نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 430
A Brief Report on New Radiocarbon Dates from Tappeh Sofalin, Pishva, Iran

A Brief Report on New Radiocarbon Dates from Tappeh Sofalin, Pishva, Iran

دوره 12، شماره 4، زمستان 1399، صفحه 47-57

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.306385.142902

Morteza Hessari، Reinhard Bernbeck، Susan pollock

چکیده  In the summer of 2017, renewed fieldwork was undertaken at Tappeh Sofalin in the Varamin Plain. A total of 20 samples for absolute dating were collected during this season, several of which have been analyzed. We present this new evidence for the dating of the site and compare it briefly with published dates and analyses from other sites. Finally, we discuss implications for the chronology of the Proto-Elamite spread to the Central Plateau and other areas of Ira

زمینه‌های شکل‌گیری مطالعات اسلامی در اروپا با رویکرد نحوۀ همزیستی مسلمانان و مسیحیان در اندلس

زمینه‌های شکل‌گیری مطالعات اسلامی در اروپا با رویکرد نحوۀ همزیستی مسلمانان و مسیحیان در اندلس

دوره 13، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 47-70

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.269453.142642

مهری السادات هاشمی دولابی، مهرناز بهروزی

چکیده آنچه ما امروز مطالعات اسلامی می‌نامیم، از شرق‌شناسی ناشی می‌شود که در قرن‌های اخیر به یک رشته مطالعات توسعه‌یافته علمی تبدیل شده است. شروع شرق‌شناسی را در غرب مسیحی از زمان تقسیم شورای کلیسای وین در سال 1312 م مبنی بر ایجاد کرسی زبان‌های عربی، یونانی، عبرانی، سریانی در دانشکده‌های پاریس، آکسفورد، بلونیا و سالامانکا می‌دانند. همچنین شرق‌شناسان را بیشتر متخصصین در کتاب مقدس، دانشجویان رشته‌های زبان سامی، اسلام‌شناسان یا چین‌شناسان می‌دانستند. با این‌حال نمی‌توان این مسئله را ندیده گرفت که برخی از پژوهشگران معتقدند نقطۀ آغاز شرق‌شناسی، به اوایل قرن 11 م بازمی‌گردد و عدۀ دیگری آغاز شرق‌شناسی را با ترجمۀ قران برای اولین بار به زبان لاتین مرتبط می‌دانند. از سدۀ بیستم میلادی، شرق‌شناسی وارد مرحلۀ تازه‌ای شد که قسمتی از آن به طور مجزا مطالعات اسلامی نام گرفت. مطالعات اسلامی یک پل از شرق‌شناسی به مطالعات دینی است که محققان در آن تلاش دارند با تأکید بر دیدگاه‌های جدیدتر گفتگوی بیشتری در مطالعات دینی انجام دهند. در میان تحقیقات انجام‌شده، شکل‌گیری مطالعات اسلامی در اروپا با تأکید بر همزیستی مسلمانان و مسیحیان در اندلس، مسئله‌ای است که کمتر به آن پرداخته شده است. مسئله در این پژوهش این است که همزیستی مسلمانان و مسیحیان، چه زمینه‌هایی جهت شکل‌گیری مطالعات اسلامی ایجاد کرد؟ همچنین روند شکل‌گیری مطالعات اسلامی با توجه به زمینه‌های ایجادشده چه بود؟ در این پژوهش فرض بر این است که همزیستی مسیحیان و مسلمانان در اندلس، توانست زمینه‌های تبشیری، علمی و اقتصادی مطالعات اسلامی را ایجاد کند. این پژوهش به روش تحلیلی، توصیفی انجام‌گرفته و برای گردآوری داده‌ها از روش کتابخانه‌ای استفاده شده است. نتایج حاصله از این پژوهش، بیانگر آن است که پس از فتح اندلس روابط مسلمانان و مسیحیان طبیعی و غیر خصمانه بود. با ادامۀ روابط مسلمانان و مسیحیان در قرن‌های بعد، زبان عربی به عنوان زبان علم و فرهنگ انتخاب‌ شد. با گسترش اسلام در اندلس، شکل‌گیری تمدن اسلامی، شکوفایی اقتصاد و غلبۀ فرهنگ و ادبیات مسلمانان، زمینه‌های تبشیری، اقتصادی و علمی مطالعات اسلامی فراهم شد. پس از آغاز جنبش بازپس‌گیری به وسیلۀ مسیحیان و فتح شهرهای اسلامی، توجه آنان به علوم، فنون و فرهنگ مسلمانان، برانگیخته‌ شد. برای دستیابی به گنجینه‌های علمی که در کتابخانه‌های اسلامی وجود داشت، ترجمۀ کتاب‌های عربی آغاز شد. شروع نهضت ترجمه در اندلس، مطالعات اسلامی را پایه‌ریزی کرد و انتقال آثار ترجمه شده به وسیلۀ محققان و پژوهشگران که از سراسر اروپا به اندلس سرازیر شده بودند، مطالعات اسلامی را در اروپا گسترش داد.

تحولات تاریخی شهر نطنز با اتکا به منابع مکتوب و شواهد معماری

تحولات تاریخی شهر نطنز با اتکا به منابع مکتوب و شواهد معماری

دوره 14، شماره 1، بهار 1401، صفحه 53-81

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.308552.142916

سیده سارا محمدی، حسن کریمیان، محسن جاوری

چکیده آن‌گونه که از متون تاریخی برمی‌آید، شرایط مطلوب زیست اقلیمی منطقه نطنز، جایگاه آن در شبکه ارتباطی جنوب به فلات مرکزی و به‌ویژه دو شهر استراتژیک کاشان و اصفهان که یکی از منزلگاه‌های مهم شاهراه ری ـ اصفهان بوده و زمینه‌ی شکل یابی استقرارگاه‌های متعدد و آثار معماری متنوع و ارزشمندی را فراهم آورده است. وجود محوطه‌های باستانی پیش از اسلام (نظیر سایت باستانی اریسمان، آتشکده، قلعه، کاریزها) و آثار ادوار اسلامی در عرصه شهر (مانند مسجد جمعه، مجموعه شیخ عبدالصمد و مجموعه‌هایی از بناهای تاریخی عام‌المنفعه، تجاری و مسکونی)، همچنین وجود منازل و اقامتگاه‌های متعدد (نظیر کاروانسراهای کوهاب، غفاری، علی‌اکبر و باراندازهای متعدد در بازار مرکزیِ شهر)، ضمن آنکه بر استمرار اهمیت این منطقه و شهر نطنز از ادوار پیش از تاریخ تا قرن حاضر حکایت دارد، این شهر را به یکی از ارزشمندترین استقرارگاه‌های باستانی کشور تبدیل کرده است. آن چنانکه منابع مکتوب حکایت دارند، تحولات سیاسی اجتماعی نطنز در سده‌های نخستین اسلامی از دگرگونی‌های اصفهان و کاشان متأثر می‌گشت. همچنین، جلوه‌های درخشان آثار تاریخی شهرهای کاشان و اصفهان موجب غفلت جهانگردان و مورخان دوره‌های مختلف از آثار شهر نطنز شده است. غفلتی که پژوهش‌های باستان‌شناسی، شهرسازی، معماری و تاریخی را نیز متأثر از خود ساخته است. نگارندگان تلاش نمودند با اتکا به منابع مکتوب، روند تحولات شهر را مشخص و به این پرسش پاسخ گویند که چه عوامل و رویدادهایی در روند شکل یابی و توسعه شهر نطنز ایفای نقش نمودند؟ در نتیجه پژوهش حاضر مشخص گردید که سابقه احداث این شهر را می‌توان به عصر ساسانیان برگرداند. بعلاوه معلوم گشت که قرارگیری در شاهراه ارتباطی و یکی از مراکز عبور و تلاقی کاروانها و دادوستد فلات مرکزی ایران بوده و همچنین شرایط طبیعی و موقعیت تدافعی ویژه شهر نطنز، اهمیت آن در ادوار مختلف تاریخی و به‌ویژه دوره ایلخانی و صفوی را رقم زده است.

تبیین وگاهنگاری فرهنگ کورگان‌های شرق شمال غرب ایران؛ براساس بررسی و کاوش در قلعه بوینی یوغون نیر

تبیین وگاهنگاری فرهنگ کورگان‌های شرق شمال غرب ایران؛ براساس بررسی و کاوش در قلعه بوینی یوغون نیر

دوره 4، شماره 1، شهریور 1391، صفحه 59-81

https://doi.org/10.22059/jarcs.2012.35376

اکبر پورفرج

چکیده یکی از مهم‌ترین بقایای باستان‌شناسی شرق شمال غرب ایران، وجود هزاران کورگان با ساختار و معماری بسیار پیشرفته‌ای است که در ایجاد آن‌ها متخصصانی خبره و تمام وقت دخالت داشته و با وجود نبود محوطه‌های استقراری همزمان، می‌توان از روی ساختار و محتویات برخی از قبور سالم کاوش شده، وجود نوعی جامعه با ساختار حاکم نشین را استنباط کرد که قادر به ایجاد چنین آرامگاه‌های با عظمتی شده‌اند؛ ولی تا به حال هویت آن‌ها به درستی تبیین نشده و اسرارشان در گذرگاه زمان مه‌آلود شده است. این مقاله، یکی از این کورگان‌ها را در قلعه بوینی یوغون نیر، شرح داده و با سایر محوطه‌های همزمان، موردمقایسه وتحلیل قرار داده است.    

مطالعۀ باستان‌متالورژی و خوردگی در دو شئ پایۀ مسی از باغ‌موزۀ هرندی کرمان، ایران (هزارۀ سوم پیش‌ازمیلاد)

مطالعۀ باستان‌متالورژی و خوردگی در دو شئ پایۀ مسی از باغ‌موزۀ هرندی کرمان، ایران (هزارۀ سوم پیش‌ازمیلاد)

دوره 18، شماره 1، دی 1404، صفحه 63-84

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.397210.143356

وحید پور زرقان، مریم علیزاده، مهدی رازانی

چکیده استان کرمان، پهناورترین استان کشور در جنوب‌شرقی فلات‌مرکزی ایران است. این استان دارای محوطه‌های باستانی زیادی مانند: جیرفت، یحیی، تل ابلیس و غیره است. تا به‌حال آثار فلزی بسیاری از این محوطه‌‌ها به‌دست‌ آمده است که اکثراً در موزه‌ها نگه‌داری می‌شوند. در این پژوهش به بررسی دو شئ مسی متعلق به موزۀ هرندی کرمان، شئ 1 با شمارۀ ثبتی 11593 به فرم ظرف و شئ 2 با شمارۀ ثبت 11594 به فرم آینه یا ابزاری کاربردی، مورد پژوهش قرار گرفته است. پرسشی که در این پژوهش مطرح می‌شود این است که روش ساخت، ترکیب آلیاژی، شناسایی و پایداری محصولات خوردگی اشیاء مفرغی موزۀ هرندی چیست و این عوامل چه نقشی در پایداری این دو شئ مفرغی دارند؟ به این‌منظور از تجهیزات آنالیزی، رادیوگرافی با استفاده از اشعۀ ایکس، SEM-EDX و (XRD) استفاده شد. باتوجه به آنالیزهای دستگاهی اشعۀ ایکس، میکرسکوپ الکترونی روبشی مجهز به طیف‌سنجی پراش انرژی پرتو ایکس مشخص شد که این آثار دارای آلیاژ با ترکیب (Cu-As) هستند که باتوجه به درصد بالای عنصر آرسنیک در این آثار جز مفرغ‌های آرسنیکی محسوب می‌شوند که از کارپذیری و چغرمگی خوبی برخوردار هستند؛ هم‌چنین آنالیزهای میکرسکوپ الکترونی روبشی نشان می‌دهد که این دو شئ به روش کارسرد (Cold-working) و تاب‌کاری (Annealing) ساخته شده‌اند. تصاویر رادیوگرافی نشان‌دهندۀ مغز سالم فلزی در این دو شئ است. در آنالیز دستگاهی XRD که به‌منظور شناسایی خوردگی‌ها (آسیب) اصلی برروی این آثار استفاده شد، نشان‌دهندۀ محصولات خوردگی کلریدی، کربناتی و اکسیدی، شناسایی شده است. باتوجه به pHسنجی محصولات خوردگی و مطابقت آن با دیاگرام پوربه، مهم‌ترین محصولات خوردگی در pH=4.5, 5 مربوط به مالاکیت، آتاکامیت و بروچانتیت است که باتوجه به آنالیز دستگاهی پراش اشعۀ ایکس، این محصولات خوردگی برروی آثار موجود، تأیید شده است.

سفال پوک نوسنگی کاسپی در مقابل سفال جیتونی: تاریخ‌گذاری مطلق جدید از دوران نوسنگی باسفال شرق مازندران

سفال پوک نوسنگی کاسپی در مقابل سفال جیتونی: تاریخ‌گذاری مطلق جدید از دوران نوسنگی باسفال شرق مازندران

دوره 16، شماره 2، پاییز 1403، صفحه 69-93

https://doi.org/10.22059/jarcs.2024.382716.143299

رحمت عباس نژاد سرستی، سیدکمال اسدی اجایی، شیینگ ژو، هنگامه خیری ملکشاه

چکیده پس از گذشت 70 سال هنوز اطلاعات بسیار اندکی درمورد دوره‌های فراپارینه‌سنگی، نوسنگی بدون‌سفال و نوسنگی باسفال در دشت‌های شرق مازندران داریم. روش‌های کاوش غیرقابل اعتماد، اعمال سلیقۀ شخصی در جمع‌آوری داده‌ها و تحلیل‌های نامشخص ازجمله مسائلی است که در کاوش‌های کوون در غارهای هوتو و کمربند با آن مواجه هستیم. علاوه‌بر این، هیچ گزارش دقیقی از سفال غارها توسط کوون وجود ندارد. در سال‌های بعد نیز تنها اطلاعات کلی و چند تصویر و طرح توسط باستان‌شناسان منتشر شد که اگرچه مفید بود، اما کافی نبود. در دو دهۀ اخیر باوجود کاوش‌ها و بررسی‌های میدانی انجام‌شده، تلاشی برای معرفی سفال پوک نوسنگی کاسپی صورت نگرفته است. توق‌تپه و تپه ولیکی، واقع‌در دشت نکا، دو محوطۀ فرهنگ سفال پوک نوسنگی کاسپی هستند که بیش از 2500 قطعه متعلق به دورۀ نوسنگی از آن‌ها به‌دست آمده است. تجزیه و تحلیل این دو مجموعۀ سفال نوسنگی نیاز به تجدیدنظر در مفروضات ما درمورد گونۀ سفالی را نشان می‌دهد. تنوع در تولید و تزئین منعکس‌کنندۀ تولیدات خانگی است، اگرچه آن‌ها الگوی خاصی را در سطوح منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای نشان می‌دهند. ما تصور می‌کنیم، درحالی‌که برخی محققین از این سفال با عنوان جیتونی/چخماقی یاد کرده‌اند، مقایسۀ آن‌ها با استفاده از تاریخ‌گذاری‌های مطلق جدید، احتمالاً داستان دیگری را بیان می‌کند. قطعات ارائه شده در این پژوهش را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد؛ منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، که اکثریت آن متعلق به نوع پوک نوسنگی کاسپی هستند. قدمت طوق‌تپه حاکی از آن است که لایه‌های نوسنگی باسفال مربوط به 5800-6250پ.م. است. درحالی‌که، تاریخ‌گذاری از هوتو نشان می‌دهد که این دوره در حدود 6400پ.م. و در تپه ولیکی حدود 6600پ.م. آغاز شده است. درنتیجه فرهنگ سفال پوک نوسنگی کاسپی در منطقۀ شرق مازندران درحال‌حاضر قدیمی‌ترین فرهنگ نوسنگی در شمال‌شرق ایران محسوب می‌شود.

مطالعه‌ی تطبیقی نگارههای باستانی کوه خواجه زابل و شهر گور فیروزآباد

مطالعه‌ی تطبیقی نگارههای باستانی کوه خواجه زابل و شهر گور فیروزآباد

دوره 9، شماره 2، دی 1396، صفحه 43-56

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.240138.142467

غلامرضا رحمانی، احمد چایچی امیر خیز، محمد مکاری

چکیده نمونه­های اندکی از هنر نقاشی دیواری از دوره‌های اشکانی و ساسانی برجای ‌مانده است و در این میان تعداد نمونه‌های موجود در ایران امروزی بسیار کمتر است اما همین نمونه­های انگشت‌شمار، نقشی مهم و اساسی را در بازنگری و تحلیل تاریخ تکوین هنر نقاشی دوران پیش از اسلام ایران ایفا می­کند. این دیوارنگاره‌ها در دو دوره و دو منطقه‌ی متفاوت در ایران و در یک نوع سبک و شیوه‌ی نقاشی نزدیک به یکدیگر دیده می‌شوند. تنوع موضوعات نقاشی در مجموعه کوه خواجه زابل و شهر گور فیروزآباد و توانایی به ‌انجام ‌رسانیدن کاری با این وسعت، یقینا نشان‌دهنده‌ی بهره‌گیری از هنرمندان سطح بالایی می‌باشد که در این مناطق کار کرده‌اند. مطالعه‌ی این آثار محدود نشان می­دهد گرچه فنون و شیوه­های متفاوتی در خلق آن‌ها به‌کار رفته، این نمونه­ها در عین هماهنگی کامل با قالب یا شکل و مفهوم کاربردی معماری، متناسب با شرایط اقلیمی و فرهنگ متنوع ایران‌زمین شکل ‌گرفته است. این مقاله به مقایسه‌ی دو نمونه از دیوارنگاره­های اشکانی کوه خواجه سیستان با نمونه‌ی منحصربه‌فردی از دوران ساسانی در فیروزآباد فارس اختصاص دارد. تحلیل این دیوارنگاره­ها از نظر موضوعی، ساختار هنری و شیوه‌ی اجرا نشان می­دهد که هنر نقاشی دوران ساسانی به‌رغم نفوذ هنر هلنی به‌عنوان هنری مستقل و ایرانی از نظر شکل و محتوا از هنر نقاشی اشکانی در شرق ایران تأثیر پذیرفته است.

یک، دو، سه: چگونه دست‌ساخته‌های سنگی را بشماریم؟ مطالعۀ روش‌های شمارش دست‌ساخته‌های سنگی شکسته با استفاده از بازسازی تجربی الگوهای شکستگی

یک، دو، سه: چگونه دست‌ساخته‌های سنگی را بشماریم؟ مطالعۀ روش‌های شمارش دست‌ساخته‌های سنگی شکسته با استفاده از بازسازی تجربی الگوهای شکستگی

دوره 7، شماره 1، خرداد 1394، صفحه 47-63

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.56670

مژگان جایز، حامد وحدتی نسب

چکیده مجموعه دست‌ساخته‌های سنگی را پیش از آن که باستان‌شناسان کشف و گردآوری کنند، همچون سایر داده‌های باستان‌شناسی در طی زمان و در بستر خود دچار تغییراتی می‌شوند که یکی از عمده‌ترین آن­ها شکستگی است. گرچه واضح است که دست‌ساخته‌های سنگی دچار شکستگی می‌شوند، یافتن روشی برای تخمین ترکیب­بندی اولیة مجموعة دست­ساخته­ها پیش از شکستگی دشوار است. در این نوشتار به این مسئله پرداخته شده است که برای شمارش دست‌ساخته‌های سنگی باید از روش‌های خاصی پیروی کرد و روش‌های کنونی شمارش دست‌ساخته‌های سنگی توضیح داده شده‌ و علاوه بر آن، روش جدیدی برای شمارش تراشه‌های شکسته معرفی شده است. با استفاده از مطالعات تجربی، هفت مجموعة دست‌ساخته‌های سنگی در معرض عوامل شکستگی قرار گرفته‌اند و سپس روش‌های مختلف شمارشی برای شمارش قطعات شکستة آن­ها استفاده شده است تا مشخص شود کدام روش‌ها در شمارش مجموعه دست‌ساخته‌های سنگی شکسته و تخمین تعداد دست‌ساخته‌ها پیش از آن که دچار شکستگی شوند، دقت بیشتری دارند.

تأملی در برخی نقش‌مایه‌های نمادین حیوانی بر مُهرها و گِل‌مهرهای ساسانی (نمونه‌های مورد پژوهش: مُهرها و گِل‌مهرهای ساسانی موزۀ مقدم)

تأملی در برخی نقش‌مایه‌های نمادین حیوانی بر مُهرها و گِل‌مهرهای ساسانی (نمونه‌های مورد پژوهش: مُهرها و گِل‌مهرهای ساسانی موزۀ مقدم)

دوره 7، شماره 2، دی 1394، صفحه 47-67

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.57747

مصطفی ده پهلوان، محمد قنواتی هندیجانی

چکیده یک دسته از مواد فرهنگی دورۀ ساسانی که اطلاعات فراوانی در اختیار ما قرارمی‌دهند،  مهرها و گل­مهرها هستند. در موزۀ مقدم دانشگاه تهران تعدادی مهر و گل­­مهر مربوط به دوره­های مختلف وجود دارد که به طور شایسته­ای معرفی نشده‌اند. در این مقاله مهرهای دورۀ ساسانی این موزه با نقوش نمادین حیوانی معرفی می­شود. پس از تهیۀ اثر مهرها و عکس­برداری، مهرها با مجموعه­های مهم موزه­ای و خصوصی جهان و نیز مجموعة گل­مهرهای به دست آمده از قصر ابونصر و مجموعۀ تخت سلیمان مقایسه شدند. برخی از مهرهای موزۀ مقدم در هیچ موزه یا مجموعۀ خصوصی دیده نشده‌ و برای نخستین­بار معرفی شده‌اند که سه مهر از این گروه دارای کتیبه هستند. در ادامه، جایگاه نمادین هرکدام از نقوش حیوانی بررسی شده است. گفتنی است تفسیر برخی از نقوش این مهرها، نکات علمی جدیدی از حضور عناصر میترائیسم در دورۀ ساسانی پیش­روی ما قرارداد.

شواهدی نویافته از معماری محوطه‌های استقراری هزاره‌های دوم و اول قبل از میلاد در کرانه‌های جنوب غرب دریای کاسپی(گیلان)

شواهدی نویافته از معماری محوطه‌های استقراری هزاره‌های دوم و اول قبل از میلاد در کرانه‌های جنوب غرب دریای کاسپی(گیلان)

دوره 10، شماره 2، دی 1397، صفحه 47-65

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.68517

ولی جهانی، الیاس بابایف

چکیده معماری هزاره‌های دوم و اول ق.م. در استان گیلان، موضوع مطالعه بسیاری از پژوهش‌های میدانی اخیر بوده و اطلاعات خوبی از وضعیت مساکن مردم گیلان در این ادوار به‌دست‌آمده است. در این مقاله ضمن معرفی مختصر محوطه‌های استقراری از پیش شناخته‌شده مربوط به بازه زمانی فوق، شامل پیلاقلعه و کلورز در رودبار و سردخونی‌پشت در تالش، به معرفی شاخصه‌های بقایای معماری مکشوفه از پژوهش‌های میدانی در سه محوطه اسکولک رودبار، کافرستان دیلمان و مجموعه تاریخی لیارسنگ‌بن املش پرداخته‌ایم. با توجه به یافته‌های سفالی و گاه نگاری نسبی، سه محوطه فوق دارای شواهد معماری دائمی و نیمه دائمی از اواسط هزاره دوم ق.م. تا اواخر هزاره اول ق.م. (دوره مفرغ متأخر تا دوره پارتی) هستند؛ مهم‌ترین ویژگی معماری و استقراری در این محوطه‌ها در هزاره دوم و اول ق.م. عبارت است از: بناهایی با پی سنگی و گاه فاقد پی، دیوارهای سنگی و خشتی، چینش دیوار با ملاط گل به‌صورت خشکه‌چین، فضای راست‌گوشه دارای چفت‌وبست در زوایا اما به‌دوراز رعایت تناسبات هندسی، مصطبه‌سازی، کف‌سازی به روش کوبیدن و سوزاندن به‌منظور جلوگیری از نفوذ رطوبت، استفاده از تیرهای چوبی به‌عنوان ستون یا پوشش سقف و تعبیه سازه‌های حرارتی در بخش داخلی فضاهای مسکونی.

بررسی ساختار معماری دژ‌شهر یا قلعه حسن‌آباد

بررسی ساختار معماری دژ‌شهر یا قلعه حسن‌آباد

دوره 5، شماره 1، شهریور 1392، صفحه 49-68

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.35943

محمدابراهیم زارعی

چکیده استان کردستان در منطقة غرب ایران قرار دارد. موقعیت جغرافیایی این منطقه از دیرباز موجب شده است که مورد یورش همسایگان غربی ایران از جمله آشوری‌ها قرار گیرد. بنابراین، ساکنان منطقه برای مقابله و حفاظت در برابر دشمنان در دوره‌هایی از تاریخ زیستگاه‌هایی را ایجاد نمودند که از ساختاری دفاعی و استحکامی برخوردار باشد. با بررسی و مطالعه این­گونه زیستگاه‌ها می‌توان به ویژگی‌های فضایی ـ کالبدی و سازمان‌های اجتماعی آن­ها دست یافت. یکی از این نمونه‌ها دژشهر حسن‌آباد در پنج کیلومتری غرب سنندج است که از آن برای مدت­زمانی طولانی استفاده شده است. استفاده از این زیستگاه پس از یورش مغول‌ها در تاریخ ایران توسط والیان محلی اردلان، حائز اهمیت است. در این نوشته سعی شده تا به موقعیت جغرافیایی و توجه در مکان‌یابی، شکل‌گیری، نوع معماری و ساختار شهری، کارکرد و اهمیت این دژشهر در منطقه پرداخته شود.بنابراین، پرسش‌های این پژوهش این‌گونه قابل طرح است که آیا کارکرد این دژشهر یک قلعه نظامی بوده است؟ دوم، آیا ساختار آن با توجه به شرایط جغرافیایی قابل­مقایسه با ساختار فضایی ـ کالبدی شهری است؟ بررسی میدانی و بقایای آثار نشان­گر این است که این دژشهر یک قلعة صرفاً نظامی نبوده و در زمان آبادی دارای کهندژ با تالارهای بزرگ، فضاهای مسجد و مدرسه و بافتی از خانه‌های مردم ساکن در آن بوده است. این دژشهر برای مدتی مرکز ایالت (استان) کردستان بوده است. در نتیجة توافق سلیمان‌خان والی اردلان و شاه صفی صفوی، دژشهر حسن‌آباد به همراه سه دژشهر دیگر به نام‌های زلم، مریوان و پالنگان تخریب و شهر سنندج به جای آن­ها به­عنوان مرکز ایالت کردستان در سال 1046 هـ.ق. ساخته شده است.روش تحقیقدر این نوشته توصیفی ـ تاریخی تحلیلی است که بر بنیاد بررسی میدانی و مطالعات متون تاریخ محلی و کتابخانه‌ای انجام پذیرفته است.    

درجستجوی سلطان‌آباد چمچمال: مقایسه در منابع تاریخی با یافته‌های باستان‌شناختی تپه هله‌بگ

درجستجوی سلطان‌آباد چمچمال: مقایسه در منابع تاریخی با یافته‌های باستان‌شناختی تپه هله‌بگ

دوره 4، شماره 2، اسفند 1391، صفحه 51-61

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.32119

محمد اقبال چهری، زاهد گراوند

چکیده بر طبق منابع تاریخی، در زمان پادشاهی اولجایتو شهری به نام سلطان‌آباد چمچمال در پای کوه بیستون ساخته شده که در دوره ایلخانیان، مرکزیت سیاسی منطقه را برعهده داشته است. با وجود مطالعات و تحقیقات باستان‌شناسی که در منطقه انجام گرفته، تاکنون محل دقیق این شهر مهم در پرده‌ای از ابهام باقی مانده و هنوزبحث مکان‌یابی سلطان‌آباد چمچمال به عنوان یکی از مشکلات مطرح شده در باستان‌شناسی منطقه وجود دارد. در این مقاله، نخست با بهره‌گیری از منابع مکتوب تاریخی، موقعیت مکانی سلطان‌آباد چمچمال مشخص شده است. سپس ما با استفاده از بررسی‌های دقیق باستان‌شناسی و اطلاعات زبان‌شناسی منطقه (در رابطة با وجه تسمیه محوطه‌ها) و تحلیل مجموع داده‌های به دست آمده، مشخص نمودیم که تپه هله‌بگ، در پای کوه بیستون، در واقع همان سلطان‌آباد چمچمال است که تاکنون از چشم سایر محققان دور مانده بود.

سفال‌های غیردالمایی در بستر دالمایی: تشخیص باستان‌شناختی و توضیح آزمایشگاهی نمونۀ موردی: سها چای تپه زنجان

سفال‌های غیردالمایی در بستر دالمایی: تشخیص باستان‌شناختی و توضیح آزمایشگاهی نمونۀ موردی: سها چای تپه زنجان

دوره 8، شماره 2، اسفند 1395، صفحه 53-70

https://doi.org/10.22059/jarcs.2017.61726

رقیه رحیمی سرخنی، کمال الدین نیکنامی، معین اسلامی

چکیده سنت فرهنگی دالما مربوط به هزارۀ پنجم ق.م. در غرب ایران است. یکی از مهم­ترین ویژگی­های این سنت پراکنش وسیع سفال­های آن است. در مراکز اصلی سنت فرهنگی دالما، به­خصوص حوضۀ جنوبی دریاچۀ ارومیه چهار گونۀ اصلی سفال دالما شناخته شده است. هرچه از مرکز اصلی دالما دورتر می­شویم به­ویژه در مناطقی که سنت دالمایی در تماس با سنت­های همزمان و همجوار خود قرارمی­گیرد، بستر­های دالمایی گونه­های متنوع­تری از مواد فرهنگی را تجربه می­کند. در برخی موارد سفال­های غیردالمایی در بستر کاملا دالمایی و گاهی سفال­های نوع دالمایی در بستر کاملاً غیردالمایی مشاهده می­شود. در این مقاله، ابتدا سنت­های سفالی محوطۀ سها چای تپه زنجان بر اساس سبک ظاهری و تکنولوژیکی طبقه­بندی شده و سپس هفده نمونه از گونه­های متنوع با استفاده از روش تجزیۀ عنصریXRF  مورد آزمایش قرار گرفته است. هدف از این نوشتار تعیین سبک­های سفالی اصلی و فرعی در بستری دالمایی در منطقه­ای دورتر از مرکز اصلی دالما در درۀ سجاسرود زنجان است. بر اساس نتایج به­دست­آمده فرضیۀ مبتنی بر وجود سبک­های سفالی اصلی و فرعی ارزیابی و پیشنهاد می­شود.

نتایج آزمایشات پتروگرافی نمونه‌های سفالی تپۀ گراتزیانی

نتایج آزمایشات پتروگرافی نمونه‌های سفالی تپۀ گراتزیانی

دوره 6، شماره 1، شهریور 1393، صفحه 55-66

https://doi.org/10.22059/jarcs.2014.52674

جواد سلمانزاده، حسینعلی کاوش، حسن فاضلی نشلی، سید ایرج بهشتی

چکیده در این مقاله نتایج آزمایشات پتروگرافی بر روی سیزده قطعه سفال به­دست­آمده از اولین فصل حفاری تپۀ گراتزیانی در دشت سیستان ارائه شده است. آزمایش­های صورت­گرفته بر روی این قطعات با میکروسکوپ پلاریزان مدلJames Swift، در آزمایشگاه پتروگرافی پژوهشکدۀ حفاظت و مرمت آثار پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی، با هدف مشخص ساختن بومی­ یا وارداتی بودن این سفال­ها انجام شد که بر اساس نتایج آزمایش­ها و نیز بررسی نقشۀ زمین­شناسی منطقه مشخص گردید که منشأ همۀ سفال­ها تولید محلی بوده است. همچنین ساختارهای به­جامانده از کوره­های سفال­پزی نیز بر بومی ­بودن سفال­های گراتزیانی تأکید دارد. مقاطع سفال­های مورد آزمایش قرار گرفته نیز نشان از فراتر نرفتن درجة پخت از 800 درجه را دارد که این امر به دلیل وجود میکرات «کلسیت ریزبلور» با اندازه کمتر از 4­میکرون و اسپارایت «کلسیت درشت­بلور» می­باشد.

بررسی و تحلیل تخت‌نشین شهر گور؛ بنایی نُه‌گنبد با کارکرد تشریفاتی

بررسی و تحلیل تخت‌نشین شهر گور؛ بنایی نُه‌گنبد با کارکرد تشریفاتی

دوره 9، شماره 1، خرداد 1396، صفحه 55-74

https://doi.org/10.22059/jarcs.2017.64005

اسدالله جودکی عزیزی، سیدرسول موسوی حاجی، افشین ابراهیمی

چکیده شهر گور یا فیروزآباد یکی از مهم‌ترین شهرهای دورة ساسانی است که به دستور بنیانگذار این سلسله، اردشیر بابکان، ساخته شده است. به‌رغم انجام پژوهش‌های بسیار درباره این شهر و ساختار فضایی- کالبدی آن، هویت برخی از آثار معماری آن همچنان در هاله­ای از ابهام قراردارد. یکی از این آثار، بنای موسوم به «تخت­نشین» است که دربارۀ کاربری و زمان ساخت آن اظهارنظرهای مختلفی شده است. برخی آن را مقبره‌ای متعلق به دورۀ هخامنشی و برخی دیگر، آن را چهارتاق یا آتشکده‌ای از دورۀ ساسانی دانسته­اند. در این پژوهش که براساس هدف، از نوع تحقیقات بنیادی و براساس ماهیت و روش از نوع تحقیقات تاریخی و توصیفی-تحلیلی است، داده­های مورد نیاز به دو شیوة اسنادی و میدانی گردآوری شده است. با تطبیق نتایج آن‌ها با یکدیگر و بهره­مندی از چارچوب نظری موسوم به رهیافت تاریخی، به تجزیه و تحلیل داده­ها و یافته‌های حاصل از پژوهش پرداخته شده است. آنچه این پژوهش بدان دست یافته، نشان می­دهد که الگوی ساخت تخت‌نشین را باید در گروه بناهای «نُه‌گنبد» با کارکرد تشریفاتی دوره ساسانی طبقه‌بندی کرد.

استقرارها و نوسانات جمعیتی حوضة رودخانه بوانات در دوران پیش ازتاریخ

استقرارها و نوسانات جمعیتی حوضة رودخانه بوانات در دوران پیش ازتاریخ

دوره 11، شماره 1، خرداد 1398، صفحه 55-74

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.71096

مرتضی خانی پور، محمّدامین میرقادری، میثم نیکزاد، حبیب عمادی، ملیحه طهماسبی

چکیده حوزه فرهنگی فارس دارای چشم­انداز­های گوناگونی شامل مناطق کوهستانی و سرد، مناطق معتدل مرکزی و مناطق گرم و خشک جنوبی است که به سواحل شمالی خلیج­فارس محدود می­شود، جهت تحلیل بهتر فرهنگ­های پیش­ازتاریخ فارس فرهنگی می­بایست هر منطقه بررسی و مطالعه شود. با توجه به اهمیت موضوع، حوضه رودخانه بوانات باهدف شناسایی تمامی آثار تاریخی- فرهنگی، ارائه توالی گاهنگاری نسبی منطقه بر اساس یافته­های سطحی، بررسی و مطالعه روند تحولات استقرار‌ها در دوره­های مختلف و تبیین جایگاه فرهنگی منطقه موردبررسی در حوزه­های فرهنگی کشور موردبررسی باستان­شناسی قرار گرفت. طی بررسی صورت گرفته تعداد 200 اثر تاریخی- فرهنگی شناسایی شد که از دوره نوسنگی تا دوره متأخر اسلامی قابل تاریخ­گذاری هستند. قدیمی­ترین اثر مربوط به دوره موشکی بوده که به نظر می­رسد در این دوره با توجه به تغییرات اقلیمی جهت تأمین بخشی از نیازهای اقتصادی مردمان نوسنگی فارس این دره مورد سکونت قرار می­گیرد؛ پس‌ازآن تا دوره باکون هیچ استقراری شناسایی نشد. از هشت محوطه سفال­های نخودی منقوش دوره باکون، از هفت محوطه نیز سفال­های دوره لپویی و از دوره بانش نیز تنها یک محوطه شناسایی شد، به نظر می­رسد در دوره بانش و هم‌زمان با آغاز شهرنشینی در فارس این حوضه تا دوره هخامنشی متروک می­شود که شاید به توان تغییرات اقلیمی را یکی از دلایل اصلی متروک شدن دانست.

طبقه‌بندی گونة سفالینه‌های لعاب‌دار قرن 2 تا 4 هـ.ق کشف‌شده از شهر تاریخی بلقیس (اسفراین کهن)

طبقه‌بندی گونة سفالینه‌های لعاب‌دار قرن 2 تا 4 هـ.ق کشف‌شده از شهر تاریخی بلقیس (اسفراین کهن)

دوره 8، شماره 1، اردیبهشت 1395، صفحه 57-76

https://doi.org/10.22059/jarcs.2016.59495

محمدابراهیم زارعی، حمید عامریان، احمد نیک‌گفتار

چکیده شهر باستانی اسفراین که در منابع نوشتاری به شهر «بلقیس» موسوم است، از شهرهای مهم و باشکوه ایران دوران اسلامی در ناحیۀ فرهنگی شمال شرقی ایران است که آثار قرون اولیۀ اسلامی در آن جای دارد. این مقاله با معرفی یکی از مهم­ترین  شاخصه­های مواد فرهنگی در باستان‌شناسی، یعنی سفال با تکیه بر نقش، پس از تبیین و طبقه­بندی سفال‌های این محوطۀ فرهنگی و مقایسۀ آن با سایر سفال‌های کشف ­شده در فاصلۀ زمانی قرن دوم تا چهارم هجری، وجود کورۀ سفال­پزی، سه­پایه­های سفالی و توپی­های کوره را دال بر مرکزیت شهر بلقیس در میان صدها رشته آبادی منطبق بر متون کهن می­داند که مجموعۀ این دلایل، وارداتی نبودن سفال‌ها را در هر یک از این مناطق ثابت می­کند. نتیجۀ مهم دیگری که از وحدت مشهود در نقوش سفالینه­های محوطه­های مذکور استنباط می­شود، باور هنرمندان و اعتقاد خالقان هنر به تفکرات یکتاپرستی است، لذا این وحدت عمل در حقیقت تبیین­گر وحدت فکر و باور توحید است که از دل و جان هنرمندان برمی­آید و در نقوش تجلی می­یابد.  

برهمکنش های فرهنگی عصر مفرغ مازندران بر پایه داده‌های سفالی

برهمکنش های فرهنگی عصر مفرغ مازندران بر پایه داده‌های سفالی

دوره 10، شماره 1، تیر 1397، صفحه 57-74

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.220765.142355

نرجس حیدری، رحمت عباس نژاد سرستی، حسن فاضلی نشلی

چکیده تحلیل روابط درون و برون منطقه‌ای دوران مفرغ در جلگه مازندران و دشت‌های میانکوهی آن بر اساس سفال، مسئله‌ی اصلی پژوهش حاضر است. سفال­های شاخص این دوران، خاکستری و سیاه براق و سفال قرمز ساده و منقوش (مفرغ قدیم) بوده است. نگارندگان، چگونگی وجود این سفال‌ها را در هفت محوطه‌ی کاوش‌شده و هشت محوطه‌ی بررسی‌شده‌ در این منطقه، ارزیابی و با سفال‌های مناطق همجوار مقایسه نمودند. این پژوهش اولا مشخص نموده که، تولید سفال‌های طیف قرمز و خاکستری در دوره مفرغ قدیم در اغلب این محوطه‌ها به موازات هم در جریان بوده و لذا، فناوری سفال دوران مفرغ مازندران به صورت یک جریان درونی و تدریجی تحول یافته است؛ ثانیا، شباهت سفال­های محوطه­های بخش شرقی مازندران با مراکز دوران مفرغ دشت­های گرگان و دامغان، و تشابه سفالی تپه­های این دوره در بخش غربی منطقه­ی مورد مطالعه با محوطه­های مناطق شمال غربی، موجب تقویت نظریه­ی وجود برهم‌کنش­ها بین مناطق مذکور گردیده است.
 

The Study of Mining and Metallurgy in the Central Part of Bam County Based on Archaeological Surveys and Historical Sources

The Study of Mining and Metallurgy in the Central Part of Bam County Based on Archaeological Surveys and Historical Sources

دوره 15، شماره 2، آذر 1402، صفحه 57-73

https://doi.org/10.22059/jarcs.2023.358920.143203

Nazanin Khojasteh behzadi، Farzad Mafi، Seyed mohammadamin Emami

چکیده The Kerman region stands out as one of the most significant mining areas globally, owing to its extensive and abundant mineral resources. Bam County, situated in the southeastern part of Kerman, has historically served as a crucial hub connecting the southeast of Iran with Sistan and Afghanistan, attributed to its distinctive geological and geomorphological characteristics. Enjoying considerable commercial and military importance since the Sassanid era, Bam County has garnered attention in archaeological research as a strategically vital region. The exploration of Bam's archaeological sites becomes imperative for historical governments, highlighting the need to investigate and comprehend ancient centers engaged in metal smelting and mining activities. Consequently, an archaeological survey of the central part of Bam County was initiated in 2018-2019 with the specific objective of identifying metal smelting workshops and ancient mines. This article presents the outcomes of a field survey conducted in the central part of Bam County, shedding light on evidence of metal smelting centers, furnaces, and historical mining activities. The primary research inquiries center around the chronology of mining evidence in the central part of Bam County, the types of metals extracted, and the processes involved in metal mining and metallurgy within this region. Employing field and documentary methods, the research adopts a descriptive-analytical approach. The study identified and examined eight sites showcasing evidence of smelting and slag, one ancient mine, and two active mines. These sites have been associated with the extraction and processing of metals and elements such as tin, zinc, lead, silver, iron, and, to a lesser extent, gold. Notably, the substantial volume of zinc and zinc oxide processing in seven sites holds significance. Although cultural materials for chronological dating were absent in the investigated sites, historical sources indicate that the extraction and smelting of these metals in the region date back to at least the 3rd century AH (9th century AD) and persisted until the Qajar period

سلسله مراتب و ارتباط فضایی محوطه‌های اشکانی دشت سیستان

سلسله مراتب و ارتباط فضایی محوطه‌های اشکانی دشت سیستان

دوره 5، شماره 2، اسفند 1392، صفحه 59-77

https://doi.org/10.22059/jarcs.2014.50394

زهره جوزی، رضا مهرآفرین

چکیده سیستان یکی از مناطق بسیار مهم دورة اشکانی در باستان­شناسی ایران به­شمار می­رود. این منطقه در تاریخ سیاسی و فرهنگی دورة مذکور به لحاظ حاکمیت یونانی­های باختر، ورود سکاها، حضور خاندان پرقدرت سورن­پهلو و محل وقوع داستان­های حماسی و پهلوانی ایران از شهرت خاصی برخوردار است. شرایط زیست­محیطی مطلوب سیستان در دورة اشکانی سبب گردید که در این منطقه شهرها و استقرارهای فراوانی به­وجود آید. چنان­که از مجموع 1662 محوطة شناسایی شده در منطقه، 392 مکان به دورة اشکانی تعلق دارند که در نیمة شمالی و نیز جنوبی آن که هم­اکنون بیابان است، پراکنده شده­اند. در هر یک از دو ناحیة مزبور محوطه­های وسیعی شناسایی شدند که بر اساس رتبه­بندی می­توان آنها را به عنوان مکان­های مرکزی سیستان در دورة اشکانی به­حساب آورد. آثار و شواهد باستان­شناسی نشان می­دهد که سیستان در دورة اشکانی سرزمینی بسیار آباد، پرجمعیت و دارای منابع آبی فراوانی بوده است که بر این اساس، در بخش­های شمالی و جنوبی آن شهرها و روستاهای بی­شماری ساخته شده است. این رخداد بنا به شرایط زیست ـ محیطی مناسب (آب فراوان، خاک خوب، هوای معتدل، مرتع، صید و شکار و تجارت) که در این ایام در سیستان جریان داشت، میسر گردید.    

بررسی و تحلیل انتقادی فرضیه‌های خاستگاه ایوان

بررسی و تحلیل انتقادی فرضیه‌های خاستگاه ایوان

دوره 6، شماره 2، اسفند 1393، صفحه 59-71

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.54173

عباس رضائی‌نیا، هایده لاله

چکیده ایوان، به عنوان دستاورد و یکی از شاخصه­های ارزندۀ فرهنگ گذشته ایران نزدیک به یک سده است که موضوع پژوهش معماران، باستان‌شناسان و مورخان هنر قرار گرفته است. ایوان، با وجود اینکه فضایی متعارف و معمول در نظر محققان به شمار می‌رود، به شدت ناشناخته و مغفول مانده است. نگرش دقیق و عمیق به آن برای درک خاستگاه، شکل، مفهوم، عملکرد و در نهایت بازشناسی آن لازم است. شناخت ایوان و بررسی همه­جانبه­نگر آن این امکان را فراهم می‌آورد تا ایوان را در سنت معماری ایرانی در مقاطع مختلف زمانی بسنجیم و قدرت درک و تحلیل درست ایوان را امکان­پذیر سازیم. این شناخت سهمی مهم در پیشبرد مطالعات باستان­شناسی، تاریخ معماری و تاریخ هنر دارد. ظهور ایوان و تداوم آن در طول تاریخ و این که شکل­گیری آن متأثر از چه نیازها و عواملی بوده، تاکنون آن طور که شایسته است تشریح و تحلیل نشده است. هدف این مقاله بررسی فرضیه­های مربوط به خاستگاه و شکل­گیری ایوان با رویکردی تحلیلی و نقد دیدگاه­های مطرح شده دربارۀ این فضای ساختمانی، در سنت معماری ایران است. شناخت بهتر و درست منشأ ایوان، بستر مناسبی را برای درک کارکردهای آن فراهم می‌کند. بدین­ترتیب ایوان به عنوان یکی از نمادهای آشکار فرهنگ ایرانی که جنبه­های مادی و معنوی را آشکار ساخته است، کلید فهم بخشی از خصوصیات و ارزش‌های فرهنگی جامعه و نشان­دهندۀ مهارت فنی، ذوق هنری، لطافت و ظرافت فکری جامعۀ ایرانی است. 

Analysis Settlement Patterns of Prehistoric Sites of Mazandaran

Analysis Settlement Patterns of Prehistoric Sites of Mazandaran

دوره 12، شماره 4، زمستان 1399، صفحه 59-75

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.312939.142945

Narjes Heydari، Rahmat Abbas Nezhad، Mojtaba Safari

چکیده Present paper review 350 sites from Middle Paleolithic, upper Paleolithic, Epipaleolithic, Neolithic, Chalcolithic, Bronze and Iron Ages, respectively, 4, 9, 6, 28, 36, 15 and 252 sites. Pearson correlation coefficient test indicates a meaningful relationship between number of sites through every single period and other variations including longitude, distance to river and climate. Some 60.9% of sites located at -26 m to 500 m longitude, including fertile plains and foothills that reward seashore and marine sources. Most of the sites locates at the eastern part of the region that is generally plains with low humidity and precipitation. There are 18.1% of Iron Age sites at 1000-1500 m longitude that consist of seasonal settlements of mountain valleys. There is not meaningful relation between number of sites and slope variable. Most of the sites locates at 0-1500 m far from rivers. Considering analysis about settlement patterns in prehistoric sites of the region, number of Middle Paleolithic to Chalcolithic sites suggest an ascending process, however, they the number decreases during Bronze Age. Then, the sites increase during Iron Age, which indicate ties between high density of settlements and high capacity of environment. Finally, the average area of settlements increased from Neolithic to Bronze Ages, then decreased during Iron Age.

Investigating and Introducing Signs of Achamenid Shekel Coins, from the Collection of Mazandaran Museum

Investigating and Introducing Signs of Achamenid Shekel Coins, from the Collection of Mazandaran Museum

دوره 14، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 59-85

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.340317.143099

Saman Soortiji، Kamaleddin Niknami، Hayedeh Khamseh

چکیده The present paper involves the investigation and identification of the insignia of 240 Achamenid shekels, from the collection of the Mazandaran Museum. Investigation of law enforcement indicates that the collection was seized from looters in the Asalooyeh region (ambiguous locality). Subsequent preliminary work suggests these are typical coins of seven kings who reigned for around 184 years between 522 BC to 338 BC. Some 195 coins of the total 240 have signs, mostly with one sign, while rare samples present up to 9 signs. Numismatists and archaeologists have assigned them various functions, including mint sign, finesse, and weight affirmation. Do the definitions include the studied collection? Why do some of the coins have no signs? The investigations led to the discernment of 567 signs, typically from plain to geometrical and zoomorphic ones. There are many signs in the collection that are similar to known samples in many ways, however, there are unique signs unsimilar to any other marks thus far identified, which are not necessarily mint marks, because they are more obvious than the king’s figure that is eroded in most of the cases. Obviously, they are later engravings, whereas, 45 coins lacks any signs. The other conclusion is the transition of concepts of the signs as hidden mysterious messages such as a king death and reign of a new king.  

ارزیابی ملاط‌های پایه آهکی در حفاظت از بقایای معماریِ حاصل از کاوش‌های باستان‌شناسی

ارزیابی ملاط‌های پایه آهکی در حفاظت از بقایای معماریِ حاصل از کاوش‌های باستان‌شناسی

دوره 12، شماره 3، پاییز 1399، صفحه 65-91

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.271630.142655

مهدی رازانی، نسرین داداش زاده

چکیده مرمت بقایای معماری بعد از کاوش­های­ باستان­شناسی از مسائل مهم موردتوجه باستان­شناسان و مرمتگران آثار تاریخی است، مواجهه آثار کاوش شده و از زیر خاک بیرون آمده با شرایط خرد اقلیم جدید ( که دارای نوسانات رطوبتی و برودتی متفاوتی از قبل است) موجب تغییر تعادل  مصالح معماری و تخریب زودرس آن می‌گردد، این امر به­ویژه در شمال و شمال غربی کشور باعث تسریع فرآیند تخریب آن‌ها می­گردد. ازجمله روش­های کاهش فرآیند تخریب ایزوله سازی بقایای معماری با ملاط‌­های سازگار باشد. در این تحقیق برای بهینه­سازی ملاط‌های پایه آهکی از پوزولان­های طبیعی شامل: خاکسترهای پوسته برنج، فضولات حیوانی ­و چوب استفاده گردید و از ترکیب این مواد با خمیر آهک 6 رده­ ملاط‌های آهک -پوزولانی تهیه شد. در ادامه باهدف تعیین نمونه منتخب از لحاظ دوام و استقامت در مقابل چرخه­های طبیعی، از آزمون­های پیرسازی تسریعی(شامل چرخه‌های تر و خشک شدن، حمله نمک­ها و چرخه­های مبنی بر انجماد و یخ گشایی) و مقایسه خواص فیزیکی(چگالی، جذب آب ، تخلخل) برای کلیه رده­های ملاط استفاده گردید. نتایج نشان داد ملاط­های دارای پوزولان خاکستر فضولات حیوانی در مقابل چرخه­های پیرسازی و سایر آزمایش‌های فیزیکی مقاومت بهتری دارند؛ درنهایت با آنالیزهای XRD و XRF عناصر تشکیل‌دهنده پوزولان­ها و فازهای تشکیل‌شده در ملاط منتخب مشخص گردید.

پرسش‌ها و خلأهای مطالعاتی عصر آهن اولیه در زاگرس مرکزی: تحلیلی بر فعالیت های صورت گرفته

پرسش‌ها و خلأهای مطالعاتی عصر آهن اولیه در زاگرس مرکزی: تحلیلی بر فعالیت های صورت گرفته

دوره 13، شماره 1، بهار 1400، صفحه 65-90

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.300093.142861

امیر ساعدموچشی

چکیده در نوشته حاضر سعی شده تا با یافته­ های باستان­ شناسی عصر آهن اولیه (I و II) زاگرس مرکزی به نقایص مطالعاتی آن پرداخته شود و با ارزیابی آن و نیز در نظر گرفتن نظریات پژوهشگران مختلف در این حوزه به ذکر تناقضات، کاستی­ ها و پرسش­ های مطرح شده ارائه ­شود. ارزیابی مطالعات انجام شده دال بر این است که مطالعات اولیه عصر آهن غالباً در مورد سبک ­شناسی اشیائی بوده که به منطقه لرستان منتسب شده و چهارچوب گاهنگارانه، زمان شروع عصر آهن، شناسایی مواد فرهنگی این دوره، تفکیک فازهای مختلف از هم و شناسایی نوع روابط زاگرس مرکزی با مناطق اطراف را به خوبی نشان نمی­ دهد. مشکلاتی چون بومی بودن مواد فرهنگی عصر آهن، تناقض در گاهنگاری، تعمیم نظریات دیگر مناطق به داده­ های این ناحیه، انقطاع در پژوهش ­های هدفمند، نبود محوطه­ های متعدد کاوش شده، استاندارد پایین کاوش­ ها در گذشته و وجود تناقضات در آنها، اتکا بر داده­ های به دست آمده از قبرستان، عدم انتشار نتایج بررسی­ها، کاوش­ ها و عدم استفاده از علوم میان رشته­ ایی از دیگر معضلات این دوره در زاگرس مرکزی است. نتایج حاصله نشان می­ دهد که برای درک بهتر از این مسائل باید پژوهش­ های میدانی پرسش محور در این منطقه صورت گیرد و در کنار آن برای تحلیل مناسب از یافته­ های قدیمی، مطالعات آزمایشگاهی و میان رشته ­ایی را مدنظر قرار داد.