نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 430
بررسی تأثیر عوامل طبیعی در توزیع فضایی محوطه‌های ساسانی شهرستان دره شهر

بررسی تأثیر عوامل طبیعی در توزیع فضایی محوطه‌های ساسانی شهرستان دره شهر

دوره 13، شماره 3، پاییز 1400، صفحه 69-92

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.295031.142826

اکبر شریفی نیا، یعقوب محمدی فر، اسماعیل همتی ازندریانی

چکیده امروزه رویکرد مطالعات باستان‌شناسی نو، به‌کارگیری علوم مختلف، به‌ویژه استفاده از سیستم اطلاعات جغرافیایی( GIS) و علومی چون علم آمار و روش­ ها و مدل‌های مختلفِ این علوم است. گرایش باستان‌شناسی فضاها، با به‌کارگیری روش­ها و ابزارهای علومی دیگر، تا حد زیادی توانسته است به درکی درست از مباحثی چون الگوی استقراری تمدن­ ها باستانی و کنش ­های متقابل انسان و محیط، دست یابد. شهرستان دره شهر از توابع استان ایلام از جمله مناطقی است که به غیر از برخی اشارات پراکنده در محتوای متون جغرافیایی، متأسفانه تاکنون هیچ گونه مطالعه هدفمندی در رابطه با حضور ساسانیان در آن صورت نگرفته است. بنابراین برای مرتفع نمودن این خلأ تاریخی، پس از انجام بررسی‌های باستان‌شناسی با هدف کشف شواهد فرهنگی حضور ساسانیان در این شهرستان، 117 اثر مربوط به این دوران در این منطقه شناسایی شد. به عقیدۀ برخی از محققین، ویرانه‌های شهر سیمره در جنوب و جنوب‌غربی شهرکنونی شهرستان دره شهر، در دوران ساسانی مرکز کورۀ مهرجان قذق و جزء ناحیۀ غرب یا همان کوست خوربران بوده است. در این پژوهش برای نخستین بار الگوی استقراری و پراکندگی فضایی محوطه­ های ساسانی شهرستان دره­ شهر نسبت به شاخصه­ هایی محیطی ارتفاع، شیب، کاربری اراضی، فاصله از راه­ها و رودخانه­ ها، با روش توصیفی- تحلیلی و مطالعات میدانی و کتابخانه­ ای مورد تحلیل و بررسی قرار می­گیرند. برای دستیابی به اهدافی چون تعیین موقعیت محوطه ­های باستانی، تحلیل الگوی استقراری این محوطه­ ها و در نهایت بررسی تأثیر عوامل محیطی بر فرآیند شکل­گیری و پراکندگی محوطه­ های ساسانی شهرستان دره­ شهر، از ابزاری‌هایی چون سیستم اطلاعات جغرافیایی( GIS)، نرم‌افزار SPSS، مدل‌های آماری چون؛ میانگین نزدیک‌ترین همسایه، رگرسیون خطی، ضریب همبستگی و روش PCA، استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان می­ دهد که مهم‌ترین عاملِ تأثیرگذار در پراکندگی فضایی محوطه­های ساسانی شهرستان دره­ شهر ابتدا فاصله از رودخانه ­ها و پس از آن عواملی چون ارتفاع و شیب منطقه است. علاوه بر این با استناد به مدل میانگین نزدیک‌ترین همسایه، الگوی استقراری محوطه­ های ساسانی این منطقه تقریباً یکسان و به‌صورت خوشه­ ای است.

بازخوانی دوبارۀ گچ‌بری‌های تالار آتشکده بندیان و پاسخی به انتقادهای اخیر

بازخوانی دوبارۀ گچ‌بری‌های تالار آتشکده بندیان و پاسخی به انتقادهای اخیر

دوره 14، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 69-92

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.331938.143058

مهدی رهبر

چکیده حدود نیمه آخر قرن چهارم میلادی، شاهد حضور قومی صحرانشین بنام هون­ها یا هپتالی­ها هستیم که به مرزهای شمال شرقی ایران تجاوز کرده، به قتل و غارت می­پرداختند. این قوم که از غرب چین به سمت آسیای میانه سـرازیر شده بودند، هر از گاهی شـمال خراسـان را مورد تاخت‌وتاز قرار می­دادند. وجود چنین دشمن بزرگی، چندین تن از پادشاهان ساسانی را وادار کرد که برای دفاع از این مرز مهم در شرق حضور پیدا کنند. یزدگرد اول از جمله پادشاهانی است که به مدت هفت سال، جهت دفع این قوم، در این خطه حضور داشت. دستگرد یزد شاپوران و بنای آتشکده بندیان، محل اقامت نامبرده است. بهرام پنجم ساسانی نیز به مانند یزدگرد، از این خطر بالقوه آگاه بود و حضورش در این جبهه شکست سنگینی برای هپتالی‌ها به ارمغان آورد. بندیان درگز یکی از آتشکده­های دورۀ ساسانی را در معرض دید قرار می‌دهد. در تالار این آتشکده وقایع جنگ بین بهرام پنجم و پادشاه هپتالی را از طریق نقش‌مایه‌های گچ‌بری شده به نمایش گذاشته است. در این گچ‌بری‌ها صحنه­های مختلفی از خارج شدن بهرام پنجم از تیسفون به قصد جنگ با پادشاه هپتالی، به صورت نقوش پی در پی به نمایش درآمده است. گچ‌بری‌های فوق براساس متون تاریخی مورد بررسی و پژوهش قرار گرفته‌اند. افزون بر نقوش گچ‌بری، کتیبه‌های پهلوی ساسانی که بر دیوار محراب آتشکده نقر شده‌اند نیز به معرفی برخی از این نقوش پرداخته‌اند. این آتشکده که در زمان یزدگرد اول ساخته شده، در زمان بهرام پنجم به منظور ایجاد نقوش گچبری‌ توسعه پیدا می‌کند. این آتشکده در زمان پیروز به وسیله هپتالی‌ها تخریب گردیده است؛ بنابراین تنها بخشی از قسمت پائین گچ‌بری‌ها برجای مانده است. در مقاله‌ای نظرات نگارنده در مورد برخی شخصیت­های موجود در این گچبری مورد نقد قرار گرفته است. نگارنده بر این باور است نویسندگان این مقاله دقت لازم در تطبیق نقوش با برخی وقایع تاریخی را نداشته‌اند. نخستین صحنه‌ای که در گچ‌بری‌ها دیده می‌شود مربوط به بهرام پنجم است.

نگرشی بر تحولات و سنت‌های فرهنگی دورۀ نوسنگی جدید در دشت ملایر(براساس یافته‌های کاوش تپۀ پُشت فرودگاه)

نگرشی بر تحولات و سنت‌های فرهنگی دورۀ نوسنگی جدید در دشت ملایر(براساس یافته‌های کاوش تپۀ پُشت فرودگاه)

دوره 13، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 71-94

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.258800.142575

خلیل الله بیک محمدی، اردشیر جوانمردزاده، رضا رضالو، بهروز افخمی

چکیده کرانۀ شرقی زاگرس‌مرکزی، به‌ویژه دشت ملایر، از مهم‌ترین مناطق در تحولات دورۀ نوسنگی جدید به‌شمار می‌آید. تا پیش از پژوهش حاضر، مطالعات نظام‌مند باستان‌شناختی در مورد دورۀ نوسنگی این حوزه انجام نشده بود. نوسنگی جدید دشت ملایر، نیمۀ دوم هزارۀ ششم قبل‌ازمیلاد را دربر می‌گیرد که به‌دلیل تغییرات در نقش و رنگ سفال با دوره‌های پیشین و سپسین، متفاوت است. از شاخص‌ترین گونه‌ها و سنت‌های سفالی این دوره، سفال گونۀ منقوشِ هندسی سراب است. این نوع سنت سفالی، در پس‌کرانه‌های شرقی زاگرس‌مرکزی و دشت‌ ملایر نیز شناسایی شده است. از آنجایی‌که تاکنون مطالعات هدفمند در این حوزۀ فرهنگی انجام نشده، اطلاعات ما از جوامع نوسنگی این حوزه بسیار محدود است. پژوهش حاضر، با روش تاریخی-تحلیلی و براساس آثار مکشوف از کارگاه I و II کاوش تپۀ «پشت فرودگاه» برای نخستین‌بار به ‌مطالعۀ حضور جوامع نوسنگی جدید در دشت ملایر می‌پردازد. این جستار، با طرح مسئلۀ ماهیت فرهنگ‌های رایج نوسنگی جدید دشت ملایر و چگونگی تأسّی و ‌کُنشِ‌ از سنت‌های فرهنگی رایجِ ادوار نوسنگی جدید زاگرس‌مرکزی برآمده تا با توجه به تحلیل لایه‌نگاشتی مراحل استقراری شکل‌گرفته در تپۀ پشت فرودگاه، بتوان به چشم‌انداز دقیق و کامل‌تری از توالی گاهنگاری نوسنگی در کرانه‌های شرقی زاگرس‌مرکزی و دشت ملایر با محوریت تحولات نوسنگی جدید دست‌یافت. با کاوش و مطالعۀ هدفمند در تپۀ پشت فرودگاه برخی از ابهامات نوسنگی جدید دشت ملایر زدوده شد و سنت‌های مختلف از نوسنگی جدید زاگرس‌مرکزی در دشت ملایر نمایان گردید که علاوه‌بر تأیید حضور سفال‌های منقوش خطی و هندسی مشبک رایج در سیاه‌بید، سه‌گابی و سراب جدید؛ سنت‌های رایج سفالی در تپۀ قلاگپ و گوران نیز شناسایی شد که ضمن متأثر بودن از نواحی غربی در کرمانشاه، نشان از تأسّی و حضور فرهنگ‌های رایجِ نوسنگی جدید لرستان در دشت ملایر است. درنهایت، برآیند پژوهش نشان می‌دهد که دورۀ نوسنگی جدید در دشت ملایر در تعامل با فرهنگ‌های نوسنگی جدید زاگرس‌مرکزی، شکل‌گرفته است.

سفالینه‌های دوران اسلامی- شهرکهن جیرفت

سفالینه‌های دوران اسلامی- شهرکهن جیرفت

دوره 4، شماره 1، شهریور 1391، صفحه 83-112

https://doi.org/10.22059/jarcs.2012.35377

حمیده چوبک

چکیده حوزه فرهنگی جازموریان منطبق و همسان با تعریف حوضه آبریز جازموریان است که منطبق بامکن دوران آکاد در هزاره سوم وگدروزیا- اکوفاجیا- ومکران دوره تاریخی است. شهر قدیم جیرفت، مرکز و کرسی حوزه فرهنگی جازموریان در دوران اسلامی در محوطه باستانی «شهر دقیانوس» جیرفت با بیش از 12 کیلومتر مربع بوده  است. بافت  کلان شهر جیرفت در دوران اسلامی، تمام ویژگی‌های بافت شهری دوران اسلامی مانند بارو، شارستان؛ محله‌ها، مسجد ،گرمابه، بازار ،ضرابخانه و گورستان و بخشی صنعتی داشته و نمونه بسیار مناسبی برای درک بهینه شکل گیری و در نظر گرفتن کلیه عناصر شهری و شناخت روند تحول بافت شهری است. ویژگی فن‌آوری سفالگری این شهر با گونه‌های شاخص، با تولید انبوه مشخصه این منطقه بوده است که از سده‌های اول تا هفتم ه.ق تداوم داشته است و با دیگر مراکز تمدنی همزمان خود در برون چون چین- هند- عمان و درون سرزمین مانند نیشابور- ری- کاشان پیوند و همسانی داشته است. شهر ثروتمند جیرفت در اثر یورش‌های مداوم غزها ویران و در سده هفتم ه.ق متروک می‌گردد.    

پیشنهادی درباره کاربری بقایای معماری مکشوفه در محوطه ساسانی تل قلعه سیف-آباد- کازرون

پیشنهادی درباره کاربری بقایای معماری مکشوفه در محوطه ساسانی تل قلعه سیف-آباد- کازرون

دوره 14، شماره 1، بهار 1401، صفحه 83-105

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.336364.143078

یعقوب محمدی فر، رضا نوروزی

چکیده محوطه تل قلعه سیف­آباد با وسعت تقریبی 160 هکتار، یکی از محوطه­های مهم دوره ساسانی است که در غرب دریاچه پریشان، در جنوب­غربی شهر کازرون بر روی بستر طبیعی تل پهن شکل گرفته است. به دلیل انتقال خط لوله گاز کازرون- شیراز، در فاصله سال‌های 1363 تا 1365، بخش میانی این محوطه به شدت تخریب شد. در نتیجه این آسیب­های ویرانگر، و نمایان شدن مواد فرهنگی، فعالیت­ سودجویان آثار باستانی در این محوطه آغاز گردید. در سال‌های 1393 و 1396 بعد از پیگیری­های متعدد دو فصل کاوش علمی نجات بخشی، در این محوطه انجام شد که حاصل آن کشف یافته­های مهمی از دوره میانه و پایانی ساسانی بود. با توجه به تک دوره­ای بودن این محوطه، از همان ابتدا کاوش افقی گسترده در دستور کار قرار گرفت. بقایای معماری کاوش شده نشان می­دهد که قسمتی از بخش داخلی بنا و تعداد زیادی فضای نسبتاً کوچک مستطیل شکل است که از مصالح سنگ، گچ، خشت و آجر ساخته شده است. دیوار خارجی این بنا از مصالح لاشه سنگ با ملاط گچ، و دیوارهای جداکننده فضاهای داخلی، اغلب از مصالح خشت و در مواردی از آجر و گچ و سنگ ساخته شده است. بر اساس عکس­های هوایی سال 1335، بقایای مجموعه بناهای متعددی در سرتاسر سطح پشته‌های طبیعی دیده می­شود. با توجه به کاوش‌های انجام‌شده و بررسی‌های سطحی، احتمالاً محل کاوش شده بقایای بنای چهارگوشی است به ابعاد تقریبی 75 در 80 متر است و پلان این بنا با وجود اینکه منحصر به فرد است اما شباهت­هایی با پلان قلعه­های ساسانی دارد و برخلاف قلعـه­های نظامی این دوره، و  با توجه به یافتـه­های درون فـضاهای کاوش شده، کاربری این بنا در ارتباط با فعالیت­های اقتصادی، جمع­آوری، فرآوری و توزیع و مدیریت محصولات کشاورزی بخصوص خرما بوده است. بر اساس شواهد موجود باستان‌شناسی، این بخش از محوطه، به‌طور ناگهانی و احتمالاً براثر عوامل طبیعی یا انسانی تخریب و متروکه شده است. به دلیل ترک ناگهانی، شواهد مرتبط با فعالیت­های روزمره اقتصادی در این مکان در جای اصلی خود در فضاهای معماری به جای مانده، که مطالعه آنها به ما کمک می­کند تا نوع و نحوه فعالیت­های انجام‌شده در این بنای دوره ساسانی را درک کنیم.

واکنش به زلزله: شواهدی از تغییر الگوی سکونتی یا فروپاشی استقراری در دشت کنگاور در دورۀ پس از گودین III-2

واکنش به زلزله: شواهدی از تغییر الگوی سکونتی یا فروپاشی استقراری در دشت کنگاور در دورۀ پس از گودین III-2

دوره 18، شماره 1، دی 1404، صفحه 85-106

https://doi.org/10.22059/jarcs.2024.374948.143262

پروانه احمدطجری، عباس مترجم، مهدی زارع

چکیده زمین‌لرزه یکی از رخ‌دادهای طبیعی است، که کنترل آن خارج از توانایی انسان‌ قرار می‌گیرد، اما عواقب و تغییراتی ایجاد می‌کند که ساختارهای انسانی، استقرارها و فرهنگ را دچار تحول، دگرگونی یا تغییر می‌کند. فلات ایران به‌واسطۀ قرار گرفتن برروی کمربند زلزلۀ خیز آلپ-هیمالیا یکی از زلزله‌خیزترین مناطق جهان محسوب می‌شود. این سرزمین از دوران گذشته شاهد زلزله‌های ویرانگری بوده است که مدارک و شواهد آن‌ها علاوه‌بر منابع مکتوب در قرن اخیر درنتیجۀ کاوش‌های باستان‌شناسی، نیز شناسایی شده است. گودین‌تپه یکی از محوطه‌های باستانی ایران در منطقۀ غرب ایران است که شواهد حداقل دو رخ‌داد زلزله در دوره‌های مختلف آن در کاوش‌های باستان‌شناسی شناسایی شده است. یکی از این زلزله‌های مخرب در اواخر فاز 2 لایۀ III گودین‌تپه رخ‌داده است که به‌نظر می‌رسد منجر به تغییرات محیطی و فرهنگی، نه‌تنها در محوطۀ گودین، که در کل دشت کنگاور گردیده است. یکی از این شواهد را می‌توان تغییر اساسی در الگوی زندگی به‌صورت کاهش محسوس محوطه‌های استقراری در دوران پس از فاز دوم گودین III در دشت کنگاور دید؛ این کاهش استقرارها در دوران آهن نیز در منطقه مشاهده شده است. در اواخر دورۀ گودین III2 و دوره فرا گودین IIIp-2 در استقرارهای منطقۀ دشت کنگاور تغییراتی به‌وجود آمده است که نشان‌دهندۀ تغییر در شیوۀ زندگی از یکجانشینی به کوچ‌روی است؛ در همین‌راستا، پژوهش حاضر در تلاش است با بررسی عوامل مؤثر در این تغییر الگوی سکونتی به جستجوی دلایل آن بپردازد. پرسش مهم و اصلی پژوهش این است که، عوامل تأثیرگذار در تغییر الگوی زیستی دشت کنگاور در دورۀ پس از III2 گودین به چه صورت قابل بررسی است؟ روش این پژوهش براساس گردآوری اطلاعات به شیوۀ اسنادی و به روش توصیفی-تحلیلی است. در این پژوهش عوامل آب‌وهوایی، شرایط سیاسی (جنگ و خشونت) و زلزله رخ‌داده این دوران در منطقه بررسی شد. باتوجه به آرام بودن منطقه ازنظر آب‌وهوایی و سیاسی در نیمۀ هزارۀ دوم پیش‌ازمیلاد، زلزله از دلایل مهم این تغییر و تحول نوع زندگی انسان‌های منطقۀ کنگاور درنظر گرفته شد.

گاهنگاری نسبی براساس طبقه‌بندی و گونه‌شناسی سفال دورۀ مس‌وسنگ تپه مرادآباد VIII دشت ارزوئیه (استان کرمان)

گاهنگاری نسبی براساس طبقه‌بندی و گونه‌شناسی سفال دورۀ مس‌وسنگ تپه مرادآباد VIII دشت ارزوئیه (استان کرمان)

دوره 16، شماره 2، پاییز 1403، صفحه 95-119

https://doi.org/10.22059/jarcs.2024.375042.143260

محبوبه ناصری طهرانی، فریبا موسی پور نگاری، مهدی مرتضوی

چکیده دشت ارزوئیه یکی از مهم‌ترین بسترهای جغرافیایی بوده که استقرارهای پیش‌ازتاریخ (خصوصاً مس‌وسنگ) در جنوب‌غرب استان کرمان را دربر گرفته است. در این دشت کاوش‌های باستان‌شناسی محدودی در محوطه‌هایی مانند: گزطویله، مرادآباد XII و وکیل‌آباد انجام‌شده، اما نتایجی از توالی استقرار در چند دورۀ فرهنگی مس‌وسنگ به‌دست نیامده است؛ لذا، لایه‌نگاری در تپۀ مرادآباد VIII که از مرتفع‌ترین تپه‌های دوران مس‌وسنگ در این منطقه است، با هدف گاهنگاری نسبی و تکمیل اطلاعات درخصوص استقرارهای دوران مس‌وسنگ و تداوم فرهنگ سفال این دوره در دشت ارزوئیه ضروری به‌نظر رسید. با توجه به ضخامت نهشته‌ها و سفال‌های پراکنده بر سطح تپۀ مرادآباد VIII وجود چند دورۀ فرهنگی متوالی، مطابق با فرهنگ سفال مس‌وسنگ یحیی انتظار می‌رفت. در این تحقیق که به روش مطالعات میدانی و کتابخانه‌ای و رویکرد توصیفی-تحلیلی، انجام‌شده است، توالی فرهنگ سفال مس‌وسنگ در استقراری طولانی‌مدت آشکار شد و 60 لایۀ فرهنگی شناسایی و 2413 قطعه سفال به‌دست آمد که 918 قطعه قابل مطالعه، طراحی و گونه‌شناسی شدند.‌ نتایج نشان‌داد که تپۀ مرادآباد VIII در دوره‌های VI, VC, VB و VA یحیی (از مس‌وسنگ قدیم تا پایان مس‌وسنگ میانی) بدون‌وقفه مسکونی بوده و تاریخ نسبی 5600 تا 4200پ.م. برای آن پیشنهاد شد.

بررسی زمین باستان‌شناسی برای منشأیابی سنگ‌های استفاده‌شده در ساخت بناهای ساسانی شهر بیشاپور

بررسی زمین باستان‌شناسی برای منشأیابی سنگ‌های استفاده‌شده در ساخت بناهای ساسانی شهر بیشاپور

دوره 9، شماره 2، دی 1396، صفحه 57-72

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.202556.142271

محمد حسین رضایی، کوروش احمدی

چکیده سلسله ساسانی که نامشان را از ساسان بزرگ پارس و موبد موبدان معبد آناهیتا در استخر گرفته­اند، از سده سوم تا سده هفتم میلادی در ایران حکومت کردند. ﻣﻬـﻢ‌ﺗـﺮﻳﻦ ﺍﺑﻨﻴـﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﻭﺭﻩ ﺭﺍ ﻛﺎﺥ‌ﻫﺎﻱ ﻋﻈﻴم و باشکوه شاهان ﺗﺸﻜﻴﻞ می‌ﺩﻫﺪ. شهر بیشاپور ازجمله مهم‌ترین شهرهای دوره‌ی ساسانی محسوب می‌شود که در شهرستان کازرون واقع است. در طی یک بررسی باستانشناسی در اطراف جاده باستانی و سنگفرش مربوط به عصر ساسانی واقع در منطقه کوهستانی موسوم به کتل دختر در شرق شهرستان کازرون، آثار و بقایای چند توده‌ی سنگی از عصر ساسانی به‌دست آمده که بر اساس بررسی و تحقیقاتِ باستان شناسان اداره میراث فرهنگی شهرستان کازرون، مشخص شد که این دو مکان به‌عنوان معدن سنگ مورد استفاده قرار می‌گرفته‌اند. سنگ از جمله مصالحی است که برای ساخت بناهای بیشاپور استفاده ‌شده است. ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺩﺭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻮﺍﺭﺩ بررسی‌های ﺑﺎﺳﺘﺎﻥﺷﻨﺎختی ﺑﺮ ﺷﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﺩﻱ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ، ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﻳﻦ داده‌ها ﻭ ﺗﻔﺴﻴﺮ آن‌ها ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻋﻠﻮﻡ ﻣﻴﺎﻥ‌رشته‌ای ﺿﺮﻭﺭﺕ ﻣﻲ‌ﻳﺎﺑﺪ. بر همین اساس، در ﺍﻳﻦ ﭘﮋﻭﻫﺶ ابتدا بررسی میدانی و نمونه ‌برداری از سنگ‌های مورد استفاده در ساخت بناهای بیشاپور صورت گرفته است و پس از نمونه برداری از بناهای بیشاپور، به مقایسه نمونه‌های اخذ شده از سایر معادن سنگ شناسایی‌شده (بر‌ پایه‌ی روش‌های آزمایشگاهی) برای پی بردن به منبع احتمالی استخراج سنگ‌ها پرداخته شده است. برای دست‌یابی به این امر، روش‌های آزمایشگاهی مطالعه مقاطع نازک سنگ‌ها، و همینطور آنالیز XRD و XRF به‌کار گرفته شد و با انجام آزمایش‌ها مشخص شد که سنگ‌های معادن و بناهای دوره‌ی ساسانی بیشاپور (کاخ والرین، معبد آناهیتا و برج و باروها) جنس، ترکیبات و ساختار مشابهی دارند.

حضور پارتیان در مناطق جنوبی خلیج فارس (شرق و جنوب شرق شبه جزیرۀ عربستان) بر اساس مدارک باستان شناختی به دست آمده از محوطه های پارتی سواحل جنوبی خلیج فارس

حضور پارتیان در مناطق جنوبی خلیج فارس (شرق و جنوب شرق شبه جزیرۀ عربستان) بر اساس مدارک باستان شناختی به دست آمده از محوطه های پارتی سواحل جنوبی خلیج فارس

دوره 4، شماره 2، اسفند 1391، صفحه 63-81

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.32120

علیرضا خسرو زاده

چکیده هرچند ارتباط بین شرق و جنوب شرق عربستان با مناطق مختلف ایران پیش از دوره­ی ساسانی به خوبی دانسته     نمی­شود و مدارک نوشتاری اندکی از این دوره باقی مانده، اما شمار فراوان مدارک باستان­شناختی به دست آمده از این منطقه و شمار اندک مدارک نوشتاری باقی مانده نشان می­دهد که این ناحیه در این دوره ارتباطات بسیار نزدیکی با ایران داشته و تحت کنترل قانونی و رسمی پارتیان بوده است.هدف اصلی این تحقیق مطالعه­ی مواد فرهنگی باستان­شناختی به دست آمده از محوطه­های اشکانی شرق و جنوب شرق عربستان است که این ارتباط نزدیک را ثابت می­کنند. با مطالعه­ی این مواد دانش ما از برهم‌کنش‌های بین این منطقه و سواحل شمالی خلیج فارس در این دوران بیشتر می­شود.
سفال از جمله مهم‌ترین مواد فرهنگی­ است که ارتباط تنگاتنگ بین محوطه­های سواحل جنوبی با سواحل شمالی خلیج فارس را نشان می­دهد. سفال فراوان­ترین مدرکی است که ارتباط بین سواحل جنوبی خلیج فارس و مناطق مختلف ایران را در دوره­ی پارت و ساسانی نشان می­دهد، به خصوص نمونه­های شاخصی که مشابه آنها را به راحتی می­توان از ایران معرفی کرد. از جمله می­توان به سفال گونه­ی لعاب­دار، منقوش یک رنگ و دو رنگ، لوندو، پوست تخم مرغی، لوندو و سیاه خشن اشاره کرد.
به غیر از سفال، مواد فرهنگی دیگری مانند سکه، اشیای فلزی، شیشه، پیکره و معماری و کتیبه­های به خط آرامی که نشان دهنده­ی ارتباط نزدیک بین سواحل جنوبی و شمالی خلیج فارس است از شماری از محوطه­های اشکانی شرق و جنوب شرق عربستان به دست آمده است.

تحلیلی بر هویت پلاک‌های گچی شکار شاهی از چال ترخان– عشق‌آباد

تحلیلی بر هویت پلاک‌های گچی شکار شاهی از چال ترخان– عشق‌آباد

دوره 7، شماره 1، خرداد 1394، صفحه 65-84

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.56672

محمد اقبال چهری، مهرناز بهروزی، سید رسول موسوی حاجی

چکیده یکی از محوطه­های بسیار مهمی که به نحوی منحصر­به­فرد، موضوع شکار شاهانه را در هنر گچ­بری دورة ساسانی به نمایش گذاشته است، کاخ‌های دوگانة چال ترخان- عشق­آباد است. در این کاخ‌ها تعداد بسیاری پلاک گچی از شاهان ساسانی با موضوع شکار به دست آمده است که با وجود مطالعة محققان مختلفی نظیر تامپسون و کروگر، هویت واقعی و زمان خلق آن­ها مشخص نشده و همچنان به عنوان یکی از مشکلات مطرح در باستان­شناسی و هنر دورۀ ساسانی باقی مانده است. قطعات گچی چال­ترخان که با نقش­مایۀ شاه شکارگر در این مقاله مطالعه شده است، شامل پلاک‌های بهرام گور، آزاده (محبوبة بهرام) سوار بر شتر، شاه سوار بر آهو و قطعاتی است که شاهی سواره را در حال شکار گراز نشان می‌دهد. در این مقاله سعی بر آن است تا ضمن توصیف دقیق و جامع قطعات گچی، به جزئیات شمایل­نگاری و تاج­شناسی شاه دقت کاملی شود و در گام دوم، با مقایسه، تحلیل و  سبک­شناسی قطعات، هویت واقعی شاه شکارگر و زمان ایجاد این پلاک‌های گچی تعیین شود.  

روستانشینی و تغییرات ‌فرهنگی جوامع شرق زاگرس مرکزی: کاوش باستان‌شناختی تپۀ قلاگپ

روستانشینی و تغییرات ‌فرهنگی جوامع شرق زاگرس مرکزی: کاوش باستان‌شناختی تپۀ قلاگپ

دوره 6، شماره 1، شهریور 1393، صفحه 67-86

https://doi.org/10.22059/jarcs.2014.52676

مصطفی عبدالهی، کمال‌الدین نیکنامی، مرتضی حصاری، علیرضا سرداری زارچی

چکیده منطقۀ زاگرس مرکزی یکی از مناطق مهم استقرار انسان از دوره­های پیش­­ از­ تاریخ بوده است. مطالعه در این بخش به دنبال بررسی­ها و کاوش­های باستان­شناختی­ای بوده که از آغاز قرن بیستم صورت گرفته است، با­ این­­ حال، اطلاعات کافی در خصوص گاهنگاری مطلق و چگونگی فرایندهای گذر از مراحل مختلف را آشکار نساخته است. در این بین، در شرق زاگرس مرکزی که شامل لرستان شرقی نیز می­شود، تاکنون پژوهش­های اندکی انجام گرفته است. بنابراین، دشت ازنا، می­تواند به عنوان یکی از کانون­های مهم فرهنگی این منطقه، چشم­انداز روشنی را مطرح سازد. کاوش باستان­شناختی تپۀ قلاگپ نیز در این راستا صورت گرفت و از اهداف کاوش­ این محوطه، بازنگری و آگاهی از وضعیت گاهنگاری منطقه­ای زاگرس مرکزی در نگاه کلی و همچنین گاهنگاری محلی دشت ازنا از منظر بومی بوده است.

بررسی تطبیقی نقوش براق در نگاره‏های معراج دوران اسلامی با برخی از لگام‏های مفرغی لرستان

بررسی تطبیقی نقوش براق در نگاره‏های معراج دوران اسلامی با برخی از لگام‏های مفرغی لرستان

دوره 10، شماره 2، دی 1397، صفحه 67-81

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.226529.142389

مریم خسروی، علیرضا طاهری

چکیده در روایات ‌اسلامی به معراج پیامبر به‌وسیله مرکبی شگفت‌انگیز بنام «براق»، اشارات زیادی شده است. تصاویر و توصیفات متفاوتی از براق، در نگاره‌ها و متن‌های ادبی برجای‌مانده است. همچون: استر، اسب یا موجودات چهارپای بالدار یا بدون بال و غیره. در عرفان و تصوف نیز «براق» دارای تفاسیر و مفاهیم ویژه‌ای است. با توجه به این توصیفات ، براق در زمره موجودات ترکیبی «انسان- حیوان» قرار می‏گیرد. موجودات تخیلی- ترکیبی پیشینه‌ای اساطیری دارند که نمونه‏های خارق‌العاده‌ای از آن در هنر مفرغ کاری لرستان خلق‌شده‌اند. سؤال پژوهش: بین ساختار فیزیکی و مفهوم نمادین براق و نقوش مفرغی مشابه آن در لرستان چه قرابتی وجود دارد؟ نقوش ترکیبی«انسان- حیوان» در تزیینات دهنۀ اسب مفرغ‌های لرستان تصویر و برجسته‌کاری شده‌اند ازنظر ظاهری شباهت بسیاری بین آن‌ها و براق وجود دارد. این پژوهش باهدف تطبیق ظاهری و مفهومی این نقوش برای پی‌بردن به پیشینۀ اساطیری براق و همچنین دست‏ یافتن به مفهوم و کاربرد لگام‌های یافت ‌شده در لرستان، با روش توصیفی- تطبیقی و ابزار گردآوری اطلاعات کتابخانه‌ای انجام‌شده است.با توجه به یافته‌ها می‌توان نقوش براق تصویر شده درصحنه‌های معراج پیامبر را متأثر از نقوش ترکیبی مفرغ‌های لرستان و پیشینه عقاید مهرپرستی و هندو ایرانی نقاشان دانست.

مکان¬یابی، تعیین فرم و سازمان فضایی شهر کِلار در سده¬های نخستین اسلامی بر اساس شواهد باستان¬شناختی

مکان¬یابی، تعیین فرم و سازمان فضایی شهر کِلار در سده¬های نخستین اسلامی بر اساس شواهد باستان¬شناختی

دوره 5، شماره 1، شهریور 1392، صفحه 69-88

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.35944

حسن کریمیان، سارا سقایی

چکیده منابع تاریخی سده­های نخستین اسلامی از «کِلار» به عنوان شهری آباد و پایگاه اسپهبدان غرب طبرستان در منطقة کوهستانی و هم­مرز دیلم، مطابق با کلاردشت در مازندران کنونی یاد کرده­اند. این شهر در اواسط سدة سوم به عنوان مرکز سیاسی قیام مردم طبرستان به رهبری حسن­ بن ­زید­ علوی علیه طاهریان جلوه­گر می­شود. با وجود اهمیت کلار در سده­های اولیة اسلامی،    باستان­شناسانی که بقایای تپة باستانی کِلار در کلاردشت را مورد مطالعه قرار داده­اند، شواهد محکمی از استمرار حیات شهر اسلامی کِلار در سطوح فوقانی تپة مذکور ارائه نکرده­اند. اگرچه نشانه­هایی از استمرار استقرار در عرصه و حریم این تپة باستانی در سده­های اولیة اسلامی به­دست آمد، قطر لایة اسلامی به اندازه­ای نازک ثبت شده (50 سانتی­متر) که به هیچ­وجه نمی­تواند مؤید استقرار شهر قدرتمند اسلامی کلار در این مکان باشد. فرض بر آن است که فرمانروایان اسلامی کلار، نقطه­ای را با فاصله­ای نه چندان­ دور از کلار ساسانی، با قابلیت­های خاص دفاعی و معیشتی انتخاب نموده باشند. در این مقاله برای مکان­یابی و معرفی بقایای شهر اسلامی کلار، منابع مکتوب سده­های نخست و میانی اسلام و نیز نتایج بررسی سیستماتیک نگارندگان مورد استفاده قرار گرفته است. نتایج روشن ساخت که محوطه­ای با وسعتی بالغ بر 25 هکتار و به نام محلی «شهردِلِه(1)­»(Shahr-e Dele) در فاصله 5/1 کیلومتری محور شمالی تپة کلار و در مجاورت حریم شمالی رودخانه سردآبرود، همان شهر اسلامی کلار است.     بدین­ترتیب فرمانروایان اسلامی کلاردشت، شهر جدیدی را (جدای از شهر ساسانی) در منطقه احداث و مرکز حکمرانی خود ساخته­اند.      

معمای سنگ میانی در کاخ مرکزی تخت جمشید

معمای سنگ میانی در کاخ مرکزی تخت جمشید

دوره 7، شماره 2، دی 1394، صفحه 69-83

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.57748

شاهرخ رزمجو

چکیده یکی از کاربری‌های پیشنهاد شده برای بناهای تخت ­جمشید، کاربری تقویمی و نجومی است. با اینکه شواهد زیادی از این کاربری در تخت­ جمشید وجود ندارد، اما در این نظریه به سنگ چهارگوشی در کف کاخ مرکزی تخت­ جمشید استناد می‌شود که روی آن نشانه‌هایی ساده کنده­کاری شده است. از این سنگ به عنوان یک شاخص نجومی یاد می‌شود و کنده­کاری‌های روی آن، نشانه‌هایی برای تعیین زمان دقیق تابش آفتاب در روز یکم فروردین و اعتدال بهاری تعبیر شده‌اند؛ در نتیجه، از کاخ مرکزی تخت­ جمشید به اشتباه به عنوان «رصدخانه» نام برده می‌شود. در حالی­ که بر اساس شواهد باستان‌شناسی و معماری، این سنگ هیچ ارتباطی با تابش آفتاب نداشته و نمی‌توان بنای کاخ مرکزی را یک رصدخانه به شمار آورد. برای شناسایی کاربرد اصلی این سنگ و کنده­کاری‌های به ظاهر اسرارآمیز روی آن نیز می­باید از دیگر شواهد معماری بهره گرفت.

از کوه سیلخَزو تا کوه بیکنی: جغرافیای تاریخی سرزمین ماد ‌در دورۀ آشور نو

از کوه سیلخَزو تا کوه بیکنی: جغرافیای تاریخی سرزمین ماد ‌در دورۀ آشور نو

دوره 8، شماره 2، اسفند 1395، صفحه 71-89

https://doi.org/10.22059/jarcs.2017.61728

سعدی سعیدیان، بهمن فیروزمندی شیره جینی

چکیده مسئلۀ جغرافیای تاریخی سرزمین مادها در زمان ذکر نخستین آنها، یعنی در دورۀ آشور نو همواره بحث‌برانگیز بوده است. مادشناسان و آشورشناسان متقدم با توجه به حدود جغرافیایی این سرزمین در دوره‌های هخامنشی، اشکانی و ساسانی، قلمرو مادها در دورۀ آشور نو را از کوهستان‌های زاگرس مرکزی تا مرکز فلات ایران ‌دانسته‌اند اما از دهۀ هفتاد میلادی، رویکردی جدید و کمینه‌گرا نسبت به جغرافیای تاریخی زاگرس در دورۀ آشور نو ظهور یافت که قلمرو سرزمین‌های زاگرسیِ مذکور در متون آشوری را بسیار محدود تصور کرده و رشته‌کوه الوند را آخرین نقطۀ نفوذ آشوریان در شرق و فلات ایران می‌دانست و درنتیجه سرزمین ماد را نیز محدود به غرب الوند می‎نمود. در مقالۀ حاضر به بررسی صحت‌ و سقم این دو عقیدۀ متضاد خواهیم پرداخت و همچنین سعی خواهیم نمود مرزهای کشور ماد در دورۀ آشور نو را مشخص نموده و شهرها و سرزمین‌های اصلی آن را مکان‌یابی نماییم.

بررسی و مطالعه سفال‌های دورۀ ایلخانی به‌دست‌آمده از کاوش‌های باستان‌شناسی ارزانفود‌

بررسی و مطالعه سفال‌های دورۀ ایلخانی به‌دست‌آمده از کاوش‌های باستان‌شناسی ارزانفود‌

دوره 6، شماره 2، اسفند 1393، صفحه 73-90

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.54174

محمد ابراهیم زارعی، علی خاکسار، عباس مترجم، فرهاد امینی، اعظم دینی

چکیده با وجود مطالعات و کاوش‌هایی که در محوطه­های دورۀ اسلامی صورت گرفته و به وسیلۀ آن تا اندازه­ای وضعیت سفالگری ایران دورۀ اسلامی مشخص شده است، هنوز ابهامات فراوانی در این زمینه، به­ویژه دربارۀ مراکز سفالگری و تفاوت‌های سبک­شناسی بین آنها وجود دارد. در این بین، کاوش‌های باستان­شناسی همراه با مطالعات دقیق داده‌ها می‌تواند تا حد زیادی به حل مسئله کمک نماید. در این مقاله سفال‌های ایلخانی حاصل از سه فصل کاوش باستان­شناسی در محوطۀ ارزانفود، با فرض تولید آنها در همدان مورد مطالعه دقیق قرار گرفته است. از نکات مهم این پژوهش آن است که وضعیت برخی از سفال‌های دورۀ ایلخانی در همدان مانند فیروزه قلم مشکی و سفالینه­های معروف به سبک سلطان­آباد، از نظر سبک­شناسی و مکان ساخت، تا حدود زیادی مشخص شد. با توجه به پژوهش‌هایی که در این خصوص صورت پذیرفت، همدان به عنوان یکی دیگر از مراکز ساخت سفالینه­های فیروزه قلم مشکی، سلطان­آباد و چندرنگ زیر لعاب شناخته شده و علاوه بر آن چند نمونهسفاللعاب‌دارجدیدمربوط به دورۀ ایلخانی نیز برای نخستین­بار شناسایی شد و مورد مطالعه قرار گرفت.

برهم‌کنش انسان و محیط: تحلیل فضایی- محیطی محوطه‌های دوره‌ی نوسنگی تا عصر مفرغ بخش لاران، استان چهارمحال و بختیاری

برهم‌کنش انسان و محیط: تحلیل فضایی- محیطی محوطه‌های دوره‌ی نوسنگی تا عصر مفرغ بخش لاران، استان چهارمحال و بختیاری

دوره 9، شماره 1، خرداد 1396، صفحه 75-92

https://doi.org/10.22059/jarcs.2017.137361.142235

محسن حیدری دستنایی، مهدی مرتضوی، روح الله شیرازی، محمود خسروی

چکیده بخش لاران در ارتفاعات زاگرس، در منطقه­ی بختیاری شامل حوزه­ی آبخیز رودخانه­های زاینده‌رود و کارون است و شاید جز معدود مناطقی از کشور باشد که تاکنون فعالیت­های عمده باستان­شناختی در آن به انجام نرسیده است. با­ توجه­ به موقعیت جغرافیایی و قابلیت­های زیست‌محیطی منطقه، ضروری است که بدانیم کدام عوامل محیطی در ایجاد، تداوم و یا متروک­شدن محوطه‌ها تأثیر داشته و نحوه­ی برخورد انسان با محیط خود در انتخاب شیوه­ی زندگی چگونه بوده است؟ این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی انجام گرفته و برای تحلیل و طبقه‌بندی داده­ها از نرم‌افزار GIS و نرم‌افزار SPSS استفاده شد. با بررسی عوامل محیطی مشخص شد که وجود مرتع و منابع فصلی آب بیشترین تأثیر را بر ایجاد و تداوم محوطه‌ها داشته­اند. با استفاده از تحلیل خوشه­ای چهار خوشه به­دست آمد و مشخص شد این محوطه­ها در زمره استقرارهای موقت هستند که دارای اقتصاد معیشتی دامداری و کشاورزی محدود هستند.

تبیین شاخصه‌های سفالی اوایل دوره پارتی در حوضه کشف‌رود: براساس گونه شناسی سفال های تپه اسماعیل آباد مشهد

تبیین شاخصه‌های سفالی اوایل دوره پارتی در حوضه کشف‌رود: براساس گونه شناسی سفال های تپه اسماعیل آباد مشهد

دوره 10، شماره 1، تیر 1397، صفحه 75-94

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.239481.142460

محمدصادق داوری، فاطمه موسیوند، حسن باصفا

چکیده دوره پارتی در ایران به نسبت دیگر دوره‌های تاریخی، کمتر شناخته شده است. اطلاعاتی که متون تاریخی و جغرافیای تاریخی ارائه می کنند، می‌توان خاستگاه اشکانیان را در سرزمین‌های شمال‌شرق ایران بویژه خراسان و بخش‌هایی از دشت گرگان پیجویی نمود. با گذشت زمان و تغییر مراکز دولتی این سلسله از شمال‌شرق ایران به سرزمین‌های غربی، هنر و فرهنگ آنها نیز رفته‌رفته دگرگون شده که تنها می‌توان بقایای آن را در مراکز دولتی غربی آنها به طور ملموس مشاهده کرد. از طرفی بر اساس مطالعات محدود و ناهمگونی که در خراسان انجام شده است، می‌توان این دوره فرهنگی را در منطقه کاملاً ناشناخته محسوب کرد. براساس بررسی‌های باستان‌شناختی دشت مشهد، تپه اسماعیل آباد با مواد سطحی متعلق به دوره پارتی شناسایی شده است. در پژوهش حاضر تلاش می‌شود براساس مطالعات گونه شناسی و مطالعات تطبیقی، سنت‌های سفالی دوره پارتی حوضه کشف‌رود را تا حدی بازسازی نمود که به نوعی می‌تواند روشن کننده بخشی از فرهنگ‌ پارتی منطقه خراسان و همچنین مبنای گاهنگاری نسبی این دوره در منطقه محسوب شود. نتایج حاصل از پژوهش بیانگر وجود فرم‌ها و گونه‌های سفالی متعددی است که بدلیل منشأ بودن و شکل گیری اولیه سلسله پارتی در این منطقه تا حدی از سنت‌های سفالی دوره قبل(دوره آهن، فرهنگ موسوم به یاز) وام گرفته و دارای کلاس های محلی نسبت به دیگر سنت‌های شناخته شده در مناطق مرکزی و غربی ایران نیز می‌باشد.

مطالعات باستان‌جانورشناسی محوطۀ غار بتخانه در زاگرس مرکزی

مطالعات باستان‌جانورشناسی محوطۀ غار بتخانه در زاگرس مرکزی

دوره 11، شماره 1، خرداد 1398، صفحه 75-94

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.71099

رویا خزائلی، مرجان مشکور، هما فتحی، مرتضی گراوند

چکیده غار بتخانه در 21 کیلومتری جنوب­شرقی شهر کوهدشت ازجمله محوطه­های باستانی است که احتمال می­رود توسط اقوام کوچ­رو مورداستفاده قرارگرفته باشد. این محوطه در معرض آسیب­های کاوش غیرمجاز قرارگرفته و مواد فرهنگی آن در سال 1386 طی پروژه ساماندهی غار جمع­آوری شد. نتایج یافته­­های سفالی به‌دست‌آمده و الگوهای استقراری محوطه­های باستانی اطراف این غار،  بازگوکننده تداوم نشانه­های زندگی کوچ­نشینی در این مکان است. در مقاله حاضر تلاش شد تا بامطالعۀ بقایای جانوری یافته شده در این محوطه ویژگی­های آن به‌عنوان محوطۀ کوچ­نشین بررسی شود. این مجموعه طیف گسترده­ای از گونه­های وحشی و اهلی را شامل می­شود که بیشترین میزان آن متعلق به بز و گوسفند و در درجۀ دوم گاو و اسب­سانان می­باشد. در این پژوهش، بامطالعۀ جنبه­های مختلف ازجمله الگوی کشتار گوسفندسانان تا حد زیادی خصوصیات یک سایت کوچ­نشین بررسی می­شود. در بخش دیگر مطالعه، فرآیندهای تأثیرگذار، تغییر دهنده و مخرب بر روی استخوان­ها قبل و پس از دفن و حتی در حین دفن (تافونومی) مطالعه، و تلاش شد با کمک این شواهد شناخت بهتری از مجموعۀ فوق حاصل شود.

Mineralogy and Elemental Analysis of Sasanian-Early Islamic Potsherds from the Jahangir Archaeological Monument in Ilam Based on Petrography, XRF, ICP, and TL Methods

Mineralogy and Elemental Analysis of Sasanian-Early Islamic Potsherds from the Jahangir Archaeological Monument in Ilam Based on Petrography, XRF, ICP, and TL Methods

دوره 15، شماره 2، آذر 1402، صفحه 75-91

https://doi.org/10.22059/jarcs.2023.354447.143181

Leila Khosravi، Milad Baghsheikhi

چکیده To date, no experimental investigations utilizing petrographic, XRF, ICP, or TL methodologies have been undertaken for the analysis of Sasanian and Early Islamic pottery in Western Iran. Consequently, the findings of this study are anticipated to contribute valuable insights into the pottery production processes prevalent during this historical period in Western Iran. To achieve this objective, eight pottery specimens retrieved from the excavations of the Jahangir monument were submitted to the Research Institute of Cultural Heritage and the Geological Survey for petrographic analysis, while two samples each were designated for XRF, ICP, and thermoluminescence assessments. The primary research inquiries pertain to elucidating the composition and structure of the pottery, determining the firing intensity in the kiln, and discerning whether the pottery is of indigenous or imported origin. The outcomes of the experiments indicate the presence of three predominant compounds—quartz, iron oxide, and calcite—in the majority of samples procured from the Jahangir monument. Nonetheless, certain pottery specimens incorporate mica particles or chert stone in the clay composition. With few exceptions, the pottery is ascertained to be domestically manufactured, denoting its local provenance within the region. The texture of the selected pottery samples is characterized as silty, porphyritic, and inhomogeneously silty. The identification of calcite in the clay of all Jahangir pottery suggests a maximum kiln temperature of 800°C during the firing process. Furthermore, notwithstanding a limited number of exceptions, the scarcity of soil variations in the majority of pottery specimens implies a shared geographical origin

چرایی و چگونگی تعیین تفاوت‌های جنسیتی در رژیم‌های غذایی باستانی با استفاده از آنالیزهای ایزوتوپی

چرایی و چگونگی تعیین تفاوت‌های جنسیتی در رژیم‌های غذایی باستانی با استفاده از آنالیزهای ایزوتوپی

دوره 8، شماره 1، اردیبهشت 1395، صفحه 77-89

https://doi.org/10.22059/jarcs.2016.59496

فهیمه شیخ شعاعی، کمال الدین نیکنامی

چکیده امروزه آنالیزهای ایزوتوپی، راه­گشای بسیاری از مسائل مهم باستان­شناسی و انسان­شناسی است؛ ازجمله بازسازی رژیم­های غذایی گذشته، ترسیم ردّپای مهاجرت­های باستانی، بررسی و شناسایی تغییرات آب و هوایی مناطق باستانی و... . مبحث مهم بررسی و بازسازی رژیم­ها و عادات غذایی اقوام گذشته جنبه­های گوناگونی دارد؛ برای مثال، تعیین تغییرات در رژیم غذایی که نقش مهمی در تحول زیستی بشر ایفا می­کند یا آگاهی از نوع رژیم غذایی که اطلاعات بسیار مفیدی دربارة سازوکارهای بقاء، سازمان­های اجتماعی و اقتصادی و وضعیت سلامتی گروه­های انسانی­ای که در گذشته زندگی می­کردند، فراهم می­کند. تعیین تفاوت­های موجود در منابع غذایی مورد استفادة مردان و زنان مدفون در محوطه­های باستانی نیز، یکی از جنبه­های گوناگونی است که این دسته از آنالیزها، سعی بر روشن­سازی آن داشته­اند تا با بررسی آن، به مسائل جزئی­تری از مناسبات اجتماعی بین مردان و زنان باستان و روابط خانوادگی آنها راه یابند. هدف از این مقاله، بررسی چرایی و چگونگی تعیین تفاوت­های جنسیتی در رژیم­های غذایی با استفاده از آنالیزهای ایزوتوپی است. در همین زمینه، پژوهش حاضر به­طور خاص نتایج ایزوتوپ پایدار نیتروژن 15 (N15δ) نمونه­های دندانی اشخاص مدفون در یک قبرستان عصر آهن را تجزیه و تحلیل کرده است.

An Overview on Three Seasons of Archaeological Excavations in Jahangir Site, Ilam

An Overview on Three Seasons of Archaeological Excavations in Jahangir Site, Ilam

دوره 12، شماره 4، زمستان 1399، صفحه 77-94

Leila Khosravi

چکیده < p dir="ltr">Jahangir is one of the most prominent Sasanian sites In the west of Iran that excavated due to locating in the flood level of Kangir dam (Eyvan). The deficiency of knowledge about the manner of constructing, settlement areas, causes of formation, collapse and chronology of these structures, specify the type of livelihood, study the industries and various arts such as stucco decorations, glasses, metallurgy, pottery, determining the elements, architectural decorations and materials, functions and effective factors in different artistic styles are the questions and aims of excavation. In order to answer mentioned questions, a descriptive-analytical method with the help of excavation and historical texts have been used. At the end of three seasons of archaeological excavations, the plan of a huge building included 11Spaces had been revealed. These Spaces consisted of two (Eyvans) porches and some rooms, with a courtyard and interior area that built with rubble and a mortar of Semi-baked and Semi-pressed plaster and brick for ceilings. Asymmetric geometric structure, division of interior and exterior areas, spatial variations and significant role of  Eyvans in spatial organization of the complex are the most important features of the three phases of architecture. Various artworks in this complex are influenced by the current Sasanian art, but it has own independent and native identity. According to the archaeological data, it could be claim that Jahangir site have been designed for official requirements. The construction of this site could be interpreted in the base of natural landscape and counted as a manor house with ritual/settlement function among the other palaces of this period.

سیستان در دوران اسلامی با اتکاء بر شواهد باستان‌شناسی

سیستان در دوران اسلامی با اتکاء بر شواهد باستان‌شناسی

دوره 5، شماره 2، اسفند 1392، صفحه 79-98

https://doi.org/10.22059/jarcs.2014.50396

حمید حسنعلی‌پور، حسن کریمیان، سیدرسول موسوی حاجی

چکیده به­رغم وسعت چشمگیر
سیستان و شرایط تمدن­ساز دلتای هیرمند، اطلاعات اندکی از تمدن‌های کهن این سرزمین
در دست است. اگرچه محوطه­های غنی و کم­نظیر شهر سوخته، دهانه­غلامان و کوه خواجه
هریک اطلاعات ارزشمندی از پیش­از­تاریخ و دوران تاریخی ایران را در اختیار می‌گذارند،
تاکنون محوطه­ای که بتوان از آن در مطالعات باستان‌شناسانه دوران اسلامی سیستان
بهره گرفت، شناسایی و معرفی نشده است. به این دلیل، در پژوهش حاضر سعی شده است تا ضمن
مطالعة توزیع فضایی و گاه­نگاری محوطه­های اسلامی دشت سیستان، شهرهای شاخص دوران
اسلامی این دشت معرفی
و اطلاعات ارزشمندی از توزیع مکانی محوطه­های اسلامی این ناحیه حاصل شود و
نیز ارتباطات فضایی و کنش و برهمکنش درون و برون­منطقه­ای آنها تحلیل گردد. بدین
منظور، تمامی اطلاعات مربوط به شهرهای دوران اسلامی سیستان از لابه­لای اسناد،
منابع و متون تاریخی استخراج و با به‌کارگیری آنها در تفسیر داده­ها و اطلاعات
باستان­شناختی (رهیافت تاریخی)، نسبت به بازشناسی و تعیین محل آنها اقدام گردیده
است. همچنین با بهره­گیری از تحلیل
GIS محوطه­های اسلامی، به بررسی تأثیر منابع زیست ـ محیطی در چیدمان این
محوطه­ها پرداخته شده است. نتایج مطالعات حاضر روشن ساخت که در دوران اسلامی به
ترتیب شهرهای: «­زرنگ­» (زرنج)، «­شهر سیستان­»، «­شهر نو­سیستان­»، «­جلال­آباد­»،
«­کندرک­»، «­سه­کوهه­» و «­شهر ناصری­» به مرکزیت سیستان انتخاب شده­اند

Gird-i Ashoan during the Late Chalcolithic, Based on the Second Season of Excavation in Northwestern Iran

Gird-i Ashoan during the Late Chalcolithic, Based on the Second Season of Excavation in Northwestern Iran

دوره 14، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 87-110

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.322632.143011

Mahnaz Sharifi

چکیده Excavations at Gird-i Ashoan, an archaeological mound in Piranshahr County in the Lower Zab Basin, have provided remarkable insights into the cultural traditions of the region during the Late Chalcolithic. Whilst reflecting some indigenous peculiarities, its material culture exhibits broad affinities with Northwestern Iran, the Caucasus, and Anatolia. This evinces the spread of the Late Chalcolithic (LC) cultures, especially LC2‒3, over vast territories, which could imply either population movements or the spread of a certain pastoralist subsistence system. The central stimulus was favorable climatic conditions, presumably a significant reduction in cold that fostered a climate almost similar to present conditions. Building on the finds from Gird-i Ashoan, the present paper addresses the reasons for the chaff-faced pottery’s extension over a wide geographic area from the Caucasus to Mesopotamia, northern Syria and northwestern Iran. Excavations at the site brought to light a Late Chalcolithic settlement of an unprecedentedly substantial range, consisting of about 8 m of continuous deposits. The pottery assemblages from the site include chaff-faced ware and Painted Pisdeli ware, suggesting that the site’s strongest interactions were with the Caucasus, Anatolia, and Mesopotamia..

مطالعۀ مقدماتی و معرفی مجموعه سکه‌های هخامنشی مکشوفه از بندر عسلویه (؟) گنجینۀ اداره کل میراث فرهنگی مازندران

مطالعۀ مقدماتی و معرفی مجموعه سکه‌های هخامنشی مکشوفه از بندر عسلویه (؟) گنجینۀ اداره کل میراث فرهنگی مازندران

دوره 13، شماره 1، بهار 1400، صفحه 91-116

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.276508.142684

سامان سورتیجی، کمال الدین نیکنامی، هایده خمسه

چکیده این مقاله، محصول مطالعۀ نظری و بررسی‌های اولیۀ تعداد‌240 عدد سکۀ شِکِل شاهنشاهی دورۀ هخامنشی است. این مجموعۀ با ارزش، به‌واسطۀ اقدام به‌موقع ضابطین انتظامی و قضایی مازندران، در سال 1389 در شهر آمل و از قاچاقچیان آثار تاریخی که در حین خریدوفروش بودند به دست آمده است. در حال حاضر از این مجموعۀ بسیار متنوع و با ارزش که تماماً از یک مکان از جنوب ایران و در حوالی بندر عسلویه کشف شده است، در مخزن گنجینۀ استان مازندران و در شهر ساری نگهداری می شود. از آنجایی که مستند­سازی این مسکوکات تا این زمان تنها به ثبت و ضبط­ های ابتدایی محدود بوده که توسط امین اموال موزه انجام پذیرفت، لذا نظر به اهمیت موضوع، این فرصت مهیا شد تا با انجام مراحل مختلف مطالعات کتابخانه­ ای شامل توزین، طراحی دقیق دستی و رایانه­ ای و نیز عکاسی و اسکن، زمینۀ مستند­سازی مجموعه و طرح سؤالات اصلی و اهداف این پژوهش فراهم بشود. مطالعات اولیه و مقایسه‌های انجام‌گرفته بر روی سکه‌های این مجموعه، انتساب آنها به دورۀ هخامنشی را تأیید و نتایج اولیۀ مستند­سازی، جزئیات نقوش سکه‌ها شامل تاج، پوشش و لباس، سلاح، حالت بدن و اجزای چهره و همچنین تفاوت­ در ضرب آن‌ها را نمایان و امکان مقایسه­ با نمونه­ های قابل ارجاع را فراهم ساخت. اگرچه در این پژوهش مطالبی در تأیید اصالت و تاریخ­گذاری و شناسایی محدودۀ زمانی سکه‌های مورد مطالعه پیشنهاد و ارائه شده است با این وجود، تعیین دقیق اصالت و گاهنگاری علمی آن‌ها پس از انجام آزمایش‌های دقیق‌تر امکان‌پذیر خواهد شد.