مطالعه و بررسی باستان‌شناختی گویجه قلعۀ مراغه

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی کارشناسی ارشد باستان‌شناسی دانشگاه تهران

2 دانشیار گروه باستان شناسی دانشگاه تهران

3 دانشجوی کارشناسی ارشد باستان شناسی دانشگاه تهران

چکیده

گویجه قلعه با معماری سنگی، آرامگاه صخره­ای و اتاق‌ها و انبارهایی مختص عصر آهن آذربایجان و همچنین آثار دورۀ تاریخی و قرن­های میانۀ اسلامی، در شهرستان مراغه واقع شده است. استفادة مکرر از این محوطه در قرون متمادی و گوناگون، نشان از اهمیت استراتژیک و موقعیت خاص آن دارد. به نظر می­رسد با هجوم اورارتو در سال­های پایانی قرن نهم ق.م به کرانه­های شرقی دریاچۀ ارومیه، این منطقه نیز به تسلط آنان درآمده است و بنا بر اعتقاد باستان‌شناسان، در این دوره حاکمان محلی منطقة مذکور خراج‌گزار اورارتوها شدند و بدین‌گونه معماری سنگی،   به­ویژه آرامگاه صخره­ای آن نیز، به تقلید از معماری اورارتویی برپا شده است. این ادعا با مستندات به دست آمده از بررسی گویجه­قلعه و نیز با استفاده از داده­های باستان‌شناختی و کتیبه­های به دست آمده از منطقه قابل استنباط است. در این مقاله ضمن توصیفاتی از قلعه و معرفی و مقایسۀ عناصر تشکیل­ دهندۀ آن، به اهمیت این قلعة دفاعی اشاره و جایگاه آن به عنوان خراج‌گزار اورارتویی (حدوداً در مقطع زمانی 810 تا 764 ق.م و در زمان شاه منوا و آرگیشتی اول، طبق کتیبه­های جوان قلعه و داش تپه) در جنوب ­شرق دریاچۀ ارومیه معرفی می­شود.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Archaeological Investigation of Göyce Qala: An Urartuian Castle in Maragheh Plain, Northwestern Iran

نویسندگان [English]

  • Hossein Naseri Som’eh 1
  • Bahman Firouzmandi 2
  • Mohsen Sa’dati 3
1 MA in Archaeology, Department of Archaeology, University of Tehran
2 Associate Professor, Department of Archaeology, University of Tehran
3 MA in Archaeology, Department of Archaeology, University of Tehran
چکیده [English]

According to the inscriptions the eastern and southern shores of Lake Urmia were occupied by Urartuian Empire in 9th century B.C. There have been evidences such as the inscribed documents as well as a number of archaeological sites contain in Urartuian materials which all reveals the conquest of Urartuian over the area. Some of these inscriptions give an account of efforts made by Urartuian Kings to consolidate their long term powers as they tried to build various fortifications in the invaided territoried. Göyce Qala in city of Maragheh is one of the castles implying the presence and influence of Urartuian in the area for at least half a century. This paper describes the characteristics of Göyce Qala castle through comparing it with the most well-known Urartuian castles of the neighbor in areas to understand not only the physical patterns of the castle itself but to explain the role of this castle played in the area to extend Urartuian military controls over the area around 810 to 764 B.C.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Göyce Qala
  • Urartu
  • Lake Urmia
  • Urartuian Inscriptions
  • Urartuian Fortifications

1-   مقدمه

شرایط کوهستانی آذربایجان و منطقۀ مراغه موجب شده است قلعه‌هایی با ماهیت تدافعی- استقراری در این منطقه بنا شود. روستای گویجه قلعه با ساختاری سنتی و معماری سنگی و خشتی، پشت بام‌های مسطح، اندود کاه-­گلی دیوارها با طبیعتی زیبا، در فاصلة 46 کیلومتری جنوب شرقی شهرستان مراغه، در غرب روستای گویجه قلعة سفلی و علیا و حاشیۀ غربی رودخانة قوری­چای در بخش سراجوی واقع شده است (نقشۀ 2). این قلعه در ضلع شرقی ارتفاعات کوه‌های گویجه قلعه واقع شده و دارای صخره­های طبیعی است و از نادرترین قلعه‌های تاریخی آذربایجان شرقی با معماری صخره­ای محسوب می­شود. قلعه به احتمال قوی در کنار یک جادة مهم ارتباطی بنا شده و از نظر استراتژیکی اهمیت خاصی داشته است؛ به طوری که می­توان از آن به عنوان قلعۀ دفاعی و نظامی نام برد. این قلعه دارای اتاق‌های صخره­ای و تمام­سنگی، پلکان‌های سنگی و آرامگاه صخره­ای و به­ویژه حصارها و دیوارهای خشکه­چین است که از شاخصه­های شناخته شدة معماری عصر آهن منطقه است. گویجه­ قلعه ابتدا در طی بررسی­های ولفرام کلایس به عنوان محوطۀ محتملاً اورارتویی شناسایی شد (Kleiss,1973: 33-34) که بعدها به آن کمتر پرداخته شد؛ به طوری که تنها در برخی از منابع از آن نام برده شده است (پیوتروفسکی،1381: 372­).

به نظر برخی از پژوهشگران، این مناطق هرگز به طور دائم در اختیار اورارتو نبود و فقط برای کنترل مناطق جنوبی که در اختیار مانا بوده، استفاده می­شده است (160- 159: 2011 ,Kroll). در بررسی­های سطحی قلعه که نگارندگان انجام دادند، علاوه بر برداشت پلان آرامگاه صخره­ای مربوط به دورۀ اورارتویی، تکه سفال‌هایی مربوط به دوران آهن II و III، آثار فرهنگی مربوط به قرون میانة اسلامی (سلجوقی، ایلخانی) و نیز گورستانی اسلامی در جانب شرقی قلعه شناسایی شد. این داده­ها نشان می­دهد که گویجه قلعه همواره از هزارۀ اول ق.م مورد توجه بوده و تا قرون میانۀ اسلامی از آن استفاده شده است. در بازۀ زمانی قرون 8 و 9 ق.م منطقۀ مراغه جزئی از ایالات پادشاهی مانا (احتمالاً اوئیش دیش) بوده است. مدارک مکتوب و شواهد باستان­شناسی نشان می­دهد که پادشاهی اورارتو در اواخر قرن 9 ق.م به خاک مانا تجاوز کرده است (‏ملازاده، 1383: 134). در این میان، وجود شواهد عینی در منطقۀ جنوب شرق دریاچۀ ارومیه، مانند گویجه قلعه و  قلعه­های اقماری و نیز شواهد پیرامونی آن، چون آثار و سنگ­نوشته­های اورارتویی موجود در شهرستان­های عجب­شیر (داش­قلعه) (Kleiss,1973)، جوان­قلعه و کتیبۀ آن (158: 2011,Kroll)) و میاندوآب (داش­تپه، ارسلان­تپه، شیطان­تپه) که فاصلۀ چندانی با این اثر ندارند و سنجش و مقایسۀ آن­ها با نمونه­های مشابه، نشان می­دهد که این منطقه نیز در بازه­ای از این قرون (هرچند کوتاه) تحت استیلای پادشاهی اورارتو در آمده و ممکن است خراج‌گزار این پادشاهی بوده باشد.

 

2-   پیشینۀ منطقه در هزارۀ اول ق.م 

2-1- مانا

مانا بزرگ‌ترین و مهم‌ترین دولتی است که قبل از تشکیل پادشاهی ماد در منطقۀ آذربایجان به وجود آمد و به مدت چند سده (حداقل از اوایل هزارۀ اول تا قرن 7 ق.م) بر گسترۀ وسیعی از شمال غرب ایران حاکمیت داشت. قلمرو مانا در مقطعی از تاریخ خود (714 ق.م) از کوه سهند و دریاچۀ ارومیه در شمال، رشته­کوه مرزی ایران و عراق در غرب تا ارتفاعات قزل‌اوزن در شرق و کوه‌های چهل­چشمه و منطقۀ بیجار در جنوب کشیده می‌شد (تصویر 1). پایتخت این دولت، شهر ایزیرتو بوده است (ملازاده، 1383: 1). دیاکونوف با استفاده از مندرجات الواح آشوری، از وجود پادشاهی نیمه­مستقلی به نام «اوئیش‌دیش » در سدۀ هشتم قبل از میلاد (720 ق.م) در حدود ناحیۀ مراغه کنونیو در جوار قلمرو دولت مانا و تحت نفوذ آنخبر داده است، اما هیچ نشانه‌ای از قرارگاه و مرکز این دولت محلی باستانی در دست نیست. در آن زمان کوه سهند «اوآئوش» (O’Aosh) نامیده می­شد (دیاکونوف، 1377: 202). از حدود 820 ق.م و پس از آن، دولت اورارتو به قلمرو مانا لشکرکشی‌هایی کرد و مانا به ­رغم شکست‌های متعددی که داشت، هرگز انقیاد اورارتو را نپذیرفت و استقلالش را از دست نداد. کتیبۀ اورارتویی شاه منوا در داش­تپة میاندوآب حاکی از تسلط اورارتو بر قسمت‌هایی از کشور مانا در مقطعی خاص است (نوبری، 1378: 18). با روی ­کار ­آمدن تیگلت پیلسر سوم در مانا، اورارتویی‌ها شکست سختی از او خوردند و این پایان حملات اورارتو به مانا بود و در پی آن، با پشتیبانی آشور قلمروهای از دست رفته به مانا بازگشت. بعد از آن زمان، کتیبه‌های تیگلت پیلسر سوم (حدود 737 ق.م) در گزارش لشکرکشی به غرب ایران، از قدرتمندی شخصی مانایی به نام ایرنزو خبر می‌دهد.

 

2-2- دولت اورارتو

اورارتوها برای نخستین­بار در تاریخ، از قرن 13 ق.م در ادبیات آشوری و به صورت مجموعه قبایل متحد محلی ظاهر می‌شوند (6: 1998,Zimansky). در کتیبه­های سلمانصر اول (1280-1261 ق.م) این‌گونه آمده است که «در آغاز سلطنتم سرزمین اورواتری علیه من شورش کرد...» (پیوتروفسکی، 1381: 77). دربارۀ چگونگی فرآیند شکل‌گیری دولت اورارتو نمی‌توان نظر قطعی داد، ولی نقش آشور در این میان تعیین کننده بوده است. آشوریان در طی تاریخ، به عنوان بزرگ‌ترین حریف اقتصادی و نظامی این پادشاهی محسوب می‌شدند. به نظر می‌رسد این پادشاهی به منظور مقابله با قشون­کشی­ها و تهاجمات آشوریان به شرق آناتولی و از طریق وحدت سیاسی قبایل و کنفدراسیون­های قبیله­ای، تحت پرچم قوی‌ترین قبیله در حوضۀ دریاچۀ وان تشکیل شده باشد (127: 2011,Yakar). افزایش و گسترش قلمرو پادشاهی اورارتو از اواسط قرن نهم ق.م شروع و در اطراف دریاچۀ وان و دریاچۀ ارومیه متمرکز می­شود. در نیمۀ دوم این قرن، نخستین قلعۀ اورارتیان در دریاچۀ ارومیه برقرار شد (Kleiss, 1976: 29 ؛  156: 2011,Kroll) و حدود 150 سال و تا زمانی که سارگون دوم به این منطقه لشگر کشید، در اختیار آن­ها قرار داشت (Kroll, 2011: 160 ؛ پیوتروفسکی، 1381: 47). با توجه به   کتیبه­های اورارتویی در شرق و جنوب ­شرق دریاچۀ ارومیه، به نظر می­رسد حضور اورارتوییان و تسلط آن­ها بر شرق این دریاچه در زمان شاه منوا (Menua) (810 تا 781 ق.م) و شاه آرگیشتی اول (786 تا 764 ق.م) اتفاق افتاده است.

مرزهای سیاسی این پادشاهی در طی چند قرن حکومت بر نواحی تحت تسلط، پیوسته در نوسان بوده است ( 126: 2011,Yakar). دامنه گسترش قلمرو اورارتو از شمال به داش کوپرو (Daş Köprü) در کنارۀ شرقی دریاچۀ چِلدِر (Lake Çıldır) با کتیبه­ای از ساردوری دوم (Sarduri II) و لچشن (Liçşen) با کتیبه­ای از آرگیشتی اول، از جنوب غرب به ایزولی (Izoli) با کتیبه­ای از ساردوری دوم، از جنوب شرق به کلیشین (Kelyashin) و داش­تپه با دو کتیبه مربوط به دورۀ منوا، از شرق به رازلیق و نشتبان (Nashtban) با     کتیبه­هایی متعلق به آرگیشتی دوم و از غرب به آلتین­تپه محدود بوده است (نوبری، 1378: 18). اوج حکومت اورارتوییان در دورۀ ساردوری دوم (730-760 ق.م) بوده که از غرب تا سواحل مدیترانه و از شرق تا حدود اردبیل (نوبری، 1378 :18) و نزدیکی دریای خزر می­رسیده است (تصویر 2). هجوم سارگون دوم در سال 714 ق.م به اورارتو، پایان نفوذ اورارتو را بر حوضة دریاچة خزر و کرانه­های جنوبی و جنوب شرقی ارومیه در پی داشت. بنا بر بررسی‌های صورت گرفته در حدود سال 800 ق.م، مرزهای شرقی اورارتو جنوب، شرق و شمال­شرقی دریاچۀ ارومیه، یعنی تا منطقۀ اهر و سراب را شامل می‌شده است.

تمامی سرزمین­های شناسایی شدۀ اورارتویی در ایران، در استان‌های آذربایجان و غالب آن­ها در اطراف دریاچۀ ارومیه قرار گرفته است که معمولاً از دهۀ 70 میلادی و پس از آن و در طی طرح پژوهشی حسنلو (Muscarella, 1974; Dyson et a. 1969; و یا در طی بررسی­های افرادی چون کلایس ( 1974, 1973,1972 ,1970 ,Kleiss)، برنی (Burney, 1970)، خطیب­شهیدی و بیشونه (Khatib Shahidi and Biscione, 2005) شناسایی و مطالعه شده­اند (Kroll, 2005: 66). در این میان، فعالیت­های ولفرام کلایس از اهمیت و جایگاه ویژه­ای برخوردار است.

بیشترین و مهم‌ترین اطلاعات دربارة حضور اورارتوییان در ایران، از کتیبه­های میخی شاهان اورارتویی در ایران به دست می­آید (158: 2011, .(Krollبه طور خلاصه، شناسایی علمی دورۀ اورارتو در اوایل قرن نوزدهم میلادی آغاز شد و به تدریج پیشرفت کرد و تا کنون نیز ادامه دارد. در حال حاضر، تقریباً شناختی منطقی از اوضاع اجتماعی، سیاسی و فرهنگی طبقة حاکم در دست است، اما این اطلاعات برای معرفی کامل و      همه­جانبۀ این تمدن کافی نیست، به­ویژه در مناطق شرق و جنوب شرقی دریاچۀ ارومیه این کاستی بیشتر به چشم می­خورد؛ لذا کاوش­های باستان­شناسی و مطالعات زبان­شناختی کتیبه­های اورارتویی، زمینة مناسبی برای درک بهتر آن فراهم می­کند (70 : 2011,Zimansky).

دولت اورارتو با معیارهای خاص خود، به­ویژه در معماری سنگی (قلعه‌ها، خندق­ها و...) (Kroll, 2011)، سفالگری، به­خصوص سفال قرمز صیقلی  (Erdem Konyar, 2011: 170; Medvedskaya, 1989)مذهب و سامانةآب­رسانیتعریفمی­شود. علاوه­بر­این، یادمان­هایی از مقابر چند اتاقه (آرامگاه صخره یا آرامگاه صخره­ای) که با برش در داخل سنگ ایجاد و برای تدفین پادشاهان و طبقة حاکم محلی استفاده می­شد، از آن­ها برجای مانده است که بسیار اهمیت دارند. این معیارها با فاصله گرفتن از مرکز دولت و شهرهای بزرگ آن، کم­رنگ‌تر می­شود (25 –  24: 2011,Köroğlu).

 

3-  معرفی و توصیف مجموعۀ گویجه قلعه

وجه تسمیة گویجه قلعه (در زبان ترکی به معنی قلعة سبزگون) برگرفته از سنگ‌های سبز مایل به آبی است که در لایه­های تحتانی ضلع شمالی کوه وجود دارند. این قلعه را برای نخستین­­بار در سال 1973 م. ولفرام کلایس شناسایی و بررسی کرد (Kleiss,1973:33-34)، ولی از آن زمان تا کنون، دربارة آن کار جدی و اساسی علمی صورت نگرفته است. در منابع مختلف از این قلعه به اشتباه با اسامی گوجور قلعه (پیوتروفسکی، 1381: 372) و قلعه گوهر (حاجی­زاده، 1374: 151) نیز یاد شده است. گویجه قلعه بر روی کوهی بنا شده است که تقریباً دارای شکل مستطیلی است و شیب نسبتاً تندی در هر جهت دارد و به احتمال بسیار در کنار جادۀ مهم ارتباطی در سرحد جنوب شرقی اورارتو با پادشاهی مانا شکل گرفته و به نظر می­رسد اهمیت خاص استراتژیک داشته است (تصویر3).به طور کلی، اندیشۀ قلعه­سازی در معماری ایران از اواخر هزارۀ دوم و اوایل هزارۀ اول ق.م و حتی پیش­تر وجود داشته است. قلاعی مانند بلورآباد در قرۀ ضیاءالدین و راوز قلعه در ماکو قدیمی­ترین قلعه­ها در آذربایجان و ایران هستند (ملازاده و محمدی، 1385: 13-14)؛ بنابراین، ساخت قلعه در این دوره در آذربایجان پدیدة تازه­ای نیست؛ چرا که در اوایل عصر آهن در سراسر آذربایجان قلعه وجود داشته است. محوطه و قلعه­های عصر آهن، به­ویژه قلاع اورارتویی، معمولاً در ارتفاعات بالای رشته­کوه­ها، با صخره­های شیب­داری که کاملاً بر منطقه، دشت یا جادۀ اصلی مسلط باشد، به وجود می­آمدند که نقاط استراتژیک شمرده می­شدند و از آنجا منطقه را کنترل می­کردند (31: 2011,Köroğlu) و گویجه قلعه نیز از این ویژگی برخوردار است.

گویجه قلعه با وجودی که در بین کوه­ها محصور و از دید به دور بوده است، اهالی آن از طریق همین  کوه­ها می‌توانسته­اند بر بخش گسترده­ای از منطقه اشراف یابند و هر نوع رفت­­و­­آمد یا بیتوته را در این منطقه زیر نظر بگیرند. قلعه در قسمت شرق و شمال، شیب تندی داشته که دسترسی به آن را از این قسمت‌ها دشوار می­کرده است، مگر از طریق پله­هایی که در حال حاضر به شدت تخریب شده و فقط پله‌هایی که در بافت سنگ ایجاد شده بود، تقریباً سالم مانده­اند. در قسمت جنوب و غرب قلعه، شیب ملایمی وجود دارد و به همین دلیل این قسمت‌ها به حصار و دیوار دفاعی نیاز داشته است که آثار آن امروز وجود دارد. این مجموعه که بخش عمدۀ آن بر روی صفحه­ای صخره­ای واقع شده و بخش­های دیگر در پای آن قرار گرفته است، متشکل از چند بخش مجزا شامل دیوارها، اتاق‌ها و درگاه­های صخره­ای و تمام سنگی، پلکان‌هایی سنگی، آرامگاه صخره­ای و گورهای صندوقی شکل، آب انبار و... است که در ذیل به اختصار به آن­ها پرداخته می‌شود. در این میان، دیوارهای سنگی خشکه­چین، آرامگاه صخره­ای و پلکان‌هایی مرتبط با آرامگاه صخره­ای، پیوند و مشابهت­هایی نزدیک با نمونه­های اورارتویی دارد و از سبک معماری دورۀ مانا متمایز است.

 

3-1- حصار

شواهد مربوط به وجود حصار و دیوار دفاعی قلعه، تنها در قسمت جنوب و غرب محوطه به چشم می­خورد و سایر قسمت‌ها به گونه­ایست که شاید فقط با کاوش­های علمی بتوان به نشانه­های آن دست یافت. البته در قسمت شمال و شرق، شیب تند دره، خود دیواری دفاعی را تشکیل داده است، ولی نشانه­هایی نیز وجود دارد که در این قسمت‌ها دیوارهایی که تکمیل کنندة شیب کوه بوده، وجود داشته است. آثار باقی مانده در جنوب قلعه نشان می­دهد که دیوارها از بلوک‌های سنگی مکعب­شکلی که بدون ملات و به صورت خشکه­چین بر روی هم قرار می­گرفتند، تشکیل می­شدند (تصویر 4و5). امروزه این سنگ‌ها در دامنۀ تپه به چشم می­خورند که از نوع بلوک‌هایی چهارگوش منظم یا مستطیل بوده­اند؛ یعنی در آن سنگ‌هایی با سطوح برش­خوردة بسیار منظم استفاده شده است. در این نوع سنگ­چینی، قطعات سنگ با زاویه­های قائمه بریده شده­اند و تمام خطوط افقی و عمودی به صورت قائم هستند. این روش در چاووش­تپه، قلعۀ گاوور و اکثر قلعه­های اورارتویی (نوبری، 1378: 21) دیده می­شود و از ویژگی‌های مهم معماری عصر آهن منطقه (Khatib Shahidi & Biscione, 2005: 33) شمرده می­شود (تصویر 6). ضخامت دیوار حصار در قسمت غرب گویجه قلعه حدود 1 متر و در قسمت جنوب 1 تا 2 متر است و نشانه­ای از پس یا پیش­آمدگی وجود ندارد که حاکی از موجودیت پشت­بند یا برج باشد.

 

3-2- درگاه­های سنگی

شواهدی وجود ندارد که نشان‌دهندۀ دروازۀ اصلی قلعه باشد، اما در دامنۀ غرب قلعه مسیری شیب‌دار برای ارتباط قلعه با محیط بیرون ایجاد شده است که عرض و طول باقی مانده از آن حدود 4×15 متر است و دیواری با عرض 1 متر و طول 9 متر در کنارۀ غربی آن وجود دارد. اما در آثار باقیماندة قلعه، دو درگاه وجود دارد که چارچوب آن­ها کاملاً از سنگ تراشیده شده­اند. یکی از این درگاه­ها متعلق به ورودی قسمتی است که در این پژوهش، با عنوان فضای مربع معرفی و شرح داده خواهد شد و درگاه دیگری در قسمت شمال­شرقی این قلعه و در جایی قرار دارد که از جهت جنوب با پنج پله به طول 150 الی 160 سانتی­متر و عرض 80 الی 100 سانتی­متر و ارتفاع 17 الی 23 سانتی­متر به آرامگاه صخره­ای مرتبط می­شود (تصویر 7). قسمت بیرونی این درگاه به پرتگاهی ختم می­شود که به نظر می­رسد در گذشته با یک سری پلکان مستقیماً به بیرون قلعه مرتبط می­شده است. ارتفاع درگاه 215 سانتی­متر و عرضش به دلیل تخریب شدن قسمت غربی آن نا­مشخص است. سوراخ­هایی در قسمت‌های بالا و پایین درگاه­ها وجود دارد که به عنوان پاشنه و لولای در کار شده است. همچنین شیارهایی برای تعبیة کلون درگاه تعبیه شده است. این درگاه از داخل یک قاب دارد، اما در جاهایی تخریب شده است و به نظر می­رسد نقش خروجی اضطراری را داشته است؛ زیرا ورودی اصلی این قلعه پس از دور زدن سمت شمال غربی و غرب قلعه، از طریق یک خیابان سنگ­فرش به عرض شش­متر، در سمت  جنوب­غربی قلعه قرار دارد.

 

3-3- پلکان­ها

این قلعه دارای طبقات مختلف به شکل صفه­های سنگی است که با پلکان‌هایی تراشیده شده از صخره­های خود قلعه، به همدیگر مرتبط می­شده­اند. امروزه پله‌ها در دو قسمت عمده به چشم می‌خورند. تعداد شش پلکان در قسمت اتصالی آرامگاه صخره­ای به درگاه شمال ­شرقی وجود دارد که در بخش قبلی شرح داده شد. در قسمت مرکزی قلعه نیز تعداد سی پلکان با اندازه‌های متغیر وجود دارد که از شیب سمت شرق قلعه شروع می­شود و تا کنار آرامگاه صخره­ای ادامه می­یابد و چند پله نیز به بالا­تر از آن امتداد پیدا می­کند. البته در قسمت شروع این پله­ها، یک سری پلکان به صورت مارپیچی نیز وجود دارد که به نظر می­رسد طبقۀ پایین را به بالا متصل می­کرده است. پلکان­ها در بعضی نقاط در اثر سایش و عوامل جوی، شکل اصلی خود را از دست داده­اند (تصویر 8).

 

3-4- آرامگاه صخره­ای

نخستین نمونه از آرامگاه­های صخره­ای یادمانی ایجاد شده در داخل سنگ به وسیلۀ برش سنگ، در آناتولی در دورۀ فریگی­ها و اورارتوها مشاهده شده است. بعد از آن، این سنت به طور گسترده­ای در فرهنگ­ها و     تمدن­های دیگر استفاده شد. این که این سنت در آناتولی به صورت مستقل تکوین شده یا در اثر روابط با غرب شکل گرفته است، هنوز روشن نشده است ( 207: 2011,Konyar). این آرامگاه­ها به طور کلی شامل یک اتاق اصلی با اتاق‌های الحاقی به آن هستند و بر خلاف آرامگاه­های مادی و هخامنشی، معمولاً برای حفاظت هرچه بهتر از آن­ها در داخل دیوارهای شهر یا قلعه و نزدیک به ارگ ساخته می­شده­اند. این نوع آرامگاه در بیرون از ارگِ شهرهای مهم مشاهده نشده است ( 37: 2011,Köroğlu). این آرامگاه‌ها از طریق پله­های سنگی به راحتی قابل دسترس بودند (210- 208:2011,Konyar).

در گویجه قلعه نیز آرامگاهی صخره­ای وجود دارد که در ضلع شمال شرقی متمایل به مرکز قلعه قرار گرفته است و یکی از مهم‌ترین عوامل برای تاریخ­گذاری و انتساب قلعه به اورارتوییان و یا خراج‌گزاران آنهاست. این آرامگاه از دو قسمت تشکیل شده است (تصویر 9) که نخستین قسمت آن به صورت روباز و به ابعاد 220×115 سانتی­متر و عمق 260 سانتی­متری بوده و دارای یک قاب است. در مقابر اورارتویی آذربایجان استفاده از پله یا فضای کوچک چهارگوش مقابل مقبره، به عنوان مدخل ورودی مطرح است. مشابه فضای چهارگوش ورودی آرامگاه صخره­ای گویجه قلعه، در قارنی یاروخ و اسماعیل‌آقا موجود است (تصویر10). همچنین نمونه ترکیب راه­پله­های وصولی به اتاقک مقبره با واسطة مدخل ورودی چهارگوش در مقبرة اورارتویی پلدشت وجود دارد (کارگر، 1368: 55-56). در این آرامگاه از طریق ورودی کوچکی به ابعاد 110×110 سانتی­متری می­توان از قسمت اول به قسمت دوم که فضای اصلی است، وارد شد. فضای اصلی به شکل تقریباً مربع به وسعت 380×340 سانتی­متر است که در دو مرحله در جهت غرب و شمال به اتاق‌های الحاقی گسترش یافته است. ارتفاع این فضاها 160 سانتی­متر و سقف آن­ها به صورت تخت است که در کنج­ها قوس دارد. بعد از فضای مربع اصلی، ابتدا فضای غربی و سپس فضای شمالی حجاری شده و علت این استدلال بدین­جهت است که در فضای شمالی، گودالی که به عنوان گور در حال ساخت بوده، نیمه­کاره رها شده است (تصویر 11و12). در مرکز فضای غربی یک چالة مستطیل­شکل به طول و عرض 168×115 سانتی­متر و عمق 80 سانتی­متر وجود دارد که کاربرد آن گور تشخیص داده شد (تصویر 13و14). فضای شمالی مستطیلی به ابعاد 440×210 سانتی­متر است که در مرکز آن نیز گودالی به ابعاد 210×120 سانتی­متر ایجاد شده که فقط 10 سانتی­متر از عمق آن کنده شده است و بعد به دلیل نامعلوم به حال خود رها شده و حجاری نیمه­کاره مانده است.

با دقیق شدن در پلان، اجزا و مکان قرار­گیری این آرامگاه صخره­ای و مقایسۀ آن با دیگر آرامگاه­های صخره­ای اورارتویی، به­ویژه آرامگاه­های اسماعیل آقا، ورهرام و اشنویه در آذربایجان غربی، به قوت و اطمینان می­توان نتیجه گرفت که آرامگاه صخره­ای گویجه قلعه از نوع آرامگاه­های صخره­ای تک اتاقة پیوسته بوده و از پلان مقابر صخره­ای اورارتویی تقلید شده است. در دورۀ باستان، محل و نوع مقابر وضعیت اجتماعی       دفن­شدگان را نشان می‌دهد. به نظر می‌رسد آرامگاه­های صخره­ای فقط برای پادشاهان و خانوادة سلطنتی و همچنین حکام محلی ساخته می‌شده است ( 207: 2011,Konyar ؛ 40: 2011,Köroğlu).

یکی دیگر از انواع آرامگاه­های به ­دست­ آمده در گویجه قلعه، گورهای سنگی صندوقی شکل است که این گونه گورها حداقل از اوایل عصر مفرغ استفاده می­شده است. در این گونه گورها بلوک‌های سنگی تخت به صورت عمودی در دیواره­ها و افقی در سقف کار گذاشته می­شده­اند ( 224: 2011,Konyar). در بررسی نگارندگان این پژوهش که در پیرامون این قلعه صورت گرفت، در شیب جنوب شرقی قلعه شش نمونه از این گورها شناسایی شد که به شدت تخریب و غارت شده بودند (تصویر 19). این گورها معمولاً از 8 الی10 بلوک بزرگ سنگی سبزرنگ با اندازه­های تقریباً مساوی در دیواره­ها و سقف و چند سنگ در اندازة متوسط و کوچک برای پر کردن درز گورها تشکیل شده­اند که کاملاً تخت و مسطح گردیده­اند. به نظر می­رسد علت اصلی تخریب این گورها احداث راه بین روستایی در این سوی قلعه و کاوش­های غیر مجاز باشد. از این گورها در دورۀ اورارتو از یونجاتپه (Yonca tepe) (Konyar, 2004)، دیل کایا (Dilkaya) (1991 ,Çilingiroğlu) (تصویر20) و گورستان کاراگوندوز (Karagündüz) (1995: 335 ,­Sevin&Kavakli) در شرق ترکیه به دست آمده است. البته نمونه­های مشابه با این گونه تدفین­ها در دورة هم­زمان، در برخی از محوطه­های مانایی نیز به دست آمده است که شاخص­ترین آن­ها در قلعة بردینه (Hassanzadeh, 2009: 274) و قبرستان کول تاریکه (Rezvani and Roustaei, 2007: 165) حفاری شده است. اندک تفاوت این گورها با نمونه­های گویجه قلعه در این است که در این گورها سنگ‌ها کاملاً مکعبی نیستند و اندازة آن­ها یکسان نیست و سطح آن­ها زمخت کار شده است. این در حالی است که در گورهای گویجه قلعه تلاش شده که سنگ‌ها در اندازه­های یکسان، کاملاً مکعبی و با سطوحی صاف ساخته شوند. در هر صورت، با توجه به تخریب این گورها، تنها دادة مرتبط با آن­ها ساختار گورهاست که قابل مقایسه و منطبق با نمونه­های اورارتویی و نمونه­های منتسب به مانایی در دورۀ عصر سوم آهن است و می­توان از آن­ها به عنوان گور اشخاص متوسط جامعه یاد کرد، ولی آگاهی از اینکه این گورها دقیقاً به چه اقوام یا حکومتی تعلق دارد، به کاوش­های نظام­مند باستان­شناختی نیازمند است.

 

3-5- آب­انبار

یکی از مهم‌ترین و اساسی­ترین مواردی که در حیات قلعه­ها اهمیت دارد، تأمین آب آن­هاست. آب­انبارها از جمله تأسیساتی هستند که برای ذخیره­سازی آب در زمستان و استفاده در تابستان یا شرایط سخت، مثل جنگ کاربرد داشته­اند. آب­انبارها به اشکال و اندازه­های مختلفی در طی تاریخ ایجاد شده­اند. ارزش این     آب­انبارها در زمان جنگ چندین برابر بوده است؛ زیرا ممکن بوده است این قلعه­ها روزها و شاید حتی ماه‌ها در محاصرة دشمن باشند و در این مواقع بایستی آب برای چندین ماه ذخیره می­شد. آب­انبارهای قلعه­ای بسیار ساده هستند و مخزن آن­ها نسبتاً عمیق است و به شکل چاهی در قسمت مرکزی قلعه ساخته می‌شده­اند. برخی از آن­ها به نحوی با مجموعه بناهای قلعه ترکیب شده‌اند که بتوانند آب نزولات آسمانی را که روی بام‌ها و صحن قلعه روان می‌شود، جمع­آوری و ذخیره کنند.

در شمال غرب ایران این آب­انبارها از هزارۀ اول، یعنی دورۀ ماناها و اورارتوها موجود بوده است. در گویجه قلعه نیز دو نمونه آب­انبار در مرکز قلعه وجود دارد. دهانۀ این آب­انبارها دایره و قطر آن­ها 170 سانتی­متر است. عمق واقعی این آب­انبارها به دلیل پر شدگی با سنگ و آوار نامشخص است و تنها 2 متر از عمق آن پیداست (تصویر15).

 

3-6- فضای مربع

در ضلع شمالی قلعه فضایی مربع شکل به  ابعاد 60/7×10/8×5 متر در دل صخره ایجاد شده است (تصویر 16). درگاه این فضا در اندازۀ بسیار بزرگ 40/3×75/4 متر بوده و در گوشة ضلع شمالی آن روزنه‌ای به ابعاد 90 ×70 سانتی­متر ایجاد شده که احتمالاًً به عنوان نورگیر از آن استــفاده می‌شده است. زاویۀ دیواره­ها به صورت منحنی (گرد شده) و سقف آن به صورت مسطح کار شده است. درگاه از داخل و بیرون دارای دو قاب افقی است و در سمت بالای قرنیز در بیرون و درون ورودی، سوراخ‌هایی به عنوان پاشنه و لولا ایجاد شده است. قاب اول قسمت بیرونی درگاه از سوی غرب، حدود 50/2 متر اضافی کار شده و سطحی صاف و قاب­بندی شده به وجود آورده است؛ به گونه­ای که گویی قصد داشته­اند در این محل  کنده­کاری یا کتیبه­نویسی کنند که به دلایلی یا نیمه­کاره مانده و به مرحلۀ اجرا نرسیده و یا تخریب شده است (تصویر 17). کاربرد این فضا مشخص نیست و برای روشن شدن کامل کاربرد آن به عملیات کاوش و به­ دست آوردن داده‌هایی نیاز است که بتوان بر اساس آن­ها نتیجه­گیری کرد. در شرایط فعلی فقط می­توان دو کاربرد احتمالی را برای این فضا گمانه­زنی کرد: یکی اینکه از این فضا به عنوان انبار برای غله یا تسلیحات جنگی استفاده می­شده و دیگر اینکه محلی برای دفن بزرگان بوده است؛ به این صورت که طبق آرامگاه­های صخره­ای منسوب به اورارتوها، این فضا تالار مراسم بوده است و اتاق‌های تدفین به احتمال زیاد در سطوح جانبی ایجاد می­شد که حجاران هرگز چنین فرصتی را به دست نیاورده­اند. به هر روی، احتمال آرامگاه بودن این فضا منطقی به نظر می­رسد. کلایس نیز در بررسی­های خود، کاربرد آن را به این نظر نزدیک دانسته است (Kleiss, 1973: 34) (تصویر18).

 

3-7- سفال

در طی بررسی­ سطحی نگارندگان در محوطه، تکه­سفال‌هایی مربوط به دوران دوم و سوم عصر آهن، دورۀ تاریخی و دورۀ اسلامی شناسایی شد. از نمونه سفال‌های شاخصی که به صورت تصادفی از دامنۀ قلعه    جمع­آوری و شناسایی شد، حدود 23 درصد متعلق به هزارۀ اول ق.م، 31 درصد متعلق به دورۀ تاریخی و 46 درصد متعلق به دورۀ اسلامی بودند. سفال‌های دورۀ اسلامی این محوطه عمدتاً از نوع لعاب‌دار به قرون اولیة اسلامی، سفال با نقش­کندۀ زیر لعاب به دورۀ سلجوقی و همچنین سفال‌های لعاب‌دار تک­رنگ و زیرلعاب به دورۀ ایلخانی تعلق دارند. سفال‌های هزارۀ اول ق.م نیز شامل تعداد اندکی سفال‌های خاکستری و سفال قرمز براق اورارتویی بودند. ولفرام کلایس نیز در گزارش بررسی­های خود در گویجه قلعه، به وجود این سفال‌ها اشاره کرده است (Kleiss, 1973: 33). به نظر می­رسد اندک بودن سفال قرمز براق اورارتویی، به علت حضور کم­رنگ و قدرت اندک آن­ها در این منطقه بوده است (تصویر 21 و22 و جدول 1).

 

4-  نتیجه

با توجه به آنچه ذکر شد و بر اساس داده­های به دست آمده از بررسی صورت گرفته، از جمله سفال‌ها و ساختار معماری و آرامگاه صخره­ای موجود در گویجه قلعه، این‌گونه استنباط می­شود که از گویجه قلعه نخستین­بار در اواخر عصر دوم و عصر سوم آهن استفاده و قلعه­ای نظامی در آن برپا شده است و در دوران تاریخی و قرون میانة اسلامی (تیموری و ایلخانی) بنا بر ضرورت منطقه از آن بهره­برداری کرده­اند. طبق اسناد باستان­شناختی منطقۀ جنوب شرق دریاچۀ ارومیه؛ شامل دشت­های مراغه، عجب­شیر، بناب و میاندوآب در برهه­ای از تاریخ، بین اواخر قرن نهم ق.م تا اواسط قرن هشتم ق.م در کش­و­قوس رقابت­های منطقه­ای برای تسلط بر آن، بین دولت­های مانا و اورارتو و دخالت­های آشور قرار گرفته است. این مناطق در ابتدا جزئی از ایالات پادشاهی مانا (احتمالاً اوئیش دیش) بوده است، ولی سنگ­نوشته­های ظفرنامه­ای و قلاعی از دورۀ اورارتو (مانند کتیبۀ داش­تپه متعلق به منوا-810 تا 781 ق.م) در ارسلان­تپه و شیطان­تپه، شهرستان میاندوآب و داش­قلعه، جوان­قلعه و کتیبۀ متعلق به آرگیشتی اول (786 تا 764 ق.م) در این منطقه شناسایی شده که نشان از پیروزی مقطعی آن­ها بر این مناطق دارد. به نظر می­رسد در این مقطع زمانی باشد که گویجه ­قلعه نیز به تصرف ارتش اورارتو در آمده و معماری ویژۀ اورارتوها، از جمله آرامگاه صخره­ای در آن ایجاد شده است.

از آنجایی که دشت مراغه و گویجه قلعه تقریباً بین دو منطقة عجب­شیر و میاندوآب قرار گرفته است،    بی­­شک، علاوه بر داده­های باستان­شناختی، کتیبه­های اورارتویی در این مناطق می­تواند سندهای گویای دیگری بر حضور اورارتوها در مراغه باشد. ولفرام کلایس در گزارش‌های خویش به وجود سفال اورارتویی و ویژگی‌های معماری اورارتویی در ساختار گویجه­قلعه اشاره می­کند، ولی او با اطمینان این قلعه را به دورۀ اورارتویی نسبت نمی­دهد و معتقد است که به علت کم­رنگ بودن آثار و سفال‌های اندک اورارتویی، این محوطه ممکن است متعلق به خراج‌گزاران اورارتو باشد که روش ساخت بنای پله­ای و آرامگاه صخره­ای را از فاتحان اورارتویی خود آموخته­اند.

 اشارة شاه ساردوری دوم در کتیبة سقندل، مبنی بر ایجاد قلعه در مناطق تازه فتح شده نشان از وجود برنامه­های حفاظتیـ نظامی طولانی­­مدت شاهان اورارتویی در این مناطق دارد و قلعه­ها برای نگهداری و پاسبانی از مناطق گشایش یافته و مرزهای جدید شرقی و جنوب شرقی نقش داشته­اند؛ بنابراین، هدف از استقرار آن­ها در این منطقه ممکن است به منظور کنترل مرزهای جنوب شرقی اورارتو با پادشاهی مانا بوده باشد که این روند نیمه­تمام باقی مانده است.

در اینجا وجود یک گور کامل، نشان­دهندۀ حاکمیت فردی در دوران تسلط اورارتوها و یک گور در حال ساخت و دیوار تسطیح شدة فضای مربع که به صورت نیمه­کاره رها شده­اند، می­تواند نشان­دهندۀ جنگ یا اتفاقی باشد که موجب رها کردن ساخت آن­ها و به احتمال زیاد واگذاری محوطه و منطقه شده است. در صورت ترک محوطه در اثر جنگ، هجوم آشور بهترین گمانه است.

 

تشکّر و قدردانی

در پایان برخود لازم می­دانیم از راهنمایی‌ها و پیشنهادهای سازندۀ جناب آقای دکتر کاظم ملازاده صمیمانه قدردانی ‌کنیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

ضمائم

 

 

تصویر 1) قلمرو مانا (‏ملازاده، 1383: 158)

 

 

تصویر 2) قلمرو اورارتو در اوج قدرت (Google images)

 

 

تصویر 3) موقعیت گویجه قلعه و نمای شرقی آن (Google earth)

 

  

تصویر 4) قسمتی از پی دیوار در گویجه قلعه (نگارندگان)     تصویر 5) قسمتی از دیوار خشکه­چین در گویجه قلعه (نگارندگان)

 

تصویر 6) استفاده از بلوک‌هایی خوش تراش سنگی در برج ساردور (Tarhan,2011:300)

     

تصویر 7) درگاه شمال­شرقی در گویجه قلعه (نگارندگان)

 

تصویر 8) پله­های منتهی به آرامگاه صخره­ای گویجه قلعه (نگارندگان)

 

تصویر 9) پلان و مقطع آرامگاه صخره­ای گویجه قلعه (نگارندگان)

 

تصویر 10) مقطع گور قلعه اسماعیل آقا (کارگر،1368: 55)

        

تصویر 11) فضای داخلی آرامگاه صخره­ای گویجه قلعه تصویر 12) فضای شمالی آرامگاه صخره­ای گویجه قلعه (نگارندگان)

 

       

تصویر 13و14) فضای غربیو گور موجود در آن، درآرامگاه صخره­ای گویجه قلعه (نگارندگان)

   

تصویر 15) آب انبار در گویجه قلعه (نگارندگان)           تصویر 16) ورودی فضای مربع در گویجه قلعه (نگارندگان)

    

 تصویر17) نمای ورودی فضای مربع در گویجه قلعه (نگارندگان)    تصویر18) پلان و مقطع فضای مربع در گویجه قلعه (Kleiss,1973: 34)

    

تصویر 19) گورهای صندوقی شکل در گویجه قلعه (نگارندگان)

       

(Çilingiroğlu 1991)تصویر 20) نمونه قبر صندوقی شکل در دیل کایا

 

 

 

تصویر 21) نمونه سفال‌های گویجه قلعه (نگارندگان)

 

 

تصویر 23) نمونه سفال‌های گویجه قلعه (نگارندگان)

 

 

 

 

 

 

جدول شماره 1) مشخصات سفال‌های گویجه قلعه

 

 

توضیحات

تزئینات

پخت

پوشش بیرون

پوشش درون

رنگ سطح بیرون

رنگ خمیره

رنگ سطح درون

شاموت

نوع ساخت

فرم

شماره ثبت

سفال قرمز اورارتویی

-

کافی

صیقلی

نامشخص

قرمز تیره

آجری

قرمز تیره

شن ریز

چرخ­ساز

لبه

1

سفال نخودی آهن III

-

کافی

-

-

نخودی

نخودی

نخودی

شن

دست­ساز

لبه

2

سفال اسگرافیاتو سلجوقی

کنده

کافی

لعاب گلی غلیظ

لعاب گلی غلیظ

سبز

آجری

سبز

ماسه ریز

چرخ­ساز

لبه

3

سفال قرمز اورارتویی

-

کافی

صیقلی

صیقلی

قرمز تیره

آجری

قرمز تیره

شن ریز

چرخ­ساز

لبه

4

سفال قرمز اورارتویی

-

کافی

صیقلی

-

قرمز

نخودی

قرمز

شن ریز

-

بدنه

5

سفال قرمز اورارتویی

-

کافی

-

-

قرمز

نخودی

قرمز

شن ریز

دست­ساز

بدنه

6

سفال قرمز اورارتویی

-

کافی

صیقلی

صیقلی

قرمز تیره

نخودی

قرمز

شن ریز

چرخ­ساز

بدنه

7

سفال قرمز اورارتویی

-

کافی

صیقلی

صیقلی

قرمز تیره

نخودی

قرمز تیره

کانی

چرخ­ساز

بدنه

8

سفال قرمز اورارتویی

-

کافی

صیقلی

صیقلی

قرمز تیره

نخودی

قرمز تیره

کانی

چرخ­ساز

بدنه

9

سفال خاکستری عصر آهن

-

کافی

-

-

خاکستری

خاکستری

خاکستری

ماسه

دست­ساز

بدنه

10

سفال خاکستری عصر آهن

-

کافی

-

-

خاکستری

خاکستری

خاکستری

ماسه

دست­ساز

بدنه

11

سفال لعاب پاشیده زیر لعاب ایلخانی

-

کافی

لعاب گلی

لعاب گلی

سبز

نخودی

زرد - سبز

ماسه

چرخ­ساز

کف

12

-

-

کافی

لعاب گلی غلیظ

لعاب گلی غلیظ

سبز

خاکستری

سبز

ماسه

چرخ­ساز

کف

13

اسلامی

-

کافی

-

-

آجری

خاکستری

آجری

شن ریز

چرخ­ساز

کف

14

پیوتروفسکی، بوریس (1383)، تمدن اورارتو، ترجمۀ خطیب شهیدی، تهران، اندیشه نو.
حاجی­زاده، کریم (1374)، «عنوان بررسی استقرارهایی اورارتویی در شمال غرب ایران (900-700 ق.م)»، پایان­نامة دکتری دانشگاه تربیت مدرس.
دیاکونوف، ایگور میخاییلویچ (1377)،  تاریخ ماد، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، علمی و فرهنگی.
کارگر، بهمن (1368)، «مقابر اورارتوییان در آذربایجان غربی»، باستان­شناسی و تاریخ، سال سوم، شمارۀ دوم، 56-58.
ملازاده، کاظم (1383)، «باستان­شناسی و جغرافیای تاریخی مانا»، پایان­نامة دکتری دانشگاه تربیت مدرس.
ملازاده، کاظم و مریم محمدی (1385)، قلاع و استحکامات نظامی (دایرة‌المعارف بناهای تاریخی ایران در دورۀ اسلامی)، جلد ششم، چاپ اول، تهران، سوره مهر.
هژبری نوبری، علیرضا، 1378، نگاهی جدید به معماری دفاعی اورارتو، مدرس، شمارۀ 8، ص 17-38.
Burney, C. A. 1970, Excavations at Haftvan tepe 1968: First Preliminary Report, Iran, VIII, 71-157.
Çilingiroğlu, A.1991, The early Iron Age at Dilkaya, A. Çilingiroğlu, D. H. French (ed.), Anatolian Iron Ages. The Proceedings of the Second Anatolian Iron Ages Colloquium held at İzmir, 1987, Oxford: Oxbow Books: Pp 29-38.
Dyson, R. H., Muscarella, O. W., and Voigt, M. M., 1969, Hasanlu Project 1968: Hajifiruz, Dinkha Tepe, Se Girdan, Qalatgah, Iran, III, 179-181.
Erdem, Ü.Aylin, Erkan Konya, 2011, Urartu Çanak Çömleği, Urartu: Doğu’da Değişim   , Hazırlayanlar K. Köroğlu – E. Konyar, 1.Baskı: İstanbul, Pp 268-285.
Khatib Shahidi, H. and Biscione, R. 2005, Iranian-Italian archaeological survey in easternAzerbaijan, In: 9th international annual symposium at Iranian Archaeology (7Archaeological reports) Vol.2, Pp. 25-34.
Kleiss, W. 1970, Ausgrabungen in der Urartäischen Festung Bastam (Rusahinili) 1969",Archäologische Mitteilungen Aus Iran, Neue Folge 3, Pp. 7-65.
ـــــــــ., 1972, Bericht uber erkundung sfahrten in Iran Im Jahre 1971, ArchäologischeMitteilungen Aus Iran, Neue Folge 5, Pp. 51–111.
ـــــــــ., 1973, Planaufnahman Urartaischer burgen in Iranisch Azarbaidjan im Jahre 1972, Archäologische Mitteilungen Aus Iran, Neue Folge6, Pp. 7-80.
Kleiss, W., 1974, Planaufnahman burgen und neufunde Urartaischer anlagen in Iranisch -Azarbaidjan iim Jahre 1973, Archäologische Mitteilungen Aus Iran, Neue Folge 7, Pp. 79-106.
ـــــــــ., 1976, Urartaische architektur, In: H.-J. Kellner (ed.), Urartu: Ein Wiederentdeckter Rivale Assyriens, ausstellungskatalog der prahistorischen staatssammlung , Band 2, Munchen: Prahistorische Staatssammlung München: Pp. 28-44.
Konyar, E. 2004, Doğu Anadolu Erken Demir Çağı Kültürü: Arkeolojik Kazı Ve Yüzey Araştırmaları Bulgularının Değerlendirilmesi, Sosyal Bilimler Enstitüsü Yayımlanmamış Doktora Tezi, İstanbul İstanbul Üniversitesi.
ـــــــــ., 2011, Urartu’da Mezar Tipleri Ve Gömü Âdetleri, Urartu: Doğu’da Değişim,  Hazırlayanlar K. Köroğlu – E. Konyar, 1.Baskı: İstanbul, Pp. 206-231.
Köroğlu, K., 2011, Urartu: Krallık Ve Aşiretler, Urartu: Doğu’da Değişim, Hazırlayanlar K. Köroğlu – E. Konyar, 1.Baskı: İstanbul ,Pp. 12-53.
Kroll, E., 2005, The southern Urmia basin in the Early Iron Age, Iranica Antiqua ,.XL,Pp 65-85.
ـــــــــ., 2011. İran’daki Urartu Şehirleri, Urartu: Doğu’da Değişim, Hazırlayanlar K. Köroğlu – E. Konyar, 1.Baskı: İstanbul, Pp. 150-169.
Medvedskaya, I., 1989, The end of Urartian presence in the regin of Lake Urmia, In: Archaelogia Iranica et Orientalis, Miscellanea I N Honorem, L. Vanden Berg, Gent, I, Pp. 439-454.
Muscarella, O. W., 1974, Excavations at Agrab Tepe Iran", Metropolitan Museum Journal, 9, 47-76.
Sevin, V. Kavakli, E., 1995, Van-Karagündüz Erken Demir Çağı Nekropolü Kurtarma Kazıları 1992-1993, Kazı Sonuçları Toplantısı 16/1, 331-350.
Tarhan, M.T., 2011, Başkent Tuşpa, Urartu: Doğu’da Değişim Hazırlayanlar Kemalettin Köroğlu - Erkan Konyar, 1.Baskı: İstanbul, Pp. 288-337.
Yakar, J., 2011, Etnoarkeolojik Veriler Işığında Doğu Anadolu’nun Urartu Döneminde Sosyo-Ekonomik Yapısı, Urartu: doğu’da değişim, Hazırlayanlar K. Köroğlu – E. Konyar, 1.Baskı: İstanbul, Pp. 126-145.
Zimansky, P., 1985, Ecology and empire, the structure of the Urartian state, (Studies in Ancient Oriental Civilization41), Chicago: The Oriental lnstitute, University of Chicago.
Zimansky, P., 1998, Ancient Ararat: a handbook of Urartian studies. Delmar, New York, Caravan Books.
ــــــــــــــــــ, 2011, Unutulan Ve Tekrar Hayata Dönen Bir Krallık: Urartu Çalışmaları Ve Literatürü, Urartu: doğu’da değişim, Hazırlayanlar K. Köroğlu–E. Konyar, 1.Baskı: İstanbul, Pp. 56-71.