نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 430
معماری دست‌کند روستای بابا در طارم سفلی

معماری دست‌کند روستای بابا در طارم سفلی

دوره 12، شماره 3، پاییز 1399، صفحه 93-116

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.283464.142730

عباسعلی رضائی نیا

چکیده فضاهای معیشتی با کاربری­های مختلف در معماری روستایی ایران از اشکال متنوعی برخوردار­است. یکی از این گونه فضاها، فضاهایی است که برای نگهداری دام ساخته می­شود. این فضاها به صورت مستقل و یا در پیوند با بافت روستاها شکل­گرفته­اند. فضاهای دامی با معماری آزاد و یا معماری دست­کند ایجاد شده­اند. در سال 1397 مجموعه­ای از فضاهای دست­کند در روستای بابا واقع در منطقه کوهستانی طارم­سفلی از توابع شهرستان قزوین برای نخستین بار مورد شناسایی نگارنده قرار­گرفت. در داخل دره و بر دامنه صخره­ای روستای بابا، هفت فضای دست­کند با فاصله اندکی نسبت به یکدیگر و تقریبا در یک راستا ایجاد شده­است. ساختار معماری آنها مشابه و از یک راهرو، ورودی کوتاه و اتاقی بزرگ با پوشش تاق آهنگ تشکیل شده­است. راهرو ورودی بنا ترکیبی از لاشه سنگ های خشکه چین و دست­کند و بقیه فضاها به صورت دست­کند ساخته شده­است. همچنین دو فضا از طریق دالانی کوتاه در کنار ورودی، به یکدیگر مرتبط و سایر فضاها مستقل هستند. اتاق­ها فاقد نورگیر هستند و تنها از طریق ورودی به فضای خارج راه می­­­یابند. در طول دیوارها و نیز در زوایای اتاق­ها، تاقچه­ها و حفره­هایی کنده شده­است. بر سطوح داخلی آنها آثار اندود گچ و نیز در لبه آنها بازوی گلی دیده می­شود. همچنین بقایایی از سکو­های سنگ­چین همراه با ملات گل در طول دیوار اتاق­ها امتداد یافته­اند. مقاله حاضر به شیوه توصیفی _ تحلیلی تلاش می­کند ضمن معرفی این آثار نویافته و شناخت ویژگی­های آن، جایگاه آن را در معماری روستایی تبیین نماید. بررسی و تحلیل فضاهای معیشتی روستا نشان می­دهد که مجموعه معماری دست­کند روستای بابا در زمره فضاهای دامی و به عنوان آغل احشام در فصول سرد سال مورد استفاده بوده­است. در ساخت این فضاها از الگوی مشابهی بهره برده شده و نمونه شاخصی برای شناخت آغل­های مناطق سردسیر و کوهستانی است. نتایج این پژوهش برای شناخت الگوهای بومی معماری در مطالعات تاریخ معماری روستایی، قوم باستان­شناسی و سایر حوزه های علوم انسانی و اجتماعی سودمند خواهد بود.

برهمکنش‌های فرهنگی حوزه رودخانه زاب کوچک در عصر مس و سنگ / مفرغ،شمال غرب ایران

برهمکنش‌های فرهنگی حوزه رودخانه زاب کوچک در عصر مس و سنگ / مفرغ،شمال غرب ایران

دوره 13، شماره 3، پاییز 1400، صفحه 93-116

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.305384.142892

مهناز شریفی

چکیده حوضۀ رودخانه از مناطقی است که پژوهش‌های باستان­ شناسی در آن به‌ندرت انجام‌شده؛ لذا، از توالی فرهنگی آن اطلاعاتی وجود ندارد. در مطالعات شمال‌غرب تا امروز، گاهنگاری جنوب دریاچۀ ارومیه مورد توجه بوده؛ اما، کاوش‌های جدیدی در حوضۀ زاب، موجب تکمیل دانسته­ ها و گاهنگاری منطقه شده است. این منطقه، به دلیل هم‌جواری با مناطق قفقاز جنوبی و شرق آناتولی همچنین شمال بین­ النهرین، از اهمیت بسیاری در خصوص برهمکنش­ های فرهنگی برخوردار است و به عنوان یک پل ارتباطی و یا گذرگاه جمعیتی، اهمیت فراوانی در طول تاریخ داشته است. کاوش‌های حوضۀ رودخانۀ زاب، در محوطه­ های گردآشوان، بروه، برده‌زرد و آخوران، در راستای شناخت توالی فرهنگی منطقه، طی چهار فصل انجام شد که موجب شناسایی عصر مس و سنگ جدید و دوره ­های مفرغ گردید. به منظور روشن کردن گاهنگاری منطقه، در این مقاله تلاش شد روند شکل ­گیری عصر مس و سنگ و مفرغ مطالعه گردد و با تطبیق یافته­ های فرهنگی این منطقه با مناطق همجوار، بخشی از پرسش­های اساسی را پاسخ دهد؛ از جمله اینکه گاهنگاری مس و سنگ و مفرغ قدیم، میانی و جدید چگونه است؟ لذا به جهت پاسخ به پرسش مذکور، محوطه­ های پیش گفته کاوش گردید. نتایج به‌دست‌آمده، نشانگر سنت سفالین کاهرو در محوطۀ گردآشوان: حسنلو VIII، بروه: حسنلو VII(Orange painted pottery) در عصر مفرغ قدیم و برده زرد: سنت خابور وحسنلو  VIدر مفرغ میانی بود. فرایند گذر از مس و سنگ جدید به مفرغ قدیم در حوضۀ زاب، بر اساس تپه­ های گردآشوان و بروه تبیین می ­گردد. نتایج پژوهش، نشانگر تعاملات فرامنطقه ­ای از دورۀ مس و سنگ در منطقۀ شمال غرب بود. تاکنون، عصر مفرغ قدیم با سنت سفالی یانیق شناخته می‌شد؛ اما، در کاوش‌های بروه، گونه­ ای سفال بومی شناسایی شد که با توجه به انباشت ضخیم و استقرار طولانی مدت آن، نشانگر خاستگاه احتمالی آن در این منطقه است. پژوهش حاضر، بر اساس کاوش‌های میدانی و مطالعات کتابخانه­ ای صورت گرفته است و با رویکرد توصیفی- تحلیلی، سعی در تبیین مؤلفه­ های فرهنگی حوضۀ زاب دارد.

نویافته های فلزی قرون میانی اسلامی در دست کند تَهیَق خُمین

نویافته های فلزی قرون میانی اسلامی در دست کند تَهیَق خُمین

دوره 14، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 93-118

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.287667.142768

اسماعیل شراهی، حسین صدیقیان

چکیده یکی از محوطه­ های باستانی ارزشمند ایران در طول قرون میانی اسلامی، دست­کند زیرزمینی تهیق از توابع شهرستان خمین است. در فصل اول کاوش ­های باستان­ شـناسی این محـوطه علاوه بر شناسایی فضا­های مختلف معماری، سفالینه­ ها، ظروف شیشه­ ای و مهره­ های متنوع، آثار ارزشمند دیگری مانند انواع ظروف و اشیای فلزی از جنس مفرغ و آهن، مسکوکات طلا و زیور­آلات طلایی و نقره­ای، به دست آمد. آثار فلزی تهیق به دلیل تنوع فرم و جنس و فراوانی نمونه ­های شناسایی‌شده، در مطالعات باستان ­شناسی دوران اسلامی ایران جایگاه ویژه­ای دارند؛ زیرا از معدود محوطه­ های باستانی شناخته‌شدۀ این دوران محسوب می­شود که این میزان از آثار فلزی دوران اسلامی در کاوش­ های آن به دست آمده است. این امر بدین سبب اهمیت دارد که تعداد کل محوطه­ های باستانی این دوران که در کاوش­ های باستان­ شناسی آن با حجم زیاد انواع مختلف آثار فلزی به دست آمده باشد، از تعداد انگشتان یک دست فراتر نمی­رود؛ در عین حال که بیشتر این محوطه ­ها نیز چند مرحلۀ استقراری داشته و با قطعیت نمی­توان همۀ آثار فلزی مکشوفه در آنها را متعلق به یک دورۀ زمانی خاص دانست مانند آنچه که در کاوش­ های باستان­ شناسی نیشابور به دست آمده است. همین موضوع نشان­دهندۀ اهمیت این آثار است که تاکنون در پژوهش مستقلی بدان­ ها پرداخته نشـده است. با توجه به این موضـوع هدف اصـلی پژوهـش حاضـر بررسی، تاریخ­گذاری نسبی و مطالعۀ مقایسه آثار فلزی به دست آمده در کاوش­ های تهیق خمین است. روش پژوهش حاضر توصیفی– تحلیلی بوده و شیوۀ گردآوری اطلاعات آن شامل فعالیت ­های میدانی و مطالعات کتابخانه­ ای است. در این مطالعات چنین مشخص شد که اولاً بسیاری از آثار فلزی به دست آمده در کاوش­ های باستان ­شناسی تهیق، در قرون 6-7 ه.ق تولید شده­اند؛ موضوعی که با انجام مطالعات مقایسه ­ای دیگر و نیز وجود شواهدی از سکه ­های این دوره در کاوش ­های محوطه، ثابت‌شده است. ثانیاً بخش مهمی از ظروف فلزی به دست آمده در تهیق به­ ویژه ظروف مفرغی و زیور­آلات طلایی، احتمالاً در مناطقی همچون نیشابور و جرجان تولید و از آنجا به این منطقه صادر شده­اند.

نتایج سال‌یابی ترمولومینسانس در بنای موسوم به ارگ علیشاه در تبریز

نتایج سال‌یابی ترمولومینسانس در بنای موسوم به ارگ علیشاه در تبریز

دوره 13، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 95-105

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.293523.142812

فرشته پاشائی کمالی، امین مرادی

چکیده اشارات همه متون تاریخی به ایجاد «بزرگ‌ترین سازه تاقی آجری در جهان اسلام» توسط تاج‌الدین علیشاه جیلانی، وزیر  سلطان محمد خدابنده اولجایتو در قرن 8 ه.ق، همواره مورخان و محققان تاریخ معماری را بر آن داشته است تا در پی انتساب حجم آجریِ عظیم U شکل در مرکز بافت تاریخی تبریز به علیشاه، وزیر ایلخانی، این سازه U  شکل تاقی عظیم را دهانة همان تاقی متصور شوند که اندکی پس از ساخت آن و به دلیل تعجیل در فرایند اجرا در دوره ایلخانی فرو ریخته است؛ در حالی که یافته‌های نوین پژوهشی راهگشای افق‌های نوینی پیرامون هویت معماری و کاربری بقایای امروزی این بنای منسوب به ارگ علیشاه است. بر همین اساس، پرسمان اصلیِ این پژوهش پیشرو، تعیین ارتباط معماری این بنای مورد نظر با ساختمان ایجادشده در دورة ایلخانی خواهد بود. اگر فرض بر این باشد که دو فاز کاملاً متمایز معماری وجود دارد، با استفاده از فن سال‌یابی به روش ترمولومینسانس، بر روی آجرهای این سازه عظیم بر این اساس که آجر یکی از مصالح بنایی مطلوب جهت تاریخ‌گذاری مطلق بناهای تاریخی به روش ترمولومینسانس در سال‌های اخیر است، اختلافِ زمانی حداقل دو قرن را در این سازه موجود را نشان می‌دهد و این بیانگر این واقعیت است که هیچ ارتباطی بین بقایای امروزی تاق منسوب به ارگ علیشاه و تاق ایجادشده در دوره ایلخانی وجود ندارد. مطابق با شواهد معماری و مطالعات به عمل آمده، آنچه مسلم است، بقایای امروزی منسوب به علیشاه جیلانی حدود دو قرن پس از دوره ایلخانی ایجاد شده است و حجم آجری U شکل موجود، فاز ساختمانیِ متأخری است که جهت مسدود کردن، تکمیل و تبدیل کاربری بقایای بنای ایلخانی بخش شمالی در ضلع جنوبی آن ایجاد شده است و هیچ ارتباطی میان حجم معماری U شکل موجود و تاق معروف علیشاه وجود ندارد.

بررسی وضعیت اقتصادی - معیشتی شهر سوخته از اوایل هزاره سوم تا اوایل هزاره دوم پ.م بر پایه تحلیل آماری گور نهاده‌های قبور در گورستان شهر سوخته

بررسی وضعیت اقتصادی - معیشتی شهر سوخته از اوایل هزاره سوم تا اوایل هزاره دوم پ.م بر پایه تحلیل آماری گور نهاده‌های قبور در گورستان شهر سوخته

دوره 14، شماره 1، بهار 1401، صفحه 107-129

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.296333.142838

حسین مرادی، زهرا رجبیون

چکیده از آنجایی که تدفین در پیش از تاریخ ارتباط بسیار زیادی با ابعاد مختلف زندگی انسان دارد به همین علت مطالعه در سنت‌های تدفینی می‌تواند در بازسازی زندگی اقتصادی، اجتماعی هر جامعه‌ نقش مهمی داشته باشد. شهر سوخته یکی از مهم‌ترین محوطه‌های باستانی هزاره سوم پ.م است که داده‌های به‌دست‌آمده از کاوش‌های گورستان آن به عنوان بزرگ‌ترین گورستان عصر مفرغ فلات ایران، کمک فراوانی در بازسازی جنبه‌های مختلف زندگی افراد کرده است. در این مقاله به مطالعه تغییر و تحولات وضعیت اقتصادی - معیشتی شهر سوخته بر اساس تحلیل آماری آثار درون قبور پرداخته شده است. این مقاله از داده‌های به‌دست‌آمده از کاوش‌هایی که طی سال‌های 1376 تا  1382 طی 7 فصل کاوش صورت گرفته، استفاده‌شده و 214  تدفین که دوره‌های استقراری آنها قابل تشخیص بوده برای مطالعه انتخاب شده است. برای مطالعه و تحلیل این داده‌ها از نرم‌افزار آماری SPSS بهره برده شده و با توجه به نوع داده‌ها و اهداف پژوهش، آزمون‌های یک‌بعدی، رگرسیون چند متغیره، آر پیرسون و آزمون اف برای تحلیل داده‌های این مطالعه انتخاب شده‌اند. بر اساس نتایج به‌دست‌آمده از این پژوهش از دوره I تا دوره IV به مرور تغییراتی در متغیرهای تعداد اشیاء، اشیا شان‌زا، ارزش عددی اشیا و ساختمان قبور رخ داده و در دوره‌های جدیدتر که دوره III و IV را شامل می‌شود بر تعداد اشیا قبور و کیفیت اشیا آنها افزوده می‌شود. تحلیل این تغییرات نشان‌دهنده تغییر در اوضاع اقتصادی اجتماعی در شهر سوخته است. ضمن اینکه مطالعه آماری اشیا و ساختار قبور مذکور نشان می‌دهد که هر چه از دوره‌های قدیمی به دوران جدیدتر می‌رویم اختلاف میان ارزش عددی قبور (که برایندی از ساختار و کیفیت مواد فرهنگی درون هر قبر است)  بیشتر می‌شود. این به این معناست که در دورۀ III-IV شکاف احتمالی ثروت در طبقات مختلف اجتماعی بیشتر و مشهودتر بوده است که به ثبات نسبی اقتصادی و همچنین تغییر در مناسبات اجتماعی و باورهای مرتبط با مراسم تدفین مربوط بوده که تأثیر آن در سنت‌های تدفینی نیز بازتاب داشته است.

گاهنگاری مطلق و مقایسه‌ای عصرآهن و دورۀ تاریخی مازندران با تأکید بر داده‌های باستان‌شناختی محوطۀ شَهنه‌پُشتۀ بابل

گاهنگاری مطلق و مقایسه‌ای عصرآهن و دورۀ تاریخی مازندران با تأکید بر داده‌های باستان‌شناختی محوطۀ شَهنه‌پُشتۀ بابل

دوره 18، شماره 1، دی 1404، صفحه 107-164

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.324252.143379

حسن فاضلی نشلی، مجتبی صفری، حامد طهماسبی فر، یودیت تومالسکی

چکیده  گورستان شَهنه‌پُشتۀ بابل واقع‌در کوه‌پایه‌های البرز مرکزی مشرف‌بر دشت‌های مرکزی مازندران یکی از غنی‌ترین محوطه‌های عصرآهن مازندران و ایران با 11هکتار وسعت می‌باشد که در سال‌های 1397 و 1399ه‍.ش. طی دو فصل بررسی و کاوش باستان‌شناختی گردید. ماحصل فعالیت‌های میدانی این محوطه، شناسایی 39 تدفین برجای قابل‌مطالعه به‌علاوه اشیائ گوناگون تدفینی شامل: ظروف سفالی، زیورآلات و اشیائ تزئینی و جنگ‌افزارهای فلزی بوده است. در پژوهش پیشِ‌رو تلاش گردیده تا با مطالعات تطبیقی مجموعۀ اشیاء و هم‌چنین گاهنگاری مطلق حاصل از نمونه‌های تدفینی انسانی و بقایای زغال به تبیین گاهنگاری نسبی و مطلق این گورستان پرداخته و به پرسش‌هایی دربارۀ برهم‌کنش‌های فرهنگی با محوطه‌های درون‌منطقه‌ای در مازندران و برون‌منطقه‌ای در فلات ایران پاسخ داده شود. گورآوندهای این محوطه به‌عنوان متغیرهای قابل‌سنجش جهت تاریخ‌گذاری نسبی نشان می‌دهند که اکثر تدفین‌ها و مواد فرهنگی آن در وهلۀ نخست قابل‌مقایسه با سبک‌های محلی مازندران و برخی نیز مشابه با سبک‌های فرمی فرامنطقه‌ای رایج در مناطقی مانند: گیلان، گرگان، فلات مرکزی و شمال‌غربی در اواخر هزارۀ دوم و هزارۀ نخست پیش‌ازمیلاد می‌باشند. هم‌چنین سن‌سنجی‌های مطلق کربن 14 از 5 اسکلت انسانی با تاریخ‌های اواخر هزارۀ دوم تا نیمۀ دوم هزارۀ نخست پیش‌ازمیلاد تأییدی بر گاهنگاری نسبی گورهای این محوطه است و بدین‌ترتیب براساس مطالعات گاهنگاری مطلق و نسبی ۳۹ تدفین موردنظر، 29 تدفین را در چاچوب عصرآهن I تا III و 10 تدفین دیگر را در بستر زمانی اواخر دورۀ هخامنشی - اوایل اشکانی (آهن IV) می‌توان جای‌داد. هم‌چون سایر محوطه‌های شاخص عصرآهن، در گورستان شهنه‌پشته نیز با مجموعه‌ای از داده‌ها و گونه‌های مختلف ظروف سفالی روبه‌رو هستیم که درواقع مهم‌ترین متغیر و عامل در تعیین گاهنگاری نسبی می‌باشند و نشان‌دهندۀ ارتباطات قوی سبکی و فرهنگی این محوطه با محوطه‌های هم‌افق و هم‌زمانِ دررون‌منطقه‌ای در استان مازندران و هم‌چنین برون‌منطقه‌ای و مجاور می‌باشند. 

مطالعه و گونه شناسی قبور کلان سنگی و تپه‌ای (کورگان) استان اردبیل

مطالعه و گونه شناسی قبور کلان سنگی و تپه‌ای (کورگان) استان اردبیل

دوره 4، شماره 1، شهریور 1391، صفحه 113-130

https://doi.org/10.22059/jarcs.2012.35378

مرتضی حصاری، احمد علی¬یاری

چکیده استان اردبیل در شمال غرب ایران یکی از استان‌هایی است که اطلاعات باستان‌شناسی آن برخلاف غنای فرهنگی نهفته در آن کمتر مورد مطالعه قرار گرفته است. در این مقاله قسمتی از مواد فرهنگی جمع آوری شده از بررسی‌های باستان‌شناسی که از سال 1379 در حاشیه رود ارس و مشکین شهر در استان اردبیل آغاز گردید، ارایه می‌گردد.  همچنین گونه  جدید قبرها از استان اردبیل، یعنی قبر تپه‌ها (کورگان‌ها) و نیز نمونه‌های جدید قبرها از نوع قبور صندوقی و افراشته مورد مطالعه قرار می‌گیرند.  قبر تپه‌ها یا کورگون‌ها احتمالاً از دوره مس- سنگ تا اواخر عصر آهن که در یک محدوده جغرافیایی گسترده از کوه‌های آلتایی تا اروپای غربی به‌دست آمده‌اند، جهت تدفین مرده­گان نیز استفاده می‌شده‌اند. این قبرها توسط مردمانی که در استقرارگاه‌های نیمه دایم در داخل حوزه جغرافیایی دشت‌های استپی، مراتع وسیع، علفزارها و جنگل‌ها زندگی می‌کرده‌اند، جهت تدفین مرده­گان با درجه بالای اجتماعی  ساخته می‌شدند. نمونه‌های صندوقی و برافراشته (سنگ‌های یادبودی) در ارتفاعات و سراشیبی کوه‌ها تا نزدیکی رودخانه‌های اطراف قلعه بنا شده‌اند. مواد فرهنگی ارایه شده  در این مقاله از پارس آباد ( دشت مغان)، مشکین شهر و نزدیک به شهر اردبیل می‌باشند و بعد از مطالعه، شناخت و گونه شناسی آنان تفاوت‌ها و شباهت‌های این گونه قبرها با محوطه‌های کشورهای همجوار تا اروپای غربی مورد بحث قرار خواهند گرفت.    

الگوهای استقراری از دورۀ مس‌وسنگ جدید تا عصر مفرغ جدید در دشت گرگان (حدود ۳۲۰۰-۱۶۰۰ پ. م.)

الگوهای استقراری از دورۀ مس‌وسنگ جدید تا عصر مفرغ جدید در دشت گرگان (حدود ۳۲۰۰-۱۶۰۰ پ. م.)

دوره 16، شماره 2، پاییز 1403، صفحه 121-149

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.388987.143333

کایل جرج اولسون

چکیده دشت گرگان در استان گلستان، یکی از غنی‌ترین مناطق باستان‌شناسی در ایران به‌شمار می‌رود. با توجه به اقلیم مساعد آن، دشت گرگان برای هزاران سال مکانی جذاب برای سکونت روستاییان کشاورز بوده است. در قرن نوزدهم و بیستم میلادی، این منطقه توجه سیاحان و باستان‌شناسان اروپایی را به خود جلب کرد که آنان مجذوب دیوار بزرگ گرگان، بقایای شهرهای قرون وسطایی و هم‌چنین صدها تپۀ باستانی که موجود در دشت گرگان شدند. با این‌حال، باوجود بیش از یک‌صد سال بررسی باستان‌شناسی در دشت گرگان، هنوز اطلاعات بسیار کمی درمورد روندهای تاریخی سکونت قبل از عصر آهن وجود دارد. با استفاده از یکپارچگی دیجیتال پنج بررسی قبلاً منتشر شده از دشت گرگان و یک روش جدید بررسی از راه دور با استفاده از گوگل ارث، برای اولین‌بار امکان انجام یک توصیف بنیادی از الگوهای سکونت دیرینه‌تاریخی دشت گرگان فراهم شده است.

تعیین توالی DNA میتوکندری (mtDNA) بقایای اسکلتی دوره‌ی ایلام میانی محوطه‌ی باستانی هفت‌تپه

تعیین توالی DNA میتوکندری (mtDNA) بقایای اسکلتی دوره‌ی ایلام میانی محوطه‌ی باستانی هفت‌تپه

دوره 9، شماره 2، دی 1396، صفحه 73-86

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.222521.142360

مریم رمضانی، محمدتقی اکبری، مصطفی منتظر ظهوری، شهره زارع، مهدی نیکنامی، نغمه لسانی

چکیده علم نوپای ژنتیک باستان‌شناسی (Archaeogenetics) که بر پایه‌ی آمیزه‌ی علوم ژنتیک و باستان‌شناسی است، پتانسیل بسیار بالایی در کشف حقایق و ناگفته­های فرهنگی و معیشتی دوران باستان از قبیل منشأ انسان مدرن و سیر تکاملی آن، چگونگی مهاجرت و توزیع جغرافیایی آن در پنج قاره جهان و همچنین بررسی تنوع ژنتیکی نمونه­های DNA باستانی در نقاط مختلف جهان و مقایسه‌ی تحلیلی آن با جمعیت انسان امروزی دارد. مناطق بسیار پلی‌مورفیک DNA هسته­ای مانند مارکرهای STR کروموزوم Y و مناطق بسیار متغیر DNA میتوکندریایی (mtDNA) برای بررسی تنوع ژنتیکی نمونه­های باستانی استفاده  می­شود. در پژوهش حاضر DNA باستانی از تعدادی از نمونه‌های استخوانی و دندان انسانی استخراج شد. نمونه­ها از حفاری منطقه هفت‌تپه متعلق به دوره‌ی ایلام میانی به‌دست آمد. سپس مناطق HVI و HVII مولکول mtDNA، با استفاده از روش PCR تکثیر و در ادامه تعیین توالی شد. توالی­ها با توالی مرجع مقایسه و هاپلوگروپ این اقوام R2 و R5 تعیین شد. با ردیابی این هاپلوگروپ‌ها از مناطق آریانشین مشخص شد که منشأ هاپلوگروپ R2جنوب غربی ایلام و تمدن ایلام است. 

توسعه فرهنگی جوامع شمال فارس در دوره باکون: تپه مهرعلی

توسعه فرهنگی جوامع شمال فارس در دوره باکون: تپه مهرعلی

دوره 4، شماره 2، اسفند 1391، صفحه 83-101

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.32121

علیرضا هژبری نوبری، علیرضا سرداری، حسن فاضلی نشلی، حمید خطیب شهیدی

چکیده دوره باکون یکی از مهم‌ترین فرهنگ­های عصر مس­سنگی ایران، مرحله مهمی در زمینه تغییرات اجتماعی- اقتصادی جوامع پیش ­از تاریخ ایران در فارس محسوب می‌شود. با توجه به پژوهش­های باستان­شناسی، اطلاعات مفیدی از این دوره فراهم شده است که بیانگر گسترش یک فرهنگ نسبتاً همگون با پراکنش سفال نخودی منقوش در سراسر فارس و استان­های هم‌جوار آن است. شمال فارس یکی از مناطق حاشیه­ای و سرحد، برهم ‌کش­های فرهنگی با مناطق مرکزی حوضه رود کر و حوضه­های هم‌جوار آن در دوره­های باکون داشته است. کاوش­های باستان­شناختی تپه مهرعلی در شهرستان اقلید، در سال­های 1385 و 1387 مدارک قابل­توجهی در این مورد با فرهنگ باکون آشکار ساخت که بررسی آنها، موضوع این مقاله است. این مدارک چنین ارتباطات و توسعه­های فرهنگی را در دوره باکون تقویت می­نماید و توالی استقراری فرهنگ باکون را تا حدودی روشن­تر می­سازد.     

یک گورستان: کاوش تپه بیمارستان آشخانه (خراسان شمالی) از دیدگاه فرایندهای دگرگونی

یک گورستان: کاوش تپه بیمارستان آشخانه (خراسان شمالی) از دیدگاه فرایندهای دگرگونی

دوره 10، شماره 2، دی 1397، صفحه 83-97

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.68527

محسن دانا، علیرضا هژبری نوبری

چکیده فرایندهای دگرگونی درباره برهم‌کنش دست‌افزارها و ساختار‌ها با محیط، اعم از طبیعی و فرهنگی بحث می‌کند. فرایندی که طی آن، از چگونگی شکل‌گیری تپه یا محوطه تا آنچه امروز به چشم می‌آید، بحث می‌شود. بررسی این فرایندها و شناخت آن­ها به باستان­شناس کمک می­کند تا بتواند تغییرات مواد فرهنگی درروند کاوش را بهتر درک نماید و تفسیر واقعی‌تری نسبت به این مواد داشته باشد. چراکه برخی از این عوامل دگرگونی می­توانند بر ماهیت مواد فرهنگی، مکان قرارگیری آن­ها و تغییر شکل ظاهری آن­ها تأثیر مستقیم و یا غیرمستقیم داشته باشند. در این پژوهش تلاش شده است با بهره­گیری از فرایندهای دگرگونی به تفسیر مواد فرهنگی حاصل از کاوش نجات­بخشی گورستان تپه بیمارستان آشخانه پرداخته شود. گورستان تپه بیمارستان بر روی تپه­ای طبیعی در حاشیه جنوبی شهر آشخانه قرار دارد. هدف از کاوش در تپه بیمارستان نجات داده­های فرهنگی آن پیش از تسطیح کامل آن بود. این گورستان نخست در دوران پیش‌ازتاریخی عصر آهن به‌عنوان گورستان استفاده می­شد و بار دیگر در دوران اسلامی نیز به‌منظور دفن مُردگان مورداستفاده قرار گرفت. به همین علت بسیاری از گورهای عصر آهن تخریب‌شده و فقط حجم انبوهی از قطعات سفال­های شاخص عصر آهن در کاوش به دست آمد. سفال­های به‌دست‌آمده از این گورستان با فرهنگ­های شمال مرکز و شمال غرب ایران از یک‌سو و سفال­های فرهنگ داهستان کهن در جنوب غرب ترکمنستان شباهت­های فراوانی را نشان می­دهد. بررسی جزئی­تر این سفال­ها و مقایسه­های سفالی انجام‌شده دو دوره از عصر آهن را مشخص کرد.

اهلی‌سازی کاپراهیرکس در زاگرس مرکزی ایران مطالعۀ ژنتیک- باستان‌شناختی ژنوم میتوکندری بقایای بزسانان محوطۀ نوسنگی بدون سفال چیاسبز شرقی، استان لرستان

اهلی‌سازی کاپراهیرکس در زاگرس مرکزی ایران مطالعۀ ژنتیک- باستان‌شناختی ژنوم میتوکندری بقایای بزسانان محوطۀ نوسنگی بدون سفال چیاسبز شرقی، استان لرستان

دوره 7، شماره 1، خرداد 1394، صفحه 85-94

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.56674

فربود حاجی مزدارانی، مرتضی حصاری، محمدتقی اکبری

چکیده با توجه به شواهد جانور- باستان­شناسی، زاگرس مرکزی ایران همواره یکی از مناطق ابتدایی و مهم اهلی­سازی گونه­های مختلف جانوری، به عنوان یک مرکز مستقل اهلی­سازی بوده است. کاپرا هیرکس یکی از نخستین گونه‌هایی بوده که به نظر می‌رسد در حدود 10 هزار و 500 سال قبل، مراحل ابتدایی اهلی­سازی را در زاگرس ایران گذرانده و از آن زمان نقش مهمی در اقتصاد معیشتی انسان ایفا کرده است. پیشرفت چشمگیر علم ژنتیک افق‌های جدیدی از پیدایش خاستگاه و فرآیند اهلی­سازی این گونه در جنوب غرب آسیا نمایان کرده است. هدف از این مطالعه استخراج دقیق DNA باستانی از نمونة استخوان‌های بز نوسنگی و بررسی ناحیۀ فوق متغیر ژنوم میتوکندری(HVS)  از طریق تکنیک PCR بوده است؛ بنابراین، هدف اصلی این پژوهش، شناخت هاپلوتیپ­های نوسنگی و مقایسۀ آن‌ها با هاپلوتیپ­های استاندارد امروزی از طریق رسم درخت فیلوژنی است.

آنالیز ایزوتوپ‌های پایدار استرانسیوم و عناصر کمیاب Sr و Ba اسکلت‌های گورستان عصر آهن مسجد کبود تبریز

آنالیز ایزوتوپ‌های پایدار استرانسیوم و عناصر کمیاب Sr و Ba اسکلت‌های گورستان عصر آهن مسجد کبود تبریز

دوره 7، شماره 2، دی 1394، صفحه 85-102

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.57749

هادی زندکریمی، مسعود باقرزاده کثیری، بهرام آجورلو، بهروز عمرانی

چکیده در این پژوهش نمونه­های دندان و استخوان ده اسکلت از اسکلت­های محوطۀ باستانی مسجد کبود تبریز به منظور تعیین بومی یا غیربومی بودن آنها با دو روش آنالیز ایزوتوپ­های پایدار استرانسیوم 87Sr/86Sr و آنالیز عناصر کمیاب Sr/Ca و Ba/Ca بررسی و مطالعه شدند. نتایج آنالیز ایزوتوپ­های پایدار نشان می­دهد که غیر از اسکلت شمارۀ 8/81 مابقی نمونه­ها بومی هستند. مقایسۀ لگاریتم Sr/Caنمونه­های استخوان با این نسبت در نمونه­های دندان نشان داد که مقدار پی (P-Value) 509/0 و بزرگ‌تر از سطح معناداری 05/0 است (05/0 P >)؛ در نتیجه می­توان گفت که اختلاف معناداری بین نسبت Sr/Caنمونه­های دندان و استخوان وجود ندارد. مقایسۀ لگاریتم Ba/Ca نمونه­های استخوان و دندان از طریق آزمون تی نیز عدد پی 821/0 را نشان داد که این مقدار نیز بزرگ‌تر از سطح معناداری است (05/0 P >)؛ در نتیجه، در این مورد نیز، تفاوت معناداری بین نسبت Ba/Caنمونه­های دندان و استخوان وجود ندارد؛ بنابراین، نتایج آنالیز عناصر کمیاب حاکی از بومی بودن نمونه­هاست.

تأثیرات متقابل نیشابور و راه ابریشم در دورۀ ساسانی

تأثیرات متقابل نیشابور و راه ابریشم در دورۀ ساسانی

دوره 6، شماره 1، شهریور 1393، صفحه 87-97

https://doi.org/10.22059/jarcs.2014.52677

میثم لباف خانیکی

چکیده راه ابریشم به مثابه عمده­ترین مسیر ارتباطی میان تمدن­های غرب و شرق تأثیر به­سزایی در وقوع رویدادهای تاریخی داشته است. این شاهراه علاوه بر آنکه در طول تاریخ بستری مساعد برای مبادلات بازرگانی به شمار می­رفته، گهگاه به عنوان مسیر تهاجمات و لشکرکشی­های اقوام مهاجم به سرزمین ایران نیز مورد استفاده قرار می­گرفته است. وجود کلان­شهرهای باستانی همچون نیشابور در مسیر راه ابریشم شاهد روشنی است بر نقش این شاهراه در شکل­گیری مراکز جمعیتی، اقتصادی و حکومتی در دنیای باستان. راه ابریشم از طرفی، یکی از مهم­ترین عوامل شکل­گیری شهر نیشابور به شمار می­رود و از طرف دیگر شهر نیشابور در مقاطع مهمی از تاریخ ایران سبب رونق شاهراه مزبور شده است. پاره­ای از فرایندهایی که ارتباط دو سویة راه ابریشم و شهر نیشابور را توضیح می­دهند از طریق متون تاریخی و بخش دیگر از گذر مطالعات باستان­شناسی قابل درک است.

مطالعات لایه¬نگاری در تپة باستانی ده نو (خوزستان)

مطالعات لایه¬نگاری در تپة باستانی ده نو (خوزستان)

دوره 5، شماره 1، شهریور 1392، صفحه 89-108

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.35946

بهزاد مفیدی نصرآبادی، آزیتا میرزایی

چکیده تپة ده نو در مطالعات سطح­الارضی محققین آمریکایی در خوزستان شناسایی و در سال‌هایی ١٩٦٨ و ١٩٧٠ میلادی توسط استو (Steve) مورد بررسی قرار گرفت که طی آن چند آجر کتیبه­دار یافت شدند. گنجوی و کارتر (Carter) نیز در آنجا چند نمونه آجر کتیبه­دار پیدا کردند. قدیمی­ترین آجرنوشته یافت شده مربوط به دوران حکومت پادشاه ایلامی، ایگی هلکی در حدود قرن چهاردهم پیش از میلاد می­باشد. پس از او از دیگر شاهان ایلامی، شوتروک ناهونته و پسرش کوتیر ناهونته نیز آجرنوشته هایی به دست آمده که  کتیبه­های تمامی این شاهان حکایت از ساخت و مرمت معبدی برای الهه منزت دارد. در سال ١٣٧٩ خورشیدی بررسی سطح­الارضی تپة ده نو توسط بهزاد مفیدی صورت گرفت. با توجه به نتایج این بررسی­ها و همچنین اندازه­گیری­های ژئوفیزیکی بخشی از تپه در سال 1381 خورشیدی، تصمیم گرفته شد لایه­های مختلف این تپة باستانی دقیق­تر مطالعه شوند که این مهم در بهار سال 1391 محقق گردید. در این فصل کاوش به­منظور شناخت آثار ایلامی، در ارتفاعات مختلفی در بدنة مسیل طبیعی موجود در میانه تپه تاریخی، برش­هایی ایجاد شد. در لایه­نگاری مشخص گردید آثار سده­های اسلامی تقریباًً دو متر از حجم خاک بالایی سطح تپه را دربر گرفته است. به­رغم شناسایی سفال­های دوران پارتی در سطح تپه، بخش کاوش شده فاقد استقرارهای دوران پارتی بود. در عمق حدود دو متری از سطح تپه یعنی در زیر آثار اسلامی، ساختار خشتی بزرگ مربوط به معماری دوران ایلامی آشکار گردید.

بررسی فرآیندهای پس از نهشت شدن: نمونۀ مورد مطالعه، تپۀ فریزی در دشت سبزوار

بررسی فرآیندهای پس از نهشت شدن: نمونۀ مورد مطالعه، تپۀ فریزی در دشت سبزوار

دوره 6، شماره 2، اسفند 1393، صفحه 91-111

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.54176

هادی صبوری، حسن طلایی، عمران گاراژیان

چکیده محوطه­های باستانی پس از طی فرآیند متروک و در نهایت نهشت شدن در مدت زمان طولانی تحت­تأثیر فرآیندهای طبیعی و غیر طبیعی تغییر ریخت داده و با توپوگرافی جدیدی نمایان می‌شوند. طی این فرآیند، عوامل طبیعی با توجه به مشخصات و اقتضاهای زیست' بومی و منطقه­ای از یک طرف و عوامل غیر طبیعی نظیر فعالیت‌های متعدد انسانی از طرف دیگر، به شکل‌های مختلف در جهت تغییر ریخت محوطه و آثار آن ایفای نقش می‌کنند. در واقع، تجزیه و تحلیل این عوامل در بافت محوطۀ باستانی، فرآیندهایی را که سرگذشت استقرار را پس از شکل­گیری لایه­های فرهنگی شکل می‌دهند، آشکار می‌سازد. به بیان دیگر، با مطالعۀ فرآیندهای پس از نهشت شدن (­Post depositional processes) در یک محوطه، در پی دستیابی به اطلاعات و الگوهایی هستیم که موجب شکل­گیری ریخت و ناهمواری محوطه به شکل معاصر آن شده‌اند. در همین راستای موضوع، بررسی‌های اولیه در تپۀ فریزی نشان می‌دهد که این محوطه پس از فرآیند نهشت شدن و تشکیل لایه­های باستانی، تحت تأثیر عوامل طبیعی با ویژگی‌های زیست' بومی خاص منطقه، به شکل امروزی آن و با توپوگرافی خاص خود درآمده است. این محوطه در شمال غرب سبزوار و در حاشیۀ جنوب جاده سبزوار' اسفراین واقع شده است. با توجه به بررسی‌های انجام شده عمده آثار فریزی مربوط به عصر مفرغ و عمدتاً متعلق به فرهنگ بلخی' مروی (BMAC1) است. با توجه به پراکنش آثار سطحی در این محوطه، می‌توان از آن به عنوان یکی از گسترده‌ترین استقرارهای فرهنگ یاد شده در شمال شرق ایران یاد کرد. هدف از مطالعۀ فرآیندهای پس از نهشت شدن در محوطۀ فریزی، استخراج الگوهای شکل­گیری نهشت­ها و لایه­های فرهنگی پس از متروک شدن محوطه و بررسی عوامل مختلف اقلیمی، زیست' بومی و انسانی در جهت این تغییر شکل‌ها و سرگذشت‌هاست.

گزارش مقدماتی دومین فصل کاوش باستان‌شناختی محوطة کول‌تپة هادیشهر، شمال‌ غرب ایران

گزارش مقدماتی دومین فصل کاوش باستان‌شناختی محوطة کول‌تپة هادیشهر، شمال‌ غرب ایران

دوره 8، شماره 1، اردیبهشت 1395، صفحه 91-111

https://doi.org/10.22059/jarcs.2016.59497

اکبر عابدی

چکیده محوطة کول‌تپه با ارتفاع 967 متر از سطح دریا تپه‌ای است به وسعت تقریبی 6 هکتار و به ارتفاع 19 متر از سطح زمین‌های اطراف که در میان باغ­ها و مزارع کشاورزی هادیشهر واقع شده است. دومین فصل کاوش در این محوطه نیز در راستای اهداف فصل نخست و به منظور روشن ساختن ابهامات جدول گاهنگاری شمال غرب ایران، مشخص ساختن نحوة سکونت در بخش‌های مختلف محوطه و البته پاسخ به برخی از پرسش­های اساسی؛ ازجمله فرآیند گذار از دورة مس­و­سنگ جدید به مفرغ قدیم و چگونگی شکل­گیری مراحل اولیه و بسط و توسعة فرهنگ کورا ـ ارس در بخش‌های شمالی حوضة دریاچۀ ارومیه صورت گرفت. در این نوشتار، عمدتاً سعی بر این است تا با ارائة یک لایه‌نگاری دقیق از معماری و مواد فرهنگی به ‌دست ‌آمده از دوره‌های مختلف و انطباق آنها با داده‌های تاریخ‌گذاری مطلق بتوان به برخی از پرسش­های اساسی این حوزة فرهنگی پاسخ گفت. بر مبنای نتایج به ­دست ­آمده از فصل­های اول و دوم کاوش‌ کول­تپه، مشخص شد که این محوطه دارای آثار فرهنگی از دوره‌های مس و سنگ قدیم (فرهنگ دالما)، مس­و­سنگ میانی و جدید 1– 3، مراحل شکل­گیری و کورا ـ ارس ­I، مفرغ میانی و جدید، عصر آهن III، اورارتویی و هخامنشی است.

تعیین عملکرد و طرح معماری واحدهای نجومی مکشوفه در رصدخانه مراغه

تعیین عملکرد و طرح معماری واحدهای نجومی مکشوفه در رصدخانه مراغه

دوره 8، شماره 2، اسفند 1395، صفحه 91-109

https://doi.org/10.22059/jarcs.2017.61771

جواد شکاری نیری

چکیده پس از کاوش در سایت ویران رصدخانۀ مراغه، غیر از شالوده­هایی با پلان­های مدور، چیز دیگری از ساختارمعماری آن یافت نشد. با گذشت حدود 40 سال، طرح و شکل برخی از واحدهای نجومی رصدخانه، مشخص نبود. حفار رصدخانه در بارۀ شکل و عملکرد آنها به حدس و گمان پرداخت و امیدوار بود که پژوهشگران در آینده بتوانند گره­گشای معمای آنها باشند. این موضوع که کاربری یا عملکرد واحدهای معماری نجومی رصدخانه­ چگونه بوده است و این واحدها سرپوشیده بوده­اند یا خیر، پرسش­های اساسی در پژوهش حاضر  بود که حتی کاوشگران رصدخانه هم پاسخی به آنها نداده بودند. فرضیۀ ما این بود که با مطالعه در معماری رصدخانه­های قدیمی سایر نقاط جهان، می­توان طرح، شکل و حتی احتمالاً عملکرد واحدهای معماری این رصدخانه را پیدا کرد. فرضیۀ دوم دربارۀ عملکرد یکسان یا مشابه یا مرتبط دو واحد مدوری بود که نزدیک به­هم و هم­شکل بود. دستآورد اصلی مقاله، یافتن طرح اصلی و عملکرد تعدادی از واحدهای نجومی این رصدخانه بر اساس انجام بررسی­ها و مقایسه‌های دقیق با رصدخانۀ جیپور هند است. بررسی میدانی و متنی منابع و مقایسه و تطبیق مدارک و منابع برای نتیجه­گیری، روش اصلی تحقیق را شامل می­شود. احیای عملکرد اصلی واحدهای معماری رصدخانه، همراه با رونق گردشگری علمی و تلاش برای ثبت جهانی این اثر از اهداف پژوهش حاضر است.

بررسی و تحلیل الگوی استقراری محوطه‌های مس‌وسنگ و مفرغ حاشیه جنوبشرقی دشت ملایر

بررسی و تحلیل الگوی استقراری محوطه‌های مس‌وسنگ و مفرغ حاشیه جنوبشرقی دشت ملایر

دوره 9، شماره 1، خرداد 1396، صفحه 93-112

https://doi.org/10.22059/jarcs.2017.64007

مجید ساریخانی، محمود حیدریان، پروانه احمد طجری

چکیده زاگرس مرکزی و نواحی شرقی آن به‌­لحاظ زیست‌محیطی شرایط به‌نسبت مناسبی برای شکل‌گیری استقرارهای باستانی دارند. از جمله نواحی شرقی آن می­توان به دشت میان‌کوهی ملایر اشاره کرد که در مجاورت دشت‌های همدان، نهاوند و بروجرد قرار گرفته است. طبق شواهد باستان‌شناختی، شروع استقرار در این دشت از دوره مس­و‌سنگ قدیم است؛ هرچند با بررسی‌های سال‌های اخیر، چندین محوطه از دوران نوسنگی نیز در منطقه شناسایی شده است. پژوهش حاضر به بررسی استقرارهای مس­و‌سنگ و مفرغ حاشیه جنوب شرقی این دشت می‌پردازد. اساس این پژوهش بر مطالعه داده‌های باستان‌شناختی حاصل از  بررسی این حوزه استوار است. تحلیل داده‌های جمع‌آوری شده الگوی استقراری محوطه‌ها با استفاده از نرم­افزار ArcGIS، روش­های آماری چندمتغیره، داده­های مکانی رقومی و عوامل زیست­محیطی به­صورت تقسیم طبقات ارائه شده است. مطالعه میزان تأثیر و تأثر فرهنگ‌های مناطق هم‌جوار و تبیین تحولات اجتماعی ـ فرهنگی حوزه بر اساس داده‌های باستان‌شناختی از دیگر مباحث مطرح در این پژوهش است. با توجه به مقایسه و تطبیق داده‌ها بیشترین ارتباطات فرهنگی منطقه با زاگرس مرکزی و دشت کنگاور بوده و با آنالیز خوشه­ای، در هر دوره دو بافت پراکنشی در منطقه مورد مطالعه، براساس توزیع عناصر محیطی مشاهده شد.

Archaeological Lnvestigation of Administrative Documents and Records within the Chalcolithic Societies of Northwestern Iran

Archaeological Lnvestigation of Administrative Documents and Records within the Chalcolithic Societies of Northwestern Iran

دوره 15، شماره 2، آذر 1402، صفحه 93-112

https://doi.org/10.22059/jarcs.2024.364958.143230

Reza Rezaloo، Ali Karimikiya، Akbar Abedi، Rouhollah Mohammadi

چکیده Analyzing administrative documents holds significant importance within the realms of archaeology and sociology, akin to the study of other archaeological evidence. These examinations play a pivotal role in reconstructing various systems, encompassing management, social dynamics, economic structures, and political frameworks. Delving into administrative management within prehistoric societies unveils the intricate social intricacies and the supervision exercised by a designated leader or head over a subordinate group, representing an internal control mechanism. Notably, seals, impressions on seals, and diverse accounting artifacts serve as pivotal administrative documents. However, the exploration and investigation of such cultural data in northwestern Iran remain relatively scarce. Therefore, the current study endeavors to present, evaluate, and scrutinize the administrative records of Chalcolithic societies in northwestern Iran, employing a descriptive-analytical approach. Numerous inquiries persist without resolution regarding the administrative records and evidence pertaining to the later prehistory of northwest Iran. Ambiguity surrounds the quantification of Chalcolithic administrative documents within this region. Furthermore, the methodology for analyzing and evaluating the ownership and managerial evidence from the later prehistoric era in this area remains unclear. Addressing these uncertainties can establish a definitive framework and a solid foundation for investigating these matters in northwest Iran. Leveraging administrative data obtained from various sites including Tepe Chay Khoy, Chakhmaqluq, Tepe Kulyeri (Tepe Caravanserai), Sohachay Tepe, and others, the authors conduct an assessment of managerial evidence in the northwestern region of Iran. Furthermore, utilizing extant cultural artifacts and drawing upon the outcomes of prior studies facilitates an exploration into phenomena such as long-distance trade, economic endeavors, social intricacies, and cultural exchanges with neighboring areas

مطالعه تزیینات گچ‌بری آرامگاه میر‌زبیر سیرجان و بررسی انتساب آن به هنرمندان کرمانی

مطالعه تزیینات گچ‌بری آرامگاه میر‌زبیر سیرجان و بررسی انتساب آن به هنرمندان کرمانی

دوره 10، شماره 1، تیر 1397، صفحه 95-114

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.221865.142359

زهرا راشدنیا، احمد صالحی کاخکی، بهاره تقوی نژاد

چکیده آرامگاه میر­زبیر، در روستای شریف­آبادِ سیرجان، دارای تزیینات گچ­بری زیبا و پر­کاری همانند؛ محراب، کتیبه­کمربندی، طاق­نماها، گوشواره­ها و ... است که تاکنون مطالعه کامل و همه­جانبه­ای در­باره­ی این اثر و هنرمند سازنده این تزیینات، صورت نگرفته است. در این پژوهش بر­آن شدیم تا به دلیل تشابه گچ­بری­های این بنا، از لحاظ ساختار، نقوش و کتیبه، با گچ­بری­های امام­زاده ربیعه­خاتون اشترجان، مسجد کوچه­میر نطنز و مسجد کرمانی تربت­جام، که دارای امضای هنرمندان کرمانی هستند، ضمن اشاره­ به محراب­هایی که اثر صُنع هنرمندان کرمانی است، ویژگی­های بصری آن­ها را، مبنای مطالعه تطبیقی خود، قرار دهیم و به اهدافی همچون؛ مطالعه تزیینات گچ­بری آرامگاه میر­زبیر سیرجان و نیز بررسی دلایل انتساب آن به هنرمندان کرمانی دست یابیم. روش یافته اندوزی بر پایه مطالعات میدانی همچون بازدید از بناهای مورد مطالعه و عکس‌برداری از آن­ها و با استناد به منابع مکتوب صورت گرفته که به روش تاریخی ـ تطبیقی، به تحلیل داده­های به‌دست‌آمده از نمونه­های مطالعاتی می­پردازد. از این‌رو به دلیل وجوه مشترک بسیار گچ­بری­های دارای امضای هنرمندان کرمانی با گچ­بری­های آرامگاه میر­زبیر سیرجان، چه در ساختار آن­ها مانند؛ مزین شدن لچکی­ محراب­ و برخی طاق­نماها، با فرمی گرد، مماس بودن این فرم گرد در تمام لچکی­ها با دیواره محیطی لچکی و چه در نقش­مایه­ها همانند؛ گل و برگ­های ختایی با تزیینات رویه­سازی مشترک و نیز در کتیبه­ها مثل؛ قرار دادن جایگاهی ثابت، برای ثبت کتیبه­های حاوی؛ نام هنرمند سازنده و تاریخ ساخت محراب، فشردگی و شلوغی کتیبه­های کمربندی و ... به‌احتمال‌قوی می­توان گفت که، تزیینات گچ­بری این بنا نیز، کار هنرمندان کرمانی است.    
 

آنالیز عنصری سکه‌های الیمایی موزة شخصی محمد صفار به روش پیکسی

آنالیز عنصری سکه‌های الیمایی موزة شخصی محمد صفار به روش پیکسی

دوره 11، شماره 1، خرداد 1398، صفحه 95-111

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.71100

بهزاد حسینی سربیشه، حمزه قبادی زاده، علی اصغر سلحشور، مهدی جاهد، موسی سبزی

چکیده در این مقاله مجموعه­ای از سکه­های برنزی و نقره­ای متعلق به دوران الیمایی با استفاده از دستگاهPIXE  مطالعه شده است، تا از طریق تجزیه عنصری و مشخص­کردن ترکیبات شیمیایی فلزات بتوان به نتایج سودمندی در مورد شناسایی غلظت عناصر موجود، تعداد معادن و تعداد ضرابخانه‌ها دست‌ یافت. برای رسیدن به اهداف یادشده 35 سکه‌ از الیماییان آنالیز گردید، این سکه­ها بازه زمانی (85 ق.م –224م ) را در برمی‌گیرند.نتایج مشاهدات نشان داد که نسبت درصد عناصر اصلی سکه‌ها همچون نقره و مس، در سه دوره الیمایی باهم متفاوت بوده و سکه‌های دوران اول نسبت به دو دوران دیگر از خلوص بیشتری برخوردار بوده­اند؛ علاوه بر آن، سکه­هایی که در این آنالیز مورداستفاده قرار گرفتند، در پنج ضرابخانه ضرب شده و ماده خام اولیه آن‌ها از سه معدن متفاوت برداشت شده است. تحلیل­های آماری در این پژوهش با استفاده از نرم­افزار SPSS انجام شده است.

The Chinese Ceramics Unearthed from the Site of Jahan Nama Palace

The Chinese Ceramics Unearthed from the Site of Jahan Nama Palace

دوره 12، شماره 4، زمستان 1399، صفحه 95-116

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.323643.143019

Hakimeh Razeghi Mansor، Ran Zhang، Bagher Soljo، Bin Chen، Guangyao Wang

چکیده As an important type of ancient artwork, the Chinese blue and white porcelain entered Iran through the artists and merchants during the Safavid era (1501–1736 AD), and it strongly influenced the Islamic ceramic industry at that time. Chinese blue and white porcelain wares can be considered as the most decorative ceramic art. Bowls and plates with a floral rim and teacups were exported from China to the overseas markets. The influence of this art and its motifs can be seen in the examples obtained from the excavations at Jahan Nama Palace in the old city of Farahabad. Not only the Chinese ceramic finds from this excavation show the long-distance trade from China, the artistic imitation in the porcelain manufacturing and porcelain also can be seen in different areas of Iran. According to the historical sources and accounts, the Farahabad historical complex is a part of the city with the same name, which was built on Tahan village by the order of Shah Abbas I, and the early history of this city dates to 1612 AD in an area of ​​about 40 hectares along the Tajan River and close to the littoral area of the Caspian Sea. The purpose of this research is to study and discuss the blue and white porcelain of Jahan Nama Palace and the extensive trade and port status of the important city of Farahabad in the Safavid era.

روند ضرب سکه در حکومت یونانی باختر از ابتدا تا سقوط

روند ضرب سکه در حکومت یونانی باختر از ابتدا تا سقوط

دوره 5، شماره 2، اسفند 1392، صفحه 99-112

https://doi.org/10.22059/jarcs.2014.50397

نعمت‌اله علی‌محمدی، محرم باستانی

چکیده سکه و روند ضرب آن، به عنوان یکی از شاخص‌های تمدن به حساب می‌آید که در ادوار تاریخی دچار تغییر و تحول می‌شوند. شدت ضعف و قوت حکومت‌ها در روند آنها تأثیری به­سزای داشته است؛ بهطوری­که در یک زمان در نهایت زیبایی و کیفیت ظاهر می‌شوند و در زمان دیگر رو به افول می­روند. بررسی تغییر و تحول روند ضرب سکة هریک از دوره­های تاریخی، مسائل متعدد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و حتی نظامی را دربر می­گیرد، از­این­رو سعی شده است ضمن بررسی روند ضرب سکه در حکومت یونانی و باختر، ابعاد مختلف تغییر و تحول آن بر اساس نظریة ظهور و سقوط تمدن با رویکرد و الگوی نظری ابن خلدون و توین‌بی بررسی شود تا برخی از پیچیدگی‌ها و ابهامات تاریخی موجود در این دوره برطرف گردد.

تأثیر نقوش تزیینی دورۀ ساسانی بر تزیینات نگارهای گیاهی– اسلیمی مساجد شاخص دورۀ آل‌بویه: مورد مطالعاتی نگاره‌های مسجد جورجیر، مسجد جامع نائین و مسجد جامع زواره

تأثیر نقوش تزیینی دورۀ ساسانی بر تزیینات نگارهای گیاهی– اسلیمی مساجد شاخص دورۀ آل‌بویه: مورد مطالعاتی نگاره‌های مسجد جورجیر، مسجد جامع نائین و مسجد جامع زواره

دوره 13، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 107-128

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.292326.142805

حمیدرضا جانسوز، بیتا سودایی

چکیده ایدئولوژی جوامع در شکل­گیری آرایه‌های هنری تأثیر بسزایی دارند، در هنر اسلامی، نقوش گیاهی از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند و بخش زیادی از تزئینات هنر اسلامی را به خود اختصاص داده‌اند. باور به تقدس و اساطیری بودن این نقوش از جمله باورهایی است که از دیرباز در اندیشۀ ایرانیان دیده می‌شود و پس از اسلام نیز در پیوند با حکمت اسلامی تداوم‌یافته است. با به قدرت رسیدن آل‌بویه، همراه با اندیشه‌های اسلامی - شیعی، شاهد رشد و شکوفایی اندیشه‌های ساسانی در هنر این دوره هستیم. آثار هنری شکل‌گرفته در این بستر، بازتاب عقاید و فرهنگ دوران قبل از خود هستند که در قالب نمادین درآمده‌اند. عناصر شناختی شکل‌دهنده به این بینش‌ها، با روش نگاره‌شناسی و مطالعه هم‌زمان اجتماعی قابل‌شناسایی است. پژوهش حاضر به دنبال بیان مفاهیم نهفته در نقوش گیاهی به‌ کار رفته در هنر دوران آل‌بویه و تأثیرپذیری آن از اندیشه و هنر قبل از اسلام به منظور شناسایی باورهای مذهبی حاکم بر این دوران است. پرسش اصلی پژوهش در مورد چیستی و چرایی شباهت‌ها و تمایزات فنی و بصری نگاره‌های گیاهی در هنر آل‌بویه با هنر قبل از خود است. بدین منظور هدف از این پژوهش بررسی و بازنمایی نمادهای ایرانی در پیدایش نقوش و زمینۀ کاربرد آن‌ها در هنر اسلامی است. پژوهش حاضر به روش توصیفی- تحلیلی با رویکرد نشانه‌شناسی به بررسی روند شکل‌گیری نقوش اسلیمی پرداخته است و بدین منظور نگاره‌های گیاهی مسجد جورجیر، مسجد جامع نائین و مسجد جامع زواره را مورد بررسی قرار داده است. نتایج نشان می‌دهد نقوش به کاررفته در تزئینات مساجد شاخص آل‌بویه بن‌مایه هنر ساسانی دارند و شاهد نگرش و عقاید ایرانی در شکل‌گیری نگاره‌های گیاهی- اسلیمی این مساجد هستیم. همراه با این تأثیرپذیری و شکل‌گیری فرهنگ اسلامی، هنرمندان مسلمان نقوش جدیدی خلق می‌کنند.