مهر استوانه‌ای کتیبه‌دار با نقش شترمرغ از گورستان لما

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار دانشکده هنر و معماری دانشگاه پیام نور

2 دانشجوی دکتری گروه باستان‌شناسی دانشگاه تهران

چکیده

در فصل سوم کاوش گورستان لما (چال شاهین لما)، یک مهر استوانه­ای کتیبه­دار و منقوش به دست آمد که با توجه به اهمیت این یافتۀ فرهنگی، این مهر معرفی، مقایسه و تحلیل شده است. مهر مذکور بر تداوم شیوۀ کوچ­نشینی مردم این گورستان، به­رغم تغییر در سایر مواد فرهنگی (مانند سفال) اشاره دارد. وجود این مهر و نیز قبری که مهر مذکور از آن به دست آمده است، گویای تداوم سنت‌های تدفین و ارتباطات مردمان گورستان لما در گذر است. این مهر بازتاب ارتباطات گستردة فرهنگی گورستان بین مناطق مختلف جغرافیایی است. تداوم زمانی مهر کتیبه­دار لما، احتیاط در گاهنگاری لایه­های فرهنگی بر اساس یکی شیء خاص و شاخص را یادآور می­شود. به لحاظ زمانی بین ایجاد کتیبه و نقوش حک شدة (شترمرغ و فرد کماندار)، فاصله زیادی وجود دارد. احتمالاً کتیبۀ موجود بر روی مهر، متعلق به اواخر عصر مفرغ/ اوایل عصر آهن و نقوش حک شده بر روی آن متعلق به عصر آهن III می­باشد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

An Inscribed Cylindrical Seal with Ostrich Image From Lama Cemetery

نویسندگان [English]

  • Amir Saed Mucheshi 1
  • Mohammad Javad Jafari 2
2 Ph. D Student, Department of Archaeology, University of Tehran
چکیده [English]

In the third season excavation of Lama Cemetery (Chal Shahin Lama), a cylindrical seal with inscription was found and because of its significance, it was introduced, compared and analyzed. Existence of this seal indicates the continuation of nomadic practices of the people of this cemetery in spite of change of material culture (for example, ceramic). The seal of Lama and its grave reflect the broad cultural communication with neighboring regions. Moreover, the prolonged use of Lama’s cylindrical seal emphasizes that caution be practiced in chronological studies based on one particular object or index. There is a huge gap in the time between the creation of the inscription and engraving of the animal. It is likely that the inscription of this seal belongs to the late Bronze Age/early Iron Age and the image of the ostrich dates to Iron Age III.

کلیدواژه‌ها [English]

  • seal inscription
  • cemetery of Lama
  • figure of ostrich
  • grave no. 69
  • Change of material culture

1-   مقدمه

گورستان لما در سال 1379 در طی ساخت جادة آسفالتة یاسوج – اصفهان و در حین خاک­برداری دامنه­های پرشیب منطقه­ای به نام «چال­شاهین» در نزدیکی روستای لما در استان کهگیلویه و بویراحمد (تصویر 1 و 2) شناسایی شد. در حین این عملیات تعدادی از گورها تخریب شد و سازمان میراث فرهنگی در پی آگاهی از این حادثه، بلافاصله هیئتی را از پژوهشکدۀ باستان­شناسی به سرپرستی حسن رضوانی در محل گورستان مستقر کرد که این هیئت نیز بی­درنگ عملیات کاوش و نجات­بخشی گورهای باقی­مانده را آغاز کرد. در طی شش ماه کاوش، 53 گور باستانی با ساختار سنگی از این محل کشف و مستندنگاری شد.

با توجه به لزوم گسترش عرصۀ این جاده و همچنین اهمیت مطالعة باستان­شناختی آن، فصل دوم این کاوش‌ها مجدداً به سرپرستی رضوانی در مرداد و شهریور 1385 از سرگرفته شد که طی آن، بخش‌های شمالی گورستان مورد کاوش قرار گرفت و حدود هشت گور دیگر کشف و مستندنگاری شد. مطالعات و شواهد به دست آمده در طی دو فصل کاوش‌ مذکور، بیانگر وسعت بسیار زیاد محدودة گورستان لما و پراکندگی ساختارهای تدفینی آن در محدودۀ جادة امروزی یاسوج به اصفهان بود (رضوانی، 1386: 15). ضرورت توسعۀ برنامه­های عمرانی در این منطقه و مهم‌تر از آن، لزوم پژوهش­های علمی گسترده در این گورستان، از مهم‌ترین دلایل در ارائة راهکارهایی برای برنامه­ریزی کاوش‌های منظم در این گورستان بوده است.

فصل سوم کاوش‌های گورستان لما با هدف نجات­بخشی آثاری که در حریم مسیر دوم جاده قرار داشت، از اردیبهشت تا اواخر خرداد سال 1387 به سرپرستی محمدجواد جعفری ادامه یافت (جعفری، 1387). در این فصل دوازده گور و یک ساختار نامشخص از ترانشة اصلی و گمانة آزمایشی شناسایی و کاوش شد. ترانشة اصلی (بزرگ) با جهت شمالی- جنوبی و در ضلع شمالی جادة آسفالت به طول 25 و عرض 10 متر انتخاب و کاوش شد. به علت ابعاد گستردۀ ترانشة اصلی، این ترانشه به چند قسمت کوچک‌تر A، B، C، D و E تقسیم شد. از بخش D و E که گور حاوی مهر استوانه­ای مورد بحث از آن به دست آمد، چهار قبر کاوش شد (جعفری 1393: 239) (تصویر 3). نوشتة حاضر بر اساس این فرضیه بحث می­شود که اشیاء خاص در مباحثی چون گاهنگاری، شناخت ارتباطات، تداوم سنت و غیره حایز اهمیت هستند.

 

2-  موقعیت جغرافیایی

استان کهگیلویه و بویراحمد در امتداد رشته­کوه‌های زاگرس قرار دارد. این رشته­کوه­ها در ادامۀ مسیر شمال غرب به جنوب شرق خود در نیمۀ غربی ایران، این استان را نیز دربر می­گیرند. وسعت این استان بالغ بر 14 هزار و 261 کیلومتر مربع است. استان کهگیلویه و بویراحمد منطقه­ای کاملاً ناهموار است و فقط حدود یک پنجم آن را دشت تشکیل می­دهد. استان مذکور از غرب به خوزستان، از شمال به چهارمحال و بختیاری، از شرق به شیراز و اصفهان و از جنوب به بوشهر محدود می­شود. یکی از شهرستان‌های استان که گورستان روستای لما در آن واقع شده است، شهرستان «دنا» نام دارد. این شهرستان در شمال استان کهگیلویه و بویراحمد واقع شده و دارای مساحتی بالغ بر 1821 کیلومتر مربع است. شهرستان دنا از شمال به سمیرم در استان اصفهان و شهرستان لردگان و از جنوب به شهرستان بویراحمد محدود می­شود (تصویر 1) (مجیدی 1371: 17).

3-  موقعیت گورستان روستای لما

گورستان در ضلع جنوبی روستایی به نام لمای بالا (علیا) و در 10 کیلومتری شمال بخش پاتاوه از توابع شهرستان دنا قرار دارد (تصویر 2). این گورستان در 31 درجه و 02 دقیقه و 696 ثانیه عرض شمالی و 51 درجه و 13 دقیقه و 018 ثانیه طول شرقی واقع شده است. ارتفاع آن از سطح دریاهای آزاد 1426 متر است و در کنار رودخانة بشار و در دامنۀ شرقی کوه دنا واقع شده است. این‌ رودخانه‌ از جنوب‌ شرقی‌ بویراحمد علیا و از کوه‌های‌ اردکان‌ و ممسنی‌ در فارس ‌سرچشمه‌ می‌گیرد و به‌ سوی‌ شمال‌ شرقی‌ بویراحمد سفلی‌ پیش‌ می‌رود. سرچشمه‌های‌ اصلی‌ این‌ رود، نهرهای‌ گنجگون‌ تیزآب‌ و تنگ‌سرخ‌ است‌. این‌ رود پس‌ از عبور از شمال‌ شرقی‌ منطقه‌ و ورود به‌ رودخانة‌ خِرسان، در دامنة شمالی‌ دنا، از شمال‌ مناطق‌ بویراحمد سفلی‌ و طیبی‌ می­گذرد و با نام‌ بارز به‌ رود کارون‌ می‌پیوندد و به‌ سوی‌ خلیج‌ فارس‌ سرازیر می‌شود (زنده­دل، بی تا: 48). گورستان لما در دامنۀ کوهی مسطح واقع شده که روستای لما روی آن قرار گرفته است. بافت ماسه­ای کوه موجب شده است در دامنه و روی گورستان ریزش­هایی رخ دهد (تصاویر 2 و 3). بیشتر قبور در دامنۀ کم­شیب تپه قرار گرفته­اند.

 

4-  موقعیت مهر لما در گور

در طی این فصل از کاوش، چهار گور کوچک با یک مرحله تدفین و هشت گور بزرگ با بیش از یک تدفین شناسایی شد. تمامی گورهای کاوش شده دارای ساختار سنگی و اجزایی چون نشانه یا تاج گور، قلوه­سنگ­ها، شن و گِل سطح گور، پوشش خرسنگی هشتی­شکل حفرة گور، حفرة تدفین، سنگ­چین دیوارة حفرة تدفین، درب ورودی حفرة تدفین و فضای جلوی درب ورودی حفرة تدفین بودند (جعفری، 1393: 240). در این گورها اشیایی چون ظروف سفالی، ظروف مفرغی، اشیاء تزئینی و جنگ­افزارهای مفرغی، اشیاء آهنی، اشیاء سنگی و نذورات جانوری قرار داده شده است (همان: 244).

گور شمارة 69 که یکی از بزرگ­ترین گورهای کاوش شده است در ترانشة اصلی واقع شده بود (تصویر 4). ابعاد این گور 5/4 متر در جهت شمالی- جنوبی و عرض تقریبی 65 سانتیمتر در جهت شرقی- غربی و حدود 1 متر ارتفاع است. ساختار آن قلوه­سنگی با ملاط گل است و قسمت­های مختلفی چون تاج، در و سقف خرپشته­ای دارد (تصویر 5) و شبیه نمونه­های لرستان در همین دوره است ( 63-66:Overlaet, 2003). یافته­های داخل آن را اشیاء بسیار زیادی به همراه جمجمه­های ناقص و استخوان‌های ریز و پودر شده­ای تشکیل می­داد که نشان از تدفین­های مجدد در این قبر است. جالب­ترین نکته دربارة اشیاء این گور، تغییر کامل در مواد فرهنگی آن نسبت به سایر گورهاست؛ به گونه­ای که برخلاف سایر قبور که دارای سنت سفالی منقوش بودند، سفال‌های این قبر ساده و بدون نقوش رنگی است. این تغییرات به رنگ سفال‌ها منحصر نیست و ابعاد آن­ها نیز تغییر و کوچک‌تر شده است. وجود چند عدد سفال خاکستری کوچک و نیز استفاده از آهن به صورت کاربردی (خنجر) از دیگر یافته­های جدید است.

سنت سفال‌های منقوش که در همۀ گورها، به جز گور شمارۀ 69 شناسایی شد، از نوع فاز شغا/تیموران (بعد از 1600 ق.م و قبل از 1300 ق.م تا حدود 800- 700 ق.م) است (Overlaet, 1997: 20 Overlaet, 2007: 73; ). با توجه به پیدا شدن ساغری کاسی- ایلامی در مقابل در ورودی گور ترانشة آزمایشی (TT) و به دست آمدن تعداد بسیار زیادی اسکلت و اشیاء فراوانی مانند سفال منقوش، می­توان استفاده از این گورستان را در اواخر عصر مفرغ تا اواخر عصر آهن و یا ایلام میانة دوم و سوم و ایلام جدید اول (Jafari, 2013: 76)) دانست. وجود اشیاء با سبک­های مختلف (مناطق ایلام، فارس و احتمالاً فلات مرکزی ایران) در این گورستان، دال بر تعاملات گستردة مردمانِ به احتمال کوچرو است.

همان‌گونه که ذکر شد، یکی از اشیاء قابل توجه قبر شمارۀ 69، مهری استوانه­ایی در قسمت جنوبی گور است. این مهر در فاصلة 35 سانتی­متری از ضلع غربی و 231 سانتی­متری از ضلع شمالی و از عمق 50  سانتی­متری به دست آمد. این مهر در داخل یک النگو قرار داشت (تصاویر 6 و 7). طول و قطر این مهر به ترتیب 19 و 9 میلی­متر و قطر سوراخ  آن 3 میلی­متر است (تصاویر 8 و 9).

 

5-  کتیبه و جنس مهر

بر روی مهر لما، بخش‌هایی از یک کتیبه دیده می­شود. این کتیبه از جهات مختلف آسیب دیده است. یکی از دلایل این آسیب‌ها رطوبت زیاد گورستان لماست؛ به طوری که استخوان‌های تدفینی و حتی بخشی از بدنۀ تعدادی از سفال‌ها را به پشته­ای از پودر تبدیل کرده است. علاوه بر آسیب­های داخل قبر، بر اساس اظهارات گری بکمن (Gary Beckman) از دانشگاه شیکاگو صحنة مهر بازتراشی و پاک شده است و بیشترین قسمت کتیبة­ چهار یا پنج سطری آن معدوم شده است. بر اساس اظهارات وی انتهای خطوط را می­توان پشت دست راست پیکره دید و شاید بتوان نشانه­های شروع خط اول را از بالای قسمت فوقانی دست چپ فرد حدس زد. بکمن بر اساس شیوة حکاکی (ستون عمودی کتیبه) و نه بر اساس ترجمة خطوط، تاریخ نوع خط را به دورۀ کاسی­ها و نیمۀ دوم هزارۀ دوم ق.م نسبت داده است (تصویر 9). به احتمال قوی بقایای موجود کتیبه به این نحو است:

1.  x x [ … ]-ib(?)

      2.  [ … ] x

      3.  [ … ]-ni(?)

      4.  [ … ]-ru(?)

      5.  [ … ] x(?)

از کتیبة اصلی متن و نشانه­های چندانی باقی نمانده است تا تعیین تاریخ آن دقیق و مطمئن باشد، اما با وجود این و بر این مبنا که خطوط کتیبه به صورت عمود و هم­جهت با سوراخ طولی مهر حک شده است (شیوه­ای که در دورۀ کاسی مرسوم بود)، احتمالاً این مهر متعلق به دورۀ کاسی است ( Matthews, 1992: 123., No. 164 ; Collon, 1987: 59-61, no. 242).

نگهداری مهرها در طی سال‌های مختلف در میان گذشتگان مرسوم بوده و بر این اساس، برخی بر این عقیده­اند که مهرها بنا به دلیل ارزش و اهمیت آن­ها و دست­به­دست شدنشان در نسل‌های مختلف، دادة­ قابل اطمینانی برای گاهنگاری نیستند و بنابراین، تنها تاریخ تقریبی آن­ها را می­توان استنتاج کرد (نگهبان،1372: 209). جنس این مهر به احتمال زیاد، از نوع بدل ­چینی (faience) است. از حدود 1500 تا 1200 ق.م استفاده از مواد ترکیبی در جنس مهر افزایش یافت. استفاده از بدل چینی از هزارۀ 5 ق.م آغاز شد، اما پیشرفت در صنعت شیشه­گری در اواسط هزارۀ دوم ق.م جان تازه­ای به تولید آن داد. بدل چینی در حجم گسترده­ای تولید می­شد، طرح‌های آن ساده بود و تجارت دوردست در این دوره، آن را تا مناطق بسیار دور کشاند. در این دوره استفادة مجدد از مهرها رواج یافت و استفاده از مهرهای خانوادگی و ارثی مرسوم شد و ابعاد مهرها در جاهایی چون سوریه کاهش یافت (Collon, 1990: 40). چنین تغییراتی در ایران نیز دیده می­شود (Saed Mucheshi and Talaʼi, 2012: 86).

 

6-  توصیف نقوش

در این مهر، فردِ کمان به دستی در حال دویدن به سوی شترمرغی دیده می­شود که سرش را به عقب برگردانده است و بر اساس نقش موجود، فرد دو دست خود را باز کرده و در یکی از دستان خود کمانی(؟) را به دست گرفته و در مقابل وی شترمرغی ایستاده است. بدن این شترمرغ رو به طرف فرد کمان­دار است و در عین حال سر خود را به طرف عقب برگردانده است. دست‌ها و پاهای حکاکی شدة شترمرغ و فرد کمان­دار باز است و به احتمال قوی صحنة فرار در مقابل کمان­دار و در شکلی کلی­تر صحنة شکار را نشان می­دهد.

با وجود این که نقش موجود آسیب فراوانی دیده است، می­توان سبک پیشرفتۀ به کار رفته در شیوة پرداخت مهر را به خوبی مشاهده کرد. برخلاف سایر مهرهای فلات ایران که سبک ساده­تری دارند، ظرافت به کار رفته در این مهر را در تصویر کمان­دار و شترمرغ می­توان مشاهده کرد،. مهرهای به دست آمده از  محوطه­های سیلک (Girshman, 1939)، حسنلو (Marcus, 1989)، تپۀ صرم در استان قم (پوربخشنده، 1382) و سگزآباد (ساعدموچشی، منتشر نشده) سبک ساده­تری در نقوش خود دارند.

تصاویر شترمرغ بر روی مهرها در سرزمین‌های مجاور، مانند آناتولی و بین­النهرین در دوره­های آشور نو و اورارتو، افزایش چشمگیری دارد. در مهرهای به دست آمده از نیپور (Parker, 1962: fig 1) و موساسیر (Collon, 1994: pl. 4.1.1, 4.1.3) در تاریخ قرن هشتم ق.م این نقش دیده می­شود.نقش شترمرغ در چندین مهر از مجموعة اکس کولول (Ex-Colville) وجود دارد که به دورۀ آشور نو در قرن هشتم ق.م تاریخ­گذاری شده­اند. در این مهرها فردی که در کنار شترمرغ تصویر شده است، کمان­دار است.

در مهر معبد نینورتای نمرود (ND 5379) (قرن هشتم ق.م) و نیز در مهر پاریس (Bibliothèque) (Collon, 1998, n.2) متعلق به قرن هشتم ق.م (بابل نو) مردِ حک شده دارای یک شلاق است. علاوه بر این، در مهر بریتیش موزیوم لندن (W.A 116147) (آشور نو)، مهر مجموعۀ ای. اس. هاردی (A.S.Hardy) و مهری دیگر از بریتیش موزیوم لندن (WA 141639) (بابل نو) که همگی به قرن هشتم ق.م (Collon 1998, p 28) تعلق دارند، فرد موجود دارای شلاق است.

علاوه بر موارد گفته شده در ظرفی از ارجان در شرق خوزستان، تعدادی نقش شترمرغ دیده می­شود. این نقش­ها به صورت برجسته در بالای ساغری از جنس مفرغ به تصویر درآمده است. در این تصویر شش شترمرغ در حالتی شبیهِ راه رفتن به تصویر کشیده شده­اند. شکل ساغر مورد نظر، با ساغرهای نقش­های سنگی ضیافت آیینی کاخ دور شاروکین (خورس­آباد) سارگون دوم (722-705 ق.م) مقایسه می­شود که در آن بزرگان آشوری ساغر را در مقابل صورت خود نگه داشته­اند (Álvarez-Mon, 2008:127). در این مقایسه به نمونه­هایی از مهرهای حاوی نقش شترمرغ نیز استناد شده است (Ibid: 149).

در داخل فلات ایران مهرهای حاوی نقش شترمرغ بسیار کم هستند و در اینجا فقط می­توان به مهری از گورستان صرم در بخش کهک در استان قم اشاره کرد (پوربخشنده، 1382). برای تاریخ­گذاری مواد به دست آمده از این گورستان، طیف زمانی قرن 12 الی 9 ق.م مورد بحث قرار گرفته است (بحرانی­پور، 1385: 116).       تاریخ­گذاری صورت گرفته، بر اساس سفال‌های به دست آمده از این گورستان است. در این مهر تصویر دو شترمرغ بال گشوده قرار دارد و بین آن­ها دو درخت کاج قرار گرفته است. دیگر اشیاء این قبر، مانند استفادة کاربردی از آهن و نیز وجود سفال‌های خاکستری نیز بر همین تاریخ و یا دوره­های جدیدتر تأکید دارد. تصویر شترمرغ در دوره­های بعد نیز در ایران دیده می­شود. در میان مهرهای هخامنشی، مهری با نقش فرد شلاق به دستی که گردن شترمرغی را در دست دارد، با مهر لما قابل­مقایسه است. این مهر مشابه سبک عَموی داریوش، پرنکه (Parnaka) در 500 ق.م است (Root, 1999: fig 10).

 

7-  نتیجه

وجود اشیائی با سبک‌های مختلف در گورستان لما نشان­دهندۀ ارتباط گستردۀ مردمان دفن شده در این گورستان است. همان‌گونه که در مطالب قبلی نیز اشاره شد، ارتباط با فرهنگ ایلام منحصر به مهر نیست و برای نمونه در یکی دیگر از قبرهای لما ساغرهای کاسی- ایلامی دورة ایلام میانه برابر با عصر آهن اول (حتی تا حدودی قدیم­تر) به دست آمد که نشان از ارتباط مردمان به احتمال کوچ­نشین این گورستان با جنوب غرب ایران از زمان اولیۀ آن تا عصر آهن III دارد. همچنین سفال‌های منقوش آن شباهت انکار­ناپذیری با فرهنگ شغا/تیموران در منطقۀ فارس دارد. از دیگر نتایج مهم دربارة مواد فرهنگی گورستان مذکور، تغییر در مواد فرهنگی از اواخر عصر مفرغ/ اوایل عصر آهن با مواد عصر آهن III و در عین حال، ادامة ارتباطات پیشین با مناطقی است که قبلاً با آنجا در ارتباط بودند؛ از این رو، در مواد فرهنگی تغییر ایجاد شده، اما شیوۀ کلی معیشت، تدفین و ارتباطات ثابت مانده است. یکی دیگر از نشانه­های تداوم در سبک زندگی در این گورستان، مهر قبر شمارۀ 69 است. این مهر با استناد به کتیبۀ آن، متعلق به اواخر عصر مفرغ/ اوایل عصر آهن است که در عصر آهن III نقش دیگری روی آن حک شده است.

وجود مهر کتیبه­دار گورستان لما بر احتیاط در گاهنگاری لایه­های باستان­شناختی بر اساس مواد فرهنگی ارزشمند و خاص اشاره دارد. این مهر در چند سده و به احتمال بسیار، در اواخر عصر مفرغ/ اوایل عصر آهن تولید شده و تا عصر آهن III از آن استفاده می­شده است.

 

تشکّر و قدردانی

از راهنمایی­های جناب آقای دکتر کامیار عبدی و نیز آقای گری بکمن نهایت تشکر و قدردانی را داریم.

 

 

 

 

 

 

 

ضمائم

 

 

 

تصویر 1- موقعیت استان کهگیلویه و بویراحمد و شهرستان سی­سخت

 

 

 

 

تصویر 2: موقعیت گورستان لما

 

 

 

تصویر 3- توپوگرافی گورستان لما و موقعیت ترانشه­ها

 

 

 

 

 

تصویر 4: موقعیت گور شمارۀ 69

 

 

 

 

 

تصویر 5- نمایی کلی از کاوش فصل سوم (قبر شمارۀ 69)

 

 

تصاویر6 و 7: موقعیت مهر در میان گورآوندها (شمارۀ مهر 6907251) و تصویر مهر

 

تصویر 8- نمایی از فرد کماندار در سمت راست و نمای کتیبه­دار آن در سمت چپ تصویر

 

 

تصویر 9- طرح مهر

بحرانی­پور، حنان (1385)، «بررسی تکنیک سفالگری عصر آهن تپه صرم (کهک- قم) بر اساس کاوش‌های آقای خسرو پوربخشنده»، پایان­نامة کارشناسی ارشد، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران.
پوربخشنده، خسرو (1382)، «گزارش فصل سوم کاوش در محوطة باستانی فرهنگ سفال خاکستری تپه صرم: استان      قم- بخش کهک، روستای صرم» (منتشر نشده)، هیئت باستان­شناسی تپة صرم، پژوهشکده باستان­شناسی.
جعفری، محمدجواد (1387)، «گزارش فصل سوم کاوش گورستان چال شاهین لما» (منتشر نشده)، پژوهشکدۀ         باستان­شناسی.
جعفری، محمدجواد (1393)، «گزارش مقدماتی کاوش فصل سوم گورستان چال­شاهین لما (یاسوج)»، مجموعه مقالات همایش بین­المللی باستان­شناسان جوان، 237-256.
رضوانی، حسن و دیگران (1386)، «گزارش نهایی کاوش‌های باستان­شناختی گورستان لما»، پژوهشکدۀ باستان­شناسی.
زنده­دل، حسن (بی تا)، مجموعه راهنمای جامع گردشگری استان کهگیلویه و بویراحمد، تهران، ایرانگردان.
ساعدموچشی، امیر (1386)، «مطالعه، معرفی و مقایسۀ بین مهرهای محوطه­های استقراری و گورستان­های عصر آهن I و II منطقۀ شمال مرکزی ایران»،  پایان­نامه کارشناسی ارشد، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران.
نگهبان، عزت­الله (1372)، حفاری هفت تپه؛ دشت خوزستان، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی.
مجیدی، نورمحمد (1371)، تاریخ و جغرافیای کهگیلویه و بویراحمد، تهران، انتشارات علمی.
Álvarez-mon, J. 2008. Give to drink, o cup_bearer! the Arjan beaker in the context of lion_headed drinking vessels in the Ancient Near East, Iranica Antiqua XLIII: 127-152.
Collon, D. 1990. Anatolian Iron Ages 3, In: Altan Çilingiroglu and David H. French (eds.), The Proceedings of the Third American Iron Age Colloquium, published by the British Institute of Archaeology at Ankara.
Collon, D. 1994. Near Eastern Seals. London, British Museum Publication.
Collon, D. 1998. First catch your ostrich, Iraniqa Antiqua XXXIII: 25-42.
Contenau, G. and Ghirshman, R. 1935. Fouilles de Tépe Giyan, Prés de Néhavand, 1931 et 1932, Paris, Musée de Louvre, Départment des Antiquites Orientales, Série Archéologique, Tome III.
Jacobs, L.K. 1980. Darvazeh Tepe and the Iranian highlands in the second millennium BC Yarshater, E (ed.). California. Encyclopedia Iranica.
Jafari, M J. 2013. Report of the third season of archaeological excavation at Lama Cemetery. Iran, Iranian Archaeology 4: 58-77.
Overlaet, B. 1997. A Report on the 1952 and 1954/55 soundings at Tall-i Taimuran (Fars), Iran. A file excavation at the Royal Museum of Art and History, Iraniqa Antiqua XXXII: 1-51.
Overlaet, B. 2003. The Early Iron Age in the Pusht-I Kuh, Luristan, Luristan Excavation Document IV, Leuven, Acta Iranica.
Overlaet, B. 2007. Sounding at Tall-I Kamin (Kur River Basin), Fars, Iran. Iranica Antiqua XLII: 61-103.
Vanden Berghe, L. 1959. Archéologie de l’Iran Ancien, Leiden.
Saed Mucheshi, A. and Talaʼi, H. 2012. Studying, introducing and comparing seals from settlement areas and cemeteries of the Iron Age I-II in northern region of Central Iranian Plateau, The International Journal of Humanities 19 (2): 67-96.