نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 430
افق ادراکی جامعۀ شهری نیشابور در سده‌های 3-4ه.ق بر پایۀ کتیبه‌های کوفی سفال

افق ادراکی جامعۀ شهری نیشابور در سده‌های 3-4ه.ق بر پایۀ کتیبه‌های کوفی سفال

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 25 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.414004.143413

حسین صدیقیان

چکیده سفال‌های کتیبه‌دار نیشابور در سده‌های 3-4ه.ق، یکی از مهم‌ترین داده‌های فرهنگ مادی جهان اسلام و ایران در سده‌های اولیۀ هجری به‌شمار می‌آیند که علاوه بر کارکرد مصرفی، حامل مضامین اخلاقی و معنوی نیز بودند. با این حال ظرفیت تفسیری این کتیبه‌ها به‌عنوان داده‌هایی برای بازسازی افق ادراکی جامعۀ شهری نیشابور، تاکنون به‌طور نظام‌مند مورد توجه قرار نگرفته است. بر همین اساس، هدف این پژوهش بازسازی بخشی از افق ادراکی جامعۀ شهری نیشابور از خلال تحلیل انطباق مضامین این کتیبه‌ها با گفتمان‌های فکری رایج مانند فتوت، ملامتیه و تصوف است. پرسش اصلی پژوهش این است که کتیبه‌های کوفی سفال نیشابور چه مضامین فکری و اخلاقی را بازتاب می‌دهند و این مضامین تا چه اندازه با گفتمان‌های فکری و اجتماعی زمانه هم‌پوشانی دارند؟ روش پژوهش مبتنی بر تحلیل محتوای کیفی-گفتمانی 60 کتیبۀ کوفی است که بر اساس مقایسۀ مفهومی با منابع متنی و چارچوب نظری فرهنگ مادی و باستان‌شناسی ادراکی صورت گرفته است. در این چارچوب، کتیبه‌ها نه صرفاً متون تزئینی، بلکه به‌مثابه رسانه‌های معنایی در نظر گرفته شده‌اند که امکان بازخوانی ساختارهای ذهنی و اخلاقی بخشی از جامعه شهری را فراهم می‌کنند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که فتوت و ملامتیه بیشترین سهم را در میان گفتمان‌های قابل انطباق دارند و در کنار آن‌ها تصوف، اهل حدیث، ادب دیوانی، کرامیه و معتزله نیز با درجات متفاوتی حضور دارند. این توزیع بیانگر آن است که فرهنگ فکری طبقۀ متوسط به بالای نیشابور در این دوره ماهیتی چندلایه و هم‌پوشان داشته و مرزهای فرقه‌ای در سطح فرهنگ مادی به‌صورت شبکه‌ای از مفاهیم اخلاقی و معنوی بازنمایی شده است. شایان ذکر است که در میان این کتیبه‌ها، یک نمونه با مضمون هویتی صریح، از الگوی غالب حکمی-اخلاقی فاصله گرفته که خود اهمیت تحلیلی ویژه‌ای دارد.

تحلیل باستان‌شناختی و آزمایشگاهی سفال‌های عصر مفرغ قدیم در محوطه‌های تم مارون و سلطان‌میران، رودان (هرمزگان)

تحلیل باستان‌شناختی و آزمایشگاهی سفال‌های عصر مفرغ قدیم در محوطه‌های تم مارون و سلطان‌میران، رودان (هرمزگان)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 27 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.403494.143382

سمیه نظری، بابک رفیعی علوی، پرویز هلاکویی، سیامک سرلک

چکیده این مقاله به مطالعه باستان‌شناسانه محوطه‌های تم مارون و سلطان‌میران در عصر مفرغ قدیم در شهرستان رودان استان هرمزگان ایران می‌پردازد. این دو محوطه دارای لایه‌هایی از عصر مفرغ تا دوران اسلامی هستند و تمرکز اصلی این نوشتار بر داده‌های سفالی عصر مفرغ کاوش شده از این محوطه‌ها است. در این مقاله یک تحلیل جامع شامل طبقه‌بندی، گونه‌شناسی و مطالعات تطبیقی سفال‌ها به همراه استفاده از علوم آزمایشگاهی مانند فلورسانس اشعه ایکس (XRF) و پتروگرافی برای شناخت بهتر داده‌ها انجام شده است. یکی از اهداف دیگر شناخت روابط متقابل بالقوه بین این دو محوطه با مناطق اطراف به‌ویژه حوضه هلیل‌رود است که به درک تعاملات فرهنگی و توسعه سکونتگاه‌های اولیه در پس کرانه‌های خلیج‌فارس و ارتباط آن با مسیرهای تجاری تاریخی و مراکز فرهنگی باستانی کمک می‌کند. جلگه کمیز دشتی میانکوهی است که چهار سویش را ارتفاعات فراگرفته‌اند؛ آب‌های جاری از کوه‌ها وارد آن شده و رسوبات حاصلخیز برجای می‌گذارند، به همین دلیل این جلگه همچون زهکش طبیعی، پرآب و حاصلخیز است. بر اساس مطالعات انجام‌شده، سفال‌های تم مارون و سلطان‌میران به هفت گونه چندرنگ و دورنگ، سفال‌های نخودی، قرمز، سفال گونه امیر، سفال‌های نارنجی ساده و منقوش، سفال‌های قهوه‌ای روشن و سفال‌های آشپزخانه‌ای تقسیم می‌شوند. مقایسه باستان‌شناختی و همچنین داده‌های تجزیه کمّی فلوئورسانی پرتو ایکس نشان می‌دهد سفال‌های تم مارون و سلطان‌میران با سفال‌های به‌دست‌آمده از یکی از محوطه‌های مهم عصر مفرغ قدیم جنوب شرق ایران یعنی تپه یحیی در بازه زمانی از اواخر هزاره چهارم تا اوایل هزاره سوم ق.م شباهت معنی‌دار دارد، درحالی‌که بخشی از سفال‌های این دو محوطه را می‌توان به‌عنوان سفال محلی معرفی کرد.

واکاوی واژه «احمد»: معنا و کارکرد یک کتیبه تکرارشونده بر سفال‌های منقوش گلابه‌ای سامانی

واکاوی واژه «احمد»: معنا و کارکرد یک کتیبه تکرارشونده بر سفال‌های منقوش گلابه‌ای سامانی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 30 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.416868.143425

مرتضی عطائی

چکیده سفال‌های منقوشِ گلابه‌ای دوره سامانی یکی از روشن‌ترین مصادیق درهم‌تنیدگی شیء و نوشتار در هنر اسلامی به‌شمار می‌آیند؛ آثاری که در آن‌ها کتیبه‌های عربی با مضامین عمدتاً اخلاقی و حکمی، نه صرفاً عنصری تزئینی بلکه جزئی از ساختار معنایی ظرف هستند. علی‌رغم پژوهش‌های متعدد درباره کتیبه‌های این سفال‌ها، تکرار واژه «احمد» در مرکز گروهی از این آثار همچنان محل اختلاف تفسیری است. پژوهش‌های پیشین، بدون دستیابی به اجماع، این واژه را گاه نام شخصی، گاه امضای سفالگر و گاه عبارتی دعایی یا تبرکی دانسته‌اند، بی‌آن‌که تحلیلی نظام‌مند و هم‌زمان از جایگاه، مضامین کتیبه‌های پیرامونی و ویژگی‌های صوری آن‌ها ارائه دهند. این مقاله با تمرکز بر مجموعه‌ای از نمونه‌های دارای کتیبه «احمد» و با بهره‌گیری از تحلیل معناشناختیِ کتیبه‌های پیرامونی، بررسی پالئوگرافیکِ خط و مقایسه با سنت رقم‌گذاری در سفالگری اسلامی، به بازخوانی ماهیت و کارکرد این واژه بر این سفال‌ها می‌پردازد. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که این آثار از نظر مضامین به مجموعه‌ای محدود و تکرارشونده گرایش دارند و از حیث صوری نیز تقریباً به دو گونه مشخص از خط کوفی محدود می‌شوند. این همسانی‌های ساختاری، همراه با شواهدی تکمیلی از رقم‌های مشتمل بر نسب در نمونه‌های مشابه، احتمال وابستگی این گروه به یک کارگاه کوچک یا شبکه‌ای از تولید خانوادگی مرتبط با فردی به نام «احمد» را تقویت می‌کند. بدین‌سان، «احمد» را می‌توان نشانه‌ای هویتی دانست که در پیوندی ظریف میان فردیت سازنده و هویت کارگاهی شکل گرفته و هم‌زمان می‌توانسته است لایه‌ای از تداعی‌های معنوی یا اخلاقیِ پیوسته به این نام را در ذهن مخاطب هم‌عصر زنده سازد.

تحلیل رسوب‌شناسی محوطه باستانی کمیشانی: شواهدی از حرکات توده‌ای و تأثیر آن بر گسست استقرار در دوره نوسنگی انتقالی

تحلیل رسوب‌شناسی محوطه باستانی کمیشانی: شواهدی از حرکات توده‌ای و تأثیر آن بر گسست استقرار در دوره نوسنگی انتقالی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 17 مرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.420139.143433

افسانه اهدائی، مهران مقصودی، مجتبی یمانی، محمد زمانزاده

چکیده تبیین گسست در توالی استقرار محوطه‌های باستانی، یکی از چالش‌های اصلی و بنیادین در حوزه زمین‌باستان‌شناسی به‌شمار می‌آید. تحقق این مهم، مستلزم بازسازی دقیق فرآیندهای ژئومورفولوژیکی است که در طول زمان بر نهشته‌های محوطه تأثیر گذاشته و آرایش لایه‌های فرهنگی و طبیعی را دگرگون ساخته‌اند. محوطه روباز کمیشانی در استان مازندران، با توالی استقراری از دوره میان‌سنگی تا عصر مفرغ، نمونه‌ای شاخص و برجسته از این پدیده را به نمایش می‌گذارد. شواهد باستان‌شناختی و لایه‌نگاری حاکی از وقوع وقفه استقراری در بازه زمانی حدود ۸۶۰۰ تا ۸۲۰۰ پیش از میلاد است. این گسست با ‌لایه‌هایی از رسوبات طبیعی درشت‌دانه مشخص می‌شود که در میان نهشته‌های فرهنگی قرار گرفته‌اند. پژوهش حاضر با هدف بازسازی منشأ این نهشته‌های طبیعی و تبیین نقش آن‌ها در ایجاد گسست استقراری، بر پایه تحلیل‌های جامع رسوب‌شناسی به انجام رسیده است. بدین‌منظور، مجموعه‌ای از نمونه‌های رسوبی با بهره‌گیری از روش الک خشک، تحلیل دانه‌بندی، محاسبه پارامترهای آماری رسوبات و بررسی شاخص‌های مورفومتری ذرات درشت‌دانه مطالعه شدند. نتایج این تحلیل‌ها نشان داد که نهشته‌های طبیعی عمدتاً از رسوبات درشت‌دانه با جورشدگی ضعیف تا بسیار ضعیف تشکیل شده‌اند. غلبه اشکال دیسکی و تیغه‌ای، کرویت متوسط، زاویه‌داری بالای ذرات، و تطابق سنگ‌شناسی قطعات با رخنمون‌های سنگ‌آهکی مجاور، همگی دلالت بر منشأ محلی رسوبات و مسافت حمل کوتاه آن‌ها دارد. افزون بر این، شواهد ژئومورفولوژیک منطقه شامل شیب زیاد دامنه‌ها، ساختار گسل‌خورده و سنگ‌بستر مستعد ناپایداری، این یافته‌ها را تأیید می‌کند. مجموعه این شواهد بیانگر آن است که نهشته‌های مطالعه‌شده محصول فعالیت فرآیندهای دامنه‌ای و حرکات توده‌ای بوده‌اند که با انتقال و انباشت سریع مواد، موجب ایجاد گسست در توالی نهشته‌های فرهنگی محوطه شده‌اند. یافته‌های این پژوهش بر نقش تعیین‌کننده فرآیندهای ژئومورفولوژیکی در شکل‌گیری نهشته‌های طبیعی و تفسیر گسست‌های استقراری در محوطه‌های باستانی تأکید می‌کند.

بررسی تطبیقی جایگاه سیاسی شهر شوش در دوره ساسانی(اوج و افول) بر اساس منابع مکتوب و شواهد باستان شناسی

بررسی تطبیقی جایگاه سیاسی شهر شوش در دوره ساسانی(اوج و افول) بر اساس منابع مکتوب و شواهد باستان شناسی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 مرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.409992.143398

داریوش براتی دشت راهی، محمد اسماعیل اسمعیلی جلودار، مجید منتظر ظهوری

چکیده چکیده:
شهر شوش به‌عنوان یکی از کهن‌ترین مراکز شهری ایران، در دوره ساسانی با فراز و فرودهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قابل‌توجهی روبه‌رو بوده است. اگرچه در پژوهش‌های تاریخی، حمله شاپور دوم به شوش اغلب به‌عنوان نقطه پایان حیات این شهر تلقی شده، داده‌های باستان‌شناسی تصویر پیچیده‌تر و پویاتری از وضعیت شوش در این دوره ارائه می‌دهند. پژوهش حاضر باهدف بررسی عوامل اوج و افول شهر شوش در دوره ساسانی و باتکیه‌بر تحلیل منابع نوشتاری و مدارک باستان‌شناسی انجام شده است. پرسش اصلی این پژوهش آن است که چه عواملی موجب رونق و سپس کاهش جایگاه شوش در دوره ساسانی شده‌اند و شواهد مادی چگونه این تحولات را بازتاب می‌دهند. فرضیه تحقیق براین‌اساس استوار است که رونق نسبی شوش در سده‌های نخست ساسانی، به‌ویژه در دوره شاپور اول، در پی انتقال صنعتگران انطاکیه و بازسازی‌های شهری رخ‌داده و افول تدریجی آن نه نتیجه یک تخریب ناگهانی، بلکه حاصل سیاست تمرکزگرایانه دولت ساسانی، توسعه شهرهای تازه‌تأسیس نظیر جندی‌شاپور و ایران‌خوره شاپور، تغییرات جمعیتی و محدودیت‌های سیاسی–مذهبی بوده است. روش پژوهش تاریخی با رویکرد توصیفی–تحلیلی و مقایسه‌ای است. داده‌ها بر پایه مدارک اسنادی صدر اسلام و تلفیق آن با بررسی یافته‌های حاصل از کاوش‌های باستان‌شناسی شوش، شامل شواهد معماری، گنجینه‌های سکه، گل‌مهرها، سفال‌ها، نقاشی‌های دیواری، آثار فلزی و شیشه‌ای تحلیل شده‌اند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که هرچند شوش در قرن چهارم میلادی با بحرانی جدی مواجه شد، شواهد باستان‌شناسی از تداوم سکونت، فعالیت اقتصادی و حیات شهری این شهر تا اواخر دوره ساسانی حکایت دارند و افول شوش را باید فرآیندی تدریجی و ساختاری نه فروپاشی ناگهانی دانست.