نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 430
تعیین میزان عناصر بقایای دندانی عصر مفرغ جدید محوطه شهرک فیروزه نیشابور و مقایسه آن با نمونه‌های دندانی معاصر

تعیین میزان عناصر بقایای دندانی عصر مفرغ جدید محوطه شهرک فیروزه نیشابور و مقایسه آن با نمونه‌های دندانی معاصر

دوره 11، شماره 2، مهر 1398، صفحه 117-131

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.73102

محمد حسین رضایی، حسن باصفا، حمیده سادات محمدی پور، نرگس هاشمی، عاطفه بیگ زاده

چکیده بامطالعه عناصر دندانی می‌توان اطلاعات مفیدی در زمینه رژیم غذایی، وضعیت اجتماعی، اقتصادی و بیولوژیکی جمعیت انسانی گذشته به دست آورد. در این پژوهش به‌طورکلی 8 نمونه دندان، که چهار نمونه باستانی (مربوط به دوره مفرغ) که از محوطه شهرک فیروزه نیشابور به‌دست‌آمده و چهار نمونه دیگر جدید(مربوط به دوره معاصر) از کلینیک بخش ترمیمی دانشکده دندانپزشکی مشهد جمع‌آوری شد و جهت تعیین مشخصات ساختار شیمیایی مینا با استفاده از آنالیز نیمه کمی عناصر توسط Energy Dispersive X-Ray analysis (EDX) به آزمایشگاه متالورژی رازی تهران ارسال شد. بر اساس آزمایش‌ها می‌توان گفت که ساکنان شهرک فیروزه نیشابور در رژیم غذایی خود از غذاهای گیاهی و هم از غذاهای گوشتی استفاده می‌کردند و البته غذاهای دریایی نیز بخش اندکی از رژیم غذایی آنان را تشکیل می‌داده است. به‌طوری کلی بالا بودن عناصر ضروری دندان، کلسیم، فسفر و فلوئور و عدم وجود پوسیدگی بر مینای دندان‌های عصر مفرغ شهرک فیروزه‌نشان از سلامت نسبی دندان در آن دوره است و می‌توان گفت علت اصلی این امر رژیم غذایی مناسب و دسترسی به منابع آب آشامیدنی سالم ساکنین آن نواحی است.

Eastern Iran Prehistoric Archaeological Project:First Season of Archaeological Excavations at Kale Kub, South Khorasan Province (2018), Relative and Absolute Chronology

Eastern Iran Prehistoric Archaeological Project:First Season of Archaeological Excavations at Kale Kub, South Khorasan Province (2018), Relative and Absolute Chronology

دوره 12، شماره 4، زمستان 1399، صفحه 117-141

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.81259

Mohammad Hossein Azizi Kharanaghi، Masashi Abe، Sepideh Jamshid Yeganeh، Afshin Akbari

چکیده Eastern Iran, especially in the prehistoric period, is a completely unknown region on the Iranian archaeological map. More than one hundred years after the beginning of archaeological excavations in Iran, the eastern regions have received little or no attention from archaeologists for various reasons, and there are very limited publications as well. Kale Kub is a prehistoric site that is located in Ayask town, in Sarayan District, South Khorasan Province, eastern Iran. It has sufficient cultural deposits to provide a chronological timeframe of cultural sequence for the prehistoric cultures of this region. The first season of Kale Kub excavations, carried out in 2019, led to the identification of unknown prehistoric cultures in the region, which are introduced in this article.        
Perhaps the most significant achievement of this excavation was the identification of the 4th millennium BCE cultures, which are well known in the southwest of Iran and Mesopotamia and for which evidence has been obtained far from the centre of this culture. These cultural evidences, which can be considered to belong to the Susa II horizon or late Uruk cultures, include the typical pottery of this period, such as bevelled rim bowls, rough Banesh trays, tubular and nose handle jars, and fine and painted wheel-made pottery, which is well known in the south-western, western, north-western, south-eastern regions and central plateau of Iran, but which have now been identified and introduced for the first time in eastern Iran. In general, based on the excavation of two stratigraphic trenches (A and B) in this site, three cultural periods have been identified so far. They have been classified from the bottom level and the top of the virgin soil are: 1: KALE KUB I (Chalcolithic period, fifth millennium BCE), 2: KALE KUB II (Susa II horizon, fourth millennium BCE), and 3: KALE KUB III (Bronze age, third and second millennia BCE).

تجزیه عنصری قِران های نُقره ناصرالدین شاه قاجار ضرب‌شده در کرمان به روش پیکسی

تجزیه عنصری قِران های نُقره ناصرالدین شاه قاجار ضرب‌شده در کرمان به روش پیکسی

دوره 13، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 129-148

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.297585.142849

زهره جوزی، محمدامین سعادتمهر

چکیده شهر و ایالت کرمان به دلیل موقعیت­­ های اقتصادی و تجاری فراوان همیشه از اهمیت ویژه­ای برخوردار بوده، علاوه بر آن نیز جایگاه سیاسی بالایی برای حکمرانان قاجاری داشته است؛ به همین دلایل از دیرباز ضرابخانه فعالی تا سال 1295 ه.ق. در این شهر دایر بود که در دوره ناصرالدین­شاه قاجار (1264-1313 ه.ق.) قِران­های نقره فراوانی را بین سال­ های 1265-1266، 1269-1272، 1277، 1280-1284، 1286-1288، 1290، 1292-1293 و 1295 ه.ق. به ضرب رسانده بود. نظام ضرب سکه دوره ناصری هرچند به صورت اسمی پیرو نظام تهران بود، اما در عمل هر شهر نظامی خودمختار داشت و سکه­ های بیشتر شهرها با مقادیر متفاوت خلوص نقره به ضرب می­ رسید. این مسائل دو پرسش را برای ضرابخانه کرمان مطرح می­ سازد: 1- مقدار خلوص عناصر اصلی (نقره، مس، آهن، طلا و سرب) سکه­ های ضرب‌شده در کرمان چگونه بوده و سیر تغییرات آن چگونه رقم خورده است؟ 2- مقدار خلوص نقره سکه­ های شهر کرمان، در جایگاه شهر مهم اقتصادی، در مقایسه با دیگر شهرهای مهم ایران، نظیر مشهد، تبریز، تهران، اصفهان و شیراز چگونه بوده است؟ بنابراین برای پاسخ گفتن به این سؤالات تجزیه عنصری سکه­ های این دوره با استفاده از شیوه پیکسی به دلیل غیرمخرب بودن، سرعت و دقت بالای آن، پایه اصلی این پژوهش قرار گرفت. در این پژوهش تعداد 23 سکه در 19 تاریخ متفاوت و 4 سکه جهت سنجش اعتبار نتایج و تحلیل­ ها، مورد تجزیه عنصری قرار گرفت که در نتیجه روند تغییرات میزان خلوص نقره را به طور میانگین در سه بازه زمانی بین سال­های 1265-1272 ه.ق 90.09%، 1277-1288 ه.ق 86.53%، 1290-1295 ه.ق 84.17% و در کل دوره ضرب 87.16%، تبیین نمود و جایگاه آن از نظر میزان خلوص نقره در مقابل ضرابخانه ­های مشهد (84%)، تبریز (82%)، تهران (90%)، اصفهان (84%) و شیراز (90%)، مشخص گردانید. در آخر نیز اطلاعات ارزشمندی از نحوه تغییر عیار فلز سکه­ ها با فلزات مس و آهن و نوع معادن نقره مورد استفاده، یعنی معادن سروزیت به دست آمد.

The Eastern Iran Prehistoric Archaeological Project: The Second Season of Archaeological Excavation at Kale Kub, Southern Khorasan Province (2019)

The Eastern Iran Prehistoric Archaeological Project: The Second Season of Archaeological Excavation at Kale Kub, Southern Khorasan Province (2019)

دوره 14، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 133-152

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.341819.143109

Mohamad Hossein Azizi Kharanaghi، Masashi Abe

چکیده After more than one hundred years from the beginning of archaeological studies in Iran, the eastern regions of the country have received scarce or no attention from archaeologists, and there are very limited publications resulting from archaeological activities in this part of Iran. The prehistoric site of Kale Kub Ayask is one of the few prehistoric sites of South Khorasan province, and indeed in the whole eastern Iran, containing sufficient cultural deposits to provide a reliable chronology of the prehistoric cultural sequence of this region. Excavations at the site have led to the identification of the unknown prehistoric cultures in the area. The most significant achievement of the excavation is the identification of cultural materials dating to the fourth millennium BCE with southwestern and Mesopotamian origins. This cultural evidence, which can be considered as horizons of the culture of Susa II or the Late Uruk period, includes the typical pottery types of this period, such as beveled rim bowls, coarse Banesh trays, tubular vessels, nose-handled jars, patterned, and fine wheel pottery. This evidence has been long known in the southwestern, western, northwestern, southeastern, and central plateaus of Iran, but this is the first time they have been identified in eastern Iran. Based on geophysical studies, pristine places were selected to survey during the second season of excavation at the Kale Kub site, and the excavation of trenches with wider dimensions has lead to the identification of the prehistoric architecture of the site

شکل‌گیری، توسعه و تحولات فلزگری مس و آلیاژهای آن در دوران پیش از تاریخ فلات ایران: از به‌کارگیری مس تا شواهد تولید برنج

شکل‌گیری، توسعه و تحولات فلزگری مس و آلیاژهای آن در دوران پیش از تاریخ فلات ایران: از به‌کارگیری مس تا شواهد تولید برنج

دوره 13، شماره 1، بهار 1400، صفحه 139-166

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.248585.142512

امید عودباشی

چکیده فلزگری باستانی در ایران همواره فن و صنعتی در حال تحول بوده و ابداعات متنوعی در این حوزه رخ داده که از جنبه‌های فنی و  هنری و کاربردی منحصربه‌فرد و جالب‌توجه است. در این مقاله تلاش شده تا شکل‌گیری و تحولات رخ داده در فلزگری آلیاژهای مس در دوران پیش از تاریخ ایران بر اساس یافته‌های باستان‌شناسی و مطالعات فلزگری کهن (آرکئومتالورژی) مورد مطالعه و تحلیل قرار گیرند. در این مقاله ابداعات و تحولات رخ داده در حوزه فلزگری مس و آلیاژهای آن در حدود 6500 سال (بین حدود 7000 تا 500 ق.م) مورد معرفی فنی و باستان‌شناسی قرار گرفته‌اند. نتایج مطالعات فلزگری در ایران نشان می‌دهد که اولین فلز مورد استفاده، مس بوده است. روند استفاده از این فلز از دوره نوسنگی در فلات ایران آغاز شده و در طول چهار هزار سال از شکل‌دهی مس آزاد تا استحصال سنگ معدن‌های اکسیدی و سولفیدی در دوره مس‌سنگی ادامه یافته است. همچنین استفاده از آلیاژهای مس ارسنیکی، برنز و برنج از دوره مس‌سنگی تا عصر آهن از تحولات فلزگری مس در ایران بوده است. بر اساس نتایج ایران را می‌توان یکی از نواحی پیشرو و مهم در شکل‌گیری و توسعه فلزگری آلیاژهای مس در دوران پیش از تاریخ دانست

پژوهشی بر مؤلفه‌های معماری، معناشناسی کتیبه ها و عناصر تزئینی ملوک «آل کرت» در گنبدخانه مجموعه شیخ جام

پژوهشی بر مؤلفه‌های معماری، معناشناسی کتیبه ها و عناصر تزئینی ملوک «آل کرت» در گنبدخانه مجموعه شیخ جام

دوره 13، شماره 3، پاییز 1400، صفحه 141-168

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.303864.142885

فرامرز صابرمقدم، هائیده خمسه، محمد مرتضایی

چکیده مجموعه های آرامگاهی، به دلیل وجود ویژگی های بارز ساختمانی، شیوه های اجرا و عناصر تزئینی، بخش مهمی از الگوهای معماری ایران دوره اسلامی را در گروه بناهای تدفینی به خود اختصاص داده است. با نگرش به اهمیت بنیادین این مجموعه­ها ، از دیدگاه علمی، تحقیق و پژوهش در ابعاد مختلف شکل‌گیری و پیدایش و بررسی همه‌جانبه آنها از اهمیت فراوانی برخوردار است. یکی از مهم‌ترین مباحث ساختاری مجموعه های آرامگاهی، تعیین تاریخ دقیق ابنیه و تحولاتی است که در طول زمان بر کالبد آنها تأثیرگذار بوده است. مجموعة شیخ احمد جام، در شهر تربت‌جام که بنا به ارادت یا به منظور پیشبرد اهداف حکومتی و سیاسی برای یکی از عرفای خراسانی سده پنجم و ششم هجری بنیان گردیده است، در زمرة آثار فاخر معماری ایرانی و در شمار یکی از با ارزش­ترین مجموعه­های تاریخی ایران، آیینه­ای تمام نما از هنر ایرانی-اسلامی را به نمایش گذاشته و در طول زمان، یکی از کانون‌های عمدة عرفان و تصوف در شرق ایران و سرزمین خراسان بوده است. علی­رغم این جایگاه و اهمیت، تاکنون بسیاری از ویژگی‌های معمارانه و هنرهای تزئینی در این مجموعه ناشناخته و مغفول مانده است. در میان ابنیه موجود در مجموعه آرامگاهی شیخ احمد جام، بنای گنبدخانه یا خلوتخانه (محل عبادت)، علاوه بر دارا بودن جایگاه عرفانی و معنوی در میان فرزندان و نوادگان وی، یکی از مهم­ترین ویژگی­های این بنا وجود کتیبه منحصر به فرد احداثی- روایی از ملوک آل کرت هرات و نام شخصیتی به نام « قیماس» در آن است و از طرفی تمرکز الگو­های تزئینی به صورت دیوارنگاره،کتیبه و نقاشی در طرح­های متنوع که اهمیت گنبدخانه مزار جام را مضاعف نموده است. بنابراین هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی و تبیین اجزاء و عناصر معماری این بنا با امعان نظر به مفهوم و معناشناسی الگوهای آرایه­ای آنها بوده است. این تحقیقات با هدف نهایی دستیابی به پاسخ این سوالات به انجام رسید. (1) آیا بنای گنبدخانه همان خانقاه بی‌پیرایه شیخ احمد جام است که پس از وفاتش، سلطان سنجر آن را بازسازی نمود؟ (2) چه تو­جیهی می‌توان برای وجود کتیبه‌ها و عناصر تزئینی در فضای داخلی با مفهوم و معنایی خاص متصور بود؟ (3) آیا کتیبه‌ها و طرح‌ها در یک برهه زمانی نگارش و ترسیم شده‌اند؟ با این وصف، به منظور پاسخ علمی این پرسش‌ها، روش تحقیق و گردآوری اطلاعات در این پژوهش، بر پایه مطالعات کتابخانه‌ای، میدانی و بهره‌گیری از نتایج آزمایشگاهی هدف گذاری گردیده و رویکرد آن، توصیفی-تحلیلی و تطبیقی و مقایسه ای بوده است.

تپه چای خوی، شواهد جدیدی از دوران مس و سنگ در شمال‌غرب دریاچه ارومیه؛ برهمکنش های منطقه‌ای و فرامنطقه ای با حوزه دریاچه ارومیه، منطقه قفقاز و شرق آناتولی

تپه چای خوی، شواهد جدیدی از دوران مس و سنگ در شمال‌غرب دریاچه ارومیه؛ برهمکنش های منطقه‌ای و فرامنطقه ای با حوزه دریاچه ارومیه، منطقه قفقاز و شرق آناتولی

دوره 14، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 141-167

افراسیاب گراوند، اردشیر جوانمردزاده، اکبر عابدی، فاطمه ملک پور

چکیده تپه چای، تپه‌ی کوچکی به ارتفاع 1 متر از سطح زمین‌های اطراف است که در 10 کیلومتری جنوب‌شرقی خوی واقع شده است. اولین فصل کاوش در این محوطه در تابستان 1400 با هدف شناخت گستره محوطه، تعیین عرصه و تدوین نقشه گستردگی محوطه و نیز به منظور ارائه یک لایه‌نگاری دقیق از معماری، لایه‌ها و مواد فرهنگی به‌دست آمده از دوره‌های مختلف صورت گرفت. وضعیت گاهنگاری منطقه در دوران مس و سنگ و مفرغ و ارتباط و برهمکنش جوامع دشت خوی با مناطق همجوار از یک سو و چگونگی استفاده و استحصال مواد خام مانند ابسیدین و نمک و نیز منشایابی ابسیدین‌های محوطه از سوی دیگر از جمله سوالات اساسی این کاوش است. در این راستا تعداد 9 گمانه جهت تعیین عرصه و حریم محوطه، مورد کاوش قرار گرفت که از این تعداد، 3 گمانه بر روی عرصه بوده و مابقی خارج از محدوده بودند و بر اساس آن وسعت حقیقی تپه 7468 مترمربع بوده و خط عرصه و حریم پیشنهادی آن بر روی نقشه ترسیم گردید. گمانه لایه‌نگاری (گمانه 10) نیز در جبهه جنوب‌غربی تپه تا عمق 8 متری از نقطه مبنای گمانه مورد کاوش قرار گرفت و در مجموع، 40/7 متر از بقایای معماری و لایه‌های فرهنگی در آن شناسایی گردید که با توجه به گونه‌شناسی سفال‌های به‌دست آمده و مقایسه آنها با دیگر محوطه‌های حوزه شمال‌غرب ایران، با یک تاریخ‌گذاری نسبی، می‌توان 4 دوره استقراری متعلق به دوره مس و سنگ قدیم (فرهنگ دالما) (تپه چای I)، مس و سنگ جدید 1 (فرهنگ پیزدلی) (تپه چای II)، مس و سنگ جدید 2 (فرهنگ سفال‌های کاه‌رو) (تپه چای III) و مس و سنگ جدید 3 (فرهنگ سفال‌های با تمپر کاه و شیاری و منقل‌های سوراخدار) و کورا – ارس I  (تپه چای IV) را برای توالی استقراری این محوطه در نظر گرفت. در طی کاوش هیچ‌گونه وقفه فرهنگی بین آثار دوران مس و سنگ جدید و مفرغ قدیم مشاهده نشد و شواهد بیانگر یک تداوم و گذار بین این دو دوره است و احتمالاً اقوام کورا- ارسی همانند کول تپه هادیشهر از درون بافت اقوام مس و سنگ جدید تپه چای بیرون آمده‌اند. بنابراین با توجه به نتایج کاوش تپه چای و هم‌چنین کاوش‌های کول تپه هادیشهر، تپه دوزداغی خوی، تپه گیجلر و گوی تپه، شاید بتوان شمال‌غرب ایران را به‌عنوان یکی از کانون‌های مرکزی شکل‌گیری فرهنگ کورا- ارس یا مفرغ قدیم معرفی کرد. هم‌چنین شواهد برجای مانده ازکاوش، یک کارکرد مبادلاتی تجاری با مناطق هم‌جوار مخصوصاً تجارت ابسیدین و نمک در دوران پیش از تاریخ برای تپه چای را پیشنهاد می‌دهد.

بررسی اثر تغییرات اقلیمی هولوسن میانه بر جوامع دورة سیلک III در شمال ایران مرکزی بر اساس رسوب‌شناسی محیطی محوطة مافین‌آباد اسلامشهر

بررسی اثر تغییرات اقلیمی هولوسن میانه بر جوامع دورة سیلک III در شمال ایران مرکزی بر اساس رسوب‌شناسی محیطی محوطة مافین‌آباد اسلامشهر

دوره 12، شماره 3، پاییز 1399، صفحه 143-166

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.239133.142465

بابک شیخ بیکلو اسلام، احمد چایچی امیرخیز، حمیدرضا ولی پور، رضا صفایی راد

چکیده محوطة باستانی مافین‌آباد، در بخش مرکزی اسلامشهر و ۳ کیلومتری جنوب روستای مافین‌آباد در استان تهران واقع است. این محوطه در سال‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۵ به سرپرستی احمد چایچی ‌امیرخیز مورد بررسی و کاوش قرار گرفته است. همچنین، با حفر چند گود و گمانه پیرامون آن، رسوب‌شناسی محیطی شده است. سفال‌های مافین‌آباد عمدتاً هم‌افق با دوره‌های سیلک II تا III4-5هستند؛ اما، تعداد بسیار اندکی سفال سیلک III6-7b نیز در محوطة مزبور یافت شده‌ است. بر طبق بررسی‌‌های رسوب‌شناختی، لایه‌ای رسوبی روی یک لایة خاک خاکستری دارای سفال‌های سیلک III4-5را پوشانده است که احتمالاً گویای طغیان رودخانة باستانی نزدیک این محوطه است. پژوهش‌های دیرین‌اقلیم نشان می‌دهند که باوجود شرایط کلی بهینة اقلیمی طی هولوسن میانه در مناطق تحت تسلط بادهای غربی در غرب آسیا، اما رویدادهای خشکی طی هزارة چهارم ق.م رخ داده‌اند. این تغییرات اقلیمی ناگهانی، احتمالاً با رویدادهای آب‌وهوایی حدّی مانند خشکسالی‌های شدید و بارش‌های سیل‌آسا همراه بوده است، به طوری که طغیان رودخانه‌ها و جاری‌شدن سیلاب‌های عظیم در دشت‌ها و مخروط‌افکنه‌ها را در پی داشته است. گسستگی استقرار در محوطه‌های مس‌سنگی دشت تهران در اواخر دورة سیلک III4-5 و روند کاهشی استقرارگاه‌های هم‌افق با سیلک III6-7b و IV‌ و در تعقیب آن، افول عصر مفرغ در شمال ایران مرکزی، می‌تواند مؤید تغییرات اقلیمی اواخر عصر هولوسن میانه باشد.

نگرشی نو به گورهای کلان سنگی آذربایجان شرقی براساس یافته‌های محوطه زردخانه

نگرشی نو به گورهای کلان سنگی آذربایجان شرقی براساس یافته‌های محوطه زردخانه

دوره 4، شماره 1، شهریور 1391، صفحه 155-174

https://doi.org/10.22059/jarcs.2012.35380

مهدی کاظم پور، بهروز عمرانی، رضا رضالو

چکیده میزان گسترش قبور نوع کورگانی در محدوده وسیعی از آناتولی تا جنوب لوانت در طی هزاره‌های چهارم تا هزاره اول ق.م موضوعی بحث بر انگیز و گسترده است. بسیاری از محققان به دلیل گسترده نبودن مطالعات، برای توضیح این پدیده، در مناطق درون مرزی خصوصاً در استان‌های اردبیل و آذربایجان شرقی، ترکیبی از چند شاخصه از جمله مهاجرت اقوام، انتشار و تقلید سبک‌های خارجی را پیشنهاد کرده‌اند.  محوطه زردخانه به دلیل قرارگیری در میان چندین قلعه اقماری کوچک که شواهدی از قبور نوع کورگانی، متعلق به دوره مفرغ تا آهن را ارائه می‌دهند و در حال حاضر ناشناخته مانده‌اند از اهمیت خاصی برخوردار بوده و احتمالاً در مرکزیت آن‌ها قرار داشته است. شواهدی از قبیل میزان پراکندگی اشیاء در کنار قبور، قرارگیری آن در کنار جاده مهم ارتباطی، وجود معادن غنی فلز و سنگ در اطراف آن، تغییر در ابعاد و همچنین موقعیت مکانی قبور نشان دهنده وجود نوعی سیستم اجتماعی پیشرفته و طبقه حاکمه در این منطقه است که طی برهه زمانی خاصی(هزاره دوم ق.م) ارتباط فرهنگی زیادی را با مناطق اطراف داشته و به نوعی برتری سیاسی و نظامی خود را بر آن‌ها اعمال می‌کرده است. قبور این محوطه همگونی‌هایی با قبور نوع کورگانی متعلق به هزاره دوم ق.م، استان‌های اردبیل و آذربایجان شرقی و در مناطق برون مرزی با گورهای کلان سنگی ارمنستان، جمهوری آذربایجان، گرجستان، جنوب روسیه و آناتولی نشان می‌دهند.    

نگاهی به مساله رنگ‌آمیزی و کاربرد رنگ در سنگ‌نگاره‌های ساسانی

نگاهی به مساله رنگ‌آمیزی و کاربرد رنگ در سنگ‌نگاره‌های ساسانی

دوره 14، شماره 1، بهار 1401، صفحه 155-181

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.324008.143022

نگین میری

چکیده ساسانیان در دوران شاهنشاهی خود بیش از سی سنگ‌نگاره ایجاد کردند که بیشتر آنها در پارس، خاستگاه دینی و سیاسی ایشان قرار داشت. سنگ‌نگاره‌های ساسانی تاکنون از منظرهای گوناگونی چون شاخصه‌های فنی، نمادگرایی، معناشناسی، زیبایی‌شناسی، شخصت‌پردازی و اهمیت و مضمون تاریخی موضوع پژوهش‌های بی‌شماری بوده‌اند. در این میان آنچه تاکنون کمتر به آن توجه شده منظر این سنگ‌نگاره‌ها در زمان آفرینش و حیات اولیه‌ آنهاست. این سوال از دو وجه قابل بررسی است: یکی نسبت میان سنگ‌نگاره‌ها با محیط طبیعی و ساخته‌شده‌ پیرامون خود، و دیگری پرداخت و جلوه‌ نهایی این سنگ‌نگاره‌ها –که امروزه خاکستری رنگ و یکدستند. با اینکه در دهه‌های گذشته مساله رنگ‌آمیزی سنگ‌نگاره‌های هخامنشی دستمایه پژوهش‌های قابل‌توجهی بوده، مساله کاربرد رنگ و رنگ‌آمیزی در سنگ‌نگاره‌های ساسانی به جز اشاراتی کوتاه و پراکنده تاکنون چندان مورد توجه قرار نگرفته ‌است. آیا سنگ‌نگاره‌های ساسانی اساسا پرداختی رنگین داشتند؟ اگر چنین بوده، چه رنگ‌هایی بیشتر به کار می‌رفتند؟ می‌توان رنگ‌آمیزی این نگاره‌ها را بازسازی کرد؟ با توجه به اینکه شناسایی شواهد مادی رنگ بر سنگ‌نگاره‌های ساسانی در دست بررسی بوده و هنوز به نتایج قطعی نینجامیده، در این پژوهش تلاش می‌شود با بررسی شواهد کاربرد رنگ در سایر هنرهای دوره‌ ساسانی (موزائیک‌کاری، نقاشی‌های دیواری، گچبری و بافته‌ها) و نیز شواهد متنی مستقیم و غیرمستقیم برگرفته از منابع تاریخی، رنگ‌های غالب مورد استفاده در شمایل‌نگاری و هنر این دوران بازشناسی شده و در حد امکان پاسخی برای سوال‌های طرح شده ارائه شود. در نهایت بر اساس مجموعه شواهد و داده‌ها، چنین نتیجه گرفته می‌شود که سنگ‌نگاره‌های ساسانی در تداوم سنت رنگ‌آمیزی سنگ‌نگاره‌ها در ایران باستان، که سابقه آن دست کم به دوران عیلام نو می‌رسد و تا دوره قاجار نیز تداوم داشته، بی‌تردید پرداختی رنگین داشته‌اند و با توجه به نزدیکی بسیار میان سه عرصه نقاشی دیواری، گچبری و سنگ‌نگاره‌ها، می‌توان به یک بازسازی نسبی از چهره‌ رنگین نخستین آنها بر اساس شواهد مورد اشاره دست یافت.

بحثی دربارۀ تندیسک‌های سنگی ترکیبی در فرهنگ‌های مروی بلخی و تأثیرات آن‌ها

بحثی دربارۀ تندیسک‌های سنگی ترکیبی در فرهنگ‌های مروی بلخی و تأثیرات آن‌ها

دوره 16، شماره 2، پاییز 1403، صفحه 183-201

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.388989.143334

دنگ چن

چکیده در قرن گذشته، گروهی از مجسمه‌های سنگی زنانۀ ترکیبی عصر مفرغ، که به «پرنسس‌های باختر» معروف هستند، در بازار عتیقه‌جات پدیدار شدند و مشکوک به منشأ افغان بوده‌اند. بعدها، در خلال کاوش‌های علمی باستان‌شناسی، مجسمه‌های مشابه زنانه در جنوب ترکمنستان و شمال‌شرقی ایران کشف شد که مربوط به دورۀ دیرینۀ نمازگاه V است. بحث‌های بسیاری دربارۀ منشأ این مجسمه‌های زنانۀ سنگی ترکیبی وجود دارد. به‌طور سنتی، اعتقاد بر این است که آن‌ها عناصری واضح از تمدن ایلامی دارند و تحت‌تأثیر فرهنگ فلات جنوبی ایران قرار گرفته‌اند. از دوران نوسنگی تا عصر مفرغ در آسیای مرکزی، بقایای باستان‌شناسی ارتباطات نزدیکی با جمعیت‌های فلات ایران نشان می‌دهد. مجسمه‌های سفالی زنانه برای مدت طولانی در آسیای مرکزی و ایران استفاده می‌شدند و براساس آن‌ها، سنت مجسمه‌سازی با ویژگی‌های فرهنگی محلی به‌طور نسبتاً مستقل توݣݣسعه‌یافته است. مجسمه‌های جدید سنگی ترکیبی در نمازگاه V با سنت‌های اولیه آسیای مرکزی که از خاک رُس ساخته می‌شدند و  در شکل‌های ساده، متفاوت بودند. تزئینات روی سطح این مجسمه‌های سنگی ترکیبی، شباهت زیادی با تصاویر نخبگان از سلسلۀ ایلامی قدیم دارند؛ همچنین، مواد سنگی، عمدتاً کلریت و مرمر، می‌توانند به جنوب‌شرقی ایران نسبت داده شوند. ظهور این مجسمه‌های سنگی ترکیبی تغییراتی را در جامعۀ جنوبی آسیای مرکزی نشان می‌دهد که با انتقال مردم از دامنه‌های کوپت‌داغ به دلتای مرغاب هم‌راستا است. ادغام فرهنگ محلی آسیای مرکزی و فرهنگ ایرانی به‌طور ایدئولوژیک در این مجسمه‌ها  انعکاس یافته است.

حضور مادی‌ها در مناطق مرکزی میان‌رودان براساس منابع بابلی و داده‌های باستان‌شناسی تل گُبه

حضور مادی‌ها در مناطق مرکزی میان‌رودان براساس منابع بابلی و داده‌های باستان‌شناسی تل گُبه

دوره 18، شماره 1، دی 1404، صفحه 187-212

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.392062.143341

کاظم ملازاده

چکیده دورۀ پادشاهی مادها دوره‌ای مهم و تأثیرگذار در حیات سیاسی و فرهنگی ایران است. باوجود این، متأسفانه داده‌های تاریخی و باستان‌شناسی اندکی در دسترس بوده و ابهامات اساسی در ارتباط با جنبه‌های مختلف وجودی آن، ازجمله جغرافیای تاریخی و باستان‌شناسی وجود دارد. یکی از چالش‌‌های مهم، نوع ساختار و گسترۀ جغرافیایی پادشاهی ماد، به‌ویژه در مقطع بعد از سقوط آشور است. آیا مادی‌ها پادشاهی بزرگی شکل دادند و در مناطق تصرف شده، به‌ویژه قلمرو سابق آشور استقرار یافته و سنت‌های فرهنگی خود را در منطقه گسترش داده و آثاری برجای گذاشتند و یا این‌که حضور آن‌ها موقت و صرفاً سیاسی و نظامی بود؟ برای پاسخ به این پرسش، مطالعات هدفمند در مناطق مورد بحث و بازبینی داده‌ها ضرورت دارد. پژوهش حاضر با تکیه‌بر منابع تاریخی و باستان‌شناسی و بررسی اسناد و مدارک منتشر نشده وزارت آثار باستانی عراق، به بررسی حضور ماد در مناطق مرکزی میان‌رودان پرداخته و به روش تحلیلی-تاریخی (در بخش تاریخی) و نیز توصیفی -تحلیلی(در بخش باستان‌شناسی) توانسته با ارائه شواهد و مدارک، حضور مادی‌ها در مناطق مورد بحث را نشان دهد. براساس منابع بابلی مادی‌ها نه‌تنها در شمال‌شرق عراق و شمال سوریه حضور نظامی قدرتمندی داشتند، بلکه در مناطق مرکزی میان‌رودان هم حضور پیدا کرده و تهدیدات امنیتی برای بابل ایجاد کرده بودند، به‌گونه‌ای که بابل برای حفظ مرزهای شمالی و پایتخت، استحکامات دفاعی گسترده‌ای تدارک دیده بود. داده‌های باستان‌شناسی نشان می‌دهد حضور مادی‌ها در شمال و مرکز میان‌رودان همراه با استقرارها و آثاری بوده که بقایای آن در مناطق اربیل، سلیمانیه، رانیه و دیاله شناسایی شده است. در این میان تل گُبه در منطقۀ دیاله به‌دلیل قرار داشتن در مناطق جنوبی و کنار مرزهای بابل و هم‌چنین برخورداری از معماری و مواد فرهنگی شاخص، اهمیت ویژه دارد. باوجود انتساب طبقۀ دوم این محوطه به دورۀ هخامنشی، داده‌های پژوهش نشان می‌دهد این استقرار بعد از سقوط آشور، با سبک و مصالح متفاوت شکل گرفته و در دورۀ هخامنشی تغییراتی در آن انجام گرفته است. نتایج پژوهش ضمن تأیید انتساب این استقرار و سنت‌های فرهنگی آن به مادی‌ها، حضور و گسترش پادشاهی ماد را در مناطق مرکزی میان‌رودان نشان می‌دهد. 

Archaeological Studies on Sgraffito-Type Pottery Production Workshops in Iran (9th–14th Centuries AD): Insights from Archaeological Excavations at the Aghche Rish Site, Northwest Iran

Archaeological Studies on Sgraffito-Type Pottery Production Workshops in Iran (9th–14th Centuries AD): Insights from Archaeological Excavations at the Aghche Rish Site, Northwest Iran

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 09 شهریور 1404

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.399060.143365

مهدی کاظم پور، یدالله حیدری باباکمال

چکیده For several centuries (9th to 14th AD), Sgraffito-type pottery was widely distributed across a vast region, including Iran, the Caucasus, Anatolia, Eastern Europe, and Transoxiana. Based on the typological studies of Grube and Allen, this pottery tradition is classified into five main groups—Simple Sgraffito, Splashed Glazed Sgraffito, Champlevé/Garrus, Agh Kand, and Amol—each named after geographic locations in Iran where examples were first identified. Despite this established classification, our knowledge of the actual production contexts—workshops, kilns, tools, and technological processes—remained speculative, relying mainly on unverified accounts from antique dealers. No systematic archaeological investigations of production sites had previously been undertaken. These gaps raise significant research questions: How did Sgraffito pottery technology develop over a span of five centuries? Which styles represent earlier phases, and which embody the latest technical innovations? To address these questions, I initiated fieldwork in 2015 in the southern part of northwest Iran, a region historically rich in ceramic traditions. Surveys identified more than 20 sites containing substantial Sgraffito pottery remains. Among them, the site of Aghche Rish was selected for excavation, marking the first archaeological project in Iran devoted specifically to uncovering Sgraffito pottery production workshops. Excavations revealed a complex dating from the 9th to 14th centuries AD. Finds included multiple pottery kilns, extensive quantities of Garrus and Agh Kand wares , residential structures, workshop buildings, kiln-support tools such as bars and tripods, glass bracelets, 10th-century coins, tombs, and a historical cemetery. The presence of both domestic and industrial features provides valuable insight into the organization of pottery production and the daily lives of the craftspeople. This article first examines the workshop activities at Aghche Rish, offering rare archaeological evidence of Sgraffito production in Iran, and then presents a detailed typological analysis of the pottery assemblage, contributing to a deeper understanding of its technological and chronological development.

گاهنگاری و روند تداوم استقرار شهر جندی‌شاپور با تکیه بر شواهد باستان‌شناختی

گاهنگاری و روند تداوم استقرار شهر جندی‌شاپور با تکیه بر شواهد باستان‌شناختی

دوره 9، شماره 2، دی 1396، صفحه 103-121

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.211719.142309

محمد سعیدپور، کریم حاجی زاده، رضا رضالو، حسن کریمیان

چکیده تلاش پادشاهان ساسانی در احداث شهرها به‌ اندازه‌ای درخشان بود که به‌‌نام هر یک از آن‌ها یک یا چند شهر به ثبت رسیده است. چنان‌که از منابع تاریخی برمی‌آید، جندی­شاپور یکی از شهرهای مشهور شاپور اول در خوزستان است که همانند بیشاپور با پلان مستطیلی‌شکل ساخته شده بود و همانند بیشاپور، از یک‌طرف به رودخانه‌ی سیاه منصور محدود بود. لیکن در اینجا قلعه و دژی وجود نداشته تا از شهر حفاظت کند. باوجود کثرت مکتوبات تاریخی درخصوص این شهر عصر ساسانیان اطلاعات اندکی درباره‌ی تاریخ دقیق احداث و روند تداوم استقرار آن در دست است. همچنین سازمان اجتماعی ساکنان شهر و عملکرد محله‌های آن در هاله­ای از ابهام قرار دارد. به‌منظور رفع ابهاماتی از‌ این‌دست، مطالعات باستان­شناسانه نگارندگان با نقشه‌برداری و تهیه عکس هوایی از این شهر و سپس بررسی سامانمند باستان­شناختی در آن به انجام رسید و درمجموع چهل و یک تپه باستانی شناسایی و ثبت شد. هدف پژوهش حاضر شناخت دوره­های استقراری و چگونگی روند تداوم شهر تا دوره­های اسلامی بود. نتایج گونه­شناختی، مطالعه‌ی تطبیقی یافته­های سطحی، گاهنگاری و شناخت دوره­های استقراری این شهر را در پی داشت و روشن ساخت که استقرار در آن تا قرون متأخر اسلامی تداوم داشته است.

زیست‌بوم‌شناسی فرهنگی و استقرارهای دورة روستانشینی در شمالِ مرکز فلات ایران

زیست‌بوم‌شناسی فرهنگی و استقرارهای دورة روستانشینی در شمالِ مرکز فلات ایران

دوره 7، شماره 1، خرداد 1394، صفحه 107-126

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.56681

فرشید مصدقی امینی، حکمت‌الله ملاصالحی

چکیده برهم­کنش­های کثیرالاضلاع و کثیرالافعال گروه­های انسانی و زیست‌بوم، از جمله موضوعات مهم و محوری است که دانش­های میان­رشته­ای زیست‌بوم­شناسی و باستان­شناسی محیطی به طور اخص و دانش باستان­شناسی به طریق اولی، دهه­هاست که به آن حساس شده­اند و دربارة واقعیت اجتناب­ناپذیر تأثیر متقابل انسان و محیط کنکاش می­کنند. با توجه به همین پیش­فرض­ها باستان­شناسان در طی دهه­های اخیر، بسیاری از دانش­های میان­رشته­ای و متخصصان زیست‌بوم را برای توصیف، تحلیل، تبیین و تفسیر جامع و عمیق­تر یافته­های مورد مطالعة خود به همکاری و خدمت فراخوانده­اند. در  نوشتارحاضر کوشیده­ایم جنبه­هایی از همین اندرکش­های کثیرالاضلاع را بین گروه­های انسانی و زیست‌بومشان، در جغرافیا و مقطع زمانی مشخص (دورة روستانشینی در شمال مرکز فلات ایران) از منظر باستان­شناختی و با راهکارها و داده­های باستان­شناسانه توضیح دهیم.

مطالعات باستان‌سنجی و مرمتی بر روی منتخبی از اشیاء مس-پایة دورۀ مفرغ پایانی از تپۀ بازگیر، دشت گرگان

مطالعات باستان‌سنجی و مرمتی بر روی منتخبی از اشیاء مس-پایة دورۀ مفرغ پایانی از تپۀ بازگیر، دشت گرگان

دوره 6، شماره 1، شهریور 1393، صفحه 111-128

https://doi.org/10.22059/jarcs.2014.52679

مرضیه مصلحی، مهناز عبدالله‌خان گرجی، نیما نظافتی، جبرئیل نوکنده، قربانعلی عباسی

چکیده تپۀ بازگیر در 76­کیلومتری شمال شرق ترنگ­تپه، در قسمت شرقی دشت گرگان قرار دارد. مجموعة فلزی بازگیر در سال 1379 کشف و در سال­1389 مورد کاوش باستان­شناختی قرار گرفت. مجموعه اشیاء فلزی، دارای تنوع در شکل و کاربری است و از نظر زمانی به دورۀ مفرغ پایانی(همزمان IIIC تپه حصار) می­رسد. در این تحقیق، از روش­هایی چون میکروسکوپ متالوگرافی، SEM-EDS وXRD  برای تعیین تکنیک ساخت، نوع آلیاژ و ترکیب شیمیایی، شناسایی محصولات خوردگی و چگونگی تأثیرات محیط دفن بر روی شش شیء استفاده شد. آثار مورد مطالعه از جنس آلیاژ مس'آرسنیک بوده و به روش ریخته­گری ساخته شده ‌است. ساختار آثار و مشخصات محیط دفن آنها، ترکیب و ساختار پاتین را تحت­تأثیر قرار داده است. شرایط محیط، ترکیبات خاک و نحوۀ قرارگیری اشیاء باعث کاهشِ سرعت خوردگی در طول زمان شده و بدین­ترتیب این آثار بعد از گذشت مدت­زمانی، با محیط خود به تعادل رسیده است

بررسی تدفین‌های مجموعه معماری دست‌کند زیرزمینی سامنِ ملایر

بررسی تدفین‌های مجموعه معماری دست‌کند زیرزمینی سامنِ ملایر

دوره 7، شماره 2، دی 1394، صفحه 117-129

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.57751

یعقوب محمدی فر، اسماعیل همتی ازندریانی، علی خاکسار، فرزاد فروزانفر

چکیده معماری دست­کند گونۀ خاصی از معماری است که در ایجاد فضاهای آن به مصالح ساختمانی هیچ نیازی نیست و انسان با نهایت سخت­کوشی و همت خود در جدال با طبیعت آن را ایجاد می­کند. این شاهکار معماری به گونه­های متفاوتی در نقاط مختلف ایران­زمین قابل مشاهده است. یکی از مجموعه­های منحصربه­فرد این نوع معماری، مجموعۀ معماری دست­کند زیرزمینی سامن است که در فاصلۀ 15 کیلومتری شهر ملایر و 100 کیلومتری جنوب شهر همدان واقع است. این مجموعه در سال 1384 به طور اتفاقی بر اثر اقدامات عمرانی کشف شد که شامل بیش از پنجاه فضای معماری دست­کند زیرزمینی است که با پوشش­های  قوسی­شکل دارای اتاق­ها، سالن­ها و راهروهای مرتبط با یکدیگر است. چهار فصل برنامۀ پژوهشی (شامل شناسایی، پاکسازی، مستندنگاری و کاوش باستان­شناختی) در این محوطه به سرپرستی علی خاکسار انجام شده و نتایج قابل ­توجهی، از جمله شناسایی شصت مورد بقایای اسکلت انسانی به دست آمده است. یافته­های انسانی این مجموعه به دو صورت تدفین­های برجا در کف فضاها و توده­های استخوانی در مجاورت دیواره­های فضاها قابل مشاهده است. بررسی نوع و شیوۀ تدفین­ها و مقایسۀ آن با محوطه­های مشابه، نشان­دهندۀ آن است که بقایای اسکلت انسانی این مجموعه مربوط به دورۀ اشکانی است.  

مدارک باستان شناسی دوران آغازایلامی و ایلام قدیم در تپه سنجر خوزستان

مدارک باستان شناسی دوران آغازایلامی و ایلام قدیم در تپه سنجر خوزستان

دوره 10، شماره 2، دی 1397، صفحه 119-138

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.201768.142266

علیرضا سرداری زارچی، سمیرا عطارپور

چکیده ظهور فرهنگ ایلامی و شکل­گیری حکومت در این دوره در جنوب غرب ایران، فارغ از مدارک تاریخی، مسئله­ای است که از منظر مدارک باستان­شناختی در سال­های اخیر چندان موردتوجه قرار نگرفته و صرفاً به یافته­های حاصل از شوش و چند مکان دیگر محدوده مانده است. کاوش­های لایه­نگاری سال­های 1386 تا 1388 در محوطه باستانی سنجر در شمال خوزستان، مدارکی از این دوران را آشکار ساخته که شامل معماری، سفال، مهر و نمونه­هایی جهت تاریخ‌گذاری رادیو کربن می­شود. این آثار در دو گمانه A و E به‌دست‌آمده که اطلاعات مفیدی را در مورد گاه­نگاری شمال دشت شوشان، پراکنش لایه­های سکونتی و چگونگی ارتباط با شوش ارائه داده است. یافته­های کاوش نشان می­دهد که با تداوم سکونت در دوره آغازایلامی، این محوطه احتمالاً در دوره شوش 4 دچار وفقه استقراری می­شود و سپس در دوره شیماشکی دوباره مسکونی شده که تا سوکل­مخ و ایلام میانی ادامه می­یابد.

تحلیل باستان شناختی محوطه های ساسانی شهرستان خمین

تحلیل باستان شناختی محوطه های ساسانی شهرستان خمین

دوره 4، شماره 2، اسفند 1391، صفحه 123-140

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.32123

سید مهدی موسوی نیا

چکیده شهرستان خمین در استان مرکزی و حد فاصل مرکز فلات ایران و زاگرس مرکزی واقع شده است. این موقعیت خاص جغرافیایی، خمین را به منطقه­ای گذرگاهی بین دو حوزۀ فرهنگی فوق تبدیل کرده است. عبور شاخه­ای از جاده ابریشم از شهرستان خمین، به همراه آثار و یادمان‌هایی از دو دورۀ اشکانی و ساسانی در داخل و پیرامون این شهرستان، همچون معبد خورهه، آتشکده آتشکوه، میل ملیون، سنگ‌نوشته‌های پهلوی درۀ غرقاب و ...، کمابیش بر نقش و جایگاه این شهرستان و اهمیت آن در سیر تاریخ فرهنگی ایران گواهی می­دهد. با این وجود، اطلاعات خاصی از کم و کیف باستان­شناسی این منطقه از ایران در دست نیست؛ لذا در نوشتۀ حاضر سعی می­شود بر اساس داده­های باستان­شناسی به دست آمده از دو فصل بررسی باستان­شناسی این شهرستان، ضمن توصیف باستان­شناسی منطقه در دورۀ ساسانی، الگوهای مؤثر در شکل­گیری و پراکندگی محوطه­های ساسانی منطقه شناسایی و بازسازی گردد. در این راستا با استفاده از نرم افزار GIS اطلاعات باستان­شناسی ساسانی شهرستان خمین در بافت محیطی منطقه قرار می­گیرد تا الگوهای محیطی مؤثر در شکل­گیری و پراکندگی محوطه­ها شناسایی و بازسازی گردد. از متون تاریخی نیز در راستای درک بهتر این پراکندگی­ها استفاده ­گردیده است.

تحلیل الگو¬های استقراری عصر مفرغ میانی و جدید دشت سَرفیروزآباد در جنوب کرمانشاه، غرب زاگرس مرکزی

تحلیل الگو¬های استقراری عصر مفرغ میانی و جدید دشت سَرفیروزآباد در جنوب کرمانشاه، غرب زاگرس مرکزی

دوره 5، شماره 1، شهریور 1392، صفحه 127-144

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.35948

محمّدامین میرقادری، سیده پرستو حسینی، سجاد علی¬بیگی، میثم نیکزاد

چکیده سیمای باستان­شناسی غرب ایران بیانگر تحولات مهم فرهنگی ـ اجتماعی در طول ادوار مختلف پیش از تاریخ است. این منطقه که رشته­کوه­های زاگرس مرکزی بخش عمدة آن را دربر گرفته است، از اوایل قرن بیستم مورد­ توجه بسیاری از باستان­شناسان قرار گرفته و بررسی و کاوش­های متعددی در آن به انجام رسیده است. در این­ میان دشت­ سرفیروزآباد که در جنوب استان کرمانشاه قرار دارد، به­رغم قابلیت­های زیستـ بوم شناختی به جز در بازدید­های گذرا مورد مطالعه قرار نگرفته است. به همین منظور این دشت در سال 1388 توسط هیئتی از دانشگاه تهران، مورد بررسی پیمایشی فشرده قرار گرفت(1). این بررسی نتایج پرباری را دربر داشت و اطلاعات فراوانی به دانش اندک ما از وضعیت گذشتة منطقه افزود. براساس مطالعات انجام شده آشکار شد که 24 محوطه در دورۀ مفرغ میانی و جدید (فرهنگ گودین 3) دارای ساکنینی بوده است. پراکنش محوطه­ها و الگو­های استقراری این دشت، در طی این دوره وابستگی به منابع زیست محیطی به­ویژه منابع آب را نشان می­دهد. از دیگر عواملی که احتمال می­رود در شکل­گیری استقرار­های دشت سرفیروزآباد کرمانشاه مؤثر بوده باشد، مسائل فرهنگی ـ سیاسی است که بیشتر از ادوار قبل در شکل­گیری این محوطه­ها تأثیر داشته است. در این مقاله به این جنبه­ها در ارتباط با الگو­های استقراری این دشت پرداخته شده است.

فن‌شناسی مشک چرمی منسوب به دورة سلجوقی و مکشوفه از قلعه کوه قاین بر اساس مطالعات آزمایشگاهی

فن‌شناسی مشک چرمی منسوب به دورة سلجوقی و مکشوفه از قلعه کوه قاین بر اساس مطالعات آزمایشگاهی

دوره 5، شماره 2، اسفند 1392، صفحه 129-143

https://doi.org/10.22059/jarcs.2014.50400

علیرضا کوچکزایی، حسین احمدی، محسن محمدی آچاچلویی

چکیده یکی از مسائل مهم در زمینة بررسی و حفاظت آثار چرمی، مطالعة ساختاری در جهت شناسایی فرآیند تولید و مواد مورد استفاده در ساخت اثر است. در این راستا، یک مشک چرمی تاریخی منسوب به دورة سلجوقی و مکشوفه از قلعه کوه قاین مورد مطالعه قرار گرفت. به­منظور شناسایی نوع پوست، آرایش فولیکل­های مو و مقطع عرضی چرم با استفاده از SEM، بررسی شد. از    آزمون­های شیمی تر برای ارزیابی حضور تانن­های گیاهی، سولفات و کاتیون آلومینیوم و آهن استفاده شد. همچنین ترکیبات معدنی چرم با آنالیز SEM-EDS بررسی شد. علاوه بر این، از ATR-FTIR برای بررسی ویژگی­های لایة گرین، کوریوم و    تانن­های استخراجی چرم و نیز چربی آزاد موجود در ساختار و مواد متداول در روغن­دهی بهره گرفته شد. نتایج، گویای استفاده از پوست بز موزدایی شده با آهک، برای ساخت چرم است؛ که با استفاده از تانن­های گیاهی، به­خصوص گروه متراکم­شونده، دباغی شده است. مقایسة نوارهای جذبی طیف ATR-FTIR چربی­استخراجی با چربی­ها و روغن­های مورد استفاده در روغن­دهی چرم، گویای احتمال استفاده از چربی حیوانی و به خصوص پیه گوسفند در جریان استحصال چرم است.    

ورود نخستین سلادن‌های گونۀ یوئه به ایران و الگوی پراکنش آن در مناطق ساحلی و داخلی ایران در قرون اولیۀ اسلامی‌(1)

ورود نخستین سلادن‌های گونۀ یوئه به ایران و الگوی پراکنش آن در مناطق ساحلی و داخلی ایران در قرون اولیۀ اسلامی‌(1)

دوره 6، شماره 2، اسفند 1393، صفحه 131-148

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.54179

مهسا فیضی، فیروز مهجور

چکیده سلادن،ازقدیمی­ترینسفال­هایتولیدشدهدرچیناست که نخستین­بار در 3500­پ.م به صورت پروتوپروسلین ((Proto-porcelain در ایالت چگینگ تولید شد. ساخت سلادن­های واقعی در دورۀ هان (206پ.م-221م)  آغاز شد و تولید آن تا قرن 17م/ 11هـ.ق در کوره­های مختلف شمال و جنوب چین تداوم داشت. هدف این پژوهش، بررسی ورود نخستین گونۀ سلادن­ به ایران و نیز تبیین الگوی پراکندگی آن در مناطق مختلف ایران (شامل سواحل خلیج فارس و دریای عمان و نیز مناطق داخلی ایران) در قرون اولیۀ اسلامی است. روش پژوهش مبتنی بر بررسی آثار و منابع مکتوب اعم از منابع چینی و ایرانی و نیز مطالعۀ تطبیقی نتایج گزارش­ کاوش­ها و بررسی­های باستان­شناسی در محوطه­های قرون اولیۀ اسلام در ایران، چین و سواحل و جزایر غیرایرانی خلیج­فارس است. نخستین سلادن­ها به نام گونۀ یوئه در قرن 3هـ.ق/ 9م از طریق مسیر دریایی به بندر سیراف وارد شد و در این منطقه و برخی مناطق هم­دورۀ دیگر رواج یافت. با توجه به مقایسۀ تطبیقی دوره­های فرهنگی حاوی سلادن یوئه در سیراف، کیش، هرمز، بنادر غیرایرانی خلیج­فارس و نیز برخی مناطق داخلی ایران، به نظر می­رسد که صادرات این نوع سفال یعنی سلادن یوئه در قرن12م/ 6هـ.ق به دلیل تغییر کوره­ها، جای خود را به سلادن گونۀ لانگ چوآن می­دهد. با توجه به فراوانی یافته­های یوئه در مناطق ساحلی خلیج­فارس و دریای عمان و نیز به­دست­آمدن نمونه­های اندک در مناطق داخلی ایران، به نظر می­رسد که این سفال از یک توزیع ساحلی برخوردار بوده و در مناطق داخلی رواج اندکی یافته است.

بررسی شواهد باستان‌شناختی دورۀ ایلام میانه در حوضۀ کارون علیا

بررسی شواهد باستان‌شناختی دورۀ ایلام میانه در حوضۀ کارون علیا

دوره 8، شماره 2، اسفند 1395، صفحه 131-150

https://doi.org/10.22059/jarcs.2017.61773

یعقوب محمدی فر، کاظم ملازاده، علی اصغر نوروزی

چکیده شواهد باستان‌شناختی، جایگاه ساکنین کوهپایه‌های زاگرس را در تحولات دوران ایلام تأیید کرده است. اما اطلاعات منسجمی از کمیّت و کیفیت آثار این دوره در بخش­های داخلی ارتفاعات زاگرس و به­خصوص در سرشاخه‌های رود کارون در دست نیست. جدیدترین بررسی­ها و کاوش‌های باستان‌شناختی حاکی از وجود شواهد قابل‌توجهی از دوران ایلام میانه یا یکی از شکوفاترین مقاطع تاریخ ایلام در این مناطق است. بررسی­های میدانی، بازنگری و جمع‌بندی نتایج مطالعات جدید جایگاه منطقۀ کارون علیا را در قلمرو امپراطوری ایلام به‌طور مستندی آشکار می‌نماید. کشف تپه‌ها ومحوطه‌های باستانی، آثارمعماری، تدفین­ها،کتیبه­های میخی و اشیاء سفالین ایلامی در این منطقۀ مرتفع و صعب‌العبور، دریچه­های تازه­ای بر روی ایلام­شناسان گشوده است. بررسی این مدارک نشان می‌دهد که این مناطق برخلاف نتیجه‌گیری‌های پیشین، نه در حاشیۀ قلمرو ایلام، بلکه در بطن معادلات سیاسی و اجتماعی جنوب غرب ایران در هزارۀ دوم قبل از میلاد قرار داشته‌اند.

مطالعات آزمایشگاهی بر روی آلیاژ و ریزساختار اشیاء برنزی محوطۀ عصر آهن باباجیلان لرستان

مطالعات آزمایشگاهی بر روی آلیاژ و ریزساختار اشیاء برنزی محوطۀ عصر آهن باباجیلان لرستان

دوره 8، شماره 1، اردیبهشت 1395، صفحه 133-149

https://doi.org/10.22059/jarcs.2016.59499

امید عودباشی، عطا حسن پور

چکیده استفاده از برنز در تولید اشیاء در عصر آهن، در نواحی مختلف ایران معمول بوده و طی کاوش‌ها مجموعه‌های بزرگی از اشیاء برنزی متعلق به این دوره به­دست­آمده است. بسیاری از این اشیاء در ناحیة لرستان به‌عنوان اشیاء آیینی از گورهای محوطه‌های عصر آهن به‌دست‌آمده‌اند. در این مقاله تعدادی از اشیاء به­دست­آمده از گورستان عصر آهن باباجیلان پیشکوه لرستان مورد مطالعات آزمایشگاهی قرارگرفته‌اند. به این منظور، روش‌های متالوگرافی و آنالیز عنصری با استفاده از میکروسکوپ الکترونی روبشی مجهز به آنالیز اسپکتروسکوپی پراش انرژی پرتو ایکس (SEM-EDS) به­کارگرفته شدند. نتایج مطالعات نشان داد که اشیاء مورد مطالعه از برنز قلعی با میزان قلع متنوع ساخته شده‌اند. این پدیده در برنزهای عصر آهن، موضوعی معمول بوده و نشان‌دهندة عدم کنترل میزان قلع در فرآیند تولید برنز است. آنالیز ریزساختار نمونه‌ها بیانگر وجود آخال‌های سولفیدی و گویچه‌های سربی پراکنده است. مطالعات متالوگرافی نشان داد که به‌منظور شکل‌دهی و ساخت، از چرخة متناوب کار سرد و تابکاری استفاده شده است.

تحلیل داده‌های باستان‌شناختی دشت هرسین در دوران مس‌و‌سنگی

تحلیل داده‌های باستان‌شناختی دشت هرسین در دوران مس‌و‌سنگی

دوره 9، شماره 1، خرداد 1396، صفحه 133-149

https://doi.org/10.22059/jarcs.2017.64009

محمدرضا سعیدی هرسینی

چکیده از اهداف بررسی باستان­شناختی منطقه­ی هرسین، شناخت ارتباطات فرهنگی این حوضه با دشت­های هم‌جوار آن است. با پژوهش­های صورت‌گرفته در این منطقه در مجموع 23 محوطه­ی دوران مس­وسنگی مورد مطالعه قرار گرفت. وجود دوره­های مس­وسنگی قدیم تا جدید در بین محوطه­ها حاکی از استمرار فرهنگی این دشت و پاسخی به مهاجرت­های صورت‌گرفته از سمت دشت­های غربی­تر و ظرفیت طبیعی این منطقه برای جای‌گیری سکونتگاه­های انسانی در طول هزاره­ی پنجم تا سوم قبل از میلاد بوده است. از سوی دیگر داده­ها، نشان می­دهد که حوضه­ی شرقی رودخانه­ی گاماسیاب در منطقه­ی زاگرس مرکزی با ویژگی­های طبیعی خاص و کوه­های بلند، دشت­های مسطح و دره‌های متعدد، از دیرباز موردتوجه و سکونت جوامع باستانی بوده ‌است. این مقاله با معرفی و تحلیل داده­های باستان­شناختی دشت هرسین در دوران مس­وسنگی به تحلیل تحولات فرهنگی این دشت در طول دوهزار و پانصد سال می‌پردازد.