طلوع و غروب یک پایتخت: شکل‌یابی، توسعه، اقتدار و اضمحلال شهر سلطانیه

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری رشتۀ باستان‌شناسی، دانشگاه تهران

2 دانشیار گروه باستان‌شناسی، دانشگاه تهران

چکیده

با وجود آن که ایلخانان (750-654 ﻫ.ق) مراغه و سپس تبریز را به پایتختی برگزیدند، اندیشۀ ایجاد شهری که نمادی از امپراتوری این صحرانوردان باشد آنها را به ساخت سلطانیه ترغیب نمود. طرح غازان­خان در ایجاد این پایتخت نوساز به روزگار فرمانروایی سلطان محمد خدابنده اجرا شد و توسعۀ سریع سلطانیه آن را در زمرۀ باشکوه­ترین شهرهای جهان درآورد؛ شکوهی که تا پایان فرمانروایی جلایریان (835 ﻫ­.­ق) استمرار یافت، لیکن متعاقب تهاجم تیمور گورکانی (786 ﻫ.ق) فروکش نمود تا این که از آن پایتخت عظیم، تنها آثار معدودی بر جای مانده است. در خصوص چگونگی فرم، عملکرد، سازمان فضایی و ساختار اجتماعی ساکنان این ابرشهر ایلخانی پرسش‌های فراوانی قابلیت طرح می‌یابد. پژوهش حاضر در پی آن است تا با اتکاء به شواهد باستان‌شناسانه عوامل مؤثر بر ظهور، توسعه و افول این شهر را مورد کنکاش قرار دهد. در نتیجۀ این پژوهش فهرستی از عوامل مذکور احصاء گردیده­ است

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Rise and Fall of a Capital: Soltanieh Through History

نویسندگان [English]

  • Homayoon Rezvan 1
  • Hassan Karimian 2
1 PhD Candidate, Department of Archaeology, University of Tehran
2 Associate Professor, Department of Archaeology, University of Tehran
چکیده [English]

Although Ilkhanids (1256-1353 CE) initially selected Maraghe and then Tabriz as their capital, the thought of founding a new city as a symbol of their kingdom encouraged them to establish Soltanieh. Ghazan Khan’s goal of constructing the newly-built capital was accomplished during Uljayto’s kingdom; a project that lasted for about 10 years (704-713 AH). Although Soltanieh’s fast development made it as one of the most important cities of the world within a short period, the procedure of its destruction began after the invasion of Timur Gurkani (1389 AH), so far that no considerable trace remained of that massive capital except few. There are many questions about formation, operation, spatial organization, social structure of inhabitants of this Ilkhanid metropolis. The main aim of the present research is to find a reasonable answer to such questions based on the archeological evidences. Processes of establishment, development and destruction of this ancient mega city and a list of its destructive factors are offered at the conclusion of present paper.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Iranian cities
  • Islamic Capitals
  • Ilkhanids
  • Soltanieh
  • Islamic Cities Social Processes

مقدمه 

شهرها را می‌توان اصلی­ترین کانون‌های ظهور تمدن و گنجینه­های فرهنگی با ارزشی به­شمار آورد که بدون شناخت آنها بررسی تاریخ تحولات مختلف زندگی بشر میسر نمی‌گردد. بدین سبب است که مطالعۀ شهرهای به جای مانده از گذشته سهم به­سزایی در درک ساختار سیاسی، اداری، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جوامع به­وجود آورندۀ آن ایفا می‌نماید (کریمیان 1384: 111-121). با وجود آن که بیشتر شهرهای کهن ایران «... مدفون بوده و یا به شکل فضاهای مخروبه باقی مانده­اند، نمونه­های اندکی نیز در شرایطی قرار دارند که می‌توان ویژگی‌های آنها را ثبت نموده و سازمان فضایی آنها را مورد تحلیل قرار داد.» (Karimian 2011: 238)

منابع تاریخی و مطالعات باستان‌شناسانه از توسعۀ شهرهای ایران در قرون میانی اسلامی حکایت دارد. به عبارت دیگر، با استقرار حاکمیت سلجوقیان 'که به قرن‌ها نابه­سامانی سیاسی و تخریب شهرهای ایران پایان بخشید' توسعۀ شهرها روندی سعودی یافت، تا آن که بلای خانمان­سوز یورش مغولان (616 ﻫ.ق) آنها را به کام زوال کشانید(1). صلح و امنیت از دست­ رفته با استقرار جانشینان چنگیز (ایلخانان: 750-654 ﻫ .ق) تا حدی به میهن بازگشت و شرایط برای بهبود ساختار سیاسی و اقتصادی شهرهای ایران به گونه­ای فراهم گردید که آنها توانستند پایتخت اصلی(2) خود را در شمال غربی ایران احداث و از مراغه و تبریز بدان­جا نقل مکان نمایند (رضوی 1338: 178).

سعی و تلاش پژوهشگران در شناسایی و معرفی ویژگی‌های معماری و شهرسازی تنها پایتخت جدیدالاحداث ایرانیان در دوران اسلامی بر کسی پوشیده نیست؛ لیکن، پرسش‌های بسیاری در این زمینه مطرح است و زمینه­های شکل­یابی، توسعه و اضمحلال این شهر کماکان در پرده­ای از ابهام قرار دارد که یافتن پاسخ­های آن، مطالعات جامع و روشمند میدانی را ضروری می‌سازد. پژوهش حاضر در پی آن است تا با اتکا به بررسی­های تاریخی، نتایج مطالعات باستان­شناسانه در این محوطة عظیم فرهنگی و نیز شواهد جغرافیایی به این پرسش‌ها پاسخ گفته و روند شکل­یابی، توسعه و اضمحلال شهر را مورد بررسی قرار دهد.

 

1. شکل­یابی: بررسی علل ساخت و انتخاب مکان

شهرستان سلطانیه که امروزه بقایای پایتخت ایلخانان را در خود جای داده، در 37 کیلومتری شرق شهر زنجان، در دشتی واقع است که از شمال به بخش طارم علیا، از غرب به بخش حومۀ زنجان، از جنوب به شهرستان خدابنده و از شرق به شهرستان ابهر محدود می‌گردد و مجموع مساحت آن به 940 کیلومتر مربع می‌رسد (شکل 1). از ویژگی‌های اقلیمی آن، تسلط گرما و سرما در تابستان و زمستان، اختلاف درجه حرارت شب و روز، وزش باد و فرسایش خاک است (بدیعی، 1362 : 97). در میانۀ این دشت چمنی واقع است که 35 کیلومتر مربع وسعت و 1800 متر از سطح دریا ارتفاع دارد و از نظر آب­و­هوایی در ردیف آب­و­هوای استپی جای گرفته و بسیار بادخیز است (ثبوتی 1369: 28).

 

 

 

شکل 1: موقعیت طبیعی و توپوگرافی استان زنجان و دشت سلطانیه (سازمان جهاد کشاورزی استان زنجان، مدیریت طرح و برنامه، اداره فناوری اطلاعات)

آن‌گونه که از منابع تاریخی مستفاد می‌شود، دشت سلطانیه، پیش از حملۀ مغولان چمنزاری بوده است که از آن به عنوان محلی برای توقف لشکر و اطراق این متجاوزان استفاده می­شده است. از آنجایی که با استقرار مغولان در تبریز، این دشت برای شکار و گذراندن استراحت تابستانی مورد استفاده قرار می‌گرفت، آن را «قنقوراولانگ» و یا به قولی «ایقرئولن» یعنی چمنزار یا شکارگاه شاهین نامیدند (مخلصی 1364: 3).

منابع معتبر تاریخی در خصوص چگونگی شکل­یابی پایتخت ایلخانان در این دشت مطالب مشابهی منعکس ساخته­اند. بی­تردید، مکتوبات میرخواند (904-837 ﻫ.ق) را می‌توان یکی از معتبرترین اطلاعات در این زمینه به شمار آورد. وی در «روضة الصفا» آورده است: «...ارغون پسر اباقاخان و پدر الجایتو در اواخر عمر خود قصد داشت که در مرغزار شرویاز [ قنقراولنگ یا سلطانیه] شهری بنا سازد ولی در آغاز کار از دنیا رفت.» (میرخواند، 5/ 1372: 4168). در بهار 704 ﻫ.ق الجایتو، عمارتی را که در مکانی به نام قنقرآلنگ، پدر او بنیان نهاده و اکنون ناتمام بود، تمام کرد و آن را سلطانیه نامید (وصاف الحضره 1372: 255).

کتاب «ذیل جامع­التواریخ» این مطلب را تأیید می‌کند و می‌نویسد:

«...یک­روز که امرا و ارکان دولت حاضر بودند، ... . [الجایتو] در صفت پادشاهان و آثاری که از ایشان یادگار مانده است سخن گفت و فرمود... که یک روز پیش پدر خود ارغون که از پادشاهان گیتی به داد و عدل و دانش ممتاز بود حاضر بودم او را داعیه سلطانیه بر خاطر خطور کرده بود فرمود همچنان که من پادشاه جهانم، می‌خواهم شهری بنا کنم که آن شاه بلاد بَود – جماعتی که حاضر بودند بسی مواضع نام بردند و هر یک از آنچه از عیب و هنر داشتند باز نمودند. آخرالامر، موضع قنقراولانک اختیار کردند که ییلاقی به غایت منتزه است و قرای بسیار در حوالی آن و مرغزارهای خوب و هوای خوش و سردسیر و گرمسیر نزدیک و علف­خوار بسیار. فرمان فرمود تا طرح شهر بر کشیدند و قلعۀ آن از سنگ تراشیده اشارت فرمودند. فاما چون بنیاد عمارت، زمانه فرصت نداد که به انجام رساند، چه فرزند شایسته آنست که پیروی مادر و پدر کند و نام او زنده دارد و پیش­تر از آن که سلطنت عالم به من رسد مرا در خاطر می‌آید که اگر خدای تعالی توفیق ارزانی دارد این عمارت که این پادشاه بزرگ بنیاد کرد و به اتمام نرسید به اتمام برسانم. اکنون که حق سبحانه و تعالی قوت و اختیار آن داد می‌خواهم آنچه بر خاطر خطیر این پادشاه گذشته بود به اتمام رسانم» (حافظ ابرو 69:1350 ).

نکتۀ شایان توجه آنست که الجایتو، احداث سلطانیه را با حکمت و خواست خداوند مرتبط ساخته و آورده است:

«...این شهر و این قلعه، نه از برای آن می‌سازم که اگر نعوذبالله سختی پیش آید این موضع مرا مأمنی باشد یا مرا از آن مالی حاصل شود، باعث اصلی بر این عمارت آنست که پادشاه ارغون بنیاد کرده بود و می‌خواست تمام کند روزگار فرصت نداد، در دل من می‌آید که اگر توانم تمام کنم و دیگر اینکه من بدین امر اعتماد بر قوت و قدرت خود ندارم من نیز یک بندۀ عاجزم. خدای عزّ و جل می‌خواهد که در این موضع آبادانی پیدا شود و در آن حکمتی باشد که فکر هر کسی به سرحدّ آن نرسد. این داعیه در خاطر من انگیخته است به سبب اعتقاد آن پادشاه.» (حافظ ابرو 1350: 68 و 67)

     بدین­ترتیب، ارغون در ایام سلطنتش در محلی که غالباً ایلخانان و سرداران مغول هنگام عبور از عراق عجم به آذربایجان یا بالعکس رحل اقامت می‌انداختند، قصری ساخت و بارویی به طول 12000 گام به دور آن کشید (اقبال 1347: 309). با این اقدام، هستۀ اصلی شهر بنا گذاشته شد. ارغون فرمان داد تا طرح شهر بر کشیدند که دستور این عمل در سنۀ ثمانین و ستمائه (680 ﻫ..ق) صادر شد. شهر دارای طرحی از پیش تعیین شده بود (میر فتاح 1374: 550). اگرچه غازان­خان، پسر ارغون، در اواخر عمر خود قصد داشت پیرامون این قلعه حکومتی شهری بسازد و اساس آن را نیز پی نهاد، عمرش وفا نکرد و پس از او برادرش الجاتیو همان را با نام سلطانیه در تاریخ سال 704 هجری شروع نمود که بنای آن ده سال به طول انجامید و در سال 713 هجری خاتمه یافت (بیانی 1382: 303).

     وصاف می‌نویسد:

«... مخارج ساختمان و اجناس و آلات آن را بر مالی که از ولایات می‌رسید حوالت کرد و رسولان برای گردآوری مال به اطراف روان گشتند و بنایان و هندسان به کار مشغول شدند و گروه کثیری از صنعتگران با زن و فرزند به آنجا کوچ کردند و به کار اتمام آن بنای عظیم مشغول شدند» (وصاف الحضره، ج 5، 1338: 47). «و در اندک­زمانی شهری در غایت معموری ساخته و پرداخته آمد.» (خواند میر، ج 5، 1380: 4263)

      در یک جمع­بندی، آن­ چنان ­که از مکتوبات تاریخی استفاده می‌شود:

-        ارغون در نظر داشت شهری بنا کند که از همۀ شهرها برتر باشد و «شاه بلاد» خوانده شود.

-        میل و نظر فرمانروایان ایلخانی در پیدایش این شهر دلیل تامّه به شمار می­آمد و «... از جمله شهرهایی است که به طور مشخص به علت سیاسی به وجود آمده است.» (رضوی 1388: 178)

-        مکان احداث شهر، مقدّس تلقی شده و در ساخت آن «حکمتی که فکر هر کسی به سرحد آن نرسد» مؤثر بوده است.

-        هزینۀ ساخت این شهر بر دوش مردمان اقصی­نقاط امپراتوری ایلخانان گذاشته شده است.

-         عمل به وصیت پدر (ارغون) و تحقق آرزوی وی از جانب اولجایتو، از دیگر انگیزه­های احداث این شهر بوده است.

-        قابلیت‌های اقلیمی، محیطی، معیشتی و اقتصادی و ارتباطی دشت سلطانیه نیز انگیزۀ ساخت پایتخت در آنجا را مضاعف می‌ساخت. آن‌گونه که حافظ ابرو آورده است: «... او محلی که پیش از این ارغون شروع کرده بود، یعنی قنقوراولانگ را که دارای مرغزارهای خوب و هوای خوش و سردسیر بود و به گرمسیر نزدیک و علف­خوار بسیار داشت و ...» (حافظ ابرو 1350: 67) را انتخاب نمود. این محل دارای آّب­و­هوای استپی، شبیه با زادگاه اصلی ایلخانان بود (ثبوتی،1369: ص 30).

-        موقعیت این شهر در شبکه ارتباطی و دسترسی به راه‌های مواصلاتی و سوق­الجیشی در مناطق مرکزی و بحران‌خیز کشور تأثیرگذار بود (احمدی­زاده و قلی­زاده 1390: 154). این محل بر سر راه عراق عجم قرار داشت (بیانی 1371: 485) و موقعیت مواصلاتی آن سبب شده بود تا بازار تابستانی بزرگ آن میعادگاه بازرگانان هندی، چینی و اروپایی گردد (نوربخش 1364: 92).

-        از نکات حائز اهمیت دیگر آن است که کشتار شدید و ویرانی شهرهای مهم خراسان و نواحی شرقی، مهاجرت تعدادی از مردم این مناطق به نواحی مرکزی و غربی ایران را سبب گردید و در نتیجه، « ... مرکز حیات اقتصادی و فرهنگی از خراسان به مناطق غربی و مرکزی انتقال یافت.» (رضوی 1388: 9) افزون بر آن، «­...چون شهر تبریز اشباع شده بود، محل جدید سلطانیه را در نظر گرفتند» (بیانی، 1382: 174). نزدیکی سلطانیه به دو پایتخت قبلی (مراغه و تبریز) و شهر بغداد سبب شده بود تا در اندک­زمانی انبوهی از مردم به سوی آن سرازیر شوند.

-        ساخت این شهر افزایش توان نظارت مناطق مرکزی امپراتوری ایلخانان را بالا برد و همچنین موجبات برقراری تعادل در مناطق شیعه‌نشین را نیز فراهم ‌ساخت؛ زیرا شیعیان که در این زمان در مناطق مرکزی ایران پراکنده بودند، اقدامات خستگی‌ناپذیر خود را به‌منظور جذب پیروان بیشتر و گسترش کانون‌های مبارزه بر ضد حکومت مرکزی توسعه داده بودند (بیانی، 1371: 610).

2. توسعه: فرم، روند گسترش فضاهای شهری و استقرارهای حومه­ای

در بخش فوق، با استناد به شواهد تاریخی دلایل شکل­یابی شهر سلطانیه مورد بحث قرار گرفت. در این بخش با اتکاء به شواهد باستان‌شناسانه و نتیجۀ بررسی‌های سطحی، مراحل شکل­یابی فضاهای شهری و آثار پیرامونی آن مورد کنکاش قرار خواهد گرفت (شکل 2).

     با بررسی‌های باستان­شناختی سال­1384 به سرپرستی ابوالفضل عالی در منطقۀ خرمدره و ابهر، 59 محوطۀ  دورۀ ایلخانی شناسایی شد که 14 محوطه در حریم شهر سلطانیه و بقیه در خارج از حریم آن پراکنده­اند. از آنجایی­که در اکثر این محوطه­ها شواهد سکونت قبل از ایلخانان نیز به­دست آمده است (­عالی 1384)، نوشته­های منابع تاریخی مبنی بر کثرت روستاها در دشت سلطانیه قبل از ساخت این شهر تأیید می­شود. وفور سکونتگاه­ها در این دشت، همچنین بر قابلیت آن در جذب اجتماعات انسانی دلالت دارد. به­علاوه، تعاملات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی روستاهای (شهرک‌های) اقماری و پایتخت­نشینان، می­توانست رونق هرچه بیشتر پایتخت تازه­ساخت ایران را سبب گردد. به هر روی، در زمانی که فرهنگ ایرانی تسلط کامل خویش را بازیافته، و فرمانروایان ایلخانی نیز در قبضۀ وزیران و مشاوران هنرپرور این سرزمین استقرار یافتند، شهر سلطانیه به تقلید از سنت‌های شهرسازی ایران، همانند شهرهای بیشابور و جندی­شاپور و ...(3)با پِلان مربع ساخته شد. در کتاب حبیب­السیر چنین آمده: «...شهر را مربع وضع نموده بودند و طول هر دیواری از ارکانش پانصد گز بود و یک دروازه و شانزده برج داشت. دیوار قلعه از سنگ تراشیده مرتب شده.» (خواند میر 1333: 196)

بنا بر شواهد موجود این مطلب دربارۀ قلعه یا ارگ سلطانیه است. به نظر می‌رسد ساخت و سازهای وزرا و اعیان با محوریت ارگ سلطنتی انجام گرفته است. شهر از دو بخش تشکیل شده بود؛ محلات شهری و کهن­دژ یا ارگ سلطنتی (بیانی 1371: 479). محدودۀ ارگ در وسط شهر به ابعاد 450 ×450 متر بوده و مساحتی برابر با 18 هکتار را اشغال نموده است. این بخش دارای خندق و حصار است که به نظر می‌رسد در احداث آنها تجربۀ حصار و خندق شنب غازان به سلطانیه منتقل شده باشد (ثبوتی 1369: 97). در کاوش‌های سال 1366، بقایای خندق در فاصلۀ 17 متری از برج و بارو در جبهۀ جنوبی تربت­خانه کشف شد که با پهنای بین 30 تا 40 متر، ارک سلطنتی را احاطه می­کرده است (ثبوتی  1368: 95 ). بر اساس نوشتۀ مورخین، قلعه یا ارک یک دروازه داشته است؛ این در حالیست که حافظ ابرو، در ذکر حال دمشق، پسر امیر چوپان از ورودی کوچک‌تری که در ضلع جنوبی قلعه تعبیه شده بود، صحبت به میان می‌آورد (میر فتاح 1374: 552). از این مطلب چنین استنباط می‌شود که دروازۀ اصلی، عمومی و مخصوص عبور و مرور عادی بوده و دروازۀ جنوبی اختصاصی و در مواقع خاص و یا اضطرار مورد استفاده قرار می‌گرفته است. کاوش‌های اخیر باستان‌شناسانه، دروازه­های شمالی و جنوبی را کشف و مکان­یابی نمود؛ در واقع، ارگ، هستۀ اصلی و بنیادین شهر را تشکیل داده بود. سعید گنجوی در کاوش‌های سال­1354، بخشی از دیوار عظیم سنگی آن را که با سنگ‌های سبزرنگ حجاری­شده، ساخته شده بود کشف کرد (ثبوتی 1369: 59 ).

 

شکل 2: مراحل شکل­گیری شهر و توسعۀ آن

 

بخش حکومتی و اداری و محل سکونت ایلخانان و نزدیکان، در محل ارگ بوده است. در روضة­الصفا می‌خوانیم:

 «...پادشاه و امرا، عمارت بسیار در اندرون قلعه کرده بودند و الجاتیو متصل به گنبد چند عمارت عالی ساخته است؛ و مسجدی به تکلف و دارالضیافه و دارالسیاده و موقوفات بسیار بر آن وقف کرده و سرای خاصه خود در اندرون ساخت چنانچه صحن سرا صد­در­صد نهاده­اند وصفه عالی بر مثال ایوان کسری و دوازده سراچه در حوالی آن متصل سرا، و از هر یک پنجره دری به صحن سرای گسترده و صحن آن را از سنگ مرمر فرش انداخته و دیوان خانه بزرگ که دو هزار آدمی را در آن گنجند و آن را کریاس نام کرده و ... .» (میرخواند 1380: 4263)

آن چنان که از نقشۀ مطراقچی برمی­آید (شکل 3­و4)، مهندسان و معماران و طراحان سلطانیه با ایجاد کانال‌های آب جاری در ارگ، منظری زیبا و مصفا به وجود آورده بودند. به نظر می­رسد که این دو کانال ضمن انشعاب رودخانۀ «زنجان چای» از جانب شمال غربی وارد ارگ شده و با گذر از محلات آن از دیوارهای جنوب غربی خارج می­گردید (شکل 3 و4). 

کلاویخو 'که در قرن 15­م (9 ﻫ.ق) به دربار تیمور در سمرقند می­رفت' نیز ضمن توصیف سلطانیه، وجود این کانال­ها را تائید می­کند و می­نویسد: «...­شهر سلطانیه در دشتی است و از میان آن کانال‌های بسیار پر آب می‌گذرد» (کلاویخو 1374: 70). شواهد باستان­شناسانه مؤید آنست که، به منظور تأمین آب سایر مناطق مسکونی شهر علاوه بر رودخانه از قنات­ها نیز بهره­برداری می­شد که در بررسی‌های میدانی، تاکنون 19 رشتۀ آن شناسایی شده است. کمیت و کیفیت منابع غنی آب‌های زیرزمینی در دشت سلطانیه توجه مستوفی را به خود جلب نموده است: «...­آبش از چاه و قنوات است و نیک هاضم و چاه آن، دو سه گزی تا به ده گز است» (مستوفی 1336: 60)

 

 

 

شکل 3: تأمین آب و منظر شهری سلطانیه در سال 940 .ق  (مطراقچی 1379)

 

                               شکل 4: منظر شهری سلطانیه و ابنیه موجود در سال 940 . ق  (همان)

همان‌طور که ذکر شد، شهر از دو بخش کهن‌دژ (ارگ) و محله­های مسکونی تشکیل می‌شد. اولجاتیو برای تأمین مخارج ساختمان و اجناس و آلات آن، رسولانی را به دیگر ولایات فرستاد، همچنین جمع فراوانی از صنعتگران را با زن و فرزند برای ساخت این بنای عظیم به آن منطقه کوچاند. (وصاف، 1372: 283).

سلطان محمد خدابنده، در زمان پادشاهیش فرمان داد تا هر یک از بزرگان قوم و رجال برجسته و وزرا، محله­ای را به نام خود آباد کند که دارای مسجد، خانقاه، دارالتربیه، دارالشفا و دارالضیافه باشد (مخلصی 1364: 69). این دستور، هم صرفه­جویی در مخارج دارالحکومه را دربر داشت و هم از جهت حس رقابت موجب ساخت بناهای باشکوه‌تری می‌شد.

همچنین فرمان داد برای سکونت تمام افرادی که از شهرهای مختلف ایران به آنجا کوچ داده می‌شوند خانه­های مسکونی تهیه و آماده کنند؛ از جمله، محله­ای که برای چلبی اوغلو(4) در نزدیکی آرامگاه سلطان محمد خدابنده در نظر گرفته شد که فی­الحال مقبرۀ او در آن محله واقع شده است (همان: 69). خواجه رشیدالدین نیز محله‌ای با قریب به هزار خانه و عمارتی عالی با دو مناره بزرگ در دو طرف ایوان آن و همچنین عمارت مدرسه، دارالشفا و خانقاه ساخت که موقوفات بسیاری از آن عمارات تاکنون باقی مانده است (ذیل جامع التواریخ: 69). این محله به رشیدیه معروف بوده است.

به جز اراضی جمعه­ مسجد، که با مساحتی بالغ بر 80 هکتار در سمت چپ جادۀ سلطانیه به سه­راهی ابهر'زنجان و محصور به جادۀ ده قلعه و اراضی طالبیه و میدان جانباز قرارگرفته، و جزء ربض و شارستان اصلی زمان ایلخانان محسوب می‌شده است (مهاجرنژاد 1388: 15)، مکان­یابی سایر عناصر شهری مذکور در منابع تاریخی، در حال حاضر، از حدس و گمان تجاوز نمی‌کند؛ ولی با استناد به منابع تاریخی و اسامی اراضی داخل شهر 'که وجهۀ تاریخی دارند' می‌توان تا حدودی موقعیت آنها را تخمین زد.

به علاوه، از آنجایی که مساجد جامع (قلب مذهبی) شهرهای ایران عموماً با قطب اقتصادی یعنی بازار در ارتباط تنگاتنگ بوده است؛ مکان بازار معروف سلطانیه را 'که پس از آتش­سوزی سال 712 ﻫ.ق تاج­الدین علیشاه دوباره آن را ساخته و پرداخته بود' می‌توان حدوداً در قسمت شمال غربی شهر فعلی سلطانیه دانست. همچنین، اراضی معروف به خرابه­های تاریخی سلطانیه واقع در جبهۀ شمالی شهر فعلی، و اراضی پشت مسجد جامع را می­توان محلۀ صنعتگران معرفی نمود ‌[زیرا در آن حوالی مقدار قابل توجهی از سرباره­های کوره­های سفال­پزی کشف شده است­] محلۀ معروف رشیدیه را نیز می توان در اراضی دارالشفا و خرابه­های اطراف آن، که هم­اکنون قسمتی از ساختمان‌های جدید شهر در آن بنا گردیده، جستجو نمود (ثبوتی 1369: 96).

با توجه به این که سلطانیه شهری اسلامی است، به نظر می­رسد تعلقات مذهبی نیز در توزیع مکانی محله­های مسکونی ایفای نقش نموده باشد؛ به عنوان مثال، می­توان از محلۀ مسیحیان نام برد که به دلیل مسیحی بودن برخی از همسران ایلخانان، وجود شهروندان مسیحی و تبادلات بازرگانی با مسیحیان احداث شده و دارای کلیساهایی نیز بوده است. در سال 718 ﻫ  به موجب فرمانی از جانب پاپ در این شهر کلیسایی دایر گردید (اشپولر 1351: 318). این موضوع در کتاب تاریخ آل جلایر هم بیان شده است: «...در دورۀ جلایریان در شهرهای سلطانیه و تبریز چند کلیسا وجود داشته و چندبار هیئت‌های مذهبی به ایران آمدند» (بیانی 1382: 145). در این باب شاردن، سیاح فرانسوی که در زمان شاه عباس به ایران آمده می‌نویسد: « ...و اتلال و آثار مخروبه معابد مسیحی در سلطانیه بسیار می‌باشد. ولی هیچ‌یک از آنان سلامت نیست و هیچ فرد عیسوی در بلدۀ مذکور دیده نمی‌شود. » (شاردن 1349: 31)

      منابع تاریخی همچنین اطلاعات ارزشمندی در خصوص شبکه­های ارتباطی شهر به­دست می­دهند. کلاویخو می­نویسد: «... در آنجا خیابان‌ها و میدان‌های زیبا که در آنها کالاهای بسیار برای فروش عرضه شده است، وجود دارد. ضمناً در همه محلات مهمانخانه­هایی برای آسایش بازرگانانی که به آن شهر می‌آیند دیده می‌شود.» (کلاویخو 1374: 70) در کاوش­های باستان­شناسانه نیز بخش­هایی از این شبکه ارتباطی کشف گردیده است. علی­اصغر میرفتاح 'که چند سالی در شهر سلطانیه کاوش‌های باستان‌شناسانه داشته ' در این خصوص آورده است: «...یکی از معتبرترین خیابان‌های شهر در راستای دروازه (دروازۀ ارگ) قرار داشته است. در پیشگاه دروازه به احتمال زیاد در کنار خیابان مذکور خواجه تاج­الدین علیشاه عمارتی مجلل به نام بهشت(5) بنا نمود. ...خیابان‌های جلوی ارک اختصاص به نزدیکان دربار و بزرگان داشت» (میرفتاح 1374: 555). در گزارش کاوش‌های سال 1388، مهاجرنژاد نیز به کشف خیابان‌های سنگ­فرش منتهی به مسجد جمعه اشاره کرده است (مهاجرنژاد 1388: 13).

میرفتاح، همچنینمعتقداستکهشبکه­ایازخیابان­هااز مرکز شهر به میادین و مناطق شهری و محله­های پیرامون امتداد می­یافت و «... فضاهای خالی موجود بین اتلال (تپه­های باستانی پیرامون) شهر به احتمال فراوان باغات و میادین شهر را تشکیل می‌دادند» (همان: 555).  

از آنجایی که در شهرهای اسلامی، بازارها خود بخشی از شبکه ارتباطی شهر را شکل می­دهند و از طرفی، این مراکز عموماً به مسجدجمعه مرتبط می­باشند، می­توان خیابانی اصلی را تصور نمود که از ارگ تا منطقه­ای که امروزه با عنوان «اراضی مسجد جمعه» شناخته می­شود امتداد یافته باشد. با عنایت به توصیف القاشانی از وسعت بازار سلطانیه که آورده است: «...افزون برده هزار دکان در سلطانیه بود» (القاشانی 1348: 47)،  و با توجه به این که این بازار از راسته­های متعددی تشکیل یافته بود(6)، باید پذیرفت که محدودۀ وسیعی از بخش شمال و شمال غربی شهر به بازار اختصاص داشته و همچنین جمعیت کثیری از شهر در همین منطقه (حوالی بازار) ساکن بوده­اند.

بدین­ترتیب، معلوم است که مهندسان و معماران، با طراحی خیابان­ها و میادین زیبا، منظر شهری دلپذیری را به وجود آورده و برای سهولت دسترسی به محلات آن شبکه هندسی دقیقی را مهندسی کرده باشند. ( شکل 5 ).

 

 

 

شکل 5: راه‌ها و شوارع قدیمی شهر سلطانیه (سازمان میراث فرهنگی- معاونت حفظ و احیاء، ...)

3.اقتدار: رونق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شهر

آن چنان که منابع تاریخی حکایت دارند، سلطانیه ابرشهری بود که با سرمایه­های عظیم حکومت و بزرگان کشوری و لشکری ساخته و آراسته شده بود. پایتختی جدید با امتیازات متعدد که راه‌های تجاری را به سوی خود جلب کرد و به عنوان مرکزیت حیات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی کشور مورد توجه قرار گرفت (رضوی 1388: 178) و تا عهد صفویان از عمد­ترین مراکز سیاسی، تجاری و صنعتی زمان محسوب می‌شد (بیانی 1379: 231). سکنه و اهالی آن از ولایات دیگر آمده و در آنجا ساکن شدند و اگرچه «... از همه ملل و مذاهب هستند و زبانشان هنوز یک رویه نشده، اما به فارسی ممزوج متمایل‌تر است» (مستوفی 1336: 60).

      به نظر می­رسد پس از متصدیان حکومتی، امرا و نظامیان، صنعتگران بیشترین تعداد از ساکنان سلطانیه را تشکیل می­داده­اند. در تاریخ وصاف می‌خوانیم: «...در سلطانیه کارخانه­ای به نام فردوس ایجاد شد و چهار هزار نفر صناع بدیع صنعت حرف با اهل و سکن از بغداد بر سبیل طوع رغبت به آنجا نقل فرمود» (وصاف 1338: 541). بدین­ترتیب، در اندک­زمانی سیل صنعتگران و هنرمندان به سلطانیه روان شد و در اثر شدت هجوم، همت و کوشش آنها، بهترین صنایع در این پایتخت ایجاد شد و هنرهای تلفیقی و صنایع ظریفه از دست صنعتگران چینی و ایرانی به وجود آمد (بیانی 1382: 327) و این شهر به گونه­ای پیش رفت که به سهولت با بغداد رقابت می­نمود. در قرن هشتم و نهم هجری، سفال‌سازی سلطانیه به میزانی رونق یافت که صنعت سفالگری ورامین، سلطان­آباد، ساوه، کاشان و تبریز را نیز تحت­تأثیر خود درآورد و به منتهی­درجۀ زیبایی و کمال رساند. نگارندگان در برسی­های سطحی خود (به سال 1391) در مناطق حومه­ای شهر، شواهدی از کارگاه­های صنعتی و به­ ویژه سفالگری را به ثبت رسانیده­اند که مؤید رونق این گونه فعالیت­ها در دوران آبادانی شهر است.

      به هر روی، ذخیرۀ بی­نظیر غلات(7) در سلطانیه، وجود ده هزار دکان (القاشانی 46 :1348) و راسته بازارهای متعدد، چنان رونق بازرگانی و تجارتی شهر را سبب گشته بود که پیشه‌وران و اهل حرف تبریز دسته­دسته بدانجا روان گشتند. نساجی و بافندگی این پایتخت نیز در سطحی بالا قرار گرفت که البته پارچه‌بافان زیر نظر کارشناسان تبریز اداره می‌شدند (معینی 1370: 188). به نوشتۀ کلاویخو، سلطانیه تجارت دامنه­داری داشته است و همه­ساله تجار از افغانستان، بلوچستان و هند کالای تجارتی خود را به این شهر می‌آوردند و به همین ترتیب پارچه از شیراز و خراسان، ابریشم از گیلان و مروارید از خلیج [فارس] و نیز سنگ‌های قیمتی به این شهر حمل می‌کردند (کلاویخو 1374: 171). روابط تجاری این شهر با غرب از طریق ترکیه و سوریه تا ونیز برقرار بود و راه تجاری بین سلطانیه و بندر هرمز در ساحل خلیج فارس، ایران را به نقطۀ تلاقی تجارت خشکی و دریایی بین اروپا و آسیا تبدیل کرده بود (احمدی­پور و ... 1390: 152). همچنین در سلطانیه یک بازار بزرگ تابستانی تشکیل می‌شده که میعادگاه بازرگانان هندی، چینی و اروپایی بوده است (نوربخش 1364: 92).

تمرکز تعداد قابل­توجه مساجد، خانقاه­ها و مدارس در این شهر نیز بر رونق آن افزوده و زمینۀ جذب دانشمندان به­نامی چون خواجه رشیدالدین فضل­الله همدانی(8)، شیخ جمال­الدین حسن بن المطهر(9) ، مولانا نظام­الدین عبدالمک(10)­، نورالدین تستری، مولانا عضدالدین آوجی، سید برهان­الدین عبدی و ... را فراهم    می­ساخت. بدین­ترتیب، دیری نپایید که سلطانیه از حیث علمی و فرهنگی نیز در میان شهرهای اسلامی قد برکشید و «... به یکی از مهم‌ترین کانون‌های تجمع اندیشمندان اسلام تبدیل شد» (بیانی، 1370: 237). توجه به علم­اندوزی در دربار ایلخانان در حدی بود که: «...ساخت مدارس متعدد از جمله مدرسۀ سیاره که از     خیمه­های کرباس ساخته و دائماً به اردو می‌گردانیدند و ترتیب مأکول و ملبوس و الاغ و دیگر مایحتاج ایشان داده شده بود» (حافظ ابرو،1350: 53).

 

 

شکل 6: شهر کنونی سلطانیه که مساحت اندکی از پایتخت ایلخانی را اشغال کرده است  (soltaniyeh.ichto.ir)

 

4. اضمحلال

شاید بتوان دستور تاج­الدین علیشاه مبنی بر ساخت بناهای مجلل در تبریز را که متعاقب مرگ الجاتیو و در زمان حاکمیت ابوسعید به انجام رسید، نقطۀ آغاز اضمحلال سلطانیه به حساب آورد. زیرا این عمل وزیر موجب اهمیت­یافتن دوبارۀ شهر تبریز گشته و انزوای تدریجی سلطانیه را سبب می­گشت. مرگ ابوسعید به سال 736 ﻫ.ق کاهش چشمگیر اقتدار ایلخانان را سبب گشت و رمق سلطانیه را نیز گرفت تا آن که حکومت به دست جلایریان رسید (اقبال 1347: 189) و آنها نیز تا پایان حکومت خویش به طور مؤثر از این شهر بهره­برداری نمودند (بیانی، 1382: 200). در نهایت به سال 786­، امیر تیمور گورکانی ضربۀ نهایی را بر پیکر این شهر وارد کرد و آن را مورد قتل و غارت قرار داد. در نتیجه، آنچه در سلطانیه برپا بود با خاک یکسان شد و شهر از سکنه خالی ماند و از آن به بعد ترمیم نشد و خرابی‌ها همچنان باقی ماند (مخلصی 1364: 8 ؛ اقبال 1347: 311).

     پیترو دلاواله در سفرنامۀ خود زمان ترک سلطانیه را به آغاز فرمانروایی ابوسعید (شب مرگ اولجایتو) رسانده و در خصوص دلیل اضمحلال سلطانیه می‌نویسد:

«... مردم را بر خلاف میلشان از نقاط دیگر در آنجا جمع می‌کنند و هزاران بهانه می‌آورند تا وادارشان کنند در آنجا خانه­سازی کنند. اما از آن جا که معمولاً زور هیچ­گاه مدت زیادی دوام ندارد، می‌گویند: در همان شبی که خدابنده مرد همۀ مردم شهر را ترک کردند و به طوری که شایع است در همان شب فوت او فقط شمار زن­هایی که از شهر بیرون رفتند به چهارده هزار نفر رسید. یعنی کاروانی مرکب از هفت هزار شتر حامل کجاوه یا تخت روان مخصوص خانم‌ها شهر را ترک کرد چون هر کجاوه حامل دو نفر است» (دلاواله 1380: 747).  

بدین­ترتیب، به احتمال قریب­به­یقین، پس از حملۀ تیمور این مهاجرت چندبرابر شده است. اگرچه دست­نشاندۀ تیمور بر سلطانیه (میرانشاه) که تحت­تأثیر جلال و عظمت و شکوه بناهای آن قرار گرفته بود بر عمارت دوبارۀ آنها همت نمود، چون تلاش‌های خود را در برابر عظمت سلطانیه بی­ثمر و اقدامات عمرانی را زمان­بر و پرهزینه دانست، «... لذا دستور خرابی آثار و ابنیۀ باقی­مانده را صادر کرد. برخی معتقدند میرانشاه به سبب عارضۀ دیوانگی دستور ویرانی سلطانیه را صادر کرد» (مخلصی 1364: 7 ؛ گروسه 1379: 756).

      اگرچه انتخاب سلطانیه به عنوان قرارگاه سواره­نظام در جنگ شاه عباس و عثمانی‌، و استقرار پانزده هزار سواره­نظام در آنجا (فیگوئروا 1363: 297) روند تخریب این شهر را تسهیل بخشید، به نظر می­رسد آخرین ضربات در عصر قاجار بر پیکر این شهر وارد آمده باشد، زیرا فتحعلیشاه در جنگ با روس آن را محل تجمع قوای ایران و تربیت سپاه قرار داد و طول اقامتش به اندازه­ای بود که دستور ساخت عمارتی از مصالح سلطانیه بر روی تپه­های سلطانیه را صادر نمود (مخلصی 1364: 11).

     هرچند رویدادهای مذکور، برای تخریب و اضمحلال شهر کفایت داشت، نابه­سامانی­های ادارۀ پایتخت سبب رهاشدن آب رودخانه در بستر دشت و افزایش آب­های زیرزمینی گردید که هرگونه فعالیت عمرانی و کشاورزی را با مشکل مواجه می­ساخت. شاید بی­نظمی­های مدنی را 'که عموماً به­واسطۀ کمرنگ شدن قدرت حاکمیت مرکزی به ظهور می­رسد' نیز بتوان سبب مهاجرت زودهنگام و عامل تسریع در روند اضمحلال شهر دانست.

 

شکل 7: تصویر اردوگاه نظامی قاجار در شهر سلطانیه بر روی اتلال باستانی (امیل دوهوسه بی تا، ص­90)

 

تحلیل و نتیجه

با اتکاء با آنچه در این نوشتار مورد بحث قرار گرفت روشن گردید که شهر سلطانیه در برهۀ خاصی از تاریخ کشور بنا به مقتضیات زمان خود به دلایلی نظیرِ شرایط اقلیمی مساعد و متناسب با زادگاه ایلخانان، ظرفیت و سابقۀ سکونت، قرارگیری در مسیر جادۀ ابریشم، نزدیکی به پایتخت قبلی ایلخانان، قابلیت کنترل عراق عجم و به­ویژه شیعیان،  ثبات سیاسی و اقتصادی کشور،  رقابت­های بزرگان کشور در ایجاد مستحدثات وقفی، آرزوی ارغون برای ساخت شهری که شاه بلاد جهان باشد و انگیزه­های معنوی چون «حکمت و خواست خداوند» به عنوان پایتخت ایران طلوع کرد. آنچنان که آورده شد، این شهر در مدتی کوتاه چنان رشد و توسعۀ فضایی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ارتباطی یافت که پهلو به شهرهای بزرگ و سابقه­دار جهان می‌زد. شهری که تنها با ارادۀ سیاسی فرمانروایان ایلخانی شکل پذیرفت، ظرف مدت ده سال ( 713- 704ﻫ .ق) توانست با کلیۀ امکانات شهری، فضاهای مذهبی و عام­المنفعه (مساجد، خانقاها، کلیسا، مدارس، دارالضیافه و دارالشفاء، مهمان­خانه)، بازار، ده هزاردکان و کارگاه و کاروانسراهای متعدد، دیوانه‌خانه و ضرابخانه، باغ و بستان و ... جمع کثیری از مردم را از نواحی مختلف جذب خود نماید. از این میان، تعدادی (عموماًً نظامیان، دیوان­سالاران، هنرمندان و صنعتگران) هم به اجبار بدان­جا کوچانده شدند. بدین­ترتیب، می­توان سلطانیه را نخستین پایتخت چندفرهنگۀ ایران ' و بلکه جهان' در دوران اسلامی دانست که ساکنان آن را قبایل و نژادهای مختلف با زبان­ها و مذاهب متفاوت و مهارت­ها و حرف گوناگون تشکیل می­دادند.  

      اگرچه اقتدر حاکمان ایلخانی و وجود وزرایی چون خواجه رشیدالدین فضل­الله، تاج­الدین علیشاه و سعدالدین، مدیریت جماعتی با تنوع فرهنگی را آسان و اتحاد و هماهنگی ساکنان شهر را سبب گشته، به رشد و پویایی این تنها پایتخت احداث شده در ایران بعد از اسلام کمک می­نمود، لیکن زوال سیاسی ایلخانان نیز سبب شد تا شیرازۀ اتحاد ساکنان سلطانیه از هم بگسلد و جمعیت قابل­توجهی از مردم شهر به هنگام مرگ سلطان محمد خدابنده از آنجا کوچ نمایند.

      کم­توجهی تاج­الدین علیشاه در زمان سلطان ابوسعید به این پایتخت و اهمال در ترمیم خرابی‌های آن و همچنین احداث سازه­های جدید در تبریز، مهاجرت جمعی دیگر از سکنه را 'که به میل خود ساکن شهر نشده بودند' رقم زد تا آن که سقوط ایلخانان اضمحلال شهر را قطعیت بخشید. حملۀ تیمور گورکانی موجب تخریب برج و باروی شهر شد و میرانشاه (فرزند تیمور) با تخریب مجدد باقیمانده شهر آخرین نفس­های آن را گرفت. شدت این خرابی­ها به حدی بود که شاه عباس تنها توانست از آنجا به عنوان اردوگاه سواره نظام در جنگ با عثمانی‌ها بهره گیرد. انتقال مصالح معماری شهر به­منظور ساخت ابنیۀ جدید برای اردوگاه فتحعلیشاه  در جنگ با روس­ها، سبب شد تا پایتختی که  به مدت 73 سال با عظمت و شکوه مرکز حکمرانی ایلخانان و جولانگاه آل جلایر بود، از معادلات جهانی محو و به محوطه­ای باستانی تبدیل گردد.

     سخن پایانی آن که، اگرچه شکل­یابی پایتختی جدید به دستور حکمرانان کشور و با استفاده از اعتبارات دولتی می­تواند انتظام فضاهای شهری و بهره­برداری مطلوب از آن را سبب گردد، آن­چنان­که در سلطانیه تجربه گردید، فقدان زیرساخت­های فرهنگی، آسیب­پذیری این پایتخت را در تحولات سیاسی به شدت افزایش خواهد بخشید. عیناً بدین­سبب است که ملاحظۀ بسترها و قابلیت­های فرهنگی یک شهر در مکان­گزینی پایتخت ضرورتی انکارناپذیر می­نماید.

 

پی­نوشت

1. قتل و غارت و تخریب مغولان ایران تا بدان حد پایه­های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران را متزلزل ساخت که: «....هر مزدوری دستوری و هرمزوَری وزیری و هر مُدبری (بدبخت) دبیری و هر مُسرفی مُشرفی و هر شیطانی نایب دیوانی... و هر شاگرد پایگاهی خداوند حرمت و جاهی و هر فراشی صاحب دورباشی و هر جافیی (جفا کننده) کافی و هر خسیسی رئیسی و هر غادری (نیرنگ­باز) قادری و هر دستاربندی، بزرگوار دانشمندی و هر جَمّالی (شتربان) از کثرت مال جمالی و هر حمالی از مساعدت اقبال با فسحت (وسعت) حالی...» (جوینی، ج 1، 11312: 3 و 4)

2. ایلخانان دارای دو پایتخت بودند یکی در شرق، (مرو ) که ولیعهدنشین (رضوی 1388: 178) بود و دیگری در غرب که می­توان سلطان­نشین نامید البته آنها از بغداد هم بصورت قشلاق استفاده می­کردند.

3. برای اطلاع از فرم و عملکرد فضاهای این شهرها مراجعه شود به    Karimian 2010: 453-466 :

4. برای اطلاعات بیشتر در خصوص این عارف مشهور مغولی به مقالۀ علی کارگر پیشه (1386)تحت عنوان «مسائلی پیرامون خانقاء چلبی اوغلو و ارتباط آن با مولویه» مراجع شود.

5. «... در و دیوار آن از زر طلی، مرصع به لالی و جواهر گوناگون، جدار و فرش آن از یاقوت و فیروزه و لعل و زبرجد و بیجاده کرده از غایت خوشی و خرمی نام آن بهشت نهاده» (القاشانی 1348: 49)

6. از نوشته­های مورخین چنین استنباط می شود که بازار شهر سلطانیه از چندین راسته بازار تشکیل می‌شده و بهترین و زیباترین بخش آن بازار بزازان بوده که تاج­الدین علیشاه ساخت و پس از آتش­سوزی سال 712 هجری در مدت یک هفته آن را تعمیر کرده است (حافظ ابرو 1350:97).  به­علاوه، در کتاب «دین و دولت» در ذکر حال خواجه یوسف آمده است: «... امیر عادل در دفاع از سلطانیه خواجه یوسف را از دست چپ به طرف بازار نعل‌بندان روانه کرد، قرار گذاشت که از بازار قصابان پس و پشت مخالفان نگاه دارند و آغچگی را با غلبه از راه در مسجد جامع روانه کرد و گفت از بام بازار با مخالفان در محاربه باشید.» (بیانی1370: 282) از این مطلب روشن می‌شود که بازار از چند راسته تشکیل شده بود، در کنار مسجد جامع بوده و دارای سقف و بام نیز بوده است.

7. در سال 740 ﻫ خواجه مجدالدین تبریزی، انبار غلّه سلطانیه را 36720 مد (= صد من) گندم و جو و محصول شلتوک و انبار آن را در سال 741 ﻫ .ق22220 مد ذکر کرده است (بیانی 1382: 181).

8. وزیر چهار حکمران ایلخانی (ارغون، غازان، اولجایتو و ابو سعید) دانشمند و مورخ. 

9. ایشان همان علامه حلی است که در فقه سرآمد زمانه خود بود و نقش اساسی در شیعه شدن الجایتو داشت. 

10.ایشان به همراه نورالدین تستری، مولانا عضدالدین آوجی و سید برهان­الدین عبدی از مدرسین مدارس سلطانیه در زمان اولجایتو و ابوسعید بوده­اند. تستری از فقهای اهل تسنن (شافعی) در دربار الجایتو می­باشد که با علامه حلی مناظراتی داشته است.

احمدی­پور، زهرا و قلی­زاده(1390)، مکان­گزینی پایتخت‌های ایران، مشهد: انتشارات پاپلی.
اشپولر، برتولد(1351)، تاریخ مغول در ایران، ترجمه محمود میر آفتاب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
اقبال آشتیانی، عباس(1347)، تاریخ مفصل ایران از استیلای مغول تا اعلان مشروطیت، ج اول، تهران: امیرکبیر.
آرنهایم، رودلف(1382)، پویه­شناسی صور معماری، ترجمه مهرداد قیومی بیدهندی، تهران: فرهنگستان هنر.
بدیعی، ربیع(1362)، جغرافیای مفصل ایران، تهران: اقبال.
بیانی، شیرین(1382)، تاریخ آل جلایر، تهران: دانشگاه تهران.
بیانی، شیرین(1370)، دین و دولت در ایران در عهد مغول، ج 1، تهران: نشر دانشگاهی.
بیانی، شیرین(1371)، دین و دولت در ایران در عهد مغول، ج 2، تهران: نشر دانشگاهی.
بیانی، شیرین(1379)، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، تهران: سمت.
پرتوی، پروین (1384)، «تداوم تاریخی در معماری و شهرسازی ایران اصول و مفاهیم»، مجموعه مقالات دومین کنگرۀ معماری و شهرسازی ج5، سازمان میراث فرهنگی،­ صص 355-351.
ثبوتی، هوشنگ(1369)، بررسی آثار تاریخی سلطانیه، زنجان: بی نا.
 ثبوتی، هوشنگ (1368) «بررسی آثار تاریخی سلطانیه»، پایان­نامۀ مقطع کارشناسی ارشد رشتۀ باستان­شناسی، دانشگاه تهران.
      جوینی، عطاملک(3521)، تاریخ جهانگشا، ج 1­، به همت سید جلال­الدین طهرانی، تهران: مجلس.
حافظ ابرو (1350)، ذیل جامع التواریخ، به اهتمام خان­بابا بیانی، تهران: انجمن آثار ملی.
حکمتی شیوا و کبیر، اختر(1384)، «فضای اندیشه­ای ' ذهنی ' فضای کالبدی شهر» مجموعه مقالات دومین کنگره معماری و شهرسازی ج4، سازمان میراث فرهنگی، صص98-83.
خواند میر (1380)، روضة الصفا، ج 5، ترجمه جمشید کیافر، تهران: اساطیر.
خواندمیر (1333)، حبیب السیر، ترجمه محمد دبیر سیاقی، تهران: خیام.
دلاواله، پیترو (1380)، سفرنامه، ترجمه محمود به­فروزی، تهران: نشر قطره.
دوهوسه، لویی امیل (1388)، سفری به ایران، از مجموعه منوچهر فرمان فرماییان، تهران، بنیاد فرهنگ ایران بی تا.
رضوی، ابوالفضل (1388)، شهر و سیاست و اقتصاد عهد ایلخانی، تهران: امیرکبیر
شاردن، ژان (1349)، سیاحت­نامه، ترجمه محمد عباسی، تهران: امیرکبیر.
شقاقی، پژمان(1384)، کالبد خدایان، تجلی امر قدسی در معماری اقوام گوناگون، تهران: قصیده سرا.
فیگوئروا،سیلوا (1363)، سفرنامه، ترجمه غلامرضا سمیعی، تهران: نشر نو.
القاشانی، ابوالقاسم عبدالله بن محمد (1348)، تاریخ الجاتیو، به اهتمام همبلی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
قبادیان، وحید (1387)، بررسی اقلیمی ابنیه سنتی ایران، تهران: دانشگاه تهران.
کریمیان، حسن (1384)، «ضرورت بهره­گیری از تئوری­های جدید در تحلیل ساختار فضایی بافت­های کهن»، مجلۀ علمی- پژوهشی دانشکدۀ علوم انسانی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، دورۀ 56، شمارۀّ 172: 111-121.
کلاویخو، روی گونزالس (1374)، سفرنامه، ترجمه مسعود رجب­نیا، تهران: علمی و فرهنگی.
کیانی، محمدیوسف (1374)، پایتخت‌های ایران، مقاله میرفتاح علی­اصغر و پایتخت‌های ایلخانان، تهران: میراث فرهنگی.
گروسه، رنه (1379)، امپراتوری صحرانوردان،ترجمۀ عبدالحسین میکده، تهران: علمی و فرهنگی.
مخلصی، محمدعلی (1364)، جغرافیای تاریخی سلطانیه، ناشر مؤلف.
مدنی­پور، علی (1391)، طراحی فضای شهری، ترجمه فرشادنوریان، شرکت پردازش و برنامه­ریزی شهری.
مستوفی، حمدالله (1336)، نزهة القلوب، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، طهوری.
مطراقچی، نصوح (1379)، بیان منازل، ترجمه و تعلیق رحیم رئیس­نیا، تهران: سازمان میراث فرهنگی.
معینی، سکینه (1370­)­، پایتخت‌های دورۀ ایلخانی، پایان­نامۀ کارشناسی ارشد، رشته تاریخ دانشگاه تهران.
نوربخش، مسعود (1364)، مسافران تاریخ، تهران: جیران.
وصاف الحضره (1338)، تاریخ وصاف، ترجمه مهدی اصفهانی، تهران: ابن­سینا، و عبدالحمید آیتی (1372)، تهران: مطالعات تحقیقات فرهنگی.
منابع منتشر نشده
عالی، ابوالفضل­ (­1384)­، گزارش بر رسی ابهر،­ سازمان میراث فرهنگی.
 مهاجرنژاد، علیرضا (1388)، گزارش کاوش‌های فصل اول جمعه مسجد، سازمان میراث فرهنگی.
نوریان تهران (1387)، شرکت پردازش و برنامه­ریزی شهری.
Karimian H, 2010, Cities and social order in Sasanian Iran – the archaeological potential, Antiquity 324: 453-466.
Karimian H, 2011, Transition from equality to the hierarchical social structure and urban form in the Early Islamic cities, Der Islam 86 (2): 237–270.