نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 430
گاهنگاری مطلق C14 تپه اهرنجان و بازبینی دیدگاهی نو در باب دورۀ نوسنگی (حسنلوی X) حوضۀ شمال‌غرب دریاچۀ ارومیه

گاهنگاری مطلق C14 تپه اهرنجان و بازبینی دیدگاهی نو در باب دورۀ نوسنگی (حسنلوی X) حوضۀ شمال‌غرب دریاچۀ ارومیه

دوره 18، شماره 1، دی 1404، صفحه 33-61

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.402003.143375

افراسیاب گراوند، مهناز شریفی، فاطمه ملک پور

چکیده تپه اهرنجان یکی از شاخص‌ترین محوطه‌های حوضۀ دریاچۀ ارومیه است که باتوجه به مختصات منحصر‌به‌فرد فرهنگی که دارد، نقش مهمی در ادبیات باستان‌شناسی منطقه ایفا نموده است؛ چراکه اطلاعات ما درخصوص نوسنگی این منطقۀ بسیار مهم، ناشناخته باقی‌مانده و دانسته‌های ما از این بازۀ زمانی بسیار محدود است. اهرنجان دارای انباشت ضخیمی از دور‌ۀ نوسنگی است که حدود 10متر لایه‌های فرهنگی با نُه فاز استقراری را دربر می‌گیرد. هدف از این پژوهش تبیین توالی فرهنگی، گاهنگاری مطلق و پاسخ به این پرسش مهم است که، آیا شواهدی از نوسنگی بدون سفال در اهرنجان وجود دارد؟ یا استقرار صرفاً در دور‌ۀ نوسنگی با سفال صورت پذیرفته است؟ نتایج این پژوهش منجر به کشف تدفین دسته‌جمعی انسانی داخل فضای مسکونی و شناسایی کوره‌های حرارتی شد که در نوع خود منحصر بوده است. مواد فرهنگی اهرنجان شباهت‌هایی با جارمو از یک‌سو، و با دیگر محوطه‏های هم‌زمان ازجمله حاجی‌فیروز و یانیک‌تپه در حوضۀ دریاچۀ ارومیه، از سوی دیگر دارد؛ اما باوجود برخی تشابهات، تفاوت‌های بنیادینی نیز با حاجی‌فیروز دارد، با عنایت به این‌که اهرنجان و حاجی‌فیروز هم‌افق هستند، اما دارای تفاوت‌های ساختاری بوده‌اند؛ بنابراین باتوجه به مواد فرهنگی اهرنجان باید اذعان نمود که این محوطه در چارچوب فرهنگ حاجی‌فیروز که پیش‌تر معرفی شده، نمی‌گنجد و شاخصه‌های متفاوت‌تری نسبت به حاجی‌فیرور و دیگر محوطه‌های هم‌افق داراست و این مسئله به دلیل قدمت بیشتر اهرنجان از حاجی فیروز است، چنان‌چه آزمایش C14 تاریخ 5988پ.م. را مشخص نمود؛ این پژوهش نشان‌داد در دور‌ۀ نوسنگی جدید در منطقۀ شمال‌غرب، همگونی فرهنگی وجود نداشته و ما نَه با همسانی فرهنگی، بلکه با تنوع فرهنگی مواجه هستیم. 

تحلیل معماری بندر باستانی سیراف در بخش ساحلی با تکیه بر مطالعات باستان‌شناسی زیر آب

تحلیل معماری بندر باستانی سیراف در بخش ساحلی با تکیه بر مطالعات باستان‌شناسی زیر آب

دوره 6، شماره 1، شهریور 1393، صفحه 38-21

https://doi.org/10.22059/jarcs.2014.52671

حسین توفیقیان

چکیده برخی از محققین بر این باورند که به­ دلیل وقوع زلزلۀ شدید و سونامی در قرن چهارم هجری، بخش بزرگی از سیراف به درون آب واژگون شده است. با توجه به شواهد و مدارک موجود و بررسی صورت گرفته در سواحل و آب‌های پیرامون سیراف، نگارنده معتقد است که با وجود وقوع زلزلۀ ویران کننده، تخریب زیادی در سازه­های ساحلی ایجاد نشده بلکه تخریب­های مشهود در دیوارۀ ساحلی به مرور زمان و به دلیل هجوم امواج دریا ایجاد شده است. این زلزله، اگرچه باعث زوال تدریجی این بندر تاریخی گردیده، شیب ملایم و کم­عمق ساحل به گونه­ایست که امکان واژگونی سازه­های بندری به درون آب وجود ندارد. طرح این نظریه، بر اساس مطالعۀ کوره­های سفالگری و دیوارۀ ساحلی به­دست آمده در کاوش­های باستان­شناسی، نتایج حاصل از  بررسی‌های باستان­شناسی زیر آب و انجام عملیات غواصی است

استراتژی نظامی در امپراتوری ساسانی

استراتژی نظامی در امپراتوری ساسانی

دوره 13، شماره 3، پاییز 1400، صفحه 45-42

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.303502.142882

احسان خونساری نژاد، سید مهدی موسوی کوهپر، سرور خراشادی

چکیده بحث در ارتباط با برنامه­ ریزی، اجرای صحیح و کارآمدی استراتژی­ های یک حکومت، همچون تعریف واژۀ استراتژی کار بسیار دشواری است. داشتن قوای نظامی نیرومند و بهره‌مندی از انواع جنگ‌افزارهای کارآمد و روزآمد، همواره یکی از آرمان‌های حکومت‌ها در طول تاریخ بوده است. نظام‌های حاکم بر ایران نیز از این قاعده مستثنی نبوده‌اند و سرمایه‌های مالی و انسانی خود را برای نیل به این اهداف به کار برده‌اند. پادشاهی ساسانی، آخرین حکومت ایرانی دنیای باستان پیش از حمله اعراب که از نظر وسعت جغرافیایی پس از شاهنشاهی هخامنشی، پهناورترین و قدرتمندترین دولت حاکم بر ایران بود، در بسیاری از جنبه‌های نظامی پیشرفته‌تر از حکومت‌های پیش از خود بود؛ اما ساسانیان بدون برنامه‌ریزی‌های دقیق استراتژیک نمی‌توانستند چنین موفق در مسائل نظامی ظاهر شوند. حال پرسش این است که ساسانیان در راستای حفظ و تداوم حکومتشان چه استراتژی­ نظامی را اتخاذ کرده بودند؟ پرسشی که پاسخ بدان را می­ توان در انواع استراتژی­های کلان، بلندمدت و کوتاه­مدت آنان خلاصه کرد. اگرچه استراتژی بسیار متخاصمانۀ حکومت ساسانی چندان با تئوری­ های امروزی هماهنگ نیست، اما در دورانِ بسیار متزلزل باستانِ متأخر، مفید و کارآمد بوده است. بدون داشتن این استراتژی کلان، پادشاهان ساسانی نمی­ توانستند به تعداد بی ­شماری پیروزی­ بادوام و چشمگیر دست یابند. آنها همچنین از طریق کاربرد این استراتژی جایگاه خاندان سلطنت را در میان اشرافیت سنتی (خاندان­ های فئودال)، روحانیان، جنگ­آوران، بزرگان و غیره حفظ و تقویت نمودند. در این جستار برآنیم تا با رویکرد توصیفی- تطبیقی- تحلیلی در پرداختن به پرسش مطروحه، انواع استراتژی و تاکتیک­ های ساسانیان را تبیین کرده و نقش آنها در قدرت، ضعف، دوام یا زوال امپراتوری را بررسی کنیم. نتیجۀ این جستار به­ طور کلی کارآمدی انواع استراتژی­ و تاکتیک­ های ساسانیان را در ادوار اولیه و میانۀ این حکومت نشان می­ دهد؛ اما خطاهای استراتژیک برخی پادشاهان در اواخر دوران ساسانی و چند سده پافشاری در ادامه و تکرار استراتژی کلان­ موجبات تضعیف حکومت را فراهم آورد.

گزارش مقدماتی از کاوش‌های جدید در محوطۀ نوسنگی چغاگلان، استان ایلام، غرب ایران

گزارش مقدماتی از کاوش‌های جدید در محوطۀ نوسنگی چغاگلان، استان ایلام، غرب ایران

دوره 16، شماره 2، پاییز 1403، صفحه 51-67

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.381313.143288

حجت دارابی، سعید بهرامیان، حمزه قبادی‌زاده، جمال شیخی، مهدی اسکندری

چکیده چغاگلان پیش‌تر به‌عنوان مکان بسیار مهمی در مطالعات مربوط به ظهور کشاورزی اولیه و استقرار دائمی در جنوب‌غرب آسیا شناخته شده است. کارهای مختصر قبلی دانشگاه توبینگن در سال‌های 9-1388 نشان‌داد که چغاگلان در حدود 9700-7600پیش‌ازمیلاد مسکونی بوده و شاهد یک دورۀ طولانی از تجارب اولیه در تولید غذا بوده است؛ با این‌حال، باوجود این جایگاه مهم باستان‌شناسی، این محوطه تا آغاز مرحلۀ جدیدی از کاوش‌ها در سال 1402ه‍.ش. بدون پژوهش میدانی رها شده بود. در این سال یک پروژۀ جدید با هدف بررسی ماهیت متنوع تاب‌آوری بلندمدت توسط ساکنان کوهپایه‌های زاگرس در طول گذار به نوسنگی شروع شد. در این‌راستا، نخستین فصل کاوش‌ها در ماه‌های مهر و آبان 1402 انجام شد. بر این‌اساس، ترانشه‌ای به ابعاد 8×4 متر در بالای محوطه کاوش شد؛ در نتیجه، 5 فاز استقراری براساس بقایای معماری در یک توالی به ضخامت 285 سانتی‌متر شناسایی گردید. با این‌حال، کاوش به خاک بکر نرسید و مطالعۀ لایه‌های زیرین باقی‌مانده به فصول بعدی موکول شد. این پژوهش، نتایج اولیۀ کاوش‌ مذکور را ارائه کرده و سپس اهمیت آن‌ها را در بستر جغرافیایی زاگرس برای درک بهتر فرآیند نوسنگی‌شدن این منطقه موردتوجه قرار داده است. 

بازآفرینی حماسه در تاریخ؛ الگوبرداری بهرام چوبینه از روایت اسطوره آرش کمانگیر

بازآفرینی حماسه در تاریخ؛ الگوبرداری بهرام چوبینه از روایت اسطوره آرش کمانگیر

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 15 فروردین 1403

https://doi.org/10.22059/jarcs.2024.373773.143254

علی اکبر مسگر، سارا اخروی

چکیده داده ها و گزارش های تاریخی این قابلیت را دارند تا با مفاد اساطیری و حماسی تطبیق و اینهمان شوند. پدید آمدن شرایط خاص در تاریخ و مشابهت آن با شرایط حماسی یا اساطیری منجر به بازآفرینی شخصیت های تاریخی با الگوهای حماسی می شود. به مخاطره افتادن کیان ایرانشهر در روایت ملی مهم ترین زمینه برای پیدایش پهلوانانی است که از حیثیت ایران زمین پاسداری می کنند. حمله ی تورانیان به ایران منتهی به نبردهای دیرپایی می شود که در این کارزارها پهلوانان ایران با جانفشانی های گوناگون از مرز و سرزمین و شهریاری ایران محافظت می کنند. در واقع روایت شرق مهاجم و ظهور حماسه ها و در پی آن درخشش پهلوانان، مهم ترین پیرنگ روایات ملی ایران است. همین طرح و الگو عینا از اواسط شهریاری ساسانی به بعد که هنگامه حمله ی ترکان و هون ها به ایرانشهر است تکرار می شود. در این دوره بهرام چوبین به مثابه پهلوانی با دشمن شرقی در می آویزد و در تلاش است تا کیان ایران را حراست کند. به نظر می رسد اسطوره آرش که از قضا ریشه ای از دودمان مهران (همتبار با آرش کمانگیر) دارد به عنوان اسوه و الگوی بهرام چوبین از حماسه در اواخر عصر ساسانی کانونیت یافته و مورد بهره برداری قرار می گیرد. در این پژوهش برآنیم تا با روش توصیفی و تحلیلی فرضیه الگو بودگی روایت اساطیری آرش کمانگیر برای بهرام چوبینه را به آزمون بگذاریم.

تحلیل الگوهای استقراری محوطه‌های مس‌سنگی متأخر دشت همدان بر اساس توزیع رتبه- اندازه و مدل آنتروپی شانون

تحلیل الگوهای استقراری محوطه‌های مس‌سنگی متأخر دشت همدان بر اساس توزیع رتبه- اندازه و مدل آنتروپی شانون

دوره 7، شماره 1، خرداد 1394، صفحه 29-45

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.56668

بهزاد بلمکی، کمال‌الدین نیکنامی، محمدرضا سعیدی هرسینی

چکیده مطالعۀ دشت همدان، به عنوان یکی از نواحی مهم در بین دو منطقة زاگرس مرکزی و شمال مرکزی فلات ایران و نقش آن در شکل­دهی روند پیچیده­سازی‌های اجتماعی و اقتصادی دوران متأخر مس­سنگی، یکی از نیازهای تحقیقاتی است که جای خالی آن در مطالعات غرب ایران دیده می‌شود. در این پژوهش، در مجموع 39 محوطه شناسایی شد و مورد تحلیل باستان‌شناختی قرار گرفت و در تحلیل داده‌ها، از تحلیل‌های رتبه- اندازه و شاخص آنتروپی، هم­زمان و یکجا استفاده شد تا ضرورت وجود این دو تحلیل، به منظور تکمیل نتایج یکدیگر آزمایش شود و با توجه به اینکه این موارد در باستان­شناسی کمتر استفاده شده است، در آغاز راه با دشواری‌هایی در تهیة داده­های محاسباتی آن روبه­روست که سعی شد تا در این پژوهش مرتفع شود. نتایج نشان می‌دهد وجود محوطه­های زیاد یک هکتاری که نقش زیادی در مقعر کردن نمودار رتبه- اندازه و همچنین افزایش شاخص آنتروپی ایفا کرده‌اند، می­تواند بیانگر عدم سازمان­دهی و نیاز به موارد سازندة پیچیدگی‌ها و زیرساخت‌های اجتماعی دوران مس سنگی متأخر، نظیر مشارکت در تولید محصولات کشاورزی به صورت تخصصی و شبکة ارتباطات روستایی در دشت همدان باشد و نتایج این تحلیل به سمت عدم وجود محوطه­های مرکزی و سازمان­دهندة تشکیلاتی در این دشت سوق پیدا می­کند.

مقایسه سبکی گاهنگاری پیکرک‌های انسانی شهر سوخته با فرهنگ‌های همجوار در دوره مفرغ

مقایسه سبکی گاهنگاری پیکرک‌های انسانی شهر سوخته با فرهنگ‌های همجوار در دوره مفرغ

دوره 10، شماره 2، دی 1397، صفحه 29-46

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.68515

مهین جهانجش، روح الله شیرازی، مجتبی خوارزمی، زینب افضلی

چکیده در شهر سوخته، پیکرک­ها یکی از مواد و اشیای فراوانی هستند که نشان‌دهنده‌ی بخشی از هنر و وضعیت کلی جامعه آن زمان بوده­اند. بررسی انواع پیکرک­های انسانی شهرسوخته در دوره مفرغ نشان می­دهد که نظیر این پیکرک­ها در محوطه­های داخل و هم‌جوار ایران به‌طور وسیعی پراکنده بوده است. این پیکرک­ها نشان‌دهنده، عقاید و باورهای دینی و تأثیرات زیست‌محیطی منطقه شهرسوخته و تبادلات فرهنگی با دیگر مناطق هستند. تحلیل­های انجام‌شده در مورد پیکرک­ها بر اساس مقایسه سبکی و گاه نگاری شهرسوخته با حوزه‌های مرتبط فرهنگی صورت گرفته است. یکی از پرسش‌های مهم این است که آیا شباهت پیکرک­های انسانی شهرسوخته با مناطق ذکرشده، ازلحاظ بازه­ی زمانی هم در یک دوره قرارگرفته یا صرفاً شباهت­های سبکی دارند. در این مقاله تحلیل­های ما با در نظر گرفتن ارتباطات تاریخی بین محوطه­های بزرگ دوره مفرغ، بر اساس گاه نگاری از محوطه‌های مجاور و حتی دورتر و هم­چنین بررسی­هایی در انواع پیکرک­های شهرسوخته با شباهت­های بین این محوطه­ها انجام‌شده است. هرچند ازلحاظ عملکردی شاید پیکرک­ها در نقاط گوناگون باهم متفاوت بودند، اما در بحث شباهت­ها و تاریخ­گذاری­ها نشان­دهنده تأثیرپذیری، تعامل و هم­زمانی پیکرک­های انسانی شهر سوخته بافرهنگ‌های هم­زمان دیگر است.

نگاهی به فرایندهای دگرگونی

نگاهی به فرایندهای دگرگونی

دوره 5، شماره 1، شهریور 1392، صفحه 31-48

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.35941

محسن دانا

چکیده فرایندهای دگرگونی دربارة برهم‌کنش دست‌افزارها و ساختار‌ها با محیط، اعمّ از طبیعی و فرهنگی بحث می‌کند. فرایندی که طی آن، از چگونگی شکل‌گیری تپه یا محوطه تا آن‌چه امروز به‌چشم می‌آید، بحث می‌شود. شناخت این فرایند و جزئیات آن به باستان‌شناس کمک می‌کند که تفسیرهای واقع‌نماتری نسبت‌ به آن‌چه می‌یابد، داشته باشد. در این گفتار، آن‌چه که بلافاصله پس‌از ترک و از دور مصرف خارج شدن دست‌افزارها و ساختار‌ها (با تأکید بیشتر) در برهم‌کنش با آنها است، با ارایة نمونه‌هایی از بافت فرهنگی و اقلیمی ایران نشان داده می‌شود. با وجود ضروری بودن درک فرایندهای دگرگونی در تحلیل­های باستان‌شناختی، باید تأکید کرد که جزئی‌نگری بیش از حد در این گونه پژوهش­ها باستان‌شناس را از هدف اصلی خویش دور ساخته و او را به ورطة قوم‌نگاری و انسان‌شناسی صرف می‌اندازد.      

گونه‌شناسی و معرفی سفال های عصر آهن کورگان های جعفرآباد خداآفرین (فصل اوّل کاوش)

گونه‌شناسی و معرفی سفال های عصر آهن کورگان های جعفرآباد خداآفرین (فصل اوّل کاوش)

دوره 4، شماره 2، اسفند 1391، صفحه 33-50

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.32118

فرشید ایروانی قدیم، سلیمان ممی زاده گیگلو

چکیده مقاله حاضر، پژوهشی در باب طبقه­بندی و مطالعه سفال­های بدست آمده از حفریات علمی کورگان­های جعفرآباد  می­باشد. کورگان­ها از جمله تدفین­هایی هستند که در ایران ناشناخته مانده­اند و کمتر مورد توجه قرار گرفته­اند. با تحقیق و تفحص بر روی سفال­های به دست آمده از این قبور، می­توان گوشه­ای از فرهنگ و تفکر، باورها، اعتقادات و نحوه زندگی روزمره مردمان و اقوام مرتبط با آنها را روشن ساخت.
هنر سفالگری به دلیل فراوانی و عمومیت و مردمی بودن آن، در هرمنطقه ویژگی­های اقلیمی، تاریخی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و هنری کسانی را نشان می­دهد که در آن منطقه می­زیسته­اند. فرم­ها و اشکال، رنگ­ها، نقوش، تزئینات، تکنیک ساخت، شیوه پخت و ... که بر روی این ظروف سفالی ایجاد شده، دربرگیرنده مفاهیمی بسیار با ارزش از شرایط مختلف زندگی اقوام متعلق به آنها و زبان گویایی است که پس از هزاران سال ما را با شیوه­ی تفکر و قدرت تخیل سازندگان آن آشنا می­سازد. داده­های سفالی کورگان­های جعفرآباد، هرچند که تعداد انگشت‌شماری از کورگا­­ن­های جعفرآباد مورد کاوش قرار گرفته، شیوه زندگی کوچ‌روی را نشان می­دهد. هدف اصلی این پژوهش، معرفی فرهنگ کورگان، گونه‌شناسی سفال­ها وگاهنگاری نسبی آنها بر طبق مجموعه سفال­های به دست آمده ازکورگان­های جعفرآباد است که از فراوان‌ترین داده­های این قبور و یکی از مهم­ترین شواهد و مدارک باستان­شناسی است.

تجزیه و تحلیل دی ‌ان‌ ای باستانی (aDNA) استخوان بزهای اهلی دورۀ نوسنگی دشت‌های کاشان و قزوین

تجزیه و تحلیل دی ‌ان‌ ای باستانی (aDNA) استخوان بزهای اهلی دورۀ نوسنگی دشت‌های کاشان و قزوین

دوره 7، شماره 2، دی 1394، صفحه 33-45

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.57746

جواد حسین زاده ساداتی، حسن فاضلی نشلی، مصطفی منتظرظهوری، شهره زارع

چکیده ژنتیک­باستان­شناسی یکی از علوم میان­رشته­ایست که در چند سال اخیر نقش کلیدی در روشن شدن بسیاری از مسائل    باستان­شناسی، به­ویژه مسائل مرتبط با فرآیند اهلی­ شدن داشته است. از آنجایی که بز نقش کلیدی در اقتصاد معیشتی جوامع انسانی داشته­ که در زیست­بوم‌های مختلف زندگی می‌کرده است، یکی از گونه­های اهلی است که بیشتر از سایر گونه‌ها، مطالعات ژنتیک­باستان­شناسی روی آن انجام شده است. از این­ رو وضعیت اهلی شدن و گسترش این حیوان در مناطق مختلف جهان روشن‌تر است. پژوهش حاضر با استفاده از روش‌ها و رویکردهای دانش ژنتیک­باستان­شناسی و دی ان ای باستانی، ده نمونه از بزهای مورد بهره­برداری جوامع نوسنگی دشت‌های کاشان و قزوین را بررسی و رابطۀ نیایی آنها با یکدیگر و با جمعیت‌های بزهای اهلی و وحشی امروزی را معین کرده است. تحلیل‌ها نشان می‌دهد که این نمونه­های باستانی رابطۀ فیلوژنتیکی نزدیکی با جمعیت وحشی A دارند که امروزه در جنوب شرق ترکیه زندگی می‌کنند؛ از این ‌رو، شواهد ژنتیکی نشان می‌دهد که جوامع نوسنگی دشت‌های کاشان و قزوین در حدود 7500 سال پیش، از بزهای اهلی بهره­برداری می‌کرده­اند که به احتمال بسیار یک یا دو هزار سال پیش­تر در جنوب شرق ترکیه اهلی شده بودند.

ساخت و سازمان فضایی شهرهای ایران در گذار از دورۀ ساسانی به دوران اسلامی

ساخت و سازمان فضایی شهرهای ایران در گذار از دورۀ ساسانی به دوران اسلامی

دوره 8، شماره 2، اسفند 1395، صفحه 35-51

https://doi.org/10.22059/jarcs.2017.61724

ستار خالدیان، حسن کریمیان، احمد پور احمد، حامد مظاهریان

چکیده شهرهای کهن ایران، در کنار نقش ارزشمند فرهنگی، نشان­دهندۀ جریان زندگی مردمان هستند و هر یک از قسمت­ها و فضاهای آن، بخشی از ویژگی‌های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، اداری و مذهبی جامعه را نشان می­دهند. پس با واکاوی و پژوهش آنها می‌توان به گوشه­ها و جنبه­های غیر مدون و ناشناخته‌ای از سیر تحول زندگی بشر پی برد. ساخت و سازمان فضاهای شهری ایران در دوران گذار از دورۀ ساسانی به دوران اسلامی، نقشی انکارناشدنی در شناخت فرهنگ و تاریخ کشورمان دارد و چه‌بسا درک درست از این شرایط می‌تواند برای آینده و سنگ­بنای شهرهای ایران امروز نیز مفید واقع شود. نگارندگان در این پژوهش که از نظر هدف، کاربردی و روش انجام آن توصیفی و تحلیلی است، سعی دارند روند ساخت و سازمان فضایی شهرهای ایران در گذار از دورۀ ساسانی به دوران اسلامی را بر اساس داده‌های حاصل از بررسی‌های میدانی - کاوش‌های باستان­شناختی و منابع تاریخی مورد پژوهش قرار دهند تا بتوانند نقش و جایگاه اجتماعی و کارکردی هر بخش از شهر را مشخص نمایند و کیفیت و میزان تأثیرگذاری ساختار و نظام شهرسازی دورۀ ساسانی بر ساختار کالبدی شهرهای دوران اسلامی را روشن کنند و همچنین تحولات پیش‌آمده در این دوران را در ساخت و سازمان فضاهای شهری ایران مشخص کنند.

بررسی آثار شیشه ای اشکانی کاخ شائور

بررسی آثار شیشه ای اشکانی کاخ شائور

دوره 11، شماره 1، خرداد 1398، صفحه 35-54

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.71081

مسلم جعفری زاده، آرمان شیشه گر

چکیده کاخ شائور در سمت غربی محوطه باستانی شوش و در مجاورت رود شائور قرار دارد. کاوش­های این محوطه از سال 1970 تا 1976 م توسط هیات فرانسوی به سرپرستی رمی بوشارلا و آدران لابروس با همکاری محمود کردوانی از ایران انجام گرفت. در این محوطه سه لایه باستانی مربوط به دوره اسلامی، اشکانی و هخامنشی شناسایی شد. در طی این کاوش­ها ظروف شیشه­ای از دوره­های اشکانی تا اسلامی کشف گردید. آثار اشکانی شائور، به ظروف داروئی و آرایشی، شامل بطری و عطردان، پیاله (کاسه)، لیوان، و زیورآلات از قبیل مهره و حلقه (انگشتری) طبقه بندی شده است. اغلب این آثار با تکنیک دمیده آزاد و بیشتر به رنگ سبز و دو نمونه نیز با روش قالب گلی ساخته شده­اند. با توجه به نمونه­های مشابه، در داخل و خارج از ایران احتمالاً این اشیاء در نقاط مختلف قلمرو اشکانی مبادله می­شده و یا در خود محل با روش ساخت و تزیینات یکسان تولید می­شده است. هر چند که در برخی نمونه­ها تاثیر هنر گذشته ایرانی به خوبی نمایانگر است، اما تاثیر هنر هلنی و رومی بر روی ظروف شیشه­ای شائور بیشتر به چشم می­خورد که نشان از تبادلات منطقه­ای میان دشت خوزستان با محوطه­های غربی­تر در این دوران است.

قلعه نهبندان: شواهدی از دورۀ اشکانی در شرق ایران

قلعه نهبندان: شواهدی از دورۀ اشکانی در شرق ایران

دوره 8، شماره 1، اردیبهشت 1395، صفحه 37-56

https://doi.org/10.22059/jarcs.2016.59491

محسن دانا، علیرضا نصرآبادی، هادی شریفان

چکیده شرق ایران در این مقاله بین دو منطقة شمال شرق (تقریباً معادل با استان خراسان رضوی) و جنوب شرق (تقریباً برابر با    استان­های سیستان و بلوچستان، کرمان و هرمزگان) تعریف می­شود که تقریباً با استان خراسان جنوبی هم­خوانی دارد. با وجود آنکه دو سنگ­نگارة دارای کتیبة پهلوی در لاخ­مزار و کال جنگال در این منطقه قراردارد که اهمیت این منطقه را در دوران تاریخی اشکانی و ساسانی نشان می­دهد، منابع تاریخی آن دوران، دادة چندانی از این منطقه پیش­روی نمی­گذارد. بررسی­های باستان­شناسی در منطقه نشان می­دهد که فراوانی تعداد محوطه­های دوران اشکانی از دوره­های دیگر چشمگیرتر است. با وجود این، هیچ محوطه­­ای از این دوره در منطقه کاوش و اطلاعات آن منتشر نشده است تا بتوان براساس آن، ویژگی­های مادی این دوره را در شرق ایران برشمرد. در این مقاله قلعة نهبندان در حاشیة شهر نهبندان که تا سده­های پیش نیز مسکونی بوده است، باتوجه به داده­های کشف شده از آن، به عنوان یکی از مهم­ترین محوطه­های دورة اشکانی در شرق ایران معرفی می­شود. از این منطقه به صورت «نِه» در متن­های دوران تاریخی نام برده شده است. هرچند پیش از این، دیگران دربارة اهمیت شهر باستانی نهبندان سخن گفته­اند، ولی محوطه باستانی دیگری را درمنطقه نِه باستانیمی­دانند.اینمقالهباتکیهبرکاوش­هایباستان­شناختی و فعالیت­های مرمتی انجام­شده که به شناسایی مواد فرهنگی گوناگونی منجر شده است، بر این باور است که قلعة نهبندان را باید به عنوان نِه باستانی درنظرگرفت. براساس پژوهش پیش­روی، نِه در دورة اشکانی پایه­گذاری شده است.

تبیین و گاهنگاری فرهنگ‌های هزاره‌ی اول ق.‌م در شهرستان نیر اردبیل

تبیین و گاهنگاری فرهنگ‌های هزاره‌ی اول ق.‌م در شهرستان نیر اردبیل

دوره 9، شماره 1، خرداد 1396، صفحه 37-54

https://doi.org/10.22059/jarcs.2017.64004

اکبر پورفرج

چکیده این تحقیق بر اساس داده­های باستان­شناسی قلعه بوینی یوغون انجام شده است. در این قلعه، سه فصل کاوش از سال 1385  لغایت 1387 انجام گرفت و آثار ارزشمندی از دوره­ی مفرغ میانی تا دوره­ی صفویه کشف شد. در این مقاله سعی خواهد شد تا ضمن ارائه مختصر فرآیند کاوش در ترانشه A کارگاه1، چگونگی ظهور ظروف منقوش هزاره­ی اول ق.م را بر اساس لایه­نگاری محوطه  تثبیت نموده و سپس نحوه­ی گسترش این ظروف (سبک اردبیل) و چگونگی ارتباط آن با ظروف مثلثی­حسنلوی­III را مورد تحلیل و مقایسه قرار دهد. طبق یافته­های این تحقیق با اینکه هنوز برخی از فرم­ها و جنس سفال­های منطقه استمرار فرهنگی عصرآهن­III را به­خصوص در لایـه­های پایین نشـان می­دهـند ولـی اکـثر نمونه­های سـفالی تغییرات تدریجی را نشان می­دهند که احتمالا به لحاظ زمانی بیانگر اواخر دوره­ی هخامنشی تا اوایل اشکانی است.

The creative millennia: highlighting transitional Neolithic (ca. 9800-8000 BC) in the central Zagros

The creative millennia: highlighting transitional Neolithic (ca. 9800-8000 BC) in the central Zagros

دوره 14، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 37-58

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.343781.143122

Hojjat Darabi

چکیده The Central Zagros received pioneering research on the emergence of early agricultural and village life by R. Braidwood in 1959-60. However, later shifts in research toward the Levant put the Central Zagros in shadow for several decades until recently, when investigations have once again highlighted its key place in the Neolithization processes in West Asia. Unlike the Levant, where a protracted change from the Epipaleolithic to the Neolithic is seen, the border line between these two periods is evidently sharp in the Central Zagros suggesting that unprecedented features appeared during the first two millennia of the Holocene, a foundational time that is poorly known in the region. In light of new evidence, this period is addressed here under the chronological term ‘Transitional Neolithic’ (ca. 9800-8000 BCE). Current datasets suggest that, following an environmental improvement at the end of the Younger Dryas, local communities engaged in short-term inhabitations, collective or communal ceremonies, and had an increasing reliance on the wild progenitors of early domestic plant and animal species. This time span’s close interactions with natural resources provided people with growing ecological knowledge. We may think of longer occupation in desirable places and thereby population increases in the 9th millennium BCE. This instead could have gradually resulted in an environmental depression, however, caused either by population growth or by possible unfavorable climatic events. Archaeological evidence shows that from the mid-9th millennium BCE on, a change happened in subsistence strategies toward low-level food production. In fact, this was an eco-cultural event that broadened the human diet. The central Zagros saw multiple creative behaviors during both the early and late phases of the Transitional Neolithic, providing people with a robust foundation for the succeeding truly Neolithic way of life that took shape during the 8th millennium BCE

تغییر خط سیر تولید ریزتیغه‌ها از فراپارینه‌سنگی به نوسنگی در دشت ایذه، شمال شرق خوزستان

تغییر خط سیر تولید ریزتیغه‌ها از فراپارینه‌سنگی به نوسنگی در دشت ایذه، شمال شرق خوزستان

دوره 5، شماره 2، اسفند 1392، صفحه 39-57

https://doi.org/10.22059/jarcs.2014.50392

مژگان جایز

چکیده سازماندهی تولید دست‌ابزارهای سنگی یکی از مهم‌ترین جنبه‌های مطالعاتی مصنوعات سنگی است. فرایند کاهشی تولید مصنوعات مشخص می‌سازد که چگونه مواد اولیه از خلال مراحل کاهشی آماده‌سازی و منتقل شده‌اند. این مراحل را می‌توان بر اساس بقایایی که از هریک از آنها باقی مانده است، ردیابی نمود. چنین مطالعاتی در توضیح تفاوت‌های میان مجموعه مصنوعات سنگی متعلق به یک دوران در یک منطقه و تنوع آنها در دوره‌های گوناگون اهمیت دارند. مدل‌های توالی ویژگی‌های خاصی دارند که آن‌ها را از سایر ساختارهای باستان‌شناختی متمایز می‌کند. در این مقاله توالی کاهشی در مجموعه مصنوعات سنگی دوران فراپارینه‌سنگی و نوسنگی در دشت ایذه، در شمال غرب استان خوزستان مورد مطالعه قرار گرفته است. عوامل تعیین‌کننده در سازماندهی تولید مجموعه مصنوعات سنگی شامل در­­دسترس ­بودن ماده خام، الگوهای استقراری و خط سیر تولید در محوطه‌های این ناحیه مطالعه شده ‌است. تنها محوطة دوران نوسنگی منطقه، تپة امامزاده محمود، نشان می‌دهد که تغییر عمده‌ای در خط سیر تولید ریزتیغه‌ها از دوران فراپارینه‌سنگی به نوسنگی رخ داده است و حداقل مکان ایستگاه‌های کاهشی که در دوران فراپارینه‌سنگی کاملاً مجزا نشده بود، به صورت کارگاه تولیدی ریزتیغه‌ها در نوسنگی نسبتاً تفکیک شده است.      

طلوع و غروب یک پایتخت: شکل‌یابی، توسعه، اقتدار و اضمحلال شهر سلطانیه

طلوع و غروب یک پایتخت: شکل‌یابی، توسعه، اقتدار و اضمحلال شهر سلطانیه

دوره 6، شماره 1، شهریور 1393، صفحه 39-54

https://doi.org/10.22059/jarcs.2014.52672

همایون رضوان، حسن کریمیان

چکیده با وجود آن که ایلخانان (750-654 ﻫ.ق) مراغه و سپس تبریز را به پایتختی برگزیدند، اندیشۀ ایجاد شهری که نمادی از امپراتوری این صحرانوردان باشد آنها را به ساخت سلطانیه ترغیب نمود. طرح غازان­خان در ایجاد این پایتخت نوساز به روزگار فرمانروایی سلطان محمد خدابنده اجرا شد و توسعۀ سریع سلطانیه آن را در زمرۀ باشکوه­ترین شهرهای جهان درآورد؛ شکوهی که تا پایان فرمانروایی جلایریان (835 ﻫ­.­ق) استمرار یافت، لیکن متعاقب تهاجم تیمور گورکانی (786 ﻫ.ق) فروکش نمود تا این که از آن پایتخت عظیم، تنها آثار معدودی بر جای مانده است. در خصوص چگونگی فرم، عملکرد، سازمان فضایی و ساختار اجتماعی ساکنان این ابرشهر ایلخانی پرسش‌های فراوانی قابلیت طرح می‌یابد. پژوهش حاضر در پی آن است تا با اتکاء به شواهد باستان‌شناسانه عوامل مؤثر بر ظهور، توسعه و افول این شهر را مورد کنکاش قرار دهد. در نتیجۀ این پژوهش فهرستی از عوامل مذکور احصاء گردیده­ است

تبیین فرهنگ‌های هزارۀ سوم پ.م حوضۀ رود کُر بر اساس کاوش تل گپ کناره، مرودشت

تبیین فرهنگ‌های هزارۀ سوم پ.م حوضۀ رود کُر بر اساس کاوش تل گپ کناره، مرودشت

دوره 6، شماره 2، اسفند 1393، صفحه 39-58

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.54171

مرتضی خانی‌پور، رضا نوروزی، رضا ناصری، سلمان خسروی، میلاد زراعت‌پیشه، حبیب عمادی

چکیده حوضۀ رود کر با توجه به شرایط جغرافیایی و زیست‌محیطی از دورۀ پارینه‌سنگی میانی تاکنون همواره مورد سکونت قرار داشته است. از این میان، فرهنگ­های هزارۀ سوم پیش از میلاد که همزمان با دورۀ آغاز ایلامی و حکومت ایلام بوده کمتر شناخته شده است. با توجه به اهمیت ویژه این برهۀ زمانی، تا کنون درک روشنی از چگونگی گذر از دورۀ پرتو ایلامی (دورۀ بانش) به دورۀ ایلام قدیم (دورۀ کفتری) در فارس وجود ندارد؛ از دلایل این موضوع می­توان به محدود بودن کاوش­های باستان­شناختی، منسجم نبودن کاوش­های صورت گرفته، انتشار محدود نتایج کاوش و استفاده محدود از علوم وابسته اشاره کرد، همچنین با توجه به عوامل مختلف از جمله شرایط زیست‌محیطی، محل استقرارگاه­ها دائماً در حال جابه­جایی بوده و هم­اکنون نیز محوطه­ای که بتواند توالی منظمی از دوره­های پیش­از­تاریخ فارس ارائه دهد شناسایی نشده است. برخی از محققین از جمله سامنر سال­ها معتقد به وقفه­ای بین این دو دوره در فارس بوده­اند. در سال­های اخیر میلر و سامنر اذعان دارند که جمعیت کمی بین این دو دوره در ملیان ساکن بوده است. تل گپ کناره با دارا بودن توالی فرهنگ­های هزارۀ سوم فارس یعنی بانش، گذار از بانش به کفتری و کفتری قدیم می­تواند چشم­انداز جدیدی در شناخت فرهنگ­های این برهه بگشاید. در این مقاله، بر اساس یافته­های حاصل از کاوش­های باستان­شناختی صورت­گرفته در تل گپ کناره، به فرهنگ­های هزارۀ سوم پیش از میلاد فارس پرداخته شده است.

همسنجی سالیابی نسبی فلوئور، اورانیوم، و نیتروژن (FUN) با سالیابی مطلق رادیوکربن در محیط های نمکی بر اساس مطالعه نمونه استخوان های مردان نمکی معدن چهرآباد زنجان

همسنجی سالیابی نسبی فلوئور، اورانیوم، و نیتروژن (FUN) با سالیابی مطلق رادیوکربن در محیط های نمکی بر اساس مطالعه نمونه استخوان های مردان نمکی معدن چهرآباد زنجان

دوره 10، شماره 1، تیر 1397، صفحه 41-56

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.213444.142317

مسعود باقرزاده کثیری، بیستون علیزاده

چکیده سال‌یابی یافته‌هایی همانند استخوان امکان بررسی تقدم و تأخر یا هم‌زمانی گونه‌های مختلف انسانی کشف شده در یک محل مشخص را فراهم می­کند. در این پژوهش نیز نمونه استخوان­های اجساد شماره دو، سه و پنج مومیایی­های مردان نمکی معدن چهرآباد زنجان که قبلاً با روش رادیو کربن تاریخ­گذاری مطلق شده­ بودند بر اساس سال‌یابی نسبی فلوئور، اورانیوم، و نیتروژن (FUN)، تاریخ‌گذاری شدند. مبنای این روش سالیابی بر این اصل استوار است که هرچه استخوان عناصر فلوئور و اورانیوم را بیشتر جذب کند سن قدیمی‌تری داشته و هر چه میزان نیتروژن آن بیشتر باشد استخوان سن کمتری خواهد داشت. نتایج به‌دست‌آمده نشان دادند که ابتدا جسد شماره پنج، سپس جسد شماره سه، و در انتها نیز جسد شماره دو دفن شده است که این ترتیب زمانی تدفین توسط اندازه‌گیری‌های قبلی سال‌یابی کربن 14 تائید می‌شوند. در مرحله‌ی بعد، نرمال بودن توزیع داده­ها با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS بررسی شده، و بر اساس رگرسیون خطی، نمودار لُجستیک، آزمون تی و آنالیز واریانس (ANOVA) مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفتند. نتایج این پژوهش صحت و دقت بالای آزمون سال‌یابی FUN در محوطه­های باستانی و همخوانی مناسب آن با روش سال‌یابی رادیو کربن را، در محیط‌هایی که نمونه‌ها به‌خوبی محافظت‌شده‌اند نشان می­دهد.
 

تبیین گاهنگاری نسبی استقرارها و ارزیابی نظام‌های فرهنگی پیش‎از تاریخ حوضه کشف‎رود (دشت‌ مشهد) از دوره نوسنگی تا مفرغ میانی

تبیین گاهنگاری نسبی استقرارها و ارزیابی نظام‌های فرهنگی پیش‎از تاریخ حوضه کشف‎رود (دشت‌ مشهد) از دوره نوسنگی تا مفرغ میانی

دوره 12، شماره 3، پاییز 1399، صفحه 41-63

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.290461.142792

محمدصادق داوری، حسن باصفا، محمود طغرایی

چکیده حوزه کشف رود بدلیل وجود آثاری از دوره پارینه سنگی قدیم، به عنوان قدیمی ترین حوزه فرهنگی ایران، همواره مورد توجه بسیاری از پژوهشگران بوده، به همین دلیل این حوزه فرهنگی در ادبیات باستان شناسی کشور و خاور نزدیک شناخته شده و دارای جایگاهی ویژه است. رودخانه کشف رود بدلیل سیراب کردن دشت مشهد بستر حاصلخیز و اکوسیستمی بارور را در طول ادوار مختلف تاریخی ایجاد نموده که زمینه جذب و شکل گیری جوامع پیش از تاریخ در این محدوده شده است. با توجه به توزیع نا همگون و محدود کاوش های باستان شناسی در خاک خراسان، شناخت ما از فرهنگ های پیش از تاریخ این منطقه در تمام بخش ها یکسان نیست. تعیین تاریخ نسبی استقرارهای پیش از تاریخ حوزه کشف رود(دشت مشهد) به منظور تهیه جدول گاهنگاری منطقه یکی از ضرورت های مطالعات باستان شناختی در این منطقه محسوب می شود؛ علاوه براین بررسی فرهنگ‌های سفالی پیش‌از تاریخ غالب منطقه و ارزیابی کنش‌های درون و برون منطقه‌ای نیز از دیگر سوالات پژوهش محسوب می‌شود. بنیان پژوهش حاضر، بررسی سنت های سفالی پیش از تاریخ استقرارهای حوضه کشف‌رود در محدوده شهرستان مشهد، جهت تاریخگذاری نسبی استقرارها و بررسی نظام های فرهنگی غالب در منطقه برحسب مطالعات تطبیقی است. نتایج پژوهش بیانگر آن است که سفالهای پیش از تاریخ حوزه کشف رود دارای گونه‌های مشابه  با سایر مکان‌های باستانی شناخته شده در مناطق پیرامونی و همچنین دارای گونه‌ها و فرم های محلی نیز بوده که صرفا بر اساس تحلیل تکنیک ساخت و نقوش، قابل مطالعه و تاریخگذاری نسبی هستند

کشف یک حقیقت مهم تاریخی: حضور ایزد بهرام در نقش برجستۀ تاق بزرگ بستان

کشف یک حقیقت مهم تاریخی: حضور ایزد بهرام در نقش برجستۀ تاق بزرگ بستان

دوره 13، شماره 1، بهار 1400، صفحه 41-64

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.301912.142874

ایمان خسروی، رضا مهرآفرین، سید رسول موسوی حاجی

چکیده نقش برجسته­­ های صخره­ای همواره در طول تاریخ، یکی از مهم‌ترین رسانه­ های تبلیغاتی برای عموم بوده است. استفاده از این رسانۀ مهم، در دوران هخامنشیان از اهمیت ویژه­ ای برخوردار بود که نقش برجسته ­ها­ و کتیبه­ های بیستون، مصداق عینی آن است. این روند در دوران پارت نیز همچنان ادامه یافت تا آنکه در دوران ساسانی چه از نظر پرداختن به جزئیات هنری و چه از نظر محتوا و هم­چنین از نظر کمی، به دوام و قوام کامل رسید؛ اما شخصیت ­شناسی در نقش برجسته­­ های ساسانی به دلیل  استفاده از الگوهای مشابه موضوعی در بین پادشاهان مختلف این سلسله و نیز عدم وجود کتیبه در اکثر این نقوش، همواره دچار نقصان­ فراوان و محل مناقشه بین پژوهشگران بوده است. در این پژوهش که بر اساس هدف از نوع تحقیقات بنیادی و بر اساس ماهیت و روش از نوع تحقیقات تاریخی است، سعی گردید تا به مددِ قرائن تاریخی، شواهد چهره­ شناسی و مطالعات نشانه­ شناسی، هویت واقعی یکی از شخصیت­ های حاضر در نقش برجستۀ تاق بزرگ بستان-که به­ غلط «اهورامزدا» معرفی شده است-  روشن گردد. بر این اساس، مهم‌ترین پرسشی که مقاله حاضر درصدد پاسخ گفتن به آن است این است که «شخصیت مورد نظر در نقش برجستۀ تاق بزرگ بستان کیست؟». فرضیۀ متناظر با این پرسش نیز چنین  است: شخصیت مورد نظر در نقش برجستۀ تاق بزرگ بستان، با استناد به قرائن تاریخی و متون مذهبی، شواهد چهره­شناسی و نشانه ­شناسی، «ایزد بهرام» است و نه اهورامزدا.

بررسی نظام آب‌رسانی دره گرمز بهبهان بر اساس مطالعات باستان‌شناسی

بررسی نظام آب‌رسانی دره گرمز بهبهان بر اساس مطالعات باستان‌شناسی

دوره 13، شماره 3، پاییز 1400، صفحه 43-68

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.284149.142736

ابراهیم رایگانی

چکیده گرمز از جمله محوطه ­های کمتر شناخته در جنوب­ غرب ایران به فاصله 13 کیلومتری جنوب­ شرقی از شهر بهبهان واقع شده است. دره ­های شرقی و دشت­ های غربی این اسکانگاه، جایگاه شکل­ گیری بخشی از سیستم آب‌رسانی محوطه­ های مهم پایین‌دست دشت زیدون و هندیجان در عصر ساسانی بوده ­اند. پژوهش پیش­رو، سیستم آبیاری و آب‌رسانی به مناطق پایین­دست دره گرمز را مورد بررسی قرار داده است. هدف از این تحقیق شناخت ویژگی­ های محلی و جغرافیایی دره گرمز در کنار ضرورت­ های ایجاد چنین پروژه­ی آب‌رسانی در عصر ساسانی و تداوم توجه به آن در سده ­های نخست اسلامی است. پرسشی که این مقاله تلاش می­کند تا به آن پاسخ دهد چنین مطرح شده است: انتقال مطمئن آب از بخش‌های بالایی رودخانه خیرآباد به نقاط فرودست چگونه و با چه اهدافی صورت گرفته است؟ ماهیت سازه­ های آبی به‌واسطه قرارگیری در مسیر سیلاب­ها و همچنین بستر رودخانه­ ها، آسیب­زا است؛ بنابراین ضرورت دارد تا پیش از نابودی کامل این سازه­های هیدرولیکی؛ آنها را مستند نمود. نتیجه آنکه بهره­گیری از توان نیروهای بومی و احتمالاً مهندسین رومی در دره گرمز سیستم آبیاری و  آب‌رسانی مبتنی بر بالا آوردن آب پشت سد یا بند را رقم زند که در نتیجه آن، انتقال آب از طریق کانال­ های کنده‌شده مشابه سیستم قنات در صخره­های آهکی مسیر سواحل رودخانه به نقاط پایین­ تر انتقال می­ یافت تا مناطق پایین­ دست را از آب سالم و شیرین بهره‌مند سازد و مانع از مهاجرت ساکنین به نقاط بالایی و توسعه تجارت و کشاورزی در نقاط جنوبی کوره ارجان گردد. پیشینه سیستم مذکور در مناطقی از جنوب­ غربی ایران از جمله کانال داریون در روزگار هخامنشی نیز ملاحظه گردید که احتمالاً تأییدی بر ایرانی بودن این سیستم آبیاری و آب‌رسانی به شمار می­رود. توسعه این سیستم آب‌رسانی در عصر ساسانی به کمک متخصصین بومی و نیروی کار مجانی یا حداقل ارزان‌قیمت اسرای رومی به سرانجام رسید. این مقاله حاصل تلفیق داده­ های پژوهش میدانی با منابع استنادی است که به کمک روش تحلیل توصیف تاریخی ارائه شده است.

Archaeobotanical Studies in Feyzabad Site, in Aran-o-Bidgol Town

Archaeobotanical Studies in Feyzabad Site, in Aran-o-Bidgol Town

دوره 15، شماره 2، آذر 1402، صفحه 43-55

https://doi.org/10.22059/jarcs.2023.356585.143190

Narjes Khan Fini، Reza Nouri Shadmahani، Mohsen Javeri، Mostafa Sarlak، Saman Soortiji

چکیده Archaeobotany is one of the interdisciplinary sciences in archaeology. Archaeobotany studies plant remains in archaeological contexts. Based on plant findings, it discusses topics such as people's livelihood, agriculture, vegetation, climate changes, dating, etc. So, this course can reply to many questions archaeologists face about an ancient site and people. In recent years, archaeologists have paid a lot of attention to this field and tried to use experts in excavations. One of the excavations that has paid a lot of attention to archaeobotany, is Feyzabad site. This site has Islamic periods. During the excavation in 2022 in this site, some ovens were found, as well as some samples from them. In this research, we intend to answer questions such as the functioning of the sampled ovens and the identification of plant remains in the ovens. Finally, by combining the information found, we will shed light on the lives of the people of this period. By doing this research, our information about the life of the people belonging to this area, their livelihood and the common types of plant remains used in this area will increase. Also, micro information about climatic conditions will be obtained. After carrying out the necessary investigations and research, it was found that the ovens found in the trench D8 are related to cooking to the inner part of the royal citadel. Besides the more specialized work that is being done, animal husbandry and agriculture are popular. Some climate changes such as warmer weather and less humidity were also identified

آجرهای منقوش عصر آهن ایران: گونه‌شناسی و کاربرد

آجرهای منقوش عصر آهن ایران: گونه‌شناسی و کاربرد

دوره 14، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 45-67

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.282522.142726

اسیه دهقانی، حسن فاضلی نشلی

چکیده بررسی معماری و تزئینات وابسته بدان یکی از ابزارهای اساسی باستان‌شناسان در جهت شناخت جوامع و فرهنگ‌های باستانی است. معماری عصر آهن ایران اما علیرغم اهمیت آن به عنوان پیش‌درآمد معماری دوران تاریخی (ماد و هخامنشی) کمتر از آنچه شایسته بوده، مورد توجه قرار گرفته است. از جمله عناصر معماری عصر آهن که آگاهی ما نسبت به آن‌ها طی چند دهه اخیر به طور قابل ملاحظه‌ای افزایش یافته است، آجرهای منقوشی است که از مناطق شمال غرب، لرستان و مرکز فلات ایران و محوطه‌های گوناگونی چون حسنلو، ربط، قلایچی، باباجان، سیلک، قلی درویش، شمشیرگاه و غلام‌تپه جعفرآباد به دست آمده‌اند. در مقاله پیش رو برآنیم که ضمن توصیف آجرهای منقوش عصر آهن، به گونه‌شناسی آن‌ها پرداخته و ضمن بررسی میزان تأثیرپذیری این آجرها از هنر مناطق و ملل همجوار، کاربری آن‌ها یا به عبارت بهتر کاربری فضاهایی که آجرهای منقوش آذین‌گر آنها بوده‌اند را مشخص نماییم. نتایج پژوهش حکایت از آن دارد که این آجرها به سه دسته متمایز قابل تقسیم‌بندی هستند که با تقسیمات سه‌‌گانه سیاسی و جغرافیایی نیمه نخست هزاره اول ق.م همخوانی دارد. همچنین این آجرها ضمن تأثیرپذیری از هنر ملل همجوار، کاملاً بومی هستند و توسط هنرمندان محلی ساخته شده‌اند و اغلب در بناهای مذهبی این دوران مورد استفاده قرار گرفته‌اند. در مقاله پیش رو برآنیم که ضمن توصیف آجرهای منقوش عصر آهن، به گونه‌شناسی آن‌ها پرداخته و ضمن بررسی میزان تأثیرپذیری این آجرها از هنر مناطق و ملل همجوار، کاربری آن‌ها یا به عبارت بهتر کاربری فضاهایی که آجرهای منقوش آذین‌گر آنها بوده‌اند را مشخص نماییم. نتایج پژوهش حکایت از آن دارد که این آجرها به سه دسته متمایز قابل تقسیم‌بندی هستند که با تقسیمات سه‌‌گانه سیاسی و جغرافیایی نیمه نخست هزاره اول ق.م همخوانی دارد. همچنین این آجرها ضمن تأثیرپذیری از هنر ملل همجوار، کاملاً بومی هستند و توسط هنرمندان محلی ساخته شده‌اند و اغلب در بناهای مذهبی این دوران مورد استفاده قرار گرفته‌اند.