تحلیل الگوهای استقراری و حوزة گیرش محوطه‌‌های عصر مس‌سنگی واقع در اطراف الوند در ارتباط با تشابهات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

استادیار گروه باستان‌شناسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد همدان

چکیده

محوطه­های نویافتة مس­سنگی در دامنه­های کوه الوند و دشت همدان، نقش مهمی در ترسیم الگوی استقراری، با توجه به ویژگی‌ خاص زیست' محیطی منطقه دارد. چرا که تا پیش از این، اطلاعات موجود در خصوص پیش­از­تاریخ منطقۀ همدان محدود به مناطق هم‌جوار بود. بررسی جایگاه این 10 محوطة نویافته، می‌تواند زمینه را برای ورود به بحث جابجایی­های جمعیتی و نوع مکان­گزینی در دشت همدان با موقعیتی مرکزی، بین دو ناحیه فرهنگی زاگرس مرکزی و مرکز فلات ایران فراهم آورد. رویکرد پژوهشی این تحقیق، بر مبنای تحلیل اطلاعات بررسی میدانی با نگرش سیستم اطلاعات جغرافیایی و ترکیب با داده­های حاصل از ارزیابی­های زیست' محیطی در شرایط کنونی است که در نهایت به تحلیل حوزة معیشت (حوزة گیرش) می‌انجامد. لازم به ذکر است که این تحلیل، به میزان منابع طبیعی که یک مکان باستانی می‌تواند از آن برای برآوردهای زیستی استفاده کند، توجه خاصی دارد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Analyzing Settlement Patterns and Catchment Areas of the Chalcolithic Sites Around the Alvand Mountain in Relation to the Regional and Inter-Regional Similarities

نویسندگان [English]

  • Roya Tajbakhsh Tajbakhsh
  • Behzad Balmaki
Assistant Professor, Department of Archaeology, Islamic Azad University, Hamedan
چکیده [English]

The revival of Chalcolithic sites have a particular importance in tracing the settlement patterns of the region, in the aegis of special biological features and replacing in environmental elements. By depicting the special features, the characteristics of plain of Hamedan and its strength in Northern plain (Kaboodarhang) must be hinted. This plain is determined as a joint fund between Central Zagros Region and Central Plateau of Iran, because of the situation and its replacement in an individual climate. Approach to the research, Based on surface survey data analysis purposes GIS and then combine them with data from environmental assessments. Which finally leads to the Analysis Catchment sites.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Alvand
  • Sites Catchment Analysis
  • Chalcolithic period
  • Settlement Pattern

مقدمه     

در طی سال‌های 1381 و 1385ﻫ..ش، دو پروژة شناسایی و بررسی باستان­‌شناختی، در محدودة شهرستان کبودر آهنگ و بخش مرکزی همدان با مشارکت و هماهنگی ادارة کل میراث فرهنگی و گردشگری استان همدان به مرحلۀ اجرا رسید، پژوهش حاضر، حاصل بازنگری در پروژه­های یاد شده است که در نتیجة آن در یک منطقة پیوسته واقع در پس­کرانه­های شمالی دامنه­های الوند با 10 محوطة مس­سنگی برخورد شد.

این 10 محوطه دارای اهمیت خاصی در ترسیم الگوی استقراری دوران مس­سنگی منطقه به لحاظ ویژگی‌هایی خاص زیستی و قرارگیری در کنار عوامل محیطی است. در توضیح این ویژگی‌های خاص باید به خصوصیات دشت کوهپایه‌ای همدان و تداوم آن در دشت کبودر آهنگ (در سمت شمال) اشاره کرد. این دشت با موقعیتی مرکزی و قرارگیری در یک اقلیم منحصربه‌فرد، وجه اشتراکی بین دو ناحیۀ زاگرس مرکزی(1) و فلات مرکزی ایران(2) و یک مرز زیستی (Ecotone) به حساب می‌آید که دارای تشابهات    زیست-محیطی از هر دو ناحیه است. از طرف دیگر مطالعات باستان­شناسی زاگرس مرکزی نشان داده است که این نواحی همواره به طور مستمر، در طول دوران مختلف، سکونتگاهی مناسب برای استقرار­های دائمی و نیمه­دائمی بوده است (هول 1987: 75).

بر این اساس، با توجه به سابقة نگارندگان در بررسی بخشی از دشت کبودر آهنگ (بلمکی و دیگران،1381) و ارزیابی مطالعات دامنه‌دار گروه باستان­‌شناسی دانشگاه بوعلی سینای همدان، در زاگرس مرکزی به نمونه‌هایی درخور اهمیت، در مواجه با نوع سکونت‌گزینی و شیوه­های معیشتی از دروة مس­سنگی برخورد کردند. با در نظر گرفتن تغییرات ناچیز اقلیمیِ منطقة شرق زاگرس مرکزی، از اواسط هزارة پنجم ق. م تاکنون و با ترسیم ساختار اقلیمی امروز این ناحیه، می‌توان به شبیه‌‌سازی زیست'محیطی این ناحیه در خصوص اقلیم عصر مس­سنگی دست یافت (Stevens et al. 2006 ;stevens et al. 2001). آگاهی‌های ما از آب­و­هوای دوران هولوسن در زاگرس مرکزی نشان­دهندة اینست که از ابتدای دوران هولوسن تا 4500­ق.­م، آب­و­هوای منطقه خشک‌تر از شرایط کنونی بوده است (Stevens et al, 2006:494 ) که این مسئله خود به نوعی عدم تمایل استقرار محوطه­های دوران قدیمی‌تر را نشان می‌دهد. این روند از دوران هولوسن مـتأخر (حدود 4500­ق.­م) شروع به تغییر کرده و با افزایش باران‌های بهاری سیمای مرطوب‌تری به منطقه داده است، این روند تا به امروز تغییر چشمگیری پیدا نکرده است (stevens et al. 2001: 754). آنچه که از تغییرات سیمای طبیعی منطقه دیده می‌شود نیز، ناشی از تغییرات، گسترش قلمرو انسانی، فرسایش‌ و چرای بی‌رویه دام‌ها در دهه­های اخیر است. بنابراین، لازم به ذکر است که با توجه به بیشتر بودن تعداد محوطه­های دوران میانی و متأخر مس­سنگی در مقایسه با دوران مس­­سنگی قدیم (حدود 83% در مقابل 17%)، و در نتیجه تعلق اکثریت به دوران بعد از 4500 ق.م، می­توان با استناد به داده­های زیست محیطی شرایط کنونی، برای بازسازی الگوی زیست محیطی در دوران مس­سنگی میانی و متأخر بهره­گیری کرد.

 

مواد و روش‌ها

الگوی استقراری (settlement pattern) عبارت است از الگو و نوع بافت استقراری‌ای، که در نتیجة پیوستگی‌ها و ارتباطات میان مردم، بر پایة انتخاب آنها با توجه به موارد کاربردی، اقتصادی و ملاحظات اجتماعی به منظور برقراری استقرار در محل به وجود می‌آید (فاگان، 1382: 563). با این تعریف مشخص می‌شود که تبیین الگوهای استقراری، به نوعی تحقیقات بوم‌شناختی و تفسیرهای زیست‌'محیطی وابسته‌ است (Jochim 2000: 162). در این پژوهش روش بررسی میدانی با رویکرد تعیین الگوی استقراری دورۀ مس­سنگی در منطقه در­ آمیخته بود. روش بررسی میدانی ما بررسی مکان­نگاری است. همچنان که می‌دانیم در این روش، بررسی تمام مکان‌های باستانی از نظر موقعیت و دوره‌هایی که مشمول آنهاست مدّنظر است و نیازهای اطلاعاتی را که برای تفسیر تاریخی زیستگاه لازم است، برآورده می‌سازد (علیزاده، 1380: 193). در این روش ضمن اینکه همانند یک بررسی، طیف گستردة تمام منطقه و مکان‌های باستانی از نظر موقعیت و دوره‌هایی که مشمول آنهاست، مورد بررسی پیمایشی قرار می‌گیرد؛ نیازهای اطلاعاتیِ لازم برای تعیین نوع گزینش محیط نیز؛ برآورده می‌شود.

با در نظر گرفتن این رویکرد پژوهشی، اطلاعات به­دست آمده، بر مبنای تحلیل سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) تنظیم و سپس با ترکیب داده‌های مکانی محوطه‌ها و داده­های محیطی به نوعی تحلیل حوزة معیشت یا تحلیل حوزة گیرش (Site-catchment analysis) بدل گردید. لازم به ذکر است که این تحلیل، به میزان منابع طبیعی‌ای که یک مکان باستانی می‌تواند برای برآوردهای زیستی‌اش استفاده کند، توجه خاصی دارد (علیزاده 1380:196) یا به تعریفی دیگر، تحلیل حوزة گیرش مطالعة رابطه بین تکنولوژی و منابع طبیعی، در ارتباط با طیف اقتصادی محوطه­های استقراری است. (Vita-finzi and Higgs 1970: 5) به لحاظ نظری روشن است که الگوهای استقراری، متأثر از محیط طبیعی شکل می‌گیرد، به همین جهت در تحلیل‌های مکانی، رابطة بین استقرارها و مشخصه­های زیست' محیطی از قبیل نوع خاک، ارتفاع از سطح دریا، فاصله از نزدیک‌ترین رودخانه، شیب زمین، پوشش گیاهی، رژیم رطوبتی و دیگر عوامل مورد توجه قرار می‌گیرد (Clarke 1976: 119). به منظور دستیابی به اهداف مورد نظر در این نوع تحلیل، به ناچار باید معیار مشخصی برای اندازه­گیری پتانسیل میزان تأثیر این عوامل در شکل­گیری این استقرارها تعیین کرد. به این منظور، با جمع­آوری داده­های مشخص و قابل اندازه­گیری در ارتباط با محوطه­ها و منابع طبیعی، در مرحلۀ اول با استفاده از تحلیل رگرسیون و محاسبة ضریب همبستگی درصد تأثیر عوامل فوق­الذکر تعیین گردید. (ن. ک. به نیکنامی، 1387: 221 و Clarke 1976: 103) در این مورد، عوامل محیطی به عنوان متغیرهای مستقل، و مساحت محوطه­ها به عنوان متغیر وابسته (عاملی مشخص برای گستردگی استقرارهای مس­سنگی در منطقه) در نظر گرفته شد. جدول ضریب همبستگی از طریق فرمول زیر محاسبه گردید.

 

 


                                                                    همان طور که می­دانیم در این فرمول:         

 

با محاسبة ضریب همبستگی بین دو متغیر مستقل و وابسته (عوامل محیطی و گسترش محوطه­ها) درصد تأثیر هر یک از عوامل، یا به عبارتی دیگر پتانسیل هر یک از عوامل محیطی در جذب استقرارگاه های مس­سنگی تخمین زده می­شود. در این موارد از روش‌های آنالیز ریاضی مختلفی، به فراخور دورة مورد نظر و نوع زیستگاه در باستان­شناسی، استفاده می­شود که روش‌های آماری چندمتغیره (مقیاس­سازی چندبعدی و تحلیل خوشه­ای) از جملة آنهاست (Roper, 1979: 127) (همچنین ن. ک. به نیکنامی، 1389). اما در این پژوهش، به جهت وجود مواردی از قبیل تعداد محوطه­های یافت شده و وسعت منطقة مورد بررسی، به نظر می­رسد تنها، محاسبة ضریب همبستگی بین متغیرهای محیطی و وسعت محوطه­ها، بتواند میزانِ تأثیرگذاریِ هر یک از این عوامل را در جذب استقرارهای دوران مس­سنگی در دشت همدان (تحلیل حوزۀ گیرش) مشخص سازد. در مرحلۀ دوم با تحلیل یافته­های حاصل از بررسی و لحاظ کردن گاهنگاری محوطه­ها، به تحلیل نهایی الگوهای استقراری پرداخته شد و در مواردی، به منظور تسهیل و درک بیشتر الگوهای جای­گیری مکانی محوطه‌ها در ارتباط با شرایط محیطی، از نرم­افزارهای رایانه­ای تحلیل سیستم اطلاعات جغرافیایی نظیر Arc GIS نیز، استفاده گردید. قابلیتِ ساده­سازی موجود در این نرم­افزار، به نگارندگان اجازه داد تا فواصل موجود و داده­های شرایط محیطی را با موقعیت مکانی محوطه‌ها تلفیق کرده و در عین حال با یک تصویر گرافیکی قادر به مشاهده این تلفیق باشند که برخی از آنها (شکل‌های 2، 4، 7 و 9) در این مقاله مورد استفاده قرار گرفته است.

در نام‌گذاری محوطه‌ها از حروف اول منطقه و یک شماره‌ استفاده شد (برای همدان H و برای کبودر آهنگ K). لازم به ذکر است مبنا و شاخص شناخت دوره­های باستان­‌شناختی نیز، گاهنگاریِ منطقۀ زاگرس مرکزی در نظر گرفته شد.

 

مطالعات پیشین

بیشترین مطالعات صورت گرفته در این منطقه، معطوف به مرکز غرب ایران است. با این حال، در سال‌های اخیر مطالعاتی نیز در مناطق شرقی­تر زاگرس مرکزی صورت گرفته است. مطالعات صورت گرفته در محدودۀ دشت شمالی شهر همدان، شامل بخشی از پروژه‌هایی است که در سه دهۀ اخیر و با رویکردهای اداری و از طرف سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان همدان ترتیب داده شده، اما نتایج آنها به شکل علمی مورد تجزیه ­و­ تحلیل قرار نگرفته است. در مناطق هم‌جوار این منطقه، کاوش‌هایی با محوریت تپۀ گیان (Contenau and Ghirshman 1935)، گودین­تپه (Young 1969; 1974) انجام گرفته که نتایج آنها بیشتر، مبنای گاهنگاری منطقۀ دشت همدان را تشکیل می‌دهد. علاوه بر اینها، نتایج تحقیقات میدانی در قالب گزارش‌های بررسی وجود دارد. این گزارش‌ها شامل؛ بررسی‌های موزۀ سلطنتی اونتاریو (Royal Ontario Museum) به سرپرستی تامس کایلر یانگ، در برگیرندة مناطق اسدآباد، کنگاور، صحنه، نهاوند و دره­های بروجرد (Young and Smith 1966; Young 1975a; 1975b)، بررسی‌های فشرده دشت ملایر (Howell 1979)، دشت همدان (Henrickson 1986)، بررسی‌های سویینی در نزدیکی دشت همدان (Swiny 1975:77-96)، بررسی دشت رزن (کارگر 1367)، بررسی باستان‌­شناسی منطقة بهار همدان (ایوکی 1377؛ بلمکی 1388)، بررسی دشت همدان و بخشی از حوضة رودخانة قره‌چای واقع در دشت کبودر آهنگ (Balmaki and Niknami 2012؛ بلمکی و دیگران، 1381) و بالاخره بررسی‌های طیف گستردة گروه باستان­‌شناسی دانشگاه بوعلی سینای همدان، در مناطقی واقع در زاگرس مرکزی است. مطالعاتی نیز در زمینۀ گاهنگاری دشت همدان در دوران مس­سنگی، با توجه به اطلاعات موجود انجام گرفته است (بلمکی، 1392). اکثر این مطالعات نگاهی کلی به سیمای باستان­شناختی این مناطق داشته‌اند. از دیگر تحقیقاتی که به جنبه­های دیگر استقرارهای دوران مس­سنگی در منطقۀ زاگرس مرکزی پرداخته، می­توان به مطالعات مربوط به کوچ­نشینی در دوران مس­سنگی اشاره کرد (Mortensen 1972; 1974; Gilbert 1975; Zagarell 1975; Smith 1976; 1990; Smith and Mortensen 1980; Henrickson 1985; Abdi 2003).

 

موقعیت جغرافیایی محدودۀ مورد مطالعه

 

شکل 1: موقعیت جغرافیایی منطقهدر نزدیکی همدان

این منطقه همان­طور که در نقشه پیداست (شکل 1 و 2)، محدودة شهر همدان به سمت جنوب کبودرآهنگ را در بر می‌گیرد. شهر همدان به عنوان مرکز بخش مرکزی شهرستان همدان، در جنوب غربی شهرستان همدان (بین 34˚.35΄و 35˚.15΄ عرض شمالی و 48˚.20΄ تا 49˚.28΄ طول شرقی)، در ارتفاع 1813 متری از سطح دریا قرار دارد. در حالت کلی، شهرستان همدان در طول درة وسیعی که از دو طرف به کوه‌های بلند و ارتفاعات الوند محصور است، قرار گرفته و از شمال و شمال غربی، به شهرستان‌های بهار، کبودرآهنگ و رزن، از سوی جنوب و جنوب غربی به ملایر و تویسرکان و از شرق به استان مرکزی محدود می‌شود.

 

معرفی محوطه­های مس­سنگی واقع در محدودة مورد مطالعه

محوطه­های نویافتة مس­سنگی در دشت همدان به لحاظ منطقه­بندی استانی در بخش مرکزی همدان و کبودرآهنگ قرار گرفته­ و فاصله کمی از جاده­های اصلی و شاخه­های اصلی رودها دارد (شکل­2). در بررسی سطحی این محوطه­ها مشخص شد که در مجموع این محوطه­ها طیفی از دوران مس­سنگی تا دوران اسلامی را پوشش می­دهد. جزئیات اطلاعات این محوطه­ها که در تحلیل‌ها مورد استفاده قرار گرفته در جداول ذیلآمدهاست (جدول­1).

 

شکل 2: محوطه­های مس­سنگی نویافته در دشت همدان

                                       

 

No.

کد

نام محوطه‌ها

نزدیک‌ترین منطقه مسکونی

مساحت (مترمربع)

ارتفاع از سطح دریا (متر)

ارتفاع از سطح زمین‌هایی اطراف (متر)

فاصله از نزدیک‌ترین رودخانه (متر)

گاهنگاری

مس سنگی قدیم

مس سنگی میانی

مس سنگی جدید

عصر مفرغ میانی

دیگر دوره­ها

1

H.4

Marvan

دیزج

9720

1792

80/4

150

 

G X

 

 

P-I

2

H.12

Bahram-Abad

بهرام­آباد

535.62

1751

85/5

60

G XI

G X

G VII- G VI

 

H- I

3

H.8

Khandan Tepe

امزاجرد

4182

1748

70/2

100

 

G X

G VII- G VI

 

P- I

4

H.31

Cholanghi

آقداش

2646

1872

20/8

50

 

G X

G VII- G VI

 

 

5

K.2

Koorijan

کوریجان

56168

1700

10/3

30

 

 

G VI

G III

I­-عصرآهن

6

K.5

Matrook I

پایگاه

1480

1706

50/2

1700

G XI

 

G VII- G VI

 

I

7

K.6

Matrook II

پایگاه

14850

1705

30/3

1750

G XI

 

G VI

G III

H

8

K.9

Hasan Tepe

حاتم­آباد

7788

1691

30/1

1300

 

G X

G VII- G VI

G III

H- I

9

K.19

Sari Tepe

نوآباد

20800

1678

40/2

1500

 

 

G VII- G VI

G III

H- I

10

K.26

Ghoyoun Tepe

قهاوند

52000

1652

10/5

30

 

 

G VII

G III

P

C =مس سنگی    G =گودین      H =تاریخی     I =اسلامی      P =اشکانی             (راهنمای گاهنگاری)

                                         جدول 1: مجموعة محوطه­های یافت شده، همراه با گاهنگاری

ویژگی یافته­ها در محوطه‌ها

در بررسی سطحی، نمونه‌­های متنوعی از سفال‌های دورۀ مس­سنگی و همچنین قطعات ابزار سنگی (بلمکی و دیگران، 1381) مشاهده گردید. سفال‌ این محوطه­ها را می‌توان در دو زیرگروه مطالعه کرد:

1- سفال‌های پوک با پوشش گلی غلیظ قرمز: این سفال‌ها اغلب خشن، دارای مغز تیره و پخت ناکافی است. پوشش‌های گلی قرمزرنگ، قرمز قهوه‌ای، نخودی و نارنجی قرمز، روی سفال‌ها را پوشش­دار کرده ‌است. آمیزة به­کار رفته در این سفال‌ها از نوع ترکیبی (گیاهی و مواد معدنی) است. در بین مواد گیاهی، کاه‌ درشت خرد شده و سایر گیاهان دیده می­شود. آمیزه­های معدنی به­کار رفته نیز شامل شن، ماسه و قطعات ریز سنگ‌های مختلف است. این سفال‌ها فاقد تزئینات خاصی است، به جز در مورد سفال‌های موسوم به دالمای فشاری، که اثرات فشرده‌ای بر بدنة ظرف وارد آمده ‌است (گودین X).

2- نوع دیگرِ سفال‌های پوک با پوشش غلیظ نخودی: این سفال‌ها هم، اغلب خشن، دارای مغز تیره و پخت ناکافی است. ولی پوشش‌های به­کار رفته بر روی این سفال‌ها غلیظ، نخودی و نخودی-کرم روشن تا متوسط است. آمیزة به­کار رفته نیز، از نوع ترکیبی (گیاهی و مواد معدنی) است. در بین مواد گیاهی، کاه‌ درشت خرد شده و سایر سبزیجات دیده می‌شود. آمیزه­های معدنی نیز شامل شن، ماسه و قطعات ریز سنگ‌های مختلف است. سفال‌های این گروه، همگی مربوط به دوران جدید مس­سنگی است (گودین VI,VII).

 

  در این بین، بعضی قطعات خاص نیز وجود دارد که خارج از این مجموعه­ها مورد مطالعه قرار گرفته است؛ از جمله نوعی سفال مقعر با آمیزۀ گیاهی و پخت ناکافی، که بر روی سطح داخلی آن، پرزهای مثلثی­شکل شبیه به سفال‌های محوطةK.6  و K.19 وجود دارد که شباهت‌هایی با سینی پوست­کنی حسونایی (Husking tray ware) دارد (شکل 3 و تصویر 1) (ن.­ک. به: Setonlloyd and Fuad Safar,1945, pp. 277).

 

 

تصویر 3: نمونه آثار تپۀ متروک 2

شکل 3: طرح نمونة مشابه سینی پوست­کنی در ساری تپه

 

تحلیل رابطۀاستقرارهای دورۀ مس­سنگی و شرایط زیست'محیطی دشت همدان

از نگاه زمین­ریخت­شناسی، تغییرات اشکال فیزیوگرافیک منطقة همدان از قلۀ بلند الوند (3580 متر) تا نواحی دشت­گونه و کم­ارتفاع دشت رزن، متغیر است. از همین رو، شبکۀ آب‌هایی سطحی منطقه به دو حوضۀ دریاچۀ قم و خلیج‌فارس تخلیه‌ می‌شود. در دامنۀ شرقی کوه الوند، هرز­آب‌هایی سطحی نواحی همدان، بهار، لالجین، کبودرآهنگ، ملایر، رزن و... از طریق رودخانه قره‌چای به دریاچۀ قم منتهی می‌شود. شبکۀ آبریز دامنه­‌های غربی رشته­کوه الوند از طریق رودهای بزرگ و دائمی گاماسیاب، قره‌سو، سیمره و کرخه، به خلیج‌فارس می­رسد (درویش­زاده­­1370: 523- 210). درک رابطة این شرایط فیزیکی با نوع انتخاب زیستگاه، همان­طور که در بحث شیوه­های پژوهش مطرح شد، مستلزم پیدا کردن یک رابطة منطقی و قابل استناد بین این دو عامل به عنوان یک متغیر مستقل و متغیر وابسته است. در این خصوص، عوامل محیطی به عنوان متغیرهای مستقل و مساحت محوطه­ها به عنوان متغیر وابسته در نظر گرفته شده است.

رابطة همبستگی موقعیت زمین­ریخت­شناسی منطقه با وسعت استقرارهای مس­سنگی

منطقة مورد بررسی در این پروژه، عمدتاً از دو واحد مشخص تشکیل یافته که عبارتند از مناطق کوهستانی و دشت‌های فلاتی. مناطق مرتفع و کوهستانی خود به سه بخش تقسیم می‌شود (مهندسین مشاور تهران پژوهش 1370):

- بخش اول: شامل ارتفاعات بیش از 2000 متر است که مشخصۀ آن شیب‌های تند، فرسایش شدید و دره‌های تنگ است.

- بخش دوم: مناطقی با ارتفاع 1800 تا 2000 متر است که در ارتفاع بین چین‌خوردگی‌های تند و دشت هموار قرار دارد.

- سومین بخش: مناطقی است که بین 1600 تا 1800 متر ارتفاع داشته و به عنوان کانون‌های مهم جمعیت و زراعت منطقه محسوب می‌شود. لازم به ذکر است که 9 محوطه از 10 محوطة شناسایی شده، در این ناحیه قرار می‌گیرد. شیب مناسبِ زمین برای کشاورزی و ایجاد بسترهای مناسب برای هدایت آب‌های سطحی، در این منطقه وجود دارد و جاری شدن رودخانه­های فصلی و دائمی از ویژگی‌های بارز این قسمت‌هاست (شکل 4 و جدول 2). در این بخش با بررسی تأثیرِ دو فاکتورِ ارتفاع از سطح دریا و شیب زمین بر وسعت استقرارها، از طریق رابطۀ همبستگی سعی شده تا به نحوی، میزان شدت تأثیر آنها بر شکل­گیری استقرارهای دوران مس­سنگی در این منطقه، برآورد شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول 2: مجموعة محوطه‌ها بر حسب ارتفاع از سطح دریا (متر) و شیب زمین (درجه)

شکل 4: موقعیت محوطه­های شناسایی شده بر روی نقشة شیب زمین، بر حسب درجه

 

 

 

شماره

کد

نام محوطه

ارتفاع از سطح دریا (متر)

شیب زمین (درجه)

1

HA.4

Marvan

1792

2-0

2

HA.12

Bahram-Abad

1751

2-0

3

HA.8

Khandan Tepe

1748

5-2

4

HA.31

Cholanghi

1872

15-6

5

K.2

Koorijan

1700

2-0

6

K.5

Matrook I

1706

2-0

7

K.6

Matrook II

1705

2-0

8

K.9

Hasan Tepe

1691

2-0

9

K.19

Sari Tepe

1678

2-0

10

K.26

Ghoyoun Tepe

1652

2-0

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در تحلیل رابطه بین گستردگی محوطه­ها و ارتفاع آنها از سطح دریا، ضریب همبستگی بین این دو متغیر، -0.20505715 r= و =0.042048434r2محاسبه گردید. ضریب منفی رابطه، نشان­دهندۀ افزایش مساحت محدوده­های استقراری با کاهش ارتفاع از سطح دریا در منطقه است و 42 درصد تغییرات مساحت محوطه­های استقراری با ارتفاع از سطح زمین قابل تفسیر است (شکل 5).

y

x

شماره محوطه

9720

1792

1

535.62

1751

2

4182

1748

3

2646

1872

4

56168

1700

5

1480

1706

6

14850

1705

7

7788

1691

8

20800

1678

9

52000

1652

10

 

شکل 5: رابطه بین ارتفاع محوطه‌ها از سطح دریا و مساحت محدوده استقراری محوطه­های مس سنگی در منطقه است. در این نمودار نقاط مشخص شده محوطه­های مس سنگی مورد تحلیل است و پراکندگی محوطه‌ها در اطراف خط رگرسیون نشان می­دهد تقریباً با کم شدن ارتفاع از سطح دریا با ضریب 42 درصد به مساحت محوطه‌ها اضافه می­شود. 

     ضریب همبستگی گستردگی محوطه­ها نسبت به شیب زمین، -0.11439 r= و =0.013085 r2محاسبه گردید. ضریب منفی رابطه، نشان­دهندۀ افزایش مساحت محدوده­های استقراری با کم­شدن شیب زمین است و این در حالیست که تنها 13 درصد تغییرات مساحت با شیب زمین قابل تفسیر است (شکل 6).

y

x

شماره محوطه

9720

1

1

535.62

1

2

4182

2.5

3

2646

1

4

56168

1

5

1480

1

6

14850

1

7

7788

1

8

20800

1

9

52000

1

10

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 6: رابطه بین شیب زمین‌های منطقه مورد مطالعه و مساحت محدودۀ استقراری محوطه­های مس سنگی. در این نمودار نقاط مشخص شده محوطه­های مس سنگی مورد تحلیل است و پراکندگی محوطه‌ها در اطراف خط رگرسیون نشان می­دهد تقریباً همگی در نقاط با شیب ثابت شکل گرفته­اند.

 

 

 

 

 

رابطة همبستگی بین منابع آبی (رودخانه‌ها) و وسعت محوطه­های مس­سنگی

محدودة بخش مرکزی شهرستان همدان و در محدوده‌ای وسیع‌تر، خود شهرستان با تمام آب‌های سطحی آن، درحوضة آبریز قره‌چای واقع شده‌ است. رودخانه‌های این حوضه که از بخش شمال‌شرقی استان سرچشمه گرفته و عمدتاٌ در دامنه‌های شمالی و شرقی رشته‌کوه الوند قرار دارد، شامل موارد زیر می‌شود (سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، 1380: 43):

رودخانة آبشینه از ارتفاعات 3400 متری کوه آوج، موه شاه‌نشین، کوه سرخ‌بلاغ، کوه کلاه قاضی از جنوب و جنوب شرقی همدان سرچشمه گرفته و در نهایت در پایین دست جورقان به رودخانة الوسجرد منتقل می‌گردد. رودخانة الوسجرد از کوه تخت‌رستم در جنوب و جنوب غرب همدان با ارتفاع 3200 متری سرچشمه گرفته و به رودخانة عباس آباد می‌پیوندد. رودخانة عباس‌آباد، از ارتفاعات بالای گنج‌نامه با ارتفاع حدود 3300 متر سرچشمه گرفته و در نهایت به رودخانة الوسجرد می‌پیوندد. رودخانة مریانج از ارتفاعات 3300 متری کوه فخرآباد در جنوب و جنوب غربی همدان سرچشمه گرفته و در ادامة مسیر با رودخانة عباس‌آباد پیوند می‌خورد.

سایر رودخانه‌های این حوضه شامل: رودخانة صالح‌آباد، بهادربیک، سیمینه‌رود، خمیگان و زه‌تران است. در این میان 6 محوطه در مسیر رودهای اصلی و 3 محوطه در نزدیکی انشعابات آن قرار گرفته و فاصلة آنها با این منابع آبی، کمتر از 1000 متر است (شکل 7).

 

 

 

 

 

شکل 7: نقشة رودهای همدان، کوه الوند و موقعیت محوطه­های شناسایی شده در شمال الوند و تپه­های گودین، گیان و سه گابی در جنوب آن

 

 

 

 

 

 

 

 

محاسبه ضریب همبستگی گستردگی محوطه­ها نسبت به فاصله از رودخانه‌ها عدد -0.10154551 r=  و  = 0.010311491r2  را نشان می­دهد. ضریب منفی در این رابطه نیز نشان­دهندۀ افزایش مساحت محدوده­های استقراری با کم­شدن فاصله آنها از رودخانه‌هاست. اما در این رابطه تنها 10 درصد تغییرات مساحت با کم شدن از رودخانه­ها قابل­تفسیر است (شکل 8). از طرف دیگر این مسئله خود گویای الزام اکثر محوطه­ها بر مکان­گزینی در کنار رودخانه‌هاست.

 

y

x

شماره محوطه

9720

150

1

535.62

60

2

4182

100

3

2646

50

4

56168

30

5

1480

1700

6

14850

1750

7

7788

1300

8

20800

1500

9

52000

30

10

 

شکل 8: رابطۀ بین مساحت محدودۀ استقراری و فاصلۀ آنها از رودخانه­های منطقه. در این نمودار نقاط مشخص شده محوطه­های مس­سنگی مورد تحلیل است و پراکندگی محوطه­ها در اطراف خط رگرسیون نشان می‌دهد که محوطه­ها بیشتر تمایل به استقرار در کنار رودخانه­ها داشته­اند.

 

رابطة پوشش گیاهی و محوطه­های استقراری در محدودة مورد مطالعه

بیشترین سهم اقلیمی منطقه در حال حاضر، مربوط به استپ‌های کوهستانی است و این اقلیم، محدودۀ وسیعی‌ از استا‌ن‌های کردستان، کرمانشاه، لرستان و همدان، را دربر می‌گیرد. این استپ، از نوع استپ علفی است و از نظر توزیع املاح محلول در ستون خاکی دارای شرایط متعادل و مناسبی است. اما چون از یک طرف در محاصرة شرایط نامساعد خشک و کویری قرار دارد، منطقة استپی که به استپ علفی مناسب تا استپ خشک تقسیم‌ می‌شود، از طریق حوزة خشک و نامساعد هم‌جوار به طور مداوم با تخریب تهدید‌ می‌شود؛ لذا منطقة استپی خود در مقابل بهره‌برداری‌های بی‌رویه به شدت حساس است و در عین برخورداری از قدرت بازسازی مساعد، با بالا رفتن درجة خشکی در حدّ استپ نیمه‌خشک، احتمال بروز تخریب در آن زیاد است و می‌تواند به ‌سرعت ظاهر شده و حوزة وسیعی از استپ را در اندک زمانی دربر گیرد (قبادیان، 1369: 16). از این نظر به علت وسعت این نوع پوشش در منطقه تمامی محوطه­های شناسایی شده در یک محدوده، یعنی پوشش استپی کوهستانی قرار می‌گیرند.

 

ارتباط ساختار اقلیمی منطقه و مکان­گزینی محوطه­های مس­سنگی در این محدوده

با توجه به مطالب پیش­گفته در مقدمه، با استناد به شرایط کنونی آب­و­هوایی منطقه می‌توان به ترسیم الگوی مورد نظر در این تحقیق دست یافت. دشت همدان با قرارگیری در منطقۀ آب­و­هوایی کوهستانی سرد و نسبتاًًًًًًًًًُُّ پر آب فلات ایران، به عنوان استپ‌های مساعد کوهستانی قلمداد می­شود که ارتفاعات استان‌های آذربایجان، کردستان، کرمانشاه، لرستان، همدان(بخش شرقی استان همدان)، همین­طور ارتفاعات البرز و بخشی از حاشیة شمالی استان خراسان را شامل می‌شود. این بخش، از حوزة آب­‌و­هوایی معمولاً دارای زمستانیِ سرد و با درجه حرارت پایین، حتی در مواردی تا بیش از 25­ درجة سانتی­گراد زیر صفر و تابستانی اغلب خنک و ییلاقی است. نزولات جوی اغلب به صورت برف و به طور متوسط حدود 300 میلی‌متر است، اما می‌تواند به 450 میلی‌متر در سال نیز برسد. این بخش از حوزة آب­‌و­هوایی (مناطق کوهستانی فلات ایران)، قسمت‌هایِ اصلی آبخیزها و در حقیقت بستر اصلی تولید آب فلات ایران را تشکیل ‌می‌دهد. این مناطق دارای بیلان آبی نسبتاً متعادل و منابع آبی نسبتاً غنی است. حاصلخیزترین منابع خاک از نظر تشکیل و تکامل، مناسب‌ترین منابع گیاهی از نظر مرتع‌داری و پرورش دام و بالاخره مستعدترین منطقه برای تولید محصولات استراتژی چون غلات، به این منطقة استپی مربوط ‌می‌شود (همان 13-12: 1369). ذخیرۀ غذایی موجود در خاک‌های این ناحیه نیز قابل­توجه است و توانایی کشت انواع محصولات زراعی، به صورت مرتع و جنگل را داراست (مبین، 1343: 141-82). با نگاهی به شکل 9 نیز می‌توان دید که تمامی محوطه­های شناسایی شده با توجه به شرایط دشت همدان، در یک منطقة آب­و­هوایی قرار گرفته است. ضمن اینکه محوطه­های گودین و گیان در این نقشه در یک محدودة مشابه اقلیمی و تپة سه­گابی در محدودة آب­وهوای نیمه­مرطوب قرار گرفته است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل­9: نقشة اقلیم کوه الوند و موقعیت محوطه­های شناسایی شده در شمال آن و تپه­های گودین، گیان و سه­گابی در جنوب

 

 

 

 

 

 

 

 

بحث و نتیجه

با جمع‌بندی داده‌های سطحی این پژوهش در منطقة همدان، به نظر می­رسد، تا عصر حاضر نزدیک به 8 هزار سال توالی فرهنگی در دشت همدان وجود دارد. قدیمی‌ترین دورۀ شناسایی شده در این بررسی مربوط به دورۀ مس'سنگ قدیم است که در 3 محوطه دیده شد (جدول 1). این داده­ها شامل چندین قطعه سفال شاخص مس­سنگی قدیم، موسوم به سفال J، قابل­مقایسه با سفال‌های گودین XI، فاز شهن­آباد و تعدادی تیغۀ ابزار سنگی این دوران است (بلمکی و دیگران 1381) و پس از آن دورۀ مس­سنگی میانی در 5 محوطه و دورۀ مس­سنگی جدید در 15 محوطه دیده شد (شکل 11). این روند صعودی در نمودار تهیه شده برای میانگین مساحت محوطه­های استقراری در هر دوره نیز دیده می­شود (شکل 12). این مسئله گویای آنست که همگام با افزایش تعداد محوطه­های استقراری، وسعت محوطه‌ها نیز افزایش یافته و شرایط لازم برای زندگی با ثبات بیشتر فراهم شده است.

 

شکل 11 : نمودار تعداد محوطه­های مس­سنگی در هر دوره

قبل از بحث دربارۀ شرایط محیطی و نوع گزینش استقرارها، باید بر طبق مطالب پیش­گفته در مقدمه، یادآور شد که با توجه به تثبیت شرایط زیست'محیطی منطقه از دوران هولوسن میانی تا حال حاضر، می­توان از ویژگی‌های شرایط زیستی کنونی در این تحلیل‌ها سود جست. ضمن اینکه تغییرات دوره­های قدیمی‌تر نیز، به جهت رطوبت بیشتر محیط، تفاوت­های خود را در پوشش‌های گیاهی منطقه نشان می‌داده است.

     دراینمیان در دشت همدان با تیپ­های مختلفی از استقرارگاه­ها روبه­رو هستیم که در ادامه به بررسی آنها می‌پردازیم.

 

شکل 12 : نمودار میانگین مساحت محوطه­های مس­سنگی در هر دوره در این نمودار ستون عمودی میانگین مساحت و ستون افقی دوره­های پیشنهادی برای محوطه‌هاست.

به نظر می‌رسد مجموع متوسط مساحت کم و فشردة محوطه­ها (حدود 28129 مترمربع) در مقایسه با محوطه­های چراگاهی و دام­دار غرب ایران نشان­دهندة انتخاب یک نوع زندگی متکی به کشاورزی در این ناحیه است. همان­طور که درحال حاضر نیز، در دامنه‌های الوند، کشت دیم رایج است و چرای فصلی نیز انجام می‌شود. خاک‌ها در این قسمت به رنگ قهوه‌ای روشن، از نظر کشاورزی دارای محدودیت کمتر و از نظر زهکشی نیز مناسب است و مورد بهره‌برداری کشاورزی قرار می‌گیرد. محوطه­های H.4,H.12,H.14 در این ناحیه قرار دارد. شیب کلی موجود، متغیر بوده و تا 8 درصد نیز می­رسد، اما این شیب، تأثیری در گزینش محوطه‌ها نداشته است (شکل 6).­

از طرف دیگر شمال شرق منطقه دارای کوه‌های فرسایش یافته و دره‌های زیاد آن دارای سنگ‌های آهکی دگرگونی و آتشفشانی‌ است. محوطة H.31 در این مناطق قرار گرفته است. در شمال و جنوب منطقه واریزه‌های بادبزنی­شکلی وجود دارد که خود دارای سنگریزه‌ بوده و شیب متوسط آن 3 تا 8 درصد است. خاک این قسمت کم­عمق و بافت آن سبک تا متوسط است که روی سنگ، سنگریزه و مواد آهکی قرار دارد. با توجه به پوشش گیاهی متوسط استپی، میزان شیب، سنگریزه زیاد، محدودیت‌های عمقی خاک و وجود سیلاب‌ها، ناحیه فرسایش یافته و دارای قابلیت متوسط برای بهره‌برداری چراگاهی است. در جنوب شرق منطقه واریزه‌های بادبزنی با شیب 2 تا 3 درصد دیده می‌شود. ارتفاع این مناطق کمتر از 2000 متر است و خاک نیمه­عمیق تا کم­عمق و بافت متوسط تا سبک دارد. همچنین دارای پوشش گیاهی متوسط جهت درختکاری و چراگاه است. برخی نقاط این ناحیه برای ایجاد باغ نیز مناسب است. قسمت کمی از اراضی شمال شرق ناحیه با ارتفاع کمتر از 2000 متر، شامل تراس‌های فوقانی، پستی و بلندی متوسط تا کم و شیب کلی 2 تا 5 درصد، می‌تواند محل مناسبی برای دیم‌کاری غلات باشد. باقی محوطه­ها (K.2,K.5,K.6,K.9,K.19,K.26) در این نواحی قرار می­گیرد (شکل 4). وجود بزرگ‌ترین محوطه­ها یعنی K.26 و K.2 در این گروه، کمترین فاصله با رودخانة قره چای، گستردگی دشت در این منطقه و اتصال آن به دشت قم و فلات مرکزی نشان­دهندة تمایل استقرارها به کاهش خطرات ناشی از بحران غذایی و فراهم کردن مقدمات زندگی با ثبات بیشتر در این ناحیه است.

در این میان سکونتگاهی نیز وجود دارد که گویای نوع دیگری از استقرار در این منطقه است؛ با مطالعة منطقة تپه­ماهوری که محوطة H.31 در آن قرار گرفته است، متوجه می­شویم که در این منطقه از نظر توپوگرافی غلبه با رخنمون­های سنگی است و در برخی قسمت‌ها خاک­های کم‌عمق و سنگلاخی نیز یافت می‌شود (لیتوسل). این بافت دارای خاک­های آهک‌داری است که به دلیل محدودیت­های موجود در منطقه، مانند فقدان پوشش خاکی و گیاهی، فرسایش شدید و نیز شیب‌های تند، دارای محدودیت برای تشکیل خاک مناسب است و به طور کلی به دلیل عمق کم خاک، برای کشاورزی مناسب نیست (تصویر 11). سنگ مادر این ارتفاعات، سنگ‌های آهکی دگرگونی و شیستی است و خاک‌ در این قسمت دارای سنگریزه با بافت سبک تا متوسط (ریگوسل) می­باشد، کم‌عمق ‌است و پوشش گیاهی کم تا متوسط دارد که شامل گیاهان استپی می‌شود. این ناحیه شاید در دوران ابتدایی هولوسن (Stevens et al, 2006) از وضعیت مرطوب‌تری برخوردار بوده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تصویر 11: تصویر هوایی تپة چلانقی (H.31)

 

نتایج ارزیابی­های اقلیمی نشان می‌دهد که با وجود مازاد بارش قابل­ملاحظه‌ در فصول سرد زمستانی، با یک‌سری افزایش پتانسیل تبخیر و تعرق و به تبع آن افزایش نیاز آبی گیاهان و بارش کمتر در فصول بهار و تابستان در منطقه روبه­رو هستیم (قبادیان، 1369: 130)، در نتیجه، یک دورۀ خشک و از نظر زیست'بوم­شناختی، بحرانی بر منطقه حاکم می‌شود. تغییرات نمودارها در شکل 14، بیانگر تغییرات بارش و تبخیر در فصول مختلف سال در منطقه است. بنابراین، وجود یک منبع غذایی مطمئن برای مقابله با این شرایط بحرانی الزامی به نظر می­رسد و در این رابطه استقرار محوطه­ها در کنار رودخانه­ها و استفاده از شیب ثابت و ملایم می‌تواند شرایط بهتری برای کشاورزی فراهم آورد و دلیل دیگری بر اهمیت اقامت دائمی و نیمه­دائمی در این مناطق باشد (شکل‌های 4، 6، 7 و 8).

 

 شکل 14: نمودارهای تغییرات تبخیر، رطوبت و بارندگی در فصول سال (سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، 1380: 27)


                                        تصویر 10: تصویر هوایی و دورنمای همدان و جایگاه سه محوطه

 

با نزدیکی به پس­کرانه‌های الوند، با نوعی شرایط زیستی بهتر و ملایم­تر برای استقرارهای مس­‌سنگی مواجه می‌شویم. در این دامنه­های شمالی، با یک دشت آبرفتی روبرو هستیم که همان­طور که قبلاٌ گفته شد دارای خاک و شیب مناسب برای کشاورزی و به خصوص کشت دیم است. این مناطق دارای بیلان آبی نسبتاًً متعادل و منابع آبی نسبتاً غنی است و با وجود خاک­هایی نظیر خاک­های فلاتی و دو زیرشاخة خاک­های قهوه‌ای (Brown­soil) و بلوطی­‌رنگ (Chestnut colored soil) (کردوانی، 1374 دارای منابع خاک حاصلخیز از نظر تشکیل و تکامل، محلی مناسب‌ برای توسعة منابع گیاهی از نظر مرتع‌داری و پرورش دام و بالاخره منطقه‌ای مستعد برای تولید محصولات استراتژی، چون غلات در این منطقة استپی است. در تصویر 10، موقعیت این دشت کوهپایه‌ای و سه ‌محوطة شاخص مس­‌سنگی نشان داده‌ شده‌ و هر سه در مسیر رودخانه‌های دائمی سرازیر از کوه الوند قرار دارد. در یک جمع­بندی، تحلیل استقرارها نشان می­دهد به تدریج شرایط و امکانات به­گونه­ای، استقرارها را به سمت یکجانشینی سوق داده است.

بنابراین، اگر عوامل متعددی نظیر تمرکز بیش از ظرفیت گروه­های مس‌­سنگی در غرب زاگرس مرکزی و منطقة ماهیدشت، فشار جمعیتی و حرکت آنها به سمت مناطقی با محیط‌زیست ناسازگارتر همانند درة کنگاور (اسمیت و یانگ، 1382: 48) و شرایط مناسب زیستی کوهپایه‌ها و دشت‌های حاصلخیز همدان در دامنه‌های الوند، را در نظر بگیریم، می­توان گفت که گروه­های جمعیتی به سمت مناطق شرقی­تر زاگرس مرکزی یعنی به سمت دشت همدان که به نوعی آمادگی شرایط، برای زیستنِ مردمانِ جویای سکونتگاه را فراهم کرده، سوق داده شده­اند (شکل­13).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 13 : نقشۀ مسیر حرکتی گروه­های جمعیتی دوران مس­سنگی از ماهیدشت به سمت دشت همدان

 

تشکر و قدردانی

نگارندگان از آقای دکتر کمال­الدین نیکنامی به خاطر خواندن چندباره مقاله، تبیین نظرات داوران و راهنمایی­های ارزشمندشان قدردانی می­نمایند.

 

 

پی­نوشت

1. واژۀ زاگرس مرکزی را نخستین­بار محققین کانادایی و آمریکایی به این مناطق اطلاق نموده­اند. (شاخت 1381: 342) گروهی این محدوده را در محدوده‌ای وسیع‌تر، شامل استان‌های کرمانشاه، کردستان، همدان، ایلام، و لرستان می‌دانند اما یانگ این محدوده را مرکزیت کرمانشاه و دره‌های میان‌کوهی و و به سمت سایر جوانب می‌داند.

2. اصطلاح فلات مرکزی از تقسیم بندی­های دکتر ملک شهمیرزادی است. این ناحیه تمام نواحی جنوبی البرز را شامل می‌شود، از شمال غرب و غرب به رشته­کوه‌های زاگرس می‌رسد، در جنوب آن زمین‌های پست و خشک واقع شده و در مشرق و شمال شرق آن نبز کویر قرارگرفته است (شهمیرزادی 1378 :533).

منابع
اسمیت، فیلیپ و یانگ، کایلر (1382)، «نیروی اعداد: فشار جمعیت در غرب مرکزی زاگرس،4500-12000 ق. م»، ترجمة کوروش روستایی، مجلة باستان‌شناسی و تاریخ، شمارة 34، صص 37-51.
ایوکی، اسماعیل (1377)، «بررسی باستان‌شناسی منطقة بهار همدان در دورة آغاز تاریخی»، پایان‌نامة کارشناسی ارشد رشتة باستان‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس، به راهنمایی حسن طلایی.
بلمکی، بهزاد. بیننده، علی. حاج محمد علیان، علمدار. (1385)، «گزارش بررسی و شناسایی مقدماتی بخشی از حوضة رود قره‌چای و بخش حاجیلوی دشت کبودرآهنگ، همدان در سال 1381»، همایش باستان شناسان جوان (1385)، چاپ مقاله کامل در مجموعه پژوهش­هایی درباره تاریخ، فرهنگ و تمدن ایران (1391)، مؤسسه فرهنگی- پژوهشی خجند، انتشارات بصیرت.
بلمکی، بهزاد (1388)، بررسی و شناسایی باستان‌شناختی شهرستان بهار همدان، همدان، سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان همدان (منتشر نشده).
بلمکی، بهزاد (1392)، گاهنگاری نسبی دشت همدان (پس­کرانه­های شمالی کوه الوند) از هزاره پنجم تا دوران میانی هزارۀ سوم پیش از میلاد، مجموعه باستان­شناسی و تاریخ شهر همدان، به کوشش علی هژبری، تهران، پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری.
سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح (1380) فرهنگ جغرافیایی شهرستان­های کشور (شهرستان همدان)، تهران، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح.
شاخت، رابرت (1381) فرهنگ­های تاریخی اولیه، باستان‌شناسی غرب ایران، به کوشش فران هول، ترجمة زهرا باستی، تهران، سمت، صص 89-340 .
علیزاده، عباس (1380) تئوری و عمل در باستان‌شناسی (با فصل­هایی در زیست­شناسی تحولی و معرفت‌شناسی)، تهران، سازمان میراث‌فرهنگی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
فاگان، برایان (1382) سرآغاز، درآمدی بر باستانشناسی (اصول، مبانی و روش‌ها)، جلد اول، ترجمة غلامعلی شاملو، سمت، تهران.
فرهودی، ر. ا. (1375) شناسنامه منطقة حفاظت شدة لشگردر همدان، اداره کل محیط ‌زیست استان همدان، واحد اجرا: معاونت پژوهشی دانشگاه تهران موسسه جغرافیا، همدان.
قبادیان، ع، ا. (1369) سیمای طبیعی فلات ایران (در ارتباط با بهره‌برداری کشاورزی – احیاء و بازسازی منابع طبیعی کشور)، تهران، دانشگاه شهید باهنر کرمان.
کارگر، بهمن (1367) بررسی دشت رزن با همکاری میراث فرهنگی استان همدان، در ادامة بررسی‌های ادامه‌دار آذربایجان تا همدان، کتابخانه و مرکز آرشیو اسناد میراث فرهنگی و گردشگری استان همدان.
کردوانی، پرویز (1374) جغرافیای خاک‌ها، تهران، دانشگاه تهران.
مبین، ص (1343) جغرافیای گیاهی، تهران، دانشگاه تهران.
مدنی، ح، شفیقی، س (1382) زمین‌شناسی عمومی، تهران، دانشگاه صنعتی امیرکبیر.
مطیعی، همایون (1372) زمین شناسی ایران- چینه شناسی زاگرس، تهران، انتشارات سازمان زمین‌شناسی کشور، چاپ اول.
معتمد، ا. (1382) زمین‌شناسی عمومی، چاپ ششم، تهران، دانشگاه تهران­.
ملک شهمیرزادی، صادق (1378) ایران در پیش از تاریخ، چاپ دوم (1382)، تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور .
مهندسین مشاور گنو (1381) ( GUENO­) آب و هوای استان همدان، مطالعات طرح جامع گردشگری استان همدان، همدان، اداره‌کل منابع طبیعی استان همدان.
مهندسین مشاور تهران پژوهش (1370) طرح مطالعاتی توسعة روستاهای استان همدان، جلد خاک، تهران .
هرینک، ارنی (1376) سفال ایران در دوره اشکانی، ترجمه حمیده چوبک، تهران، سازمان میراث فرهنگی.
هول، فرانک (1987) باستان‌شناسی دورة روستانشینی، باستان­شناسی غرب ایران، به کوشش فرانک هول، ترجمه زهرا باستی، (1381)، تهران، سمت، صص 156-50.
Abdi, K. 2003. The early development of pastoralism in the Central Zagros Mountains, Journal of World Prehistory, 17 (4): 395-448.
Badler, R.V. 2002. The chronology of Uruk artifacts from Godin Tepe, in: J.N. Postgate (ed.), artifacts of complexity tracking the Uruk in the Near east, Iraq Archaeological Reports -5, pp. 79-109.
Balmaki, B. and Niknami, K. A. 2012. Survey of new discovered Chalcolithic sites in northern hillside of Alvand Mountains (Eastern Central Zagros Mountains), Researcher; 4 (10): 23-8.
Clarke, D. L. 1976. Spatial analysis in archaeology, (new studies in archaeology), Cambridge, Cambridge University Press.
Gilbert, A. S. 1975. Modern nomads and prehistoric pastoralists: the limits of analogy, The Journal of Ancient Near Eastern Society of Columbia University 7: 53-71.
Contenau, G. and Ghirshman, R. 1935. Fouilles de Tepe Giyan, pres de Nahavend, 1931-1932, Geuthner, Paris.
Goff, C.L. 1971. Luristan before the Iron Age, Iran IX: 131-52.
Goff, C. L. 1978. Excavation at Babajan, architecture and pottery of level 1, Iran, 16: 1-20.
Hamlin, C. 1975. Dalma Tepe, Iran, 13: 11-27.
Howel, R. 1979. Survey of the Malayer plain, Iran 17: 156-157.
Henrickson, R.C. 1985. The chronology of central western Iran, 2600-1400 B.C, American Journal of Archaeology 89 (4): 569-581.
Henrickson, R.C. 1986. A regional perspective on Godin III cultural development in central western, Iran 24: 1-55.
Henrickson, E.F. 1985. An updated chronology of the Central Zagros Chalcolithic, Iran 23: 63-108.
Jochim, M. 2000. Ecological theory in archaeology, archaeological method and theory, in: Linda Ellis (ed.), An Encyclopedia, New York, Garland Publishing Inc. pp. 161-5.
Levine L. D. and M. M. A. Mcdonald 1977. The Neolithic and Chalcolithic period in the Mahidasht , Iran, 15: 39-50.
Levine. L and Young T.C. 1986. A summary of the ceramic assemblages of the central western Zagros from the middle Neolithic to the late third millennium B.C., Colloquies internationaux CNRS Prehistoirede la Mesopotamia 17-18-19 December 1984P.17 Editions due
 CNRS: Paris.
Lloyd, S. Safar, F. and Braidwood, R. J. 1945. Tell Hassuna excavations by the Iraq Government Directorate General of Antiquities in 1943 and 1944, Journal of Near Eastern Studies, 4, (4): 255-289.
Mortensen, P. 1972. Seasonal camps and early villages in the Zagros, in: Ucko, P., Tringham, R., and Dimbeleby, G. W. (eds.), man, settlement and urbanism, Duckworth, London, pp. 293-7.
Mortensen, P. 1974. A survey of prehistoric settlements in Northern Luristan, Acta Archaeologia, 45: 1-47.
Roper, D. C. 1979. The method and theory of site Catchment Analysis: A review, Advances in Archaeological Method and Theory, 2: 119-140.
Smith, P. E. L. (1976) Reflections on four seasons of excavations at Tapeh Ganj Dareh, in F. Bagherzadeh (ed.), Proceedings of the IV th Annual Symposium on Archaeological Research in Iran, Iranian Centre for Archaeological Research, Tehran, pp. 11–22.
Smith P. E. L. and Mortensen P. 1980. Three new early Neolithic sites in western Iran. Current anthropology 21(4): 511–512.
Stevens, L. R., Wright H.E. Jr. Ito, E. 2001. Proposed changes in seasonality of climate during the Late Glacial and Holocene at Lake Zeribar, Iran, The Holocene 11(6): 747–755.
Stevens, L. R., Ito, E., Schwalb, A., Wright, H. E. Jr., 2006. Timing of atmospheric precipitation in the Zagros Mountains inferred from a multi-proxy record from Lake Mirabad, Iran, Quaternary Research 66: 494-500.
Swiny, S. 1975. Survey in Northwest Iran 1971, East and West, 25: 77-96.
Vita-finzi, C., and Higgs E. S. 1970. Prehistoric economy in the Mount Carmel area of Palestine: site catchment analysis, Proceeding of the Prehistoric Society.
Young T.C. 1969. Excavation at Godin Tepe, first progress report, excavations at Godin Tepe: first progress report, occasional paper 17, Art and Archaeology, Royal Ontario Museum (ROM) Toronto.
Young, T.C. Jr. 1975a. An archaeological survey of the Kangavar valley, in: Bagherzadeh, F. (ed.), Proceedings of the 3rd Annual Symposium on Archaeological Research in Iran, Tehran, pp. 23-30.
Young. T. C. Jr. 1975 b. Kangavar Valley survey, Iran 13: 191-3.
Young.T.C. and Levine L. 1974. Excavation at Godin project, second progress report, Occasional paper, No. 26, Toronto, Royal Ontarian Museum of Art and Archaeology.
Zagarell, A. 1975. Archaeological survey in the North West Bakhtiari Mountains, in: Bagherzadeh, F. (ed.), Proceedings of the 2nd Annual Symposium on Archaeological Research in Iran, Iranian Center for Archaeological Research, Tehran, pp. 145-8.