نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 430
شبکه قلاع کوهستانی مشرف بر مرکز خوره اصفهان و نقش آن‌ها در حیات پایدار اصفهان

شبکه قلاع کوهستانی مشرف بر مرکز خوره اصفهان و نقش آن‌ها در حیات پایدار اصفهان

دوره 11، شماره 1، خرداد 1398، صفحه 133-152

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.71102

علی شجاعی اصفهانی

چکیده شناخت آثار ایجادشده در ارتفاعات مشرف بر دشت اصفهان که کنترل پهنه اصفهان به‌ویژه مرکز آن را بر عهده داشته‌اند، به ما کمک می­کند تا با نگاه جامع بتوانیم وضعیت مرکز خوره اصفهان را به­عنوان یکی از مهم‌ترین بخش‌های سرزمین ایران و جهان اسلام موردبررسی قرار دهیم. در مقاله حاضر با کمک از تصاویر ماهواره­ای و بررسی­های میدانی هجده نمونه از قلاع و استحکامات مرکز خوره اصفهان که بر رستاق جی اشراف داشته‌اند شناسایی‌شده است. با شناسایی و بررسی این عناصر هم پیوند در کنار تجزیه‌وتحلیل منابع مکتوب مشخص گردید قلعه شاه­دژ تنها قلعه مربوط به دشت اصفهان نبوده و این قلعه در تمامی دوره­ها اهمیت یکسانی نداشته است. همچنین مشخص شد شبکه قلاع اصفهان با کنترل راه‌ها و ارتباطی که با یکدیگر و با مراکز جمعیتی از طرق مختلف برقرار می­کردند به‌خوبی امکان تأمین امنیت و یا کنترل ساکنان شعاع دید آن‌ها را داشته­اند. این آثار که به‌واسطه وضعیت خاص توپوگرافیک دشت اصفهان و ارتفاعات اطراف آن ایجادشده در مکان­یابی شهرهای اصلی خوره اصفهان یعنی شهر جی و یهودیه و شکل‌گیری شاخصه‌های هر دو شهر نقش عمده­ای ایفا کرده‌اند که شناخت آن‌ها منجر به فهم بهتری از پهنه باستان‌شناختی اصفهان در دوره‌های مختلف خواهد شد. گرچه فهم زمان ساخت محوطه‌ها و تاریخ‌گذاری دقیق آن‌ها، به‌ویژه وضعیت قلاع در دوران قبل از اسلام، نیاز به انجام کاوش‌های باستان‌شناسی است اما بنا بر منابع مکتوب می‌توان مطرح کرد که محوطه‌ها در دوران اسلامی تا دوران صفویه و شکل‌گیری ایران واحد با فراز و نشیب‌هایی به حیات خود ادامه داده‌اند.

بررسی و اولویت‌سنجی مرکزیت (سیاسی) سکونتگاه های قلعه ای دوره ی قاجار منطقه سیستان ایران با استفاده از مدل فرایند تحلیل شبکه ANP

بررسی و اولویت‌سنجی مرکزیت (سیاسی) سکونتگاه های قلعه ای دوره ی قاجار منطقه سیستان ایران با استفاده از مدل فرایند تحلیل شبکه ANP

دوره 11، شماره 2، مهر 1398، صفحه 133-152

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.73111

محمد ابراهیم زارعی، سید رسول موسوی حاجی، نغمه بهبودی

چکیده شناسایی و اولویت سنجی مرکزیت (سیاسی) سکونتگاه­ های قلعه­ ای دوره­ قاجار منطقه سیستان نیاز به بررسی عوامل محیطی تأثیرگذار (طبیعی و انسانی) با استفاده از روش­ ها، تکنیک­ ها و مدل ­های متناسب دارد، ازاین‌رو هدف مقاله حاضر، بررسی و اولویت ­سنجی معیارها و شاخص­ های موجود، برای تعیین مرکزیت سکونتگاه­ های مذکور (9 مورد) با استفاده از مدل «فرآیند تحلیل شبکه» (ANP) است. در این راستا، سؤال پژوهش این‌گونه طرح می ­شود؛ که کدام سکونتگاه قلعه ­ای در دوره­ قاجار، نقش مرکزیت سیاسی، بیشتری در سیستان داشته است؟ روش تحقیق توصیفی_تحلیلی و تاریخی_تطبیقی و مبتنی بر مطالعات اسنادی (کتابخانه­ ای) و بررسی­ های میدانی است. برای تحلیل داده­ ها از نرم ­افزارهای ArcGIS و Super Decisions استفاده شد. نتایج نشان می­ دهد؛ بیشترین امتیاز اولویت­ سنجی در کل سکونتگاه­ های قلعه­ ای مربوط به گزینه «سکوهه» با امتیاز (0.233) است، از معیارهای «عوامل محیط طبیعی» با رتبه اول در گزینه «شیب نسبی در برابر سیلاب» (0.388) و کسب رتبه دوم از گزینه «دسترسی به شبکه هیدروگرافی هیرمند» (0.217) درواقع در این گروه معیاری، بیشترین امتیاز را کسب نموده است، همچنین از معیارهای «عوامل محیط انسانی» با کسب امتیاز اول در گزینه «وسعت سکونتگاه قلعه ­ای» (0.473) در جایگاه برتر قرار گرفته است.

Absolute (14C AMS) and Relative Chronologies of Barveh Tepe in the Upper Lesser Zab Basin and a Study of Painted Bronze Age Ceramics(Based on the Second Season Excavation)Season Excavation)

Absolute (14C AMS) and Relative Chronologies of Barveh Tepe in the Upper Lesser Zab Basin and a Study of Painted Bronze Age Ceramics(Based on the Second Season Excavation)Season Excavation)

دوره 15، شماره 2، آذر 1402، صفحه 133-153

https://doi.org/10.22059/jarcs.2024.360950.143217

Mahnaz Sharifi، Barbara Helwing

چکیده Excavations in Tepe Barveh were conducted with the aim to shed further light on the period of painted Bronze Age wares and to refine the existing chronology for the Lesser Zab Basin in the first half of the 3rd millennium BC. Thanks to its location in the upper valley of the Lesser Zab, the Barveh region served as a natural pathway for interaction between the Zagros foothills zones with the Rania and Peshdar Plain in Sulaimaniyah province in Iraqi Kurdistan, and the southern basin of Lake Urmia. By its overlapping Bronze Age sequence, the site offers a strong potential to fill the existing gap of information for the Early Bronze Age occupation in northwestern Iran. A foremost purpose of this paper is to situate Barveh within northwestern Iran, and to explore intra- and inter-regional interactions. The stratified occurrence of Painted Orange Ware (POW) is helpful to establish a sequence for the region and to fill the existing lacuna. EBA sites in northwestern Iran beyond the Kura Araxes zone remain understudied, and few sites offer deposits of considerable depth. The Early Bronze Age is generally associated with the burnished black pottery, while the orange pottery, a coeval and equally important cultural hallmark, has attracted less attention and remains a little known tradition. Hence, in light of the material culture excavated at Barveh, this paper seeks to gain an insight into the ways in which Tepe Barveh interacted with other regions dominated by the orange pottery culture. The ca. 8-meter deep EBA deposit at Barveh built up over c. 300 years and represents this period of POW in an uninterrupted sequence, attesting to cultural continuity over an extended period of time. The culture shows parallels with EBA sites in the southern Urmia Lake Basin and in the Rania and Peshdar plains in Iraqi Kurdistan

بررسی گورستان‌‌های خمره‌ای اشکانی حاشیه شرقی رودخانه زاب کوچک در شهرستان سردشت، شمال‌غرب ایران

بررسی گورستان‌‌های خمره‌ای اشکانی حاشیه شرقی رودخانه زاب کوچک در شهرستان سردشت، شمال‌غرب ایران

دوره 10، شماره 1، تیر 1397، صفحه 135-153

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.226461.142390

صلاح سلیمی، مصطفی ده پهلوان، حسین داودی

چکیده سردشت منطقه­ای کوهستانی با دشت­های میان­کوهی است که از نظر موقعیت جغرافیایی در حوزه زاگرس شمالی قرار می‌گیرد. در بررسی میدانی حاشیه شرقی رودخانه زاب کوچک علاوه بر کشف محوطه‌های باستانی از دوره­های فرهنگی مختلف، 5 گورستان خمره­ای شناسایی شدند. متأسفانه همه گورستان‌ها مورد حفاری غیرمجاز قرار گرفته و گورخمره­های زیادی تخریب شده­اند. چگونگی شیوۀ تدفین گورستان­های خمره­ای در سردشت و شباهت­ها و تفاوت­های موجود در آن با گورستان­های دیگر از دورۀ اشکانی، از جمله پرسش­های مدنظر در این نوشتار هستند. روش پژوهش بدین صورت بوده که شواهد باستان­شناسی مربوط به گورستان­های اشکانی نویافته در شهرستان سردشت معرفی شده­اند و ویژگی­های آن‌ها با دیگر گورستان­های خمره­ای اشکانی شناخته شده نظیر مینگه چئویر، گرمی، کنگاور، طاق بستان، مریوان، آکروپل و شهر شاهی شوش مقایسه شده­ است. در این میان، با بررسی تطبیقی که بین شکل خمره­ها و سایر یافته­ها صورت گرفت، شباهت‌های بیشتری بین گورستان­های خمره­ای سردشت با گورستان­های گرمی و طاق بستان قابل رؤیت است. با توجه به مقایسه­هایی که بین این دو گورستان با گورستان­های خمره­ای سردشت انجام شد، احتمالاً گورستان­های سردشت مربوط به قرن اول و دوم میلادی هستند.

Sassanian pottery of Tesmijan, Kashan: A Study of Surface Materials

Sassanian pottery of Tesmijan, Kashan: A Study of Surface Materials

دوره 12، شماره 4، زمستان 1399، صفحه 143-163

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.309750.142924

Samaneh Asgarnezhad، Mohsen Javeri

چکیده The historical site of Tesmijan, 300 hectares in area, is located northeast of Kashan city. According to archaeological data, this site was used during the Iron Age, Parthian, Sassanid, and early Islamic periods. According to the surface archaeological materials, the peak of settlement in Tesmijan was during the Sassanid period, during which the site has probably been a Sasanian city. The site is one of the few Sassanid sites in Kashan that has been expanded during the Parthian period. According to the quantity and quality of data, this site can help understand the Sassanid period in the Iranian Central Plateau. In the present study, we want to answer these questions: What are the basic characteristics of the Sassanid pottery typology and forms in the site; how does a comparative analysis of these forms with other Sassanid sites help to gain a better understanding of the archaeological processes in the region? What are the main arguments regarding the origin of stylistic forms and decorations of local types in this site? For this purpose, the ceramics were sampled through systematic survey and networking of the Tesmijan site to determine the typology and forms of Sassanid pottery in the site, and a comparative analysis of these forms with other Sasanian sites has been presented We have attempted to investigate the local origin of the pottery in the site; Although the cultural material of the site is comparable to various Sassanid sites, especially in western Iran. Some local forms are also identified and introduced in this research using descriptive-analytical methods.

تحلیل باستان شناختی سنگ‌های تراش‌خورده در قبرستان‌های منطقه هرسین، استان کرمانشاه

تحلیل باستان شناختی سنگ‌های تراش‌خورده در قبرستان‌های منطقه هرسین، استان کرمانشاه

دوره 13، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 149-173

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.293332.142811

محمداقبال چهری، صفورا سبزیان پور

چکیده بر اساس مطالعات باستان شناسی، درشهرستان هرسین تعدادی قبرستان وجود دارند که برسطح آن نقوش سنگی و سنگ های تراش خورده از دوره تاریخی موجود است که اهمیت برخی قبرستان های منطقه را از نظر حجاری سنگی نشان می دهد. سهولت دسترسی به سنگ های آهکی کوههای منطقه در جاهایی چون دامنه کوه بیستون، باعث گردیده تا در دوره ساسانی با سنگ های تراش خورده متعددی مواجه شویم که وفور این سنگ ها را در بناها، پل ها و حتی سنگ قبور برخی قبرستان های منطقه می توان ملاحظه نمود. لذا بر روی برخی از سنگ قبور این قبرستان ها، سنگ هایی تراش خورده با علائم حجار وجود دارند که با مطالعه دقیق آنها، می توان برخی از مسائل باستان شناسی در مورد سنگ تراشی و نقوش برجسته سنگی را روشن ساخت. قبرستان های چهر و قیسوند در غرب هرسین به همراه قبرستان های امامزاده مهدی، عزیزآباد و شمس آباد از جمله محوطه های منطقه است که بر سطح آن، سنگ هایی تراش خورده وجود دارند که تاکنون مطالعه باستان شناسی خاصی در مورد آنها انجام نگرفته است. بامطالعات باستان شناختی نگارندگان مشخص شده است، بر سطح برخی از این قبرستان ها، سنگ قبور ویژه ای چون سنگ های تراش خورده به اشکال متنوع با امضاء حجار، تنه ستون های سنگی به همراه آب پَر متعلق به بنا و ستون سنگی آتشدان از دوره ساسانی به دست آمده است. بنابراین تبدیل آنها به سنگ قبور به عنوان یک کاربری ثانویه بوده است که در دوره اسلامی متأخر صورت گرفته است.

The North and South Central Plateau of Iran During the Third and Second Millennium BCE (3200-1500 BCE) *

The North and South Central Plateau of Iran During the Third and Second Millennium BCE (3200-1500 BCE) *

دوره 14، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 153-180

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.348692.143160

Hassan Fazeli Nashli، Siamak Sarlak، Javad Hoseinzadeh، Sahar Yazdani، Babak Rafiei-Alavi، Stacy .A. Carolin

چکیده The societies of the northern and southern zones of the “Iranian Central Plateau” flourished during the last quarter of fourth millennium BCE. This floruit was marked by the rise of complex social systems, long distance trade, and new systems for the management of economic activities, such as the “proto-Elamite writing system” (Vidale 2018; Helwing 2019; Fazeli Nashli and Nokandeh 2019). This evidence supports the view that the inhabitants of the Iranian Plateau during this time were connected to each other, represented by a relatively uniform writing system and similar economic organization. However, nowadays we know that the similarity of the “Grey Ware Culture” occurring in Proto-Elamite sites of the north-central Plateau such as Sofalin, Qoli Darvish, Meymanatabad and Sialk also suggests inter-regional contact, beyond the “Proto-Elamite phenomenon” during the last quarter of fourth millennium BCE. The population of the whole of the north Central Plateau appears to have dispersed during the third millennium BCE and current information suggests that most Chalcolithic settlements were gradually abandoned beginning around 3400 BCE, and that the hiatus in settled occupation continued throughout the third millennium BCE. This may be connected with climatic events during the last quarter of the fourth millennium BCE, characterized by aridity and increased aeolian activity, which destabilized the agriculture system. As Vidale postulated (Vidale et al. 2018) the social evolution of the Central Plateau, based on non-centralized networks during the Chalcolithic period and were extinguished shortly after 3000 BC but shaped again shortly which was different from the previous period.  This paper will summarize the findings of these excavations and propose a chronological framework for these social and cultural changes from the late fourth to the early 1st millennia BCE. In this paper we document the intra-regional societal developments and inter-regional material culture connections that made the third and second millennia BCE such a dynamic time.

نگرشی تطبیقی به فلزکاری ایران از سده‌های دهم تا چهاردهم هجری

نگرشی تطبیقی به فلزکاری ایران از سده‌های دهم تا چهاردهم هجری

دوره 12، شماره 3، پاییز 1399، صفحه 167-192

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.269972.142644

عبدالکریم عطارزاده

چکیده انقلاب صنعتیِ غرب، سبب شد صنایع دستی ایران به‌تدریج از میدان رقابت خارج شود. این تغییر وضعیت یکسان نبود. فلزکاری با ویژگیهای متنوع، در رویارویی با پدیدة انقلاب صنعتی به‌صورت یکسان تحت تأثیر قرار نگرفت. پرسش پژوهش حاضر این است که تحولات صنعتی اروپا سبب ایجاد تغییرات در کدامیک از ویژگی‌های تزیینی، فرمی، تکنیکی و ساختاری فلزکاری سنتی ایران شده است؟ شناخت شاخصه‌های اصیلِ فلزکاری ایران و تمیز آن از هنرصنعت غرب، ضرورت تحقیق را دوچندان می‌کند. هدف تحقیق شناخت مؤلفه‌های تأثیرگذار و احیای شاخصه‌های کم‌توان شدة فلزکاری سنتی و رقابت مجدد در این حوزه است. روش گردآوری داده‌ها تصاویر موجود در کتابها و اسناد و بررسی آثار موزه‌ها و مجموعه‌های خصوصی بود. روش تحقیق نیز مطالعه و وصف مدارک قبل و بعد از دورة ایجاد تحول (دورة ناصرالدین‌شاه به بعد) از نقطه نظر جنس، تزیین، مهارتهای هنری، نقش و نگارها و غیره بود. مطالعات نتیجه منجر به این شد که فلزکاریِ ایران قبل از تحولات صنعتی غرب، با تغییراتی در دورة بعد از انقلاب صنعتی نیز ادامه داشته است.  این تغییرات بیشتر بر روی کاربرد، جنس و تنوع تولیدِ محصولات فلزی گذشته ایجاد شده،  به این ترتیب که تزیین، نقش و کارکرد آنها، و نهایتاً بازار کار و اقتصاد صنایع دستی را دچار ضعف کرده است. ضمن اینکه در مواردی به تنوع ساخت و پرداخت صنایع دستی فلزی، بیش از پیش کمک کرده است.

واکاوی هویتی شخص بدون ریش در نقش برجسته های اردشیر اول ساسانی

واکاوی هویتی شخص بدون ریش در نقش برجسته های اردشیر اول ساسانی

دوره 13، شماره 1، بهار 1400، صفحه 167-188

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.270894.142650

حمزه قبادی زاده، علی اصغر سلحشور، یونس یوسف وند

چکیده در چهار نقش ­برجسته­ی اردشیر بابکان در فیروزآباد، نقش رستم و نقش رجب و در پشت سر شاه، شخصی با صورت اصلاح‌کرده نمایش داده شده است. در مورد هویت این شخص نظرات مختلفی ارائه گردیده که با عناوین مختلفی چون خواجه­ی مگسپران، خدمتکار یا محافظ شاه از او یاد شده است. مقایسه­ی این نوع شمایل­نگاری با آنچه که از نمونه­های مشابه پیش از حکومت ساسانی در ایران زمان هخامنشی و آشور بر جای مانده نشان می­دهد که تراشیدن ریش یکی از سنت‌های رایج در میان روحانیون بلند پایه بوده که به احتمال در ادوار بعد خصوصاً دوره­ی ساسانی نیز تداوم داشته است. علاوه بر این، بر اساس بررسی برخی نشانه­های موجود و تحلیل روایت­های تاریخی، احتمال تعلق نقش شخص مذکور به فردی غیر از خانواده­ی سلطنتی وجود دارد.

شواهدی از تمدن خراسان بزرگ (بلخی - مروی) در شرق کویر مرکزی، با استناد به «محوطه بکندا – طبس

شواهدی از تمدن خراسان بزرگ (بلخی - مروی) در شرق کویر مرکزی، با استناد به «محوطه بکندا – طبس

دوره 13، شماره 3، پاییز 1400، صفحه 169-191

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.302631.142875

بهرام عنانی، فرشید ایروانی قدیم

چکیده کویر مرکزی ایران و بالاخص شهر طبس، کمتر مورد مطالعات باستان­ شناسی (میدانی و موردی) قرار گرفته است. به دلیل آب‌وهوای گرم و خشک، باستان­ شناسان کمتر به این منطقه رغبت نشان داده­اند. با  بررسی­ هایی که در سال­ های اخیر انجام گرفته، اطلاعات ارزشمندی را از این منطقه در اختیار جامعه باستان­ شناسی قرار داده است. جایگاه ویژه جغرافیایی و ارتباطی کویر مرکزی به عنوان یک کریدور طبیعی میان آسیای مرکزی و شمال خراسان با جنوب‌شرق و فلات مرکزی ایران، موجب اهمیت خاص مطالعات باستان­ شناسی این منطقه در تکمیل شناخت فرهنگ­ های باستانی شرق ایران گشته است. از همین رو شناخت صحیح و کامل فرهنگ خراسان بزرگ (بلخی- مروی)، از جمله حوزه گسترش آن در شرق و نحوه ارتباطات این فرهنگ با سایر مناطق، نیازمند تکمیل مطالعات باستان­ شناسی در بازه زمانی این فرهنگ در شرق مرکزی است. شروع فعالیت­ های باستان­ شناسی در حوزه فرهنگ خراسان بزرگ (بلخی- مروی) در شرق مرکزی ایران، در سال­ های اخیر به شناسایی استقرارگاه­ ها و گورستان­ های جدید این فرهنگ منجر گردیده است. محوطه بکندای طبس از مهم‌ترین محوطه­ های شرق کویر مرکزی است که در آن شواهد فرهنگ خراسان بزرگ (بلخی- مروی) مشاهده گردیده است. این محوطه در کنار یک رودخانه دائمی واقع‌شده و البته به میزان فراوانی آسیب دیده است. با توجه به شواهد به‌دست‌آمده به نظر می ­رسد محوطه بکندا یک گورستان متعلق به فرهنگ خراسان بزرگ (بلخی- مروی) است. روش انجام این پژوهش به دو صورت میدانی و کتابخانه ­ای است. داده­ های اصلی پژوهش، طی بررسی و گمانه­ زنی صورت گرفته در محوطه بکندای شهرستان طبس به‌دست‌آمده است. این گمانه ­زنی جهت تعیین عرصه و پیشنهاد حریم انجام شده بود. در مرحله بعدی این داده­ ها طی مطالعات کتابخانه ­ای مورد تحلیل و تفسیر قرار گرفته ­اند. هدف از این نوشتار معرفی وضعیت فرهنگ خراسان بزرگ (بلخی- مروی) در شرق کویر مرکزی و همچنین اهمیت شناخت این منطقه در درک بهتر و صحیح ­تر از ابعاد و زوایای این فرهنگ است.

پیوستگی و ارتباط بین معنا و مصداق در سنگ قبور دوران اسلامی ایران (مطالعه موردی قوچ و شیر سنگی)

پیوستگی و ارتباط بین معنا و مصداق در سنگ قبور دوران اسلامی ایران (مطالعه موردی قوچ و شیر سنگی)

دوره 14، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 169-194

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.286487.142760

اسماعیل معروفی اقدم، کریم حاجی زاده، رضا رضالو، بهروز افخمی

چکیده سنگ قبرهای موجود در گورستان­ها را شاید بتوان یکی از پیچیده­ترین آثار هنری بشری از نظر معناشناختی در ورای آنها دانست؛ چرا که این دسته از آثار با مهمترین و دردناکترین واقعه زندگی انسان یعنی مرگ و آخرت سر و کار دارند. سنگ مزارات چه از لحاظ فرم کلی و چه از منظر نقوش قرار گرفته بر روی آنها، از تنوعات زیادی برخوردار هستند؛ به طوری که مطالعه ریخت­شناسی سنگ قبور و واکاوی نگاره­های انسانی، حیوانی، گیاهی، هندسی و ... قرار گرفته بر روی آنها، در کنار هم  اطلاعات ارزشمندی را در ارتباط با باورها و اعتقادات مذهبی ایرانی - اسلامی، جامعه­شناختی تاریخی، فرهنگ­شناسی و ... در اختیار قرار می­دهد. سنگ قبرها، بنا بر اعتقادات و باورهای مذهبی و فرهنگ و جغرافیای هر منطقه، از تنوع چشمگیری برخوردار هستند. از جمله مهم­ترین این دسته از سنگ قبرها از منظر معناشناختی و باورهای اسطوره­ای، قوچ­ها و شیرهای سنگی هستند که عموما در نیمه غربی ایران و بالاخص در شمال غرب و غرب ایران یافت می­شوند. شکل و هیبت این سنگ قبرها، علاوه بر معانی اسطوره­شناختی و کهن الگویی نسبت به هنر و آیین ایران باستان، نمادی از قدرت، صلابت، شجاعت، بزرگی، جایگاه اجتماعی و ابهت شخص متوفی هستند. این مقاله به شیوه توصیفی – تحلیلی و با توجه به مطالعات میدانی و کتابخانه­ای، به دنبال کشف هم­سویی بین فرم یا حجم با نقوش و تزئینات یا همان ارتباط بین معانی و مصادیق در سنگ قبور نوع قوچ سنگی و شیر سنگی موجود در گورستان­های دوران اسلامی ایران است. بررسی­ها نشان می­دهد که سنگ قبرهای قوچ و شیر خود نمادی از بزرگی، رشادت، قهرمانی، بزرگی و شجاعت بوده و تمامی نقوش فرعی قرار گرفته بر روی بدنه این آثار نیز، به نوعی بازگوکننده و تداعی کننده این صفات و معانی بوده و در ارتباط و وابستگی کامل با حجم یا ریخت سنگ­ قبرها هستند. 

برهم‌کنش‌های سیاسی- اقتصادی شهر نیشابور با زیستگاه‌های اقماری¬اش در دورة ساسانی

برهم‌کنش‌های سیاسی- اقتصادی شهر نیشابور با زیستگاه‌های اقماری¬اش در دورة ساسانی

دوره 4، شماره 1، شهریور 1391، صفحه 175-202

https://doi.org/10.22059/jarcs.2012.35381

میثم لباف¬خانیکی

چکیده نیشابور، علیرغم دارابودن اهمیت استراتژیک و ژئوپلتیک در دورة ساسانی، کمتر مورد توجه باستان‌شناسان دوران تاریخی قرار گرفته است. تحلیل نویافته‌های باستان شناختی از کهندژ شهر ساسانی نیشابور و شناسایی استقرارهای ساسانی در پهنة دشت نیشابور، می‌تواند تا حدود زیادی بازسازی سازمان اقتصادی-سیاسی جوامع مستقر در این منطقه از ایران را میسر سازد. در این مقاله سعی شده با تحلیل داده‌های سفالی در قالب مدل‌های کمی همچون تحلیل رگرسیون و مطالعة الگوی استقرارهای پراکنده در دشت نیشابور با بهره گیری از ابزارهای نظری همچون تحلیل رتبه-اندازه به گمانه زنی دربارة کیفیت تعامل نیشابور با زیستگاه‌های اقماری‌اش پرداخته شود. میزان نفوذ مرکز نیشابور بر اقمارش با تکیه بر متون تاریخی و تحلیل داده‌های باستان شناختی، در نهایت، این فرضیه را به ذهن متبادر می‌سازد که الگوی حاکم بر تعاملات سیاسی-اقتصادی سکونتگاه‌های نیشابور در دورة ساسانی قرابت زیادی با الگوی هسته-پیرامون داشته است.    

گزارش کاوش ۲۰۲۴ در کانی‌شائی: داده‌های جدید دربارۀ اوایل عصر مفرغ و سکونتگاه‌های هلنیستی-پارتی

گزارش کاوش ۲۰۲۴ در کانی‌شائی: داده‌های جدید دربارۀ اوایل عصر مفرغ و سکونتگاه‌های هلنیستی-پارتی

دوره 16، شماره 2، پاییز 1403، صفحه 203-227

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.388979.143331

استیو رنه، آندره تومه، مایکل پی. لوئیس، زانا عبدالله‌کریم قادر

چکیده کانی‌شائی یکی از مهم‌ترین استقرارگاه‌های باستان‌شناسی مهم در استان سلیمانیۀ اقلیم کردستان عراق است. این مکان در مرکز درۀ بازیان واقع‌شده و در محور ارتباطی اصلی قرار دارد که شمال میان‌رودان را از طریق کرکوک به رشته‌کوه‌های زاگرس‌مرکزی در غرب ایران متصل می‌کند. دورۀ اصلی این محوطۀ باستانی به دورۀ مس‌وسنگ و اوایل دورۀ مفرغ (مفرغ قدیم)، از حدود ۶۰۰۰ تا ۲۰۰۰پ.م. برمی‌گردد. دوره‌های بعدی نیز به عصر مفرغ جدید، دورۀ آشور نو و دورۀ هلنیستی-پارتی مربوط می‌شود. در طول این هزاره‌ها، کانی‌شائی به‌عنوان یک مرکز مهم سکونت در درۀ بازیان شناخته می‌شد؛ هرچند که هرگز بیشتر از ۳ هکتار وسعت نداشت، سکونت در هر دوره نشان‌دهندۀ عملکرد این سکونتگاه به‌عنوان یک مرکز محلی بود که در شبکه‌های تبادل جنوب‌غرب آسیا ارتباط داشت. به‌همین‌دلیل، کانی‌شائی اهمیت ویژه‌ای در پیوند باستان‌شناسی غرب ایران و دنیای میان‌رودان دارد. در این پژوهش، نتایج کاوش‌های فصل ۲۰۲۴م. را ارائه می‌دهیم که در آن دو مجموعۀ معماری چشمگیر مورد بررسی قرار گرفت. اولین مجموعه به آغاز دورۀ مفرغ قدیم، حدود ۳۰۰۰پ.م.، پس از فروپاشی شبکۀ تبادل اوروک تعلق دارد. دومین مجموعه به دورۀ هلنیستی-پارتی مربوط می‌شود و احتمالاً با گسترش جنوبی پادشاهی آدیابنه مرتبط است.

ساختار معماری و تزئینات بنای یادمانی دروازۀ پردیس پارسه (تل آجری) در آغاز عصر هخامنشی

ساختار معماری و تزئینات بنای یادمانی دروازۀ پردیس پارسه (تل آجری) در آغاز عصر هخامنشی

دوره 18، شماره 1، دی 1404، صفحه 213-268

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.402260.143376

علیرضا عسکری چاوردی، پی یرفرانچسکو کالیری

چکیده محوطۀ باستانی معروف به تَل آجری در 3کیلومتری شمال‌غرب تخت‌جمشید در محل معروف به «باغ فیروزی» قرار دارد. در محدودۀ باغ فیروزی همواره این پرسش محوری در پژوهش‌های باستان‌شناسی هخامنشی مطرح بوده که کارکرد بناهای واقع‌در این مکان چه بوده است؟ درنتیجۀ 13فصل کاوش باستان‌شناسی هیأت مشترک ایرانی-ایتالیایی (1402 - 1390ه‍.ش.) در چارچوب پروژۀ «از کاخ تا شهر»  چشم‌اندازی نو در بخش فیروزی گشوده شد. این افق تازه، کشف دروازه‌ای در پردیس پارسه، به شکل ساختمانی با جهت شمال‌غرب-جنوب‌شرقی است که حدود 20درجه از محور شرقی-غربی به‌طرف شمال انحراف دارد، با ابعاد 06/29×07/39متر با یک راهرو و اتاق مرکزی بین دو دیوار ستبر که هرکدم به عرض 47/10متر است. دسترسی به این اتاق ازطریق دو راهرو امکان‌پذیر بوده است. با کشف کتیبه‌های میخی بابلی و ایلامی و باتوجه به کارکرد بنا مشخص شده که این بنا دروازۀ یادمانی بوده است. این دروازۀ باشکوه در مقیاس وسیع‌تری طرح دروازۀ معروف ایشتار (حدود ۵۸۰پ.‌م.) را تکرار می‌کند، که پیش ‌از ساخت تختگاه تخت‌جمشید در دورۀ یکی از دو پادشاه نخستین پارسیان بنا شده است. به‌نظر می‌رسد هدف از ساخت این دروازه نشان‌دادن فتح شهر بابل در سال ۵۳۹پ.‌م. در دورۀ کوروش بزرگ بوده است. بنا به‌طور کامل از آجر و خشت ساخته و نمای سرتاسر دیوارها با آجر لعاب‌دار تزئین شده است. تزئین بخش پایین دیوارها دارای نقوش هندسی و گل است. آجرهای لعاب‌دار متعدد کشف‌شده از آوارهای بنا نشان می‌دهد که سرتاسر سطوح دیوارها با نقوش حیوانات اسطوره‌ای گاو نر و حیوان ترکیبی موشخوشو تزئین شده است. این بنای تاریخی امکان دسترسی به باغ سلطنتی (پردیس) را فراهم می‌کرده که شامل کاخ بزرگ بوده و اکنون ویرانه‌های آن در محوطۀ فیروزی 5 به‌جای مانده است. این دروازۀ یادمانی در دورۀ هخامنشی متروک و سپس بر اثر زمین‌لرزه‌ای بزرگ تخریب شده و در دوره‌های بعد دیوارهای آن به غارت رفته است.

نظام حسابداری اولیه در دورۀ پیش‌ازتاریخ: یافته‌هایی از کاوش تل مش‌کریم، شهرستان سمیرم

نظام حسابداری اولیه در دورۀ پیش‌ازتاریخ: یافته‌هایی از کاوش تل مش‌کریم، شهرستان سمیرم

دوره 9، شماره 2، دی 1396، صفحه 123-136

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.203598.142276

محمد حسین طاهری، علیرضا سرداری زارچی

چکیده بررسی نظام حسابداری و فرایند رشد و تکامل آن در دورۀ پیش‌ازتاریخ از موضوعات دارای اهمیت برای شناخت جوامع انسانی، ارتباطات آن­ها، شکل‌گیری نظام­های تجاری برون و درون‌منطقه‌ای و همچنین روند شکل‌گیری و تکامل خط و نگارش است. کالاشمارها و گوی­های شمارشی از جمله شواهدی هستند که می­توانند بر نقش نظارتی و جمع­آوری و طبقه­بندی تولیدات دلالت کنند. این مواد توانستند زبان­ها وگویش­های مختلف را که مشکلی در روند تجارت به حساب می­آمدند، به زبانی دیداری و قابل فهم یعنی یک زبان تجاری واحد تبدیل کنند. این زبان تجاری، تسهیل و دقت در روند تجارت بین مناطق مختلف را سبب شد. هدف این پژوهش بررسی، گونه‌شناسی و طبقه‌بندی اشیای شمارشیِ (کالاشمار) یافت شده از تل مش­کریم است. محوطه     مش­کریم در بخش جنوب­شرقی شهرستان سمیرم در نزدیکی مرز استان فارس با اصفهان قرار دارد و دارای مساحتی درحدود ۱۴۰۰ مترمربع با ارتفاع ۲ متر از سطح دشت است؛ گاهنگاری تل مش­کریم به دورۀ باکون میانی، (4500‌) پ.م برمی­گردد. مواد فرهنگی به‌دست‌آمده شامل 32 قطعه ژتون شمارشی و یک قطعه گل‌خط است که در این مقاله ژتون‌های شمارشی به سه گونه و هفت زیرگونه طبقه‌بندی شده‌اند. همچنین وجود یک چوب‌خط، نشان‌دهندۀ وجود نظام حسابداری اولیه در این محوطه است.

بررسی باستان‌شناختی سامانۀ حسابداری در جوامع انسانی پیش ‌از‌ تاریخ دشت قزوین: مورد مطالعاتی تپه زاغه

بررسی باستان‌شناختی سامانۀ حسابداری در جوامع انسانی پیش ‌از‌ تاریخ دشت قزوین: مورد مطالعاتی تپه زاغه

دوره 7، شماره 1، خرداد 1394، صفحه 127-146

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.56684

نیلوفر مقیمی

چکیده بررسی و درک چگونگی پیدایش و گسترش شیوه­های ثبت و ضبط اطلاعات در جوامع انسانی پیش از تاریخ، همواره در مطالعات باستان­شناسی حائز اهمیت بوده است. چنین مطالعاتی از آن رو ارزشمند است که مراحل نخستین استفاده از سامانۀ حسابداری و نظام شمارشی را بررسی می­کند که متعاقباً در عصر شهرنشینی و دوران تاریخی به یکی از عاملیت­های اصلیِ مدیریت نهادمند و دیوان­سالاری مبدل می­شود. تپه­ زاغه واقع در دشت قزوین، یکی از محوطه­های بسیار مهمِ دورۀ گذار از عصر نوسنگی به       مس­سنگی است که طی کاوش­های انجام شده، علاوه بر شواهد و یافته­های فرهنگی گوناگون، مجموعۀ قابل­توجهی از اشیاء شمارشی نیز در آنجا کشف شده است؛ از این ­رو، 238 عدد از اشیاء شمارشی این محوطه از نظر گونه­شناختی و تحلیل نظری بررسی شده­اند. بازشناسی سامانۀ حسابداری و نظام شمارشی در تپه زاغه و همچنین شناخت اینکه این سامانه در جامعۀ زاغه در چه مرحله­ای از تطور قرار داشته است، از اهداف اصلی این نوشتار است. بر اساس مطالعات انجام شده، جامعۀ زاغه سامانۀ حسابداریِ به نسبت رشدیافته­ای به منظور محاسبه، حفظ و نظارت بر میزانِ محصولات کشاورزی و دامداری داشته است و اشیاء شمارشی، به عنوان کارابزار اصلی این فرآیند استفاده شده­اند.

سفال دورۀ شیماشکی در درۀ سیمره؛ بر اساس مطالعۀ موردی قلعۀ زینل و غارَت‌مالگه

سفال دورۀ شیماشکی در درۀ سیمره؛ بر اساس مطالعۀ موردی قلعۀ زینل و غارَت‌مالگه

دوره 6، شماره 1، شهریور 1393، صفحه 129-148

https://doi.org/10.22059/jarcs.2014.52680

خداکرم مظاهری، بهرام کریمی

چکیده هدف این مقاله مطالعه، بررسی و معرفی سفال دورۀ شیماشکی در درۀ سیمره است. بررسی­های باستان­شناسی حاکی از اینست که در دوران مفرغ، سنّت سفال منقوش گودین III در درۀ سیمره رواج داشته و تنها یک­بار، در روند توسعۀ این نوع سنّت سفالگری خلل ایجاد شده و آن، هم­زمان با مرحلۀ گودین III4 است که در این زمان با نفوذ سفال دوره شیماشکی دشت شوشان در درۀ سیمره مواجه­ایم و سفال­های شاخص آن در بررسی­های قلعه­زینل و غارَت­مالگه گردآوری شده است. به احتمال بسیار گسترش سفال دورۀ شیماشکی تا درۀ سیمره، تحت­تأثیر لشگرکشی­های‌ سلسلۀ اور III رخ داده است. بعد از این مرحله، دوباره شاهد تداوم رواج سنّت سفال منقوش گودین III در درۀ سیمره هستیم. روند توسعۀ سفال منقوش گودین III در درۀ سیمره، موجب تقویت نظر دانشمندانی می­شود که معتقدند سرزمین شیماشکی در ارتفاعات شمال دشت شوشان قرار دارد، هرچند که نمی­توان این موضوع را تنها با استفاده از داده­های غیر مکتوب اثبات نمود.

منشأ نقش مار در مواد فرهنگی هزارۀ سوم پیش از میلاد جنوب شرق ایران؛ نشانه‌ای از ارتباط با عیلام و میان‌رودان

منشأ نقش مار در مواد فرهنگی هزارۀ سوم پیش از میلاد جنوب شرق ایران؛ نشانه‌ای از ارتباط با عیلام و میان‌رودان

دوره 7، شماره 2، دی 1394، صفحه 131-145

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.57752

حسین مرادی

چکیده مقولۀ ارتباطات حوزۀ جنوب شرق ایران با دشت شوش و میان­رودان در هزارۀ سوم پیش از میلاد که دورۀ شکوفایی محوطه­های جنوب شرق ایران است، یکی از بحث­برانگیز­ترین جنبه­های باستان­شناسی این منطقه به­شمار می­آید. به نظر می‌رسد با تغییراتی که در ساختار محوطه­های میان­رودان، دشت شوش و جنوب شرق ایران از نیمۀ دوم هزارۀ چهارم به این سو رخ داد و در هزارۀ سوم موجب شد بازرگانی در مناطق دوردستِ سراسر آسیای غربی شکل گیرد، این محوطه­ها بیش­از­پیش به یکدیگر مرتبط شدند. نوشتار پیش­رو می­کوشد تا با مطالعۀ نقش مار بر روی مواد باستان­شناختی، به عنوان یکی از نقوش رایج در سراسر فلات ایران، به­ویژه با تمرکز بر حوزۀ جنوب شرق ایران، به یکی از وجوه این ارتباط گسترده بپردازد. در واقع، تلاش نوشتار حاضر این است که انتقال باورها و مضامین، افزون بر انتقال مواد فرهنگی، در این زنجیرۀ گستردۀ تبادل کالا مطالعه شود. آنچه مشخص است این است که در طی هزارۀ سوم پیش از میلاد به همراه کالاهای مبادلاتی، باورها و مضامین اساطیری، همانند نقش­مایۀ مار نیز جابه­جا می­شده است.

بازنگری در گاه نگاری و سبک‌شناسی گوردخمه کیکاوس صحنه

بازنگری در گاه نگاری و سبک‌شناسی گوردخمه کیکاوس صحنه

دوره 10، شماره 2، دی 1397، صفحه 139-158

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.68535

مزدک شروین

چکیده گوردخمه کیکاوس صحنه دارای ایوانی با دو ستون آزاد و  دو دهلیز است که یکی در زیر دیگری واقع‌شده است. مطالعات و بررسی‌های میدانی انجام‌شده در این پژوهش نشان می‌دهد که دهلیز فوقانی در شکل اولیه خود تنها دارای یک چاله تابوت و فضای تدفینی بود که با توسعه بعدی آرامگاه از جای خود برداشته‌شده است. سقف دهلیز فوقانی که بخش قدیمی‌تر آرامگاه بوده از نوع گهواره‌ای و مشابه و قابل‌مقایسه با تاق گهواره‌ای دهلیز آرامگاه خشایارشا است ولی نوع پوشش سقف دهلیز پایین که سپس تر الحاق گردیده از نوع خرپشته‌ای بوده و با سقف خرپشته‌ای آرامگاه داریوش بزرگ قابل‌مقایسه است. همچنین بررسی باقیمانده‌های شاه تیرهای فروریخته سقف ایوان گوردخمه که تاکنون پژوهشگران بدان توجه نکرده بودند و طرح بازسازی پیشنهادی آن توسط نگارنده نشان می‌دهد که سرستون‌های فروریخته گوردخمه صحنه از نوع سرستون‌های هخامنشی بوده است.

بررسی باستان شناختی قلاع قهستان

بررسی باستان شناختی قلاع قهستان

دوره 4، شماره 2، اسفند 1391، صفحه 141-158

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.32124

فیروز مهجور، ستار خالدیان

چکیده قهستان منطقه‌ای است در جنوب شرقی خراسان، شامل شهرستان­های کاشمر، طبس، فردوس، بیرجند، قاین، تربت حیدریه، خواف، گناباد و تایباد که از جانب شمال به نیشابور و­ سبزوار، از غرب به بیابان مرکزی، از­ جنوب به سیستان و کرمان و از طرف شرق به دشت ناامید در افغانستان کنونی محدود است. آنچه این ناحیه را از سایر نقاط ایران جدا می‌کند، غیر از ویژگی­های جغرافیایی و اقلیمی، وجود تعداد زیادی قلعه است. در این مقاله از یک طرف، جهت شناخت پهنه فرهنگی قهستان و قلاع موجود در آن، با استفاده از متون، اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و جغرافیایی تاریخی آن مورد مطالعه قرار گرفته و از طرف دیگر، به منظور فهم حوزه کارکرد قلاع، به عنوان پایگاه‌های مهم نظامی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به بررسی میدانی قلاع و تحلیل موقعیت قرارگیری و پراکنش آنها در ارتباط با محیط پیرامو­نشان پرداخته شده است.

ایران، خاستگاه سفالینۀ گونۀ موسوم به کوباچه

ایران، خاستگاه سفالینۀ گونۀ موسوم به کوباچه

دوره 1، شماره 2، اسفند 1388، صفحه 143-160

فیروز مهجور

چکیده کشف نمونه‌های متعدّدی از سفالینة نوع موسوم به کوباچه، شامل گونه‌های قلم سیاه، قلم سبز و رنگارنگ در کاوشهای باستان‌شناختی مناطق مختلف ایران مانند خراسان، رَبع رشیدی در تبریز، اردبیل، تپة امامزاده بنیس در نزدیکی شبستر، شهر تاریخی گسکر (هفت دغنان) در نزدیکی صومعه سرا، تمیشه در استان گلستان، قلعة الموت، تپة نرگه در تاکستان و تپّه شوره‌پزخانه در روستای خانلق از توابع شهرری در اطراف تهران و نیز نتایج آزمایش سنگ‌نگاری (Petrography) برخی نمونه‌های مزبور، به طور مستند بر منشأ ایرانی این‌گونه سفال، دلالت و حدّاقل شهرهای نیشابور، مشهد، تبریز و اصفهان را به عنوان مراکز تولید این نوع سفالینه مشخص می‌نماید.
تولید سفالِ گونة موسوم به کوباچه، بر اساس نمونه‌های دارای رقم و تاریخ از نیمة دوم قرن نهم هجری، به دو صورت قلم سیاه و قلم سبز در ایران، آغاز و به صورت رنگارنگ تا قرن دوازدهم هجری در این کشور ادامه یافت. اگرچه از آن زمان، ساخت و پرداخت این نوع سفالینه، به‌شدت کاهش پیدا کرد، ولی به طور کامل منسوخ نگردید، به طوری که هم-اکنون نیز به حیات خود ادامه می‌دهد و در نقاط محدود و منحصر به فردی مانند «مند گناباد» تولید می‌شود.

محوطة ساکی¬آباد در حوزة تالاب چغاخور: شواهدی از استقرار کوچ¬نشینی در دورة مس و سنگ در شمال زاگرس جنوبی

محوطة ساکی¬آباد در حوزة تالاب چغاخور: شواهدی از استقرار کوچ¬نشینی در دورة مس و سنگ در شمال زاگرس جنوبی

دوره 5، شماره 1، شهریور 1392، صفحه 145-164

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.35949

علی¬اصغر نوروزی، محسن حیدری، خسرو احمدی

چکیده محوطة ساکی­آباد یکی از محوطه­های مهم در حوزة تالاب چغاخور است که آثار استقرار کوچ­نشینان را در دورة مس و سنگ نشان می‌دهد. کاوش نجات­بخشی محوطه به مدت دوماه در پائیز و زمستان سال 1389 به انجام رسید. با کاوش پنج ترانشه10×10 متر در این محوطه برای نخستین­بار در منطقه یکی از استقرارهای کوچ­نشینان با معماری سنگ و گل که از مصالح بوم­آور استفاده شده، آشکار شد. فضاهای معماری نمایان شده در این محوطه، مشابه با "وارگه­های عشایری" امروزی است که نمونة آن در 400 متری جنوب محوطه، در دامنة کوه کلار باقی مانده است. در مقالة حاضر به شرح و شیوة کاوش، توصیف مختصر یافته­ها و نتایج تاریخ­گذاری نسبی آن اشاره شده است

تأثیر شبکة زهکشی بر مکان‌گزینی استقرارگاه‌های پیش‌از‌تاریخ

تأثیر شبکة زهکشی بر مکان‌گزینی استقرارگاه‌های پیش‌از‌تاریخ

دوره 5، شماره 2، اسفند 1392، صفحه 145-161

https://doi.org/10.22059/jarcs.2014.50403

مهران مقصودی، سید محمد زمان‌زاده، حسن فاضلی نشلی، روح‌الله یوسفی زُشک، سمیرا چزغه، حجت‌الله احمدپور

چکیده منابع آبی در طول تاریخ بشر همواره از عوامل مهم در جذب استقرارگاه­های بشری بوده­اند، از­این­رو در پژوهش حاضر سعی شده است تا به بررسی نقش رودخانة شادچای در مکان­گزینی دو استقرارگاه پیش­از­تاریخ به­نام تپه­های میمون­آباد پرداخته شود. بنابراین ضمن مطالعات میدانی، به­منظور بررسی ویژگی­های رسوبی، از ترانشه محوطة باستانی و همچنین شواهد باقی­مانده از آبراهه­های دیرینه، نمونه­برداری صورت گرفت تا نتایج حاصله با یکدیگر مقایسه شوند. برای ترسیم نقشه­ها از نرم­افزارهای GIS و Freehand بهره گرفته شد. نتایج حاصل از بررسی­های زمین­باستان­شناسی نشان می­دهد که این دو محوطه برروی دشت آبرفتی و در قسمت انتهایی مخروط­افکنة کرج واقع شده­اند. با توجه به نمونه­گیری­های انجام شده و تمامی شواهد این احتمال می­رود که در گذشته، شعبه­ای از رودخانه، مسیری به­غیر از مسیر فعلی داشته است و با تغییر مسیر خود استقرارگاه نیز به تبع آن تغییر مکان داده و به مکانی نزدیک­تر به رودخانه انتقال یافته است.

بازسازی تاریخ پادشاهی پارس در دوران اشکانی

بازسازی تاریخ پادشاهی پارس در دوران اشکانی

دوره 6، شماره 2، اسفند 1393، صفحه 149-165

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.54180

یعقوب محمدی‌فر، علیرضا خونانی

چکیده ساختار غیر تمرکزگرایی در دوران اشکانی دارای ویژگی­های مثبت و منفی است. با وجود مشکلاتی که ممکن بود به واسطه این نظام پیش آید، شاهان اشکانی با پیروی از این سیاست، شرایط را برای رشد و شکوفایی بسیاری از سنت­های کهن در تمامی مناطق زیر سلطۀ خود فراهم آوردند. پارس یکی از نقاطی بود که با وجود انزوای نسبی در این دوران نقش مهمی در انتقال این ویژگی­های از یاد رفته داشت. تاکنون مطالعات بسیار اندکی بر تاریخ این منطقه در دوران سلوکی و اشکانی صورت گرفته است. تنها دادۀ مورد اعتنا در این خصوص، سکه­های شاهان پارس است که از حدود 280 پ.م. تا 224 م. در مراکز مهم دوران هخامنشی همچون تخت­جمشید، پاسارگاد و همچنین پایتخت اصلی پارس یعنی استخر ضرب شده است. شاهان پارس در سکه­ها و همچنین بقایای اندک معماری بر جای مانده، به خوبی تعلق خاطر خود را به آثار یادمانی و فرهنگ و مذهب هخامنشی نشان داده­ و با بهره­گیری از عدم تعصب مذهبی اشکانیان، سعی در احیای سنت­های پیشین داشته و تا حدودی نیز موفق بوده­اند.

تجزیه و تحلیل مکانی و الگوی مکان‌یابی محوطه‌های باستانی با استفاده از سامانه اطلاعات جغرافیایی جی‌آی‌اس (GIS)‌؛ مطالعة موردی: دشت بسطام شاهرود

تجزیه و تحلیل مکانی و الگوی مکان‌یابی محوطه‌های باستانی با استفاده از سامانه اطلاعات جغرافیایی جی‌آی‌اس (GIS)‌؛ مطالعة موردی: دشت بسطام شاهرود

دوره 8، شماره 1، اردیبهشت 1395، صفحه 151-170

https://doi.org/10.22059/jarcs.2016.59500

شراره فرخ نیا

چکیده در این پژوهش موقعیت محوطه‌های شناسایی‌شده در دشت بسطام با توجه به عوامل محیطی و چشم‌انداز طبیعی آنها بررسی شد. به‌منظور تجزیه و تحلیل فضایی، اطلاعات به‌دست‌آمده از متغیرهای محیطی و عوامل تأثیرگذار بر شکل‌گیری محوطه­ها مطالعه شدند و در نهایت مدل پیشنهادی پیش‌بینی استقرارهای باستانی در قسمت‌هایی که بررسی باستان‌شناختی نشده بودند ارائه گردید. براساس نتایج به‌دست‌آمده، 70درصد از محوطه‌های شناسایی‌شده در محدوده‌ای قرارگرفته‌اند که این محدوده با ضریب احتمال خیلی زیاد مستعد داشتن مکان‌های باستانی است.­20 درصد از این محوطه‌ها در محدوده‌ای با ضریب احتمال زیاد و 10درصد در محدوده‌ای با ضریب احتمال متوسط قرارگرفته‌اند. نتایج حاصل از این مدل پیش‌بینی، تأییدی بر میزان تأثیر متغیرهای محیطی بر شکل‌گیری استقرارهای باستانی است.