نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 430
بازنگری لایه‌های باستان‌شناسی غار هوتو، ایران: گزارش مقدماتی کاوش‌های باستان‌شناسی سال 1400

بازنگری لایه‌های باستان‌شناسی غار هوتو، ایران: گزارش مقدماتی کاوش‌های باستان‌شناسی سال 1400

دوره 16، شماره 2، پاییز 1403، صفحه 5-49

https://doi.org/10.22059/jarcs.2025.388982.143332

حسن فاضلی نشلی، مجتبی صفری، راجرز متیوس، جودیت تومالسکی، یان لنتشکه، مینا مدیحی

چکیده دورۀ میان‌سنگی و گذار آن به دورۀ نوسنگی در جنوب‌غرب آسیا، یکی از مهم‌ترین مراحل تحول فرهنگی انسان است که در آن جوامع انسانی به تدریج شیوۀ زندگی و رفتار فرهنگی خود را تغییر داده و وارد عصر جدید شدند. انسان پس از هزاره‌ها سبک زندگی به‌عنوان شکارچیان و خوراک‌جویان سیار وارد دوره‌ای شدند که برخی از دانشمندان آن‌ را عامل شروع دورۀ آنتروپوسن (دورۀ انسانی) می‌دانند؛ بنابراین، مطالعه و شناخت شیوۀ زندگی شکارچی-گردآورنده‌های دورۀ میان‌سنگی و ورود آن به عصر نوسنگی بسیار ضروری می‌باشد. درحال حاضر، چندین استقرارگاه‌های باستان‌شناسی مهم در محدودۀ نوار جنوب‌شرقی سواحل دریای خزر مورد پژوهش قرار گرفت که دارای توالی‌های غنی از شکارچیان و گردآورندگان خوراک از حدود ۱۵,۰۰۰ تا ۱۰,۰۰۰ سال پیش را نشان می‌دهد. این غارها ازلحاظ موادفرهنگی این دوره بسیار چشمگیر است و قابل‌مقایسه با هیچ جای ایران نیست. یکی از این مکان‌ها، غار هوتو است که در نزدیکی شهر امروزی بهشهر واقع‌شده و نخستین‌بار در سال ۱۹۴۹ و 1951م. توسط انسان‌شناس آمریکایی کارلتون کوون کاوش شد؛ اما متأسفانه به‌دلایل مختلفی گزارش مناسبی از این غار هرگز ارائه نشد. فعالیت‌های جدید ما در این غار پس از ۷۰ سال به‌دنبال تحقق یک تقویم گاهنگاری درست و مطمئن از دورۀ میان‌سنگی تا دورۀ اشکانی و پیوند دادن خلأهای واضح در توالی غار و تغییرات اقلیمی و محیطی در سال 1400ه‍.ش. بوده است. کاوش جدید در غار هوتو، نه‌تنها برای جانمایی داده‌های حاصل از کاوش‌های کوون مفید است، بلکه به ما کمک کرد تا بتوانیم توالی جدیدی را برای این غار پیشنهاد نماییم. در این پژوهش، ما نه‌تنها داده‌های کاوش سال 1400 را شرح داده‌ایم، بلکه تمام پیشنهادهای دوره‌بندی که توسط کارلتون کوون، مایکل گرگ و کریستوفر تورنتون را نیز جمع‌بندی و با داده‌های جدید ترکیب کرده‌ایم. پروژه ما نه‌تنها شامل داده‌های غار هوتو می‌باشد، بلکه کاوش‌های اخیر در دو محوطۀ مهم و کلیدی دیگر، یعنی غار کمربند و تپه کمیشانی را با هم مقایسه کرده‌ایم. براساس کاوش‌های اخیر در منطقه می‌توان مدلی جدید از گذار به دورۀ میان‌سنگی به نوسنگی جنوب‌شرق دریای کاسپی پیشنهاد نمود. همچنین داده‌های اخیر نشان می‌دهد که شاید این منطقه، یکی از کانون‌های اولیۀ اهلی‌سازی حیوانات و گیاهان درنظر گرفته شود که برای تدوین این مهم باید منتظر نتایج دیگر داده‌ها باشیم.

بررسی سفالینۀ نوسنگی مکشوفه از پارس‌آباد مغان در بستر فرهنگ نوسنگیِ حوزۀ فرهنگی قره‌سو - دشت مغان (شرق آذربایجان)

بررسی سفالینۀ نوسنگی مکشوفه از پارس‌آباد مغان در بستر فرهنگ نوسنگیِ حوزۀ فرهنگی قره‌سو - دشت مغان (شرق آذربایجان)

دوره 18، شماره 1، دی 1404، صفحه 5-31

https://doi.org/10.22059/jarcs.2026.391523.143340

قادر ابراهیمی، سید روح اله محمدی

چکیده در حوزۀ مطالعات باستان‌شناسی پیش‌ازتاریخ ایران، شرق آذربایجان جزو مناطق کم‌شناخته شده و مهجور محسوب می‌شود. باوجود پتانسیل و قابلیت‌های زیست‌محیطی بالای این منطقه مع‌الأسف اندک پژوهش‌های صورت گرفته نیز هنوز نتوانسته چارچوب‌های فرهنگی پیش‌ازتاریخ این منطقه را به‌درستی تبیین کرده باشد. کشف اتفاقی یک نمونۀ ظرف سفالین مربوط به دوران نوسنگی از قوشاتپۀ پارس‌آباد، زمینه‌های انجام این پژوهش را به‌منظور مطالعۀ فرهنگ‌های نوسنگی دشت مغان مهیا ساخت. دیگر یافته‌های جدید از دوران نوسنگی در این منطقه، ازجمله قوشاتپۀ مشگین‌شهر و بئی‌باغلی بیله‌سوار و مطالعات تطبیقی این آثار با نمونه‌های مشابه در حوضۀ دریاچۀ ارومیه و درۀ رود ارس منجر به شناسایی فرهنگ جدیدی از دورۀ نوسنگی متأخر در شرق آذربایجان گردید. تاریخ‌گذاری سنت سفالی قره‌سو - دشت مغان نشان می‌دهد این فرهنگ در هزارۀ ششم پیش‌ازمیلاد نقش رابط بین فرهنگ‌های نوسنگی حوضۀ دریاچۀ ارومیه و قفقاز جنوبی را ایفا کرده است. تکنیک‌های سفالی، تزئینات و ساختار سفال‌های فرهنگ نوسنگی قره‌سو - دشت مغان تشابهات و همانندی‌های قابل‌توجهی را با فرهنگ شولاوری-شومو تپه در قفقاز جنوبی و حاجی‌فیروز در حوضۀ دریاچۀ ارومیه آشکار ساخته است. پژوهش حاضر به‌عنوان گام نخست در معرفی و شناسایی فرهنگ نوسنگی مناطق شرقی آذربایجان ایران تحت‌عنوان فرهنگ قره‌سو - دشت مغان در دورۀ نوسنگی جدید است.

پروژه باستان¬شناسی دشت مهران: زیستگاه‌های دوران روستانشینی

پروژه باستان¬شناسی دشت مهران: زیستگاه‌های دوران روستانشینی

دوره 5، شماره 1، شهریور 1392، صفحه 11-30

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.35939

اردشیر جوانمردزاده، حسن فاضلی نشلی، حجت دارابی

چکیده در فروردین­ماه سال 1389، بررسی باستان­شناسی دشت مهران با هدف شناسایی و ثبت محوطه­های پیش­از­تاریخی مشهود انجام شد. طی این بررسی تعداد 36 محوطة باستانی اعم از محوطة باز، پناهگاه صخره­ای و تپه شناسایی و ثبت شد؛ از این تعداد، 15 محوطه مربوط به دوران پیش­از تاریخ (روستانشینی تا شهرنشینی) می­باشند که در این مقاله به بحث در مورد دوره­های زیستگاهی این محوطه­ها از دوران نوسنگی تا آغاز شهرنشینی پرداخته می­شود. در مجموع می­توان 1 محوطه را به دوران نوسنگی بی­سفال، 2 محوطه روستانشینی آغازین، 5 محوطه روستانشینی قدیم، 8 محوطه روستانشینی میانه، 3 محوطه روستانشینی جدید، نسبت داد. بررسی­های انجام یافته در این محوطه­ها حاکی از برهم­کنش جوامع پیش از تاریخ دشت مهران با فرهنگ­های پیش­از­تاریخی خوزستان، دهلران و بین­النهرین است. این نوشتار به بررسی استقرارهای منسوب به دوران نوسنگی بی­سفال تا روستانشینی جدید می­پردازد.      

بازشناسی جایگاه بندر باستانی مهروبان در خلیج فارس و گاهنگاری اولیه آن بر پایه کاوش باستان شناختی و مطالعات متون نوشتاری

بازشناسی جایگاه بندر باستانی مهروبان در خلیج فارس و گاهنگاری اولیه آن بر پایه کاوش باستان شناختی و مطالعات متون نوشتاری

دوره 4، شماره 2، اسفند 1391، صفحه 13-31

https://doi.org/10.22059/jarcs.2013.32117

محمد اسماعیل اسمعیلی جلودار، محمد مرتضایی

چکیده مدارک باستان شناختی در دوره اسلامی نشان از ارتباطات تجاری و رونق بازرگانی در خلیج فارس دارد. این ارتباطات بدون شک بر پایه ساختارهایی است که از دوره ساسانیان در منطقه وجود داشته است. یکی از مهم‌ترین بنادر خلیج فارس که دارای ارتباطات بازرگانی گسترده‌ای با بنادر هم‌جوار از قبیل بصره، سی نیز و گناوه از یک سو و شهرهای  پس­کرانه­ای خلیج فارس در مرز ایران از قبیل ارجان در منطقه بهبهان از دیگر سو بوده، بندر ماهروبان است. اطلاعات از این بندر تا پیش از کاوش در منطقه منحصر به نوشته‌های مورخین صدر اسلام و برخی از اشارات محققان متأخر از قبیل شوارتس و راولینسون بوده است. نظر به اهمیت این بندر باستانی در شناخت بازرگانی دریایی ایرانیان در دوره ساسانیان و به­ویژه صدر اسلام برنامه کاوش باستان شناختی با هدف شناخت توالی فرهنگی در آن و شناخت نشانه‌های تجارت دریایی از طریق مطالعه مواد باستان­شناختی انجام گرفت. مقاله حاضر، حاصل نتایج اولیه­ بدست آمده از کاوش در ترانشه B  مهروبان و تلفیق آن با متون نوشتاری است جهت شناخت جایگاه امروزی آن و نقش آن در مبادلات بازرگانی خلیج فارس. مطالعات اولیه نشان می‌دهد که یافته‌های سفالی بدست آمده در آن قابل مقایسه با بنادر باستانی صحار در عمان، رأس الخیمه در امارات متحده عربی، قلعه آت بحرین و مراکزی چون شوش در خوزستان و سیراف در بوشهر است. با تطبیق یافته های باستان شناسی با متون نوشتاری صدر اسلام تعیین جایگاه امروزی آن در نزدیکی بندر دیلم امروزی بحث و تحلیل و در نهایت پیشنهاد گردید.

بررسی نقش متغیرهای طبیعی در مکان‌گزینی محوطه‌های باستانی دورۀ روستانشینی مطالعۀ موردی: دشت زیبری در زاگرس مرکزی

بررسی نقش متغیرهای طبیعی در مکان‌گزینی محوطه‌های باستانی دورۀ روستانشینی مطالعۀ موردی: دشت زیبری در زاگرس مرکزی

دوره 7، شماره 2، دی 1394، صفحه 13-32

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.57745

کریم حاجی زاده، عباس رزم پوش، هوشیار صالحی، حسین غلامی

چکیده پژوهش حاضر به قصد شناسایی پیوند منطقی بین موقعیت محوطه­های دورۀ­ روستانشینی و عوامل محیطی در «دشت زیبری» تدوین شده است. برای انجام دادن این کار، ابتدا ویژگی­های محیطی مؤثر بر مکان­گزینی محوطه­­ها را شناسایی کرده و میزان و چگونگی تأثیر آنها بر موقعیت و پراکنش محوطه­ها را تبیین کرده­ایم. برای شناسایی الگوی پراکندگی استقرارها از رویکرد مدل همبستة تجربی بهره گرفته شد و با گرد­آوری داده­های محیطی و باستان­شناختی، روابط معناداری و همبستگی بین این دو گونه­ متغیر با استفاده از تجزیه و تحلیل­های آماری و محاسبة ضریب همبستگی اسپیرمن ارزیابی شد. بر این اساس، مشخص شد عواملی شامل منابع آب، زمین­های مناسب ­کشاورزی و پوشش مرتعی به ترتیب بیشترین تأثیر را بر مکان­گزینی استقرارگاه­ها داشته­اند. تحلیل حوزۀ جذب زیست- محیطی نیز نشان­دهندۀ وابستگی شدید به زمین­های حاصلخیز کشاورزی در نقاط پرآب دشت در دوره­های روستانشینی آغازین و قدیم و افزایش بهره­گیری از منابع جدید برای پرورش دام در شیوۀ معیشتی جدید در دورۀ روستانشینی میانی است.

بررسی تعدادی از اثرمهرهای حیوانی دوره‌ی آغازایلامی محوطه‌ی سفالین پیشوا، استان تهران

بررسی تعدادی از اثرمهرهای حیوانی دوره‌ی آغازایلامی محوطه‌ی سفالین پیشوا، استان تهران

دوره 9، شماره 2، دی 1396، صفحه 13-28

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.204847.142281

مرتضی حصاری

چکیده یافته‌های فرهنگی به‌دست آمده از کاوش محوطه سفالین باعث افزایش بانک اطلاعاتی باستان‌شناسی دوران آغاز‌تاریخی با تمرکز بر بعد نظارت اقتصادی، هنری، فرهنگی و آیینی این دوره به‌ویژه آغازایلامی شده است؛ دوره‌ای که ما شاهد پیشرفت در فنّاوری در بسیاری از صنایع و هنر آن به‌ویژه در مُهرسازی هستیم. مهم‌ترین هدف این پژوهش مستندسازی نقش‌مایه‌های حجمی‌حیوانی اثرمهرهای به‌دست‌آمده از این محوطه به‌عنوان بخشی از هنر مهرسازی و در پی آن شناسایی سبک و روش خلق نقش‌مایه‌ها برروی مهرهای موردمطالعه است. مهم‌ترین پرسش‌ها در این پژوهش به این ‌ترتیب می‌باشند: گونه‌های نقش‌مایه‌های با صحنة حیوانی چیست؟ انواع کاربرد اثرمهرها چیست؟ در قالب کدام‌یک از سبک‌های هنری این دوره قرار می‌گیرند؟ نقش‌مایه‌ها در بازخوانی اجتماع این محوطه در دوره‌ی زمانی موردمطالعه به‌صورت یک مرکز مستقل چه کمکی می‌کنند؟ اثرمهرها، وارادتی و یا بومی این مرکز هستند ‌؟ روش گردآوری اطلاعات در این تحقیق به ‌شیوه‌ی میدانی، شاملِ مشاهده، ثبت‌و‌ضبط، طبقه‌بندی و در مرحلة اسنادی، شاملِ مطالعة تطبیقی و مقایسه‌ای نمونه‌های مختلف است. اثرمهرهای مورد مطالعه با‌ توجه‌ به گونه‌های مختلف سبک کار و خلق نقش‌مایه‌ها باعث تمایز در جنبه‌های فرهنگی با سایر فرهنگ‌های هم‌افق خود شده است. این تمایزات در عین‌ تشابهات هنری به‌ویژه با بین‌النهرین، خود سبب سبک خاص مهرسازی شده است. دوره فرهنگی-تاریخی اثرمهرهای مجموعه، نخستین پایه‌های هنری و آغازنگارشی جامعه‌ی شهری با سطح بالا و پیشرفته در ایران باستان است. بخشی از نقش‌مایه‌ها و نیز کاربردشان نشان از ساخت و استفاده‌ی مهر در این محوطه می‌باشد.

مطالعۀ آماری سکه‌های نقره هخامنشی، اشکانی و ساسانی با استفاده از آنالیز عنصری به روش پیکسی

مطالعۀ آماری سکه‌های نقره هخامنشی، اشکانی و ساسانی با استفاده از آنالیز عنصری به روش پیکسی

دوره 7، شماره 1، خرداد 1394، صفحه 17-28

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.56664

پروین اولیایی، حسین آفریده، داوود آقا علی گل

چکیده در این پژوهش 27 سکۀ نقرۀ هخامنشی، 62 سکۀ نقرۀ اشکانی، 66 سکۀ ساسانی آنالیز و بررسی شده است. سکه­های نقرۀ هخامنشی و بیست سکۀ اشکانی متعلق به موزۀ ملی ایران، 46 سکه اشکانی متعلق به موزة تماشاگه پول و سکه­های ساسانی به مجموعه­دار خصوصی تعلق دارند. با استفاده از روش آنالیز پیکسی، مقدار غلظت عناصر موجود در سکه‌ها اندازه­گیری شده است. سپس با استفاده از آنالیز آماری بر روی مقدار غلظت عناصر به ­دست آمده، نمونه‌ها با استفاده از آنالیز فاکتوری بررسی شده‌اند. بررسی‌های آماری نشان می‌دهد که سکه­های نقرۀ هخامنشی و ساسانی بر اساس نسبت مس به نقره، سرب به نقره و طلا به نقره قابل شناسایی و تفکیک هستند. همچنین این بررسی‌ها نشان می‌دهد که نسبت تغییرات مس به نقره (Cu/Ag) در دورۀ هخامنشی بسیار کم و در دورۀ اشکانی زیاد است.

پژوهشی در آئین‌های تدفین دورۀ ساسانی در سواحل خلیج‌فارس

پژوهشی در آئین‌های تدفین دورۀ ساسانی در سواحل خلیج‌فارس

دوره 8، شماره 2، اسفند 1395، صفحه 17-34

https://doi.org/10.22059/jarcs.2017.61723

حسن توفیقیان، محرم باستانی

چکیده اغلب محققین بر این باورند که در دورۀ ساسانی، جسد مردگان در هوای آزاد رها می‌شد تا حیوانات و پرندگان آن را تجزیه کنند. پس از متلاشی­‌شدن جسد، استخوان‌های باقی‌مانده را در فرورفتگی‌ها و طاقچه‌های ایجاد شده در صخره‌ها قرار می‌دانند. این فضاهای ایجاد شده در سنگ سخت کوه را استودان (استخوان­دان) می‌نامند. شمار زیادی از این استودان‌ها در کوه‌های فارس مانند نقش رجب در دامنه کوه رحمت در حوالی زنگی‌آباد، در کوه رحمت حوالی استخر، روی سکویی در دامنه کوه گونداشلو، روی قطعه‌سنگی جداافتاده در نزدیکی نقش رستم، در سطح بریده سنگی بزرگ در تنگ حشک نزدیک سیوند، در اقلید نزدیک آباده و در بالای دژی مشرف‌ به بیشاپور شناسایی‌ شده است. این استودان‌ها به دو صورت قبور دائمی و قبور موقت (دخمک­ها­) در بدنۀ سنگی کوه‌ها و یا لایه‌های کنگلومرا ایجاد شده‌اند. در این پژوهش ضمن مطالعۀ نمونه‌های یادشده، تعدادی از استودان‌های شناسایی ‌شده در سواحل خلیج‌فارس که  قابل‌مقایسه با نمونه‌های فارس می‌باشد، معرفی‌شده و کاربری واقعی آنها مورد بحث قرار می‌گیرد. این استودان‌ها در سیراف، گورستان شغاب، بندر ریگ (گناوه)، گورستان تیس در چابهار و گورستان حصیرآباد در شهر اهواز واقع ‌شده‌اند. 

The Settlement Pattern of the Ancient Sites of the Southeastern Sub-Basins of the Caspian Sea, from a Hydro Geomorphological Perspective

The Settlement Pattern of the Ancient Sites of the Southeastern Sub-Basins of the Caspian Sea, from a Hydro Geomorphological Perspective

دوره 15، شماره 2، آذر 1402، صفحه 17-41

https://doi.org/10.22059/jarcs.2023.353608.143178

Afsaneh Ehdaei، Mehran Maghsoudi، Seyed Mohammad Zamanzadeh، Mojtaba Yamani

چکیده The presence of water resources, particularly rivers, significantly influences site selection. Throughout history, settling near rivers has brought numerous advantages, but it has also posed certain risks. This study focuses on the sub-basins southeast of the Caspian Sea. Initially, we explore the connection between the layout of ancient settlements and the drainage networks. Additionally, we analyze the relationship between flood risk and the settlement patterns of these ancient sites by estimating the flooding risk based on linear, areal, and relief aspects. This research marks the first time such an analysis has been conducted. The findings underscore the importance of proximity to rivers in site selection, with areas close to rivers with lower stream orders being the most favorable for settlements. The study reveals a decrease in the frequency of sites near higher stream orders in relation to flooding risk. Conversely, there is an increase in the frequency and density of ancient sites near the first stream orders and at greater distances from the rivers, coinciding with an elevated flooding risk in the sub-basins. These results indicate that the inhabitants of the southeastern areas of the Caspian Sea sub-basins were cognizant of the flooding danger and factored it into their decision-making when selecting settlement sites

مکان‌یابی جای‌نام سیماش شاهک‌نشین الیپی در خرم‌آباد و امکان یکی‌دانستن آن با سیماشکی عیلامی

مکان‌یابی جای‌نام سیماش شاهک‌نشین الیپی در خرم‌آباد و امکان یکی‌دانستن آن با سیماشکی عیلامی

دوره 9، شماره 1، خرداد 1396، صفحه 19-35

https://doi.org/10.22059/jarcs.2017.64003

محمد بهرامی، موسی سبزی، محمدمهدی توسلی

چکیده در­نتیجه­ی کاوش­های سال­های اخیر محوطه­ی قلعه­ی فلک­الافلاک خرم­آباد، شواهدی از وجود دژی نمایان شد که بر پایه­ی مواد فرهنگی شاخصی همچون سفال «گونه­ی لرستان» و بقایای محدود معماری و مقایسه­ی آن با یافته­های هم­زمان متعلق به دوره­ی باباجان ­III (سده­های 8-9 پ.م.) در منطقه است. این شواهد و به­ویژه سفال گونه­ی لرستان، به پادشاهی الیپی نسبت داده شده که در همین دوره در پیش­کوه لرستان دارای حکومت بوده است. منابع مکتوب آشوری که به ثبت لشگرکشی سال 713 پ.م. سارگون دوم به غرب ایران پرداخته است، از جای­نام «سیماش» نام می­برد که در شرق سرزمین الیپی و در مجاورت مادهای دوردست شرق قرار داشته است. مقاله­ی حاضر با بررسی متون مکتوب و جغرافیای منطقه پیشنهاد می­کند که این دژ همان  جای­نام سیماش است که با بررسی نظرات پژوهشگران و شواهد باستان­شناختی می­تواند با سیماشکی عیلام در اواخر هزاره­ی سوم و اوایل هزاره دوم پ.م. یکی دانسته شود.

بازاندیشی سنگ نگاره ی ساسانی خان تختی؛ یادمان نبرد آذرآبادگان

بازاندیشی سنگ نگاره ی ساسانی خان تختی؛ یادمان نبرد آذرآبادگان

دوره 10، شماره 2، دی 1397، صفحه 19-28

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.68412

بهرام آجورلو، فهیمه کوهساری

چکیده نقش برجسته‌ی عهد ساسانی خان­تختی در کوه پیرچاووش روستای خان­تختی در نزدیکی شهر سلماس در استان آذربایجان­غربی قرار دارد که دو سوار و دو پیاده را نمایش می­دهد که پیادگان حلقه­هایی را از سواران که در اصل اردشیر بابکان و شاپور یکم هستند، دریافت می­کنند. پژوهش­های ایران­شناسان غربی و ایرانی درباره­ی کیستی این سواران و پیادگان تاکنون یکسان و همانند نبوده است؛ اما بیشتر ایشان نقش­برجسته­ی خان­تختی را نمایش بیعت و هم­پیمانی بزرگان ارمنی با اردشیر و شاپور معرفی کرده­اند. بااین‌حال، نویسندگان پس از بازاندیشی نقش­برجسته­ی خان­تختی، ایده­ی انتساب پیادگان به اشراف ارمنی را برخاسته از مغالطات سه­گانه­ی هم­بستگی، توسل به باور عموم و تشبّث به تکرار دانسته؛ و در پایان، بر مبنای گزارش­های تاریخی، چنین نتیجه گرفته­اند که این نقش­برجسته­ی ساسانی در اصل یادمان پیروزی اردشیر بابکان در نبرد آذرآبادگان و نیز روایتگر هم­پیمانی بزرگان خاندان­های اشکانی سورن و اسپهبد با خاندان ساسان است.

نشانه هایی از یک نظام سازمان‌یافته عصر مفرغ، در شرق زاگرس مرکزی (دشت کنگاور)

نشانه هایی از یک نظام سازمان‌یافته عصر مفرغ، در شرق زاگرس مرکزی (دشت کنگاور)

دوره 11، شماره 1، خرداد 1398، صفحه 19-34

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.71076

بهزاد بلمکی

چکیده وضعیت باستان‌شناختی زاگرس مرکزی از مناطق پراهمیت در پیش‌ازتاریخ ایران و بین‌النهرین نشان از نقش  آن در تاریخ تطور فرهنگی روستانشینی و توسعه شهرها است. پژوهش حاضر حاصل مطالعه الگوی استقراری محوطه­های عصر مفرغ میانی و جدید در دشت میانکوهی کنگاور بر اساس شاخصه‌های انتخاب بوم‌شناختی و همین‌طور فضایی میان فرهنگی (رتبه-اندازه و آنتروپی) است. تمرکز محوطه‌های شاخص مرکزی، در حوزه جنوب شرق این پهندشت و تعادل سایر محوطه‌ها حاکی از شکل‌گیری یک نظام سازمان‌یافته فرهنگی-اقتصادی است و گویای این است که این مکان‌های مرکزی با یک دامنه کنترلی نسبتاً وسیع از طریق محوطه‌های میانی دامنه کنترل خود را در سرتاسر این پهندشت گسترانیده. ارتباطات گسترده فرا منطقه‌ای به‌عنوان یک شاخص مهم تجارت با مناطق دوردست، در کنار شاخصه‌ای دیگر فرهنگی از قبیل گسترش سفال گودین III در ایران و بین‌النهرین نیز شواهد این نظام سازمان‌یافته است.

تأملی بر مسئله شهر و شهرنشینی در دورة هخامنشی در فارس مرکزی

تأملی بر مسئله شهر و شهرنشینی در دورة هخامنشی در فارس مرکزی

دوره 11، شماره 2، مهر 1398، صفحه 19-36

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.73097

علی بهادری، حمیدرضا ولی پور

چکیده مسئله شهر و شهرنشینی ازنظرگاه­ های گوناگون در هر یک از حوزه­ های انسان­ شناسی، جامعه ­شناسی و باستان­ شناسی قابل موشکافی است. این مقاله با تکیه‌بر یکی از این مبانی نظری مبنی بر ارتباط مستقیم نوع بافت سیاسی‌ـ‌اجتماعی جامعه با شهر و فرم آن بحث می‌کند که زمینه شکل‌گیری شهر و رشد شهرنشینی در فارس مرکزی در دورة هخامنشی علی‌رغم ظرفیت ­های زیست ­محیطی مناسب آن به دلیل ساختار اجتماعی فارس مرکزی، دستگاه سیاسی سیار هخامنشی و بافت جمعیتی دامدار منطقه فراهم نشده بود. مدارک موجود نشان می‌دهد رشد و شکوفایی منطقة فارس مرکزی متعاقب تأسیس شاهنشاهی هخامنشی به‌رغم عملیات ساختمانی بی‌سابقه در تخت جمشید اساساً در راستای ایجاد شهر و شکل‌گیری ساختار شهرنشینی نبوده است. نتایج تحقیقات میدانی یک دهة اخیر در دشت تخت‌جمشید نیز آشکار می‌سازد که برخلاف تصور کاوشگران این مکان، نه‌ تنها اطلاق عنوان شهر بر این آثار هنوز زود است، بلکه وجود یک چشم‌انداز شهری را بیش‌ازپیش به چالش می‌کشد.

Newly-dedicated Urartian inscription from Bastam by Rusa II

Newly-dedicated Urartian inscription from Bastam by Rusa II

دوره 14، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 19-36

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.337586.143079

Maryam Dara، Gholam Shirzadeh، Reza Heydari، Ali Khorablou

چکیده The Urartians ruled over the shores of Lakes of Van, Sevan and Urmia from ca. the 9th to 7th centuries B.C. There are several stone and rock inscriptions remained in northwest of Iran. A new Urartian stone inscription is dedicated in Maku Office of Cultural Heritage of the province and is in Urmia Museum at the moment. It was discovered during a construction project behind the fortification of Bastam. The stone block has been inscribed with a sixteen-line Urartian cuneiform text. As the block is damaged, especially from its right side, it appears that the missing lines are greater than in number than the preserved lines, necessitating some reconstruction to interpret the text. The inscription dates to the region of Rusa II, Argišti II’s son, who founded Bastam fortification. Its text concerns the perfect construction of "The Small city of Rusa" with the support of Ḫaldi. The inscription includes a rare cursing formula as well. But, there are a couple of questions to be answered. What is the context of the inscription? What are the possible reconstructions of the inscription? What are the other similar texts with the cursing formula at the ending part? Where is the possible installing place of the stone block? This article is written with the help of the field and library research and it is the aim of it to introduce and reconstruct the inscription text in order to mention the possibility that the stone block may have been installed at the place where the king received the tribute. It seems that the original context of the inscription might have been a place or gate of reception by the king. The end of the inscription features a cursing formula with a rare content in comparison with the other Urartian inscriptions.

تحلیل نقش عوامل طبیعی در توزیع فضایی محوطه‌های نوسنگی و مس‌و‌سنگ شهرستان اردل، چهارمحال و بختیاری

تحلیل نقش عوامل طبیعی در توزیع فضایی محوطه‌های نوسنگی و مس‌و‌سنگ شهرستان اردل، چهارمحال و بختیاری

دوره 5، شماره 2، اسفند 1392، صفحه 21-37

https://doi.org/10.22059/jarcs.2014.50390

محسن بهرامی‌نیا، علیرضا خسروزاده، محمداسماعیل اسمعیلی جلودار

چکیده نیمة غربی استان چهارمحال و بختیاری (شهرستان اردل)، به سبب دارا بودن کوه­های مرتفع، دره­های عمیق و دشت­های میانکوهیِ کوچک و قرارگیری در مسیر کوچ عشایر، از گذشته­های دور تاکنون مورد توجه انسان­ بوده است. نظر به اهمیت ارتباطی این بخش از استان و نقشی که جوامع کوچ­رو در تبادل فرهنگی بین مناطق کوهستانی چهارمحال و بختیاری و مناطق پست دشت خوزستان و مناطق جلگه­ای فارس در طول تاریخ ایفا می­کرده­اند، و با توجه به نوع معیشتی که هم­اکنون نیز در منطقه حاکم است، شناخت ویژگی­های دوران روستانشینی نوسنگی و مس­و­سنگ، شناخت الگوی استقرار، تأثیر محیط بر چگونگی شکل­گیری و پراکندگی محوطه­های آن و شناخت نوع استقرار کوچ­نشینی یا یکجانشینی آن ضروری است. این مقاله بر آن است تا عوامل زیست ـ محیطی و نقش آن‌ در شکل­دهی فضای زیستگاه­های انسانی در دوره­های نوسنگی و مس­و­سنگ در شهرستان اردل را  بررسی نماید. برای بررسی تأثیر عوامل محیطی بر استقراهای نوسنگی و مس­و­سنگ، آن‌ها با توجه به عواملی چون ارتفاع از سطح دریا، درصد شیب، جهت شیب، فاصله از رودخانه، فاصله از مسیرهای ارتباطی، ساختار زمین و گسل­های موجود در منطقه با استفاده از روش­های آماری (درصدگیری) ارزیابی شدند. برای یافتن ارتباط هر محوطه با هر عارضه طبیعی­، آنها بر اساس نقشة پایة آن عارضه، به چندین طبقه تقسیم شده و میزان همبستگی محوطه­ها با هر طبقه به­دست آمد. در مجموع دو نوع الگوی استقرار شناسایی شده است؛ یکجانشین و کوچ­نشین. نوع غالب استقرارهای این منطقه را محوطه­های کوچ­نشینی تشکیل می­دهند.

بازنگری و تأملی در نقش برجستة محو شدة پادشاه ساسانی در نقش رستم 5

بازنگری و تأملی در نقش برجستة محو شدة پادشاه ساسانی در نقش رستم 5

دوره 6، شماره 2، اسفند 1393، صفحه 21-37

https://doi.org/10.22059/jarcs.2015.54170

میرزا محمد حسنی

چکیده نقش رستم مرودشت با هشت نقش­برجستة ساسانی، از مکان‌هایی است که مجموعة کاملی از یادمان‌های دورۀ ساسانی را شامل می‌شود. هفت نقش از هشت نقش­برجستة موجود، با توجه به سلامتی نسبی بارها بررسی شده‌اند. پنجمین نقش این مجموعه با توجه به صدمات وارده تاکنون به طور کامل بررسی و معرفی نشده است. این اثر پادشاهی ساسانی را نشان می‌دهد که تمام­رخ و از روبه­رو تصویر شده است. این شیوة نمایش بر روی سایر نقوش ساسانی و سکه‌ها و ظروف دورة ساسانی نیز به چشم می‌خورد. پادشاه این نقش با توجه به تاج کنگره­دارش شاپور دوم (379-309م) معرفی شده است. با توجه به این که از دورة 70 سالة سلطنت شاپور دوم نقشی که بتوان با اطمینان آن را به این دورة طولانی منسوب کرد یافت نشده، انتساب نقش به دورة شاپور دوم با اقبال پژوهشگران مواجه شده است. در این مقاله با بررسی این اثر از نزدیک و مقایسة ویژگی‌ هنری آن با سایر نقوش ساسانی، نظرات ارائه شده دربارة هویت این شاه ساسانی مورد بحث قرار گرفته و از بین گزینه‌هایی چون شاپور اول، آذر نرسی، شاپور دوم و شاپور سوم، دلایل مختلف در تعیین هویت پادشاه این نقش­برجسته و انتساب آن به شاپور اول مورد بررسی قرار  می­گیرد.

اخلاق در باستان‌شناسی؛ تبیین، بررسی و نقد اخلاق در تئوری و عمل باستان‌شناسی ایران

اخلاق در باستان‌شناسی؛ تبیین، بررسی و نقد اخلاق در تئوری و عمل باستان‌شناسی ایران

دوره 8، شماره 1، اردیبهشت 1395، صفحه 21-36

https://doi.org/10.22059/jarcs.2016.59488

بهروز افخمی، نعمت حریری، سمانه فرخی عیسوند

چکیده انسان، اساساً موجودی اخلاقی است که در فرآیند زمان، جنبه­های اخلاقی آن نمود پیدا کرده است. امروزه با جمع­گرایی و فعالیت‌های جمعی، خواست فطری آدمی به شکل دیگری در امور و فعالیت‌های شغلی و حرفه­ای جلوه­گر شده است که تحت عنوان «اخلاق حرفه­ای» از آن نام ‌برده می­شود؛ اخلاق حرفه­ای در تمامی دانش­ها، ضرورتی انکارناپذیر است که اصول مدون آن برای هر رشتة دانشگاهی تدوین‌ شده است؛ به ­طوری­ که فقدان آن در هر رشته­ای، به آن آسیب می­زند. در مجامع باستان‌شناسی جهان، نزدیک به سه دهه است که پژوهشگران حوزۀ باستان­شناسی کارهای خود را مبتنی بر اخلاق حاکم در این حرفه پیش می­برند. با وجود این، دانش باستان­شناسی ایران که عمری هفتادساله دارد، اخلاق حرفه­ای را در آموزش و عمل تجربه نکرده­است! هدف این مقاله، علاوه بر تبیین جایگاه اخلاق در باستان­شناسی جهان، نشان دادن فقدان جایگاه اخلاق حرفه­ای در آموزش و عمل باستان­شناسی ایران است. این پژوهش با رویکردی انتقادی، موضوعاتی همچون اهمیت اخلاق، پیشینه و چارچوب اخلاق در باستان­شناسی، اخلاق در تئوری و عمل باستان‌شناسی ایران را نقد و بررسی کرده است.  

گونه شناسی معماری جوامع دام‌پرور کوچ‌رو: مقیاسی برای مطالعات باستان‌مردم‌شناسی

گونه شناسی معماری جوامع دام‌پرور کوچ‌رو: مقیاسی برای مطالعات باستان‌مردم‌شناسی

دوره 10، شماره 1، تیر 1397، صفحه 21-40

https://doi.org/10.22059/jarcs.2018.210944.142307

بهروز آقایی، مرتضی حصاری، حمید کرمی

چکیده تحرک یک عامل کلیدی در صورت بخشیدن به‌تمامی ابعاد زیستی جوامع دام‌پرور متخصص به شمار می‌رود. این مؤلفه سبب پویایی در رفتار و در تعاقب آن پویایی در فرهنگِ مادی این جوامع می‌شود. از ویژگی‌های دیگر فرهنگِ مادیِ جوامعِ دام‌پرور کوچ رو، می‌توان به زوال‌پذیری غالبِ مواد فرهنگیِ مرتبط به آن‌ها اشاره نمود که خود متأثر از مؤلفه اول یعنی تحرک است. بخشِ غیرمنقول معماریِ سکونت‌گاه‌های جوامع مذکور موضوعِ اصلی این پژوهش به شمار می‌رود زیرا معماری به‌عنوان نمودی از کوشش انسان در راستای انطباقِ فرهنگی و سازواری با زیست محیط، فراتر از خود می‌تواند نشان‌دهنده ساختار اقتصادی و اجتماعی جوامع انسانی باشد. پژوهش حاضر در یک مطالعه موردی و بر اساس الگوی تحرک و اسکان یک جامعه دام‌پرور کوچ رو، طیف وسیعی از ساختارهای معماریِ سکونت‌گاهی را در چشم‌اندازهای کوهستانی شناسایی و موردبررسی قرار داده، و برای گونه‌های مختلف معماری موردمطالعه، سه الگوی مکانی- زمانی، اقتصادی- اجتماعی و تاریخی- فرهنگی را پیشنهاد، و نشان می‌دهد که معماری جوامع دام‌پرور کوچ رو چگونه در چشم‌اندازهای زیست‌محیطی سازواری یافته و چگونه می‌تواند نشان‌دهنده ساختار اجتماعی- اقتصادی این جوامع باشد. درنهایت الگوهایی پیشنهادی می‌شود که می‌توانند به‌عنوان یک مقیاس در مطالعات باستان‌مردم‌شناسی به کار گرفته شوند.
 

بررسی وضعیت گاهنگاری عصر مفرغ شرق لرستان (مبتنی بر کاوش لایه‌نگاری تپه گریران الشتر)

بررسی وضعیت گاهنگاری عصر مفرغ شرق لرستان (مبتنی بر کاوش لایه‌نگاری تپه گریران الشتر)

دوره 14، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 21-43

https://doi.org/10.22059/jarcs.2021.276778.142688

مهدی حیدری، عباس مترجم، مرتضی حصاری

چکیده یکی از نواحی منطقه زاگرس مرکزی که کم‌ترین مطالعات گاهنگاری در ارتباط با دورۀ مفرغ در آن صورت گرفته، شرق لرستان است. مطالعات گاهنگاری مربوط به زاگرس مرکزی بیش از هر ناحیه دیگری، در حوضه رودخانه گاماسیاب در نهاوند و کنگاور متمرکز شده است. انطباق گاهنگاری لرستان و دره گاماسیاب در عصر مفرغ با مشکلات عدیده‌ای مواجه است. از سویی، گاهنگاری منطقه گاماسیاب و کنگاور نیز مربوط به دهه 1970 و 1980 بوده و تاکنون حجم و کیفیت یافته‌های باستان‌شناختی این منطقه نیز تغییر نموده است. به منظور روشن نمودن وضعیت گاهنگاری شرق لرستان، در تپه گریران الشتر کاوش لایه‌نگاری توسط نگارندگان صورت گرفته است. کاوش‌های صورت گرفته در این محوطه نشان داده که سفال رایج در عصر مفرغ پس از دورۀ آغاز عیلامی، سفالی منقوش خوش ساخت موسوم به گودین III است. این در حالی است، در حوضه رودخانه گاماسیاب دورۀ قدیم مفرغ با سفال یانیقی شناخته شده است. بر اساس کاوش صورت گرفته در تپه گریران، به نظر می‌رسد فرهنگ‌های رایج در عصر مفرغ لرستان بیش‌تر با نواحی غرب و جنوب لرستان در ارتباط بوده است. در این ناحیه سفال یانیقی مشاهده نشده یا به ندرت دیده شده است. در این پژوهش با توجه به یافته‌های به دست آمده از کاوش گریران گاهنگاری منطبق با واقعیت‌های فرهنگی منطقه تنظیم شده است. بر این اساس، دورۀ قدیم عصر مفرغ (اوایل تا اواسط هزاره سوم پ.م) در تپه گریران پس از دورۀ آغاز عیلامی بدون هیچ وقفه‌ای ادامه یافته است. در این دورۀ سفال موسوم به فاز‌های قدیم گودین III (که در گاهنگاری گودین مربوط به دورۀ میانی عصر مفرغ است) و سفال پلی‌کروم مفرغ قدیم رواج داشته است. در این پژوهش سعی شده تا به سؤالات زیر پاسخ داده شود: وضعیت گاهنگاری شرق لرستان در دورۀ مفرغ به چه صورتی بوده است؟ و کاوش لایه‌نگاری تپه گریران چگونه می‌تواند در اصلاح نواقص گاهنگاری شرق لرستان واقع گردد؟

Dig it Up: A Reconsideration of Old Excavations at the Urban Center of Shahdad

Dig it Up: A Reconsideration of Old Excavations at the Urban Center of Shahdad

دوره 12، شماره 4، زمستان 1399، صفحه 23-45

Nasir Eskandari

چکیده Shahdad is an important Bronze Age city on the western edge of the Dasht-e Lut in Iran. Previous investigations at the site, with its burials containing rich and sophisticated artifacts, fully justified its definition as an advanced early urban center. After half a century of Shahdad excavations, it is time to have a new look at Shahdad and its finds in light of our present knowledge from the archeology of southeastern Iran. Here is an assessment of the Shahdad data obtained from Shahdad 1970s excavations including ceramics, stones, seals, and metal and clay objects. In addition, I will present two seals from Shahdad excavations at area D (known as industrial area) discovered by A. Hakemi which have been remained unpublished. Also, this paper presents a revised chronology for Shahdad in order to determine the syntax of the different parts of the excavated areas. This suggested dating is mostly based on the burial goods of the cemeteries of Shahdad. Here, both already-suggested horizontal and vertical chronology for cemetery of Shahdad is questioned. This comparative research on the various goods from site of Shahdad showed that Dasht-e Lut appeared to be a key region in the interaction sphere of Southwest Asia during the second half of the 3rd millennium BC. 

شناسایی مواد باقیمانده در عطردان های شیشه ای از دورة اشکانی تا سده‌های نخست دورة اسلامی به روش کروماتوگرافی گازی کوپل شده با طیف سنج جرمی(GC-MS)

شناسایی مواد باقیمانده در عطردان های شیشه ای از دورة اشکانی تا سده‌های نخست دورة اسلامی به روش کروماتوگرافی گازی کوپل شده با طیف سنج جرمی(GC-MS)

دوره 13، شماره 1، بهار 1400، صفحه 23-40

https://doi.org/10.22059/jarcs.2019.271372.142653

نفیسه حسینیان یگانه، آرمان شیشه گر، سید محمد امین امامی، صمد نژاد ابراهیمی

چکیده از دیرباز گیاهان و سایر مواد معطر در عطرسازی کاربرد داشته­ اند و در نتیجه ‌تولید عطردان نیز مورد توجه صنعتگران و هنرمندان بوده است. کاربرد گیاهان و سایر مواد معطر در عطرسازی‌ با گرفتن‌ روغن‌های عطرمایه‌ آنها، مقدور بوده‌ است. مواد به کار رفته در تولید مواد عطری، بیشتر از گیاهانی نظیر گل‌سرخ، میخک و زعفران‌، عود و صندل و صمغ­ های گیاهی و همچنین از برخی جانورانی چون آهو و ماهی‌عنبر، عنبر و مُشک و اظفار گرفته می­ شده است. عطردان‌هایی که برای نگهداری این محصولات به کار می‌رفته‌اند،  ظروف کوچکی از جنس­ های گوناگون بوده ­اند که بنا بر فناوری ساخت و تزئینات رایج در هر دوره اشکال و تزئینات متفاوت و متنوعی به خود گرفته‌اند. همواره شیشه یکی از مواد مورد علاقه برای تولید چنین عطردان­ هایی بوده است. در این نوشتار پس از شرحی اجمالی دربارة پیشینة عطرسازی و کاربرد عطردان از دورة هخامنشی تا سده­ های نخست دوران اسلامی، به تحلیل مواد باقیمانده درون پنج ظرف شیشه­ ای که از نظر ظاهری عطردان محسوب می­ شوند، از دوره­ های اشکانی تا سده­ های نخست دوران اسلامی موجود در مخزن موزة آبگینه­ ها و سفالینه­ های ایران پرداخته شده است.  بدین منظور این پنج عطردان، با استفاده از روش کروماتوگرافی گازی کوپل شده با طیف‌سنج جرمی ((GC-MS در آزمایشگاه کروماتوگرافی گازی پژوهشکده گیاهان و مواد اولیه داروئی دانشگاه شهید بهشتی مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفتند. آثار مواد طبیعی باقی‌مانده در این اشیا عمدتاً ترکیبات حاوی اسیدهای چرب، کلسترول و وکس شناسایی شده­ اند. همچنین در دو نمونه مشخصاً بقایای مواد عطری نیز شناسایی گردید.

واکاوی ایدئولوژی مرتبط با قدرت سلطنتی در نظامهای پادشاهی آشور نو و هخامنشی

واکاوی ایدئولوژی مرتبط با قدرت سلطنتی در نظامهای پادشاهی آشور نو و هخامنشی

دوره 14، شماره 1، بهار 1401، صفحه 23-52

https://doi.org/10.22059/jarcs.2022.332499.143059

بهمن فیروزمندی شیره جینی، علی اصغر سلحشور

چکیده یکی از ویژگی­ های بنیادین حکومت­ های باستان که در پیوند با قدرت قرار داشت، ایدئولوژی بود و حکومت­ های آشور نو و هخامنشی نیز از این قاعده مستثنی نبوده ­اند. اگر به مدارک و شواهد نوشتاری و تصویری بافت ­های سلطنتی آشور نو و هخامنشی نگاهی بیندازیم، ایدئولوژی در متن و بطن این دو حکومت قرار داشته است. اینکه آنها با مردم و اقوام زیردست و فرمانبردار خود چگونه رفتار می ­کردند؟، مشارکت و همکاری آنها با این حکومت­ ها چگونه بوده است؟، پیوند شاهان با خدا یا خدایان خود برای توجیه اقداماتشان چگونه بود؟، ویژگی­ های شاه نیرومند و توانمند در این مدارک و تصاویر چگونه شرح داده است؟، سلطه­ طلبی و دیدگاه چیرگی بر همه جهان و اقوام در نگاه آنها چه ویژگی­ هایی داشت و با چه روش­ هایی انجام گرفته است؟ اینها پرسش­ هایی هستند که این پژوهش درصدد پاسخگویی به آنها است تا در این راستا اشتراکات و تمایزات ایدئولوژیک این دو حکومت را در بافت ­های سلطنتی ­شان مشخص کند و اینکه راهبردها و شیوه ­های ایدئولوژیک آنها با توجه به خشونت نوشتاری و تصویری آشوریان تفاوت­های بنیادینی داشته است یا خیر؟ پژوهش حاضر برای دستیابی به اهداف مورد نظر خود کتیبه­ ها و تصاویر (نقوش برجسته، استل­ ها، مهرها، سکه ­ها) بافت­ های سلطنتی این دو دوره را بررسی کرده است. با توجه به راهبردها، شیوه ­ها و مفاهیم مورد بررسی در این پژوهش مانند شاه توانمند و قدرتمند، سلطه­ طلبی فراگیر و جهان­ شمول، پیوند شاه با خدا (خدایان)، مشارکت اقوام زیر سلطه در پیشبرد اهداف دو امپراتوری، پروژه ­های بزرگ ساختمانی و ساخت بناهای باشکوه و غیره تفاوت چندانی در ایدئولوژی سلطنتی دو امپراتوری آشور نو و هخامنشی دیده نمی­شود. البته خشونت کلامی و تصویری صریح و عریان آشوریان را در نقوش برجسته و کتیبه ­های سلطنتی آنها نباید نادیده گرفت، این در حالی است که در مدارک و شواهد نوشتاری و تصویری هخامنشیان به‌ویژه در تخت جمشید این خشونت صریح دیده نمی­ شود که ویژگی مهم جهان‌بینی و ایدئولوژی نظام پادشاهی هخامنشی به شمار می­ رود.

قدیمی‌ترین مهر نوشته‌دار دوران اسلامی یا مهر نوشته‌دار یک حکمران سلجوقی!؟

قدیمی‌ترین مهر نوشته‌دار دوران اسلامی یا مهر نوشته‌دار یک حکمران سلجوقی!؟

دوره 12، شماره 3، پاییز 1399، صفحه 25-39

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.277611.142694

محرم باستانی، نعمت اله علی محمدی

چکیده ُهرها از جمله اشیا باارزشی هستند که سابقه بسیار طولانی دارند. بنا بر شواهد باستان­شناسی قدمت این شیئی به هزاره ششم قبل از میلاد بازمی‌گردد. چنانکه اسناد و مدارک شهادت می­دهند، این شیئی در طول ادوار تاریخی تحولات زیادی را پشت سر گذاشته است، به‌طوری‌که طرح­ها، شکل­ها، رنگ­ها و کتیبه­های آن بنا بر شرایط زمانی دشت خوش تغییر شده­اند و هر یک از تعلیقات آن مفاهیم پیچیده­ و اطلاعات ارزشمندی را در خود کتمان کرده­اند که واکاوی آنها می‌تواند بسیاری از ابهامات موجود در متون تاریخی را تبیین نماید. گفتار حاضر درصد است تا با بررسی یک نمونه از  مهرهای نوشته­دار (بنا به ادعای قوچانی یکی از قدیمی‌ترین مهر دورۀ اسلامی) در کاوش­های معبد آناهیتای کنگاور، در سال ۱۳۷۳ به دسـت آمده است، بر اســاس محتوی داده­های آن مورد بررسی و تحلیل قرار دهد و برخی از زوایای و کارکرد این مهر را روشن سازد و اختلافاتی که در میان محققان در انتساب این مهر به هر یک از دوره­های تاریخی ایران را تبیین نماید؛ و با این سؤال مهر مکشوفه معبد آناهیتای کنگاور حاوی چه نوع اطلاعاتی است و چرا محققان در مورد این مسئله و انتساب آن به هر یک از ادوار مورد نظرشان با یکدیگر اختلاف و شاخص­های تشخیص آنان چیست و چرایی اختلاف آنان درک درست علائم و نشانه­های تشخیص چه می‌تواند باشد؟ بررسی‌های اولیه نشان می­دهد این مهر مربوط به یکی از حکمرانان ایرانی است. برخی آن را به یک حکمران ساسانی به نام «خسرو شنوم» که در ناحیه همدان و غرب ایران فعالیت داشته مرتبط می‌دانند و برخی دیگر آن را به یک حکمران سلجوقی منتسب می­کنند. از داده‌های تحقیق چنین برمی­آید قوچانی و توحیدی در ارائه فرضیه موردنظر دچار اشکال شده­اند و نتوانسته­اند آن‌طور بایدوشاید به‌درستی زمان و مکان و انتساب مهر به شخص را مشخص کنند. به نظر می‌رسد هر یک از این افراد به یک یا چند شاخص در مهر تمرکز کرده و از باقی موارد مغفول مانده‌اند. از این نتایج تحقیق با توجه به ارزیابی و تحلیل داده‌های مهر به‌اشتباه افتاده‌اند و برای اثبات ادعای خود با ارائه دلایل نااستوار و غیرمنطقی، به نحوی سعی کرده­اند این مهر را به یکی از قدیمی‌ترین مهر­های نوشته‌دار اسلامی به خط کوفی منصوب کنند و یا اینکه به یکی از حکمرانان عصر سلجوقی مرتبط سازند در حالی نتایج تحقیق و بررسی‌های جدید مهر مشکوفه مورد اشاره نظریه هر دو نفر را رد می­کند.

پژوهشی در گاهنگاری و کارکرد قلعه گِلی کاج قم

پژوهشی در گاهنگاری و کارکرد قلعه گِلی کاج قم

دوره 13، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 25-46

https://doi.org/10.22059/jarcs.2020.240953.142471

رسول احمدی، رضا مهرآفرین، سید رسول موسوی حاجی

چکیده محوطه قلعه­ گِلی کاج، واقع در 50 کیلومتری شمال­ شرقی شهر قم، با حدود هفت هکتار وسعت، یکی از مهم‌ترین استقرارهای دوران تاریخی منطقه قم محسوب می­ شود. این محوطه که متشکل از دو بخش قلعه­ ی مرکزی و بقایای استقراری پیرامون آن است از منظر ویژگی­ های معماری و تکنیک­ های متنوع اجرای قوس، در مطالعات باستان­ شناسی و تاریخ معماری ایران از اهمیت ویژه ­ای برخوردار است. علی­رغم پژوهش­ های پراکنده ­ای که در مورد این محوطه صورت گرفته است، هنوز پرسش ­های متعددی در خصوص تاریخ­گذاری، کاربری و همچنین عوامل مؤثر در تکوین، توسعه و متروک شدن این مکان مطرح است. پژوهش حاضر بر آن است تا با بهره­ گیری از شواهد باستان­ شناختی حاصل از پیمایش سطحی محوطه و مطالعه­ ی منابع مکتوب تاریخی و جغرافیایی، به پرسش ­ها و ابهامات موجود پاسخ مناسبی دهد؛ بنابراین، روش مورد استفاده در این پژوهش، مبتنی بر تحلیل تاریخی و گردآوری اطلاعات بر پایه­ ی مطالعات میدانی و اسنادی است. بر اساس نتایج، قرارگیری قلعه­ گِلی کاج، در کنار یکی از شاخه­ های فرعی جاده ابریشم (راه اصفهان به ری) و لزوم تأمین امنیت جانی و مالی کاروان­ های تجاری، از جمله اصلی ­ترین عوامل شکل­گ یری و توسعه­ی  این محوطه بوده است. در حقیقت، هسته­ ی اولیه استقرار قلعه­ گِلی در دوره­ ی اشکانی به صورت تأسیساتی مرتبط با راه ارتباطی پیرامون آن شکل گرفت و طی دوره­ی ساسانی، در نتیجه­ ی گسترش روابط بازرگانی، به یک شهرک آباد تبدیل گردید. با ورود اسلام به ایران و در پی رکود فعالیت ­های اقتصادی، سکونت در قلعه­ گِلی نیز به مدت چندین سده از رونق افتاد؛ اما با روی کار آمدن سلجوقیان و توجه مجدد به امور بازرگانی، با بازسازی ساختارهای معماری قلعه ­گِلی و احداث کاروانسرایی سنگی در جانب جنوب­ شرقی آن، این شهرک دوباره آباد گردید. استقرار سلجوقی قلعه­ گِلی آخرین مرحله­ ی سکونت در آن نیست و به گواه مدارک باستان­ شناسی، در طول دوران ایلخانی و صفوی نیز مورد استفاده قرار گرفته است؛ لیکن هیچ­گاه به مانند گذشته شکوه و عظمت خود را بازنیافته است. سرانجام، با احداث راه ارتباطی جدید میان قم و تهران در سال 1300 ه. ق قلعه­ گِلی نیز متروک گردید.

گزارش بررسی غارها و پناهگاه‌های صخره‌ای شهرستان سنقر، استان کرمانشاه
 (مرداد ماه 1388 )

گزارش بررسی غارها و پناهگاه‌های صخره‌ای شهرستان سنقر، استان کرمانشاه (مرداد ماه 1388 )

دوره 4، شماره 1، شهریور 1391، صفحه 33-58

https://doi.org/10.22059/jarcs.2012.35375

امیر بشکنی، مژگان جایز، مریم دهقان، مانا جامی الاحمدی، یدالله حیدری

چکیده چکیده در بررسی شهرستان سنقر، 32 غار و پناهگاه صخره‌ای شناسایی شد که از این میان، 13 عدد از آن‌ها دارای پراکندگی مواد فرهنگی بر سطح و دامنه جلوی دهانه بودند. اگر چه هدف این بررسی شناسایی محوطه‌های باز نبود؛ اما در جریان این پیمایش، 2 محوطه باز هم شناسایی شد. دیگر غارهای شناسایی شده (19 عدد)، فاقد پراکندگی مواد فرهنگی بودند. غارها و پناهگاه‌های ثبت شده را می‌توان در سه گروه جای داد؛ نخست، شماری که بر اساس یافته‌های سطحیشان، اکنون گاه‌نگاریشان ممکن نیست. دوم، غارهایی که بر مبنای یافته‌هایشان می‌توان برای آن‌ها گاه‌نگاری احتمالی در نظر گرفت و سوم، غارهایی که با توجه به وجود شناساگرها در مجموعه یافته‌هایشان، گاه‌نگاری آن‌ها مشخص است؛ اما تحلیل کاربری و دیگر مسایل آنها، باید با توجه با کاوش‌های آتی صورت بگیرد. این مقاله، به توانمندی غارها و پناهگاه‌های صخره‌ای شهرستان سنقر، در پاسخ‌گویی به چالش‌های باستان‌شناختی، از جمله پارینه سنگی منطقه می‌پردازد.