نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 430
طبقه‌بندی و گونه‌شناسی سفالی‌های ساسانی- اسلامی بیشاپور
 مطالعه موردی: سفال‌های فصل نهم کاوش

طبقه‌بندی و گونه‌شناسی سفالی‌های ساسانی- اسلامی بیشاپور مطالعه موردی: سفال‌های فصل نهم کاوش

دوره 4، شماره 1، شهریور 1391، صفحه 1-32

https://doi.org/10.22059/jarcs.2012.35374

مصیب امیری، سید مهدی موسوی کوهپر، فرهنگ خادمی ندوشن

چکیده کاوش‌های باستان شناختی شهر تاریخی بیشاپور از سال 1319 خورشیدی به همت بخش آسیایی موزه‌ لوور آغاز شد و از آن به بعد به دست هیئت‌های ایرانی ادامه پیدا کرد. در دهه اخیر نیز طی دو فصل کاری در سال‌های 1383 و 1388 این کاوش‌ها ادامه یافت. فصل نهم کاوش شهر تاریخی بیشاپور در خرداد ماه و تیرماه 1390 خورشیدی به سرپرستی مصیب امیری انجام شد که یافته‌های بسیار مهمی به دست آمد. از ویژگی‌های این کاوش می‌توان به رویکردی نوین در ساماندهی و مستند نگاری مواد فرهنگی حاصله از این کاوش‌ها اشاره کرد. کاوش این فصل در ارگ شاهی و در جنوب ایوان موزاییک انجام شد. مقاله حاضر به اهمیت سفال و طبقه­بندی قطعات سفالینه به دست آمده از نهمین فصل کاوش شهر تاریخی بیشاپور، می‌پردازد.     

سنت سفالگری ناحیۀ خداآفرین و نظریۀ پویایی فرهنگی عصر آهن

سنت سفالگری ناحیۀ خداآفرین و نظریۀ پویایی فرهنگی عصر آهن

دوره 4، شماره 2، اسفند 1391، صفحه 1-12

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.32114

بهرام آجورلو، وحید عسکرپور

چکیده بر مبنای نظریۀ پویایی فرهنگی عصر آهن فلات ایران، پیدایش و گسترش سنت سفالگری خاکستری- سیاه رنگ در اواخر هزارۀ دوم ق. م نشانۀ مهاجرت مردمانی تازه‌ وارد است که از فراسوی کوهستان قفقاز بزرگ آمده و با گذر از رود ارس در پیرامون دریاچۀ ارومیه و دیگر صفحات فلات ایران ساکن شده‌اند؛ بنابراین، در تأیید صحت و سقم نظریۀ پویایی فرهنگی در عصر آهن فلات ایران بسیار لازم می‌نماید که شواهد و قرائن باستان‌شناختی قرابت‌های فرهنگی و نیز پیوستگی سنت‌های بازتاب یافته در فرهنگ مادی این مهاجران در فراسوی فلات ایران و به خصوص در قفقاز و آسیای میانه بررسی و تحلیل شود. موضوع نوشتار حاضر، بررسی توصیفی- تطبیقی گزیده‌ای از سفالینه‌های شاخص یافته از گورپشتۀ عصر آهن روستای حمیدان در ناحیۀ خداآفرین است؛ که مطالعۀ آنها در ارتباط با سنن سفالگری مناطق نخجوان و حوزۀ دریاچۀ ارومیه و جنوب قفقاز می‌کوشد تا بدین سئوال جواب دهد که آیا گورخفتگان عصر آهن ناحیۀ خداآفرین مردمانی بومی بوده‌اند؛ و یا مهاجرانی شمالی از فراسوی قفقاز؟ سنت سفالگری یافته از گورپشتۀ عصر آهن روستای حمیدان در ناحیۀ خداآفرین به ‌‌رغم شماری از تشابهات با سنت‌های سفالگری عصر آهن شمال غربی فلات ایران و پهنۀ فرهنگی نخجوان، دارای ویژگی‌های بومی و محلی بوده و نمی‌شود آن را در افق فرهنگی عصر آهن شمال غربی فلات ایران طبقه‌بندی کرد؛ بلکه باید با سنت سفالگری عصر آهن قره‌باغ در قفقاز جنوبی مقایسه شود؛ که بر مبنای همین قیاس، قدمت حدود 900 سال ق. م برای آثار فرهنگی عصر آهن ناحیۀ خداآفرین قابل پیشنهاد است. شواهد باستان‌شناختی تا به امروز نشان داده‌ است که سنت‌های عصر آهن پیرامون دریاچۀ ارومیه نه تنها درونزا بوده، بلکه به سوی شمال، از منطقۀ نخجوان فراتر نرفته است؛ کما این که سنت قره‌باغ نیز تا کنون از نواحی قفقاز بزرگ و قفقاز شمالی تا کنون گزارش نشده و به نظر می‌رسد که سنت قره‌باغ همانند سنت‌‌های پیرامون دریاچۀ ارومیه منشأ و مبدأ درون­زا داشته است.

قرائت خط خرده¬سفال کتیبه¬دار تپه هگمتانه

قرائت خط خرده¬سفال کتیبه¬دار تپه هگمتانه

دوره 5، شماره 1، شهریور 1392، صفحه 1-9

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.35924

رسول بشاش کنزق

چکیده اصطلاح خط فارسی میانه یا پهلوی ساسانی و پارسیک، چه از نوع کتیبه­ای و چه کتابی آن، برای همة محققین خط و زبان، به خصوص محققین خط و زبانشناسی تاریخی و همچنین باستان­شناسی و تاریخ، آشنا است. لیکن یک مورد از انواع خط پهلوی، خطی است معروف به خط پهلوی شکسته، که در زمان خودش خطی بسیار روان و راحت برای کاتبان، امّا بسیار دشوار و ثقیل برای محققین و خط­شناسانی که اکنون اقدام به خوانش آن می­کنند. این نوع خط برروی دو دسته مجموعه­آثار مربوط به اواخر دورة ساسانی تا اوایل دوران اسلامی (قرون 7 تا9 میلادی) به­دست می­آید؛ دستة اوّل پاپیروس و پوست­نوشته­های مربوط به زمان تصرف مصر، توسط خسروپرویز (628-591 میلادی) است که در الفنتاین مصر به­دست آمده است و در حدود سال 1938 توسط هَنسِن  (O.Hanson)خوانده شده­ است. دستة دوّم سفال­نوشته­هایی است که به­نام خرده­سفال­های نوشته­دار یا اُستراکا(Ostraca) معروف است و به­طور معمول در بررسی­ها و حفاری­های محوطه­های باستانی به­دست می­آید. معروف­ترین این خرده­سفال­نوشته­ها، خرده­سفال­نوشته­های چال­طرخان عشق­آباد نزدیک ری است که در سال­های 1934-1936 توسط اریک اشمیت و جُرج میله، به دست آمد و در کتاب گچبری­های چال­طرخان عشق­آباد نزدیک ری، توسط دبورا تامپسون ( (Deborah Thompse انتشار یافت، و همچنین سفال­نوشته­های اطراف ورامین که در سال 1926 توسط هرتسفلد  (Herzfeld)به­دست آمد و بدون خوانش در مجموعة(C.I.I.Vol.IV,V)  معرفی شد. بیشتر این خرده­سفال­ها هم در سال 1992 توسط وبر ((D.Weber خوانده و منتشر شد. خرده­سفال­های تپه میل ورامین، قصر ابونصر شیراز و همچنین، خرده­سفال کتیبه­دار تپه هگمتانه، که در سال 1363 طی کاوش­های باستان­شناسی از این تپه به­دست آمده است، از همین نوع هستند. 

بیت هیلانی

بیت هیلانی

دوره 5، شماره 2، اسفند 1392، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jarcs.2014.50373

فرشید ایروانی قدیم، مرتضی حصاری، ایمان افضلی

چکیده در این پژوهش، نوع معماری بیت هیلانی در استقرارگاه­های شرق باستان، مستندسازی گشته است؛ موضوعی که دربارة شیوة خاصی از اجرای یک بناست و از هزارة دوم پیش از میلاد شناخته شده است. شناخت بیت هیلانی، شاخصه­های این نوع بنا، ریشه­یابی استفاده و چگونگی گسترش آن در نواحی دوردست، مهم­ترین پرسش­های این پژوهش می­باشد. مهم­ترین هدف این پژوهش ارائة ویژگی­های این نوع معماری و تزئینات وابسته به آن در شرق باستان است.
در این مقاله سعی شده است با معرفی معماری بیت هیلانی، به بازسازی فضای معماری دینی و بررسی تأثیر سیاست و اقتصاد در آن و همچنین نقش فرهنگ آناتولی در گسترش این فرهنگ و تأثیر آن بر سایر فرهنگ‌های هم‌جوار و معرفی آن به عنوان یکی از شاخصه­های مهم فرهنگی این زمان، پرداخته شود. در یک نگاه کلی، این مقاله قصد دارد با بررسی یکی از شاخصه­های فرهنگی در دوران باستان به بازسازی و معرفی آن بپردازد و تأثیر و تأثر آن ‌را در دیگر فرهنگ‌ها بررسی نماید.
 

تحلیل الگوهای استقراری و حوزة گیرش محوطه‌‌های عصر مس‌سنگی واقع در اطراف الوند در ارتباط با تشابهات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای

تحلیل الگوهای استقراری و حوزة گیرش محوطه‌‌های عصر مس‌سنگی واقع در اطراف الوند در ارتباط با تشابهات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای

دوره 6، شماره 1، شهریور 1393، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jarcs.2014.52669

رویا تاج بخش، بهزاد بلمکی

چکیده محوطه­های نویافتة مس­سنگی در دامنه­های کوه الوند و دشت همدان، نقش مهمی در ترسیم الگوی استقراری، با توجه به ویژگی‌ خاص زیست' محیطی منطقه دارد. چرا که تا پیش از این، اطلاعات موجود در خصوص پیش­از­تاریخ منطقۀ همدان محدود به مناطق هم‌جوار بود. بررسی جایگاه این 10 محوطة نویافته، می‌تواند زمینه را برای ورود به بحث جابجایی­های جمعیتی و نوع مکان­گزینی در دشت همدان با موقعیتی مرکزی، بین دو ناحیه فرهنگی زاگرس مرکزی و مرکز فلات ایران فراهم آورد. رویکرد پژوهشی این تحقیق، بر مبنای تحلیل اطلاعات بررسی میدانی با نگرش سیستم اطلاعات جغرافیایی و ترکیب با داده­های حاصل از ارزیابی­های زیست' محیطی در شرایط کنونی است که در نهایت به تحلیل حوزة معیشت (حوزة گیرش) می‌انجامد. لازم به ذکر است که این تحلیل، به میزان منابع طبیعی که یک مکان باستانی می‌تواند از آن برای برآوردهای زیستی استفاده کند، توجه خاصی دارد.

روش‌های باستان‌سنجی به منظور ساختارشناسی آجرهای کشف شده از تل‌آجری تخت‌جمشید

روش‌های باستان‌سنجی به منظور ساختارشناسی آجرهای کشف شده از تل‌آجری تخت‌جمشید

دوره 6، شماره 2، اسفند 1393، صفحه 1-19

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.54169

سید محمدامین امامی، سیمین آریا نسب، حسین احمدی، علیرضا عسگری چاوردی، پیر فرانجسکو کالیری

چکیده حفاری‌های باستان‌شناسی هیئت ایرانی'ایتالیایی در محوطۀ تل آجری، در سال 1390 شروع شد و بقایای معماری مزّین به آجرهای لعاب‌دار بسیار نفیسی از این منطقه به­دست آمد که مشابهت‌های قابل­ملاحظه­ای با آجرهای ایلامی و هخامنشی یافته شده در تخت­جمشید و شوش دارد. آجرهای مکشوفه، یا در ساختار معماری استفاده شده و یا به صورت دست­نخورده در محل حفاری حفظ شده‌اند. شناسایی مواد به­کار رفته در ساخت این آجرها، لعاب، و تکنولوژی پخت آن از اهداف مورد بحث در این مقاله می‌باشد. آجر‌های موردنظر با آنالیز فازی، عنصری و میکروسکوپی (XRD, XRF, LM) و روش‌های تعیین درجۀ حرارت پخت (DSC) مورد بررسی قرار گرفتند. بر این اساس، مواد خام مورد استفاده ترکیبات آهکی با افزودنی سیلیسی شناسایی شد و درجه حرارت پخت آجرها در محدودۀ 1100 تا 1140 درجه سانتیگراد، تحت پخت اکسیداسیون معین گردید.

مدارکی نویافته از تولید مُهره در اوایل هزارۀ سوم ق.م در محوطۀ ریگ‌سرای ورزنه (سبا 9) (ساحل غربی باتلاق گاوخونی – اصفهان)

مدارکی نویافته از تولید مُهره در اوایل هزارۀ سوم ق.م در محوطۀ ریگ‌سرای ورزنه (سبا 9) (ساحل غربی باتلاق گاوخونی – اصفهان)

دوره 7، شماره 1، خرداد 1394، صفحه 1-16

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.56648

محمد اسماعیل اسمعیلی جلودار، زهرا کامرانی، سعید ذوالقدر

چکیده در بهمن و اسفند 1384برنامۀ بررسی و شناسایی باستان­شناختی محوطۀ ریگ­سرای در شمال شهر ورزنه بر اساس یافته­های سطحی انجام و در طی آن نزدیک به صد محوطه شناسایی شد.ریگ‌سرای منطقه‌ای قدیمی است که در زیر تپه‌های شنی در حاشیۀ غربی تالاب گاوخونی مدفون شده است و با شهر ورزنه از سمت جنوب حدوداً 7 کیلومتر فاصله دارد. یکی از مهم‌ترین محوطه‌های شناسایی شده در این بررسی، محوطۀ سبای 9، موضوع مقالة حاضر است. با روش مطالعة مقایسه‌ای تطبیقیِ سفال‌های به­ دست آمده از این محوطه، گاهنگاری آن به اوایل هزارة سوم ق‌.م. می­رسد. این محوطه به جهت پراکندگی آثار سفالی و به­ ویژه مهره بر سطح آن قابل­توجه است. نکتۀ قابل­توجه، انباشت مجموعه مهره‌ها و آویزهایی از جنس احتمالاً استخوان، سنگ و عاج است که از مادة خام اولیه، نمونة پیش‌ساخته و نمونه‌های کامل ساخته شده در آن قابل مشاهده است که نشان از تولید مهره و آویز در محوطة سبای 9 دارد. در این پژوهش سعی شده است تا از طریق مطالعۀ این دو مادۀ فرهنگی، به ویژه بر اساس مطالعات مقایسه‌ای، ضمن مشخص کردن گاهنگاری نسبی، تولید مهره در آن بر اساس مدارک مادی به دست آمده تحلیل و در صورت امکان نیز برهم‌کنش‌های فرهنگی آن با فرهنگ‌های هم‌جوارش بررسی شود.

مقایسه و بررسی ساختار ظروف سنگ مرمر منطقۀ جیرفت و شهر سوخته بر اساس مطالعات آزمایشگاهی XRD-XRF و پتروگرافی

مقایسه و بررسی ساختار ظروف سنگ مرمر منطقۀ جیرفت و شهر سوخته بر اساس مطالعات آزمایشگاهی XRD-XRF و پتروگرافی

دوره 7، شماره 2، دی 1394، صفحه 1-12

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.57741

محمد امین امامی، پروین سلیمانی، مریم اکبری فرد

چکیده در این پژوهش سنگ مرمرهای به دست آمده از کاوش‌های جیرفت و شهر سوخته­ برای شناسایی­ تفاوت ساختاری آنها به روش‌های تجزیة دستگاهی و پتروگرافی آزمایش شدند. سنگ مرمرهای جیرفت زردرنگ و رگه‌های پراکنده و سنگ مرمرهای شهر سوخته رگه‌های از طیف زرد تا قهوه‌ای دارند. این تفاوت ظاهری نشان­دهندۀ تفاوت ساختاری آنهاست. از اهداف مقاله، بررسی ­ساختار سنگ مرمرهای این دو منطقه و مقایسة نتایج تجزیة دستگاهی است. فاز اصلی تشکیل ­دهنده، کلیست است، اما ساختار‌شان تفاوت دارد. در نمونه‌های جیرفت کلسیت، فلسی­شکل، اما نمونه‌های شهر سوخته شعاعی و سوزنی است. شرایط محیطی در ساختار سنگ‌ها، نقش تعیین­کننده دارد و یکی از تفاوت‌های ساختار سنگ مرمرهای مناطق مختلف در نوع متامورفیسم و سرعت دگرگونی است.­­ گردآوری اطلاعات بر اساس مطالعات آزمایشگاهی و پردازش داده‌ها به صورت ­تحلیلی و مقایسه‌ای بود.

گونه‌شناسی نقش‌مایة «خدای ایستاده بر حیوان» در تمدن‌های آسیای صغیر (هیتی) و باستانی بین‌النهرین (سومر، بابل و آشور)

گونه‌شناسی نقش‌مایة «خدای ایستاده بر حیوان» در تمدن‌های آسیای صغیر (هیتی) و باستانی بین‌النهرین (سومر، بابل و آشور)

دوره 8، شماره 1، اردیبهشت 1395، صفحه 1-19

https://doi.org/10.22059/jarcs.2016.59486

سعید احمدی علیایی، محمد اعظم زاده

چکیده این مقاله به گونه­شناسی تطبیقی نقش­مایة «خدای ایستاده بر حیوان» در هنرهای باستانی بین­النهرین و آسیای صغیر می­پردازد و توجه ویژة خود را به تمدن­ هیتی از آسیای صغیر و تمدن­های سومر، بابل و آشور از بین­النهرین معطوف کرده است. تحلیلیافته­ها نشان می­دهد که وجوه اشتراک صورت­بندی این نقش در تمدن­های مذکور عبارت­اند از: 1- والامقام بودن خدایانی که این­گونه تصویر شده­اند؛ 2- استفاده از این نقش برای تسری دادن اعتبار خدایان به همسر و فرزندان؛ 3- نشان دادن ارتباط نمادین بین خدا و حیوانی که روی آن ایستاده است. وجوه افتراق نیز شامل این موارد می­شود: 1- تکامل این نقش در آناتولی تحت­تأثیر تمدن­های همسایه بود، اما در نقوش بین­النهرین تا حدود بسیار زیادی متکی بر دستاوردهای فرهنگی ـ هنری آن منطقه بوده است؛ 2- با اینکه در هر دو تمدن خدایان طوفان، خورشید و ایزدبانوها این­گونه تصویر شده­اند، در بین­النهرین خدای کتابت و در تمدن هیتی خدای محافظ به صورت ایستاده روی حیوان مجسم شده­اند؛ 3- تنوع بیشتری از حیوانات انتخاب­شده برای این نقش در بین­النهرین وجود دارد؛ 4- در آسیای صغیر از حیوانات به­صورت واقع­گرایانه و در بین­النهرین از حیوانات ترکیبی استفاده شده است.

استقرارهای پیش از تاریخ دشت لوت، جنوب شرق ایران

استقرارهای پیش از تاریخ دشت لوت، جنوب شرق ایران

دوره 8، شماره 2، اسفند 1395، صفحه 1-15

https://doi.org/10.22059/jarcs.2017.61722

نصیر اسکندری، حکمت الله ملاصالحی، حسن فاضلی نشلی

چکیده دوازده فصل کاوش­های باستان­شناختی­ در محوطۀ شهداد، اهمیت حاشیۀ غربی بیابان لوت واقع در جنوب شرق ایران را به لحاظ باستان­شناختی افزون‌تر کرده است. در سال 1390 دشت لوت بررسی باستان‌شناختی شد، حاصل آن شناسایی 87 محوطۀ باستانی از هزارۀ پنجم پ.م تا دورۀ اسلامی بوده است. مقالۀ پیش­رو به زیستگاه­های پیش از تاریخ دشت لوت می­پردازد که متعلق به هزاره­های پنجم تا دوم پ.م هستند. به علت قرار گرفتن منطقۀ مورد مطالعه در مجاورت بیابان لوت، الگوی استقراری       پیش­از­تاریخ دشت لوت تحت­تأثیر منظرگاه بیابانی (Desert Landscape) پیرامونش بوده است. برهم­کنش­های انسان با محیط در منظرگاه بیابانی دشت لوت، شگل­گیری یک منظرگاه فرهنگی متمایز منطقه­ای را به­دنبال داشته است. واقعیتی که در الگوی پراکنش استقرارها، الگوی توسعۀ آنها و  نوع محوطه­ها دیده می­شود. نوشتار حاضر، به روندهای استقراری دشت لوت و همچنین برهم­کنش­های منظرگاه­های طبیعی و فرهنگی منطقه در دورۀ مس­سنگی و عصر مفرغ می­پردازد.

ساختارشناسی سفال‌های دوره‌ی پایانی مفرغ قدیم؛ محوطه‌ی باستانی کهنه‌شَهَر آذربایجان‌ غربی

ساختارشناسی سفال‌های دوره‌ی پایانی مفرغ قدیم؛ محوطه‌ی باستانی کهنه‌شَهَر آذربایجان‌ غربی

دوره 9، شماره 1، خرداد 1396، صفحه 1-17

https://doi.org/10.22059/jarcs.2017.141742.142256

حکیمه افشاری نژاد، بهرام آجورلو، احمد جهانگیری، مهدی رازانی، کریم علیزاده

چکیده محوطه­ی باسـتانی کهنه­شهر در شمال‌غرب اسـتان آذربایجان ­غربی به­‌ـعنوان یکی از محوطه­های دوره­ی مـفرغ قدیم، پس از کاوش­های علمی در 1391 تا 1393، یافته­های تازه­ای را به همراه داشته است. اطلاعات موجود در رابطه با سفال­های این محوطه تنها محدود به بررسی­های باستان­شناسی بوده و در زمینه­ی باستان­سنجی مطالعاتی صورت نگرفته است. نمونه­های مورد مطالعه در این تحقیق سفال­های دست­ساز سیاه­­ِخاکستری، قرمز و نخودی متعلق به اواخر هزاره­ی سوم ق.م بوده که از یک لایه و یک مرحله (فاز پایانی استقراری) محوطه به­دست آمده است. هدف اصلی این تحقیق، ساختارشناسی و تعیین جنبه­های اشتراک و افتراق بین دو گروه سفال سیاه­ِخاکستری، قرمز و نخودی است. نتایج حاصل از روش پتروگرافی و آنالیز پراش پرتو ایکس (XRD) حاکی از آن است که نمونه­ها از نظر ساختار مشابه هم بوده و تولید محلی هستند. هر دو گروه سفال­ها تا درجه حرارتی حدود °C850 پخت شده و تنها از نظر سبک و تکنیک پخت متفاوت‌اند.   

ترجمه در خلافت اسلامی و تأثیر آن در انتقال علوم به سرزمین‌های غربی

ترجمه در خلافت اسلامی و تأثیر آن در انتقال علوم به سرزمین‌های غربی

دوره 9، شماره 2، دی 1396، صفحه 1-12

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.208566.142296

مهرناز بهروزی

چکیده یکی از مهارت‌های قابل‌توجه نزد مسلمانان، ترجمه بود. نیاز جامعه‌ی اسلامی به فراگیری علوم و فنون، توجه خلفا و خاندان‌های علاقه‌مند به فرهنگ و دانش، وجود کتابخانه‌های بسیار، ارزانی کاغذ و... از دلایل توجه مسلمانان به فنّ ترجمه بود. این توجه موجب انتقال میراث ملل به جهان اسلام و سپس غرب شد. بدین‌گونه هدف این پژوهش، بررسی ترجمه در خلافت اسلامی (عصر اموی و عباسی) و انتقال آن به سرزمین‌های غربی است. مسلمانان پس از سال‌ها پیشرفت‌ علمی – به‌ویژه در زمان هارون‌الرشید و مأمون عباسی- به‌تدریج مبانی علمی خود را به سرزمین‌های غربی منتقل کردند. اما خود، کم‌کم دچار رکود و رخوت علمی شدند. حال به‌نظر می‌رسد باتوجه به نیاز مسلمانان به بیداری و رشد علمی، این پژوهش با پاسخگویی به این پرسش که چگونه ترجمه در خلافت اسلامی، موجب انتقال علوم به سرزمین‌های غربی شد، قصد تبیین توانایی علمی مسلمانان در گذشته را دارد. نگارنده مسئله‌ی مزبور را با روش پژوهش توصیفی- تحلیلی و شیوه‌ی مطالعه‌ی کتابخانه‌ای مورد بررسی قرار داد و به این نتیجه دست یافت: در رویارویی میان مسلمانان و مردم سرزمین‌های مفتوحه، نهضت ترجمه پا گرفت و بسیاری از کتب سرزمین‌های مختلف به عربی ترجمه شد. از سوی دیگر غرب نیز از موهبت ترجمه مسلمانان بهره برد و بدین‌گونه راه را برای رنسانس فرهنگی خود گشود.

درآمدی باستان‌شناسانه بر صنعتی شدن تهران با دگرگونی در ساختار فضاهای تولیدی آن در دوره قاجار

درآمدی باستان‌شناسانه بر صنعتی شدن تهران با دگرگونی در ساختار فضاهای تولیدی آن در دوره قاجار

دوره 10، شماره 1، تیر 1397، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.214183.142323

محمد اسماعیل اسمعیلی جلودار، اشکان اولی پوریان

چکیده تحول در اقتصاد یکی از عرصه­های حیاتی مطالعه در نظام مدرن ایران است. بدین­منظور با مطالعۀ دگرگونی باستان­شناختی فضاهای تولید صنعتی می­توان شمه­ای از تحول فرهنگ مادی را در عصر تجدد مطالعه نمود. بدین­منظور در اینجا روند شکل­گیری و تغییر در 4 فضای تولیدی از دو دورۀ قاجار و پهلوی مورد مطالعه قرار گرفت و منطق این فضاها در بافت تاریخی تحولات اقتصادی و تولیدی در انتهای دورۀ قاجار و ابتدای دورۀ پهلوی بررسی شد. هدف از این بررسی این است که روند تحول فضاهای تولیدی و تضمنی که این تحول در ارتباط با ساختار تولید در اجتماع ایران انتهای قرن سیزدهم و ابتدای قرن چهاردهم شمسی داشت مورد مطالعه قرار گیرد. نتیجۀ نهایی این بحث آن است که تحول در ساختار فضا و ساختار اجتماع در عین همپوشانی و ارتباط در بستر تاریخی ناهمسانی شکل می­گیرد. بدین­صورت که در عین وجود تحول همگام، عناصری از شیوۀ تولید و فرایند کار در گذشته همواره ساختار را اصلاح کرده و آن را متناسب با فرهنگ قدیم تولید در ایران شکل می­دهد.

ساختار بصری مشروعیت در آثار ساسانی و بیزانس

ساختار بصری مشروعیت در آثار ساسانی و بیزانس

دوره 10، شماره 2، دی 1397، صفحه 1-18

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.68504

غزاله ایرانی ارباطی، محمد خزایی

چکیده مفهوم مشروعیت در حکومت دینی ساسانی بر مبنای فرّه شکل‌گرفته و شاه را به اقتدار دنیوی و معنوی رسانده ‌است. فرّه نیرویی است ایزدی که به‌واسطه ارتباطات حکومتی، وارد امپراتوری بیزانس نیز گردیده و درنهایت منجر به شکل­گیری رویکردی مشترک در نمایش مشروعیت دینی پادشاهان هردو دوره شده است. این مفهوم جهت ایجاد ماندگاری در ذهن مخاطب، نیازمند نشانه­هایی با مبنای اعتقادات آیینی بوده است. این عوامل به دلیل اشتراکات‌ معنایی، هم معادل محسوب شده و در آثار هنری جایگزین یکدیگر شده‌اند. چگونگی سازمان‌دهی پیام به کمک این نشانه‌ها‌، به‌عنوان هدف این مطالعه مطرح است که با رویکرد نشانه­شناسی صورت پذیرفته است. طبق این روش، آثار هنری با مضمون ‌مشروعیت در ارتباطات‌‌ اجتماعی تعاملی چند سویه داشته و به‌عنوان یک‌ موقعیت‌گفتمانی، برمبنای‌ رمزگان شکل‌گرفته­اند. رمزگشایی آن‌ها در هر دو امپراتوری با جایگیری در محورهای‌ هم‌نشینی و جانشینی، مشخص ‌می‌نماید که پیام هر اثر با عاملی مشترک‌(لنگر) به بیان محتوا می­پردازد. لنگر نخست در این چیدمان‌ها، ایزدان و فرشتگان‌اند که به‌عنوان اعطاکنندگان مشروعیت و آورنده نشانه‌های بصری آن شناخته ‌می‌شوند. آنها عموماً حلقه­ای اهدا می­کنند که به‌عنوان عامل مشترک دوم در پیوند رمزگان تصویری، نقش اصلی را ایفا کرده و به‌صورت بستری جهت پیوند نشانه­های مشروعیت مطرح‌ است. این رمزگشایی بیان می­کند که نظام‌ بصری هر دو دوره بر پایه قراردادهای دینی در جهت تثبیت ارزش‌های حکومتی شکل‌گرفته است.

ساختار شناسی و مینرالوژی سفال سلادن به‌دست‌آمده از بندر تاریخی حریره در جزیره کیش؛ رد پایی بر تجارت دریایی از چین تا خلیج‌فارس

ساختار شناسی و مینرالوژی سفال سلادن به‌دست‌آمده از بندر تاریخی حریره در جزیره کیش؛ رد پایی بر تجارت دریایی از چین تا خلیج‌فارس

دوره 11، شماره 1، خرداد 1398، صفحه 1-17

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.71075

سید محمد امین امامی، رضا خنجری، سوگند نقوی

چکیده سفال از زمره مواد تاریخی و فرهنگی است که در بستر تاریخ گویای رشد تکنیکی و فناوری استفاده از مواد خام توسط صنعتگر سازنده آن بوده است. تنوع در هدف استفاده از این ماده و تکنیک ساخت آن سبب گشته تا سفال به‌عنوان یکی از مواد مهم در تحلیل ارتباط فرهنگی جوامع قرار گیرد. تولید سفال سلادن از اواخر قرن 3 (قرن 9 میلادی) در چین رواج گرفت و در همین سال‌ها ورود ان از طریق تجارت دریایی و زمینی به ایران اثبات‌شده است. تعداد 7 قطعه از سفال‌های به‌دست‌آمده از حفاری‌های بندر حریره در جزیره کیش مورد باهدف تعیین خصوصیات ساختاری و شیمیایی و منشأ احتمالی این مواد (صادراتی یا محلی) موردمطالعه قرار گرفتند. در این راستا از متدهای ,XRF ,XRD, ESEM-EDX LM و STA جهت شناسایی ترکیب شیمیایی خصوصیات نوری و مینرالوژی و شناسایی شیمیایی ریزساختارها فازهای تشکیل‌دهنده و درجه حرارت پخت استفاده‌شده است. نتایج نشان‌دهنده این مهم است که سفال سلادن جزیره کیش بر اساس شواهد تکنیکی و مقادیر عنصری Na2O و CaO و درجه حرارت پخت حدود 1200 درجه سانتی‌گراد با سفال سلادن چین شباهت داشته است. همچنین وجود این نوع سفال و تشابهات تکنیکی بیانگر امکان وجود ارتباط گسترده تجاری و دریایی بین چین و حوزه خلیج‌فارس بوده است.

نویافته های کاوش باستان‌شناسی نجات شهری در منطقه مولوی تهران در دوران پیش‌ازتاریخ (ترانشه I)

نویافته های کاوش باستان‌شناسی نجات شهری در منطقه مولوی تهران در دوران پیش‌ازتاریخ (ترانشه I)

دوره 11، شماره 2، مهر 1398، صفحه 1-18

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.73096

محمد اسماعیل اسمعیلی جلودار، مهسا وهابی

چکیده در پاییز سال 1393 ه. ش، هنگام عملیات لوله­ گذاری فاضلاب شهری در بافت تاریخی تهران، داده ­ها و مواد فرهنگی یافت شد. در پی  بازدید باستان ­شناسانی از پژوهشکده باستان شناسی یکی از نویسندگان مقاله حاضر به‌عنوان سرپرست پروژه یادشده در محلی که آثار و مواد فرهنگی فراوانی نظیر قطعات سفالی، فلزی، و آجری  یافت شد، منصوب شد و با پیگیری‌های انجام‌شده، کاوش باستان­ شناسی نجات بخشی با باز کردن شش ترانشه در این محل آغاز گشت. از این شش ترانشه، دو ترانشه I و VI به دلیل نوع آثار به‌دست‌آمده از آن‌ها، اهمیت بیشتری یافتند. این آثار بر اساس نمونه‌های آزمایشی، قابل انتساب به هزاره پنجم پ.م یا حتی قبل از آن، یعنی اواخر دوران نوسنگی هستند. درواقع تهران به دلیل شرایط جغرافیایی، جزء مناطق مستعد برای شکل­ گیری استقرارهای عصر مس‌سنگی به‌حساب می‌آید. نتایج به‌دست‌آمده از کاوش‌های نجات بخشی مولوی با نمونه تاریخ‌گذاری مطلق، اطلاعات فراوانی از فرهنگ­ های پیش‌ازتاریخی به‌ویژه دوران مس‌سنگی شهر تهران را در اختیار پژوهشگران فلات مرکزی قرار داد. مدارک موجود از ترانشه I شامل سفال‌های نوع چشمه‌علی، تکه‌های استخوان حیوانی به همراه ابزارهای سنگی از نوع تیغه، ریز تیغه و سنگ مادر فشنگی که در نوع خود در دشت تهران بی‌نظیر است و نیز سازه حرارت دیده«به‌احتمال‌زیاد اجاق» و تدفین انسانی هفت‌هزارساله است که شواهدی از سکونت‌گاه‌های اوایل دوران مس‌سنگی را به‌صورت پراکنده در منطقه مولوی تهران را نشان می­دهد. نتایج نمونه‌های آزمایش‌شده از این ترانشه، مهر تأییدی بر وجود محوطه‌ای چند دوره‌ای از اواخر هزاره ششم تا هزاره اول ق. م در منطقه مولوی است که در مقاله حاضر، نتایج ترانشه I موردبحث و استدلال قرارگرفته است.

شکل‌گیری، توسعه و سقوط شهر «شاپور خواست» بر اساس داده‌های باستان‌شناختی و متون تاریخی

شکل‌گیری، توسعه و سقوط شهر «شاپور خواست» بر اساس داده‌های باستان‌شناختی و متون تاریخی

دوره 12، شماره 3، پاییز 1399، صفحه 1-24

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.255895.142554

مهتاب اسلامی نسب، بهروز افخمی، حبیب شهبازی شیران

چکیده مطالعات باستان­شناختی شهرهای کهن، نقش بسزایی در شناخت چگونگی شکل­گیری، توسعه، سقوط و اضمحلال شهرها در ادوار مختلف تاریخی دارد. بنا به روایت مورخان و جغرافی­دانان اوایل دوران اسلامی (منابع قرون 3 تا 8 ه.ق)، شهری بنام شاپور خواست در غرب ایران بر سر راه همدان به خوزستان وجود داشته است که در زمان شاپور اول ساسانی بنیان نهاده است. این شهر در دوران اسلامی ادامه حیات داده و به‌ویژه در قرن 4 ه.ق به دلیل حضور خاندان محلی آل­حسنویه و توجه ایشان به عمران و آبادانی منطقه، به اوج رونق و توسعه خود رسیده است. شهر شاپور خواست در قرون 7 یا 8 ه.ق متروک و در شمال غرب آن؛ شهر امروزی خرم­آباد به فاصله اندک زمانی شکل گرفت. با گسترش خرم­آباد امروزی، بقایای شاپور خواست زیر بافت شهری مدفون‌شده است. پژوهش حاضر بر اساس اطلاعات منابع مکتوب تاریخی و داده­های حاصل از شواهد باستان­شناختی و میدانی را به‌منظور مطالعه چگونگی شکل­گیری استقرار، توسعه و رونق و سرانجام سقوط و اضمحلال شهر شاپور خواست را موردمطالعه قرار داده است. نتایج نشان می‌دهد؛ هسته­ی اولیه­ی شهر در دوره اشکانی شکل‌گرفته است. این شهر با داشتن شرایط زیست­محیطی مناسب و قرار گرفتن بر سر راه­های باستانی توسعه‌یافته و از شهرهای مهم منطقه در دوران اسلامی بوده است. در دوره ایلخانی شرایط اکولوژیکی و محیطی ازجمله مهم‌ترین عوامل متروک شدن شهر بوده‌اند.

The Hasanlu VII Culture in the Southern Lake Urmia Basin, Northwest Iran: A New Archaeological Outline

The Hasanlu VII Culture in the Southern Lake Urmia Basin, Northwest Iran: A New Archaeological Outline

دوره 12، شماره 4، زمستان 1399، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.311746.142936

Qader Ebrahimi، Reza Rezaloo، Michael Danti، Ardeshir Javanmardzadeh، Akbar Abedi

چکیده  Hasanlu archaeological joint project in partnership with Iranian-American archaeologist is the one of the rare long-term archaeological projects carried out in northwest of Iran. In the process of this project (1957-1978), the layers from the Neolithic period to the historical period have been excavated. The Seventh period of Hasanlu Tepe is contemporary of early bronze age and the beginning of massive economic and social mutation in the cultural developments context of Middle East. Cultural materials of this period in Hasanlu Tepe have illuminated the obvious cultural differentiation between southern area of Urmia lake and the whole of Iran northwest region. Although the short report on this period material have been published, but there is still very little awareness on this period around the pottery types and its distribution, burial traditions and relationship between neighbors. Therefore, the present study intends to introduce the general characteristics of the culture of the seventh period of Hasanlu by referring to the findings of Hasanlu project and other excavations carried out in this area. cultural materials of this period illuminates that during the third millennium BC, there have been a distinguished socio-cultural zone from the Kura-Araxes area with painted Orange and Red pottery characteristic in the southern part of Lake Urmia to the southern slopes of Sahand Mountains. Which on the one hand interacted with northern Mesopotamia in west and on the other hand interacted with the Kura-Araxes communities in whole of north, eastern and southern area.
 

بررسی تغییرات فرهنگی منطقۀ زرندیه از دورۀ مس و سنگ تا دوران اسلامی، بر اساس نتایج بررسی باستان‌شناختی

بررسی تغییرات فرهنگی منطقۀ زرندیه از دورۀ مس و سنگ تا دوران اسلامی، بر اساس نتایج بررسی باستان‌شناختی

دوره 13، شماره 1، بهار 1400، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.285834.142755

حنان بحرانی پور، مژگان خان مرادی

چکیده زرندیه در استان مرکزی و در حاشیه­ ی شمال غربی فلات مرکزی قرار دارد. این منطقه تا اواخر دهه­ ی 1380 خورشیدی از نظر پژوهش­ های باستان­شناختی منطقه ­ای تقریباً کم ­شناخته بود. در سال1387 بررسی این شهرستان با هدف شناسایی مکان­ های باستانی، شناسایی عوامل تأثیرگذار در شکل­گیری استقرارها و برهمکنش­ های فرهنگی با مناطق هم­جوار صورت گرفت. تعداد، نوع و وسعت محوطه ­ها، ارتباط زمانی و مکانی بین استقرارها، بسط و گسست استقرارها در دوران مختلف از جمله پرسش‌های بنیادین این برنامه­ی میدانی بود. در نتیجه­ی این بررسی که هم دشت و هم مناطق کوهستانی را در بر می­ گرفت، 99 اثر تاریخی که به دوره­ی مس و سنگ تا دوران اسلامی متأخر قابل تاریخ گذاری هستند، شناسایی گردید. این آثار شامل محوطه ­های بزرگ، تپه، مسجد، امامزاده، پل، آب انبار، یخچال، کاروانسرا، قلعه، حمام و کبوترخانه است که هم در دشت زرندیه و هم در دامنه­ های کوه خرقان کشف شدند. قدمت کهن­ترین استقرارهای شناسایی شده به دوره­ی مس و سنگ می­رسد. محوطه­ هایی از دوران مفرغ و آهن نیز شناسایی گردید. در دوران تاریخی تعداد محوطه ­ها کاهش می­یابد. با این حال بیشترین فراوانی آثار به دوران اسلامی تعلق دارد. در دوران اسلامی با ایجاد شهر و روستاهای بزرگ و کوچک و همچنین با ساخت بناهای مختلف با کاربری­ های متفاوت مواجه هستیم. بررسی صورت گرفته نشان می­ دهد که آثار شناسایی شده عمدتاً در دشت شکل گرفته­ اند. 

چشم انداز تدفینی دشت مرودشت در دورۀ فراهخامنشی: بررسی یادمان های دستکند تدفینی در نیمۀ جنوب شرقی دشت

چشم انداز تدفینی دشت مرودشت در دورۀ فراهخامنشی: بررسی یادمان های دستکند تدفینی در نیمۀ جنوب شرقی دشت

دوره 13، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 1-23

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.296495.142840

احسان احمدی نیا، شاهرخ رزمجو

چکیده در امتداد کوهپایه­ های دشت مرودشت تعداد قابل توجهی از یادمان­های دست کند تدفینی طی دوران هخامنشی تا اوایل دورۀ اسلامی شکل گرفته است. این آثار در اشکال مختلف ساخته شده و بجز مقابر سلطنتی و برخی نمونه­های همراه با کتیبۀ پهلوی ساسانی، گاهنگاری بقیۀ یادمان­ها مورد اختلاف نظر است. نگارندگان با بررسی میدانی دشت مرودشت با هدف بررسی یادمان­های قابل انتساب به دورۀ فراهخامنشی، علاوه بر توصیف دقیق ساختاری چنین نمونه­ هایی، تمامی شواهد گاه شناختی مورد استناد را به تفصیل مورد واکاوی قرار داده اند. شواهد مورد استناد شامل: شیوه­های ساختاری و شکل ­گیری فضایی، بررسی ابزار تراش، تزئینات، بررسی محدودۀ پیرامونی به شعاع حدود یک کیلومتر به منظور قرار دادن یادمان­ها در بافت باستان­شناختی مرتبط، و همچنین کمک گرفتن از شیوۀ استدلال منفی به جای استدلال اثباتی بوده است؛ در این شیوه به منظور اثبات گاهنگاری فراهخامنشی برخی نمونه­ ها، به جای ارائۀ شواهد مثبت به نفع تاریخ فراهخامنشی به ذکر دلایلی می­پردازیم که تاریخگذاری اثر به دورۀ هخامنشی و ساسانی را نفی می ­کند. این مقاله تنها به بررسی نیمۀ جنوب­ شرقی دشت یعنی کوهپایه­ های جنوبی و غربی کوه رحمت می­ پردازد و با تکمیل مطالعات، نتیجۀ بررسی در نیمۀ شمال شرقی دشت نیز منتشر خواهد شد. بر اساس بررسی­ های انجام گرفته در راستای پژوهش حاضر، آثار دست­ کند تدفینیِ موجود در نیمۀ شرقی دشت مرودشت بلا استثنا در دامنۀ جنوبی و غربی کوه رحمت قرار گرفته اند. این بررسی­ ها همچنین نشان داده است که مجموعه ­های تدفینی تنگ زندان، آخور رستم، برزن شمالی و لانه طاووس قابل تاریخگذاری به دورۀ فراهخامنشی هستند. در یک جمع بندی تفسیری و کلی می­ توان این گونه استدلال کرد که  تدفین­ های دست­ کند صخره­ ای قابل تاریخگذاری به دورۀ فراهخامنشی در دشت مرودشت، مانند هر دوره یا محل دیگری، در درجۀ اول به عنوانِ گونه­ای از تدفین­ هایِ شأن زا برای اعضای خانواده­ های قدرتمند در هرم قدرت اجتماعی ساخته و استفاده می­ شدند. یادمان­هایی که از یکسو اعتبار، مشروعیت و قدرت ایشان را در بین جمعیت بومی و سایر قدرت­ های منطقه­ ای افزایش می­ داد. از دیگر سو، سندی معتبر برای اخلاف دودمانی اشراف در جهت تملک و تداوم تسلط بر املاک اجدادی در آینده محسوب می­ شدند.

بازبینیِ سازه‌ای بنای موسوم به ارک علیشاه در تبریز: (ارزیابی انتقادیِ منطق حضور تاق در بزرگ‌ترین دهانه‌ی آجری جهان اسلام)

بازبینیِ سازه‌ای بنای موسوم به ارک علیشاه در تبریز: (ارزیابی انتقادیِ منطق حضور تاق در بزرگ‌ترین دهانه‌ی آجری جهان اسلام)

دوره 13، شماره 3، پاییز 1400، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.278863.142698

منصور حسین پور میزاب، مهدی محمدزاده، امین مرادی

چکیده بر اساس آنچه در نتایج پژوهش­های پیشین در زمینه­های تاریخ معماری و باستان‌شناسی به چشم می­خورد؛ بزرگ‌ترین تاق آجریِ جهان اسلام طیِ دورة ایلخانی (654-750 ه.ق)، در بقایای امروزیِ منسوب به علیشاه جیلانی وزیر سلطان محمد خدابنده اولجایتو و در شهر تبریز اجرا شده است. در پژوهش پیشرو با اثبات ضعف سازه‌ای حجم معماریِ منسوب به علیشاه جهت اجرای چنان تاق عظیمی در دهانه‌ای نزدیک به سی متر، ضمن آنکه نتایج مطالعات پیشین مورد تردید واقع شده است، عدم انطباق بقایای معماری امروزی با مسجد اشاره شده در متون تاریخی تأیید شده است. بدین ترتیب پس از پاسخ‌دهی به این مسئله که آیا حجم آجری منسوب به علیشاه جیلانی قابلیت اجرای چنان تاقی را داشته است یا خیر، ضمن آنالیز استاتیکی و تحلیل مشخصات سازه‌ای بقایای معماریِ موجود و مقایسة نتایج به‌دست‌آمده با گزارش‌های تاریخی پیرامون مسئله تاق در بنای مزبور، نتایج این پژوهش نقش تعیین‌کننده‌ای در بازبینیِ هویت معماری این بنا داشته است. مطابق نتایج به‌دست‌آمده، تنش حاصل از بارگذاریِ ناشی از وزن هر نوع تاق در بنای مورد نظر، فراتر از پتانسیل‌های مکانیکیِ سازه بوده و منجر به فروپاشی پایه‌ها در هر شرایط خواهد شد. از این دیدگاه، هیچ نوع پوششی از نوع تاق در هیچ بازة زمانی در بقایای معماری منسوب به علیشاه جیلانی قابل اجرا نبوده است- به نظر می‌رسد گراور طراحی‌شده توسط شاردن بیانگر تصویر دقیقی از بنای علیشاه قبل از الحاق بخش جدید جنوبی بدان باشد و اتصال بخش جنوبی پس از اوایل قرن هفدهم میلادی (سال ترسیم این گراور) صورت گرفته است- و هیچ رابطه‌ای میان بقایای امروزی منسوب به علیشاه و مسجد ساخته‌شده توسط علیشاه وزیر با بزرگ‌ترین تاق آجری جهان اسلام وجود ندارد؛ به همین ترتیب، نمی‌توان حجم معماری U شکل در تبریز را به علیشاه جیلانی نسبت داده و متعلق به او دانست.

بررسی پیوند اندیشه نگاره های وابسته به زنجیره نشانه های آوایی در خط آغاز-ایلامی

بررسی پیوند اندیشه نگاره های وابسته به زنجیره نشانه های آوایی در خط آغاز-ایلامی

دوره 14، شماره 1، بهار 1401، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.313549.142950

حسن افشاری، روح الله یوسفی زشک

چکیده نیمه دوم هزاره چهارم ق.م با پیچیده شدن جوامع برای ثبت بهتر فعالیت­های اقتصادی خط آغاز­ایلامی در فلات ایران و آغاز­میخی در بین­النهرین شکل گرفت. با توجه به شرایط سیاسی، اقلیمی و فرهنگی حاکم بر بخش عمده­ای از فلات ایران در نیمه دوم هزاره چهارم ق.م خط آغاز ­ایلامی توسط جوامع گوناگون فلات ایران مورد استفاده قرار گرفت و احتمالاً در فلات ایران اقوام، با فرهنگ و زبان­های گوناگونی وجود داشته که با این خط توانایی ثبت اسم با زبان­های مختلف را داشته­اند. همچنین در این خط نشانه­های عددی، اشیا، مالکیت و نشانه­های آوایی با یکدیگر ادغام شده­اند و جدا سازی آن­ها نیازمند شناخت کامل به این سیستم نگارش است و از طرفی هنوز در مرحله رمزگشایی این خط هستیم و امروزه با توجه به عدم شناخت درست نسبت به این خط و سیستم نگارش، جدا سازی و تفکیک این دو کار دشواری است. هدف از نوشتار پیش رو، معرفی و بررسی نشانه­های ادغام شده در اسم­های آوایی می­باشد که احتمالاً در میان نشانه­های اندیشه­نگاری ادغام شده است. شاید در گذشته با آوا خوانده می­شده اما هیچگاه نشانه آوایی مرتبط با اسم نبوده است. روش بررسی بدین­سان است پس از دسته بندی گروه­های متون مشابه که احتمالاً توسط یک کاتب نگاشته یا دسته ای از گل­نبشته­هایی که توسط یک نقش مهر ممهور شده به بررسی شباهت­های یکسان ساختاری و تفاوت­های آوایی پرداخته شده است که با توجه به جایگاه یکسان نشانه­های اندیشه­نگاری در قبل و بعد از اسم­های آوایی سعی بر تفکیک آن­ها شده و در نتیجه احتمالاً نشانه­های قبل از اسم کاربرد جنسیت یا جایگاه اجتماعی صاحب اسم را با خود دارد. نشانه بعد از اسم کاربرد فعل را می­رساند و در موارد اندک نشانه خانواده یا خاندان می­باشد­­­. بررسی قرارگیری نشانه با توجه به الواح مختلف اهمیت بالایی در شناخت بیشتر خط آغاز ایلامی دارد.

Re-tracing Copper Metallurgy in the Shahdad Region (3rd Millennium BCE)

Re-tracing Copper Metallurgy in the Shahdad Region (3rd Millennium BCE)

دوره 14، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 1-17

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.345208.143139

Nasir Eskandari، Seyed Mohammadamin Emami

چکیده Shahdad is located on the western side of the Lut desert in the central Iranian Plateau. Shahdad has been a major focus of archaeological and archaeometallurgical research in the region due to extensive metallurgical activities documented at the site during the Bronze Age and for having the most abundant remains of copper metallurgy in southeastern Iran. The metallurgical developments at Shahdad have been well documented due to the previous studies by researchers working on the vast peripherial area of Shahdad dating to the period when the settlement was a permanently occupied city during the 3rd millennium BCE. Our latest surveys at the site have identified copper extraction metallurgy across a very large area based on significant amounts of ancient metallurgical remains on the surface including copper ores, moulds, crucibles, furnaces and complete metal tools. Pottery and slag have been observed macroscopically and microscopically in order to find particular traces of the metallurgical processes used during the EBA of Shahdad. Preliminary observations supply a new synopsis by re-tracing the ancient metallurgy at Shahdad. This research has revealed that the metal-workers of Shahdad mainly used copper sulphide (covellite) as their primary Cu-bearing ores. Three different slag types were identified according to their color, external texture and fabrication. Pottery samples were associated with copper metallurgy based on their phase characterizations, which were interpreted as the artefact of a distinct step in the metallurgical production process. This pottery is very porous and rough-textured due to the particular additives, leading to the formation of copper carbonate and copper oxide enrichments in the voids of the ceramic fabric

نقوش انسانی گچ‌بری‌های نویافته بیشاپور

نقوش انسانی گچ‌بری‌های نویافته بیشاپور

دوره 14، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.336829.143077

مصیب امیری

چکیده فعالیت‌های باستان‌شناسی دو دهة اخیر در بیشاپور منجر به آشکار شدن سازه‌های معماری، گچ‌بری‌ها، مهرها و دیگر آثار از این محوطة ارزشمند شده است. این شهر که از نخستین شهرها و پایتخت‌های ساسانی است خود دارای تاریخ شهرسازی مکتوب است. کاوش در این شهر از سال 1935 م، آغاز و هنوز هم فعالیت‌های باستان‌شناسانه در آن ادامه دارد. در حین فعالیت‌های باستان‌شناسی در بیشاپور چند قطعه معدود گچ‌بری با نقش انسانی پدیدار شد که همانند آن‌ها در دیگر محوطه‌های ساسانی تاکنون مشاهده و معرفی نشده‌اند، این قطعات بیشتر در فصل نهم کاوش‌های بیشاپور یافت شده و بیشتر متمرکز بر جنوب ایوان موزاییک و تالار چلیپا شکل شاه­نشین است. ظاهراً تزئینات گچ‌بری یا به یک‌باره بر روی دیوارها کشیده می ­شده و سپس هنرمند با ابزاری شبیه لیسه نقوش مورد نظر خود را روی گچ‌ها ایجاد می­کرده است و یا به‌صورت قالب­ گیری تهیه می شده و سپس درجای خود نصب می­ شده است. در این مقاله روش یافته اندوزی داده‌ها به دو شیوة میدانی و کتابخانه‌ای صورت گرفته است و کوشش شده است تا این یافته ­ها در بستر هنر گچ‌بری دورة ساسانی شهر تاریخی بیشاپور معرفی و تجزیه‌وتحلیل شود و نشان می‌دهد که هنر گچ‌بری ساسانی در ابتدای امر کاملاً وارث گذشته ایرانی است.

Continuity of Saljuq Architecture in Iran, the Friday Mosque of Firdaus

Continuity of Saljuq Architecture in Iran, the Friday Mosque of Firdaus

دوره 15، شماره 2، آذر 1402، صفحه 1-16

https://doi.org/10.22059/jarcs.2023.366630.143239

Alireza Anisi

چکیده This paper examines in detail the little-known Friday Mosque (masjid-i jāmi‘) of Firdaus, located southwest of the Khurasan, which has had a key role in developing Saljuq architecture in the area. The original scheme of the mosque was unclear. The lofty īwān and two flanking dome chambers on the west (qibla) side of the courtyard are the central core of the mosque. The main aim of the article is to analyse the architecture of the mosque and demonstrate its association with the architectural style of the Saljuq mosque in the Khurasan area.  During the conservation and restoration measures in 2006, some fresh materials were unearthed. The new findings shed light on the original features of the mosque and revealed its formation. The paper describes the city's history, defines its architectural characteristics, and then analyses the present information for replying to the research questions. Owing to the outcomes of the archaeological investigation, the study suggests the general scheme of the mosque as a further example of the two- īwān mosque, which may be dated to the late years of the 6th /12th century. Despite the importance of the mosque, no lengthy study has been published about the building. The accurate drawing of the plan and sections of this monument, with the proposal scheme for the reconstruction of the mosque, are being published in this paper for the first time