نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 430
Analysis of Neolithic Chipped Stones of South Lut and their Comparative Study with Southern Zagros Industries

Analysis of Neolithic Chipped Stones of South Lut and their Comparative Study with Southern Zagros Industries

دوره 14، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 111-132

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.305941.142899

Maryam Shakouei، Omran Garazhian، Rahmat Abbasnejad Seresti، Mohammad Ghamari Fatideh

چکیده Artifacts recovered from the Bam surface survey and Tal Atashi excavations, as well as Kerman's discoveries, have sometimes been compared to the Neolithic industries of Balochistan, Pakistan, and have sometimes been described as having local characteristics. In this article, we analyze the artifacts mentioned with the samples found in the South Zagros according to the three variables of raw material, technology and typology. The ancient sites of the South Lut and the South Zagros have followed the same pattern in choosing the type of raw material and how to access it, from the beginning of the Neolithic (aceramic) to the pottery Neolithic. The raw materials were generally local. According to studies, chert and flint were the most important and andesite, sandstone and limestone were the least used raw materials. Bullet cores have been documented in most areas. These cores are few at Tal Atashi, Darestan and Ashkaft Haji Bahrami (Aceramic Neolithic), but at Rahmatabad, Mushki and Hormangan they are relatively numerous. Bullet cores became insignificant from the middle of the Mushki Period, and their numbers declined during the Jari Period. The frequency of geometrics in the Fars region, from the beginning of the Neolithic to the Jari period, has fluctuations in shapes such as backed crescent and trapezoid. Crescent geometrics were one of the most important tools at Tepe Yahya and Tal Atashi across all phases of Neolithic in Fars province. The production process of sickle blades in Yahya was increasing whereas at Tal Atashi, it decreased over the same interval. The frequency of these tools was high at Rahmatabad, and low during the Mushki and Jari periods. This trend may be related to the technological developments of stone artifacts and changes in the type of economy during the Neolithic.

بررسی و تحلیل باستان‌شناختی الگوهای استقراری دشت همدان-بهار از آغاز دوران اسلامی تا پایان دوره صفوی

بررسی و تحلیل باستان‌شناختی الگوهای استقراری دشت همدان-بهار از آغاز دوران اسلامی تا پایان دوره صفوی

دوره 12، شماره 3، پاییز 1399، صفحه 117-141

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.272876.142661

محمد شعبانی، مریم محمدی

چکیده دشت همدان بهار یکی از مهم‌ترین کانون‌های استقرار جوامع انسانی در دوره‌های مختلف پیش از تاریخی، تاریخی و به ویژه دوران اسلامی بوده است. این دشت در سال‌های 1385 و 1388 با هدف شناسایی محوطه‌های استقراری بررسی شده است اما به منظور مطالعه الگوهای استقراری محوطه‌های اسلامی و برای پاسخ به سوالاتی از قبیل؛ مهم‌ترین عوامل شکل‌گیری محوطه‌های دوران اسلامی دشت همدان چه بوده است؟ و حجم عمده مکان‌های استقراری دشت همدان مربوط به چه قرونی از دوران اسلامی است؟ در تابستان سال 1394 مورد بازنگری قرار گرفت. در این بررسی باستان‌شناسی تعداد 14 محوطه بازبینی و 2 محوطه نویافته اسلامی شناسایی گردید و برای درک بهتر الگوهای استقراری، اطلاعات مکانی آن‌ها از قبیل؛ موقعیت جغرافیایی، ویژگی‌های زمین‌شناختی محدوده محوطه، ارتفاع از سطح زمین‌های اطراف، شکل محوطه‌ها، مساحت، دسترسی به منابع آب، مسیرهای دسترسی و اطلاعاتی از این دست در فضای نرم‌افزار GIS وارد شده و سپس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. به دلیل اهمیت جایگاه داده‌های سفالی در گاهنگاری نسبی یک منطقه بعد از مطالعات گونه‌شناختی سفالینه‌ها و شناخت انواع تولیدات شاخص سفالی، مشخص گردید که محوطه‌های اسلامی دشت همدان بر اساس دو عامل زمین‌های حاصلخیز و مسیرهای کاروانرو پراکنده شده‌اند و وجود ویژگی‌های دفاعی در برخی از محوطه‌هایی که در کنار مسیرهای کاروانرو قرار دارند، نشان از اهمیت این موضوع در پراکنش محوطه‌ها دارد.

نقدی بر ماهیت میترائیسم معبد مراغه

نقدی بر ماهیت میترائیسم معبد مراغه

دوره 13، شماره 1، بهار 1400، صفحه 117-138

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.298298.142853

بهروز عمرانی، امین مرادی

چکیده مطالعات صورت گرفته پیرامون معماری صخره‌ای بنای موسوم به «معبد مراغه» هرچند منجر به تأیید کارکردهای آئینی مذهبیِ آن بوده است؛ با این حال، کنجکاوی‌های صورت گرفته در زمینۀ هویت معماری و انتساب آن به آئین‌های کهن ایرانی از جمله مهرپرستی، بدون ابراز استدلال‌های علمی، ساختار کلی این مجموعۀ مذهبی را با ابهامات جدی مواجه ساخته است. تحقیق پیش‌رو بر آن است تا با استفاده از راهبرد تحلیلی-تطبیقی ضمن رد نظریۀ مهرپرستی در آن، با بازبینیِ سابقۀ حضور ایلخانان در آذربایجان و توصیفات فضل‌الله همدانی مبنی بر علاقۀ آنان به ایجاد معابد در شهرهای خوی، تبریز و مراغه، همچنین تطبیق فضایی معبد مراغه با نمونه غار-معبد‌های پراکنده در حوزۀ فرهنگی شرق دور، راهگشای افق‌های نوینی در رابطه با این مجموعۀ معماری دست‌کند در ایران باشد. مطابق نتایج به دست آمده نه تنها هیچ یک از ملزومات معماری معابد مهرپرستی موجود در ایران و خارج از مرزهای آن از جمله رواق‌های جانبی و محراب در معماری صخره‌ای مراغه وجود ندارد، بلکه ترکیب فضایی تالار مستطیل شکلِ مرکزی منتهی به اتاق مقدس و حجره‌های پیرامونی آن بازگشتی ارادی به معماری مذهبی دوره ایلخانی است. 

کُنش انسان و محیط در دوران اسلامیِ دشت قروه، شمال‌غربی پهنۀ سنندج-سیرجان

کُنش انسان و محیط در دوران اسلامیِ دشت قروه، شمال‌غربی پهنۀ سنندج-سیرجان

دوره 13، شماره 3، پاییز 1400، صفحه 117-139

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.297419.142848

فرشته شریفی، محمد ابراهیم زارعی

چکیده دشت قروه در جنوب­­ شرقی استان کردستان واقع شده است و از مناطق مرتفع زاگرس محسوب می­شود. این دشت در نوار یا پهنۀ مورب سنندج-سیرجان قرار گرفته است. بارزترین ویژگی این دشت تفاوت در ساختار زمین­ شناسی و زیست-محیط شمال و جنوب آن است. همین عامل باعث شده توزیع سکونت گاه ­ها در این دو بخش کاملاً متفاوت باشد. دشت قروه در سال 1397 مورد بررسی و بازنگری باستان­ شناسی قرار گرفت. نتیجه این بررسی شناسایی 243 اثر است که حاکی از استقرار و استمرار انسان از دوره مس‌سنگی میانه تا حال حاضر بود که بیش از 100 محوطه برای نخستین بار شناسایی شدند. از این تعداد، محوطه­ های دوره اسلامی سهم بیشتری دارد. نوشتۀ حاضر بر پایۀ یافته­ های باستان­ شناسی مربوط به دوران اسلامی حاصل از این بررسی شکل‌گرفته که با سنجش متون تاریخی، عکس­ های ماهوره­ای و نقشه­ های Gis و زمین­ شناسی سعی در بازسازی منظر سکونت گاه­ های این دوران و نحوۀ کاربری اراضی مورد بحث قرار خواهد گرفت. در این پژوهش محوطه ­های شناسایی­ شدۀ دوران اسلامی در قالب سه دورۀ قرون اولیه، میانه و متأخر تقسیم­ بندی شده ­اند هدف از این پژوهش مطالعه ارتباط انسان با محیط در دوران اسلامی این منطقه است. از جمله پرسش­ هایی که در این پژوهش مطرح هستند عبارت‌اند از: چه عواملی باعث شکل­ گیری سکونتگاه­ های دوران اسلامی بوده است؟ الگوی استقرار محوطه­ های اسلامی در دشت قروه به چه صورت است؟ آیا دشت قروه در دوران اسلامی مرکزیت شهری داشته است؟ از جمله عواملی مانند منابع آب و زمین حاصلخیز، راه­ ها و معادن در شکل­ گیری زیستگاه ­های دشت قروه نقش بسیار قابل ملاحظه­ ای داشته است. زیستگاه­ های شمال دشت بیشتر به صورت خطی و بر تراس رودخانه­ ها شکل گرفته­ اند و در مقابل در جنوب دشت عواملی از جمله زمین­ه ای کشاورزی، مسیرهای ارتباطی و منابع آبی در شکل­ گیری این محوطه ­ها اهمیت بسزایی داشته است. به نظر می ­رسد نقش محوطه ­های بزرگ‌ تر در ایجاد زیستگاه‌های کوچک و اقماری در بخش جنوبی –احتمالاً سیستم مکان مرکزی- بی‌تأثیر نبوده است.

مطالعۀ مقدماتی و معرفی مجموعه مُهرهای مکشوفه از گورستان اشکانی وِستِمین کیاسرِ ساری، بر اساس کاوش‌های سال 1394 - 1396-1397

مطالعۀ مقدماتی و معرفی مجموعه مُهرهای مکشوفه از گورستان اشکانی وِستِمین کیاسرِ ساری، بر اساس کاوش‌های سال 1394 - 1396-1397

دوره 14، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 119-140

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.343035.143152

عبدالمطلب شریفی هولایی، بهمن فیروز مندی شیره جینی، کمال الدین نیکنامی

چکیده محوطۀ وِستِمین در هشتاد کیلومتری جنوب شهر ساری نه کیلومتری جنوب‌شرقی شهر کیاسر، مرکز بخش چهاردانگه از توابع شهرستان ساری و مرکز استان مازندران واقع شده است. وِستمین نام روستایی که محوطه تاریخی کاوش شده در سه کیلومتری شمال آن قرار دارد. نام اصلی این محوطه «لِت­سر» است. محوطه تاریخی وستمین شامل گورستان شرقی، گورستان غربی، محوطه­ استقراری، قلعه و گورستان اسلامی است. محوطۀ وِستِمین نخستین محوطه اشکانی در مازندران است که مورد کاوش باستان ­شناختی قرار گرفته است. آنچه گورستان این محوطه را از دیگر گورستان­های مکشوفه در حوزۀ فرهنگی اشکانیان متمایز می­ نماید، گورستان غربی آن شامل گور دخمه‌های خانوادگی­ است که از نظر معماری منحصر به فرد است. تدفین‌ها در داخل دخمه‌ها دسته‌جمعی می‌باشند. تعداد افرادی که درون دخمه‌ها دفن شده‌اند، از یک تا پنج مورد متفاوت و شیوه تدفین آن­ها عمدتاً چمباتمه­ ای است. در مقاله پیش رو نگارندگان بر آن است که ضمن توصیف مُهرها، به گونه‌شناسی و کاربری آن‌ها بپردازد و آین شاخص را تبیین و تفسیر نمایید. از بررسی های های به عمل آمده می توان استنتاج کرد که به دلیل نبود منابع کافی بعضی از پژوهشگران در تشخیص مُهرهای اشکانی دچار اشتباه می‌شوند. برخی از پژوهشگران مُهرهای اشکانی را به دورۀ سلوکی و برخی دیگر آن را به دورۀ ساسانی نسبت می‌دهند. ولی در مقاله حاضر نشان داده خواهد شد که مهرهای اشکانی مانند دیگر پدیده‌های هنری متأثر از دورهای قبل و تأثیرگذار بر روی مهرهای شمارۀ بعد از خود یعنی مهرهای ساسانی است. جنس مهرها و مهرهای انگشتری وستمین متنوع و از جنس سنگ عقیق، نقره، آهن و مفرغ است.  نقوش انسانی، حیوانی، گیاهی، هندسی، پرنده، نقش سوار و نقش آتشدان از جمله نقوش یافت­ شده در روی مهرهای وستمین است. در استفاده از مهرها به عنوان هدیه، جنسیت متوفی مطرح نبوده و این آثار علاوه بر مردان، به همراه زنان نیز به دست آمده‌اند. به نظر می‌رسد که مهرهای وستمین در گروه مهرهای شخصی قرار می‌گیرد. با توجه به مقایسه مُهرهای وستمین با مُهرهای محوطه اشکانی ولم، مرسین چال، حسنی محله، خرم رود و نوروز محله باید گفت مُهرهای وستمین مربوط به دورۀ اشکانی است.

روستاهای آغازین و استقرارهای پیش از تاریخی کهن درحوضه آبریز ابهر رود، شرق استان زنجان

روستاهای آغازین و استقرارهای پیش از تاریخی کهن درحوضه آبریز ابهر رود، شرق استان زنجان

دوره 4، شماره 1، شهریور 1391، صفحه 131-154

https://doi.org/10.22059/jarcs.2012.35379

شکوه خسروی، حمید خطیب شهیدی، حامد وحدتی نسب، سجاد علی بیگی، ابوالفضل عالی

چکیده حوضه آبریز رودخانه ابهر، منطقه‌ای مهم در مطالعات باستان‌شناسی حاشیه شمال غربی فلات مرکزی، غرب و شمال غربی ایران به شمار می‌رود. مطالعه و شناخت این منطقه، با توجه به قابلیت‌های زیست محیطی و موقعیت جغرافیایی‌اش، در درک روابط منطقه‌ای و بر هم‌کنش‌های فرامنطقه‌ای میان مناطق جغرافیایی - فرهنگی یاد شده، بسیار مهم و درخور توجه است. با این وجود، تاکنون توجه چندانی به مطالعات باستان‌شناسی منطقه نشده و دانش ما از وضعیت استقرارهای کهن و ماهیت استقرارهای آن بسیار اندک و ناقص است. بررسی باستان‌شناختی حوضه آبریز ابهر رود، در دو فصل در سال‌های 1382 و 1384 به انجام رسید. در این بررسی، 257 محوطه و اثر باستانی، از دوره پارینه سنگی قدیم تا دوره معاصر شناسایی و مورد مطالعه مقدماتی قرار گرفت. از این تعداد، 34 محوطه با بقایای دوران پیش از تاریخ شناسایی شد. بر اساس نتایج بررسی، بیشترین شمار استقرارها مربوط به دوره مس و سنگ و کمترین شمار آنها، مربوط به دوره پارینه‌سنگی و نوسنگی است. بیشتر محوطه‌های شناخته شده، به احتمال زیاد بقایای روستاهای پیش از تاریخی بزرگ و کوچکی است که در بخش‌های مختلف حوضه، در دشت تا ارتفاعات صعب‌العبور پراکنده‌اند. مطالعه مقدماتی یافته‌های سطحی این استقرارها، نشان دهنده ارتباطات فرهنگی نزدیکی با فرهنگ‌های پیش از تاریخی فلات مرکزی، غرب و شمال غرب ایران، در دوره نوسنگی تا عصر مفرغ متأخر است. نگارندگان در این نوشتار، به مطالعه و بررسی این استقرارها پرداخته‌اند.    

تحول ساختار معماری برج‌های خاموشی از دورة ساسانی تا سده های متأخر اسلامی

تحول ساختار معماری برج‌های خاموشی از دورة ساسانی تا سده های متأخر اسلامی

دوره 14، شماره 1، بهار 1401، صفحه 131-153

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.320017.142996

سید مهدی موسوی نیا

چکیده یکی از سنت‌های تدفینی در آئین زردشتی واگذاری و دفن مردگان در برج‌های خاموشی است. در این شیوة تدفین که ریشه‌های آن به فرهنگ‌های پیش از تاریخ لوانت، آسیای صغیر و ایران بازمی‌گردد، جسد در فضای باز و یا در سازه‌های مرتبط با تدفین قرار می‌گیرد و پس از جدا شدن گوشت از استخوان، یا در محل باقی می‌ماند و یا در قالب تدفین ثانویه استخوان متوفی مجدداً دفن می‌گردد. با اینکه این سنت تدفین در ذیل عنوان واحد برج‌های خاموشی دسته‌بندی می‌شوند از منظر ویژگی‌های معماری تفاوت‌هایی بنیادین با یکدیگر دارند. در تحقیق حاضر تلاش می‌شود با استناد به متون نوشتاری و داده‌های باستان‌شناسی، ضمن تاریخ‌گذاری نسبی برج‌های خاموشی، تحولات شکلی این ساختارهای تدفینی از دورة ساسانی تا سده‌های متأخر اسلامی ارزیابی گردد. با این نگاه سه پرسش قابل طرح است: ۱) ساختار معماری برج‌های خاموشی از دورة ساسانی تا سده‌های متأخر اسلامی تا چه اندازه ادامه داشته و تا چه میزان تحول‌یافته است؟ ۲) چه عواملی در تحولات ایجادشده در ساختار معماری برج‌های خاموشی مؤثر بوده است؟ ۳) آیا می‌توان با استناد به این تحولات، راجع به تاریخ ساخت این فضاهای تدفینی گمانه‌هایی نسبی ارائه نمود؟ به منظور پاسخ به پرسش‌های فوق از روش توصیفی- تحلیلی استفاده شده است. مطالعات میدانی و کتابخانه‌ای به همراه بررسی مقایسه‌ای مهم‌ترین روش‌های گردآوری اطلاعات در تحقیق پیش رو است. تحقیق حاضر نشان می‌دهد برج‌های خاموشی از چهار الگوی متفاوت معماری تبعیت می‌کنند؛ کیفیت پوشش سقف، نحوة عرضه داشت جسد، تفکیک فضاهای تدفین، موقعیت استودان، نحوة ورود به فضای خورشید نگرشنی، جزئیات ساختار معماری و ایجاد ساختارهای مرتبط با تدفین از مهم‌ترین شاخص­های تمایز برج‌های خاموشی در تاریخ ایران است. تفاوت‌هایی که ریشة برخی از آنها را می‌توان به ۱) مهاجرت و تجمع زردشتیان در یزد و کرمان، ۲) مراودات زردشتیان ایران و هندوستان و ۳) اقدامات مانکجی لیمجی هاتریا در ایران نسبت داد.

کاوش در سرچم، محوطه باستانی چند دوره ای در منطقه هورامان، استان کردستان، ایران

کاوش در سرچم، محوطه باستانی چند دوره ای در منطقه هورامان، استان کردستان، ایران

دوره 16، شماره 2، پاییز 1403، صفحه 151-181

https://doi.org/10.22059/jarcs.2024.373818.143256

امیر ساعدموچشی، سیروان محمدی قصریان، ماساشی آبه، مرتضی زمانی دادانه، سلمان خسروی، سریه امیری، مرجان مشکور، محمدصدیق قربانی، فرانک بحرالعلومی، حسین داودی

چکیده محوطۀ باستانی سرچم در جنوب‌غربی استان کردستان (منطقۀ هورامان) در غرب ایران واقع‌شده است. این محوطه به‌عنوان بخشی از پروژۀ نجات‌­بخشی باستان‌­شناسی سد داریان (DDASP) در سال 1394ه‍.ش. کاوش شد و یک محوطۀ چند دوره‌­ای با نهشته­‌های چهار دورۀ باستان‌­شناسی را نشان می­‌دهد. هدف این پژوهش، ارائه یافته­‌های حاصل از کاوش و معرفی دوره­‌های مختلف شناسایی شده آن است. توالی فرهنگی محوطه شامل دورۀ مس‌­وسنگ میانی (مرحلۀ سه­‌گابی)، عصر مفرغ میانی و جدید و عصر اشکانی/ساسانی است. سفال‌های دورۀ مس‌وسنگ میانی به‌دست آمده از محوطۀ سرچم با سفال‌های دورۀ سه­‌گابی منطقۀ زاگرس‌مرکزی؛ و به‌همین ترتیب سفال‌های دورۀ مفرغ با منطقۀ شمال‌غرب ایران، آناتولی و نیز با نمونه‌­های فاز پایانی گودین III دارای تشابه است. کاوش در محوطۀ سرچم برای نخستین‌بار داده‌هایی از دورۀ میانه و جدید عصر مفرغ در استان کردستان را آشکار ساخت. سفال‌های به‌دست آمده دال‌بر این است که برخی از ظروف خاکستری که قبلاً به دورۀ آهن I نسبت داده می­‌شد، از عصر مفرغ منشأ گرفته­ است. لایۀ فوقانی این محوطه، هرچند تا حد زیادی آشفته بود، دارای سفال‌هایی از دوران اشکانی/ساسانی است. این مطالعه بر اهمیت باستان‌­شناختی سرچم تأکید و به درک تاریخ فرهنگی منطقه کمک می­‌کند.

در جستجوی زردشت: امکان‌سنجی ارتباط فرهنگ‌های عصرآهن جنوب آسیای میانه با آئین زردشتی

در جستجوی زردشت: امکان‌سنجی ارتباط فرهنگ‌های عصرآهن جنوب آسیای میانه با آئین زردشتی

دوره 18، شماره 1، دی 1404، صفحه 165-185

https://doi.org/10.22059/jarcs.2024.379180.143278

سید مهدی موسوی نیا

چکیده زردشت یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ ایران باستان است. به‌رغم اهمیت فهم زمان زیست زردشت در درک بهتر روند تحولات فرهنگی جامعۀ ایرانی، تنوعی از تاریخ‌های پیشنهادی از دورۀ نوسنگی تا دورۀ هخامنشی، بر دشواری ورود به این مسأله گواهی می‌دهد. گوناگونی تاریخ‌های پیشنهادی که از منابع کلاسیک، متون پهلوی و آثار نویسندگان دورۀ اسلامی مستفاد شده است بعدتر با مطالعات زبان‌شناسی و داده‌های باستان‌شناسی نظم گرفت. در این پژوهش تلاش می‌شود با مبنا قرار دادن مطالعات زبان‌شناسی، داده‌های باستان‌شناسی هزارۀ دوم و اول پیش‌ازمیلاد آسیای میانه با هدف امکان‌سنجی ارتباط آن‌ها با آئین زردشتی بررسی و ارزیابی گردد. در این‌راستا این مسأله طرح می‌شود که، تا چه اندازه می‌توان بین تحولات هزارۀ دوم پیش‌ازمیلاد در شرق جهان ایرانی و ظهور زردشت ارتباط برقرار کرد؟ به‌علاوه، داده‌های باستان‌شناسی عصرآهن آسیای میانه چه اطلاعاتی راجع‌به زردشتی‌گری به‌دست می‌دهد؟ به‌منظور پاسخ به مسائل طرح شده از مطالعات کتابخانه‌ای و گزارش‌های میدانی با روش توصیفی-تحلیلی استفاده شده است. این پژوهش نشان می‌دهد هم‌زمان با تحولات اجتماعی اواخر فرهنگ بلخی-مروی و شروع عصرآهن برخی تحولات فرهنگی نیز در جریان بوده است که با استناد به مطالعات زبان‌شناسی و داده‌های باستان‌شناسی می‌توان آن‌ها را در بافتار آئین زردشتی ارزیابی و تفسیر کرد. از مصادیق این تحولات می‌توان به ناپدیدشدن دفن مردگان در گورها، فراوانی گورهایی با استخوان‌های مفصل‌بندی نشده، رواج واگذاری اجساد در فضای باز و کشف شواهدی از آتشکده‌های زردشتی اشاره کرد. با استناد به مطالعات باستان‌شناسی، متون تاریخی و مطالعات زبان‌شناسی، هم‌زمان با آخرین سده‌های مفرغ پایانی و شروع عصرآهن، تحولات اجتماعی گسترده‌ای در آسیای میانه شکل گرفته است که می‌توان آن‌را با ایدئولوژی‌های مذهبی تفسیر کرد. احتمالاً بتوان تحولات فوق را در بافتار جنوب آسیای میانه با ظهور مذهب و پیامبر جدید (زردشت؟) پیوند داد. پیامبری که احتمالاً در حدود ۱۵۰۰-۱۷۰۰پ.م. در شرق جهان ایرانی ظهور کرد و پایه‌گذار یکی از قدیمی‌ترین و تأثیرگذارترین آئین‌های دنیای باستان گردید.

جابجایی دارالملک هرموز به جزیرۀ جرون و تاثیر آن بر شکل گیری شبکه راههای مناطق شمال خلیج فارس

جابجایی دارالملک هرموز به جزیرۀ جرون و تاثیر آن بر شکل گیری شبکه راههای مناطق شمال خلیج فارس

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 بهمن 1403

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.382216.143296

کاظم امیدی، طیبه رحیمی، مهران رضایی

چکیده جابجایی مرکز سیاسی و اداری ملوک هرموز، از هرموز ساحلی به جزیرۀ جرون، یکی از حوادث تاثیرگذار در تحولات سیاسی و اقتصادی خلیج فارس طی اواخر قرن هفتم هجری بود. جابجایی، موقعیّت جدیدی را برای امور حمل و نقل کالاها و در نتیجه مسیرهای بازرگانی به وجود آورد. هرموز ساحلی از طریق یک شاهراه اصلی به جیرفت و سپس به کرمان متصل می‌شد و این جاده تا قرن هشتم هجری مهمترین مسیر دسترسی کاروان‌های زمینی به بندر هرموز محسوب می‌شد. شواهد متعدد باستان-شناسی و تاریخی نشان می‌دهد که رفت و آمد در این مسیر طی قرن هشتم هجری به بعد به تدریج رو به افول گذاشت و به مسیری مکمل تبدیل شد. در عین حال، رونق راههای جدید نیز شرایط را برای رشد و رونق شهرها و سکونتگاهها فراهم نمود و باعث به وجود آمدن فضای جغرافیایی جمعیتی و اجتماعی جدیدی گردید. از آنجایی که مسالۀ تاثیر جابجایی کانون تجارت خلیج فارس و شکل‌گیری شبکه راههای شمال خلیج فارس در قرن هشتم هجری و تاثیرات آن بر رونق و آبادی سکونتگاهها و آبادیها مورد مطالعه و بررسی قرار نگرفته است، مقاله حاضر برآن است با تحقیق میدانی و بهره‌گیری از منابع تاریخی، موضوع جابجایی کانون تجارت از هرموز ساحلی به جزیره جرون و چگونگی شکل‌گیری شبکه راههای شمال خلیج فارس در قرن هشتم هجری را مورد تحقیق قرار دهد که در این راستا فرضیۀ «منحنی رونق و افول شهرها و آبادیهای شمال خلیج فارس، تابعی از متغیّر شبکه راهها و جابجایی مراکز تجاری» نیز به کار گرفته شده است.

بازشناسی طراحی فضای مسجد کهنه دستگردان طبس

بازشناسی طراحی فضای مسجد کهنه دستگردان طبس

دوره 9، شماره 2، دی 1396، صفحه 87-102

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.222947.142367

محمد ابراهیم زارعی، خدیجه شریف کاظمی

چکیده معماران همواره مساجد را به‌عنوان یکی از عناصر مهم معماری بناهای شهری با طرح‌ها و شیوه‌های مختلف و درنظرگرفتن اقلیم، بنا می‌کردند. ناحیه‌ی طبس واقع در جنوب استان خراسان جنوبی همواره نقش مهمی در تاریخ، هنر و فرهنگ ایران به‌ویژه در دوران اسلامی داشته است. این مهم را می‌توان از وجود آثار فراوان و ارزشمند به‌جای‌مانده از معماری این ناحیه دریافت. در طی بررسی باستان‌شناسی که در 1394 در بخش دستگردان طبس صورت گرفت، دو مسجد دستگردان و هودر در این منطقه شناسایی شد که از لحاظ ساختار و کارکرد، تاکنون مورد واکاوی و پژوهش قرار نگرفته‌اند. بنای مسجد کهنه ‌دستگردان دارای طرح و نقشه هندسی منحصربه‌فردی است که با مساجد دو ایوانی خراسان در دوران میانی اسلامی قابل‌مقایسه است. ازآنجایی‌که این مسجد موردمطالعه و واکاوی باستان‌شناسانه قرار نگرفته، پژوهش کنونی اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. روش به‌کاررفته در این پژوهش، از نوع بنیادین و روش، توصیفی- تحلیلی است. جمع‌آوری یافته‌ها مبتنی بر بررسی‌های میدانی و مطالعه‌ی منابع کتابخانه‌ای از طریق مشاهده و با استفاده از کروکی و تهیه نقشه است. در راستای انجام این پژوهش سعی شده است، با تعیین ماهیت بنای مذکور و مقایسه از طریق دیگر مساجد، موقعیت بافت فرهنگی و تاریخی بنای موردنظر بررسی شود. نتایج بیانگر این مطلب است که با توجه به ساختار بنای مسجد کهنه دستگردان و بافتی که در آن شکل ‌گرفته است، تاریخ ساخت آن به دوران میانی اسلامی، به‌ویژه دوره‌ی ایلخانی بازمی‌گردد. 

مهر استوانه‌ای کتیبه‌دار با نقش شترمرغ از گورستان لما

مهر استوانه‌ای کتیبه‌دار با نقش شترمرغ از گورستان لما

دوره 7، شماره 1، خرداد 1394، صفحه 95-106

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.56679

امیرساعد موچشی، محمدجواد جعفری

چکیده در فصل سوم کاوش گورستان لما (چال شاهین لما)، یک مهر استوانه­ای کتیبه­دار و منقوش به دست آمد که با توجه به اهمیت این یافتۀ فرهنگی، این مهر معرفی، مقایسه و تحلیل شده است. مهر مذکور بر تداوم شیوۀ کوچ­نشینی مردم این گورستان، به­رغم تغییر در سایر مواد فرهنگی (مانند سفال) اشاره دارد. وجود این مهر و نیز قبری که مهر مذکور از آن به دست آمده است، گویای تداوم سنت‌های تدفین و ارتباطات مردمان گورستان لما در گذر است. این مهر بازتاب ارتباطات گستردة فرهنگی گورستان بین مناطق مختلف جغرافیایی است. تداوم زمانی مهر کتیبه­دار لما، احتیاط در گاهنگاری لایه­های فرهنگی بر اساس یکی شیء خاص و شاخص را یادآور می­شود. به لحاظ زمانی بین ایجاد کتیبه و نقوش حک شدة (شترمرغ و فرد کماندار)، فاصله زیادی وجود دارد. احتمالاً کتیبۀ موجود بر روی مهر، متعلق به اواخر عصر مفرغ/ اوایل عصر آهن و نقوش حک شده بر روی آن متعلق به عصر آهن III می­باشد.

مکان‌یابی مَرهَشی باستان بر اساس داده‌های تاریخی و باستان‌شناسی

مکان‌یابی مَرهَشی باستان بر اساس داده‌های تاریخی و باستان‌شناسی

دوره 6، شماره 1، شهریور 1393، صفحه 99-110

https://doi.org/10.22059/jarcs.2014.52678

ابراهیم مرادی

چکیده بر اساس داده­های تاریخی، مرهشی یکی از نواحی پرتنش ایران در هزاره­های دوم و سوم ق.­م بوده که در بیشتر زمان حیاتش یکی از متحدان مهم ایلام باستان بوده است و نام آن همواره در کنار نام ایلام باستان در کتیبه­ها و سالنامه­های به­دست آمده از میان­رودان ذکر شده است. هدف این مقاله تعیین موقعیت جغرافیایی منطقه یا شهر مرهشی است. در مورد مکان مرهشی نظریات متفاوتی وجود دارد؛ براساس داده­های مکتوب و نظر اکثر باستان­شناسان بایستی در محدودۀ استان ایلام به جستجوی منطقۀ مرهشی پرداخت. در یک بررسی باستان­شناسی که نگارنده اخیرا در منطقۀ پشت­کوه ایلام صورت داده است، محوطه­های متعددی متعلق به دورۀ ایلام باستان­ شناسایی شده است. از جملۀ این محوطه­ها می­توان به محوطۀ «کول­خزینه» اشاره نمود. داده­هایباستان­شناسی به­دست آمده از محوطۀ مذکور حاکی از اینست که به احتمال زیاد محوطۀ کول­خزینه، همان مرهشی باستان یا مرکز مهمی مرتبط با مرهشی می­باشد.

تحلیل الگوی استقرار دوره مس سنگی دشت رودبار جنوب، حوزه فرهنگی هلیل رود

تحلیل الگوی استقرار دوره مس سنگی دشت رودبار جنوب، حوزه فرهنگی هلیل رود

دوره 10، شماره 2، دی 1397، صفحه 99-118

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.68530

علی دانشی، نصیر اسکندری

چکیده دشت رودبارجنوب و ارتفاعات پیرامون آن در جنوب شرق ایران از دیرباز به‌واسطه اقلیم مناسب دارای قابلیت‌های فراوان جهت استقرار جمعیت‌های انسانی بوده است. بررسی­های باستان‌شناسی دشت رودبار جنوب به‌عنوان بخش مهمی از پژوهش­های باستان­شناسی صورت گرفته در حوزه فرهنگی هلیل‌رود در محدوده­ای به وسعت بیش از 6000 کیلومترمربع انجام‌شده که از میان آثار شناسایی‌شده، 53 محوطه آن متعلق به دوره مس‌سنگی بوده است. رودخانه دائمی هلیل­رود و دشت حاصلخیز رودبار جنوب، مهم‌ترین عوامل مؤثر در شکل­گیری نوع الگوی استقراری محوطه­های مس­سنگی این حوزه بوده است. الگوی اصلی پراکنش محوطه­ها در این دوره، الگویی خوشه­ای در کنار هلیل‌رود و شاخه­های فرعی آن در بستر دشت رودبار و مناطق پای کوهی و میانکوهی است. با توجه به شواهد موجود ازجمله موقعیت مکانی، وسعت، میزان و تراکم آثار سطحی می­توان این محوطه­ها را به استقرارهای دائم یا موقت نسبت داد. بامطالعه گونه­های سفالی به‌دست‌آمده از این محوطه­ها و مقایسه آن با سفال‌های تپه یحیی و تل ابلیس و محطوط آباد می­توان توالی و تداوم استقرارها را در مراحل مختلف دوره مس‌سنگی مشاهده کرد. ارتباط دشت رودبار با مراکزی چون دره بردسیر (تل‌ابلیس)، دشت صوغان (تپه یحیی) و دشت جیرفت (محطوط آباد) موجب شکل­گیری فرهنگ‌های مشترک و برهم­کنش­های فرهنگی متقابل در این دوره بوده است. این مقاله تلاش دارد ضمن معرفی استقرارهای دوره مس­سنگی دشت رودبارجنوب، با بهره­گیری از سیستم اطلاعات جغرافیایی (جی­آی­اس) به بازسازی و تحلیل الگوی استقراری این دوره بپردازد.

بررسی شیوه های تدفین دوره اشکانی در گورستان ولیران دماوند

بررسی شیوه های تدفین دوره اشکانی در گورستان ولیران دماوند

دوره 4، شماره 2، اسفند 1391، صفحه 103-121

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.32122

محمدرضا نعمتی، علی صدرایی

چکیده دوره اشکانی به دلیل دوران طولانی امپراطوری ،گستردگی وسعت زیاد قلمرو حکومتی و وجود مذاهب مختلف ،  شیوه‌های متنوعی جهت دفن اجساد وجود داشته است. تاکنون گورستانهای متعدی از این دوره با شیوه‌های متفاوت تدفین از قبیل :قبور خمره‌ای ، سردابه‌ای ، گور معبد ، تابوتی ، چاهی ، مکعب مستطیل ، گودالهای ساده و سنگ چین در نقاط مختلف داخل و خارج ایران کشف و حفاری شده است. در بخش شمال شرق فلات مرکزی ایران و بخصوص در استان تهران به دلیل عدم انجام بررسی‌های علمی و کاوشهای باستان شناسی ، هیچ گونه اطلاعی از وضعیت تاریخی و باستان شناسی این بخش از فلات مرکزی ایران وبخصوص شیوه‌های تدفین در دوره اشکانی وجود نداشت.با انجام دو فصل کاوش در محوطه ولیران در شرق استان تهران گورستانی با تعدادی گور و شیوه های مختلف تدفین کشف و شناسایی گردید که با مطالعه اولیه آنها ،اطلاعات مفید و ارزشمندی در خصوص شیوه‌های تدفین و نگرش مذهبی اشکانیان در منطقه دماوند حاصل آمد که در این مقاله به شرح آنها خواهیم پرداخت.

باستان‌شناسی فضایی؛ رویکردی علمی در مطالعه و تحلیل آثار معماری، فضاهای شهری و بافت‌های کهن

باستان‌شناسی فضایی؛ رویکردی علمی در مطالعه و تحلیل آثار معماری، فضاهای شهری و بافت‌های کهن

دوره 7، شماره 2، دی 1394، صفحه 103-116

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.57750

حسن کریمیان، عباسعلی احمدی

چکیده دو دهۀ گذشته با ظهور رهیافت­های جدید متعددی در علم  باستان­شناسی توأم بود. باستان­شناسی جدید که در ارتباط عمیق بین­رشته­ای ماهیت می­یابد، با بهره­گیری از شاخه­های علوم مختلف گرایش­هایی را به وجود آورد که از جملة آنها به «باستان­شناسی فضاها» می­توان اشاره کرد. این رویکرد علمی، بازیافت اطلاعات تمدن­های کهن از طریق مطالعۀ ساختارهای معماری و فضاهای استقراری و شبکه­های مؤثر درون­سایتی و برون­سایتی پیرامون آنهاست. از آنجایی ­که این علم با بهره­گیری از علوم متعدد در سطوح مختلف فضاهای معماری و بافت­های کهن ادوار مختلف را مطالعه می­کند، می­تواند به طور گسترده مورد استفادة متخصصان پیش از تاریخ تا قرون معاصر قرارگیرد. در نوشتار حاضر تلاش شده است تا ضمن تشریح پیشینه و مبانی نظری این رویکرد و تبیین سطوح و روش­های آن، به این پرسش پاسخ گفته شود که از باستان­شناسی فضاها چگونه می­توان در مطالعه و تحلیل فضاهای معماری، استقرارگاه­ها و بافت­ کهن شهرها استفاده کرد.

از قلم مورخان تا کلنگ باستان‌شناسان

از قلم مورخان تا کلنگ باستان‌شناسان

دوره 5، شماره 1، شهریور 1392، صفحه 109-126

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.35947

حکمت¬الله ملاصالحی

چکیده در هیچ دوره­ای، تاریخ و حضور تاریخی انسان در جهان چونان وجودی تاریخی­شده و تاریخ­مند، گسترده، فراگیر و جهان‌شمول‌تر از دورة جدید، موضوعیت شناخت نداشته و ماده و موضوع معرفت نبوده است. هیچ دوره­ای کنجکاو و حساس و گشاده دست‌تر از دورة جدید، سرمایة عمر نسل‌هایی از سخت­کوش­ترین فرزندانش را هزینة به­کف­آوردن و به­دست­دادن معرفت و فهمی قابل­قبول از موقعیت و معنای حضور و تقدیر تاریخی انسان در جهان به­کمک و به­وساطت منابع و ماده­های تاریخی نکرده است. درهیچ دوره­ای عقبة تاریخی و پیشینة فرهنگی و سابقة اجتماعی و مواریث مدنی و معنوی مردمان از هر تیره و تبار و قومیت و ملیتی و متعلق به­ هر دوره­ای این چنین ماده و موضوع دانش و دانایی انسان نبوده است که در دورة جدید. در همین دوره شگفتی­ها و      خلاف­آمدها و تناقض­های عقلانیت مدرن و عصر سیطره و سیادت یکی از آتشناک­ترین و جنجالی­ترین تمدن­های تاریخ، جامعه و جهان بشری ما شاهد رویداد بزرگ و بی­سابقة دیگری نیز بوده­ایم؛ کشفی از جنس دیگر و کلنگی بر نوک قلم اندیشه­ای از جنس دیگر. برای نخستین­بار قلم مورخان را می­بینیم که سر از کلنگ باستان‌شناسان برکشیده است. اینک کلنگ و کمچه دانش نوبنیاد باستان­شناسی چابک و چالاک­تر و جهانی و جهان­شمول­تر از قلم مورخان، وجب­به­وجب و لایه­به­لایه و دوره­به­دوره ارض تاریخ و پیشینه تاریخی آدمیان را زیر جراحی­های بی­امان خود گرفته و می­کاود و درباره­اش داوری می­کند. در همین عصر به­غایت طوفانی و منقلب و متحول و متورم و ملتهب است که مشاهده می­کنیم آثار و اثقال و اجساد و اجسام ارض تاریخ آدمی چونان ماده و منبع شناخت و موضوع معرفت، لایه­به­لایه نبش و کشف و گردآوری شده و زیر سقف­های بلند و ترک­خوردة موزه­های عالم مدرن به­ تماشا نهاده می­شود. در سلسله مباحثی که از محضر خوانندة گرامی می­گذرد سعی شده برخی از ابعاد این رویداد بسیار مهم و بی­سابقه از منظری تاریخی ـ فلسفی غوررسی و واکاوی شود.  

سیر تحول منظر فرهنگی میمند کرمان با تکیه ‌بر مطالعات تاریخی و یافته‌های باستان‌شناختی

سیر تحول منظر فرهنگی میمند کرمان با تکیه ‌بر مطالعات تاریخی و یافته‌های باستان‌شناختی

دوره 8، شماره 2، اسفند 1395، صفحه 111-130

https://doi.org/10.22059/jarcs.2017.61772

میثم لباف خانیکی

چکیده در تعیین و تعریف یک منظر فرهنگی، سه رکن جغرافیا (عرصۀ طبیعی فعالیت انسان)، تاریخ و مواد فرهنگی نقش اساسی ایفا می‌کنند. عرصۀ طبیعی میمند در شمال غرب استان کرمان به‌روشنی تعامل این سه عنصر را نشان می‌دهد. در  تلاش برای پاسخ به این پرسش که منظر فرهنگی میمند، از چه عناصری تشکیل‌ شده و تحول آن از چه کیفیتی برخوردار بوده، نگارنده بخش شمالی شهرستان شهربابک شامل منطقۀ میمند و روستاهای مجاور آن را در سال‌های 1392 و 1393 مورد بررسی میدانی قرار داد. یافته‌های حاصل از این بررسی در کنار گزارش‌های مندرج در متون تاریخی، بیانگر تغییر و تطور شیوه‌های معیشت در این منطقه در طول تاریخ است. بر پایۀ نتایج پژوهش حاضر، شرایط جغرافیایی و تاریخی، تعیین‌ کنندۀ رفتارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مردمان منطقه بوده است و با وجود روابط پیچیده و تحولات چندخطی در منظر فرهنگی میمند، می‌توان روستای  دست­کند میمند را کانون و منشأ این تحولات  دانست.

بررسی زیستگاه‌های دورة اسلامی در ارتفاعات زاگرس جنوبی مطالعة موردی: محوطة کمبوس بناری کهگیلویه

بررسی زیستگاه‌های دورة اسلامی در ارتفاعات زاگرس جنوبی مطالعة موردی: محوطة کمبوس بناری کهگیلویه

دوره 5، شماره 2، اسفند 1392، صفحه 113-128

https://doi.org/10.22059/jarcs.2014.50398

ابراهیم قزلباش، احمد پرویز

چکیده منطقة کوهستانی کهگیلویه و بویراحمد به دلیل موقعیت قرارگیری‌اش در حدفاصل خوزستان، فارس و اصفهان اهمیت فراوانی در باستان­شناسی به­خصوص باستان­شناسی کوچ­نشینی دارد. به دلیل آب­و­هوای مناسب و چراگاهای حاصلخیز این منطقه، از دیرباز اجتماعات کوچ­رو در آن ساکن شده‌اند. در بررسی­های باستان­شناختی انجام گرفته در این منطقه در سال‌های اخیر، محوطه­های استقراری متعددی که به صورت موقت (فصلی) مورد استفاده این جوامع کوچ­رو قرار گرفته است، شناسایی شده‌اند که یکی از مهم‌ترین آنها، محوطة کمبوس بناری در بخش چرام استان کهگیلویه و بویراحمد است که در راستای تعیین عرصه و حریم این محوطه در سال 1388 به طور دقیق مورد بررسی نگارندگان قرار گرفته است. در مقالة حاضر به نتایج بررسی این محوطه از دیدگاه باستان­شناسی و قوم­باستان­شناسی پرداخته شده است. نکته جالب ­توجه در محوطة کمبوس بناری و در محوطه­های    هم­دوره با آن، استفاده از سفال معروف به سفال منقوش دورة اسلامی است.
 

جایگاه مجموعۀ زهاک در روند ترویج اندیشه‌های مهرپرستی و معماری مرتبط با آن

جایگاه مجموعۀ زهاک در روند ترویج اندیشه‌های مهرپرستی و معماری مرتبط با آن

دوره 6، شماره 2، اسفند 1393، صفحه 113-130

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.54177

بهروز عمرانی، امین مرادی

چکیده در میان تواریخ کمتر تاریخی به قدر تاریخ پارت‌ها تاریک و نارساست. پیرو کشورگشایی‌های پارتی و تشدید اصطکاک موقعیت مرزی در سرحدات غرب و شمال غرب ایران، بقایای مجموعۀ ضحاک را می‌توان کانون تمرکز قدرت حکومتی در طی سدة اول میلادیدانست،تاجایی­کهبرجستگینفوذمذهبباحضورمستقیموتعیین­کنندةمعبددرسرنوشتسیاسی'نظامیآن آشکار است. از آنجایی که تاکنون معابد پارتی را در نجد ایران کشف نکرده‌اند و همواره ایالات خارجی شاهنشاهی این خلأ را پرکرده‌اند، تحقیق پیش­رو بر آنست تا به روش تحلیلی'تطبیقی و یافته­اندوزی به روش کتابخانه­ای و میدانی، ضمن معرفی معبد مهر ضحاک'که عکس‌العمل سیاسی پارتی علیه گونه­های معماری مذهبی رومی می‌باشد'شمال غرب ایران را با دارا بودن پیش­زمینه­های مساعد تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی، دروازة ورود آئین میترائیسم به اروپا معرفی و به بررسی الگوهای معماری معابد این دوران بپردازد.

در جستجوی اورگت‌ها (نگرشی بر هویت واقعی استقرارهای هخامنشی کشف ‌شده در سیستان)

در جستجوی اورگت‌ها (نگرشی بر هویت واقعی استقرارهای هخامنشی کشف ‌شده در سیستان)

دوره 8، شماره 1، اردیبهشت 1395، صفحه 113-132

https://doi.org/10.22059/jarcs.2016.59498

جواد علایی مقدم، سید رسول موسوی حاجی، رضا مهرآفرین

چکیده براساس متون تاریخی، در دوران هخامنشی در سیستان که آن زمان «درنگیانا» یا «زرنکه» نامیده می­شد، اقوامی توانمند و ثروتمند می­زیستند که­ در زمان لشکرکشی کوروش هخامنشی به شرق، با فرستادن مقدار زیادی آذوقه، به وی یاری رساندند و از آن پس به قوم «اورگانا» (اورگت) به معنی نیکوکار و یاری­رسان شهرت یافتند. با شروع مطالعات باستان­شناسی در سیستان و کشف چند محل هخامنشی (دهانة غلامان و سرخ داغ)، یکی از مهم­ترین پرسش­های باستان­شناسی مطرح در منطقه، محل زندگی قوم اورگت بود؛ به­طوری­که هر یک از پژوهشگران، دهانه غلامان و یا سرخ داغ نادعلی را به عنوان مأمن آنها معرفی کردند، البته در حد نظریه و فاقد ادله کافی. با بررسی باستان­شناختی سیستان و شناسایی محوطه­های جدید هخامنشی زوایای تازه­ای دربارة باستان­شناسی و تاریخ منطقه گشوده شد و امکان پژوهش علمی­تر در زمینۀ مکان­های تاریخی همانند محل استقرار اورگت­ها فراهم آمد. در این پژوهش که بر مطالعات میدانی باستان­شناسی و همچنین رهیافت تاریخی استوار است، با تکیه بر ویژگی­های سرزمین اورگت­ها در متون تاریخی و مقایسه و تطبیق آن با شواهد باستانی محوطه­های سیستان، تلاش شده تا از یک­سو محل واقعی استقرار اورگت­ها مشخص و از سوی دیگر هویت واقعی مکان­های باستانی مربوط به دوران هخامنشی سیستان آشکار شود.

مروری بر سنت‌ها و آئین‌های تدفین مردگان منطقه‌ی جنوب ‌شرق ایران با نگاهی بر تمدن‌های همجوار (هزاره‌ی چهارم و سوم قبل از میلاد)

مروری بر سنت‌ها و آئین‌های تدفین مردگان منطقه‌ی جنوب ‌شرق ایران با نگاهی بر تمدن‌های همجوار (هزاره‌ی چهارم و سوم قبل از میلاد)

دوره 9، شماره 1، خرداد 1396، صفحه 113-132

https://doi.org/10.22059/jarcs.2017.64008

حسین سرحدی دادیان

چکیده مقاله­ی حاضر بر آن است تا با تکیه بر کاوش‌های انجام شده در گورستان‌های حـوزه­ی تمدنی جنوب­ شرق ایران، به ­بررسی شیوه‌ها و جهات تدفین در طول هزاره­ی چهارم و سوم قبل از میلاد بپردازد. درخصوص آئین تدفین مردگان در محوطه‌های باستانی جنوب ­شرقی ایران به­دلیل محدودیت پراکندگی­ گورستان­های حفاری شده و عدم انتشار گزارش کاوش برخی از این قبور، اظهارنظر قطعی امکان‌پذیر نیست، اما با توجه­ به کاوش‌های شهداد، محطوط­آباد، خواجه عسکر، گورستان 14 بمپور و به­خصوص شهر سوخته که کامل‌ترین گزارش‌ها را در این مورد دارا می‌باشند، نگارنده کوشیده است با بررسی روی این گورستان‌های مهم باستانی در منطقه و با تکیه بر داده‌های آماری به‌دست‌آمده از گورستان شهر سوخته که بین 1376 تا 1387 انجام گرفته است، آئین تدفین مردگان در منطقه­ی جنوب شرقی ایران را تشریح نماید.
 

تپه ربط: خوبوشکیه باستان

تپه ربط: خوبوشکیه باستان

دوره 11، شماره 1، خرداد 1398، صفحه 113-131

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.71101

سعدی سعیدیان، فاطمه قلی زاده

چکیده خوبوشکیه نام سرزمین و نیز شهری سلطنتی در زاگرس شمالی بوده که یکی از مهم­ترین دولت‌های محلی بین پادشاهی‌های قدرتمند آشور نو و اورارتو طی قرون نهم تا هفتم ق.م به شمار می‌آمده است. منبع اصلی دانسته‌های ما در مورد این دولت کوچک هزارۀ اول ق.م، کتیبه‌های میخی آشوری است. مکان‌یابی این سرزمین و دولت کوچک نیمه نخست هزاره اول ق.م طی یک سدۀ گذشته محل مناقشه و بحث پژوهشگران متعددی بوده است. در مقاله حاضر با مطالعۀ کتیبه‌های آشوریِ مرتبط با دولت‌های غرب ایران و تجزیه و تحلیل اطلاعات جغرافیایی ماخوذ از آنها و همچنین بررسی یافته‌های باستان‌شناختی به دست آمده از چندین فصل کاوش علمی در محوطۀ ربط سردشت، انطباق تپۀ­ربط با شهر سلطنتی خوبوشکیه پیشنهاد شده است. محوطه ربط در حاشیۀ غربی رودخانه زاب کوچک در شمال غرب ایران قرار گرفته و موقعیت مکانی و یافته‌های باستان‌شناسی آن نشان از همسانی این محوطه با خوبوشکیه باستان دارد.

Preliminary Study and Introduction of Recovered Armaments from Parthian Catacombs at Vestemin, Kiasar, Sari, Considering 2015, 2017, and 2018

Preliminary Study and Introduction of Recovered Armaments from Parthian Catacombs at Vestemin, Kiasar, Sari, Considering 2015, 2017, and 2018

دوره 15، شماره 2، آذر 1402، صفحه 113-131

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.340656.143101

Abdolmotaleb Sharifi Holaei، Bahman Firouzmandi Shirah Jini، kamal aldin Niknami

چکیده The contractor of the gas line transition from Damghan to Neka destroyed and recovered two tombs in 2014. The site is located 80 km south of Sari. Archaeological excavations led to discovering two historical cemeteries, settlements, and an Islamic castle and cemetery. Architectural remains and objects indicate historical catacomb burials. There are questions about the site including the architectural structure of the catacombs, burial method and dating. Systematic survey and excavation and subsequent comparison of data, with burial method, suggest a vast Parthian settlement in the site. Vestemin is the first Parthian site in Mazandaran. What distinguishes the site from the other Parthian cemeteries is the family catacombs. The Vestemin catacombs consist of three parts, including 1) the rectangular space or the corridor, 2) threshold or entrance between the rectangular space and the catacomb chamber, 3) the catacomb chamber. Armaments including swords, daggers, arrowheads, trefoil arrowheads, and armor were among the findings of the cemetery. Varieties of the objects and using armaments as gifts, had nothing to the deceased’s gender. Investigating the types of armaments reveal how the cavalries applied them, because armaments such as swords, daggers, and arrowheads, are light weapons that Agile Parthian cavalries used against the romans’ heavy weapons, as their classic enemy

هویت شناسی نقش نمادینِ انسان درون قرص ماه، براساس نمونه های هخامنشی و نقش قیزقاپان

هویت شناسی نقش نمادینِ انسان درون قرص ماه، براساس نمونه های هخامنشی و نقش قیزقاپان

دوره 10، شماره 1، تیر 1397، صفحه 115-134

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.140587.142249

ایرج رضائی، بهمن فیروزمندی

چکیده نقش پیکرۀ درون ماه یکی از اسرارآمیزترین نقوش نمادین ایران باستان است که تاکنون بسیاری از پژوهشگران دربارۀ هویت شناسی و خاستگاه آن اظهارنظر کرده­اند. بااین‌حال هیچ‌گاه مدارک موجود، برای دستیابی به یک نتیجه‌گیری نهایی و قطعی کافی نبوده است. برخی از پژوهشگران پیشینۀ نقش پیکرۀ درون ماه را به‌پیش از دورۀ هخامنشی رسانده و بر این باورند که هنر آشور نو خاستگاه این نقش بوده است. از طرفی این احتمال نیز وجود دارد که نقش پیکرۀ درون ماه یک نقش‌مایۀ ابداعی کاملاً ایرانی (ماد یا هخامنشی) باشد. به­علاوه تاکنون گزینه­های متنوع و متفاوتی چون اهورامزدا، خدای ماه، میترا، خورنۀ شاهی، شاه مُرده یا زنده و ... برای هویت نقش پیکرۀ درون ماه پیشنهاد شده است. نوشتار پیش رو ضمن بررسی پیشینۀ نقش پیکرۀ درون ماه و تجزیه‌وتحلیل آراء پژوهشگران پیشین دربارۀ هویت آن، به این نتیجه منتهی شده است که در میان گزینه­های متعدد پیشنهادی برای هویت نقش مذکور، دو گزینۀ بسیار محتمل وجود دارد؛ 1. شاه 2. خدایی غیر از اهورامزدا. در حالت اول محتمل­ترین گزینه شاه مُرده یا متوفی و در حالت دوم محتمل­ترین خدای پیشنهادی، میترا خواهد بود.