کلیدواژه‌ها = مهر استوانه‌ای
تعداد مقالات: 3
مرزبندی‌های فرهنگی در شمال‌شرق ایران در نیمه دوم هزاره چهارم قبل از میلاد: بازنگری نقش تپه حصار در پدیده آغاز ایلامی بر پایه شواهد باستان‌شناختی

مرزبندی‌های فرهنگی در شمال‌شرق ایران در نیمه دوم هزاره چهارم قبل از میلاد: بازنگری نقش تپه حصار در پدیده آغاز ایلامی بر پایه شواهد باستان‌شناختی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 21 آذر 1404

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.398139.143362

دنیا اعتمادی فر، روح الله یوسفی زشک، محمد اقبال چهری

چکیده تحقیقات باستان‌شناسی اخیر در تپه حصار، واقع در شمال شرق فلات مرکزی ایران، شواهد ملموسی از حضور پدیده آغاز ایلامی در این محوطه ارائه داده است. محور اصلی این پژوهش، تحلیل تطبیقی سفال های خاکستری و مهر استوانه‌ای به‌دست‌آمده از لایه‌های دوره حصار II (نیمه دوم هزاره چهارم پیش از میلاد) با نمونه‌های شناخته شده از سایر محوطه های آغاز ایلامی است. یافته‌ها نشان می‌دهد که سفال‌های خاکستری حصار، از حیث ترکیب خمیر، شیوه پخت، فرم و تزئینات، شباهت‌های روشنی با نمونه‌های استاندارد آغاز ایلامی تپه سفالین پیشوا دارند. تحلیل مهرهای استوانه‌ای حصار، از منظر مواد، شیوه ساخت و بیان تصویری، پیوندهای فرهنگی حصار با جنوب غرب ایران و نیز نقش آن در شبکه‌های مبادلاتی و هنری آغاز ایلامی را بازتاب می‌دهد. مجموعه شواهد مزبور، تپه حصار را نه صرفاً به عنوان یک نقطه تماس‌، بلکه به مثابه حلقه‌ای فعال و نوآور در تعاملات فرهنگی اواخر هزاره چهارم ق.م مطرح می‌سازد و ضرورت بازنگری در مدل‌های رایج انتقال فرهنگ آغاز ایلامی به مناطق شمالی‌تر را برجسته می‌کند. بر مبنای داده‌های سفال و مهر، تپه حصار نه صرفاً یک حلقه منفعل، بلکه کنشگری فعال در شبکه‌های ارتباطی و تحولات فرهنگی عصر آغاز ایلامی در شمال فلات ایران به‌شمار می‌رود؛ محوطه‌ای که با انتخاب و بازآفرینی عناصر وارداتی و محلی، به شکل‌گیری سنت‌های فرهنگی متمایز یاری رسانده است.

زن-بودن-روی-مُهر؛ «نشانه‌شناسی وضعی» تجسّم زنانه در شوشان باستان (۳۵۰۰-۱۰۰۰ پیش از میلاد)

زن-بودن-روی-مُهر؛ «نشانه‌شناسی وضعی» تجسّم زنانه در شوشان باستان (۳۵۰۰-۱۰۰۰ پیش از میلاد)

دوره 10، شماره 1، تیر 1397، صفحه 169-187

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.215872.142331

وحید عسکرپور

چکیده این مقاله به بررسی خاستگاه‌ها و تطوّر پیکرهای زنانة روی مُهرهای استوانه‌ای دشت شوشان طی هزارة چهارم تا پایان هزارة دوم پیش‌ازمیلاد می‌پردازد. پیکرهای زنانة روی مُهرهای استوانه‌ای، مطابق با بافت‌ها و وضعیّت‌های باستان‌شناختی خود به مثابه متغیّر مستقل مورد توجه قرار گرفته و کیفیات آن‌ها به‌عنوان متغیّر وابسته در نسبت با آن‌ها به آزمون گذاشته شده است. با فرض بر نسبت متقابل وجودی میان وضعیت‌های باستان‌شناختی و حالات پیکرهای زنانه، پیشنهاد شده که با دگردیسی اولی، دومی نیز به شکلی فعّالانه دست‌خوش دگرگونی می‌شود. برای کشف معانی گرفتار در پیکرهای زنانة روی مُهرهای استوانه‌ای شوشان باستان، نشانه‌شناسی وضعی بکار رفته است. برهمین‌اساس، پیکرهای زنانة روی مُهرها و اثر مُهرهای استوانه‌ای در زمینة بافت‌های زمانی-مکانی خود طبقه‌بندی و توصیف شده‌اند. گروه‌های عمده عبارت‌اند از: زنانة الف، زنانة ب، صحنه‌های صناعی، صحنه‌های جمعی و صحنه‌های آیینی. این مقاله بر طبقه‌بندی توصیفی-تحلیلی داده‌ها مطابق با شاخصه‌های شمایل‌نگاشتی آن‌ها می‌پردازد که بر بررسی نظری شواهد باستان‌شناختی مرتبط استوار است. نتایج نشان می‌دهد که زن-بودن-روی-مُهرهای استوانه‌ای پدیده‌ای پویا بوده و بر وضعیّت‌یافتگی تاریخی-باستان‌شناختی خود اتکاء داشته است.

منشأ نقش مار در مواد فرهنگی هزارۀ سوم پیش از میلاد جنوب شرق ایران؛ نشانه‌ای از ارتباط با عیلام و میان‌رودان

منشأ نقش مار در مواد فرهنگی هزارۀ سوم پیش از میلاد جنوب شرق ایران؛ نشانه‌ای از ارتباط با عیلام و میان‌رودان

دوره 7، شماره 2، دی 1394، صفحه 131-145

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.57752

حسین مرادی

چکیده مقولۀ ارتباطات حوزۀ جنوب شرق ایران با دشت شوش و میان­رودان در هزارۀ سوم پیش از میلاد که دورۀ شکوفایی محوطه­های جنوب شرق ایران است، یکی از بحث­برانگیز­ترین جنبه­های باستان­شناسی این منطقه به­شمار می­آید. به نظر می‌رسد با تغییراتی که در ساختار محوطه­های میان­رودان، دشت شوش و جنوب شرق ایران از نیمۀ دوم هزارۀ چهارم به این سو رخ داد و در هزارۀ سوم موجب شد بازرگانی در مناطق دوردستِ سراسر آسیای غربی شکل گیرد، این محوطه­ها بیش­از­پیش به یکدیگر مرتبط شدند. نوشتار پیش­رو می­کوشد تا با مطالعۀ نقش مار بر روی مواد باستان­شناختی، به عنوان یکی از نقوش رایج در سراسر فلات ایران، به­ویژه با تمرکز بر حوزۀ جنوب شرق ایران، به یکی از وجوه این ارتباط گسترده بپردازد. در واقع، تلاش نوشتار حاضر این است که انتقال باورها و مضامین، افزون بر انتقال مواد فرهنگی، در این زنجیرۀ گستردۀ تبادل کالا مطالعه شود. آنچه مشخص است این است که در طی هزارۀ سوم پیش از میلاد به همراه کالاهای مبادلاتی، باورها و مضامین اساطیری، همانند نقش­مایۀ مار نیز جابه­جا می­شده است.