیت و دارای منابع آبی فراوان بوده است که در بخش­های شمالی و جنوبی آن شهرها و روستاهای بی­شماری دایر بوده است. شرایط زیست ـ محیطی مناسب منطقه (آب فراوان، خاک خوب، هوای معتدل، مرتع، صید و شکار و تجارت) در این دوره سبب شده بود که اقوامی مانند یونانی­های باختر، سکاها و اشکانیان به آن چشم بدوزند. ثروت و جمعیت سیستان در دورة مذکور سبب شد که خاندان سورن پهلو از مقام و جایگاه بالایی در دولت اشکانی برخوردار گردد و رسم تاج­گذاری ولیعهد ایران به­دست سرکردة این خاندان صورت پذیرد.

 

ابراهیم­زاده، عیسی و دیگران (1383)، «تأثیر عوامل زمین­شناسی در تغییر مسیر رودخانه هیرمند و نقش آن در جابجایی سکونتگاه­ها در سیستان»، مجله جغرافیا و توسعه، شماره پیاپی 4، دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، پاییز و زمستان.
ابراهیم­زاده، عیسی (1388)، بنیادهای جغرافیایی جنوب شرق ایران، زاهدان، دانشگاه سیستان و بلوچستان، پژوهشکده علوم زمین و جغرافیا.
باسورث، ادموند کلیفورد (1370)، تاریخ سیستان، از آمدن تازیان تا برآمدن دولت صفاریان، ترجمه حسن انوشه، تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر.
بهفروز، فاطمه (1374)، زمینه­های غالب در جغرافیای انسانی، تهران،انتشارات دانشگاه تهران.
بی­نا، (1373)، تاریخ سیستان، ویرایش متن: جعفر مدرس صادقی، تهران، نشر مرکز.
تیت، جی.پی. (1362)، سیستان، به اهتمام غلامعلی رئیس­الذاکرین، مشهد، اداره کل ارشاد سیستان و بلوچستان.
خاراکسی، ایزیدور (1390)، ایستگاه­های پارتی، ترجمه فیروز حسن عزیز، تهران، انتشارات گنجینه هنر.
سیستانی، محمد اعظم (1344)، نیم­روز به نیم نگاه، مجله آریانا، شماره 11 و 12، کابل.
شراتو، امبرتو، شواهدی از زندگی مذهبی دهانه غلامان سیستان، ترجمه: ع، عابدی، مجله اثر، شماره 27 و 26، سازمان میراث فرهنگی کشر، 1375.
شکویی، حسین، دیدگاه­های نو در جغرافیای شهری، جلد اول و دوم، انتشارات سمت، چاپ نهم 1385 .
موسوی حاجی، سیدرسول و مهرآفرین، رضا (1386)، بررسی باستان­شناختی دشت سیستان (فاز 1)، جلد 1 تا 15، زاهدان، سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی.
مهرآفرین، رضا (1391)، بر چکاد اوشیدا، تهران، نشر دریافت.
مهرآفرین، رضا (1386)، حفاری و گمانه­زنی تپه گوری کهنه، فصل اول، در: گزارش­های باستان­شناسی (7)، جلد دوم، مجموعه مقالات نهمین گردهمایی سالانه باستان­شناسی ایران، تهران، پژوهشکده باستان­شناسی.
مهرآفرین، رضا و موسوی حاجی، سید رسول (1388)، بررسی باستان­شناختی دشت سیستان (فاز 2)، جلد 16تا30، زاهدان، سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی.
      Daffina, Paolo 1967, LImmigrazione dei saka nella drangiana, English Summary, IS.M.E.O.
 Hazlitt, William 1851, the classical gazetteer, a dictionary of ancient geography, sacred and profane, London, Whttaker.